سید اسماعیل حمیری: تفاوت میان نسخهها
imported>Aghaie جز ←وفات |
imported>Aghaie جز ←شعر سید |
||
| خط ۶۰: | خط ۶۰: | ||
اشعاری که از سید روایت شده از هر شاعر دیگری بیشتر است و چنانکه گذشت تنها از هاشمیات او دو هزار و سیصد قصیده جمع کردهاند. ابوعبیده لغوی، او و بشار را «اشعر محدثین» میشمارد و گوید کسی نتوانسته است تمامی اشعار سید را جمعآوری کند.<ref>ابوالفرج، الاغانی، ج7، ص172.</ref> در شعرش طعنه بر صحابه و خلفای ثلاث بسیار بوده است.<ref>ابن حجر، لسان المیزان، ج1، ص674.</ref> | اشعاری که از سید روایت شده از هر شاعر دیگری بیشتر است و چنانکه گذشت تنها از هاشمیات او دو هزار و سیصد قصیده جمع کردهاند. ابوعبیده لغوی، او و بشار را «اشعر محدثین» میشمارد و گوید کسی نتوانسته است تمامی اشعار سید را جمعآوری کند.<ref>ابوالفرج، الاغانی، ج7، ص172.</ref> در شعرش طعنه بر صحابه و خلفای ثلاث بسیار بوده است.<ref>ابن حجر، لسان المیزان، ج1، ص674.</ref> | ||
در حال حیات او چند «راویه» از جمله | در حال حیات او چند «راویه» از جمله چهار دخترش اشعار او را روایت و با لحن خوش انشاد میکردند. هر یک قسمتی از قصاید او را از برداشتند و هر دخترش چهارصد قصیده از حفظ داشت.<ref>شوشتری، مجالس المؤمنین، ج2، ص503.</ref> | ||
گرچه حقیقت احوال و مقامات سید در هالهای از افسانه، و احساس حب و بغض گم شده و تعصب او در دوستی اهل بیت علیهم السلام و حمله به سه خلیفه نخستین، عایشه و معاویه، و نیز اعتقاد به رجعت و بادهنوشی او، موجب خصومت بسیاری از مسلمانان سنتگرا با او شده معذلک همه اهل تحقیق در استادی و برتری سبک ابتکاری سید اتفاق نظر دارند. بسیاری از قصاید و اشعار او برای شیعیان به صورت تقدس و شعار درآمده است؛ فی المثل قصیده عینیه او را به مطلع ذیل: | گرچه حقیقت احوال و مقامات سید در هالهای از افسانه، و احساس حب و بغض گم شده و تعصب او در دوستی اهل بیت علیهم السلام و حمله به سه خلیفه نخستین، عایشه و معاویه، و نیز اعتقاد به رجعت و بادهنوشی او، موجب خصومت بسیاری از مسلمانان سنتگرا با او شده معذلک همه اهل تحقیق در استادی و برتری سبک ابتکاری سید اتفاق نظر دارند. بسیاری از قصاید و اشعار او برای شیعیان به صورت تقدس و شعار درآمده است؛ فی المثل قصیده عینیه او را به مطلع ذیل: | ||
نسخهٔ ۱۰ اوت ۲۰۱۴، ساعت ۱۷:۱۶
{{subst:الگوی خالی|فراموش کردید الگو را جابنشانید. به جای {{ویرایش}} باید {{جا:ویرایش}} را تایپ کنید.}}
این مقاله هماکنون در دست ویرایش است.
این برچسب در تاریخ ۱۹ مرداد ۱۳۹۳ توسط [[کاربر:{{{کاربر}}}]] برای جلوگیری از تعارض ویرایشی اینجا گذاشته شده است. اگر بیش از پنج روز از آخرین ویرایش مقاله میگذرد میتوانید برچسب را بردارید. در غیر این صورت، شکیبایی کرده و تغییری در مقاله ایجاد نکنید. |
ابوهاشم یا ابوعامر سید اسماعیل بن محمد یزید بن ربیعه حمیری معروف به سید (عمان 105- بغداد 179ق) مشهورترین شاعر شیعه و مدافع مذهب و زبان گویای این طائفه بود. طبعش به قدری روان و شعرش به حدی فراوان بود که تاکنون کسی موفق به تدوین دیوان جامع و ضبط همه اشعار او نشده است. تنها 2300 قصیده از هاشمیات او را جمع آوردهاند. [۱]
تولد و نسب
سید در متولد 105ق در عمّان (محلی که اکنون پایتخت اردن است) متولد شد و در بصره پرورش یافت.[۲] جد پدری یا جد مادریش یزید بن زیاد معروف به ابن مُفرِّق (م69ق) نیز شاعری بزرگ و همان بود که عباد بن زیاد بن ابیه والی سیستان تبار او را هجا گفت.[۳] نسب سید به قبیله حمیر میرسد که اصلا از یمن بودند و قریشی نبوده است. سید اسماعیل حمیری، نه فاطمی بود و نه علوی، بلکه سیادت او به معنای لغوی و سید جزء نام او بوده است.[۴]
سیادت بر شعراء
امام صادق علیه السلام نیز او را «سید الشعراء» خواند. کشی در رجال خود آورده است که ابوعبدالله علیه السلام سید را دید و فرمود:
- مادرت اسم تو را سید گذاشته است، تو نیز موفق شدهای و اکنون سید شاعرانی.[۵]
سید این سخن امام را طی قصیدهای به نظم آورده و گفته است:
سید حمیری:
نستعلیق
مذهب خانواده
والدینش از خوارج و اباضی مذهب یعنی دشمن علی علیه السلام بودند و بعد از نماز بامداد علی علیه السلام را سبّ و شتم میکردند، اما خود از اوان جوانی به تشیع گرائید و طبع خدادادی را در سرودن مدایح اهل بیت علیهم السلام به کار انداخت.[۶]
پدر و مادرش او را ملامت میکردند و او را آزار میدادند که به مذهب خوارج بازگردد، اما سید دست بردار نبود تا این که درصدد قتلش برآمدند. او ناچار به عُقبَة بن سَلم بن مُهنّا امیر شیعی بصره پناه برد و تا مرگ پدر و مادر در خانه او و در جوار او به سر برد. در قصیدهای والدین خود را لعن و نفرین کرده و گفته است:[۷]
تغییر مذهب
آوردهاند که از سید پرسیدند که چگونه شیعه شدی در حالی که از طایفه شام و شهر حمیری؟ سید پاسخ داده:
- صبت علی الرحمة صبا فکنت کمؤمن آل فرعون
- همانند مؤمن آل فرعون، به یکباره رحمت پروردگار بر من فرو ریخته شد.[۸]
درباره علل و چگونگی تغییر عقیده سید و ترک و مذهب خوارج، تفصیلی در دست نیست. در آن ایام که دولت اموی در حال سقوط و داعیان بنی هاشم در ایران پراکنده بودن، مذهب تشیع در بصره و اهواز رونق تازهای پیدا کرده بود و ممدوح و حامی او سلم بن عقبة نیز شیعیان را حمایت و سرپرستی میکرد.
سید ابتدا به مذهب کیسانی یعنی امامت محمد بن علی بن ابی طالب علیه السلام معروف به محمد بن حنفیه بعد از امام حسن علیه السلام گرائید. کیسان (= باکیاست)، لقب مختار بن ابی عبیده ثقفی (م67ق) نخستین داعی امامت محمد بن حنفیه بود که به خونخواهی امام حسین علیه السلام قیام کرد و شیعیان آن زمان او را قهرمان آزادی و مدافع حقوق آل محمد علیهم السلام میشناختند. [۹]
سید در عهد امام باقر علیه السلام (م114ق) به دنیا آمد و در عهد امام صادق علیه السلام (م148ق) و امام کاظم علیه السلام (م183ق) زندگی کرد.
ظاهراً بعد از عیادتی که امام صادق علیه السلام در کوفه از او فرمود و بعضی صفات ملکوتی آن حضرت بر وی تجلی نمود، از مذهب کیسانی دست برداشت و به مذهب جعفری گرائید و از آن پس تا پایان عمر مؤمن و مدافع آن مذهب باقی ماند. مقامش در تشیع به جایی رسید که امام صادق علیه السلام اشعارش را میشنید و سه بار بر او رحمت فرستاد.[۱۰]
محمد بن نعمان[۱۱] روایت کرده است که:
- سید حمیری را در کوفه دیدم، سخت بیمار شده و رویش سیاه و چشمانش کبود گشته و از عطش مینالید. نزد امام صادق علیه السلام رفتم. او در آن ایام در کوفه بود و از نزد خلیفه برمیگشت. عرض کردم فدایت شوم، از نزد سید حمیری میآیم و او را در بدترین حالت دیدم، وضعش چنین و چنان بود. فرمود: تا اسب را زین کنند و سوار شد. ما هم با او به راه افتادیم، تا به خانه سید رسیدیم. امام بر بالین او نشست و او را به اسم صدا کرد. سید چشمهای خود را گشود و به امام نگاه میکرد، اما نمیتوانست حرف بزند. آن حضرت لبهای او را لمس کرد و حرکت داد و فرمود: ای سید! سخن بگوی تا خدا بیماری تو را شفا دهد و تو را بیامرزد و به بهشتی که به اولیای خود وعده نموده داخل کند.
- پس سید لب بگشود و اشعاری انشاء نمود که این دو بیت از آن است:
سید همه مردم، جعفر (علیه السلام) مرا از دین سابق نهی فرمود.[۱۲]
برخی از قدمای اهل سنت، این قضیه و امثال آن را رد کرده، برخی از منکرات را به او نسبت دادهاند.[۱۳] قاضی نورالله شوشتری در این باره مینویسد، این قضیه نظیر آن است که آنچه صاحب کتاب استیعاب که از علمای اهل سنت است روایت کرده که نعیمان بن انصاری که از قدمای صحابه، در صدر اسلام چند روزی به شرب خمر دچار شد و پیامبر صلی الله علیه و آله او را تازیانه زد. چند باری که این فعل از او صادر شد، یکی از صحابه او را لعنت کرد، و پیامبر خشمگین شد و او را از این کار منع کرد و فرمود: «چنین نگوی که او خدا و رسول را دوست میدارد.»[۱۴]
در بعض احادیث معجزهای از حضرت صادق علیه السلام نقل شده که بطلان مذهب کیسانی را به سید ثابت مینماید. به هر حال ابن بابویه صدوق در اکمال الدین[۱۵] و شیخ مفید در الفصول المختاره[۱۶] و مرزبانی در اخبار السید[۱۷] و ابن معتز در طبقات الشعراء و ابن شهر آشوب در مناقب آل ابی طالب[۱۸] و سایر محدثین و مورخین بزرگ، اخبار امامی شدن سید را به دعوت امام صادق علیه السلام نقل نموده و به بقای او به این مذهب تا پایان زندگی تصریح کردهاند.
محمد بن عمران مرزبانی در کتاب اخبار السید آورده است:
- «هر کس بگوید سید بر مذهب کیسانی باقی مانده بر او دروغ بسته و نسبت نادرست داده است. روشنترین دلیل بر بطلان این سخن، دعا و ثنای امام صادق علیه السلام بر او است. به امام گفتند سید شراب مینوشد، فرمود: اگر یک پای او لغزیده، پای دیگر ثابت و استوار مانده است... عباد بن صُهَیت به امام صادق علیه السلام عرض کرد: آیا به کسی دعا میکنی که شراب مینوشد و ابوبکر و عمر را دشنام میدهد و به رجعت یقین دارد؟... فرمود: دوستان آل محمد علیهم السلام تا توبه نکنند، نمیمیرند.[۱۹]
جایگاه سید نزد خلفا
سید اسماعیل حمیری زمان ده خلیفه را دریافت: هشام بن عبدالملک، ولید بن یزید، یزید بن الولید، ابراهیم بن الولید و مروان حمار از امویان، و سفّاح، مهدی، هادی و هارون الرشید از عباسیان.
وقتی سفاح به خلافت رسید، او رسماً به دربار عباسیان پیوست و شاعر مداح آن خاندان گردید.[۲۰] از سفاح هر سال یک جاریه با خادمهاش، یک کیسه چرمی (بدره) پر از درهم با غلامی که آن را میآورد، یک اسب با مهتر آن و یک گنجه پر از انواع لباس با غلام حامل آن صله دریافت مینمود. منصور عباسی هر ماه هزار درهم به او حقوق میداد و زبانش را آزاد گذاشته بود که به هرکس بخواهد حمله کند. مهدی و هادی نیز در مدت کوتاه خلافت، او را بینصیب نمیگذاشتند. هارون الرشید ممدوح سید بود و سید از او صلات و جوایز فراوان به دست میآورد. به علاوه هارون بیدریغ از سید حمایت و او را در برابر مخالفان و حسودان محافظت میکرد.[۲۱]
خصایص
سید مردی درشت استخوان، کشیده بالا، گندمگون، با دندانهای سپید و براق و موی بلند و روی زیبا و چهره باز و پیشانی گشاده بود. از نفوذ کلام و خوش سخنی و مجلسآرایی و ظرافت و آدابدانی بهره کافی داشت. از قرآن و حدیث و فقه و تاریخ اسلام و سیره رسول الله صلی الله علیه و آله و امیرالمؤمنین علی علیه السلام و سایر ائمه علیهم السلام به خوبی مطلع بود و تقریباً همه احادیثی را که در مناقب امیرالمؤمنین علیه السلام و نکوهش مخالفان او وارد شده در اشعار خود گنجانده است.
در مناظره با مخالفان سنی مذهب، منطقی قوی داشت. در شعر دلایل خلافت و ولایت علی علیه السلام و اثبات عقاید شیعه و ابطال اقاویل مخالفان و مثالب غاصبان حقوق اهل بیت علیهم السلام را با زبانی تند و گزنده آمیخته با تولی و تبری صریح بیان کرده است.[۲۲] چون هجاگوی بنی امیه و مداح بنی هاشم و ستایشگر و مدافع خلفای عباسی بود، از گزند متعصبان اهل سنت در امان میماند و هم رهبران اماممیه و هم امرا و خلفای عباسیه از او تقدیر و جانبداری میکردند.
نقل شده منصور عباسی، سوار بن عبدالله را به سبب توهین به سید حمیری از مقام خود عزل کرد و به رغم ناراحتی سوار، مزرعهای را در بصره به جهت معیشت، به سید اهدا کرد.[۲۳]
شعر سید
در روانی طبع و کثرت اشعار ممتاز بود.[۲۴]ابوالفرج اصفهانی آورده است که پرشعرترین شاعران در جاهلیت و اسلام سه تن بودند: بشار بن بُرد، ابوالعتاهِبه و سید حمیری[۲۵]
اشعاری که از سید روایت شده از هر شاعر دیگری بیشتر است و چنانکه گذشت تنها از هاشمیات او دو هزار و سیصد قصیده جمع کردهاند. ابوعبیده لغوی، او و بشار را «اشعر محدثین» میشمارد و گوید کسی نتوانسته است تمامی اشعار سید را جمعآوری کند.[۲۶] در شعرش طعنه بر صحابه و خلفای ثلاث بسیار بوده است.[۲۷]
در حال حیات او چند «راویه» از جمله چهار دخترش اشعار او را روایت و با لحن خوش انشاد میکردند. هر یک قسمتی از قصاید او را از برداشتند و هر دخترش چهارصد قصیده از حفظ داشت.[۲۸]
گرچه حقیقت احوال و مقامات سید در هالهای از افسانه، و احساس حب و بغض گم شده و تعصب او در دوستی اهل بیت علیهم السلام و حمله به سه خلیفه نخستین، عایشه و معاویه، و نیز اعتقاد به رجعت و بادهنوشی او، موجب خصومت بسیاری از مسلمانان سنتگرا با او شده معذلک همه اهل تحقیق در استادی و برتری سبک ابتکاری سید اتفاق نظر دارند. بسیاری از قصاید و اشعار او برای شیعیان به صورت تقدس و شعار درآمده است؛ فی المثل قصیده عینیه او را به مطلع ذیل:
سید حمیری:
نستعلیق
فضیل الرسان نقل کرده که بر امام صادق علیه السلام وارد شدم و حضرت از شهادت عمویش زید پرسید و سپس این قصیده را زمزمه فرموده و از شاعرش پرسید، پاسخ دادم سید حمیری، و حضرت فرمود: خدا رحمتش کند. گفتم من دیدم که او شرب خمر میکرد! حضرت فرمود: خدا رمتش کند، خداوند محب علی را میخشد[۲۹]
سادات علوی در بلاد شیعه در مجالس عروسی، عید غدیر و سایر جشنها و اعیاد مذهبی خود به صورت جمعی با هم و با آهنگ خوش سرودوار میخوانند و تولی و تبری خود را به وسیله آن آشکار میسازند.
به موجب روایات شیعه این قصیده در محضر امام صادق علیه السلام نیز خوانده میشد.[۳۰] در خواب دیده که سید همین قصیده را در محضر رسول الله صلی الله علیه و آله انشاء میکرده است.[۳۱]
علامه امینی از بیست و یه قصیده غدیریه او، اشعاری را در الغدیر آورده است[۳۲] و هاشمیات سید و مراثی او برای شهدای طف پیوسته منبع الهام شاعران شیعی بوده است.
دیوان
دیوان سید با تحقیق حسین اعلمی در بیروت توسط موسسه الاعلمی للمطبوعات به چاپ رسیده است. به روایت آقابزرگ، صاحب الذریعه[۳۳] نسخه خطی آن در یکی از کتابخانههای یمن و نسخه دیگرش در مکتبه طاهریه دمشق محفوظ است. مستشرق فرانسوی باربیه دومینارد شرح احوال و اخبار سید حمیری را به زبان فرانسوی تألیف و در صد صفحه در پاریس به چاپ رسانده است. جمع کثیری از ادباء و شعرا و مورخان مانند ابوبکر صولی، محمد مرزبانی و دیگران از قرون 4 و 5 هجری به بعد، کتابهایی در ترجمه و اخبار سید و منخبات اشعار او تألیف کردهاند.
از معاصرین محمد تقی بن سعدی حکیم در نجف کتابی با عنوان شاعر العقیده در شرح احوال حمیری تألیف و منتشر کرده و شیخ علی خاقانی صاحب مجلة البیان شماره مخصوص در نجف در احوال او به چاپ رسانده است.[۳۴]
وفات
وفات سید را ابن شاکر در فوات الوفیات 179ق[۳۵] و ابن حجر در لسان المیزان بین 178 و 179ق[۳۶] و مرزبانی در اخبار السید، 173ق[۳۷] ثبت کردهاند وی در سن 68 یا 74 سالگی در بغداد[۳۸] در محله رُمَیلَه درگذشت. از جنازه او به امر هارون الرشید،[۳۹] تجلیل و تشییع رسمی به عمل آمد. بدن سید را در کفنهایی که خلیفه همراه با برادرانش به خانه او فرستاده بود، پیچیدند. علی بن مهدی برادر هارون جنازه را تا قبرستان تشییع نمود و بر او نماز گذارد. به احترام سید در نماز میت، به رسم شیعیان پنج تکبیر گفت و به امر خلیفه بعد از نماز آن قدر توقف کرد تا مراسم تدفین پایان یافت و قبر سید با زمین برابر گردید. قبر او در محله شیعه نشین کرخ بغداد در جُنَینَه (باغچه) جنب «قطیع الربیع» واقع است.[۴۰]
پانویس
- ↑ ابوالفرج، الاغانی، ج7، ص172؛ ابن کثیر، البدایه و النهایه، ج10، صص173-174.
- ↑ رک:ابن شاکر کتبی، فوات الوفیات، ج1، ص189؛ ابن حجر، لسان المیزان، ج1، ص676.
- ↑ ابوالفرج، الاغانی، ج7، ص167؛ ابن خلکان، احمد بن محمد، وفیات الأعیان، ج6، ص343.
- ↑ شوشتری، مجالس المؤمنین، ص502.
- ↑ اعیان الشیعه، ج3، ص406؛ شوشتری، مجالس المؤمنین، ص503؛ قهپایی، مجمع الرجال، ج3، صص185؛ تستری، قاموس الرجال، ج2، ص108.
- ↑ شوشتری، مجالس المؤمنین، ص503.
- ↑ ابن حجر، لسان المیزان، ج1، ص675؛ ابوالفرج، الاغانی، ج7، ص167.
- ↑ شوشتری، مجالس المؤمنین، ص503.
- ↑ ابن حجر، لسان المیزان، ج1، ص674؛ تستری، قاموس الرجال، ج2، ص109-110؛ المنتظم في تاريخ الأمم و الملوک، ج9، ص39.
- ↑ الذریعه، ج9-1، ص268.
- ↑ به نقل روضات الجنات، ص29.
- ↑ رکـ: شوشتری، مجالس المؤمنین، ص504-505، 514؛ قهپایی، مجمع الرجال، ج3، صصص184-185؛ تستری، قاموس الرجال، ج2، ص108؛ ابوالفرج، الاغانی، ج7، ص168، 171؛ حمیری، دیوان، صص15-16.
- ↑ ابن حجر، لسان المیزان، ج1، صص675-676.
- ↑ شوشتری، مجالس المؤمنین، ص5114.
- ↑ صدوق، اکمال الدین، ص20.
- ↑ مفید، الفصول المختاره، ص93.
- ↑ به نقل از الغدیر، ج2، 248.
- ↑ ابن شهر آشوب، مناقب آل ابی طالب، ج1، ص323.
- ↑ شوشتری، مجالس المؤمنین، صص511-512.
- ↑ الغدیر، ج2، ص248.
- ↑ ابن شاکر کتبی، فوات الوفیات، ج1، ص192-193؛ برای مطالعه بیشتر رک: امین، اعیان الشیعه، ج3، ص413؛ امینی، الغدیر، ج2، ص315؛ حمیری، دیوان، صص12-15.
- ↑ ابوالفرج، الاغانی، ج7، ص168؛ ابن شاکر کتبی، فوات الوفیات، ج1، ص189
- ↑ شوشتری، مجالس المؤمنین، صص506-508؛ ابوالفرج، الاغانی، ج7، ص185؛ الغدیر، ج2، ص299؛ حمیری، دیوان، ص12.
- ↑ ابن شاکر کتبی، فوات الوفیات، ج1، ص188.
- ↑ ابوالفرج، الاغانی، ج7، ص167؛ ابن شاکر کتبی، فوات الوفیات، ج1، ص189.
- ↑ ابوالفرج، الاغانی، ج7، ص172.
- ↑ ابن حجر، لسان المیزان، ج1، ص674.
- ↑ شوشتری، مجالس المؤمنین، ج2، ص503.
- ↑ .قهپایی، مجمع الرجال، ج3، صص182-183؛ تستری، قاموس الرجال، ج2، صص106-107؛ ابوالفرج، الاغانی، ج7، ص176.
- ↑ الغدیر، ج2، ص221.
- ↑ ابوالفرج، الاغانی، ج7، ص172؛ ابن شاکر کتبی، فوات الوفیات، ج1، ص189.
- ↑ الغدیر، ج2، صص213، 231.
- ↑ الذریعه، ج9-1، ص262.
- ↑ مجلة البیان، 1353ق.
- ↑ ابن شاکر کتبی، فوات الوفیات، ج1، ص189؛ ابن وردی، تاریخ ابن الوردی، ج1، ص196؛ شوشتری، مجالس المؤمنین، ص517.
- ↑ ابن حجر، لسان المیزان، ج1، ص676.
- ↑ امینی، الغدیر، ج2، ص317.
- ↑ رکـ: المنتظم في تاريخ الأمم و الملوک، ج9، ص41.
- ↑ المنتظم في تاريخ الأمم و الملوک، ج9، ص41.
- ↑ برای مطالعه بیشتر رکـ: تستری، قاموس الرجال، ج2، ص109؛ شوشتری، مجالس المؤمنین، ص517؛ حمیری، دیوان، ص17.