پرش به محتوا

صاحب بن عباد: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی شیعه
Sarsm (بحث | مشارکت‌ها)
جز ویکی سازی
imported>Hasaninasab
خط ۱: خط ۱:
{{در دست ویرایش ۲|ماه=[[آبان]]|روز=[[۶]]|سال=[[۱۳۹۷]]|کاربر=Shadiba  }}
{{در دست ویرایش ۲|ماه=[[آبان]]|روز=[[۶]]|سال=[[۱۳۹۷]]|کاربر=Shadiba  }}
'''صاحِبِ بْنِ عَبّاد''' (۳۲۶ـ۳۸۵ق)، کاتب و وزیر دولت [[آل بویه]] ([[مؤید الدوله]] و [[فخر الدوله]])، از دانشمندان [[شیعه]] و از ادیبان دو زبان عربی و فارسی. نام وی اسماعیل است اما به «صاحب» مشهور بوده و به «کافی الکفات» نیز ملقب بوده است. مشهورترین کتاب ادبی‌اش «المحیط فی اللغة» است. صاحب بویژه در [[ری]] و [[اصفهان]]، محافل علمی و ادبی بر پا می‌کرد و دانشمندان به دورش جمع می‌شدند. وی پس از هجده سال و یک ماه وزارت، در ری می‌میرد و در اصفهان به خاک سپرده می‌شود.
'''صاحِب بْنِ عَبّاد''' ([[سال ۳۲۶ هجری قمری|۳۲۶]]ـ[[سال ۳۸۵ هجری قمری|۳۸۵ق]])، کاتب و وزیر دولت [[آل بویه]] ([[مؤید الدوله]] و [[فخر الدوله]])، از دانشمندان [[شیعه]] و از ادیبان دو زبان عربی و فارسی. نام وی اسماعیل است؛ اما به «صاحب» مشهور بوده و به «کافی الکفات» نیز ملقب بوده است. مشهورترین کتاب ادبی‌اش «المحیط فی اللغة» است. صاحب به‌ویژه در [[ری]] و [[اصفهان]]، محافل علمی و ادبی بر پا می‌کرد و دانشمندان به دورش جمع می‌شدند. وی پس از هجده سال و یک ماه وزارت، در ری وفات یافت و در اصفهان به خاک سپرده شد.


==زندگی‌نامه==
==زندگی‌نامه==

نسخهٔ ‏۲۹ اکتبر ۲۰۱۸، ساعت ۱۳:۳۲

صاحِب بْنِ عَبّاد (۳۲۶ـ۳۸۵ق)، کاتب و وزیر دولت آل بویه (مؤید الدوله و فخر الدوله)، از دانشمندان شیعه و از ادیبان دو زبان عربی و فارسی. نام وی اسماعیل است؛ اما به «صاحب» مشهور بوده و به «کافی الکفات» نیز ملقب بوده است. مشهورترین کتاب ادبی‌اش «المحیط فی اللغة» است. صاحب به‌ویژه در ری و اصفهان، محافل علمی و ادبی بر پا می‌کرد و دانشمندان به دورش جمع می‌شدند. وی پس از هجده سال و یک ماه وزارت، در ری وفات یافت و در اصفهان به خاک سپرده شد.

زندگی‌نامه

تولد: صاحب بن عبّاد در ماه ذی‌القعده[۱] سال ۳۲۶ق[۲] در طالقان در منطقه دیلم[۳] از خاندان ایرانی[۴] متولد شده است. اسم وی اسماعیل و کنیه‌اش ابوالقاسم است و القابش «صاحب»،[۵] «کافی الکفاة»،[۶] «الکافی الأوحد»[۷] و «امین» بوده است.[۸]

از کتابت تا وزارت: صاحب بن عباد در سال ۳۳۵ق به شهر ری می‌آید؛[۹] سالی که رکن الدوله آن را فتح کرده و در محرم ۳۳۵ق وارد آن شده است.[۱۰] صاحب در عنفوان جوانی همکاری‌اش را با ابوالفضل بن عمید، وزیر رکن الدوله آغاز می‌کند.[۱۱] در سال ۳۴۷ق، وقتی رکن الدوله وارد بغداد می‌شود (دوره خلافت المطیع لله)، ابن عمید در مقام وزارت و ابن عباد در مقام کتابت همراه او هستند.[۱۲] رکن الدوله در سال ۳۶۶ق و اندکی قبل از فوت خویش، قلمرو حکومتش را میان دو پسرش، مؤید الدوله (نواحی اصفهان) و فخر الدوله (ری و همدان) به شرط اطاعت از برادر بزرگشان، عضد الدوله (مالک فارس و کرمان) واگذار کرد.[۱۳] مؤید الدوله، حاکم شاخه اصفهان آل بویه، پس از قتل وزیرش ابن عمید، در سال ۳۶۷ق (دوره خلافت الطائع لله) به صاحب بن عباد حکم وزارت می‌دهد.[۱۴] طبق گزارش دیگر، صاحب بن عباد در سال ۳۶۸ق وزیر مؤید الدوله شده است.[۱۵] ابن عباد در دوره وزارت مؤید الدوله به همراه وی به بغداد و سپس به اصفهان می‌رود.[۱۶]وقتی در شوال ۳۷۲ق، عضد الدوله در بغداد و بر اثر بیماری صرع فوت می‌کند،[۱۷] مؤید الدوله حاکم تمام عراق عجم، گرگان و طبرستان می‌شود و امور این ممالک را با تدبیر صاحب اداره می‌کند.[۱۸] یک سال پس از فوت عضد الدوله، مؤید الدوله نیز در شعبان ۳۷۳ق در گرگان در سن ۴۳سالگی و در اثر بیماری خناق فوت می‌کند[۱۹] و چون برای خود جانشینی تعیین نکرده بود، با پیشنهاد صاحب بن عباد، بزرگان مملکت فخر الدوله را که در نیشابور بود برای امارت کشور دعوت می‌کنند.[۲۰] وقتی فخر الدوله به حکومت می‌نشیند، صاحب بن عباد را علی رغم میل او به کناره‌گیری، به وزارت ابقاء می‌کند[۲۱] و او را تا روز مرگ صاحب نزد خویش نگاه می‌دارد.[۲۲] صاحب، مجموعاً هجده سال[۲۳]و به قولی هجده ماه و یک ماه وزیر بوده است.[۲۴]

لقب «صاحب»: ابن عباد را دست‌پرورده ابوالفضل بن عمید (وزیر رکن الدوله) دانسته‌اند[۲۵] و چون همراه و مصاحب ابن عمید بوده است به او لقب «صاحب» داده‌اند و قبل از او کسی ‌به این عنوان ملقب نبود.[۲۶] و از این جهت او نخستین وزیری است که لقب صاحب گرفته است و بعد از او هر کسی را که وزیر می‌شد با همین عنوان می‌نامیدند.[۲۷] برخی نیز این لقب را به دلیل هم‌نشینی او از کودکی با مؤید الدوله دانسته‌اند و به همین دلیل او از کودکی با همین لقب مشهور بوده است.[۲۸]

لقب «کافی الکفاة»: یکی از القاب صاحب بن عباد «کافِی الکُفاة» (کفایت‌کننده / شایسته‌تر از همه) بوده است. علت این نام‌گذاری را به مؤید الدوله نسبت داده‌اند که به دلیل لیاقتی که از او در کتابت دیده بود به وی این لقب را می‌دهد.[۲۹] برخی نیز این لقب را از طرف فخر الدوله دانسته‌اند.[۳۰] در کتب تاریخی از او با عنوان «صاحب کافی» نیز یاد شده است.[۳۱]

مذهب: حموی می‌گوید که صاحب بن عباد، مذهب اُشنانی را حمایت می‌کرده است.[۳۲] برخی این را نشانه این می‌دانند که صاحب شیعی‌مذهب بوده است.[۳۳] طبق نظر حموی، صاحب در اصول زیدی و در فروع حنفی بوده است.[۳۴] حموی، ابن عباد را متدین و کسی معرفی می‌کند که برای آخرتش کار می‌کند، برخلاف ابن عمید که برای دنیایش تلاش می‌کرده است.[۳۵] از قاضی عبدالجبار معتزلی که معاصر صاحب بن عباد و به حکم او قاضی ری بوده است[۳۶] نقل شده است که او بعد از فوت صاحب می‌گفته است که صاحب را مشمول رحمت نمی‌داند.[۳۷] زیرا بدون آن که توبه کند مرده است؛[۳۸] البته به عبدالجبار به دلیل این سخنش نسبت بی‌وفایی داده‌اند.[۳۹]

اخلاق شخصی و سیاسی: در گزارش‌ها و کتب تاریخی، از ابن عباد شخصی کریم و سخی و بخشنده یاد شده است.[۴۰] حموی می‌نویسد که با وجود سبک‌سری‌های صاحب اما گزارش‌های خوبی درباره مکارم اخلاق وجود دارد.[۴۱] مصحح کتاب «روضات الجنات فی اوصاف مدینه هرات‏» بیان می‌کند که صاحب بن عباد از نیاکان بزرگوار خود محاسن اخلاق، مكارم اوصاف، نیكوكارى، نوع‌پرورى، گشاده‌دستى و خدمت به ‌مردم را ارث برده بوده است و نیز همه درخواست‌کنندگان و نیازمندان را با چهره خندان و آغوشى باز و دستى‌ گشاده می‌پذیرفته است‏.[۴۲] در «معجم الادباء» به اقتدار صاحب در وزارت، خشم و سخت‌گیری هنگام بازخواست و سرزنش، عدم ترحم و ... اشاره شده است.[۴۳]

پدر: پدر صاحب (عَبّاد) نیز اهل علم و فضل بوده است.[۴۴] وی دانش‌آموخته علمای بغداد و اصفهان و ری بوده و از مذهب اعتزال دفاع می‌کرده است و صاحب و ابن مردویه اصفهانی از او روایت می‌کرده‌اند.[۴۵] عبّاد در همان سال ۳۸۵ق که فرزندش صاحب می‌میرد از دنیا می‌رود.[۴۶]

وفات: صاحب بن عباد، در مقام وزارت فخر الدوله و در ۲۴ صفر [۴۷] سال ۳۸۵ق در رى فوت می‌کند[۴۸] و جنازه‌اش به اصفهان منتقل و به خاک سپرده می‌شود.[۴۹] پس از درگذشت صاحب، به دستور فخر الدوله، خانه و اموال صاحب به او منتقل می‌شود.[۵۰]

مقام علمی

صاحب بن عباد، دانشمند فوق‌العاده‌ای بوده و به دانش‌های روزگار خودش آگاه و نیز ادیب و اهل‌قلم و نویسندگى بوده است.[۵۱] در زمان حضور صاحب بن عباد در ری و اصفهان، جمع زیادی از اهل علم و بحث و شعر دور او جمع شده بودند.[۵۲] ابن عباد، حافظه قوی داشته و در فصاحت کلام، سرودن شعر و عروض و قافیه توانا بوده است.[۵۳] وی کتاب‌خانه بزرگی داشته است که در آن روزگار برای حمل آن به چهارصد شتر نیاز بوده است.[۵۴] طبق گزارش حموی، تخصص اصلی صاحب، علم کلام بوده، به شیوه معتزله بحث می‌کرده، با اهل حکمت و علوم وابسته به آن مانند هندسه، طب، نجوم، موسیقی، منطق و عدد (حساب) به شدت عناد داشته و از بخش الاهیات حکمت (فلسفه الاهی) بی‌بهره بوده است.[۵۵] ابن رازى ایلاقى، محدث و فقیه شیعى قرن چهارم هجرى، همروزگار شیخ صدوق و صاحب بن عباد بود و از هر دو آنان روایت كرده است.[۵۶]

آثار علمی: طبق گزارش محقق کتاب «المحیط فی اللغة»، محمدحسین آل یاسین، متقدمان برای صاحب هجده کتاب و متأخران ۳۰ تا ۳۷ کتاب نام‌ برده‌اند.[۵۷] وی چهارده کتاب از صاحب را که منتشر شده است، با ذکر محقق، محل و سال نشر فهرست کرده است.[۵۸] طبق گزارش این محقق، آثار مکتوب صاحب بن عباد از این قرار است:[۵۹]

۱. الإبانة عن مذهب أهل العدل.

۲. الإِقناع فی العروض و تخریج القوافی.

۳. الأمثال السائرة من شعر المتنبی.

۴. التذكرة فی الأصول الخمسة.

۵. دیوان الصاحب بن عباد.

۶. رسالة فی أحوال عبد العظیم الحسنی.

۷. رسالة فی الطب.

۸. رسالة فی الهدایة و الضلالة.

۹. الروزنامجة. (دفتری که صاحب تمام کارهای روزانه دیوانی را در آن یادداشت می‌کرده است[۶۰]).

۱۰. عنوان المعارف و ذكر الخلائف.

۱۱. الفرق بین الضاد و الظاء.

۱۲. الفصول الأدبیة.

۱۳. الكشف عن مساوئ شعر المتنبی.

۱۴. المحیط فی اللغة (معجم به روش خلیلی در کتاب «العین»).

۱۵. المختار من رسائل الصاحب بن عباد.

۱۶. جوهرة الجمهرة (مختصر كتاب «الجمهرة» ابن درید) (نسخه خطی).

۱۷. كتاب الحجر (اسامی هفتادگانه حجر) (نسخه خطی).

طبق گزارش مصحح کتاب «روضات الجنات»، کتاب‌های «كتاب الاعیاد و فضائل النوروز» و «كتاب الامامة و تفضیل على بن ابى طالب(علیه السلام) و تصحیح امامة من تقدمه‏» نیز برای صاحب بن عباد شمرده شده است.[۶۱]

خدمات علمی

در روزگار صاحب بن عباد، علما و ادبا و دانشمندان از هر طبقه و صنفى به طرف رى كه بزرگ‌ترین شهرهاى مركزى و غربى ایران و پایتخت سیاسی و علمی و مذهبی در آن روزگار بوده است وارد می‌‌شدند.[۶۲]

رابطه با علمای شیعه: سلاطین آل بویه و وزرایش مروج مذهب تشیع بوده و از علماى شیعه حمایت و سرپرستى می‌کردند.[۶۳] از جمله شیخ صدوق به درخواست رکن الدوله از قم به ری مسافرت می‌کند [۶۴] و کتاب عیون اخبار الرضا را برای قدردانی از دو قصیده صاحب بن عباد در مدح امام رضا(ع) به صاحب تقدیم می‌کند و در مقدمه کتاب به این موضوع اشاره می کند.[۶۵] شیخ صدوق در مجالس علمی رکن الدوله و صاحب بن عباد حضور داشته و بحث و مناظره می‌کرده است.[۶۶] برخی از این مناظرات را قاضی نورالله شوشتری در كتاب «مجالس المؤمنین» نقل كرده است.[۶۷] برادر شیخ صدوق (حسین بن علی) نیز كتاب «نفى التشبیه» را به صاحب‏ بن‏ عبّاد تقدیم کرده و صاحب نیز همواره به او احترام می‌گذاشته و جای او را بالای مجلس قرار می‌داده است.[۶۸]

تأثیر در شعر فارسی: صاحب را از بلغای معروف زبان عربی و رقیب هم‌عصر خودش شمس المعالی قابوس برشمرده‌اند.[۶۹] و نیز او را جزو شاعران ذو اللسانین می‌دانند که به دو زبان عربی و فارسی شعر می‌سرایند.[۷۰] در دربار آل‌بویه ادبیات عرب حضور پر رنگ داشته است و شاهان آل‌ بویه بیشتر به شعر عربی توجه می‌کرده‌اند اما به همت صاحب بن عباد در آن دوره شاعران فارسی هم ظهور کرده‌اند: مانند منصور بن علی رازی (متخلص به منطقی)، بندار و محمد بن علی سرخسی (متخلص به خسروی).[۷۱] زمانی که صاحب، وزارت مؤید الدوله را بر عهده داشته و در اصفهان بوده است به بسط و گسترش ادبیات و شعر همت می‌گمارد.[۷۲] به‌رسم آن روزگار، ابومنصور ثعالبى نیشابورى کتاب «لطائف المعارف» را به اسماعیل بن عباد هدیه داده است.[۷۳] در مقابل این نظر، مصحح کتاب «روضات الجنات فی اوصاف مدینة هرات»، معتقد است صاحب بن عباد از مروجان متعصب زبان عربی در ایران و از مخالفان زبان پارسى و از دشمنان سرسخت عناصر ملى بوده است.[۷۴]

خدمات عمرانی

دوره آل بویه از نظر تحول و تكامل ایران با اهمیت بوده است؛ چرا که برخلاف دوران قبل که بغداد به ایران حكومت می‌كرد، در این دوره مناطق عرب‏نشین اطراف فرات و دجله تا حدودی تحت نفوذ ایران بوده‌اند و بر اساس همزیستى دو كشور در تحت حكومت یك دولت واحد، ایران از لحاظ فرهنگى و ادارى و اقتصادى رشد کرده است.[۷۵] صاحب نیز در مقام وزارت دولت آل بویه، در این امر کوشا بوده است. نویسنده کتاب «تاریخ قم» با صاحب هم‌عصر بوده است و در کتابش از دو مورد تدبیر و دخالتش در قم می‌نویسد: حل مشکل بی‌آبی قم و اصلاح قنات‌ها؛[۷۶] خراج قم.[۷۷] در نمونه دیگر، شاردن می‌نویسد که در سال ۳۶۴ قمری که بخش زیادی از حصار شهر قزوین ویران شده بود، اسماعیل بن عباد که صدراعظم فخر الدوله بوده است، دستور می‌دهد آن را از نو بسازند.[۷۸]

جستارهای وابسته

پانویس

الگوی پانویس غیرفعال شده است. لطفا از الگوی پانوشت استفاده شود


منابع

  • ابن اثیر جزرى‏ (۶۳۰ق)، الکامل فی التاریخ‏، بیروت: دار الصادر، ۱۳۸۵ق / ۱۹۶۵م.
  • ابن اثیر جزری (۶۳۰ق)، تاریخ کامل بزرگ اسلام و ایران، ترجمه: عباس خلیلى، ابو القاسم حالت‏، تهران: مؤسسه مطبوعات علمى‏، چاپ اول، ۱۳۷۱ش.
  • ابن مسکویه (۴۲۱ق)، احمد بن علی، تجارب الامم‏، مصحح: ابو القاسم امامى‏، تهران: سروش، چاپ دوم، ۱۳۷۹ش.
  • اشپولر (۱۹۹۰م)، برتولد، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامى‏، ترجمه: جواد فلاطورى و مریم میر احمدى‏، تهران: علمی و فرهنگی، چاپ چهارم، ۱۳۷۳ش.
  • اشپولر (۱۹۹۰م)، برتولد، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامى‏، ترجمه: جواد فلاطورى و مریم میر احمدى‏، تهران: علمی و فرهنگی، چاپ چهارم، ۱۳۷۳ش.
  • براون (۱۹۲۶م‏)، ادوارد، تاریخ ادبیات ایران از فردوسى تا سعدى‏، ترجمه: فتح الله مجتبائى و غلام حسین صدرى افشار، تهران: مروارید، چاپ چهارم، ۱۳۶۷ش.
  • بروجردی (۱۳۸۰ق)، آقاحسین، جامع أحادیث الشیعة، مصحح: جمعى از محققان‏، تهران، فرهنگ سبز، چاپ اول، ۱۳۸۶ش.
  • پیرنیا، حسن (۱۳۱۴ش) و عباس اقبال آشتیانى (۱۳۳۴ش)‏، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاریه‏، تهران: خیام، چاپ نهم، ۱۳۸۰ش.
  • چلپی (۱۰۶۷ق)، مصطفى بن عبدالله، ترجمه تقویم التواریخ‏، مترجم: ناشناخته‏، مصحح: میر هاشم محدث‏، تهران: احیاء کتاب‏، چاپ اول، ۱۳۷۶ش.
  • حسینى خاتون‌آبادى‏ (۱۱۰۵ق)، سید عبد الحسین، وقایع السنین و الاعوام‏، مصحح: محمد باقر بهبودى‏، تهران: کتاب‌فروشى اسلامیه‏، چاپ اول، ۱۳۵۲ش.
  • حسینى فسایى‏ (۱۳۱۶ق)، حاج میرزا حسن، فارس نامه ناصرى‏، مصحح: منصور رستگار فسایى‏، تهران: امیرکبیر، چاپ سوم، ۱۳۸۲ش.
  • حسینى منشى‏ (قرن ۱۱ق)، محمد میرک بن مسعود، ریاض الفردوس خانی‏، مصحح: ایرج افشار و فرشته صرافان‏، تهران: بنیاد موقوفات دکتر محمود افشار، چاپ اول، ۱۳۸۵ش.
  • حموی (۵۷۴ق)، یاقوت بن عبد الله، معجم الأدباء، بیروت: دار الفکر، چاپ سوم، ۱۴۰۰ق / ۱۹۸۰م.
  • حموی (۵۷۴ق)، یاقوت بن عبد الله، معجم الأدباء، مترجم: عبدالمحمد آیتی، تهران:‌ سروش، ۱۳۸۱ش.
  • خوند میر (۹۴۱ق‏)، غیاث الدین، مآثر الملوک‏، مصحح: میر هاشم محدث‏، تهران: رسا، چاپ اول، ۱۳۷۲ش.
  • زمچى اسفزارى‏ (۸۸۹ق)، معین الدین محمد، روضات الجنات فی اوصاف مدینه هرات‏، مصحح: سید محمد كاظم امام‏، تهران: دانشگاه تهران، ۱۳۳۸ش.
  • شاردن (۱۷۱۳م)، سفرنامه شاردن‏، ترجمه: اقبال یغمایى‏، تهران: توس، چاپ اول، ۱۳۷۲ش.
  • شیخ صدوق (۳۸۱ق)، الخصال، ترجمه: محمدباقر كمره‏اى، تهران، کتابچی، چاپ اول، ۱۳۷۷ش.
  • شیخ صدوق (۳۸۱ق)، الخصال، ترجمه: مرتضی مدرس گیلانى، تهران: جاویدان، چاپ اول، ۱۳۶۲ش.
  • شیخ صدوق (۳۸۱ق)، كتاب المواعظ، ترجمه: عزیزالله عطاردى‏، تهران: مرتضوى، چاپ اول، [بی‌تا].
  • صاحب (۳۸۵ق)، اسماعیل بن عباد، المحیط فی اللغة، مصحح: محمد حسن‏ آل یاسین، بیروت: عالم الکتاب، چاپ اول، ۱۴۱۴ق.
  • عتبی (۴۲۷ق)، ابى نصر محمد بن عبد الجبار، الیمینی‏، مصحح: احسان ذنون الثامرى‏، بیروت: دار الطلیعة، چاپ اول، ۱۴۲۴ق / ۲۰۰۴م.
  • فضل الله همدانى‏ (۷۱۸ق)، رشید الدین، جامع التواریخ (تاریخ سامانیان و بویهیان و غزنویان)‏، مصحح: محمد روشن‏، تهران: میراث مکتوب‏، چاپ اول، ۱۳۸۶ش.
  • قمی (قرن ۴ق)، حسن بن محمد بن حسن، تاریخ قم‏، ترجمه: حسن بن على بن عبد الملک قمى‏، مصحح: محمد رضا انصارى قمى‏، قم: کتاب‌خانه آیت الله العظمى مرعشى نجفى‏، چاپ اول، ۱۳۸۵ش.
  • گردیزى‏ (۴۳۳ق)، ابى سعید عبد الحى بن الضحاک، زین الاخبار، مصحح: عبدالحى حبیبى‏، تهران: دنیای کتاب، چاپ اول، ۱۳۶۳ش.
  • لغت‌نامه دهخدا، «صاحب بن عباد».
  • مستوفى‏ (۷۵۰ق)، حمد الله، تاریخ گزیده‏، مصحح: عبد الحسین نوایى‏،‌تهران: چاپ سوم، ۱۳۶۴ش.
  • ملایری، محمد مهدى، تاریخ و فرهنگ ایران در دوران انتقال از عصر ساسانى به عصر اسلامى‏، تهران: توس، چاپ اول، ۱۳۷۹ش.
  • یان ریپکا (۱۹۶۸م)، تاریخ ادبیات ایران از دوران باستان تا قاجاریه‏، ترجمه: عیسى شهابى‏، تهران، انتشارات علمى و فرهنگى‏، چاپ اول، ۱۳۸۱ش.
  1. حموی، معجم الأدباء، ۱۴۰۰ق، ج۶، ص۱۷۱.
  2. حموی، معجم الأدباء، ۱۴۰۰ق، ج۶، ص۱۷۱؛‌ ابن اثیر جزرى، الکامل فی التاریخ‏، ۱۳۸۵ق، ج۸، ص۳۵۲.
  3. حموی، معجم الأدباء، ۱۴۰۰ق، ج۶، ص۱۶۸.
  4. لغت‌نامه دهخدا، «صاحب بن عباد».
  5. حموی، معجم الأدباء، ۱۴۰۰ق، ج۶، ص۱۶۸.
  6. حموی، معجم الأدباء، ۱۴۰۰ق، ج۶، ص۱۶۸.
  7. ابن مسکویه، تجارب الامم‏، ۱۳۷۹ش، ج۷، ص۳۰۹
  8. حموی، معجم الأدباء، ۱۴۰۰ق، ج۶، ص۱۷۰.
  9. لغت‌نامه دهخدا، «صاحب بن عباد».
  10. ابن مسکویه، تجارب الامم‏، ۱۳۷۹ش، ج۶، ص۱۳۹.
  11. حموی، معجم الأدباء، ۱۴۰۰ق، ج۶، ص۱۷۱؛ لغت‌نامه دهخدا، «صاحب بن عباد».
  12. ابن مسکویه، تجارب الامم‏، ۱۳۷۹ش، ج۶، ص۲۰۷.
  13. پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاریه‏، ۱۳۸۰ش، ص۱۷۸.
  14. مستوفى، تاریخ گزیده‏، ۱۳۶۴ش، ص۴۱۷؛ حموی، معجم الأدباء، ۱۴۰۰ق، ج۶، ص۱۷۲.
  15. حسینى خاتون‌آبادى، وقایع السنین و الاعوام‏، ۱۳۵۲ش، ص۲۳۷.
  16. لغت‌نامه دهخدا، «صاحب بن عباد».
  17. ابن اثیر جزرى، تاریخ کامل بزرگ اسلام و ایران، ۱۳۷۱ش، ج۲۱، ص۱۳۹.
  18. پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاریه‏، ۱۳۸۰ش، ص۱۷۹.
  19. ابن اثیر جزرى، تاریخ کامل بزرگ اسلام و ایران، ۱۳۷۱ش، ج۲۱، ص۱۴۶.
  20. پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاریه‏، ۱۳۸۰ش، ص۱۶۸ و ۱۷۹؛ و نیز نگاه کنید به: فضل الله همدانى، جامع التواریخ‏، ۱۳۸۶ش، ص۲۹؛ ابن اثیر جزرى، الکامل فی التاریخ‏، ۱۳۸۵ق، ج۹، ص۲۶؛ عتبی، الیمینی‏، ۱۴۲۴ق، ص۷۰.
  21. پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاریه‏، ۱۳۸۰ش، ص۱۷۹؛ و نیز نگاه کنید به: فضل الله همدانى، جامع التواریخ‏، ۱۳۸۶ش، ص۲۹.
  22. اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامى‏، ۱۳۷۳ش، ج۱، ص۱۸۴.
  23. حسینى خاتون‌آبادى، وقایع السنین و الاعوام‏، ۱۳۵۲ش، ص۲۳۷.
  24. حموی، معجم الأدباء، ۱۴۰۰ق، ج۶، ص۱۷۱.
  25. پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاریه‏، ۱۳۸۰ش، ص۱۷۹.
  26. حسینى منشى‏، ریاض الفردوس خانی‏، ۱۳۸۵ش، ص۱۲۸ و ۱۲۹.
  27. لغت‌نامه دهخدا، «صاحب بن عباد».
  28. لغت‌نامه دهخدا، «صاحب بن عباد».
  29. حموی، معجم الأدباء، ۱۴۰۰ق، ج۶، ص۱۷۱؛ لغت‌نامه دهخدا، «صاحب بن عباد».
  30. لغت‌نامه دهخدا، «صاحب بن عباد».
  31. فضل الله همدانى‏، جامع التواریخ، ۱۳۸۶ش، ص۴۶؛‌ حسینى فسایى، فارس نامه ناصرى، ۱۳۸۲ش، ج۱، ص۲۴۱.
  32. حموی، معجم الأدباء، ۱۴۰۰ق، ج۶، ص۱۷۰.
  33. حموی، معجم الأدباء، مترجم: عبدالمحمد آیتی، ۱۳۸۱ش، ج۱، ص۲۹۶ (پاورقی شماره ۴).
  34. حموی، معجم الأدباء، ۱۴۰۰ق، ج۶، ص۱۷۴؛ حموی، معجم الأدباء، مترجم: عبدالمحمد آیتی، ۱۳۸۱ش، ج۱، ص۲۹۸.
  35. حموی، معجم الأدباء، ۱۴۰۰ق، ج۶، ص۱۷۰.
  36. ابن اثیر جزرى، تاریخ کامل بزرگ اسلام و ایران، ۱۳۷۱ش، ج۲۱، ص۲۲۶.
  37. حسینى خاتون‌آبادى، وقایع السنین و الاعوام‏، ۱۳۵۲ش، ص۲۵۰.
  38. ابن اثیر جزرى، تاریخ کامل بزرگ اسلام و ایران، ۱۳۷۱ش، ج۲۱، ص۲۲۶.
  39. ابن اثیر جزرى، تاریخ کامل بزرگ اسلام و ایران، ۱۳۷۱ش، ج۲۱، ص۲۲۶.
  40. یان ریپکا، تاریخ ادبیات ایران از دوران باستان تا قاجاریه‏، ۱۳۸۱ش، ص۱۶۹؛ ابن اثیر جزرى، الکامل فی التاریخ‏، ۱۳۸۵ق، ج۹، ص۱۱۰؛ ابن اثیر جزرى، تاریخ کامل بزرگ اسلام و ایران، ۱۳۷۱ش، ج۲۱، ص۲۲۵.
  41. حموی، معجم الأدباء، ۱۴۰۰ق، ج۶، ص۱۷۳؛ حموی، معجم الأدباء، ترجمه آیتی، ۱۳۸۱ش، ج۱، ص۲۹۸.
  42. زمچى، روضات الجنات، ۱۳۳۸ش، ج۱، ص۵۳۲.
  43. حموی، معجم الأدباء، ۱۴۰۰ق، ج۶، ص۱۷۴و۱۷۵؛ حموی، معجم الأدباء، ترجمه آیتی، ۱۳۸۱ش، ج۱، ص۲۹۸.
  44. حموی، معجم الأدباء، ۱۴۰۰ق، ج۶، ص۱۷۲.
  45. حموی، معجم الأدباء، ۱۴۰۰ق، ج۶، ص۱۷۱.
  46. حموی، معجم الأدباء، ۱۴۰۰ق، ج۶، ص۱۷۲.
  47. حموی، معجم الأدباء، ۱۴۰۰ق، ج۶، ص۱۷۱ (به استناد به گزارش ابونعیم الحافظ).
  48. چلپی، ترجمه تقویم التواریخ‏، ۱۳۷۶ش، ص۸۲؛ گردیزى، زین الاخبار، ۱۳۶۳ش، ص۳۷۲؛ ابن مسکویه، تجارب الامم‏، ۱۳۷۹ش، ج۷، ص۳۰۹؛ ابن اثیر جزرى، الکامل فی التاریخ‏، ۱۳۸۵ق، ج۹، ص۱۱۰؛ ابن اثیر جزرى، تاریخ کامل بزرگ اسلام و ایران، ۱۳۷۱ش، ج۲۱، ص۲۲۵.
  49. ابن اثیر جزرى، تاریخ کامل بزرگ اسلام و ایران، ۱۳۷۱ش، ج۲۱، ص۲۲۶.
  50. ابن اثیر جزرى، تاریخ کامل بزرگ اسلام و ایران، ۱۳۷۱ش، ج۲۱، ص۲۲۵.
  51. ابن اثیر جزرى، الکامل فی التاریخ‏، ۱۳۸۵ق، ج۹، ص۱۱۰؛ ابن اثیر جزرى، تاریخ کامل بزرگ اسلام و ایران، ۱۳۷۱ش، ج۲۱، ص۲۲۵؛ یان ریپکا، تاریخ ادبیات ایران از دوران باستان تا قاجاریه‏، ۱۳۸۱ش، ص۱۶۹.
  52. پیرنیا، تاریخ ایران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاریه‏، ۱۳۸۰ش، ص ۱۷۹.
  53. حموی، معجم الأدباء، ۱۴۰۰ق، ج۶، ص۱۷۴؛ حموی، معجم الأدباء، مترجم: عبدالمحمد آیتی، ۱۳۸۱ش، ج۱، ص۲۹۸.
  54. ابن اثیر جزرى، الکامل فی التاریخ‏، ۱۳۸۵ق، ج۹، ص۱۱۰؛ ابن اثیر جزرى، تاریخ کامل بزرگ اسلام و ایران، ۱۳۷۱ش، ج۲۱، ص۲۲۵؛ خوند میر، مآثر الملوک‏، ۱۳۷۲ش، ص۱۱۸؛ یان ریپکا، تاریخ ادبیات ایران از دوران باستان تا قاجاریه‏، ۱۳۸۱ش، ص۲۱۴.
  55. حموی، معجم الأدباء، ۱۴۰۰ق، ج۶، ص۱۷۴و۱۷۵؛ حموی، معجم الأدباء، مترجم: عبدالمحمد آیتی، ۱۳۸۱ش، ج۱، ص۲۹۸.
  56. بروجردی، جامع أحادیث الشیعة، ۱۳۸۶ش، ج۲۵، ص۲۳.
  57. صاحب، المحیط فی اللغة، ۱۴۱۴ق، ج۱، مقدمه، ص۱۲.
  58. صاحب، المحیط فی اللغة، ۱۴۱۴ق، ج۱، مقدمه، ص۱۲ـ۱۴.
  59. صاحب، المحیط فی اللغة، ۱۴۱۴ق، ج۱، مقدمه، ص۱۲ـ۱۶.
  60. ملایری، تاریخ و فرهنگ ایران در دوران انتقال از عصر ساسانى به عصر اسلامى‏، ۱۳۷۹ش، ج۶، ص۲۵۶.
  61. زمچى، روضات الجنات، ۱۳۳۸ش، ج۱، ص۵۳۵ و ۵۳۶.
  62. شیخ صدوق، كتاب المواعظ، [بی‌تا]، مقدمه، ص۱۰.
  63. شیخ صدوق، كتاب المواعظ، [بی‌تا]، مقدمه، ص۱۰.
  64. شیخ صدوق، الخصال، ۱۳۷۷ش، ج۱، ص۲۰.
  65. شیخ صدوق، الخصال، ۱۳۷۷ش، ج۱، ص۱۹ ـ ۲۳.
  66. شیخ صدوق (۳۸۱ق)، الخصال، ترجمه: مرتضی مدرس گیلانى، ۱۳۶۲ش، ‏ج‏1، مقدمه، ص۶.
  67. شیخ صدوق (۳۸۱ق)، الخصال، ترجمه: مرتضی مدرس گیلانى، ۱۳۶۲ش، ‏ج‏1، مقدمه، ص۶.
  68. شیخ صدوق، من لا یحضره الفقیه، ترجمه: غفارى، على اكبر و دیگران، تهران: نشر صدوق، چاپ اول، ۱۳۶۷ش، مقدمه، ج۱، ص۱۹.
  69. یان ریپکا، تاریخ ادبیات ایران از دوران باستان تا قاجاریه‏، ۱۳۸۱ش، ص۱۷۹.
  70. یان ریپکا، تاریخ ادبیات ایران از دوران باستان تا قاجاریه‏، ۱۳۸۱ش، ص۲۱۴.
  71. یان ریپکا، تاریخ ادبیات ایران از دوران باستان تا قاجاریه‏، ۱۳۸۱ش، ص۱۶۹؛ براون، تاریخ ادبیات ایران از فردوسى تا سعدى‏، ۱۳۶۷ش، ج۱، ص۱۳۴.
  72. لغت‌نامه دهخدا، «صاحب بن عباد».
  73. براون، تاریخ ادبیات ایران از فردوسى تا سعدى‏، ۱۳۶۷ش، ج۱، ص۱۴۵.
  74. زمچى، روضات الجنات، ۱۳۳۸ش، ج۱، ص۵۳۴.
  75. اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامى‏، ۱۳۷۳ش، ج۱، ص۱۷۰ و ۱۷۱.
  76. قمی، تاریخ قم‏، ۱۳۸۵ش، ص۳۱.
  77. قمی، تاریخ قم‏، ۱۳۸۵ش، ص۳۶۹.
  78. شاردن، سفرنامه شاردن‏، ۱۳۷۲ش، ص۵۰۹ و ۵۱۰.