کاربر:Amrollahi/صفحه تمرین: تفاوت میان نسخهها
imported>Amrollahi بدون خلاصۀ ویرایش |
imported>Amrollahi |
||
| خط ۷۸: | خط ۷۸: | ||
{{ستون-شروع}} | {{ستون-شروع}} | ||
*نصر، سید حسین، ترجمه: احمد آرام، سه حکیم مسلمان، | *نصر، سید حسین، ترجمه: احمد آرام، سه حکیم مسلمان، امیرکبیر، تهران، ۱۳۸۹ش | ||
نسخهٔ ۲۶ نوامبر ۲۰۱۸، ساعت ۱۱:۲۳
شهاب الدبن یحیی سهروردی
| اطلاعات کلی | |
|---|---|
| دین | اسلام |
| مذهب | سنی |
| زادروز | ۵۴۹ق |
| زادگاه | سهرورد، زنجان |
| محل زندگی | مراغه، اصفهان، بکر، آناتولی، حلب |
| اطلاعات علمی | |
| استادان | مجدالدین جیلی، ظهیرالدین قاری ((فارسی)) |
| شاگردان | شمس الدین شهرزوری |
| آثار | التلویحات اللوحیة و العرشیة، المشارع و المطارحات حکمة الاشراق و... |
ولادت، درگذشت
در مورد ولادت و وفات سهروردی بین تاریخ نویسان اختلاف است ولی آن چیزی بیشتر نقل شده این است که او در تاریخ ۵۴۹ قمری در دهکده سهرورد زنجان به دنیا آمد. او بعد از پایان تحصیلات رسمی برای دیدن مشایخ تصوف به سفر کردن پرداخت و در نهایت به شامات رسید و در سفری به دمشق با ملک ظاهر پسر صلاح الدین ایوبی ملاقات کرد. ملک ظاهر به خاطر محبت به دانشمندان و صوفیان از شهاب الدین خواست تا در حلب ماندگار شود و او در خواست ملک ظاهر را پذیرفت و در دربار او ماند. ولی بی پردگی و بی احتیاطی سهروردی در بیان اعتقاداتش دشمنان فراوانی را برای او درست کرد[۱] خصوصا کسانی که به ظاهر عالم بودند و مخالفان او از علمای حلب از جمله دو عالم شافعی یعنی زینالدین عبدالملک بن نصرالله ابن جهیل و برادرش مجدالدین ظاهر که از ملک ظاهر ناامید شده بودندو شهاب الدین را نیز ملحد میدانستند. وقتی از ملک ظاهر ناامید شدند نامهای به پدر او صلاحالدین ایوبی نوشتند وقتی نامه مخالفان به صلاحالدینایوبی رسید به فرزند خود ملک ظاهر نامهای مینویسد که که شهرزوری این طور آورده:(این جوان کشتنی است و او را بکش و رها مکن.)[۲]ملک ظاهر او را به زندان انداخت و از خوراک محروم کرد و این کار به گفته شهرزوری خواست خود سهرودی بود.[۳]ظاهرا محلی که او را در انتهای کار در آن گذاشتهاند حبسالدم است که فضایی کوچک بدون پنجره و فقط سقف آن روزنهای داشت که نور در آنجا میتابید.[۴] و بالاخره روز جمعه آخر ماه ذیالحجه سال ۵۸۷ قمری جسد سهروردی را از زندان بیرون آوردند.[۵]
تحصیلات
سهروردی کسب علم را از قبل از بلوغ نزد مکتب دار سهرورد شروع کرد و قرآن و ادبیات عربی و فارسی را فراگرفت او در سیزده سالگی از سهرود خارج شد و عازم آذربایجان غربی شهر مراغه شد تا در خدمت مجدالدین عبدالرزاق جیلی در مدرسه معروف مجاهدیه مشغول به یاد گیری حکمت و اصول فقه شود و منطق صوریارسطو را نیز در آنجا مسلط شد. زمانی که او در آذربایجان غربی بود با معارف سنتی زرتشتی و اندکی نیز با اعتقادات مسیحیان آشنایی پیدا کرد و این بحث را در گرایش های فکری او تا حدی میتوان مشاهده کرد.او در حوالی بیست سالگی یعنی به تاریخ ۵۶۸ قمری به اصفهان رفت و بیشتر اطلاعات اصلی مَدرَسی و حوزوی خود را در آنجا تکمیل کرد. سهروردی در محضر ظهیرالدین فارسی مشغول تحصیل علم منطق و افکار ابن سینا شد و به کتاب بصائر عمر بن سهلان ساوی را خواند. سهروردی قبل از سی سالگی بین سال های ۵۷۷ - ۵۷۸ قمری اصفهان را ترک کرد و با عدهای از صوفیان سفر خود را شروع کرد و وارد قلمرو پادشاهان سلجوقی در آسیای صغیر شده و به دیار بکر رسید و تمایل داشت در آنجا اقامت کند و با ورود او به این شهر مورد استقبال حکومت سلجوقی قرار گرفت. او در مدتی که در بکر بود با افراد و گروههای زیادی اعم از موافق یا مخالف به بحث و گفتگو پرداخت و در عین حال به ریاضت و مناسک خاصی که برای سلامت جسم و روح خود مفید میدانست ادامه داد و عقیده داشت این قبیل فعالیتها نه فقط حکمت عملی بلکه راهی برای فهم بهتر علوم نظری است. سهرورودی در دیار بکر متوجه شده بود که نمیتوان با هر کسی نشست و برخواست کند. او با بیان صریحش اعتقادات خود را بیان میکرد و همین سبب سوء ظنهایی نسبت به عقاید خود شده بود که افراد مصلحت اندیش را از بحث با خود پشیمان میکرد. شهاب الدین بعد از مدتی اقامت در دیار بکر متوجه شد که درباره محیط علمی آنجا دچار توهم بوده است و اشخاص معمولا از طرح سوالات در پی بدست آوردن معلومات نبوده بلکه به نحوی به توهین غیر مستقیم و استهزاء او مشغول میشدند. او تصمیم گرفت به سیر و سیاحت پرداخته و از دیار بکر خارج شود و به آناتولی برود و از منظرههای آن شهر استفاده کند. بعد از چند روز استراحت در خانه یک روستایی تصمیم گرفت به دمشق در سوریه برود و با شهر حلب آشنا شود. سهرودی در مسافرت های متعدد خود با اساتید و اهل علم زیادی دیدار کرد و طرح حکمت اشراق و صفحاتی از آن را که نوشته بود به آنها نشان میداد تا مورد قضاوت آنها قرار بگیرد.او در سفر خود در شامات از شهرهای زیادی گذشت و در تعدادی از آنها به مدت محدود ساکن شد از جمله شهرهایی که به آنجا سفر کرد حران بود و به نظر میرسد او قبل از سی سالگی به شهر معروف ماردین رسیده باشد و در آنجا با فخرالدین ماردینی یکی از علمای به نام این شهر مانوس شد و با همدیگر تعامل فکری داشته و مباحثاتی در زمینه مسائلی که قبلا نشنیده بود داشتند از جمله سنت های مصر قدیم، اعتقادات صائبی، تعلیمات هرمسی، احکام و نصایح بعضی پیامبران فراموش شده و مطالب دیگری که سهرودی با شنیدن آنها به شعف میآمد. اینجا جایی بود که سهروردی با صراحت از حکمت الاشراق سخن می گفت. به نظر می رسد که شهاب الدین بعد از ماردین به سفرهای زیادی در آسیایصغیر کرده باشد او احتمالا به میافارقین که آثاری از انوشیروان دادگر و خسرو پرویز دارد رفته باشد، او به توقات شهری در استان ارض روم میان قونیه و سیواس رفته است او در همین مدت کتاب حکمت الاشراق را به مرور کامل کرده و گفته میشود او به تاریخ ۲۹ جمادیالآخر ۵۸۲ قمری از نوشتن آن فراغت پیدا کرده است. سهروردی در آناتولی و روم سکونت داشته و بارها به سوریه رفته و بازگشته و کتاب الواح عمادیه را در شهر توقات نوشتهاست. سهرودی به حلب میرود و فعالیت های خود را در مدرسه حلاویه شروع می کند در همان ابتدای ورود به حلاویه در درس افتخارالدین شرکت می کردو با مدرسان و شاگردان زیادی سر و کار داشت. تا اینکه کارهای او به گوش ملک ظاهر پسر صلاح الدین ایوبی میرسد، ملک ظاهر فردی بود که دوستدار دانشمندان و علما بود و با علم بسیار مانوس بود و به افکار عرفانی و معنوی علاقه خاصی داشت. او سعی کرد توسط مسئول کتابخانه و کاتب مخصوص خود تمایل خود را به شناخت شهاب الدین سهروردی به اطلاع اولیای مدرسه حلاویه برساند و با شناخت سهروردی ملک ظاهر او را مورد توجه خود قرار داده و برای مطرح کردن شهاب الدین یک مناظرهای بین او و مخالفانش ترتیب میدهد، و با برگزاری جلسه مناظره و پیروزی سهرودی مناظره به پایان میرسد.
نوشتهها
تالیفات زیادی از سهروردی بدست ما رسیده است و مهم ترین کتابی که می توان برای شناخت افکار او معرفی کرد کتاب حکمةالاشراق است. با این حال کوشش های بسیاری برای طبقه بندی آثار سهرودی شده است که یکی از آنها به شرح زیر است:[۶]
- آثار دوره جوانی سهروردی
- تالیفا مشائی
- نوشته هایی که ترکیبی از اندیشه های ابن سینا و پلوتینوس را نشان میدهند.
اما این تقسیم بندی مورد قبول همه نیست. ولی طبقه بندی دیگری را سید حسین نصر و هانری کربن ذکر کرده و به توافق رسیدهاند که بر این قرار است:[۷]
- سهروردی چهار رساله بزرگ نوشت که حاوی اصول عقاید اوست: تلویحات، مقاومات، مطارحات و بالاخره حکمةالاشراق.
- تالیفات کوتاهتر که بعضی از آنها از نظر مبادی اعتقادی اهمیت دارند اما باید آنها را به عنوان توضیحاتی بیشتر بر مقالات اعتقادی بزرگتر به شمار آورد. این کتاب ها عبارتند از: هیاکال النور، الواح عمادی، پرتونامه، فی اعتقادات الحکماء، لمحات، یزدان شناخت و بستان القلوب که بعضی به زبا فارسی و بعضی به زبان عربی تالیف شده است.
- تعدادی رساله رمزی که به فارسی نوشت. این رسالهها دارای زبانی نمادین است که رموززرتشتی، هرمسی و اسلامی را تلفیق میکند که عبارتنداز: عقل سرخ، آواز پر جبرئیل، قصه الغربة الغربیه، لغت موران، روزی با جمتعن صوفیان، رساله فی حالة الطفولیه، صفیر سیمرغ، رساله فی المعراج، پرتونامه. هدف این رساله ها نشان دادن سفر روح به سوی اتحاد با خدا و شوق فطری انسان برای کسب معرفت است.
- شماری رساله فلسفی و مربوط به تشرف به فرقه تصوف نیز نوشت که عبارتند از: ترجمه وی بر رسالة الطیر ابن سینا و شرح فارسی او بر اشارات و تنبیهات ابن سینا، رسالهای نیز دارد به نام رسالة فی حقیقة العشق که مبتنی بر رسالة العشق ابن سیناست و شروحی بر آیاتی از قرآن و پارهای از احادیث و گفته میشود شرحی بر کتاب فصوص فارابی نوشته که مفقود شده است.[۸]
- دسته آخر که مصنفات او درادعیه و اذکار است که سهرودی آنها را واردات و تقدیسات مینامد.
نظام فلسفی
پانویس
منابع
- نصر، سید حسین، ترجمه: احمد آرام، سه حکیم مسلمان، امیرکبیر، تهران، ۱۳۸۹ش