مقاله قابل قبول
شناسه ناقص

شهاب‌الدین سهروردی

از ويکی شيعه
(تغییرمسیر از سهروردی)
پرش به: ناوبری، جستجو
شیخ اشراق
شهاب الدین یحیی بن حبش امیرک سهروردی

نقاشی سهروردی
زادروز ۵۴۹ق
زادگاه سهرورد، زنجان
درگذشت ۵۸۷ق - حلب، سوریه
محل زندگی مراغه، اصفهان، بکر، آناتولی، حلب
تابعیت ایرانی
استادان مجدالدین جیلی، ظهیرالدین قاری (فارسی)
شاگردان شمس الدین شهرزوری
شناخته‌شده برای تأسیس حکمت اشراق، فلسفه
نقش‌های برجسته فیلسوف
لقب شهاب الدین
کنیه ابوالفتح
دین اسلام
مذهب سنی(شافعی)
آثار

التلویحات اللوحیة و العرشیة، المشارع و المطارحات

حکمة الاشراق و...


شهاب‌‌الدین یحیی سهروردی(متولد۵۴۹ق) معروف به شیخ‌ اشراق، عارف و مؤسس مکتب‌ اشراق است. او در سهرورد زنجان چشم به جهان گشود. او قبل از بلوغ شروع به تحصیل قرآن، ادبیات عربی و فارسی کرده و بعد از آن برای تکمیل تحصیلات خود در سن سیزده سالگی سهرورد را ترک کرد و عازم مراغه شد و نزد مجدالدین جیلی مشغول فراگیری حکمت، اصول‌ فقه و منطق ارسطویی گشت و با معارف سنتی زرتشتی و اندکی نیز با اعتقادات مسیحیان آشنایی پیدا کرد.

سهروردی در سن بیست سالگی به اصفهان سفر کرد و محضر ظهیرالدین بیهقی(فارسی) مشغول تحصیل علم‌ منطق و افکار ابن سینا شد و کتاب بصائر عمر بن سهلان ساوی را خواند.

او قبل از سی سالگی بین سال‌های ۵۷۷ - ۵۷۸ قمری اصفهان را ترک کرد و به دیار بکر رسید و بعد به آناتولی و بعد از اقامت کوتاه در آنجا به دمشق رفت و در آنجا به شهرهای بسیاری مراجعت کرد و با اساتید بسیاری ملاقات داشت و بحث حکمت‌ اشراق را با آنها مطرح می‌نمود.

سهروردی در سی سالگی به حران رفت و در آنجا با فخرالدین ماردینی آشنا شد و بسیاری از مطالب را از او فراگرفت. او سفر خود به توقات می‌رود و همانجا بود که کتاب حکمت‌ الاشراق خود را به پایان می‌رساند و سرآغاز مکتبی نوین در فلسفه اسلامی به نام مکتب اشراق شد. او کتاب‌ها و نوشته‌های زیادی را در سفرهای خود نوشت.

بالاخره او با صراحت گفتار خود سبب شد که برخی از عالمان درباری راهی برای کنار زدن او پیدا کرده و توسط ملک ظاهر او را به زندان بیاندازند و در سال ۵۸۷ق در همان زندان از دنیا رفت.

زندگی‌نامه

در مورد ولادت و وفات سهروردی بین تاریخ نویسان اختلاف است ولی آن چیزی بیشتر نقل‌شده این است که او در تاریخ ۵۴۹ق در دهکده سهرورد زنجان به دنیا آمد. او بعد از پایان تحصیلات رسمی برای دیدن مشایخ تصوف به سفر کردن پرداخت و در نهایت به شامات رسید و در سفری به دمشق با ملک ظاهر پسر صلاح‌الدین ایوبی ملاقات کرد. ملک ظاهر به خاطر محبت به دانشمندان و صوفیان از شهاب الدین خواست تا در حلب ماندگار شود و او در خواست ملک ظاهر را پذیرفت و در دربار او ماند.

بی پردگی و بی احتیاطی سهروردی در بیان اعتقاداتش دشمنان فراوانی را برای او درست کرد[۱] خصوصا کسانی که به ظاهر عالم بودند و مخالفان او از علمای حلب از جمله دو عالم شافعی یعنی زین‌الدین عبدالملک بن نصرالله ابن‌ جهیل و برادرش مجدالدین ظاهر که از ملک ظاهر ناامید شده بودندو شهاب‌الدین را نیز ملحد می‌‌دانستند. وقتی از ملک ظاهر ناامید شدند نامه‌ای به پدر او صلاح‌الدین ایوبی نوشتند وقتی نامه مخالفان به صلاح‌الدین‌ ایوبی رسید به فرزند خود ملک ظاهر نامه‌ای می‌نویسد که شهرزوری این طور آورده:(این جوان کشتنی است و او را بکش و رها مکن.)[۲]ملک ظاهر او را به زندان انداخت و از خوراک محروم کرد و این کار به گفته شهرزوری خواست خود سهروردی بود.[۳]ظاهرا محلی که او را در انتهای کار در آن گذاشته‌اند حبس‌الدم است که فضایی کوچک بدون پنجره و فقط سقف آن روزنه‌ای داشت که نور در آنجا می‌تابید.[۴] و بالاخره روز جمعه آخر ماه ذی‌الحجه سال ۵۸۷ق جسد سهروردی را از زندان بیرون آوردند.[۵]

تحصیلات

سهروردی کسب علم را از قبل از بلوغ نزد مکتب دار سهرورد شروع کرد و قرآن و ادبیات عربی و فارسی را فراگرفت او در سیزده سالگی از سهرورد خارج شد و عازم آذربایجان غربی شهر مراغه شد تا در خدمت مجدالدین عبدالرزاق جیلی در مدرسه معروف مجاهدیه مشغول به یادگیری حکمت و اصول فقه شود و منطق صوری ارسطو را نیز در آنجا مسلط شد.

زمانی که او در آذربایجان غربی بود با معارف سنتی زرتشتی و اندکی نیز با اعتقادات مسیحیان آشنایی پیدا کرد و این بحث را در گرایش های فکری او تا حدی می‌توان مشاهده کرد.[۶]

او در حوالی بیست سالگی یعنی به تاریخ ۵۶۸ قمری به اصفهان رفت و بیشتر اطلاعات اصلی مَدرَسی و حوزوی خود را در آنجا تکمیل کرد. سهروردی در محضر ظهیرالدین بیهقی فارسی مشغول تحصیل علم منطق و افکار ابن سینا شد و به کتاب بصائر عمر‌ بن‌ سهلان ساوی را خواند.[۷] سهروردی قبل از سی سالگی بین سال های ۵۷۷ - ۵۷۸ق اصفهان را ترک کرد و با عده‌ای از صوفیان سفر خود را شروع کرد و وارد قلمرو پادشاهان سلجوقی در آسیای صغیر شده و به دیار بکر رسید و تمایل داشت در آنجااقامت کند و با ورود او به این شهر مورد استقبال حکومت سلجوقی قرار گرفت. او در مدتی که در بَکر بود با افراد و گروه‌های زیادی اعم از موافق یا مخالف به بحث و گفتگو پرداخت و در عین حال به ریاضت و مناسک خاصی که برای سلامت جسم و روح خود مفید می‌دانست ادامه داد و عقیده داشت این قبیل فعالیت‌ها نه فقط حکمت‌عملی بلکه راهی برای فهم بهتر علوم نظری است.

سهرورودی در دیار بکر متوجه شده بود که نمی‌توان با هر کسی نشست و بر‌خواست کند. او با بیان صریحش اعتقادات خود را بیان می‌کرد و همین سبب سوءظن‌هایی نسبت به عقاید خود شده بود که افراد مصلحت‌اندیش را از بحث با خود پشیمان می‌کرد. شهاب‌الدین بعد از مدتی اقامت در دیار بکر متوجه شد که درباره محیط علمی آنجا دچار توهم بوده‌است و اشخاص معمولا از طرح سوالات در پی بدست آوردن معلومات نبوده بلکه به نحوی به توهین غیر مستقیم و استهزاء او مشغول می‌شدند.[۸]

او تصمیم گرفت به سیر و سیاحت پرداخته و از دیار بکر خارج شود و به آناتولی برود و از منظره‌های آن شهر استفاده کند. بعد از چند روز استراحت در خانه یک روستایی تصمیم گرفت به دمشق در سوریه برود و با شهر حلب آشنا شود.[۹]

سهروردی در مسافرت های متعدد خود با اساتید و اهل علم زیادی دیدار کرد و طرح کتاب حکمة الاشراق و صفحاتی از آن را که نوشته بود به آنها نشان می‌داد تا مورد قضاوت آنها قرار بگیرد.او در سفر خود در شامات از شهر‌های زیادی گذشت و در تعدادی از آنها به مدت محدود ساکن شد از جمله شهرهایی که به آنجا سفر کرد حران بود و به نظر می‌رسد او قبل از سی سالگی به شهر معروف ماردین رسیده‌باشد و در آنجا با فخرالدین ماردینی یکی از علمای به نام این شهر مانوس شد و با همدیگر تعامل فکری داشته و مباحثاتی در زمینه مسائلی که قبلا نشنیده بود برگزار می‌کردند، از جمله سنت های مصر قدیم، اعتقادات صائبی، تعلیمات هرمسی، احکام و نصایح بعضی پیامبران فراموش شده و مطالب دیگری که سهروردی با شنیدن آنها به شعف می‌آمد. اینجا جایی بود که سهروردی با صراحت از حکمت‌ الاشراق سخن می‌گفت.[۱۰]

به نظر می‌رسد که شهاب‌الدین بعد از ماردین به سفرهای زیادی در آسیای‌صغیر کرده باشد او احتمالا به میافارقین که آثاری از انوشیروان دادگر و خسرو پرویز دارد رفته باشد، او به توقات شهری در استان ارض روم میان قونیه و سیواس رفته است او در همین مدت کتاب حکمت الاشراق را به مرور کامل کرده و گفته می‌شود او به تاریخ ۲۹ جمادی‌الآخر ۵۸۲ قمری از نوشتن آن فراغت پیدا کرده‌است.[۱۱]

سهروردی در آناتولی و روم سکونت داشته و بارها به سوریه رفته و بازگشته و کتاب الواح‌ عمادیه را در شهر توقات نوشته‌است. سهروردی به حلب می‌رود و فعالیت های خود را در مدرسه حلاویه شروع می‌کند در همان ابتدای ورود به حلاویه در درس افتخارالدین شرکت می‌کردو با مدرسان و شاگردان زیادی سر و کار داشت.[۱۲] تا اینکه کارهای او به گوش ملک ظاهر پسر صلاح‌الدین ایوبی می‌رسد، ملک ظاهر فردی بود که دوستدار دانشمندان و علما بود و با علم بسیار مانوس بود و به افکار عرفانی و معنوی علاقه خاصی داشت. او سعی کرد توسط مسئول کتابخانه و کاتب مخصوص خود تمایل خود را به شناخت شهاب‌الدین سهروردی به اطلاع اولیای مدرسه حلاویه برساند و با شناخت سهروردی ملک ظاهر او را مورد توجه خود قرار داده و برای مطرح کردن شهاب الدین یک مناظره‌ای بین او و مخالفانش ترتیب می‌دهد، و با برگزاری جلسه مناظره و پیروزی سهروردی مناظره به پایان می‌رسد.[۱۳]

آثار

تالیفات زیادی از سهروردی بدست ما رسیده است و مهم ترین کتابی که می‌توان برای شناخت افکار او معرفی کرد کتاب حکمة الاشراق است. با این حال کوشش های بسیاری برای طبقه‌بندی آثار سهروردی شده است که یکی از آنها به شرح زیر است:[۱۴]

  1. آثار دوره جوانی سهروردی
  2. تالیفات مشائی
  3. نوشته هایی که ترکیبی از اندیشه های ابن سینا و پلوتینوس را نشان می‌دهند.

اما این تقسیم‌بندی مورد قبول همه نیست. ولی طبقه‌بندی دیگری را سید‌‌حسین نصر و هانری کربن ذکر کرده و به توافق رسیده‌اند که بر این قرار است:[۱۵]

  1. سهروردی چهار رساله بزرگ نوشت که حاوی اصول عقاید اوست: تلویحات، مقاومات، مطارحات و بالاخره حکمت الاشراق.
  2. تالیفات کوتاهتر که بعضی از آنها از نظر مبادی اعتقادی اهمیت دارند اما باید آنها را به عنوان توضیحاتی بیشتر بر مقالات اعتقادی بزرگتر به شمار آورد. این کتاب ها عبارتند از: هیاکال النور، الواح عمادی، پرتونامه، فی اعتقادات الحکماء، لمحات، یزدان شناخت و بستان القلوب که بعضی به زبا فارسی و بعضی به زبان عربی تالیف شده است.
  3. تعدادی رساله رمزی که به فارسی نوشت. این رساله‌ها دارای زبانی نمادین است که رموززرتشتی، هرمسی و اسلامی را تلفیق می‌کند که عبارتنداز: عقل سرخ، آواز پر جبرئیل، قصه الغربة‌ الغربیه، لغت موران، روزی با جمتعن صوفیان، رساله فی حالة الطفولیه، صفیر سیمرغ، رساله فی المعراج، پرتونامه. هدف این رساله ها نشان دادن سفر روح به سوی اتحاد با خدا و شوق فطری انسان برای کسب معرفت است.
  4. شماری رساله فلسفی و مربوط به تشرف به فرقه تصوف نیز نوشت که عبارتند از: ترجمه وی بر رسالة الطیر ابن سینا و شرح فارسی او بر اشارات و تنبیهات ابن سینا، رساله‌ای نیز دارد به نام رسالة فی حقیقة العشق که مبتنی بر رسالة العشق ابن سیناست و شروحی بر آیاتی از قرآن و پاره‌ای از احادیث و گفته می‌شود شرحی بر کتاب فصوص فارابی نوشته که مفقود شده است.[۱۶]
  5. دسته آخر که مصنفات او درادعیه و اذکار است که سهروردی آنها را واردات و تقدیسات می‌نامد.

گوهر مشترک حکمت

به باور سهروردی، حکمت دارای گوهر واحد و کهنی است که همیشه توسط حکیمان دریافت و به مردم ارائه شده است.[۱۷] از حکیمان نیست کسی که از این حکمت مقدس مطلع نباشد.[۱۸] به باور سهروردی، انبیاء[۱۹] و حکمای فارس(همچون جاماسف و فرشاوستر و بوزرجمهر و زرتشت و دیگران)[۲۰] و حکمای یونان(همچون هرمس و انباذقلس و فیثاغورس و سقراط و افلاطون و دیگران)[۲۱] و حکمای هند(همچون بوذاسف و دیگران)[۲۲] و صوفیان و عارفان(همچون حلاج و ابویزید بسطامی و دیگران)[۲۳] از این حکمت مقدس، آگاه بوده و به توحید و عوالم نوری معتقدند؛ اما چون به زبان رمز و مَجاز و اشاره از آن خبر می‌دادند، گفتارشان متفاوت گشته است.[۲۴]

روش دستیابی به حکمت

بدون خلع بدن(جدا شدن روح از بدن) و کشف و شهود، نمی‌توان از این حکمت مقدس باخبر شد.[۲۵] وی فلسفه و حکمت خویش را محصول کشف و شهود و اشراق دفعی روح مقدس بر قلب خود معرفی می‌کرد که به درخواست دوستان، در چندین ماه آن را به زبان فلسفی و استدلالی صورتبندی کرده و به نگارش در آورده است.[۲۶] سهروردی متذکر می‌شود حتی اگر استدلالهایش مخدوش شوند، تردیدی در او راه نمی‌یابد چرا که او حکمت را از طریق فکر و استدلال دریافت نکرده است.[۲۷] اما با این حال، وی معتقد بود که سالک راه حقیقت، نباید نسبت به تاملا عقلی و نظری بی‌تفاوت باشد بلکه باید هم اهل تاملات نظری باشد و هم اهل کشف و شهود.[۲۸]

حکمت اشراق

نوشتار اصلی: حکمة الاشراق

سهروردی آنچه از طریق کشف و شهود دریافته و به زبان فلسفی صورتبندی کرده بود را در کتاب «حکمة الاشراق» ثبت نمود.[۲۹] شارحان کتاب حکمة الاشراق، دو توجیه برای این اصطلاح ذکر کرده‌اند: توجیه اول این که حکمت اشراق، حکمتی است که که بر اساس کشف و شهود و اشراق بدست آمده است؛ و توجیه دوم این که حکمتی است که از مشرق زمین(اهل فارس) برخاسته است. به باور شارحان، توجیه دوم به توجیه اول باز می‌گردد چرا که حکمت اهل فارس نیز برخاسته از کشف و شهود و اشراق بود.[۳۰]

نور و ظلمت

سهروردی در کتاب حکمة الاشراق عوالم را بر اساس نور و ظلمت تبیین می‌کند. به باور او، حقیقت انسان، بسیط و سراسر نور و حضور است. حال اگر انسان چنین است، به طریق اولی، علل پیدایش او(خداوند و سایر موجودات در عوالم نوری) نیز باید سراسر نور و حضور باشند. تمایز انسان از آنها در شدت و ضعف نوری است.[۳۱] اما بدن و سایر امور مادی از سنخ ظلمات هستند چرا که فاقد حضور و خودآگاهی و علم به دیگران هستند.[۳۲]

عوالم نوری

به باور سهروردی، عوالم نوری مراتب مختلفی دارد که به ترتیب، از این قرارند: نورالانوار(خدا)[۳۳]، انوار قاهره طولیه (عقول طولیه ارسطویی)[۳۴]، انوار قاهره متکافئه (عقول عرضیه و مُثُل افلاطونی)[۳۵]، عالَم اشباح مجرده(عالَم مثال منفصل)[۳۶].

  • نورالانوار: نورالانوار در اصطلاح سهروردی، همان واجب الوجود در اصطلاح مشائیان است که به این شکل اثبات می‌شود: آدمی از سنخ نور است و چون نورانیتش ناشی از ذات خودش نیست پس محتاج دیگری است که او هم از سنخ نور باشد؛ و چون دور و تسلسل محال است، پس نهایتا به نوری می‌رسیم که بی نیاز از دیگری و اصطلاحا نورالانوار است.[۳۷]
  • انوار قاهره طولیه: بنا بر این نظر که «از واحد جز واحد صادر نمی‌شود»، از خدا نیز مستقیماً جز معلول واحد صادر نمی‌شود که در اصطلاح سهروردی به آن معلول اول، «نور اقرب» یا «نور بهمن» گفته می‌شود.[۳۸] از طریق همین نور اقرب، سایر موجودات ایجاد می‌شوند.[۳۹] سهروردی -برخلاف فلاسفه مشاء- این عقول را منحصر در تعداد محدود نمی‌داند.[۴۰]
  • انوار قاهره متکافئه: سهروردی -برخلاف فلاسفه مشاء- با مُثُل افلاطونی موافقت می‌کند[۴۱] و آنها را بنا بر نظام نوری خود توضیح می‌دهد: این مُثُل نورانی، واسطه میان انوار قاهره طولیه و انواع مادی(مثلا سیب و انسان و اسب و غیره) هستند؛ و به همین جهت، معلول انوار قاهره طولیه، و علت انواع مادی هستند.[۴۲] از این رو، هر نوعی از انواع مادی، مثالی در عالم عقل دارد که مجرد و نوری است و این انواع مادی از آنها تراوش یافته‌اند و از طریق آنها تدبیر می‌شوند.[۴۳] مثلا درخت سیب با تمام ویژگی‌هایی که دارد، برآمده از مثال نورانی و مجرد سیب است که در عوالم نوری موجود است. درخت سیب با تمام شاخ و برگ و خصایصی که دارد، سایه‌ای از همان حقیقت است.[۴۴]
  • عالَم اشباح مجرده: این عالَم شامل موجودات مجردی است که دارای صورت و شکل و مقدار هستند.[۴۵] سهروردی بر این باور است که از طریق عالَم اشباح مجرده است که می‌توان معاد جسمانی را توضیح داد.[۴۶] همچنین آنچه در رویای صادق یا کاذب دیده می‌شود نیز مشاهده موجودات مثالی و خیالی در عالم اشباح مجرده است.[۴۷]

جستارهای وابسته

پانویس

  1. نصر، سه حکیم مسلمان، ۱۳۸۹ش
  2. شهرزوری، نزهة الارواح (تاریخ حکما)، ۱۳۶۵ش، ص ۴۶۲
  3. شهرزوری، نزهةالارواح (تاریخ حکما)، ۱۳۶۵ش، ص ۴۶۲
  4. جهانگیری، فلسفه در ایران، ۱۳۵۸ش، ص۱۸۹
  5. شهرزوری،نزهة الارواح (تاریخ حکما)، ۱۳۶۵ش، ص ۴۶۳
  6. مجتهدی، سهروردی و افکاراو، ۱۳۹۴ش، ص۴۴-۴۳
  7. مجتهدی، سهروردی و افکاراو، ۱۳۹۴ش، ص۵۳-۵۲
  8. مجتهدی، سهروردی و افکاراو، ۱۳۹۴ش، ص۶۰-۵۴
  9. مجتهدی، سهروردی و افکاراو،۱۳۹۴ش، ص۶۳
  10. مجتهدی، سهروردی و افکاراو، ۱۳۹۴ش، ص۷۱-۶۴
  11. مجتهدی، سهروردی و افکاراو، ۱۳۹۴ش، ص۷۲
  12. مجتهدی، سهروردی و افکاراو، ۱۳۹۴ش، ص۷۹
  13. مجتهدی، سهروردی و افکاراو، ۱۳۹۴ش، ص۹۹
  14. رضوی، سهروردی و مکتب اشراق، ۱۳۷۷ش، ص۲۹
  15. رضوی، سهروردی و مکتب اشراق، ۱۳۷۷ش، ص۳۰
  16. نصر، سه حکیم مسلمان، ۱۳۸۹ش، ص۱۵۰
  17. سهروردی، مجموعه مصنفات، ۱۳۹۶ق، ج۱، ص۴۹۴.
  18. سهروردی، مجموعه مصنفات، ۱۳۹۶ق، ج۱، ص۵۰۳.
  19. سهروردی، مجموعه مصنفات، ج1، ۱۳۹۶ق، ص۱۱۱-۱۱۲؛ ج۲، ص۱۵۶.
  20. سهروردی، مجموعه مصنفات، ج۲، ص۱۱.
  21. سهروردی، مجموعه مصنفات،۱۳۹۶ق، ج۲، ص۱۰ و ص۱۵۶.
  22. سهروردی، مجموعه مصنفات،۱۳۹۶ق، ج۲، ص۲۱۷.
  23. سهروردی، مجموعه مصنفات،۱۳۹۶ق، ج۴، ص۴۹.
  24. سهروردی، مجموعه مصنفات،۱۳۹۶ق، ج۱، ص۱۱۲؛ سهروردی، مجموعه مصنفات،۱۳۹۶ق، ج۲، ص۱۰-۱۱.
  25. سهروردی، مجموعه مصنفات،۱۳۹۶ق، ج۱، ص۵۰۳.
  26. سهروردی، مجموعه مصنفات،۱۳۹۶ق، ج۲، ص۹ و ص۲۵۹.
  27. سهروردی، مجموعه مصنفات،۱۳۹۶ق، ج۲، ص۱۰.
  28. سهروردی، مجموعه مصنفات، ۱۳۹۶ق، ج۱، ص۳۶۱.
  29. سهروردی، مجموعه مصنفات،۱۳۹۶ق، ج۲، ص۹.
  30. شهرزوری، شرح حکمۀالاشراق،۱۳۷۲ش، ص۱۶؛ قطب الدین شیرازی، شرح حکمۀالاشراق، ۱۳۸۳ش، ص۱۱.
  31. سهروردی، مجموعه مصنفات، ۱۳۹۶ق، ج۱، ص۱۱۶-۱۱۷.
  32. سهروردی، مجموعه مصنفات، ۱۳۹۶ق، ج۲، ص۱۰۷-۱۸.
  33. سهروردی، مجموعه مصنفات، ۱۳۹۶ق، ج۲، ص۱۳۲.
  34. سهروردی، مجموعه مصنفات، ۱۳۹۶ق، ج۲، ص۱۴۲-۱۴۳.
  35. سهروردی، مجموعه مصنفات، ۱۳۹۶ق، ج۲، ص۱۴۳-۱۴۴.
  36. سهروردی، مجموعه مصنفات، ۱۳۹۶ق، ج۲، ص۲۳۰-۲۳۲.
  37. سهروردی، مجموعه مصنفات، ۱۳۹۶ق، ج۲، ص۱۲۱.
  38. سهروردی، مجموعه مصنفات، ۱۳۹۶ق، ج۲، ص۱۰۸-۱۱۰ و ص۱۲۹.
  39. سهروردی، مجموعه مصنفات، ۱۳۹۶ق، ج۲، ص۱۳۸-۱۳۹.
  40. سهروردی، مجموعه مصنفات، ۱۳۹۶ق، ج۲، ص۱۴۲-۱۴۵.
  41. سهروردی، مجموعه مصنفات، ۱۳۹۶ق، ج۲، ص۱۴۲-۱۴۵.
  42. سهروردی، مجموعه مصنفات، ۱۳۹۶ق، ج۲، ص۱۴۴؛ قطب الدین شیرازی، شرح حکمۀالاشراق، ۱۳۸۳ش، ص۲۴۵.
  43. قطب الدین شیرازی، شرح حکمۀالاشراق، ۱۳۸۳ش، ص۲۴۵.
  44. سهروردی، مجموعه مصنفات، ۱۳۹۶ق، ج۱، ص۴۶۳؛ سهروردی، مجموعه مصنفات، ۱۳۹۶ق، ج۲، ص۱۶۰.
  45. سهروردی، مجموعه مصنفات، ج۲، ص۲۳۰-۲۳۴.
  46. سهروردی، مجموعه مصنفات، ج۲، ص۲۳۴-۲۳۵.
  47. سهروردی، مجموعه مصنفات، ج۲، ص۲۴۰-۲۴۱.

منابع

  • نصر، سید حسین، ترجمه: احمد آرام، سه حکیم مسلمان، امیرکبیر، تهران، ۱۳۸۹ش.
  • مجتهدی، کریم، سهروردی و افکار او، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی، تهران، ۱۳۹۴ش.
  • شهرزوری، شمس‌الدین محمد بن محمود، نزهةالارواح و روضةالافراح(تاریخ حکما)، با کوشش: محمد‌تقی دانش‌‌پژوه و محمد‌سرور مولائی، انتشارات علمی و فرهنگی، تهران، ۱۳۶۵ش.
  • رِضوی، مهدی‌امین، ترجمه: مجدالدین کیوانی، نشر مرکز، ۱۳۷۷ش.
  • سهروردی، شیخ شهاب الدین، مجموعه مصنفات، تحقیق هانری کربن، انتشارات انجمن حکمت و فلسفه ایران، ۱۳۹۶ق.
  • شیرازی، قطب الدین، شرح حکمۀالاشراق، تحقیق عبد الله نورانى و مهدى محقق، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی، ۱۳۸۳ش.
  • شهرزوری، شمس الدین محمد، شرح حکمۀالاشراق، تحقیق حسین ضیائی، موسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگی، ۱۳۷۲ش.