پرش به محتوا

ابوالحسن خلیعی

از ویکی شیعه
ابوالحسن خُلَیعی
اطلاعات
محل تولدموصل
محل زندگیحله
تاریخ درگذشت۷۲۰ یا ۷۵۰ قمری
محل دفنحله
مذهبشیعه
دیوان اشعاردارد
تخلصخلیعی و خِلَعی
علت شهرتاستبصار در اثر عنایت امام حسین(ع)


ابوالحسن خُلَیعی با تخلص خلیعی و خِلَعی از شاعران شیعه و ستایشگران ائمه شیعه بود. خیلعی در قرن هشتم قمری می‌زیست و دیوان خود را فقط به مدح و منقبت اهل‌بیت(ع) اختصاص داده بود. در سبب شهرت وی به خلیعی گفته‌اند در هنگام خواندن قصیده خود برای امام حسین(ع) در حرم ایشان، خلعت و پرده‌ای از پرده‌های حرم به روی شانه‌اش افتاد. پدر و مادر خلیعی هر دو ناصبی بودند. مادرش نذر کرد که اگر صاحب فرزند شود، او را برای کشتن زائران امام حسین(ع) بفرستد. هنگام کمین برای زائران خوابش برد و غبار قافله‌های زائران به رویش نشست. در خواب دید که غبار زائران مانع اثر‌کردن آتش جهنم بر او شد. پس از بیدار‌شدن، از نیت اولیه خود بازگشت و به مذهب تشیع گروید و در این باره شعری سرود. او در شهر موصل عراق به دنیا آمد، در حله زندگی کرد و در نهایت همان‌جا دفن شد.

شیعه‌شدن و ستایشگری اهل‌بیت

ابوالحسن خُلَیعی با نام کامل ابوالحسن علی بن عبد العزیز بن ابی محمد الخلیعی شاعر و ستایشگر ائمه بود.[۱] وی در اشعارش متخلص به خلیعی و خِلَعی بود.[۲] در سبب شهرت وی به خلیعی گفته‌اند در هنگام خواندن قصیده خود برای امام حسین(ع) در حرم ایشان، خلعت و پرده‌ای از پرده‌های حرم به روی شانه‌اش افتاد.[۳] وی دارای دیوان اشعاری است که تمام آن را به مدح و منقبت اهل بیت(ع) اختصاص داده است.[۴]

وی را فردی دانشمند در فنون مختلف و ادیب توصیف نموده‌اند.[۵] برخی نام اصلی او را خلیل معرفی کرده‌اند که بعدها به علی تغییر یافت و ملقب به جمال‌الدین شد.[۶] او در موصل به دنیا آمد و در حله سکونت گزید. خلیعی در حدود سال ۷۲۰[۷] یا ۷۵۰ هجری قمری در شهر حله درگذشت و در آنجا قبری شناخته‌شده دارد.[۸]

شیخ عباس قمی در الکنی و الالقاب شاعری با نام ابوالحسن علی بن حسن بن حسین قاضی را با لقب خِلَعی معرفی کرده که در ویژگی‌ها و ماجرای استبصار با خلیعی مشترک است. اما در نام کامل، دلیل شهرت به خلعی، و محل سکونت با او تفاوت دارد.[۹]

ماجرای شیعه‌شدن خلیعی

پدر و مادر ابوالحسن خلیعی ناصبی بودند. نقل کرده‌اند مادرش نذر کرد که اگر خداوند به او پسری عطا کند او را برای راهزنی در مسیر زائران امام حسین(ع) و کشتن آنان بفرستد. سپس وقتی صاحب فرزند شد و پسرش به سن رشد رسید، او را برای انجام نذرش فرستاد. او به ناحیه المُسیّب، نزدیک کربلا رفت و در انتظار کاروان‌های زائران نشست و در همان حال خوابش گرفت. قافله‌ها از کنار او گذشتند و غبار ناشی از گذر آنان او را فرا گرفت. او در خواب دید که قیامت برپا شده و فرمان داده شده که او را به سوی آتش ببرند، اما آتش به او آسیبی نرساند، به دلیل همان غباری که بر او نشسته بود. او پس از بیدار‌شدن از نیت خود بازگشت و به تشیع گروید. مدتی طولانی نیز در کربلا ماند.[۱۰] او پس از این انقلاب فکری و روحی در شعرش گفت:

اذا شئتَ النَّجاةَ فَزُر حسينا
لِكَی تلقى الاِله قَريرَ عَين

ترجمه: اگر نجات را خواهان هستی، پس حسین را زیارت کن تا خداوند را در حالی ملاقات کنی که چشمت روشن و دلت آرام باشد.

فانَّ النّارَ ليس تَمسُّ جسماً
عليه غُبارُ زُوّارِ الحسين

ترجمه: زیرا آتش جهنم هرگز به بدنی که غبار زائران حسین را دارد، دست نخواهد یافت.[۱۱]

نمونه اشعار

این شاعر در ابیاتی به موضوع امامت بلافصل می‌پردازد:

وَ أَحْكم اللهُ في إمامتِکَ الآ
ياتُ و إسْتَبشَرت بِکَ العصرُ

ترجمه: خداوند در امامتت حکم کرد که کسی به پای تو نرسد و روزگار از آمدنت بشارت یافت و شاد شد.

و ذَكَر المُصطفى فَأسْمَعَ مَن
أَلْقى لَهُ السَّمْع وَ هو مُدّكِرُ

ترجمه: حضرت مصطفی هم به امامت امام علی تصریح کرد برای کسی که گوش شنوایی داشت.

وَ جَدَّ فِي نُصْحِهِمْ فَمَا قَبِلُوا
وَ لَا اسْتَقَامُوا لَهُ كَمَا أُمِرُوا

ترجمه: در خیرخواهی آنان تلاش بسیار کرد و نپذیرفتند، و چنان که مأمور به استقامت بودند، استقامت نورزیدند.

وَ اخْتَلَفُوا فِيکَ أَيُّهَا النَّبَأُ الْأَعْظَمُ
إِلَّا مَنْ دَلَّهُ النَّظَرُ

ترجمه: و در مورد تو (امام علی) ای بزرگ‌ترین خبر، به اختلاف افتادند، مگر آن کسانی که بصیرت آن‌ها را هدایت کرد.[۱۲]

فانَّ النّارَ ليس تَمسُّ جسماً
عليه غُبارُ زُوّارِ الحسين

ترجمه: زیرا آتش جهنم هرگز به بدنی که غبار زائران حسین را دارد، دست نخواهد یافت.[۱۳]

همچنین خلیعی در مرثیه‌ای برای امام حسین(ع) سروده است:

أیّ عـُذْر لِمهجـة لا تَـذوبُ
و حِشـى لا يشـبّ فيها لهيبُ؟

ترجمه: چه عذری است برای دلی که از اندوه نمی‌گدازد؟ و سینه‌ای که آتشی در آن شعله‌ور نمی‌شود؟

وابـنُ بنـت النبی بالطّف مَطْر
وح لقـى والجَبـين منه تَريبُ

ترجمه: فرزندِ دختر پیامبر در سرزمین طَف (کربلا) بر خاک افتاده، در‌حالی‌که پیشانی‌اش خاک‌آلود و بدنش در خون غلتیده است.

حـولَهُ مِـن بَـنی أبيه شَبابُ
صَرعـتهم أيدی المَنايا و شبيبُ

ترجمه: گرداگرد او جوانان خاندانش افتاده‌اند، جوانانی که دست مرگ آنان را در همان جوانی به زمین افکنده است.[۱۴]

پانویس

  1. امین، اعیان الشیعه، ۱۳۶۲ش، ج۸، ص۲۶۳؛ شبر، ادب الطف، ۱۴۰۹ق، ج۴، ص۲۱۰.
  2. آقا بزرگ تهرانی، الذریعه، ۱۴۰۳ق، ج۹، ص۳۰۱.
  3. نوری، ترجمه دار السلام، ۱۳۹۱ش، ج۲، ص۹۴.
  4. شبر، ادب الطف، ۱۴۰۹ق، ج۴، ص۲۱۰.
  5. شبر، ادب الطف، ۱۴۰۹ق، ج۴، ص۲۱۰.
  6. یعقوبی، البابلیات، ۱۳۳۰ش، ص۱۳۷.
  7. سماوی، الطلیعه، ۱۴۲۲ق، ج۲، ص۵۶.
  8. امینی، الغدیر، ۱۴۱۶ق، ج۶، ص۲۳؛ شبر، ادب الطف، ۱۴۰۹ق، ج۴، ص۲۱۰.
  9. قمی، الکنی و الالقاب، بی‌تا، ج۲، ص۲۱۹.
  10. امینی، الغدیر، ۱۴۱۶ق، ج۶، ص۲۳.
  11. شبر، ادب الطف، ۱۴۰۹ق، ج۴، ص۲۱۱.
  12. امین، اعیان الشیعه، ۱۳۶۲ش، ج۸، ص۲۶۳.
  13. شبر، ادب الطف، ۱۴۰۹ق، ج۴، ص۲۱۱.
  14. امینی، الغدیر، ۱۴۱۶ق، ج۶، ص۱۳.

منابع

  • آقا بزرگ تهرانی، محمدمحسن، الذریعة الی تصانیف الشیعه، بیروت، دار الاضواء، ۱۴۰۳ق.
  • امین، سید محسن، اعیان الشیعه، بیروت، دار التعارف للمطبوعات، ۱۳۶۲ش.
  • امینی، عبدالحسین، الغدیر، تهران، دار الکتب الاسلامیه، ۱۴۱۶ق.
  • سماوی، محمد، الطلیعة من شعراء الشیعه، بیروت، دار المؤرخ العربی، ۱۴۲۲ق.
  • شبر، جواد، ادب الطف أو شعراء الحسين(ع)، بیروت، دار المرتضی، ۱۴۰۹ق.
  • قمی، شیخ عباس، الکنی و الالقاب، بی‌جا، بی‌نا، بی‌تا.
  • نوری، ترجمه دار السلام در حقیقت خواب و گزارش آن، ترجمه: محمدباقر کمره‌ای، تهران، اسلامیه، ۱۳۹۱ش.
  • یعقوبی، محمد علی، البابلیات، نجف، مطبعة الزهراء، ۱۳۳۰ش.