سپاه اسامه: تفاوت میان نسخهها
imported>Emadmohseny جزبدون خلاصۀ ویرایش |
imported>Emadmohseny جزبدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱۶: | خط ۱۶: | ||
==هدف پیامبر== | ==هدف پیامبر== | ||
هدف پیامبر(ص)از اعزام جیش اسامه، جبران شکست جنگ موته است زیرا در این جنگ سه تن از یاران پیامبر(ص) به نامهای جعفر بن ابی | هدف پیامبر(ص)از اعزام جیش اسامه، جبران شکست [[جنگ موته]] است زیرا در این جنگ سه تن از یاران پیامبر(ص) به نامهای [[جعفر بن ابی طالب]]، [[عبدالله بن رواحه]] و [[زید بن حارثه]](پدر اسامه) به [[شهادت]] رسیدند. شاید بتوان گفت انتخاب اسامه نیز مرتبط با شهادت پدرش بوده است. از سوی دیگر اعزام این سپاه آنهم در واپسین روزهای زندگی پیامبر(ص) می تواند پیامهای دیگری نیز داشته باشد از جمله خالی شدن [[مدینه]] از [[صحابه]] ای که نسبت به [[خلافت]] طمع داشتند. <ref>مفید، ص167</ref> سن کم اسامه نیز می تواند این پیام را برساند که وصی پیامبر(ص) را به دلیل سن کم از خلافت باز ندارند. | ||
==بازگشت اسامه== | ==بازگشت اسامه== | ||
نسخهٔ ۳۰ ژانویهٔ ۲۰۱۶، ساعت ۱۶:۰۸
این مقاله هماکنون در دست ویرایش است.
این برچسب در تاریخ 4 بهمن ۱۳۹۴ توسط کاربر:emadmohseny برای جلوگیری از تعارض ویرایشی اینجا گذاشته شده است. اگر بیش از پنج روز از آخرین ویرایش مقاله میگذرد میتوانید برچسب را بردارید. در غیر این صورت، شکیبایی کرده و تغییری در مقاله ایجاد نکنید. |
جیش اسامه نام آخرین سپاه فراهم شده توسط پیامبراسلام برای دفاع در برابر حملات امپراطوری روم. این سپاه با توجه به نام فرمانده آن اسامه بن زید به جیش اسامه معروف شد. به عقیده شیعیان، پیامبر(ص) اهداف دیگری نیز از اعزام این سپاه داشته که به رویدادهای پس از رحلت و خلافت مرتبط است.
اسامه بن زید
پدرش زید بن حارثه، آزاد شدۀ رسول خدا(ص) و از نخستین مسلمانان بود و به همین سبب زید و فرزندش اسامه را از موالی پیامبر(ص) میخواندهاند. کنیه اسامه را ابویزید و ابوخارجه نیز آوردهاند که ابویزید احتمالا تصحیف ابوزید است.[۱] چون به هنگام وفات پیامبر(ص) اسامه ۱۹ سال داشت میبایست در حدود سال چهارم بعثت به دنیا آمده باشد.[۲]
انتساب فرمانده
در اواخر صفر ۱۱ قمری، پیامبر(ص) مسلمانان را به جنگ با روم امر فرمود و اسامه را به فرماندهی لشکر گماشت تا همچون پدرش زید که در سال ۸ قمری در غزوه موته فرماندهی سپاه را بر عهده داشت و به شهادت رسید به جهاد رود. اسامه در جُرف ـ نزدیکی مدینه ـ اردو زد و مسلمانان به سوی او میشتافتند، اما در این میان برخی از اصحاب از اینکه جوانی نوخاسته به فرماندهی چنین لشکری گمارده شده بود آشکارا ناخشنودی مینمودند و در فرستادن نیرو آنچنان درنگ شد که رسول خدا(ص) با حال بیماری به منبر رفت و بر این امر تاکید فرمود.[۳]
مخالفتها
پس از انتساب اسامه بن فرهاندهی سپاه، عدهای به مخالفت برخاستند.[۴] طبری[۵] از قول ابن عباس آورده که منافقان معترض شدند. در منابع تاریخی از مخالفت شخصی به نام عیاش بن ابی ربیعه مخذومی نیز سخن رفته است.[۶] شیخ مفید حتی به تمرد برخی و توبیخ آنان از سوی پیامبر(ص) اشاره کرده و در این میان از ابوبکر و عمر نیز نام برده است.[۷]
علت مخالفت آنان سن کم اسامه بود که در این هنگام وی17[۸] یا 18[۹] یا 19 و نهایتا 21 [۱۰]سال بیشتر نداشت. آنان به پیامبر(ص) گفتند: جوانی تازه به دوران رسیده را بر ما امیر می کنی؟! [۱۱]
حضور صحابه
گزارشها حاکی از آن است اکثر بزرگان مهاجرین از جمله عمر بن خطاب، ابوعبیده بن جراح، سعد بن ابی الوقاص، سعید بن زید بن عمرو از جمله کسانی افراد موظف به حضور در سپاه اسامه بودند.[۱۲] ابن کثیر از مورخین متاخر، ابوبکر را از این سفر استثنا کرده نه به دلیل وجود گزارش بلکه استناد خواندن نماز به جای پیامبر(ص) در مدینه،[۱۳] که خود با اما و اگرهایی روبرو است. بر خلاف وی، شیخ مفید[۱۴]، یعقوبی [۱۵]، ابن سعد[۱۶]و بلاذری[۱۷] ابابکر را از کسانی می داند که طبق دستور پیامبر(ص) باید در سپاه اسامه شرکت می کردند.[۱۸]
هدف پیامبر
هدف پیامبر(ص)از اعزام جیش اسامه، جبران شکست جنگ موته است زیرا در این جنگ سه تن از یاران پیامبر(ص) به نامهای جعفر بن ابی طالب، عبدالله بن رواحه و زید بن حارثه(پدر اسامه) به شهادت رسیدند. شاید بتوان گفت انتخاب اسامه نیز مرتبط با شهادت پدرش بوده است. از سوی دیگر اعزام این سپاه آنهم در واپسین روزهای زندگی پیامبر(ص) می تواند پیامهای دیگری نیز داشته باشد از جمله خالی شدن مدینه از صحابه ای که نسبت به خلافت طمع داشتند. [۱۹] سن کم اسامه نیز می تواند این پیام را برساند که وصی پیامبر(ص) را به دلیل سن کم از خلافت باز ندارند.
بازگشت اسامه
به روایت واقدی[۲۰]اسامه ۱۰ شب از ربیع الاول گذشته با چند تن از اصحاب مانند عمر بن خطاب به مدینه آمد و به دیدار پیامبر که در بستر بیماری بود رفت و آنگاه به اردوگاه خود بازگشت و همه را به جهاد دعوت کرد. در این میان فرستاده مادرش، ام ایمن او را از نزدیک بودن رحلت پیامبر(ص) آگاهی داد و او بدین سبب دوباره به مدینه بازگشت.[۲۱] میدانیم که در همین زمان ابوبکر از مدینه به سُنح نزد همسرش رفت[۲۲]
بنا بر یک روایت دیگر همسر اسامه، شخصی نزد او فرستاد تا او را از شدت بیماری پیامبر(ص) آگاهی دهد و او تا رحلت پیامبر(ص) درنگ کرد.[۲۳] سرانجام اسامه به مدینه بازگشت و در غسل و کفن پیامبر(ص) شرکت کرد.[۲۴]
اهمیت این سپاه
اهمیت بحث شامل حضور ابوبکر، عمر و دیگر اصحاب بزرگ در سپاهی است که حضرت رسول(ص) بر فرماندهی اسامه و عزیمت هرچه سریعتر آن تاکید بسیار فرموده بود، و همین موجب شد تا گروههای گوناگون ضمن بحث در این باب، به شخصیت اسامه نیز اشاره کنند؛ مثلا ـ جاحظ که از معتزله بود ـ فرماندهی او را دلیلی بر برتری و فضل او دانسته[۲۵] و به ویژه بر همسویی او با خلفای پس از پیامبر(ص) تاکید کرده است، [۲۶] همچنین در بحث از صحت امامت مفضول با وجود فاضل به فرماندهی اسامه و موضوع جیش او اشاره شده است.[۲۷]
اما امامیه درباره ابوبکر و تخلف او از حضور در جیش اسامه سخن گفتهاند.[۲۸] این موضوع گذشته از اختصاص بابی خاص به آن، حتی موضوع رساله مستقلی از یکی از علمای امامیه در سده ۱۱ قمری به عنوان محمد بن حسن شیروانی (د۱۰۹۸ق) با عنوان جیش اسامه قرار گرفته است.[۲۹]
اعزام دوباره توسط ابابکر
زمانی که ابوبکر خلیفه شد، اسامه را به همان ماموریتی که پیامبر(ص) او را فرموده بود روانه کرد و به اعتراضهای صحابه بزرگ اعتنا نکرد. تنها از اسامه خواست تا عمر را برای دستیاری خلیفه وانهد و بنابر همین روایت خود در حالی که پیاده راه میسپرد، اسامه را همراهی کرد.[۳۰]
از پارهای مآخذ چنین برمیآید که اسامه در آغاز موافقتی با خلافت ابوبکر نداشته است و این موضوع در نامهای که گفتهاند ابوبکر پس از دست یافتن به خلافت برای او از مدینه نوشت و نیز در پاسخ درشت اسامه به وی کاملاً نمایان است.[۳۱] اما توجه به برخی مضامین آن نامه که صبغه مناظرات کلامی حول قضیه سقیفه در آن دیده میشود و نیز رفتارهای دیگر اسامه در هم سویی با خلافت، جعلی بودن آن نامه را محتمل مینمایاند. حتی به روایتی اسامه پس از وفات پیامبر(ص) در انتظار دریافت دستور از ابوبکر بود.[۳۲]
لشگر کشی به شام
اسامه به ناحیه بلقاء ـ در شام ـ لشکر کشید و بر قریه اُبنی هجوم برد و توانست پیروزیهایی را به دست آورد و بنا بر برخی روایات قاتل پدر خود را بکشد و پس از ۴۰ یا ۶۰ روز به مدینه بازگشت. خبر پیروزی او از سوی مردم مدینه که از ارتداد قبایل عرب بیمناک بودند با خوشحالی و سرور بسیار تلقی شد.[۳۳]
پانویس
منابع
- آقابزرگ طهرانی،محمدمحسن، الذریعة الی تصانیف الشیعة، چاپ علی نقی منزوی و احمد منزوی، بیروت ۱۴۰۳ / ۱۹۸۳
- ابن حبان، محمد، مشاهیر علماء الامصار، به کوشش م.فلایش هامر، قاهره، ۱۳۷۹ق/۱۹۵۹م.
- ابن سعد، محمد، الطبقات الکبری، بیروت، دارصادر.
- ابن سعد، طبقات الکبری، بیروت دار بیروت لطباعه و النشر، 1985ش.
- ابن هشام، عبدالملک بن هشام (م 218)، السيرة النبوية، تحقيق مصطفى السقا و ابراهيم الأبيارى و عبد الحفيظ شلبى، بيروت، دار المعرفة، بى تا.
- ابن طاووس، علی، الیقین فی امرة امیرالمومنین(ع)، نجف، ۱۳۶۹ق/۱۹۵۰م.
- ابن کثیر، البدایه و النهایه، تحقیق احمد ابوملحم، بیروت، دارالکتب، العلمیه، 1995.
- ابوالقاسم کوفی، علی، الاستغاثه، نجف، ۱۳۸۶ق.
- ابونعیم اصفهانی، احمد، معرفة الصحابة، به کوشش محمد راضی بن حاج عثمان، ریاض، ۱۴۰۸ق/۱۹۸۸م.
- بخاری، اسماعیل، التاریخ الکبیر، حیدرآباد دکن، ۱۹۸۲م.
- بلاذری، احمد، انساب الاشراف، ج۱، به کوشش محمد حمید الله، قاهره، ۱۹۵۹م، ج۵، بغداد مکتبة المثنی.
- بلاذری، انساب الاشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت، دارالفکر، 1996.
- جاحظ، عمرو، العثمانیة، به کوشش عبدالسلام محمد هارون، قاهره، ۱۳۷۴ق/۱۹۵۵م.
- زهری، محمد، المغازی النبویه، به کوشش سهیل زکار، دمشق، ۱۴۰۱ق/۱۹۸۱م.
- سُدآبادی، عبیدالله، المقنع فی الامامة، به کوشش شاکر شبع، قم، ۱۴۱۴ق.
- سید مرتضی، علی، الشافی فی الامامه، به کوشش عبدالزهراء حسینی خطیب، تهران، ۱۴۱۰ق.
- شیخ مفید، ارشاد، ترجمه محمد باقر ساعدی خراسانی، اسلامیه، تهران، 1380ش، چاپ اول.
- طبری، محمد بن جرير، تاريخ الأمم و الملوك، تحقيق محمد أبوالفضل ابراهيم ، بيروت، دارالتراث، 1387ق/1967م.
- ناشی اکبر، عبدالله، مسائل الامامة، به کوشش یوزف فان اس، بیروت، ۱۹۷۱م؛
- واقدی، محمد، المغازی، به کوشش مارسدن جونز، لندن، ۱۹۶۶م.
- واقدی، محمد بن عمر، المغازی، تصحیح مارسدن جونس، بیروت، موسسه الاعلمی للمطبوعات، الطبعه الثالثه، 1989.
- یعقوبی، احمد، التاریخ، بیروت، ۱۳۷۹ق.
- یعقوبی، ابن واضح، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب1347ش.
- قنوات، عبدالرحیم، بررسی دو روایت از ماجرای جیش اسامه، مجله تاریخ و تمدن اسلامی، سال سوم، شماره ششم، پائیز و زمستان 1386ش.
- ↑ ر.ک: بخاری، التاریخ ۱ (۲) / ۲۰؛ بلاذری، انساب(بغداد)، ج۵، ص۷۷؛ قس،ابن حبان، ص۱۱؛ ابونعیم، معرفة، ج۲، ص۱۸۱
- ↑ واقدی(1966)، ج۳، ص۱۱۲۵
- ↑ ر.ک: واقدی(1966)، ج۳، ص۱۱۱۷؛ ابن هشام، ج۴، ص۲۹۹ـ۳۰۰
- ↑ بلاذری، ج2، ص115؛ واقدی،ج3،ص1118
- ↑ طبری، ج3، 186
- ↑ ابن اثیر، ج4، صص21-22
- ↑ شیخ مفید، ارشاد، ص169
- ↑ یعقوبی، ج1، 509
- ↑ مسعودی ، ص241
- ↑ بلاذری، ج2، 116
- ↑ أمّر غلاما حدثا على جلّة المهاجرين و الأنصار ابن هشام، ج2، ص650
- ↑ واقدی(1989)، ج3، 1118
- ↑ ابن کثیر، ج5، 195-196
- ↑ ارشاد، ص168-169
- ↑ تاریخ یعقوبی(1347)، ج1، 509
- ↑ ابن سعد، طبقات(1985)، ج2، 190
- ↑ انساب الاشراف(1996)، ج2، 115
- ↑ ارشاد، ص168-169
- ↑ مفید، ص167
- ↑ واقدی(1966)، ج۳، ص۱۱۱۸ به بعد
- ↑ ر.ک: بلاذری، انساب(1959)، ج۱، ص۳۸۴
- ↑ ر.ک: واقدی(1966)، ج۳، ص۱۱۲۰؛ بلاذری، انساب(1959)، ج۱، ص۵۵۴
- ↑ ر.ک: ابن سعد(دارصادر)، ج۴، ص۶۸ـ۶۷
- ↑ ر.ک: ابن هاشم، ج۴، ص۳۱۲؛ بلاذری انساب(1959)، ج۱، ص۵۶۹، ۵۷۱؛ طبری، ج۳، ص۲۱۲
- ↑ جاحظ، ص۱۴۷ـ۱۴۶
- ↑ جاحظ، ۱۶۸ـ۱۶۷
- ↑ ر.ک: ناشی اکبر، ص۵۱
- ↑ ر.ک: ابوالقاسم کوفی، ج۱، ص۲۶ـ۲۵؛ سید مرتضی، ج۴، ص۱۴۴ به بعد
- ↑ ر.ک: آقا بزرگ ج۵ ص۳۰۴
- ↑ ر.ک: واقدی(1966)، ج۳، ص۱۱۲۲ـ۱۱۲۱؛ یعقوبی(1379ق)، ج۲، ص۱۲۷؛ طبری، ج۳، ص۲۲۳ به نقل از سیف بن عمر
- ↑ ر.ک: سُد آبادی، ص۱۴۲ـ۱۴۳؛ ابن طاووس، ص۹۵
- ↑ زهری، ص۱۷۴
- ↑ ابن سعد(دارصادر)، ج۱، ص۱۹۱؛ یعقوبی(1379ق) ج۲، ص۱۲۷؛ طبری، ج۳، ص۲۲۷