توغ: تفاوت میان نسخهها
Shamsoddin (بحث | مشارکتها) جزبدون خلاصۀ ویرایش |
imported>Mahboobi جزبدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۹: | خط ۹: | ||
توغ واژهای ترکی و در لهجۀ اویغوری «توک» و برگرفته از «تو» ی چینی است.<ref>پورداود، ص۳۰۲؛ EI2, X/590</ref> که به صورت طوغ، طوق و توق نیز آمده است.<ref>دورفر، صII/622</ref> | توغ واژهای ترکی و در لهجۀ اویغوری «توک» و برگرفته از «تو» ی چینی است.<ref>پورداود، ص۳۰۲؛ EI2, X/590</ref> که به صورت طوغ، طوق و توق نیز آمده است.<ref>دورفر، صII/622</ref> | ||
معانی: عَلَم، غبارِ برخاسته از سُمّ اسبان، کوس و طبل و آب | معانی: عَلَم، غبارِ برخاسته از سُمّ اسبان، کوس و طبل و آب بند؛<ref>کاشغری، ج۳ ص۹۲</ref> در لغت چغتای و ترکی عثمانی توک (موی)، قُطاس (موی یا دم حیوان دریایی)، سنجق (علم)، بیرق، قیل (موی) و پشم<ref>بخاری، ج۱، ص۱۰۲</ref> نیز علامت سلطنتی، پرچم جنگ و جا و محل تجمع سپاهیان در میدان جنگ را دربردارد.<ref>پاکالین، نیز EI2، X/590</ref> | ||
==پیشینه== | ==پیشینه== | ||
| خط ۱۶: | خط ۱۶: | ||
توغ دسته مویی از گاو بزرگ خُتَنی موسوم به یاگ بود که همچون طُرّه بر سر نیزه و علم نصب میکردند.<ref> پورداود، ۲۹۵؛ برهان...، ذیل پرچم و کژگاو؛ دورفر، ۶۱۹/II؛ «فرهنگ...۲ »، صII/2463؛ EI2، همانجا</ref> | توغ دسته مویی از گاو بزرگ خُتَنی موسوم به یاگ بود که همچون طُرّه بر سر نیزه و علم نصب میکردند.<ref> پورداود، ۲۹۵؛ برهان...، ذیل پرچم و کژگاو؛ دورفر، ۶۱۹/II؛ «فرهنگ...۲ »، صII/2463؛ EI2، همانجا</ref> | ||
کهنترین نشانه از کاربرد موی گاو به مثابۀ عَلَم در گزارش یک بازرگان یونانی به نام کوسمس در سفر به [[هند]] در سدۀ ۶ م آمده است. او به آرایش اسبان و علمهای سپاهیان هندی در میدانهای جنگ با طره هایی از موی این حیوان اشاره میکند.<ref>پورداود، ص۳۰۰</ref> | کهنترین نشانه از کاربرد موی گاو به مثابۀ عَلَم در گزارش یک بازرگان یونانی به نام کوسمس در سفر به [[هند]] در سدۀ ۶ م آمده است. او به آرایش اسبان و علمهای سپاهیان هندی در میدانهای جنگ با طره هایی از موی این حیوان اشاره میکند.<ref>پورداود، ص۳۰۰</ref> | ||
گروهی از قبایل ترک از موی اسب، طره و پرچم میساختند و بر سر عَلَم یا نیزه یا به کلاه خودهای خود نصب میکردند و سر آنها را گاهی با ماهچه یا هلال ماه میآراستند. این علامت بزرگترین نشان آنان بود که توغ نامیده میشد.<ref>پورداود، ص۳۰۲؛ پاکالین، ج۱، صII/522؛ VIII/820 EI1 </ref> | گروهی از قبایل ترک از موی اسب، طره و پرچم میساختند و بر سر عَلَم یا نیزه یا به کلاه خودهای خود نصب میکردند و سر آنها را گاهی با ماهچه یا هلال ماه میآراستند. این علامت بزرگترین نشان آنان بود که توغ نامیده میشد.<ref>پورداود، ص۳۰۲؛ پاکالین، ج۱، صII/522؛ VIII/820 EI1 </ref> | ||
| خط ۲۸: | خط ۲۸: | ||
در تشکیلات دولت قراقویونلو و آق قویونلو داشتن توغ یا توق (تاجی از مو یا پر مرغ) از لوازم و ضروریات فرمانروایی بود و مراتب هر امیر و فرمانروایی به شمارۀ توغهایش شناخته میشد.<ref>اوزون ـ چارشیلی، ص۴۰</ref> | در تشکیلات دولت قراقویونلو و آق قویونلو داشتن توغ یا توق (تاجی از مو یا پر مرغ) از لوازم و ضروریات فرمانروایی بود و مراتب هر امیر و فرمانروایی به شمارۀ توغهایش شناخته میشد.<ref>اوزون ـ چارشیلی، ص۴۰</ref> | ||
بنا بر اسناد تاریخی موجود، توغ در آغاز، کاربرد سپاهیگری داشته، و از علایم و بیرقهای امیران و سپاهیان در جنگ بوده است. <ref>طبری، ج۷، ص۱۱۶، ۱۲۳، ۱۲۷</ref> | بنا بر اسناد تاریخی موجود، توغ در آغاز، کاربرد سپاهیگری داشته، و از علایم و بیرقهای امیران و سپاهیان در جنگ بوده است.<ref>طبری، ج۷، ص۱۱۶، ۱۲۳، ۱۲۷</ref> | ||
توغ از بیرقهای سپاهیان [[مغول]] بود. چنگیزخان (حک ۶۰۰-۶۲۴ق) توقی سپید ۹ پایه داشت که به هنگام فراخوانی و جمع کردن افراد سپاه، یا پیروزی در جنگها با برپا کردن جشن آن را در زمین فرو میکرد.<ref>رشید الدین، جامع...، ج۱، ص۱۲۷، تاریخ...، ص۵۷</ref> | توغ از بیرقهای سپاهیان [[مغول]] بود. چنگیزخان (حک ۶۰۰-۶۲۴ق) توقی سپید ۹ پایه داشت که به هنگام فراخوانی و جمع کردن افراد سپاه، یا پیروزی در جنگها با برپا کردن جشن آن را در زمین فرو میکرد.<ref>رشید الدین، جامع...، ج۱، ص۱۲۷، تاریخ...، ص۵۷</ref> | ||
در دورۀ صفوی حمل توغ به صورت عَلَمی خاص در میان سپاهیان، به ویژه سپاهیان قزلباش، معمول بود. این علمها را کسانی که به آنها توغچی <ref>توغدار، بیرقدار و در ترکی عثمانی توغ بیکی یعنی سنجقدار <ref> بخاری، همانجا</ref> میگفتند، در پیشاپیش سپاه حمل میکردند <ref> بلوکباشی، نخل ـ گردانی، ص۱۰۱-۱۰۲ </ref> | در دورۀ صفوی حمل توغ به صورت عَلَمی خاص در میان سپاهیان، به ویژه سپاهیان قزلباش، معمول بود. این علمها را کسانی که به آنها توغچی <ref>توغدار، بیرقدار و در ترکی عثمانی توغ بیکی یعنی سنجقدار <ref> بخاری، همانجا</ref> میگفتند، در پیشاپیش سپاه حمل میکردند.<ref> بلوکباشی، نخل ـ گردانی، ص۱۰۱-۱۰۲ </ref> بر سر این علمها معمولاً ماهچهای نصب میکردند.<ref>اسکندربیک، ج۱، ص۵۹۵</ref> | ||
در این دوره هرگاه کسی به منصب امیری مفتخر میشد، یک «طبل و علم» ـ که نشانۀ امیری بود برای او میفرستادند. این طبل و علم را مرادف «توق و [[نقاره]]» گرفتهاند<ref>قاضی احمد، ج۱، ص۹۰، ج۲، ص۹۴۴: رهربرن، ص۴۰</ref> توغ در سپاه نمادی از قدرت و شوکت و مقاومت بود. | در این دوره هرگاه کسی به منصب امیری مفتخر میشد، یک «طبل و علم» ـ که نشانۀ امیری بود برای او میفرستادند. این طبل و علم را مرادف «توق و [[نقاره]]» گرفتهاند<ref>قاضی احمد، ج۱، ص۹۰، ج۲، ص۹۴۴: رهربرن، ص۴۰</ref> توغ در سپاه نمادی از قدرت و شوکت و مقاومت بود. | ||
| خط ۶۳: | خط ۶۳: | ||
====توغ گردانی==== | ====توغ گردانی==== | ||
[[پرونده:مراسم توغ گردانی.jpg||بندانگشتی|مراسم توغ گردانی]] | [[پرونده:مراسم توغ گردانی.jpg||بندانگشتی|مراسم توغ گردانی]] | ||
در ایام [[عزاداری]]، مردم هر محله توغ مخصوص محلۀ خود را که نشان و امتیاز محلهشان به شمار میرفت، حرکت میدادند و پیشاپیش دستۀ سینه زن در شهر میگرداندند <ref>معین، ذیل توغ؛ قس: عَلَم کشی چینیهای باستان در پیشاپیش تابوت در همین مقاله؛ نیز نک: ه د، تابوت گردانی</ref> توغ را پیش از حرکت دادن با انداختن چند تخته طاق شال ترمه و چند قواره پارچۀ سبز بر روی محور افقی آن میآراستند.<ref>بلوکباشی، قهوه خانهها، ص۱۷۳</ref> | در ایام [[عزاداری]]، مردم هر محله توغ مخصوص محلۀ خود را که نشان و امتیاز محلهشان به شمار میرفت، حرکت میدادند و پیشاپیش دستۀ سینه زن در شهر میگرداندند.<ref>معین، ذیل توغ؛ قس: عَلَم کشی چینیهای باستان در پیشاپیش تابوت در همین مقاله؛ نیز نک: ه د، تابوت گردانی</ref> توغ را پیش از حرکت دادن با انداختن چند تخته طاق شال ترمه و چند قواره پارچۀ سبز بر روی محور افقی آن میآراستند.<ref>بلوکباشی، قهوه خانهها، ص۱۷۳</ref> | ||
=====زمان حرکت===== | =====زمان حرکت===== | ||
| خط ۸۰: | خط ۸۰: | ||
==منابع== | ==منابع== | ||
{{ستون-شروع|۳}} | {{ستون-شروع|۳}} | ||
*آمار دارالخلافۀ تهران، به کوشش سیروس سعدوندیان و منصوره اتحادیه، تهران، | *آمار دارالخلافۀ تهران، به کوشش سیروس سعدوندیان و منصوره اتحادیه، تهران، ۱۳۶۸ش. | ||
*اسکندربیک منشی، عالم آرای عباسی، تهران، | *اسکندربیک منشی، عالم آرای عباسی، تهران، ۱۳۵۰ش. | ||
*اوزون چارشیلی، اسماعیل حقی، «نگاهی به تشکیلات دولتهای قراقوینلو و آق قوینلو »، ترجمۀ وهاب ولی، تحقیقات تاریخی، تهران، ۱۳۷۲ش، شم | *اوزون چارشیلی، اسماعیل حقی، «نگاهی به تشکیلات دولتهای قراقوینلو و آق قوینلو »، ترجمۀ وهاب ولی، تحقیقات تاریخی، تهران، ۱۳۷۲ش، شم ۸. | ||
*اولغون، ابراهیم و جمشید درخشان، فرهنگ ترکی به فارسی، تهران، | *اولغون، ابراهیم و جمشید درخشان، فرهنگ ترکی به فارسی، تهران، ۱۳۵۰ش. | ||
*بخاری، سلیمان، لغت چغتای و ترکی عثمانی، استانبول، | *بخاری، سلیمان، لغت چغتای و ترکی عثمانی، استانبول، ۱۲۹۸ق. | ||
*برهان قـاطع، محمـدحسیـن بن خلف تبـریزی، به کوشش محمـدمعین، تهـران، | *برهان قـاطع، محمـدحسیـن بن خلف تبـریزی، به کوشش محمـدمعین، تهـران، ۱۳۷۶ش. | ||
*بلوکباشی، علی، قهوه خانههای ایران، تهران، | *بلوکباشی، علی، قهوه خانههای ایران، تهران، ۱۳۷۵ش. | ||
*همو، نخل گردانی، تهران، | *همو، نخل گردانی، تهران، ۱۳۸۳ش. | ||
*پورداود، ابراهیم، هرمزدنامه، تهران، | *پورداود، ابراهیم، هرمزدنامه، تهران، ۱۳۳۱ش. | ||
*رشید الدین فضل الله، تاریخ مبارک غازانی، به کوشش کارل یان، هارتفرد، ۱۳۵۸ق/ | *رشید الدین فضل الله، تاریخ مبارک غازانی، به کوشش کارل یان، هارتفرد، ۱۳۵۸ق/۱۹۴۰م. | ||
* | *رشید الدین فضل الله، جامع التواریخ، به کوشش محمد روشن و مصطفی موسوی، تهران، ۱۳۷۳ش. | ||
*رهربرن، ک. م.، نظام ایالات در دورۀ صفویه، ترجمۀ کیکاووس جهانداری، تهران، | *رهربرن، ک. م.، نظام ایالات در دورۀ صفویه، ترجمۀ کیکاووس جهانداری، تهران، ۱۳۵۷ش. | ||
*ستوده، منوچهر، «توغ و پاتوغ »، آینده، تهران، ۱۳۶۳ش، س ۱۰، شم ۴ و | *ستوده، منوچهر، «توغ و پاتوغ »، آینده، تهران، ۱۳۶۳ش، س ۱۰، شم ۴ و ۵. | ||
*شریعت زاده، علی اصغر، «احیای هستۀ فرهنگی بافت قدیم شاهرود »، مجموعۀ مقالات مردم شناسی ایران، تهران، | *شریعت زاده، علی اصغر، «احیای هستۀ فرهنگی بافت قدیم شاهرود »، مجموعۀ مقالات مردم شناسی ایران، تهران، ۱۳۷۹ش. | ||
*طبری، تاریخ؛ فقیهی، علی اصغر، تاریخ جامع قم: تاریخ مذهبی، قم، | *طبری، تاریخ؛ فقیهی، علی اصغر، تاریخ جامع قم: تاریخ مذهبی، قم، ۱۳۵۰ش. | ||
*قاضی احمد قمی، خلاصة التواریخ، به کوشش احسان اشراقی، تهران، | *قاضی احمد قمی، خلاصة التواریخ، به کوشش احسان اشراقی، تهران، ۱۳۵۹ش. | ||
*کاشغری، محمود، دیوان لغات الترک، استانبول، | *کاشغری، محمود، دیوان لغات الترک، استانبول، ۱۳۳۰ق. | ||
*کاشفی، حسین، فتوت نامۀ سلطانی، به کوشش محمدجعفر محجوب، تهران، | *کاشفی، حسین، فتوت نامۀ سلطانی، به کوشش محمدجعفر محجوب، تهران، ۱۳۵۰ش. | ||
*گلریز، محمدعلی، مینودر یا باب الجنة قزوین، تهران، | *گلریز، محمدعلی، مینودر یا باب الجنة قزوین، تهران، ۱۳۳۷ش. | ||
*لغت نامۀ دهخدا؛ معتمدی، حسین، عزاداری سنتی شیعیان، قم، | *لغت نامۀ دهخدا؛ معتمدی، حسین، عزاداری سنتی شیعیان، قم، ۱۳۷۸ش. | ||
*معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران، | *معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران، ۱۳۷۱ش. | ||
*ولادیمیرتسف، ب.، نظام اجتماعی مغول، ترجمۀ شیرین بیانی، تهران، | *ولادیمیرتسف، ب.، نظام اجتماعی مغول، ترجمۀ شیرین بیانی، تهران، ۱۳۴۵ش. | ||
{{پایان}} | {{پایان}} | ||
نسخهٔ ۴ مهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۱۰:۳۶

تُوغ، شعار یا عَلَمی است که در طول تاریخ تغییر و تحول معنایی و کاربردی زیادی یافته است، و در زمان صفویه در زمرۀ شعارها و علمهای مقدس دینی در ایران قرار گرفت.
علَمی مخصوص تجمعات مذهبی شیعیان ایران است که در ایام سوگواری معصومین و ماههای محرم و صفر در پای آن گرد میآیند و سینه میزنند و آن را با خود همراه علامتهای دیگر در گذرها و محلهها میگردانند. در مواقع دیگر سال نیز آن را در تکیه، حسینیه، قهوه خانه، یا خانۀ یکی از بزرگان محله نگه میدارند و امروزه در بسیاری از مناطق ایران مراسم توق بندان برگزار میشود.
معانی
توغ واژهای ترکی و در لهجۀ اویغوری «توک» و برگرفته از «تو» ی چینی است.[۱] که به صورت طوغ، طوق و توق نیز آمده است.[۲]
معانی: عَلَم، غبارِ برخاسته از سُمّ اسبان، کوس و طبل و آب بند؛[۳] در لغت چغتای و ترکی عثمانی توک (موی)، قُطاس (موی یا دم حیوان دریایی)، سنجق (علم)، بیرق، قیل (موی) و پشم[۴] نیز علامت سلطنتی، پرچم جنگ و جا و محل تجمع سپاهیان در میدان جنگ را دربردارد.[۵]
پیشینه
در نوشتههای چینی کهن «تو» عَلَمی بود که در پیشاپیش تابوت مردگان میکشیدند.[۶]
توغ دسته مویی از گاو بزرگ خُتَنی موسوم به یاگ بود که همچون طُرّه بر سر نیزه و علم نصب میکردند.[۷]
کهنترین نشانه از کاربرد موی گاو به مثابۀ عَلَم در گزارش یک بازرگان یونانی به نام کوسمس در سفر به هند در سدۀ ۶ م آمده است. او به آرایش اسبان و علمهای سپاهیان هندی در میدانهای جنگ با طره هایی از موی این حیوان اشاره میکند.[۸]
گروهی از قبایل ترک از موی اسب، طره و پرچم میساختند و بر سر عَلَم یا نیزه یا به کلاه خودهای خود نصب میکردند و سر آنها را گاهی با ماهچه یا هلال ماه میآراستند. این علامت بزرگترین نشان آنان بود که توغ نامیده میشد.[۹]
کاربردها
این واژه در طول تاریخ تغییر و تحول شکلی، معنایی و کاربردی زیادی یافته است دارای کاربرهای گوناگونی بوده است:
نشانگر مراتب نظامی
در ترکی عثمانی قدیم تاجی از موی اسب یا پر مرغ را نیز که نشان دهندۀ مراتب نظامی امیران سپاه بود، توغ مینامیدند [۱۰] همچنین دریادار را توغ میرال، سرهنگ را توغ بیو سرتیپ را توغ جنرال میگفتند.[۱۱] در تشکیلات دولت قراقویونلو و آق قویونلو داشتن توغ یا توق (تاجی از مو یا پر مرغ) از لوازم و ضروریات فرمانروایی بود و مراتب هر امیر و فرمانروایی به شمارۀ توغهایش شناخته میشد.[۱۲]
بنا بر اسناد تاریخی موجود، توغ در آغاز، کاربرد سپاهیگری داشته، و از علایم و بیرقهای امیران و سپاهیان در جنگ بوده است.[۱۳]
توغ از بیرقهای سپاهیان مغول بود. چنگیزخان (حک ۶۰۰-۶۲۴ق) توقی سپید ۹ پایه داشت که به هنگام فراخوانی و جمع کردن افراد سپاه، یا پیروزی در جنگها با برپا کردن جشن آن را در زمین فرو میکرد.[۱۴]
در دورۀ صفوی حمل توغ به صورت عَلَمی خاص در میان سپاهیان، به ویژه سپاهیان قزلباش، معمول بود. این علمها را کسانی که به آنها توغچی خطای یادکرد: برچسب تمامکنندهٔ </ref> برای برچسب <ref> پیدا نشد میگفتند، در پیشاپیش سپاه حمل میکردند.[۱۵] بر سر این علمها معمولاً ماهچهای نصب میکردند.[۱۶]
در این دوره هرگاه کسی به منصب امیری مفتخر میشد، یک «طبل و علم» ـ که نشانۀ امیری بود برای او میفرستادند. این طبل و علم را مرادف «توق و نقاره» گرفتهاند[۱۷] توغ در سپاه نمادی از قدرت و شوکت و مقاومت بود.
نماد مذهبی
پس از رسمی شدن مذهب تشیع در زمان شاه اسماعیل صفوی در ایـران، نوعی توغ با این مفهوم نمادین نقش مذهبـی یافت و به تجمعات مذهبی و طریقتهای عرفانی راه پیدا کرد و در زمرۀ شعارها و علمهای مقدس دینی قرار گرفت.[۱۸]
توغ های باقیمانده از زمان صفویه

توغهایی از دورۀ صفوی بازمانده که کاربُرد مذهبی داشته است و وقف تکیهها و مراسم عزاداری امام حسین(ع) بودهاند؛
از جمله کهنترین آنها، توغ اهدایی شیخ حیدر، پدر شاه اسماعیل، مؤسس سلسلۀ صفویه به تکیۀ اردبیل بوده است که شاه طهماسب آن را به قزوین آورد.[۱۹]
از توغهای کتیبه دار با تاریخ دورۀ صفوی، توغهای موجود در حسینیههای کاشان و اصفهان هستند، مانند توغ محلۀ سیغن کاشان با تاریخ ۱۰۲۰ق؛ توغ حسینیه محلۀ تودۀ بیدگل کاشان، ۱۱۰۰ق؛ توغ شهشهان اصفهان، ۱۱۱۳ق؛ و توغ حسینیه خانقاه بیدگل، ۱۰۹۵ق.[۲۰]
شکل و ساختمان
توغ مذهبی معمولاً یک تیغۀ فلزی با سر فولادی گلابی شکل یا سرومانند با زبانهای بلند دارد که روی یک صندوقچۀ فلزی کوچک مشبک ضریح مانند و بر پایهای چوبی یا فلزی چلیپا شکل استوار است. روی تیغه آیاتی قرآنی و برخی ادعیه زر کوبیده شده است. روی محور افقی پایۀ توغ معمولاً دو طاووس فلزی به قرینه بر روی دو صندوقچۀ مشبک، و روی دو زایدۀ فلزی متصل به چپ و راست بالای کاسه یا شکم تیغه، دو سر اژدهای دهان گشودۀ فلزی برآمده است. تندیسهای طاووس و اژدها، هر یک بیانگر رمزهای نهفته در ذهنیت مذهبی جامعۀ شیعه ایران بوده است. تیغههای توغهای قدیمی دو بدنۀ گلابی شکل داشت که به یکدیگر وصل بودند و یک تیغۀ چهار پر منحنی شکل را میساختند.[۲۱]
پاتوغ
در قدیم، در برخی از شهرها، هر محله توغی داشت که آن را در تکیه، حسینیه و قهوه خانه یا در خانۀ یکی از بزرگان و روحانیان یا سر محلهها نگهداری میکردند. مثلاً شهر قم ۵ توغ تاریخی داشت (ظاهراً هنوز هم وجود دارد) که هر یک به یکی از محلههای پنج گانۀ قدیمی شهر تعلق داشت [۲۲] محلههای قدیمی شهر کاشان نیز هر یک توغ مخصوص خود داشتند[۲۳] توغها علامت و نماد محلهها و جماعت ساکن در آنها بودند.
جاها و محلههایی را که توغ در آنها نگهداری میشد، پاتوغ مینامیدند.[۲۴]
در تهران پیش از دورۀ قاجار و در دورۀ شاه طهماسبی، فقط یک پاتوغ به نام «پاتوغ دانگی »، در شمال محلۀ یهودیها معروف بود[۲۵] در دورۀ مظفرالدین شاه، شهر تهران را به ۵ محله، و هر محله را به چند پاتوغ، و هر پاتوغ را به چند گذر تقسیم کردند؛ هر محله را به یک کدخدا، و هر پاتوغ را به نایبی با چند پلیس سپردند.[۲۶]
پاتوغ داران
پاتوغ داران از سرشناسان و گاهی ریش سفیدان و پهلوانان خوش نام محله انتخاب میشدند.[۲۷] هر پاتوغ به نام پاتوغ دار آن محله شناخته میشد، مانند پاتوغ سید جعفر یا پاتوغ حاجی عباس.[۲۸] قهوه خانههایی که در آنها توغ نگهداری میشد، بنا بر نقش اجتماعی خود، رفته رفته میعادگاه اهل حرفه و صنعت و محل تجمع پهلوانان و لوطیان از هر قشر و لایه و طبقه، و به اصطلاح پاتوغ آنها شد.[۲۹] کسانی را که در یکی از این قهوه خانهها و اطراف توغها گرد میآمدند، پاتوغی میخواندند[۳۰] پاتوغ داری، یا پیشوایی و ریاست پاتوغهای هر قهوه خانه را مانند پاتوغ داری در هر محله، یکی از پهلوانان و لوطیان پیش کسوت و دلیر و صاحب اخلاق و نیک رفتار برعهده داشت.[۳۱]
توغ گردانی

در ایام عزاداری، مردم هر محله توغ مخصوص محلۀ خود را که نشان و امتیاز محلهشان به شمار میرفت، حرکت میدادند و پیشاپیش دستۀ سینه زن در شهر میگرداندند.[۳۲] توغ را پیش از حرکت دادن با انداختن چند تخته طاق شال ترمه و چند قواره پارچۀ سبز بر روی محور افقی آن میآراستند.[۳۳]
زمان حرکت
توغ را در روزهای خاصی حرکت میدهند. مثلاً در کاشان توغ را در شب و روز عاشورا، روز هفتِ امام(ع)، در روز رحلت پیامبر(ص) در ۲۸ صفر و روز شهادت حضرت امیرالمؤمنین علی(ع) در ۲۱ رمضان از محلهای خود بیرون میآورند و در پای آن سینه میزنند و بعد آن را در محلات قدیمی و بازار میگردانند.[۳۴]
توغ کشان توغ را به نشانۀ کشته شدن حضرت ابوالفضل عباس، علمدار امام حسین(ع) و واژگون شدن علم او، به طور خمیده حمل میکنند.[۳۵]
در شاهرود هر ساله مراسم توغ بندان و توغ گردان روز پنجم ماه محرم برگزار میشود. در این روز معمّران محلۀ تکیه زنجیری بازار، توغها را از خانههای محلهها جمع میکنند و به مساجد و تکیههای محلههای خود میبرند. بعداً توغها را از آنجا به محلۀ قلعه ولووا منتقل میکنند و در آنجا آنها را به یکدیگر وصل میکنند و دستههای «طوق بندان» (توغ بندان) تشکیل میدهند و با سینه زنی و نوحه خوانی آنها را به مزار کهنه میبرند و باز میگردانند.[۳۶]
تک نگاری
کتاب" توغ شیخ رضا نماد عزاداری تاریخی و سنتی کاشان " در ۶۶ صفحه و در یک هزار تیراژ به چاپ رسیده است.
پانویس
- ↑ پورداود، ص۳۰۲؛ EI2, X/590
- ↑ دورفر، صII/622
- ↑ کاشغری، ج۳ ص۹۲
- ↑ بخاری، ج۱، ص۱۰۲
- ↑ پاکالین، نیز EI2، X/590
- ↑ پورداود، ص۳۰۲؛ EI2, X/590
- ↑ پورداود، ۲۹۵؛ برهان...، ذیل پرچم و کژگاو؛ دورفر، ۶۱۹/II؛ «فرهنگ...۲ »، صII/2463؛ EI2، همانجا
- ↑ پورداود، ص۳۰۰
- ↑ پورداود، ص۳۰۲؛ پاکالین، ج۱، صII/522؛ VIII/820 EI1
- ↑ اولغون، ص۴۶۳؛ اوزون چارشیلی، ص۵۶
- ↑ اولغون، ص۴۶۳
- ↑ اوزون ـ چارشیلی، ص۴۰
- ↑ طبری، ج۷، ص۱۱۶، ۱۲۳، ۱۲۷
- ↑ رشید الدین، جامع...، ج۱، ص۱۲۷، تاریخ...، ص۵۷
- ↑ بلوکباشی، نخل ـ گردانی، ص۱۰۱-۱۰۲
- ↑ اسکندربیک، ج۱، ص۵۹۵
- ↑ قاضی احمد، ج۱، ص۹۰، ج۲، ص۹۴۴: رهربرن، ص۴۰
- ↑ بلوکباشی، نخل ـ گردانی، ص۱۰۲
- ↑ گلریز، ص۳۸۰- ۳۸۱
- ↑ معتمدی، ج۱، ص۵۷۹-۵۸۰، ۵۸۳
- ↑ بلوکباشی، همان، ص۱۰۱، قهوه خانه ها...، ص۱۷۳؛ ستوده، ص۳۲۸
- ↑ فقیهی، ص۲۷۸
- ↑ معتمدی، ج۱، ص۵۷۶-۵۷۷
- ↑ بلوکباشی، نخل گردانی، ص۱۰۲
- ↑ ستوده، ص۳۲۹
- ↑ آمار...، ص۳۵۴
- ↑ ستوده، ص۳۲۹
- ↑ آمار، ص۳۵۹؛ ستوده، ص۳۲۹
- ↑ بلوکباشی، قهوه خانهها، ص۸-۹
- ↑ بلوکباشی، قهوه خانهها، ص۸-۹ نیز فقیهی، ص۲۷۸
- ↑ لغت نامه...، ذیل پاتوغ دار
- ↑ معین، ذیل توغ؛ قس: عَلَم کشی چینیهای باستان در پیشاپیش تابوت در همین مقاله؛ نیز نک: ه د، تابوت گردانی
- ↑ بلوکباشی، قهوه خانهها، ص۱۷۳
- ↑ معتمدی، ج۱، ص۵۷۶
- ↑ معتمدی، ج۱، ص۵۸۴-۵۸۵
- ↑ شریعت زاده، ص۲۹۲-۲۹۵
منابع
- آمار دارالخلافۀ تهران، به کوشش سیروس سعدوندیان و منصوره اتحادیه، تهران، ۱۳۶۸ش.
- اسکندربیک منشی، عالم آرای عباسی، تهران، ۱۳۵۰ش.
- اوزون چارشیلی، اسماعیل حقی، «نگاهی به تشکیلات دولتهای قراقوینلو و آق قوینلو »، ترجمۀ وهاب ولی، تحقیقات تاریخی، تهران، ۱۳۷۲ش، شم ۸.
- اولغون، ابراهیم و جمشید درخشان، فرهنگ ترکی به فارسی، تهران، ۱۳۵۰ش.
- بخاری، سلیمان، لغت چغتای و ترکی عثمانی، استانبول، ۱۲۹۸ق.
- برهان قـاطع، محمـدحسیـن بن خلف تبـریزی، به کوشش محمـدمعین، تهـران، ۱۳۷۶ش.
- بلوکباشی، علی، قهوه خانههای ایران، تهران، ۱۳۷۵ش.
- همو، نخل گردانی، تهران، ۱۳۸۳ش.
- پورداود، ابراهیم، هرمزدنامه، تهران، ۱۳۳۱ش.
- رشید الدین فضل الله، تاریخ مبارک غازانی، به کوشش کارل یان، هارتفرد، ۱۳۵۸ق/۱۹۴۰م.
- رشید الدین فضل الله، جامع التواریخ، به کوشش محمد روشن و مصطفی موسوی، تهران، ۱۳۷۳ش.
- رهربرن، ک. م.، نظام ایالات در دورۀ صفویه، ترجمۀ کیکاووس جهانداری، تهران، ۱۳۵۷ش.
- ستوده، منوچهر، «توغ و پاتوغ »، آینده، تهران، ۱۳۶۳ش، س ۱۰، شم ۴ و ۵.
- شریعت زاده، علی اصغر، «احیای هستۀ فرهنگی بافت قدیم شاهرود »، مجموعۀ مقالات مردم شناسی ایران، تهران، ۱۳۷۹ش.
- طبری، تاریخ؛ فقیهی، علی اصغر، تاریخ جامع قم: تاریخ مذهبی، قم، ۱۳۵۰ش.
- قاضی احمد قمی، خلاصة التواریخ، به کوشش احسان اشراقی، تهران، ۱۳۵۹ش.
- کاشغری، محمود، دیوان لغات الترک، استانبول، ۱۳۳۰ق.
- کاشفی، حسین، فتوت نامۀ سلطانی، به کوشش محمدجعفر محجوب، تهران، ۱۳۵۰ش.
- گلریز، محمدعلی، مینودر یا باب الجنة قزوین، تهران، ۱۳۳۷ش.
- لغت نامۀ دهخدا؛ معتمدی، حسین، عزاداری سنتی شیعیان، قم، ۱۳۷۸ش.
- معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران، ۱۳۷۱ش.
- ولادیمیرتسف، ب.، نظام اجتماعی مغول، ترجمۀ شیرین بیانی، تهران، ۱۳۴۵ش.
- Doerfer , G., Türkische und mongolische Eelemente im Neupersischen, Wiesbaden, 1965 EI1; EI2; Pakalin, M. Z.
- Osmanlı tarih deyimleri ve terimleri sözlüğü, Istambul, 1971-1972
- The Shorter Oxford English Dictionary, ed
پیوند به بیرون
منبع مقاله:دانشنامه بزرگ اسلامی با تلخیص.