حوقله

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو
حوقله1.jpg
حوقله5.jpg
حوقله3.jpg
حوقله7.jpg
حوقله.jpg

حَوْقَلَه یا حَوْلَقَه، مصدر جعلی(ساختگی) عربی و به معنای «لاحَولَ وَ لا قُوَّةَ إِلّا بِاللّه» گفتن است. این عبارت در قرآن نیامده، اما عبارت لا قُوَّة إِلّا باللّه یک بار در آیه ۳۹ سوره کهف به کار رفته است. ترجمه روان این ذکر چنین است: «هر دگرگونی و نیرویی، تنها به دست خدا است.» از این رو انسان، با گفتن این ذکر، خود و امور زندگانی‌اش را به خدا می‌سپارد.

حوقله از ذکرهای مهم و بافضیلت مسلمانان به شمار می‌رود و در روایات شیعه، آثار فراوانی برای آن ذکر شده است. این ذکر برای رفع وسوسه، فقر، بیماری و حزن توصیه شده است. بنابر منابع اسلامی، امام حسین(ع) در روز عاشورا پیوسته این ذکر را بر زبان جاری می‌کرد. حوقله در نظم و نثر فارسی، برای راندن شیطان، اظهار تعجب، اعتراض و نشان دادن ناخرسندی به کار رفته است.

لغت شناسی

حَوْلَقَه و حَوْقَلَه، هر دو، مصدر منحوتِ (تراشیده شده) و جعلی عبارت «لاحَولَ وَ لاقُوَّةَ إِلّا بِاللّه» هستند[۱] مانند بِسمِلَه که از «بِسمِ اللَّه الرَّحمنِ الرَّحیم» ساخته شده است.

در زبان عربی برای اختصار در بیان دو یا چند کلمه یا عبارت پرکاربرد، آن‌ها را باهم ترکیب کرده عبارت جدیدی پدید می‌آورند، حوقله و حولقه نیز از این جمله‌اند.[۲]

برخی در تفاوت حول و قُوّه گفته‌اند: حول، توان تصرّف و تغییر است در حالی که قوّه، منشأ افعال است.[۳]

معنای این ذکر در روایات

در احادیث، ذکر «لا حَولَ ولا قُوّةَ إلّا بِاللّه»، به سه گونه تفسیر شده است:

تفسیر اوّل: انجام عبادات و ترک محرمات تنها با یاری خداست

در حدیثی از رسول اکرم(ص) آمده است: لا حَولَ عَن مَعصِیةِ اللّه ِ إلّا بِقُوَّةِ اللّه ِ، ولا قُوَّةَ عَلی طاعَةِ اللّه ِ إلّا بِعَونِ اللّه ِ.[۴] هیچ بازدارنده‌ای از معصیت خدا نیست مگر به نیروی خدا، و هیچ توانی بر طاعت خدا نیست مگر به کمک خدا.

مطابق این روایت، مبدأ توان و قدرت انسان، خداست و او بدون کمک خداوند، نه می‌تواند از معصیت پروردگار، خودداری کند و نه می‌تواند اوامر او را اطاعت نماید.

تفسیر دوم، سلب مالکیت عرْضی از انسان

مطابق این تفسیر مالکیت انسان، در طول مالکیت خداوند متعال است، نه در عرض او، و در مالکیت طولی نیز خدا به مالکیت، سزاوارتر است تا انسان؛ زیرا مالکیت انسان، در ابتدا و ادامه‌اش وابسته به خواست و اراده الهی است. از امام علی(ع) در تبیین معنای «حوقله» روایت شده است که: إنّا لا نَملِکُ مَعَ اللّه ِ شَیئا، ولا نَملِکُ إلّا ما مَلَّکَنا، فَمَتی مَلَّکَنا ما هُوَ أملَکُ بِهِ مِنّا کَلَّفَنا، ومَتی أخَذَهُ مِنّا وَضَعَ تَکلیفَهُ عَنّا.[۵] ما در کنار خدا مالک چیزی نیستیم، و تنها مالک آن چیزی هستیم که او به مالکیت ما درآورده است. پس تا آن گاه که او چیزی را که به مالکیت آن اولی از ماست در اختیار ما نهاده است، ما را مکلّف نموده و آن گاه که آن را از ما بگیرد، تکلیف خود را نیز از عهده ما برمی‌دارد.

تفسیر سوم، تفویض امور به خدا

تفسیر سوم، تفسیر به لازم است، بدین معنا که وقتی انسان باور کند که توان و مالکیت او در طول قدرت و مالکیت خداست و بدون اراده تکوینی خداوند متعال، هیچ کاری از هیچ کس ساخته نیست و او تواناترین و بهترین کارگزار است، همه کارهای خود را به او واگذار می‌نماید. پیامبر(ص) فرمود: إذا قالَ العَبدُ: «لا حَولَ ولا قُوَّةَ إلّا بِاللّهِ» فَقَد فَوَّضَ أمرَهُ إلَی اللّه ِ، وحَقٌّ عَلَی اللّه ِ أن یکفِیهُ.[۶] هر گاه بنده بگوید: «هیچ نیرو و توانی نیست مگر به مدد خداوند»، در واقع، کار خود را به خدا واگذاشته است و بر خداست که برایش کارسازی کند.

حقیقت توحید افعالی

به سخن دیگر، کسی حقیقتا شایستگی گفتن «لا حول و لا قوّة إلّا باللّه» را دارد که به مرتبه توحید افعالی رسیده باشد؛ زیرا تا به این پایه از توحید نرسد، نمی‌تواند به طور مطلق، توان را از خود، سلب و به خداوند متعال منسوب نماید. علی(ع)، در پاسخ پرسشی از معنای این عبارت، فرمود: «ما در برابر خدا از خود اختیاری نداریم و جز قدرتی که او به ما ارزانی کند قدرتی نداریم (قدرت و اختیار ما ذاتی نیست)؛ پس چون ما را مالک آن قدرت که خود بدان سزاوارتر است گرداند، مکلف می‌شویم و اگر آن قدرت را از ما بگیرد تکلیف را از ما برمی‌دارد».[۷]

احادیث دیگر، این ذکر را این گونه معنا کرده‌اند؛ ما هیچ نیرویی برای ترک معصیت یا انجام طاعت، جز با کمک خدا نداریم[۸]بنابراین، هرکس این عبارت را بگوید کار خود را به خدا سپرده است.[۹]

فضیلت

احادیث بسیاری در فضیلت این ذکر نقل شده است و مسلمانان به بسیار گفتن آن توصیه شده‌اند.[۱۰]

این ذکر از مصادیق باقیات صالحات دانسته شده است.[۱۱] بنابر حدیثی از پیامبر اکرم(ص) این جمله گنجی از گنجهای بهشت است[۱۲]و نیز از ذکرهایی است که موسای نبی، هنگام شکافته شدن دریا بر زبان جاری کرد.[۱۳] همچنین امام حسین(ع) در روز عاشورا پیوسته این ذکر را بر لب داشت.[۱۴]

آثار

در روایات به گفتن حوقله، پس از دعا و نمازهای ظهر و مغرب،[۱۵] هنگام خروج از منزل[۱۶] و پس از گفتن یا شنیدن حَی عَلی الصَّلوةِ، حَی عَلی الْفَلاحِ و حَی عَلی خَیرِ الْعَمَل در اذان سفارش شده است.[۱۷]

در احادیث پیامبر(ص) و امامان(ع)، گفتن این ذکر برای رفع وسوسه و حزن[۱۸] و برطرف شدن بیماری و فقر[۱۹] سفارش شده است.

دوری از چشم زخم

در حدیثی از اهل سنت پیامبر فرمود این ذکر شخص را از چشم‌زخم در امان می‌دارد.

کاربرد در فارسی

واژه حوقله در فارسی نیز به کار رفته است.[۲۰] در نظم و نثر فارسی، تعابیر لاحول گویان و لاحول کنان و گفتن لاحول ولا قوّةالّا باللّه، برای راندن شیطان، اظهار تعجب، اعتراض و نشان دادن ناخرسندی کاربرد دارد.[۲۱]

شرح حوقله

جلال الدین سیوطی در کتاب شرح الحوقلة و الحیعلة به توضیح درباره این ذکر و فضیلت آن پرداخته است.[۲۲]

پانویس

  1. محمد بن احمد ازهری، تهذیب اللغة، ج ۵، ص۳۷۰، ج ۵، چاپ عبداللّه درویش، قاهره.
  2. ابن انباری، الزاهر فی معانی کلمات الناس، ج۱، ص۱۰۳، چاپ حاتم صالح ضامن، دمشق ۱۴۲۴/۲۰۰۴
  3. معجم الفروق اللغویة: ص ۲۰۴
  4. مرآة العقول، ج۱۲، ص۲۱۳
  5. مرآة العقول، ج۱۲، ص۲۱۳
  6. بحارالانوار، ج۹۰، ص۱۸۹
  7. نهج البلاغة، حکمت ۴۰۴
  8. رک. به ابن بابویه، ۱۳۶۱ش، ص۲۱
  9. همو، ۱۳۶۲ش، ج ۱، ص۲۹۹
  10. رک. برقی، ج ۱، ص۹، ۱۱؛ متقی، ج ۱، ص۴۵۳۴۵۹
  11. سیوطی، الدرّالمنثور، ج ۵، ص۳۴۸۳۵۱
  12. ابن حنبل، ج ۲، ص۳۳۳؛ بخاری، ج ۵، ص۷۵
  13. سیوطی، الدرّالمنثور، ج ۶، ص۲۷۰
  14. رک. ابن شهرآشوب، ج ۳، ص۲۵۸؛ ابن طاووس، ص۷۰
  15. همان، ج ۲، ص۵۲۱، ۵۲۸؛ ابنبابویه، ۱۳۶۸ش، ص۹
  16. کلینی، ج ۲، ص۵۴۲
  17. ابنحنبل، ج ۴، ص۹۱۹۲؛ بخاری، ج ۱، ص۱۵۲؛ طوسی، ج ۱، ص۹۷
  18. رک. الفقه المنسوب للامام الرضا(ع)، ص۳۸۵
  19. کلینی، ج ۲، ص۵۵۱، ج ۸، ص۹۳
  20. برای نمونه، رک. وقار شیرازی، ص۱۳۷
  21. برای نمونه، رک. منوچهری، ص۱۹۶، ۲۰۳؛ مولوی، ج ۱، دفتر۲، ص۲۵۸۲۶۱، بیت ۲۰۶۲۵۰؛ سعدی، ص۱۵۴، بیت ۲۹۱۰، ص۱۵۷، بیت ۲۹۷۵؛ دهخدا، ذیل همین تعابیر)
  22. رک. به حاجی خلیفه، ج ۲، ستون۱۰۴۰

منابع

  • ابن بابویه، ثواب الاعمال و عقاب الاعمال، قم، ۱۳۶۸ش.
  • ابن بابویه، کتاب الخصال، چاپ علی اکبر غفاری، قم، ۱۳۶۲ش.
  • ابن بابویه، معانی الاخبار، چاپ علی اکبر غفاری، قم، ۱۳۶۱ش.
  • ابن حنبل، مسندالامام احمدبن حنبل، بیروت، دارصادر، بی‌تا.
  • ابن شهرآشوب، مناقب آل ابی طالب، نجف، ۱۹۵۶م.
  • ابن طاووس، مقتل الحسین علیه‌السلام، المسمی باللهوف فی قتلی الطفوف، قم، ۱۴۱۷.
  • محمدبن اسماعیل بخاری، صحیح البخاری، (چاپ محمد ذهنی افندی)، استانبول ۱۴۰۱ق/۱۹۸۱م.
  • احمدبن محمد برقی، کتاب المحاسن، چاپ جلال الدین محدث ارموی، تهران، ۱۳۳۰ش.
  • حاجی خلیفه.
  • دهخدا.
  • مصلح بن عبداللّه سعدی، بوستان سعدی: سعدی نامه، چاپ غلامحسین یوسفی، تهران، ۱۳۶۳ش.
  • عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی، الدرّ المنثور فی التفسیر بالمأثور، چاپ نجدت نجیب، بیروت، ۱۴۲۱ق/۲۰۰۱م.
  • محمدبن حسن طوسی، المبسوط فی فقه الامامیة، ج ۱، چاپ محمدتقی کشفی، تهران، ۱۳۸۷.
  • علی بن ابیطالب(ع)، امام اول، نهج البلاغة، چاپ صبحی صالح، قاهره، ۱۴۱۱ق/۱۹۹۱م.
  • الفقه المنسوب للامام الرضا علیه‌السلام، و المشتهر ب فقه الرضا، مشهد، مؤسسة آل البیت، ۱۴۰۶ق.
  • کلینی.
  • علی بن حسام الدین متقی، کنز العُمّال فی سنن الاقوال و الافعال، چاپ بکری حیانی و صفوة سقا، بیروت، ۱۴۰۹ق/۱۹۸۹م.
  • احمدبن قوص منوچهری، دیوان، چاپ محمد دبیر سیاقی، تهران، ۱۳۷۵ش.
  • مرآة العقول فی شرح أخبار آل الرسول‌، محمد باقر مجلسی، دارالکتب الاسلامیه، تهران، ۱۴۰۴ق
  • جلال الدین محمدبن محمد مولوی، مثنوی معنوی، تصحیح رینولدآلن نیکلسون، چاپ نصراللّه پورجوادی، تهران، ۱۳۶۳ش.
  • احمدبن محمد شفیع وقار شیرازی، محاکمه انسان و حیوان «مرغزار»، چاپ محمد فاضلی، مشهد، ۱۳۷۲ش.

پیوند به بیرون