اصالت وجود

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو

اصالت وجود، نظریه‌ای در فلسفه اسلامی است که در چند قرن اخیر مطرح و برجسته شده است در مقابل اصالت ماهیت. قائلین به اصالت وجود، خارجیت و عینیت اشیاء را ناشی از وجود آنها می‌دانند و ماهیت را امری اعتباری می‌دانند. در مقابل، قائلین به اصالت ماهیت، امور مذکور را ناشی از ماهیت آنها می‌دانند. برخی از پژوهشگران نزاع مذکور را ناشی از خلط بین هستی شناسی و معرفت‌شناسی دانسته‌اند.

تاریخچه

مسأله اصالت وجود و ماهیت، سابقه تاریخی زیادی ندارد؛ این مسأله در جهان اسلام ابتکار شده است. فارابی و بوعلی و خواجه نصیر الدین طوسی و حتی شیخ اشراق بحثی به عنوان اصالت ماهیت و اصالت وجود طرح نکردهاند. این بحث در زمان میرداماد (اوایل قرن یازدهم هجری) وارد فلسفه شد.[۱]

میرداماد قائل به اصالت ماهیت بود، اما ملاصدرا، شاگرد وی، اصالت وجود را به اثبات رساند و از آن تاریخ همه فیلسوفان قابل توجه، اصالت وجودی بودهاند.[۲]

محل نزاع

در اشیاء دو معنا قابل تمییز است: یکی چیستی آنها و دیگری هستی آنها. بسیاری چیزها هستی روشنی دارند، یعنی می‌دانیم هستند، ولی نمی‌دانیم که چیستند. مثلاً می‌دانیم که حیات هست، برق هست، اما نمی‌دانیم حیات چیست، برق چیست. در مقابل، بسیاری چیزها را می‌دانیم که چیستند، مثلاً تعریف روشنی از «دایره» داریم، اما نمی‌دانیم در طبیعت عینی دایره واقعی وجود دارد یا نه.[۳]

دو معنای مذکور، یعنی دوگانگی ماهیت (چیستی) و وجود (هستی)، صرفاً ذهنی است؛ یعنی در ظرف خارج، هر چیزی دو چیز نیست. لذا، یکی از این دو، عینی و اصیل است و دیگری اعتباری و غیر اصیل.[۴]

معنای اصالت

اصالتی که در بحث وجود و ماهیت مقصود است، به معنای عینیت و خارجیت است در مقابل اعتباریت که به معنای عدم عینیت و خارجیت و محصول ذهن بودن است.[۵]

هر یک از وجود و ماهیت که اعتباری دانسته شود، بدین معناست که به هیچ وجه جنبه عینی ندارد، نه به عنوان اصل و اساس بودن و نه به عنوان فرع و نتیجه بودن.[۶]

دلایل اصالت وجود

  1. ماهیت ذاتاً اقتضائی نسبت به وجود و عدم ندارد و چنین چیزی نمی‌تواند نمایانگر واقعیت عینی باشد. همچنین تا مفهوم وجود را حمل بر ماهیت نکنیم، از واقعیت عینی آن سخنی نگفته ایم.
  2. در علم حضوری که خود واقعیت عینی، بی‌واسطه، مورد شهود قرار می‌گیرد اثری از ماهیت یافت نمی‌شود.
  3. حیثیت ذاتی واقعیتهای خارجی، حیثیت تشخص و اباء از صدق بر افراد است؛ در صورتی که ماهیت، ابائی از صدق بر افراد ندارد و بدون وجود، تشخص نمی‌یابد.
  4. اگر واقعیت خارجی، مصداق ذاتی ماهیت بود باید خدای متعال هم دارای ماهیت باشد.[۷]

دلایل اصالت ماهیت

منتقدان اصل نزاع

احمد احمدی، نزاع اصالت وجود و اصالت ماهیت را ناشی از خلط معانی وجود با معانی ماهیت، و به تعبیر دیگر، خلط هستی‌شناسی با معرفت‌شناسی می‌داند که با دانستن جایگاه هرکدام از هستی و شناخت، جایی برای این بحث باقی نمی‌ماند. آنچه در بیرون ذهن است به هر نامی نامیده شود همان واقعیت واحدی است که منشأ تأثیر و تأثر و علیت و معلولیت و شدت و ضعف مراتب (تشکیک) و سایر صفات و ویژگیهای وجود در مذهب اصالت وجود است.[۸]

غلامرضا فیاضی نیز می‌گوید: هر دوی وجود و ماهیت، موجودند؛ بدین معنا که واقعیت خارجی، که یک مصداق است، هم مصداق وجود است و هم ماهیت. مفهوم وجود، ناشی از ما به الاشترک (امور مشترک اشیاء) است و مفهوم ماهیت، ناشی از ما به الامتیاز (وجه مشخصه یک چیز از چیزهای دیگر) است؛ در عین اینکه ما به الاشتراک و ما به الامتیاز در خارج دقیقاً یک چیزند.[۹]

پانویس

  1. مطهری، مجموعه آثار، ج ۵، ص۱۶۰.
  2. مطهری، مجموعه آثار، ج ۵، ص۱۶۰.
  3. مطهری، مجموعه آثار، ج ۵، ص۱۵۹.
  4. مطهری، مجموعه آثار، ج ۵، ص۱۶۰.
  5. مطهری، مجموعه آثار، ج ۶، ص۴۹۶.
  6. مطهری، مجموعه آثار، ج ۶، ص۴۹۶.
  7. مصباح یزدی، آموزش فلسفه، ج ۱، ص۳۵۷.
  8. احمدی، بن‌لایه‌های شناخت، ص۱۹۶.
  9. فیاضی، در تعلیقه‌اش بر نهایة الحکمة، ج ۱، صص ۴۳-۴۴.

منابع

  • احمدی، احمد، بن‌لایه‌های شناخت، تهران: سمت، ۱۳۸۸ش.
  • الطباطبائی، محمدحسین، نهایة الحکمة، تصحیح و تعلیق: غلامرضا فیاضی، قم: مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی(ره)، ۱۳۷۸ش.
  • مصباح یزدی، محمدتقی، آموزش فلسفه، تهران: سازمان تبلیغات اسلامی، ۱۳۷۷ش.
  • مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج۵، تهران: صدرا، ۱۳۷۶ش.
  • مطهری، مرتضی، مجموعه آثار، ج ۶، تهران: صدرا، ۱۳۷۷ش.