ابومنصور عجلی: تفاوت میان نسخهها
imported>Ammar بدون خلاصۀ ویرایش |
imported>Ammar بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۱: | خط ۱: | ||
اَبومَنْصورِ عِجْلی،،ملقب به کسف،از [[ | اَبومَنْصورِ عِجْلی،،ملقب به کسف،از [[غالیان]] مشهور [[شیعه| شیعی]] در اوایل سده2ق/8م که پیروانش به [[منصوریه]] شهرت داشتند و چنانکه از زندگی و تعالیم وی پیداست،اهدافی سیاسی در سر داشته است و بدین جهت از سوی عمال حکومت اموی کشته شد. | ||
==نسب== | ==نسب== | ||
| خط ۷: | خط ۷: | ||
==ارتباط وی با جریانهای شیعی== | ==ارتباط وی با جریانهای شیعی== | ||
درباره سابقهارتباط وی با جریانهای شیعی،به ویژه با شخص [[امام باقر(ع)]] و [[امام صادق(ع)]] اطلاعات محدود است.گفته شده که میلاء نامی از غالیان،[[دایه]] و مربی وی بوده است <ref>جاحظ،الحیوان،ج2ص266؛ابن قتیبه،عیون،2/147،به روایتی کشی،ص303ـ304</ref> هنگامی که در محضر امام صادق(ع)از ابومنصور نام برده شده، امام وی را [[لعن]] و نفرین کرد. | |||
==افکار و اعتقادات== | ==افکار و اعتقادات== | ||
| خط ۱۳: | خط ۱۳: | ||
===امامت و غیبت=== | ===امامت و غیبت=== | ||
وی که افکاری | وی که افکاری [[غلو]] آمیز داشت،خود را به امام باقر(ع)منسوب ساخت،اما امام او را طرد کرد و از وی تبری جست.در این هنگام بود که ابومنصور ادعای [[امام|امامت]] کرد و پس از وفات امام باقر(114ق)اعلام کرد که امامت به وی منتقل شده است <ref>شهرستانی،1/158</ref>.ابومنصور ادعا میکرد که امام باقر(ع)امر خود را به وی تفویض کرده و او را [[وصی]] خویش خوانده است <ref>اشعری،سعد،46ـ47</ref> ،اما به گفته<ref>ابن جوزی ص97ـ98</ref> ابومنصور [[انتظار موعود|انتطار]] بازگشت امام باقر(ع)را میکشید و خود را خلیفهامام در زمان [[غیبت]] وی میدانست. | ||
===نبوت=== | ===نبوت=== | ||
همچنین ابومنصور بر این اعتقاد بود که [[حضرت علی(ع)]] «نبی رسول»است و نیز امامان [[حسن(ع)]]،[[حسین(ع)]]،[[ | همچنین ابومنصور بر این اعتقاد بود که [[حضرت علی(ع)]] «نبی رسول»است و نیز امامان [[حسن(ع)]]،[[حسین(ع)]]،[[علی بن حسین(ع)]] و [[باقر(ع)باقر(ع)]] و خود وی پس از آنان به نبوت و رسالت رسیدهاند.او خود را همچون [[ابراهیم]]خلیل الله میدانست <ref>اشعری،سعد،ص46؛</ref> و به همین جهت بر این گمان بود که جبرئیل بر وی نازل میشود. | ||
ابومنصور معتقد بود که خداوند [[پیامبر(ص)]]را جهت تأویل مبعوث کرده است و منزلت وی نزد رسول(ص)چون منزلت [[ | ابومنصور معتقد بود که خداوند [[پیامبر(ص)]]را جهت تأویل مبعوث کرده است و منزلت وی نزد رسول(ص)چون منزلت [[یوشع بن نون]] است نزد [[موسی(ع)]] <ref>اشعری،سعد،ص47</ref> .وی که بر عدم انقطاع رسولان الهی حکم میکرد <ref>اشعری،سعد،ص47</ref> ،مدعی بود که پس از رسالت در 6 تن از اولادش ادامه خواهد داشت که آخرین آنها [[مهدی]] [[قائم]] است. | ||
===بهشت و دوزخ=== | ===بهشت و دوزخ=== | ||
ابومنصور بر این باور بود که مراد از [[بهشت]]،کسی است که به موالات و دوستی وی مأمور هستیم و او همان امام وقت است و در مقابل مراد از دوزخ شخصی است که خصم امام است و همگی مأمور به عداوت و دشمنی با وی هستند.پس آن کسی که [[امام زمان (ع)]] را شناخت،چون به جنّت کمال رسیده است،تکلیف از وی ساقط است <ref>شهرستانی،ج1ص158ـ159</ref>. | ابومنصور بر این باور بود که مراد از [[بهشت]]،کسی است که به موالات و دوستی وی مأمور هستیم و او همان امام وقت است و در مقابل مراد از دوزخ شخصی است که خصم امام است و همگی مأمور به عداوت و دشمنی با وی هستند.پس آن کسی که [[امام زمان(ع)]] را شناخت،چون به جنّت کمال رسیده است،تکلیف از وی ساقط است <ref>شهرستانی،ج1ص158ـ159</ref>. | ||
===شریعت=== | ===شریعت=== | ||
به گزارش [[ | به گزارش [[سعد بن عبدالله اشعری]] <ref>اشعری،سعد،ص47</ref> ابومنصور برای پیروانش جمیع محارم را حلال میشمرد و واجبات و فرائض را از آنان ساقط میدانست و چنانکه [[ابوالحسن علی اشعری]] <ref>علی اشعری ص10</ref> اشاره کرده،بر این اعتقاد بود که تمامی محرمات اسامی کسانی است که خداوند دوستی و ولایت آنان را منع کرده است و واجبات اسماء رجالی است که ولایت آنان واجب و فرض است. | ||
در واقع در نظر وی اصل دیانت همان معرفتِ امام وقت است و کسی که واجب را پاس دارد و از حرام دست شوید و به عبارت دیگر در نظرگاه او به امام عصر مؤمن باشد و از دشمن وی دوری جوید،به جنت کمال که همان حقیقتِ امام است،دست مییابد و از دوزخ که اهریمن زمان است،رهایی مییابد. | در واقع در نظر وی اصل دیانت همان معرفتِ امام وقت است و کسی که واجب را پاس دارد و از حرام دست شوید و به عبارت دیگر در نظرگاه او به امام عصر مؤمن باشد و از دشمن وی دوری جوید،به جنت کمال که همان حقیقتِ امام است،دست مییابد و از دوزخ که اهریمن زمان است،رهایی مییابد. | ||
| خط ۳۰: | خط ۳۰: | ||
===اعتقاد به تشبیه=== | ===اعتقاد به تشبیه=== | ||
پیش از بررسی دقیقتری از | پیش از بررسی دقیقتری از نحوه تفکر ابومنصور،چند گزارش دیگر میباید مورد مطالعه قرار گیرد:به گفته سعدبن عبدالله اشعری <ref>اشعری ؛سعد،ص46</ref> ابومنصور مدعی بود که خداوند او را به سوی خود خوانده،با وی سخن گفته،دستش را بر سر او کشیده و به وی گفته است:«برو ای فرزند و خلق را بر من بخوان» <ref>ابوالمعالی،ص56</ref>. در گزارش سعد تصریح شده که خداوند با ابومنصور به فارسی سخن گفته و او را«پسر»خوانده بوده است.این عقیده نشان میدهد که ابومنصور چون بسیاری از [[غلو|غالیان]] شیعی،افکاری مبتنی بر تشبیه داشته است.ابومنصور بر این اعتقاد بود که وی شبیه پروردگار خود است. | ||
ظاهراً این طرز فکر با اعتقاد عمومی مشبهان که خداوند را به انسان تشبیه میکردهاند،تفاوت داشته و مبتنی بر این بوده است که کسی چون ابومنصور که نبی و رسول است،میتواند به مرتبهای برسد که همانند خداوند شود و روح الهی در او بدمد. | ظاهراً این طرز فکر با اعتقاد عمومی مشبهان که خداوند را به انسان تشبیه میکردهاند،تفاوت داشته و مبتنی بر این بوده است که کسی چون ابومنصور که نبی و رسول است،میتواند به مرتبهای برسد که همانند خداوند شود و روح الهی در او بدمد. | ||
| خط ۳۹: | خط ۳۹: | ||
ظاهراً ابومنصور چون برخی دیگر از غالیان شیعی با ابراز افکار غلوآمیز علاقهمند بود که جریان امامت را از خاندان پیامبر(ص)که مورد توجه شیعیان بودهاند، خارج کرده،با معرفی کردن خود به عنوان جانشین آنان،حرکتها و اهداف سیاسی خود را دنبال کند. | ظاهراً ابومنصور چون برخی دیگر از غالیان شیعی با ابراز افکار غلوآمیز علاقهمند بود که جریان امامت را از خاندان پیامبر(ص)که مورد توجه شیعیان بودهاند، خارج کرده،با معرفی کردن خود به عنوان جانشین آنان،حرکتها و اهداف سیاسی خود را دنبال کند. | ||
ابومنصور در واقع خود را به عنوان یک رسول نبی جانشین [[امام باقر(ع)]] میدانست و مرتبهای نزدیک به مقام ومنزلت [[حضرت علی(ع)]]برای خود قائل بود و در واقع با ابراز برخی افکار غلوآمیز دربارهامامان شیعی،خود را نیز که جانشین آنان و در مقام و مرتبت الهی میدانست،برای پیروانش بزرگ و الهی قلمداد میکرد. | ابومنصور در واقع خود را به عنوان یک رسول نبی جانشین [[امام باقر(ع)]] میدانست و مرتبهای نزدیک به مقام ومنزلت [[حضرت علی(ع)]] برای خود قائل بود و در واقع با ابراز برخی افکار غلوآمیز دربارهامامان شیعی،خود را نیز که جانشین آنان و در مقام و مرتبت الهی میدانست،برای پیروانش بزرگ و الهی قلمداد میکرد. | ||
وی با ابراز اینکه مانند پیامبر(ص)به [[معراج]] رفته و از سوی خداوند حامل پیغام تبلیغ برای خاکیان است واظهار اینکه وی پیامبرِ تأویل است،عقایدی را به پیروانش تلقین میکرد که میتوانست در تهییج آنان در جهت یک هدف سیاسی به کار آید. | وی با ابراز اینکه مانند پیامبر(ص)به [[معراج]] رفته و از سوی خداوند حامل پیغام تبلیغ برای خاکیان است واظهار اینکه وی پیامبرِ تأویل است،عقایدی را به پیروانش تلقین میکرد که میتوانست در تهییج آنان در جهت یک هدف سیاسی به کار آید. | ||
===فهم اشتباه از معارف دین=== | ===فهم اشتباه از معارف دین=== | ||
آنچه مسلم است اینکه ریشهاین عقیده که اصل دیانت همان معرفت است و تضمین کنندهمعرفت،وجود | آنچه مسلم است اینکه ریشهاین عقیده که اصل دیانت همان معرفت است و تضمین کنندهمعرفت،وجود [[معصوم|امام معصوم]] است،در میان پیروان امامان باقر و صادق(ع) بر اثر تعلیم این دو امام رایج بوده است | ||
گر چه هیچگاه این تعلیم خللی در اجرای واجبات و دوری از محرمات پیش نمیآورده است،ولی چنانکه پیداست،اگر بر گزارش منابع اعتماد کنیم و بر خلاف بسیاری از موارد اطلاعات آنان را در این زمینه از جانبداری و مبالغهگویی بر کنار دانیم،ابومنصور با تبلیغ این عقیده که | گر چه هیچگاه این تعلیم خللی در اجرای واجبات و دوری از محرمات پیش نمیآورده است،ولی چنانکه پیداست،اگر بر گزارش منابع اعتماد کنیم و بر خلاف بسیاری از موارد اطلاعات آنان را در این زمینه از جانبداری و مبالغهگویی بر کنار دانیم،ابومنصور با تبلیغ این عقیده که عقیده«[[اباحی گری]]»است،سعی بر این داشته تا از برخی تودههای مردمی که آمادگی پذیرش اینگونه عقاید را داشتهاند و پس از آن نیز مورد بهرهبرداری دیگر غالیان سیاسی و رهبران خرمدینی واقع میشدهاند،برای یک هدف سیاسی کمک گیرد و آنان را در یک صف واحد در مقابل حکومت اموی به مبارزه تشویق کند. | ||
==شهرت ابو منصور به کسف== | ==شهرت ابو منصور به کسف== | ||
گفتهاند از آنجا که ابومنصور مدعی بود که به معراج رفته است،آیة«وَ اِنْ یرَوا کشفاً مِنَ السَّماءِ ساقِطاً…»<ref>طور/52/44</ref>را مربوط به خویش میپنداشت و خود را همان قطعهافتاده از آسمان میدانست <ref>ابن قتیبه،تأویل،87؛اشعری،سعد،47؛اشعری،علی،9</ref>.از همین روست که ابومنصور به کسف شهرت یافت <ref>ابن قتیبه،عیون،2/147،المعارف،623؛ابن رسته،218</ref> . | گفتهاند از آنجا که ابومنصور مدعی بود که به معراج رفته است،آیة«وَ اِنْ یرَوا کشفاً مِنَ السَّماءِ ساقِطاً…»<ref>طور/52/44</ref>را مربوط به خویش میپنداشت و خود را همان قطعهافتاده از آسمان میدانست <ref>ابن قتیبه،تأویل،87؛اشعری،سعد،47؛اشعری،علی،9</ref>.از همین روست که ابومنصور به کسف شهرت یافت <ref>ابن قتیبه،عیون،2/147،المعارف،623؛ابن رسته،218</ref> . | ||
گفته شده پیش از آنکه ابومنصور ادعای امامت کند و چنین پندارد که به معراج رفته است،بر این اعتقاد بود که«کسفِ»افتاده از آسمان،حضرت علی(ع)است <ref>شهرستانی،1/158؛کرمانی،39</ref> .به گزارش ابن عبدربه <ref>ابن عبدربه ج 2ص405</ref>،ابومنصور بر این باور بود که حضرت علی(ع)که کسف ساقط | گفته شده پیش از آنکه ابومنصور ادعای [[امام|امامت]] کند و چنین پندارد که به معراج رفته است،بر این اعتقاد بود که«کسفِ»افتاده از آسمان،حضرت علی(ع)است <ref>شهرستانی،1/158؛کرمانی،39</ref> .به گزارش ابن عبدربه <ref>ابن عبدربه ج 2ص405</ref>،ابومنصور بر این باور بود که حضرت علی(ع)که کسف ساقط است،در سحاب (ابر)به سر میبرد.ملطی <ref>ملطی ص150</ref> نیز بر همین مسأله تأکید کرده و گفته که ابومنصور بر این اعتقاد بود که علی(ع)در سحاب است و او نمرده و قبل از [[قیامت]] ،خود و همراهانش به دنیا [[رجعت]] خواهند کرد. | ||
==ابومنصور(خنّاق)== | ==ابومنصور(خنّاق)== | ||
ابومنصور بر مخالفانش سخت میگرفت.چنانکه در گفتاری از [[ | ابومنصور بر مخالفانش سخت میگرفت.چنانکه در گفتاری از [[احمد بن حنبل]] نقل شده،منصوریه بر این باور بودن که اگر کسی از آنان 40 نفر از مخالفان را بکشد،بهشتی است <ref>ابن ابی یعلی،ج1ص33</ref> .به گزارش منابع <ref>جاحظ،الحیوان،ج2ص267؛ابن قتیبه،تأویل،87،عیون،2/147،المعارف،623؛اشعری،سعد،47 </ref>،ابومنصور در شمار«خنّاقان»بود و حتی چنانکه گفتهاند نکـ:مسائل،40 ،اول کسی که از میان غالیان شیعی به«خنق»(خفه کردن)مخالفان [[فتوا]] میداد،وی بود.وی اصحابش را به کشتن غافلگیرانه مخالفان فرامیخواند<ref>اشعری،سعد،ص47</ref>. اینگونه کشتن مخالفان نیز که در گفتاری مربوط به [[واصل بن عطا]] به غالیان نسبت داده شده،در تفسیر کلام وی مراد از غالیان را منصوریه و [[مغیریه]] دانستهاند <ref>جاحظ،البیان،ج1ص30؛ابنندیم،202 </ref>. ابومنصور قتل مخالفانش را جهاد خفی میداند<ref>اشعری،سعدص47</ref>. | ||
به هر صورت گفته شده که منصوریه تا زمان [[ظهور]] [[قائم]] ، حمل سلاح را جایز نمیدانستند، از این رو مخالفان را به خنق و یا به وسیله سنگ میکشتند <ref>ابنحزم،ج5ص45</ref>؛دربارهروش کار خناقان،<ref>نکـ:جاحظ،الحیوان،ج2/264به بعد،نیز6/389-390</ref> . | |||
==آداب و رسوم منصوریه== | ==آداب و رسوم منصوریه== | ||
درباره آداب و رسوم منصوریه این مطلب نیز گفتنی است که آنان گاه که میخواستند سوگندی به زبان آورند،چنین میگفتند:«الاوالکلمة»<ref>اشعری،علی،ص9 </ref>.این نکته و برخی خصوصیات فکری ابومنصور که پیش از آن سخن گفتیم،نشان از تأثیر گرفتن ابومنصور از مسیحیت دارد . | درباره آداب و رسوم منصوریه این مطلب نیز گفتنی است که آنان گاه که میخواستند سوگندی به زبان آورند،چنین میگفتند:«الاوالکلمة»<ref>اشعری،علی،ص9 </ref>.این نکته و برخی خصوصیات فکری ابومنصور که پیش از آن سخن گفتیم،نشان از تأثیر گرفتن ابومنصور از مسیحیت دارد . | ||
==عاقبت ابومنصور== | ==عاقبت ابومنصور== | ||
نسخهٔ ۲۴ دسامبر ۲۰۱۳، ساعت ۰۹:۰۳
اَبومَنْصورِ عِجْلی،،ملقب به کسف،از غالیان مشهور شیعی در اوایل سده2ق/8م که پیروانش به منصوریه شهرت داشتند و چنانکه از زندگی و تعالیم وی پیداست،اهدافی سیاسی در سر داشته است و بدین جهت از سوی عمال حکومت اموی کشته شد.
نسب
بعضی او را با عنوان منصور بن سعید یاد کرده اند [۱].وی به گزارش سعدبن عبدالله اشعری [۲] از قبیلهعبدالقیس بود، در حالی که تمامی منابع دیگر ابومنصور را عجلی خواندهاند [۳].
این گزارشها نشان میدهند که ابومنصور عرب بوده و نمیتوان وی را چون برخی از غالیان سده2ق از موالی دانست.وی گر چه در اصل، بادیهنشین بود، اما در کوفه منزل داشت و گفتهاند که خواندن و نوشتن نیز نمیدانست [۴].
ارتباط وی با جریانهای شیعی
درباره سابقهارتباط وی با جریانهای شیعی،به ویژه با شخص امام باقر(ع) و امام صادق(ع) اطلاعات محدود است.گفته شده که میلاء نامی از غالیان،دایه و مربی وی بوده است [۵] هنگامی که در محضر امام صادق(ع)از ابومنصور نام برده شده، امام وی را لعن و نفرین کرد.
افکار و اعتقادات
امامت و غیبت
وی که افکاری غلو آمیز داشت،خود را به امام باقر(ع)منسوب ساخت،اما امام او را طرد کرد و از وی تبری جست.در این هنگام بود که ابومنصور ادعای امامت کرد و پس از وفات امام باقر(114ق)اعلام کرد که امامت به وی منتقل شده است [۶].ابومنصور ادعا میکرد که امام باقر(ع)امر خود را به وی تفویض کرده و او را وصی خویش خوانده است [۷] ،اما به گفته[۸] ابومنصور انتطار بازگشت امام باقر(ع)را میکشید و خود را خلیفهامام در زمان غیبت وی میدانست.
نبوت
همچنین ابومنصور بر این اعتقاد بود که حضرت علی(ع) «نبی رسول»است و نیز امامان حسن(ع)،حسین(ع)،علی بن حسین(ع) و باقر(ع)باقر(ع) و خود وی پس از آنان به نبوت و رسالت رسیدهاند.او خود را همچون ابراهیمخلیل الله میدانست [۹] و به همین جهت بر این گمان بود که جبرئیل بر وی نازل میشود.
ابومنصور معتقد بود که خداوند پیامبر(ص)را جهت تأویل مبعوث کرده است و منزلت وی نزد رسول(ص)چون منزلت یوشع بن نون است نزد موسی(ع) [۱۰] .وی که بر عدم انقطاع رسولان الهی حکم میکرد [۱۱] ،مدعی بود که پس از رسالت در 6 تن از اولادش ادامه خواهد داشت که آخرین آنها مهدی قائم است.
بهشت و دوزخ
ابومنصور بر این باور بود که مراد از بهشت،کسی است که به موالات و دوستی وی مأمور هستیم و او همان امام وقت است و در مقابل مراد از دوزخ شخصی است که خصم امام است و همگی مأمور به عداوت و دشمنی با وی هستند.پس آن کسی که امام زمان(ع) را شناخت،چون به جنّت کمال رسیده است،تکلیف از وی ساقط است [۱۲].
شریعت
به گزارش سعد بن عبدالله اشعری [۱۳] ابومنصور برای پیروانش جمیع محارم را حلال میشمرد و واجبات و فرائض را از آنان ساقط میدانست و چنانکه ابوالحسن علی اشعری [۱۴] اشاره کرده،بر این اعتقاد بود که تمامی محرمات اسامی کسانی است که خداوند دوستی و ولایت آنان را منع کرده است و واجبات اسماء رجالی است که ولایت آنان واجب و فرض است.
در واقع در نظر وی اصل دیانت همان معرفتِ امام وقت است و کسی که واجب را پاس دارد و از حرام دست شوید و به عبارت دیگر در نظرگاه او به امام عصر مؤمن باشد و از دشمن وی دوری جوید،به جنت کمال که همان حقیقتِ امام است،دست مییابد و از دوزخ که اهریمن زمان است،رهایی مییابد. از این رو وی این آیه از قرآن «لَیسَ عَلَی اَلَّذینَ آمَنوا و عَمِلُوا الصّالِحاتِ جُناحٌ فیما طَعِموا»[۱۵]را بر این پایه تفسیر و تأویل میکرد[۱۶].
اعتقاد به تشبیه
پیش از بررسی دقیقتری از نحوه تفکر ابومنصور،چند گزارش دیگر میباید مورد مطالعه قرار گیرد:به گفته سعدبن عبدالله اشعری [۱۷] ابومنصور مدعی بود که خداوند او را به سوی خود خوانده،با وی سخن گفته،دستش را بر سر او کشیده و به وی گفته است:«برو ای فرزند و خلق را بر من بخوان» [۱۸]. در گزارش سعد تصریح شده که خداوند با ابومنصور به فارسی سخن گفته و او را«پسر»خوانده بوده است.این عقیده نشان میدهد که ابومنصور چون بسیاری از غالیان شیعی،افکاری مبتنی بر تشبیه داشته است.ابومنصور بر این اعتقاد بود که وی شبیه پروردگار خود است.
ظاهراً این طرز فکر با اعتقاد عمومی مشبهان که خداوند را به انسان تشبیه میکردهاند،تفاوت داشته و مبتنی بر این بوده است که کسی چون ابومنصور که نبی و رسول است،میتواند به مرتبهای برسد که همانند خداوند شود و روح الهی در او بدمد.
عوامل انحراف
رسیدن به قدرت
ظاهراً ابومنصور چون برخی دیگر از غالیان شیعی با ابراز افکار غلوآمیز علاقهمند بود که جریان امامت را از خاندان پیامبر(ص)که مورد توجه شیعیان بودهاند، خارج کرده،با معرفی کردن خود به عنوان جانشین آنان،حرکتها و اهداف سیاسی خود را دنبال کند.
ابومنصور در واقع خود را به عنوان یک رسول نبی جانشین امام باقر(ع) میدانست و مرتبهای نزدیک به مقام ومنزلت حضرت علی(ع) برای خود قائل بود و در واقع با ابراز برخی افکار غلوآمیز دربارهامامان شیعی،خود را نیز که جانشین آنان و در مقام و مرتبت الهی میدانست،برای پیروانش بزرگ و الهی قلمداد میکرد.
وی با ابراز اینکه مانند پیامبر(ص)به معراج رفته و از سوی خداوند حامل پیغام تبلیغ برای خاکیان است واظهار اینکه وی پیامبرِ تأویل است،عقایدی را به پیروانش تلقین میکرد که میتوانست در تهییج آنان در جهت یک هدف سیاسی به کار آید.
فهم اشتباه از معارف دین
آنچه مسلم است اینکه ریشهاین عقیده که اصل دیانت همان معرفت است و تضمین کنندهمعرفت،وجود امام معصوم است،در میان پیروان امامان باقر و صادق(ع) بر اثر تعلیم این دو امام رایج بوده است
گر چه هیچگاه این تعلیم خللی در اجرای واجبات و دوری از محرمات پیش نمیآورده است،ولی چنانکه پیداست،اگر بر گزارش منابع اعتماد کنیم و بر خلاف بسیاری از موارد اطلاعات آنان را در این زمینه از جانبداری و مبالغهگویی بر کنار دانیم،ابومنصور با تبلیغ این عقیده که عقیده«اباحی گری»است،سعی بر این داشته تا از برخی تودههای مردمی که آمادگی پذیرش اینگونه عقاید را داشتهاند و پس از آن نیز مورد بهرهبرداری دیگر غالیان سیاسی و رهبران خرمدینی واقع میشدهاند،برای یک هدف سیاسی کمک گیرد و آنان را در یک صف واحد در مقابل حکومت اموی به مبارزه تشویق کند.
شهرت ابو منصور به کسف
گفتهاند از آنجا که ابومنصور مدعی بود که به معراج رفته است،آیة«وَ اِنْ یرَوا کشفاً مِنَ السَّماءِ ساقِطاً…»[۱۹]را مربوط به خویش میپنداشت و خود را همان قطعهافتاده از آسمان میدانست [۲۰].از همین روست که ابومنصور به کسف شهرت یافت [۲۱] .
گفته شده پیش از آنکه ابومنصور ادعای امامت کند و چنین پندارد که به معراج رفته است،بر این اعتقاد بود که«کسفِ»افتاده از آسمان،حضرت علی(ع)است [۲۲] .به گزارش ابن عبدربه [۲۳]،ابومنصور بر این باور بود که حضرت علی(ع)که کسف ساقط است،در سحاب (ابر)به سر میبرد.ملطی [۲۴] نیز بر همین مسأله تأکید کرده و گفته که ابومنصور بر این اعتقاد بود که علی(ع)در سحاب است و او نمرده و قبل از قیامت ،خود و همراهانش به دنیا رجعت خواهند کرد.
ابومنصور(خنّاق)
ابومنصور بر مخالفانش سخت میگرفت.چنانکه در گفتاری از احمد بن حنبل نقل شده،منصوریه بر این باور بودن که اگر کسی از آنان 40 نفر از مخالفان را بکشد،بهشتی است [۲۵] .به گزارش منابع [۲۶]،ابومنصور در شمار«خنّاقان»بود و حتی چنانکه گفتهاند نکـ:مسائل،40 ،اول کسی که از میان غالیان شیعی به«خنق»(خفه کردن)مخالفان فتوا میداد،وی بود.وی اصحابش را به کشتن غافلگیرانه مخالفان فرامیخواند[۲۷]. اینگونه کشتن مخالفان نیز که در گفتاری مربوط به واصل بن عطا به غالیان نسبت داده شده،در تفسیر کلام وی مراد از غالیان را منصوریه و مغیریه دانستهاند [۲۸]. ابومنصور قتل مخالفانش را جهاد خفی میداند[۲۹].
به هر صورت گفته شده که منصوریه تا زمان ظهور قائم ، حمل سلاح را جایز نمیدانستند، از این رو مخالفان را به خنق و یا به وسیله سنگ میکشتند [۳۰]؛دربارهروش کار خناقان،[۳۱] .
آداب و رسوم منصوریه
درباره آداب و رسوم منصوریه این مطلب نیز گفتنی است که آنان گاه که میخواستند سوگندی به زبان آورند،چنین میگفتند:«الاوالکلمة»[۳۲].این نکته و برخی خصوصیات فکری ابومنصور که پیش از آن سخن گفتیم،نشان از تأثیر گرفتن ابومنصور از مسیحیت دارد .
عاقبت ابومنصور
به هر صورت با توجه به آنچه دربارهابومنصور دانستیم،میتوان گفت که او و پیروانش یک هدف سیاسی را دنبال میکردهاند.از این رو به گزارش منابع،گروهی از منصوریه از قبیلهبنیکنده در کوفه خروج کردند و یوسف بن عمر ثقفی،والی کوفه،ابومنصور را دربند کرد و او را مصلوب ساخت.
گرچه حرکت ابومنصور از دورهولایت خالد بن قسری حکـ105-120ق و به احتمال قوی پس از درگذشت امامباقر(ع) شدت گرفت و شخص خالد به دنبال او بود،اما وی در زمان حکومت یوسف بن عمر ثقفی در کوفه حکـ120-122 دستگیر شد و به قتل رسید.این مطلب نشان میدهد که ابومنصور سالها به حرکت سیاسی و نشر عقاید غلوآمیز خویش مشغول بوده است [۳۳].
انشعاب در منصوریه
پس از مرگ ابومنصور،پیروانش بر دو گروه تقسیم شدند:گروهی که به«محمدیه»شهرت داشتند،معتقد بودند که امام باقر(ع)به ابومنصور وصیت کرد،چنانکه موسی(ع) به یوشع بن نون وصیت کرد،اما چنانکه پس از یوشع امر وصایت به فرزندان هارون بازگشت،پس از ابومنصور نیز امر امامت و وصایت به فرزندان علی(ع)باز خواهد گشت.
ابومنصور به نظر این گروه«امام صامت»بود و خود میگفت که«من امام مستودع هستم و بر من روا نیست که به کسی وصایت کنم».اینان ابومنصور را«صاحب الاسباط»میخواندند و امام ناطق را که پس از او خواهد آمد و قائم مهدی است،محمد بن عبدالله نفس زکیه میدانستند.در حالی که می دانیم در آن دوره هنوز نفس زکیه به فعالیت سیاسی نپرداخته بود!گروه دیگر بر این باور بودند که ابومنصور به پسرش حسین وصیت کرده است،اینان به«حسینیه»شهرت داشتند.
با توجه به تعالیم مشخص ابومنصور ظاهراً گروه دوم به آراء ابومنصور نزدیکتر بودهاند و گویا گروه اول با این عقیده میخواستهاند که امامت را به خاندان پیامبر(ص)بازگردانند [۳۴]
پانویس
- ↑ قلهاتی ص288
- ↑ اشعری ص46
- ↑ بغدادی،ص149
- ↑ اشعری،سعد، ص46
- ↑ جاحظ،الحیوان،ج2ص266؛ابن قتیبه،عیون،2/147،به روایتی کشی،ص303ـ304
- ↑ شهرستانی،1/158
- ↑ اشعری،سعد،46ـ47
- ↑ ابن جوزی ص97ـ98
- ↑ اشعری،سعد،ص46؛
- ↑ اشعری،سعد،ص47
- ↑ اشعری،سعد،ص47
- ↑ شهرستانی،ج1ص158ـ159
- ↑ اشعری،سعد،ص47
- ↑ علی اشعری ص10
- ↑ (مائده/5/93)
- ↑ اشعری،علی،ص47
- ↑ اشعری ؛سعد،ص46
- ↑ ابوالمعالی،ص56
- ↑ طور/52/44
- ↑ ابن قتیبه،تأویل،87؛اشعری،سعد،47؛اشعری،علی،9
- ↑ ابن قتیبه،عیون،2/147،المعارف،623؛ابن رسته،218
- ↑ شهرستانی،1/158؛کرمانی،39
- ↑ ابن عبدربه ج 2ص405
- ↑ ملطی ص150
- ↑ ابن ابی یعلی،ج1ص33
- ↑ جاحظ،الحیوان،ج2ص267؛ابن قتیبه،تأویل،87،عیون،2/147،المعارف،623؛اشعری،سعد،47
- ↑ اشعری،سعد،ص47
- ↑ جاحظ،البیان،ج1ص30؛ابنندیم،202
- ↑ اشعری،سعدص47
- ↑ ابنحزم،ج5ص45
- ↑ نکـ:جاحظ،الحیوان،ج2/264به بعد،نیز6/389-390
- ↑ اشعری،علی،ص9
- ↑ ابن قتیبه،عیون،همانجا؛ اشعری،سعد،همانجا؛شهرستانی، 1/158؛
- ↑ اشعری،سعد،48؛اشعری،علی،24-25؛قاضی عبدالجبار،20(2)/179)
منابع
- ابن ابی یعلی،محمد،طبقات الحنابلة،به کوشش محمد حامد الفقی،قاهره،1371ق/1952م؛
- ابن جوزی،عبدالرحمان،تلبیس ابلیس،قاهره،1368ق؛
- ابن حزم،علی،الفصل فی الملل و الاهواء و النحل،به کوشش محمد ابراهیم نصر و عبدالرحمان عمیره،ریاض،1402ق/1982م؛
- ابن زسته،احمد،الاعلاق النفیسة،به کوشش دخویه،لیدن،1891م؛
- ابن عبدربه،احمد،العقد الفرید،به کوشش احمد امین و دیگران،بیروت،1402ق/1982م؛
- ابن فقیه،احمد،مختصر کتاب البلدان،به کوشش دخویه،لیدن،1885م؛
- ابن قتیبه،عبدالله،تأویل مختلف الحدیث،قاهره،1326ق؛همو،عیونالاخبار،به کوشش احمد زکی عدوی،قاهره،1343ق/1925م؛همو،المعارف،به کوشش ثروت عکاشه،قاهره،1960م؛
- ابن ندیم،الفهرست؛ ابوالمعالی،محمد،بیانالادیان،به کوشش هاشم رضی،تهران،1342ش؛
- اشعری،سعد،المقالات و الفرق،به کوشش محمدجواد مشکور،تهران،1361ش؛
- اشعری،علی،مقالات الاسلامیین،به کوشش هلموت ریتر،بیروت،1400ق/1980م؛
- بغدادی،عبدالقاهر،الفرق بین الفرق،به کوشش عزت عطار حسینی،قاهره،1367ق/1948م؛
- جاحظ،عمرو،البیان و التبیین،به کوشش حسن سندوبی،قاهره،1351ق/1932م؛همو،الحیوان،به کوشش عبدالسلام هارون،قاهره،1357ق؛
- رسعنی،عبدالرزاق،مختصر الفرق بین الفرق،به کوشش فیلیپ حتی،قاهره،1924م؛
- شهرستانی،محمد،الملل و النحل،به کوشش محمد بن فتح الله بدران،قاهره،1375ق/1956م؛
- عبدالقادر جیرانی،الغنیهلطالبی طریق الحق،دمشق،دارالباب؛قاضی عبدالجبار،المغنی،به کوشش عبدالحلیم محمود و دیگران،قاهره،1385ق/1965م؛
- قرآن مجید؛
- قلهاتی،محمد،الفرق الاسلامیهمن خلال الکشف و البیان،به کوشش محمد بن عبدالجلیل،تونس،1984؛
- کرمانی،محمد،الفرق الاسلامیة،به کوشش سلیمه عبدالرسول،بغداد،1973م؛
- کشی،محمد،معرفهالرجال،اختیار طوسی،به کوشش حسن مصطفوی،مشهد،1348ش؛
- مسائل الامامة،منسوب به ناشئ اکبر،به کوشش یوزف فان اس،بیروت،1971م؛
- ملطی،محمد،التنبیه و الرد علی اهل الاهواء و البدع،به کوشش عزت عطار حسینی،1368ق/1949م؛
- نوبختی،حسن،فرق الشیعة،به کوشش هلموت ریتر،استانبول،1931م؛