کاربر:M.abedini/صفحه تمرین: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
|||
| خط ۵۳: | خط ۵۳: | ||
==پانویس== | ==پانویس== | ||
{{پانوشت}} | {{پانوشت}} | ||
{{منابع}} | |||
==منابع== | ==منابع== | ||
{{منابع}} | {{منابع}} | ||
کاشانی، فتح الله، منهج الصادقین فی الزام المخالفین، تهران، کتابفروشی اسلامی، چاپ اول، بیتا. | |||
ابن عربی، محمد بن عبدالله، احکام القرآن، تحقیق، علیمحمد بجاوی، بیروت، دارالجیل، چاپ اول، ۱۴۰۸ق. | |||
جرجانی، عبدالقاهر، درج الدرر فی تفسیر القرآن العظیم، تصحیح، محمد ادیب شکور، عمان، دارالفکر، چاپ اول، ۱۴۳۰ق. | |||
حویزی، عبدعلی، تفسیر نور الثقلین، تصحیح، هاشم رسولی، قم، اسماعیلیان، چاپ چهارم، ۱۴۱۵ق. | |||
* ابن سعد، عطیه، تفسیر القرآن الکریم، قم، دلیل ما، چاپ اول، ۱۴۳۱ق. | |||
* | |||
* ابن عاشور، محمد الطاهر، التحریر والتنویر، تونس، الدار التونسیة للنشر، ۱۹۸۴ق. | |||
* | |||
* ثعلبی، احمد بن محمد، الكشف و البیان المعروف تفسیر الثعلبی، تحقیق، ابی محمد ابن عاشور، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، ۱۴۲۲ق. | |||
* | |||
* حسینی همدانی، محمد، انوار درخشان در تفسیر قرآن، تهران، لطفی، ۱۳۸۰ق. | |||
* | |||
* راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق و تصحیح، صفوان داوودی، بیروت، دارالقلم، چاپ اول، ۱۴۱۲ق. | |||
* | |||
* سیوطی، عبدالرحمن، الدر المنثور، بیروت، دارالفکر، بیتا. | |||
* | |||
* شاهعبدالعظیمی، حسین، تفسیر اثنی عشری، تهران، نشر میقات، چاپ اول، ۱۳۶۳ش. | |||
* | |||
* طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ ششم، ۱۴۲۱ق. | |||
* | |||
* طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن (تفسیر الطبری)، بیروت، دارالمعرفة، چاپ اول ۱۴۱۲ق. | |||
* | |||
* طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، بیتا. | |||
* | |||
* طیب، عبدالحسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، تهران، نشر اسلام، چاپ دوم، ۱۳۶۹ش. | |||
* | |||
* فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر(مفاتیح الغیب)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۲۰ق. | |||
* | |||
* قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، قم، دار الكتاب، چاپ سوم، ۱۳۶۳ش. | |||
* | |||
* مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الإسلامیة، چاپ نوزدهم، ۱۳۷۷ش. | |||
* | |||
..................... | |||
کاشانی، فتح الله، منهج الصادقین فی الزام المخالفین، تهران، کتابفروشی اسلامی، چاپ اول، بیتا. | کاشانی، فتح الله، منهج الصادقین فی الزام المخالفین، تهران، کتابفروشی اسلامی، چاپ اول، بیتا. | ||
نسخهٔ ۲۴ سپتامبر ۲۰۲۴، ساعت ۰۷:۱۷
![]() | |
| مشخصات آیه | |
|---|---|
| نام آیه | آیه ۳۷ سوره توبه |
| واقع در سوره | سوره توبه |
| شماره آیه | ۳۷ |
| جزء | ۱۰ |
| اطلاعات محتوایی | |
| مکان نزول | مکه |
| درباره | بتپرستان اهل مکه |
'آیه ۳۷ سوره توبه' به معنای تغییر ماههای حرام به ماههای دیگر معنا کردهاند که بتپرستان اهل مکه در زمان جاهلیت این کار را انجام میدادند. طبق نقل هر ساله شخصی از قبیله کِنانه با تقاضای مردم این تغییر ماهها را با انجام میداد. البته این تغییر ماهها بصورت موقت بود. مفسران حرمت ماهها را از زمان شریعت حضرت ابراهیم(ع) نقل کردند که در زمان جاهلیت دستخوش تحریف گردید. در علت تغییر ماهها بین مفسران اختلاف است. عدهای از مفسران علت آن را متضرر شدن تجارت در زمان حج میدانند و عده ای دیگر علت آن را تضعیف روحیه جنگ طلبی و مشقت در دور بودن از جنگ دانستند.
متن و ترجمه آیه
آيه ۳۷ توبه اشاره به یک سنت غلط جاهلی یعنی تغییر دادن ماههای حرام به ماههای دیگر دارد و چون این عمل سبب گمراهی بیشتر افراد بی ایمان میشد، قرآن از این عمل منع کرده و آن را زیاده بر کفر معرفی کرده است.[۱]
إِنَّمَا النَّسِيءُ زِيَادَةٌ فِي الْكُفْرِ يُضَلُّ بِهِ الَّذِينَ كَفَرُوا يُحِلُّونَهُ عَامًا وَيُحَرِّمُونَهُ عَامًا لِيُوَاطِئُوا عِدَّةَ مَا حَرَّمَ اللَّهُ فَيُحِلُّوا مَا حَرَّمَ اللَّهُ زُيِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمَالِهِمْ وَاللَّهُ لَا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ (آیه ۳۷ سوره توبه)
نسیء [جا به جا کردن و تأخیر ماههای حرام]، افزایشی در کفر (مشرکان) است؛ که با آن، کافران گمراه میشوند؛ یک سال، آن را حلال، و سال دیگر آن را حرام میکنند، تا به مقدار ماههایی که خداوند تحریم کرده؛ بشود (و عدد چهار ماه، به پندارشان تکمیل گردد)؛ و به این ترتیب، آنچه را خدا حرام کرده، حلال بشمرند. اعمال زشتشان در نظرشان زیبا جلوه داده شده؛ و خداوند جمعیّت کافران را هدایت نمیکند.
شأن نزول
به گفته بیشتر مفسران، در موسم حج، مردی از قبیله کِنانه میایستاد و میگفت: من خون عدهای از قبیله طَیی و خَثعم را در ماه حرام، مباح کردهام و حرمت آن ماه را به تاخیر انداختهام و به جای آن، ماه صفر را ماه حرام قرار دادهام. چون سال آینده فرا میرسید؛ میگفت: ماه صفر را حلال کردم و حرمتش را به تعویق انداختم و بجای آن، ماه محرم را ماه حرام قرار دادم. آیه نازل شد و از این عمل نهی کرد.[۲]
نکات تفسیری آیه
به گفته سید محمدحسین طباطبایی مؤلف تفسیر المیزان، آیه ۳۶و ۳۷ سوره توبه حرمت ماههای حرام را که در جاهلیت وجود داشته، تثبیت کرده و قانون تاخیر حرمت ماهها را که از قوانین دوره جاهلی بوده، لغو کرده است.[۳] به گفته مفسران حرمت ماههای حرام در شریعت حضرت ابراهیم(ع) تشریع [۴] و تا زمان جاهلیت محترم شمرده میشد.[۵] به گفته برخی مفسران این تغییر حرمتِ ماهها بصورت موقت بوده[۶]تا سنتی که پیشینیانشان از حضرت ابراهیم(ع) به ارث بردهاند، حفظ کنند.[۷]
در اینکه عمل نسیء توسط چه کسانی و چگونه انجام میشد، میان مفسران و مورخان اختلاف است.[۸]
بیشتر مفسران معتقدند: علت جابجایی حرمت ماهها بخاطر جنگ بوده است.[۹] به گفته مفسران: چون عرب در جاهلیت علاقه زیادی به غارتگری، جنگ و خونریزی داشت،[۱۰] تحمل سه ماه حرام پشت سر هم (ذی العقده، ذی الحجه و محرم) برایشان سخت بود[۱۱] و سبب تضعیف روح جنگجویی میشد.[۱۲] طیب در اطیب البیان می نویسد: این چهار ماه بغض و کینه و دشمنی را در سینهها جمع میکرد.[۱۳] برای همین در مراسم حج در سرزمین منی و در یک اجتماع بزرگ و پس از تقاضای مردم [۱۴] یکی از سران قبیله بنی کنانة به نام نعیم بن ثعلبه[۱۵] اقدام به تغییر ماهها میکرد.[۱۶] عطیه مفسر در تفسیر کوفی میگوید:کسانی که این عمل تاخیر ماهها را انجام میدادند، از قبیله هَوازان، غَطفان و بَنی سلیم بودند.[۱۷] از ابن عباس نقل شده: اولین کسی که این سنت تغییر ماهها را انجام داد، عَمرو ابن لُحَيِّ بود. [۱۸]
تعدادی از مفسران، علت جابجایی حرمت ماهها را وقوع حج در زمانهای مختلف ذکر کردهاند.[۱۹] به گفته فخر رازی، برگزاری مراسم حج در ماه قمری، سبب میشد، تا مراسم حج گاهی در زمستان و گاه در تابستان واقع شود و تجارت مردم بخاطر تغییر فصل، تحت تاثیر قرار بگیرد؛ لذا با تغییر ماه حرام به ماه دیگر، اقدام به جابجایی زمان حج میکردند.[۲۰]
قرآن این تاخیر حرمت ماه را به ماهی که حرام نیست، زیادت در کفر معرفی کرد.[۲۱] در تعلیل زیادت بر کفر گفته شده: چون عمل آنان یک نوع بدعت [۲۲] و تصرف در احکام الهی بود.[۲۳] به گفته ناصر مکارم، عرب جاهلی علاوه بر شرک و کفر اعتقادی، با زیر پاگذاشتن این حکم الهی، مرتکب کفر عملی و دو عمل حرام میشدند: اول آنکه حرام خدا را حلال و دیگر اینکه حلال خدا را حرام میکردند، لذا خدای متعال این عملشان را زیاده در کفر معرفی کرده است.[۲۴]
در اینکه مراد از زینت دهنده در آیه «زُيِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمَالِهِمْ» چه کسی است میان مفسران اختلاف است. طبرسی در مجمع البیان گفته: نفسشان این کار را برای آنان زینت داد.[۲۵] طباطبایی مفسر قرآن شیطان را[۲۶] و برخی دیگر از مفسران، رؤسای یهود را زینت دهنده اعمال میدانند.[۲۷]
فلسفه حرمت ماههای حرام
به گفته ناصر مکارم شیرازی، حرمت جنگ در ماههای حرام، یکی از راههای پایان دادن به جنگهای طولانی مدت بود تا وسیلهای برای دعوت به صلح و آرامش باشد. هنگامی که چهار ماه از سال، اسلحه را کنار بگذارند، مجالی برای تفکر و اندیشه به وجود میآید و احتمال پایان دادن جنگ، بسیار زیاد است.[۲۸] سید محمدحسین طباطبایی معتقد است: با دست کشیدن از جنگ، امنیت عمومی در همه جا حکمفرما میشود تا مردم با فراهم آوردن وسائل آسایش به زندگی خود برسند و با طاعات الهی به قرب پروردگار خود راه یابند.[۲۹]
پانویس
- ↑ مکارم، تفسیر نمونه، ۱۳۷۱ش، ج۷ِ، ص۴۰۷.
- ↑ قمی، تفسیر القمی، ۱۳۶۳ش، ج۱، ص۲۹۰؛ حویزی، تفسیر نور الثقلین، ۱۴۱۵ق، ج۲، ص۲۱۷؛ جرجانی، درج الدرر فی تفسیر القرآن العظیم، ۱۴۳۰ق، ج۱، ص۷۶۵؛ ابن عربی، احکام القرآن، ج۲، ص۹۴۳.
- ↑ طباطبایی، تفسیر المیزان، ۱۴۲۱ق، ج۹، ص۲۶۶.
- ↑ کاشانی، منهج الصادقین، تهران، ج۴، ص۲۶۷؛ طباطبایی، تفسیر المیزان، ۱۴۲۱ق، ج۹، ص۲۷۱؛ ابن عربی، احکام القرآن، ۱۴۰۸ق، ج۲، ص۹۴۳؛ سیوطی، الدر المنثور، دارالفکر، ج٤، ص۱۸۸.
- ↑ طیب، اطیب البیان، ۱۳۶۹ش، ج۸، ص۲۱۸.
- ↑ جرجانی، درج الدرر فی تفسیر القرآن العظیم، ۱۴۳۰ق، ج۱، ص۷۶۵؛ طباطبایی، تفسیر المیزان، ۱۴۲۱ق، ج۹، ص۲۷۱
- ↑ طباطبایی، تفسیر المیزان، ۱۴۲۱ق، ج۹، ص۲۷۱.
- ↑ سیوطی، الدر المنثور، دارالفکر، ج٤، ص۱۸۸؛ طباطبایی، تفسیر المیزان، ۱۴۲۱ق، ج۹، ص۲۷۱.
- ↑ کاشانی، منهج الصادقین، تهران، ج۴، ص۲۶۷؛ابن عاشور، التحرير والتنوير، ۱۹۸۴ق، ج۱۰، ص۱۸۹؛ طباطبایی، تفسیر المیزان، ۱۴۲۱ق، ج۹، ص۲۷۱.
- ↑ مکارم، تفسیر نمونه، ۱۳۷۱ش، ج۷ِ، ص۴۰۹.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۳۱ق، ج۵، ص۷۰.
- ↑ مکارم، تفسیر نمونه، ۱۳۷۱ش، ج۷ِ، ص۴۰۹.
- ↑ طیب، اطیب البیان، ۱۳۶۹ش، ج۸، ص۲۱۸.
- ↑ مکارم، تفسیر نمونه، ۱۳۷۱ش، ج۷ِ، ص۴۰۹.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۳۱ق، ج۵، ص۷۱.
- ↑ مکارم، تفسیر نمونه، ۱۳۷۱ش، ج۷ِ، ص۴۰۹.
- ↑ ابن سعد، تفسیر القرآن الکریم، ۱۴۳۱ق، ج۲، ص۶۷.
- ↑ ثعلبی، الكشف و البیان المعروف تفسیر الثعلبی، ۱۴۲۲ق، ج۵، ص۴۵.
- ↑ فخررازی، التفسير الكبير،۱۴۲۰ق، ج۱۶، ص۴۵؛ ابن عاشور، التحریر و التنویر، ۱۹۸۴ق، ج۱۰، ص۱۹۰.
- ↑ فخررازی، التفسير الكبير،۱۴۲۰ق، ج۱۶، ص۴۵.
- ↑ طوسی، التبیان فی تفسر القرآن، بیروت، ج۵، ص۲۱۶.
- ↑ حسینی، انوار درخشان، ج۸، ص۱۱
- ↑ طباطبایی، تفسیر المیزان، ۱۴۲۱ق، ج۹، ص۲۷۱.
- ↑ مکارم، تفسیر نمونه، ۱۳۷۱ش، ج۷ِ، ص۴۱۰.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۳۱ق، ج۵، ص۷۲.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ۱۴۲۱ق، ج۹، ص۲۷۲.
- ↑ شاهعبدالعظیمی، تفسیر اثنی عشری، ۱۳۶۳ش، ج۵، ص۸۸.
- ↑ مکارم، تفسیر نمونه، ۱۳۷۱ش، ج۷ِ، ص۴۰۸.
- ↑ طباطبایی، تفسیر المیزان، ۱۴۲۱ق، ج۹، ص۲۶۸؛ الدر المنثور، دارالفکر، ج۴، ص۱۸۵.
منابع
کاشانی، فتح الله، منهج الصادقین فی الزام المخالفین، تهران، کتابفروشی اسلامی، چاپ اول، بیتا.
ابن عربی، محمد بن عبدالله، احکام القرآن، تحقیق، علیمحمد بجاوی، بیروت، دارالجیل، چاپ اول، ۱۴۰۸ق.
جرجانی، عبدالقاهر، درج الدرر فی تفسیر القرآن العظیم، تصحیح، محمد ادیب شکور، عمان، دارالفکر، چاپ اول، ۱۴۳۰ق.
حویزی، عبدعلی، تفسیر نور الثقلین، تصحیح، هاشم رسولی، قم، اسماعیلیان، چاپ چهارم، ۱۴۱۵ق.
- ابن سعد، عطیه، تفسیر القرآن الکریم، قم، دلیل ما، چاپ اول، ۱۴۳۱ق.
- ابن عاشور، محمد الطاهر، التحریر والتنویر، تونس، الدار التونسیة للنشر، ۱۹۸۴ق.
- ثعلبی، احمد بن محمد، الكشف و البیان المعروف تفسیر الثعلبی، تحقیق، ابی محمد ابن عاشور، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، ۱۴۲۲ق.
- حسینی همدانی، محمد، انوار درخشان در تفسیر قرآن، تهران، لطفی، ۱۳۸۰ق.
- راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق و تصحیح، صفوان داوودی، بیروت، دارالقلم، چاپ اول، ۱۴۱۲ق.
- سیوطی، عبدالرحمن، الدر المنثور، بیروت، دارالفکر، بیتا.
- شاهعبدالعظیمی، حسین، تفسیر اثنی عشری، تهران، نشر میقات، چاپ اول، ۱۳۶۳ش.
- طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ ششم، ۱۴۲۱ق.
- طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن (تفسیر الطبری)، بیروت، دارالمعرفة، چاپ اول ۱۴۱۲ق.
- طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، بیتا.
- طیب، عبدالحسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، تهران، نشر اسلام، چاپ دوم، ۱۳۶۹ش.
- فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر(مفاتیح الغیب)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۲۰ق.
- قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، قم، دار الكتاب، چاپ سوم، ۱۳۶۳ش.
- مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الإسلامیة، چاپ نوزدهم، ۱۳۷۷ش.
..................... کاشانی، فتح الله، منهج الصادقین فی الزام المخالفین، تهران، کتابفروشی اسلامی، چاپ اول، بیتا.
ابن عربی، محمد بن عبدالله، احکام القرآن، تحقیق، علیمحمد بجاوی، بیروت، دارالجیل، چاپ اول، ۱۴۰۸ق.
جرجانی، عبدالقاهر، درج الدرر فی تفسیر القرآن العظیم، تصحیح، محمد ادیب شکور، عمان، دارالفکر، چاپ اول، ۱۴۳۰ق.
حویزی، عبدعلی، تفسیر نور الثقلین، تصحیح، هاشم رسولی، قم، اسماعیلیان، چاپ چهارم، ۱۴۱۵ق.
- ابن سعد، عطیه، تفسیر القرآن الکریم، قم، دلیل ما، چاپ اول، ۱۴۳۱ق.
- ابن عاشور، محمد الطاهر، التحریر والتنویر، تونس، الدار التونسیة للنشر، ۱۹۸۴ق.
- ثعلبی، احمد بن محمد، الكشف و البیان المعروف تفسیر الثعلبی، تحقیق، ابی محمد ابن عاشور، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، ۱۴۲۲ق.
- حسینی همدانی، محمد، انوار درخشان در تفسیر قرآن، تهران، لطفی، ۱۳۸۰ق.
- راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق و تصحیح، صفوان داوودی، بیروت، دارالقلم، چاپ اول، ۱۴۱۲ق.
- سیوطی، عبدالرحمن، الدر المنثور، بیروت، دارالفکر، بیتا.
- شاهعبدالعظیمی، حسین، تفسیر اثنی عشری، تهران، نشر میقات، چاپ اول، ۱۳۶۳ش.
- طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ ششم، ۱۴۲۱ق.
- طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن (تفسیر الطبری)، بیروت، دارالمعرفة، چاپ اول ۱۴۱۲ق.
- طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، بیتا.
- طیب، عبدالحسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، تهران، نشر اسلام، چاپ دوم، ۱۳۶۹ش.
- فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر(مفاتیح الغیب)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۲۰ق.
- قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، قم، دار الكتاب، چاپ سوم، ۱۳۶۳ش.
- مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الإسلامیة، چاپ نوزدهم، ۱۳۷۷ش.
شأن نزول
از علی بن ابراهیم در تفسیر قمی نقل شده: سبب نزول آیه این بود که مردی از قبیله کِنانه در موسم حج میایستاد و میگفت: من خون عدهای از قبیله طَییء و خَثعم را در ماه حرام، مباح کردهام و حرمت آن ماه را به تاخیر انداختهام و به جای آن، ماه صفر را ماه حرام قرار دادهام. چون سال آینده فرا میرسید؛ میگفت: ماه صفر را حلال کردم و حرمتش را به تعویق انداختم و بجای آن، ماه محرم را ماه حرام قرار دادم. آیه نازل شد و از این عمل نهی کرد.[۱]
نکات تفسیری آیه
آیه سی و هفتم از سوره توبه را آیه نسیء می نامند.[۲] مفسران، مخاطب آیه را بتپرستان اهل مکه میدانند.[۳] به گفته سید محمدحسین طباطبایی مؤلف تفسیر المیزان، این آیه و آيه قبلی، حرمت ماههای[ذیالقعده، ذیالحجه، محرم و رجب]که در جاهلیت وجود داشته را تثبیت کرده و قانون تاخیر حرمت را که از قوانین دوره جاهلی بوده، لغو کرده است.[۴] لغویون و مفسرین، نَسیء در این آیه را به معنای تاخیر حرمت یک ماه به ماه دیگر معنا کردهاند [۵] در اینکه عمل نسیء توسط چه کسانی و چگونه انجام میشد، میان مفسران و مورخان اختلاف است.[۶] ابن عاشور مفسر اهل سنت از السُهیلی در کتاب «الرَّوْضِ الْأُنُفِ» نقل میکند: علت جابجایی حرمت ماهها بخاطر وقوع حج بود.[۷] فخر رازی در توضیح آن مینویسد: تاریخ قمری سبب میشد، حج گاهی در زمستان و گاه در تابستان واقع شود و تجارت مردم در ایام حج تحت تاثیر قرار بگیرد لذا اقدام به جابجایی حرمت ماهها میکردند و با این کار، حج را به تاخیر میانداختند.[۸]
بیشتر مفسران شیعه و سنی معتقدند: علت جابجایی حرمت ماهها بخاطر جنگ بود.[۹] مکارم در تفسیر نمونه در توضیح این مطلب مینویسد: عرب جاهلی، تغییر در ماهها را یک نوع تدبیر زندگی و یا پیشرفت کار در زمینه جنگها و آمادگی جنگی میپنداشتند و میگفتند: فاصله زیادِ آتش بس، ورزیدگی جنگی را کم میکند ولذا باید آتشی به پا کرد.[۱۰]
قرآن این تاخیر حرمت ماه را به ماهی که حرام نیست، زیادت در کفر معرفی کرد.[۱۱] محمدحسین طباطبایی مفسر در تعلیل زیادت بر کفر گفته: چون عمل آنان یک نوع تصرف در احکام الهی بود، خدای متعال این عملشان را زیاده در کفر نامید.[۱۲]
در اینکه مراد از زینت دهنده در آیه «زُيِّنَ لَهُمْ سُوءُ أَعْمَالِهِمْ» چه کسی است میان مفسران اختلاف است. طبرسی در مجمع البیان گفته: نفسشان این کار را برای آنان زینت داد.[۱۳] طباطبایی مفسر قرآن شیطان را[۱۴] و برخی دیگر از مفسران، رؤسای یهود را زینت دهنده اعمال میدانند.[۱۵]
سیر تاریخی نسیء
سیوطی در در المنثور، حرمت ماه حرام را از شرایع حضرت ابراهیم(ع) میداند که در زمان آن حضرت(ع) تشریع شد.[۱۶] به گفته عبدالحسین طیب مفسر، حرمت این ماهها حتی در دوران جاهلیت که بت میپرستیدند، محترم شمرده میشد.[۱۷]
به گفته مفسران: چون عرب در جاهلیت علاقه زیادی به غارتگری، جنگ و خونریزی داشت،[۱۸] تحمل سه ماه حرام پشت سر هم (ذی العقده، ذی الحجه و محرم) برایشان سخت بود[۱۹] و سبب تضعیف روح جنگجویی میشد.[۲۰] طیب در اطیب البیان می نویسد: این چهار ماه بغض و کینه و دشمنی را در سینهها جمع میکرد.[۲۱] برای همین در مراسم حج در سرزمین منی و در یک اجتماع بزرگ و پس از تقاضای مردم [۲۲] یکی از سران قبیله بنی کنانة به نام نعیم بن ثعلبه[۲۳] اقدام به تغییر ماهها میکرد.[۲۴] عطیه مفسر در تفسیر کوفی میگوید:کسانی که این عمل تاخیر ماهها را انجام میدادند از قبیله هَوازان، غَطفان و بَنی سلیم بودند.[۲۵] از ابن عباس نقل شده: اولین کسی که این سنت تغییر ماهها را انجام داد، عَمرو ابن لُحَيِّ بود. [۲۶] بعضی گفتند: قَلَمَّس مردی از بنی کنانه بود.[۲۷]
از تفسیر المیزان نقل شده: این تغییر حرمتِ ماهها توسط عرب جاهلی بصورت موقت بوده[۲۸] تا سنتی که پیشینیانشان از حضرت ابراهیم(ع) به ارث بردهاند، حفظ کنند.[۲۹] به گفته مفسران حرمت جنگ در این چهار ماه (رجب، ذی القعده، ذی الحجه، محرم) یکی از راههای پایان دادن به جنگهای طولانی مدت بود تا وسیلهای برای دعوت به صلح و آرامش باشد. هنگامی که چهار ماه از سال، اسلحه را کنار بگذارند، مجالی برای تفکر و اندیشه به وجود میآید و احتمال پایان دادن جنگ، بسیار زیاد است.[۳۰] همچنین با دست کشیدن از جنگ، امنیت عمومی در همه جا حکمفرما میشود تا مردم با فراهم آوردن وسائل آسایش به زندگی خود برسند و با طاعات الهی به قرب پروردگار خود راه یابند.[۳۱]
پانویس
- ↑ قمی، تفسیر القمی، ۱۳۶۳ش، ج۱، ص۲۹۰
- ↑ ....
- ↑ حسینی، انوار درخشان در تفسیر قرآن، ۱۳۸۰ق، ص۱۰.
- ↑ طباطبایی، تفسیر المیزان، ۱۴۲۱ق، ج۹، ص۲۶۶.
- ↑ الاصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، ۱۴۱۲ق، ص ۸۰۴؛ حسینی، انوار درخشان در تفسیر قرآن، ۱۳۸۰ق، ج۸، ص۱۰.
- ↑ سیوطی، الدر المنثور، ج٤، ص۱۸۸؛ طباطبایی، تفسیر المیزان، ۱۴۲۱ق، ج۹، ص۲۷۱.
- ↑ ابن عاشور، التحریر و التنویر، ۱۹۸۴ق، ج۱۰، ص۱۹۰.
- ↑ فخررازی، التفسير الكبير،۱۴۲۰ق، ج۱۶، ص۴۵.
- ↑ ابن عاشور، التحرير والتنوير، ۱۹۸۴ق، ج۱۰، ص۱۸۹؛ طباطبایی، تفسیر المیزان، ۱۴۲۱ق، ج۹، ص۲۷۱.
- ↑ مکارم، تفسیر نمونه، ۱۳۷۱ش، ج۷ِ، ص۴۰۸.
- ↑ طوسی، التبیان فی تفسر القرآن، بیروت، ج۵، ص۲۱۶.
- ↑ طباطبایی، تفسیر المیزان، ۱۴۲۱ق، ج۹، ص۲۷۱.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۳۱ق، ج۵، ص۷۲.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ۱۴۲۱ق، ج۹، ص۲۷۲.
- ↑ شاهعبدالعظیمی، تفسیر اثنی عشری، ۱۳۶۳ش، ج۵، ص۸۸.
- ↑ سیوطی، الدر المنثور، دارالفکر، ج٤، ص۱۸۸.
- ↑ طیب، اطیب البیان، ....سال....... ج۸، ص۲۱۸.
- ↑ مکارم، تفسیر نمونه، ۱۳۷۱ش، ج۷ِ، ص۴۰۹.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۳۱ق، ج۵، ص۷۰.
- ↑ مکارم، تفسیر نمونه، ۱۳۷۱ش، ج۷ِ، ص۴۰۹.
- ↑ طیب، اطیب البیان، ۱۳۶۹ش، ج۸، ص۲۱۸.
- ↑ مکارم، تفسیر نمونه، ۱۳۷۱ش، ج۷ِ، ص۴۰۹.
- ↑ طبرسی، مجمع البیان، ۱۴۳۱ق، ج۵، ص۷۱.
- ↑ مکارم، تفسیر نمونه، ۱۳۷۱ش، ج۷ِ، ص۴۰۹.
- ↑ ابن سعد، تفسیر القرآن الکریم، ۱۴۳۱ق، ج۲، ص۶۷.
- ↑ ثعلبی، الكشف و البیان المعروف تفسیر الثعلبی، ۱۴۲۲ق، ج۵، ص۴۵.
- ↑ طبری، جامع البیان فى تفسیر القرآن، ۱۴۱۲ق، ج۱۰، ص۹۳.
- ↑ طباطبایی، المیزان، ۱۴۲۱ق، ج۹، ص۲۷۱.
- ↑ طباطبایی، تفسیر المیزان، ۱۴۲۱ق، ج۹، ص۲۷۱.
- ↑ مکارم، تفسیر نمونه، ۱۳۷۱ش، ج۷ِ، ص۴۰۸.
- ↑ طباطبایی، تفسیر المیزان، ۱۴۲۱ق، ج۹، ص۲۶۸.
منابع
ابن سعد، عطیه، تفسیر القرآن الکریم، قم، دلیل ما، چاپ اول، ۱۴۳۱ق.
ابن عاشور، محمد الطاهر، التحریر والتنویر، تونس، الدار التونسیة للنشر، ۱۹۸۴ق.
ثعلبی، احمد بن محمد، الكشف و البیان المعروف تفسیر الثعلبی، تحقیق، ابی محمد ابن عاشور، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، ۱۴۲۲ق.
حسینی همدانی، محمد، انوار درخشان در تفسیر قرآن، تهران، لطفی، ۱۳۸۰ق.
راغب اصفهانی، المفردات فی غریب القرآن، تحقیق و تصحیح، صفوان داوودی، بیروت، دارالقلم، چاپ اول، ۱۴۱۲ق.
سیوطی، عبدالرحمن، الدر المنثور، بیروت، دارالفکر، بیتا.
شاهعبدالعظیمی، حسین، تفسیر اثنی عشری، تهران، نشر میقات، چاپ اول، ۱۳۶۳ش.
طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ ششم، ۱۴۲۱ق.
طبری، محمد بن جریر، جامع البیان فی تفسیر القرآن (تفسیر الطبری)، بیروت، دارالمعرفة، چاپ اول ۱۴۱۲ق.
طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسر القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ اول، بیتا.
طیب، عبدالحسین، اطیب البیان فی تفسیر القرآن، تهران، نشر اسلام، چاپ دوم، ۱۳۶۹ش.
فخر رازی، محمد بن عمر، التفسیر الکبیر(مفاتیح الغیب)، بیروت، دار احیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۲۰ق.
قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، قم، دار الكتاب، چاپ سوم، ۱۳۶۳ش.
مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دارالکتب الإسلامیة، چاپ نوزدهم، ۱۳۷۷ش.
