پرش به محتوا

کاربر:M.motahhari/صفحه تمرین

از ویکی شیعه

واژه‌شناسی و نام‌گذاری

واژه «طَلَبَه» در زبان عربی، جمعِ مُکَسَّرِ «طالِب» از ریشه «ط-ل-ب» و به معنای جویندگان است.[۱] در متون کهن عربی، این واژه به صورت مفرد کاربرد نداشته و غالباً به شکل مضاف (مانند «طَلَبَةُ العِلْم» یا «طَلَبَةُ الحدیث») برای اشاره به گروهِ جویندگان دانش به کار می‌رفته است.[۲] بر پایه منابع لغوی فارسی، این واژه از دوره قاجار با تصرف زبانی در جایگاه مفرد به معنای «محصل علوم دینی» رواج یافت و واژگانی چون «طلبگی» و جمعِ «طُلّاب» از آن ساخته شد.[۳]

عناوین کهن در سنت اسلامی

پیش از رواج واژه طلبه در ایران معاصر، در منابع روایی، رجالی و تربیتی شیعه تعابیر دیگری برای دانش‌پژوهان علوم دینی به کار می‌رفته است:

  • طالِبُ العِلْم: کهن‌ترین تعبیر در جوامع روایی شیعه است؛ چنان‌که شیخ کلینی (متوفای ۳۲۹ق) در الکافی[۴] و شیخ صدوق (متوفای ۳۸۱ق) در الأمالی[۵] روایات مربوط به شاگردان علوم دینی را ذیل همین عنوان آورده‌اند.
  • مُتَعَلِّم و مُستَفید: در رساله‌های آموزشی و اخلاقی از سده هفتم تا دهم هجری، نظیر آداب المتعلمین اثر خواجه نصیرالدین طوسی[۶] و منیة المرید نوشته شهید ثانی، محصلان علوم دینی با عناوین «متعلّم»، «مستفید» و «طالب علم» خوانده شده‌اند.[۷]
  • مُحَصِّل و اهل علم: در وقف‌نامه‌ها و اسناد مدارس علمیه دوره صفویه و قاجاریه، از ساکنان مدارس دینی غالباً با تعابیر «محصلان علوم دینی»، «مشتغلان به تحصیل» و «اهل علم» یاد شده است.[۸]

نام‌گذاری در دیگر مناطق

عنوان دانش‌پژوهان علوم دینی در مناطق مختلف جغرافیایی تفاوت‌هایی دارد:

  • در حوزه‌های علمیه عربی همچون نجف، کربلا و جبل عامل، واژه «طلبه» به صورت مفرد کاربرد ندارد و از ترکیب «طالبُ العلم» (جمع: طُلّاب العلوم الدینیة) استفاده می‌شود.[۹]
  • در شبه‌قاره هند و پاکستان، عنوان «طالب‌علم» رایج است و در مراحل بالاتر تحصیلی، عناوین «مولوی» و «فاضل» به کار می‌رود.[۱۰]
  • در افغانستان و آسیای میانه، محصلان مدارس دینی به‌طور سنتی «طالب» یا «مُلّا» (مخفف مَوْلانا) نامیده می‌شده‌اند.[۱۱]

مفاهیم مرتبط

در کاربرد رایج، گاه واژه‌های طلبه، روحانی، آخوند و حوزوی مترادف انگاشته می‌شوند، اما در پژوهش‌های تاریخی و اصطلاح‌شناسی حوزوی میان آنها تمایزهایی گزارش شده است:[۱۲]

  • طلبه و روحانی: طلبه صرفاً به فردی اطلاق می‌شود که در حال «فراگیری» و «تحصیل» علوم حوزوی است؛ از این رو وضعیت تحصیلی او موقت تلقی می‌گردد. در مقابل، «روحانی» عنوانی صنفی یا اجتماعی است که بیشتر بر هویت تبلیغی، اقامه شعائر یا اشتغالِ تثبیت‌شده پس از اتمام بخشی از مراحل تحصیلی و پوشیدن لباس روحانیت دلالت دارد.[۱۳] همچنین در تعریف رسمی حوزه‌های علمیه، داشتن مدرک یا مرحله مشخصی از تحصیل، ملاک فارغ‌التحصیلی و خروج از دایره «محصل» شمرده می‌شود.[۱۴]
  • طلبه و حوزوی: دایره مفهوم «حوزوی» گسترده‌تر از طلبه است؛ حوزوی شامل تمامی اعضای وابسته به نهاد حوزه اعم از طلاب مبتدی، اساتید، پژوهشگران، مجتهدان و مراجع تقلید می‌شود، در حالی که «طلبه» تنها بر رده آموزشیِ دانش‌پژوه انطباق دارد.[۱۵]
  • طلبه و آخوند: واژه «آخوند» عنوانی سنتی و تاریخی در ایران و ماوراءالنهر است که پیش‌تر به معنای آموزگار، مدرس یا دانشمندِ دینی به کار می‌رفت (مانند آخوند خراسانی یا آخوند ملاصدرا)؛ اما با گذر زمان به لقبی عام برای افراد اهل علم یا طلبه‌های ملبس تبدیل شد.[۱۶]


پیشینه تاریخی

پیدایش نهاد طلبگی با سنتِ فراگیری علوم دینی در سده‌های نخستین اسلامی پیوند دارد. این نهاد در گذر زمان مراحلی را از گردآوری حدیث تا شکل‌گیری ساختار‌های آموزشی سازمان‌یافته طی کرده است:

سده‌های نخستین: راویان و حاملان علم

در عصر حضور ائمه (ع)، فراگیران معارف دینی با عناوینی نظیر «رواة الحدیث»، «حَمَلة العلم» یا «اصحاب» شناخته می‌شدند.[۱۷] در این دوره، کوفه، مدینه و سپس قم، ری و بغداد کانون‌های اصلی تجمع جویندگان حدیث بودند. آموزش در این مقطع، ساختار مکانیِ متمرکزی نداشت و عمدتاً در مساجد و منازل اصحاب شکل می‌گرفت و محور آن شنیدن و ثبت احادیث بود.[۱۸]

شکل‌گیری کانون‌های فقهی و نخستین مدارس (سده‌های ۴ تا ۷ق)

با استقرار خاندان بویه در بغداد، آموزش علوم شیعی وارد مرحله استدلال کلامی و فقهی شد. حلقه درس شیخ مفید، سید مرتضی و شیخ طوسی در محله کرخ بغداد، هویت متفاوتی به محصلان این علوم بخشید که از گردآوری صِرف حدیث به تحلیل و اجتهاد متمایل شدند.[۱۹] پس از مهاجرت شیخ طوسی به نجف در سال ۴۴۸ق، هسته اولیه حوزه نجف شکل گرفت و جوار حرم علوی به سکونت‌گاه دائمی طالبان علم تبدیل شد.[۲۰] در سده‌های بعد، حوزه حله در عراق و حوزه جبل عامل در شام به قطب‌های جذب محصلان فقه امامی بدل شدند.[۲۱]

رسمیت‌یافتن نهاد طلبگی در دوره صفوی

با رسمیت‌یافتن مذهب تشیع در ایران و مهاجرت علمای جبل عامل، عراق و بحرین به کانون‌هایی مانند اصفهان، مشهد و قزوین، آموزش دینی از ساختاری صنفی، نظام‌مند و مورد حمایت اوقاف برخوردار شد. در این دوره، با تأسیس مدارس بزرگ (مانند مدرسه چهارباغ اصفهان)، سکونت محصلان در حجره‌ها، تخصیص شهریه، و تفکیک پایه‌های درسی به شکل رسمی نهادینه شد و تعابیری چون «طالب علم» و «مدرسی» در اسناد موقوفات تثبیت گردید.[۲۲]

کانون‌های متأخر و گستره فراملی (سده‌های ۱۲ تا ۱۴ق)

از دوره قاجار تا میانه سده چهاردهم قمری، حوزه علمیه نجف به عنوان قطب اصلی تربیت فقها باقی ماند و طلاب از سراسر جهان اسلام (ایران، هند، افغانستان، لبنان و منطقه خلیج فارس) برای گذراندن سطوح عالی بدان هجرت می‌کردند.[۲۳] هم‌زمان در شبه‌قاره هند، مراکزی مانند لکنهو و در عثمانی شهرهایی چون کربلا و سامرا بستری برای تحصیل دینی فراهم ساختند.[۲۴] با بازتأسیس حوزه علمیه قم توسط عبدالکریم حائری یزدی در سال ۱۳۰۱ش (۱۳۴۰ق)، قم به رقیب اصلی نجف در جذب طلاب تبدیل شد و با تأسیس سازمان‌های نوین اداری، سازوکار پذیرش و آموزش طلبه ابعاد جدیدی یافت.[۲۵]

پانویس

  1. ↑ ابن‌منظور، لسان العرب، ۱۴۱۴ق، ج۱، ص۵۵۹؛ زبیدی، تاج العروس، ۱۳۹۱ق، ج۲، ص۴۰۵.
  2. ↑ ابن‌اثیر، النهایة فی غریب الحدیث و الاثر، ۱۳۶۷ش، ج۳، ص۱۲۶.
  3. ↑ دهخدا، لغت‌نامه، ۱۳۷۷ش، ج۱۰، ص۱۵۵۰۴، ذیل واژه «طلبه».
  4. ↑ کلینی، الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۳۴-۳۶.
  5. ↑ صدوق، الأمالی، ۱۳۷۶ش، ص۲۸.
  6. ↑ طوسی، آداب المتعلمین، ۱۴۱۸ق، ص۹-۱۵.
  7. ↑ شهید ثانی، منیة المرید، ۱۳۸۴ش، ص۹۹-۱۰۳.
  8. ↑ سپنتا، تاریخچه اوقاف اصفهان، ۱۳۴۶ش، ص۶۵-۷۲.
  9. ↑ حکیم، الحوزة العلمیة فی النجف الاشرف، ۱۴۲۴ق، ص۴۵-۵۰.
  10. ↑ جعفریان، تاریخ تشیع در هند، ۱۳۸۵ش، ص۱۸۰-۱۸۵.
  11. ↑ دهخدا، لغت‌نامه، ۱۳۷۷ش، ج۱۳، ص۱۹۰۴۵، ذیل واژه «ملا».
  12. ↑ جوادی، درآمدی بر جامعه‌شناسی نهاد روحانیت، ۱۳۹۶ش، ص۲۳-۲۸.
  13. ↑ ورعی، نهاد روحانیت در گذر تاریخ، ۱۳۸۸ش، ص۱۴-۱۸.
  14. ↑ مرکز مدیریت حوزه‌های علمیه، آیین‌نامه جامع آموزشی، ۱۴۰۱ش، ص۱۲.
  15. ↑ جوادی، درآمدی بر جامعه‌شناسی نهاد روحانیت، ۱۳۹۶ش، ص۳۰.
  16. ↑ دهخدا، لغت‌نامه، ۱۳۷۷ش، ج۱، ص۱۴۲، ذیل واژه «آخوند».
  17. ↑ طوسی، اختیار معرفة الرجال، ۱۳۴۸ش، ج۱، ص۱۵–۱۸.
  18. ↑ نجاشی، رجال النجاشی، ۱۳۶۵ش، ص۳–۵؛ طارمی راد، «حوزه علمیه»، ج۱۴، ص۳۴۱.
  19. ↑ گرجی، تاریخ فقه و فقها، ۱۳۸۵ش، ص۱۸۳–۱۸۷.
  20. ↑ بحرالعلوم، لؤلؤة البحرین، ۱۴۰۶ق، ص۳۹۸–۴۰۰.
  21. ↑ مهاجر، الهجرة العاملیة الی ایران فی العصر الصفوی، ۱۹۸۹م، ص۲۵–۳۲.
  22. ↑ جعفریان، صفویه در عرصه دین، فرهنگ و سیاست، ۱۳۷۹ش، ج۱، ص۱۸۵–۱۹۲؛ صفت‌گل، ساختار نهاد و اندیشه دینی در ایران عصر صفوی، ۱۳۸۱ش، ص۲۴۲–۲۵۰.
  23. ↑ حکیم، الذکری الالفیة للمرجع الطوسی، ۱۴۱۴ق، ص۷۴–۸۲.
  24. ↑ اطهر رضوی، تاریخ تشیع در هند، ۱۳۷۶ش، ج۲، ص۱۳۱–۱۴۰.
  25. ↑ امینی، «تحولات ساختاری حوزه علمیه قم»، ص۶۵–۷۴.

منابع

  • ابن‌اثیر، مبارک بن محمد، النهایة فی غریب الحدیث و الاثر، قم، مؤسسه اسماعیلیان، چاپ چهارم، ۱۳۶۷ش.
  • ابن‌منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دار صادر، چاپ سوم، ۱۴۱۴ق.
  • جعفریان، رسول، تاریخ تشیع در هند، قم، انصاریان، چاپ اول، ۱۳۸۵ش.
  • حکیم، محمدباقر، الحوزة العلمیة فی النجف الاشرف: تاریخها و واقعها، بیروت، مؤسسة دارالهلال، چاپ اول، ۱۴۲۴ق.
  • دهخدا، علی‌اکبر، لغت‌نامه دهخدا، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، چاپ دوم از دوره جدید، ۱۳۷۷ش.
  • زبیدی، مرتضی، تاج العروس من جواهر القاموس، کویت، دار الهدایة، چاپ اول، ۱۳۹۱ق.
  • سپنتا، عبدالحسین، تاریخچه اوقاف اصفهان و مدارس علمیه، اصفهان، اداره کل اوقاف، چاپ اول، ۱۳۴۶ش.
  • شهید ثانی، زین‌الدین بن علی، منیة المرید فی آداب المفید و المستفید، تحقیق رضا مختاری، قم، بوستان کتاب، چاپ پنجم، ۱۳۸۴ش.
  • صدوق، محمد بن علی، الأمالی، تهران، کتابچی، چاپ ششم، ۱۳۷۶ش.
  • طوسی، نصیرالدین محمد بن محمد، آداب المتعلمین، قم، انتشارات انصاریان، چاپ اول، ۱۴۱۸ق.
  • کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تصحیح علی‌اکبر غفاری، تهران، دار الکتب الاسلامیة، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.
  • جوادی، حسن، درآمدی بر جامعه‌شناسی نهاد روحانیت در ایران، قم، پژوهشگاه علوم و فرهنگ اسلامی، چاپ اول، ۱۳۹۶ش.
  • مرکز مدیریت حوزه‌های علمیه، آیین‌نامه جامع آموزشی دوره‌های بلندمدت، قم، انتشارات حوزه، چاپ اول، ۱۴۰۱ش.
  • ورعی، سید جواد، نهاد روحانیت در گذر تاریخ، قم، انتشارات کوثر، چاپ اول، ۱۳۸۸ش.