پرش به محتوا

توریه: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی شیعه
imported>Rahmani
جز ویرایش متن
imported>Rahmani
جزبدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱۲: خط ۱۲:
در اصطلاح [فقه|فقهی]] توریه آن است که متکلم از سخن خود معنایی را جز آنچه مخاطب می‌فهمد(معنای خلاف ظاهر) اراده کند.<ref>رجوع کنید به فَیومی ؛ طُرَیحی، ذیل «وری»؛ جرجانی، ص۹۷؛ سیوطی، ج۲، ص۸۳</ref>{{منبع بهتر}}
در اصطلاح [فقه|فقهی]] توریه آن است که متکلم از سخن خود معنایی را جز آنچه مخاطب می‌فهمد(معنای خلاف ظاهر) اراده کند.<ref>رجوع کنید به فَیومی ؛ طُرَیحی، ذیل «وری»؛ جرجانی، ص۹۷؛ سیوطی، ج۲، ص۸۳</ref>{{منبع بهتر}}


==مصادیق توریه در قرآن و سیره عملی==
==مصادیق توریه در قرآن و سیره انبیا و امامان==
مصداق توریه در صورتی صحیح است که مراد گوینده عرفا روشن باشد و در صورتی که شنونده به دلیلی از قبیل کوتاهی در فهم متوجه کلام گوینده نشود، توریه مصداق نمی یابد.<ref>توحیدی، ج۱، ص۳۹۸ـ۳۹۹، ج۳، ص۳۰۱؛ روحانی، ج۲، ص۱۲۶</ref> برخی نیز توریه را فهماندن معنایی غیر از معنای بیان شده توسط گوینده تعریف کرده‌اند.<ref>رجوع کنید به انصاری، ص۵۰؛ غدیری، ذیل واژه</ref> بعضی از فقها قائلند که توریه علاوه بر اقوال، در افعال هم صورت می‌گیرد.<ref>ابن قیم جوزیه، ج۳، ص۲۳۹؛ ابن حجر عسقلانی، ج۳، ص۴۷۰؛ توحیدی، ج۳، ص۳۰۱ـ۳۰۲</ref>
مصداق توریه در صورتی صحیح است که مراد گوینده عرفا روشن باشد و در صورتی که شنونده به دلیلی از قبیل کوتاهی در فهم متوجه کلام گوینده نشود، توریه مصداق نمی یابد.<ref>توحیدی، ج۱، ص۳۹۸ـ۳۹۹، ج۳، ص۳۰۱؛ روحانی، ج۲، ص۱۲۶</ref> برخی نیز توریه را فهماندن معنایی غیر از معنای بیان شده توسط گوینده تعریف کرده‌اند.<ref>رجوع کنید به انصاری، ص۵۰؛ غدیری، ذیل واژه</ref> بعضی از فقها قائلند که توریه علاوه بر اقوال، در افعال هم صورت می‌گیرد.<ref>ابن قیم جوزیه، ج۳، ص۲۳۹؛ ابن حجر عسقلانی، ج۳، ص۴۷۰؛ توحیدی، ج۳، ص۳۰۱ـ۳۰۲</ref>



نسخهٔ ‏۱۳ مارس ۲۰۱۸، ساعت ۱۴:۰۹

توریه، به معنای افشا نکردن راز می‌باشد که در اصطلاح فقهی به بیان واقعیت به نحوی گفته می‌شود که مخاطب یا مخاطبان دچار اشتباه شوند و به حقیقت آنچه اتفاق افتاده است پی نبرند. در منابع فقهی، توریه به عنوان یکی از راه‌های نجات از دروغ گویی و سوگند دروغ، در ابواب گوناگون مطرح شده است. این نکته مبتنی بر این نظر است که توریه با کذب تفاوت ماهوی دارد و موضوعاً از آن خارج است.

هر چند واژه توریه در قرآن کریم نیامده، ولی در تفاسیر و منابع حدیثی ، آیات متعددی از مصادیق توریه شمرده شده است. همچنین در بعضی احادیث اشاره شده است که گاهی حتی پیامبران و امامان(ع) نیز به اقتضای مصلحت توریه می‌کرده‌اند. توریه دارای شرایطی است که از جمله آنها می توان به توانایی بر توریه کردن و ضایع نشدن حق دیگران در صورت توریه اشاره کرد. درباره جواز و عدم جواز توریه و اخلاقی بودن یا نبودن آن میان عالمان اخلاق اختلافاتی وجود دارد.

معناشناسی

توریه، به معنای پنهان کردن، پوشانیدن و افشا نکردن راز است.[۱] در علوم مختلف معانی متفاوتی برای این واژه استعمال شده است. در علوم قرآنی و به تعبیر منابع ادبی، توریه از محسِّنات معنوی سخن به شمار می‌رود. در اینجا توریه به معنای استفاده از لفظی است که دو معنای نزدیک و دور دارد و گوینده به قرینه‌ای پنهان، معنای دور را اراده کند. هرچند ممکن است مخاطب به معنای نزدیک توجه نماید. توریه با واژه‌هایی چون ایهام و تخیل و مغالطه و توجیه هم معرفی و اقسامی برای آن بیان شده است.[۲] نجفی اصفهانی[۳]

در متون حدیثی و فقهی به ویژه فقه اهل سنّت، کاربرد واژه مِعراض یا مَعاریض به جای توریه[۴] هم رایج است و گاه تعابیری دیگر مانند «تأویل»[۵] و «تعریض»[۶] به کار رفته است. باید توجه داشت که معنای تعریض و توریه دارای وجوه متفاوتی نیز هستند.[۷] در اصطلاح [فقه|فقهی]] توریه آن است که متکلم از سخن خود معنایی را جز آنچه مخاطب می‌فهمد(معنای خلاف ظاهر) اراده کند.[۸][منبع بهتری نیاز است]

مصادیق توریه در قرآن و سیره انبیا و امامان

مصداق توریه در صورتی صحیح است که مراد گوینده عرفا روشن باشد و در صورتی که شنونده به دلیلی از قبیل کوتاهی در فهم متوجه کلام گوینده نشود، توریه مصداق نمی یابد.[۹] برخی نیز توریه را فهماندن معنایی غیر از معنای بیان شده توسط گوینده تعریف کرده‌اند.[۱۰] بعضی از فقها قائلند که توریه علاوه بر اقوال، در افعال هم صورت می‌گیرد.[۱۱]

باید توجه داشت ک در قرآن واژه توریه استفاده نشده، اما در تفسیر برخی آیات به آن اشاره شده است.

  • بیماری حضرت ابراهیم(ع)

در داستان بت شکنی حضرت ابراهیم(ع)، هنگامی که قوم او را دعوت به شرکت در جشن کردند وی در جواب آنان بیماری را عذر نرفتن خود به جشن بیان می‌کند.[۱۲] برخی از مفسران شیعه[۱۳] و اهل سنت[۱۴] این کلام حضرت ابراهیم را بر توریه حمل کرده و چنین تفسیر نموده‎‌اند که مراد وی، بیمار شدن در آینده و یا بیماری قبل از مرگ و همچنین خود مرگ بوده است.[۱۵]

علامه مجلسی تصریح دارد که بسیاری از روایات جهت تجویز توریه به این آیات استناد کرده‌اند.[۱۶] در مقابل این نظر، علامه طباطبایی چنین استلال می‌آورد که دلیل بر بیمار نبودن حضرت ابراهیم(ع) وجو ندارد[۱۷] و اصولاً سخن گفتن به روش توریه، چون موجب سلب اعتماد از گفتار پیامبران می‌شود، برای آنان روا نیست.[۱۸]

  • شکستن بت‌ها توسط ابراهیم(ع)

پس از شکستن بت‌ها توسط حضرت ابراهیم(ع) هنگامی که او را دستگیر و از او بازخواست کردند وی این عمل را به بت بزرگ نسبت می دهد. مفسران چنین بیان می‌کنند که مراد حضرت ابراهیم(ع) این بوده که اگر این بت‌ها سخن می‌گویند پس شکستن آن‌ها نیز کار بت بزرگ است و برای اثبات بطلان اعتقاد بت پرستان عمل را به شرطی محال تعلیق می‌کند.[۱۹] در تایید این نظر روایاتی نیز بیان شده است.[۲۰]

همچنین برخی از مفسران واژه خطیئه در سوره شعرا[۲۱] که درباره گفتارهای حضرت ابراهیم ذکر شده را توریه تفسیر کرده‌[۲۲] و نظر مخالف آن مبنی بر دروغ گفتن و انجام گناه توسط او، که با عصمت انبیا ناسازگار است را رد نموده‌اند.[۲۳]

  • داستان سرقت برادران یوسف(ع)

داستان برادران حضرت یوسف(ع) در بازگشت از مصر که اشاره به اعلان سرقت توسط آن‌ها و پیدا شدن جام پادشاه همراه کاروان آن‌ها شده[۲۴] برخی از مفسرین آن را توریه دانسته و مراد از آن را سرقت یوسف از پدرش و یا در مقام استفهام گرفته‌اند. این تفسیر در روایات نیز تایید شده است.[۲۵]

آیات دیگری نیز هستند که مفسران آن‌ها را مصداق توریه و یا دارای اشاره به این موضوع دانسته‌اند. از این آیات می‌توان به آیه 73 سور کهف[۲۶] و آیه 125 سوره نحل[۲۷] و همچنین آیات دیگری از سوره یوسف اشاره نمود.[۲۸]

همچنین به موجب احادیث و داستان‌های تاریخی، گاه مصالح مهمی وجود داشته که به اقتضای آنها پیامبران و امامان(ع) و بزرگان دینی دربارۀ اموری با توریه سخن می‌گفتند.[۲۹]

  • رسول اکرم(ص): موارد متعددی در سیره پیامبر اکرم(ص) نقل شده است که ایشان توریه نموده و یا آن را تجویز کرده است، از آن جمله اینکه آن حضرت هنگامی که آهنگ سفر یا جهاد داشت، با توریه قصد خود را پنهان می‌کرد تا دشمنان از آن آگاه نشوند،[۳۰] همچنین آن حضرت سوگند سُوَید بن حنظله را مبنی بر آنکه وائل بن حجر برادر اوست، با حمل سخن او بر توریه تأیید فرمود.[۳۱]
  • ائمه اطهار(ع): در سیره امامان شیعه(ع) و پیروان آنها نیز توریه کردن به عنوان یکی از راه‌های تقیه در موارد اضطرار، مقبول بوده است.[۳۲] احمدبن علی طبرسی[۳۳]

برای نمونه می توان به روایتی اشاره کرد که بر طبق آن امام صادق(ع) توریه یکی از یاران خود را در برابر فردی از مخالفان که در حضور ایشان بود، تأیید فرمود.[۳۴] در سخنان امامان، تقیه و توریه مایه رحمت الاهی بر شیعیان و موجب حفظ و سلامت مؤمنان از شر کافران و بدکاران خوانده شده است.[۳۵] با توجه به کثرت وقوع توریه در سخنان امامان، آنان خود بر ضرورت درایت و تأمل در احادیث، به منظور بازشناسی موارد تقیه و توریه از دیگر موارد، تأکید کرده‌اند.[۳۶]

  • صحابه و تابعین: از صحابه و تابعین نیز موارد متعددی از توریه گزارش شده است.[۳۷]
  • مؤمن آل فرعون: علاوه بر پیامبران، به کار بردن توریه از سوی برخی صالحان نیز گزارش شده، از جمله درباره حزقیل، مؤمن آل فرعون، که با توریه کردن در برابر پرسش فرعون، خود را نجات داد.[۳۸]

حکم توریه در منابع فقهی

در منابع فقهی، توریه به عنوان یکی از راه‌های نجات از دروغگویی و سوگند دروغ، در ابواب گوناگون مطرح شده است. تاکید بر این مساله برای روشن شدن تفاوت دروغ و توریه و نیز خارج کردن توریه از موضوع دروغ لازم است.

  • فقهای شیعه

شیخ انصاری[۳۹] نظر مشهور فقهای شیعه را وجوب توریه دانسته است.[۴۰] یکی از دلایل این نظر، آن است که در فرض امکان توریه، شرط جایز بودن دروغ که اضطرار است دیگر وجود ندارد و در این صورت دروغ جایز نیست.[۴۱] در مقابل این استدلال، به نظر برخی فقها، احادیثی که دروغ را در مواردی اجازه داده، قید ناتوان بودن از توریه را ذکر نکرده است[۴۲] همچنین اجبار بر توریه خود باعث سختی در عمل می شود. بسیاری از فقها نیز توریه را بهتر و نزدیک به احتیاط و راهی برای خروج از دروغ دانسته‌اند.[۴۳]

  • فقهای اهل سنت

فقهای اهل سنت در باره وجوب توریه در موارد اضطرار بر کذب، اختلاف نظر دارند.[۴۴] فقهای اهل سنّت نیز با استناد به حدیث نبوی «اِنّ فی المَعاریضِ...» توریه را راهی برای پرهیز از دورغ به شمار آورده‌اند.[۴۵] هرچند تعدادی از فقهای اهل سنّت اصولاً کذب را در هیچ موردی جایز ندانسته و موارد کذب مُجاز از جمله دروغ در جنگ را بر توریه حمل کرده‌اند.[۴۶]

  • نظر مشهور در فقه

نظر مشهور در فقه اسلامی این است که توریه اصولاً مصداق دروغ نیست، زیرا دروغ سخنی است که مقصود گوینده، با آنچه واقعیت است مطابقت ندارد در حالی که توریه اینگونه نیست.[۴۷]

مخالفان جواز توریه

با این‌همه، برخی فقها با این استدلال که معیار صدق و کذب سخن، انطباق معنای ظاهر آن با واقعیت است نه انطباق معنای مراد با واقعیت، توریه را نوعی کذب شمرده‌اند.[۴۸] شماری دیگر در فرضی که استفاده‌ی لفظ در معنایی که مراد گوینده است، از باب مجاز و نیازمند قرائن یا قیودی باشد که در سخن وجود ندارد، آن را مصداق دروغگویی می‌دانند.[۴۹] نجفی[۵۰] در پاره‌ای موارد توریه را عرفاً مصداق کذب می‌شمارد. برخی نیز قائلند که مفسده کذب، یعنی در جهل افکندن شنونده، در توریه هم وجود دارد.[۵۱] برخی منابع اهل سنّت کذب را بر دو قسم دانسته و دروغگویی را در برابر توریه کذب محض، حقیقی یا خالص خوانده‌اند.[۵۲] اطلاق کذب بر توریه در این منابع برگرفته از متن حدیثی است که واژه کذب در آن بر مفهوم توریه حمل شده است؛ از این رو برخی مؤلفان، اطلاق مزبور را مجازی و ناشی از شباهت میان توریه(معاریض) و کذب شمرده و به رغم وجود این شباهت، حکم فقهی آن دو را یکسان ندانسته‌اند.[۵۳]

انواع و احکام توریه

  • توریه ابتدایی

هرچند حکم فقهی توریه ابتدایی، توریه‌ای که بدون ضرورت صورت گیرد، کمتر در منابع فقهی مطرح شده، اما برخی فقها، به ویژه آنان که توریه را موضوعی خارج از کذب می‌دانند، به جواز آن با شرایطی، تصریح و به احادیث هم استناد کرده‌اند.[۵۴] برخی فقهای اهل سنّت چنین توریه‌ای را با استناد به احادیث یا با استدلال به مصداق تدلیس، جایز ندانسته‌اند.[۵۵]

  • توریه در هنگام ضرورت

برخی از فقیهان توریه را نوعی از کذب به شمار آورده‌اند، آنان نیز توریه را مانند دروغ در هنگام ضرورت جایز دانسته‌اند.[۵۶] در منابع فقهی، تصریح به جواز توریه یا وجوب آن عمدتاً در ابوابی آمده که به مباحثی چون دروغ ناشی از اضطرار از جمله سوگند دروغ و اکراه بر انجام دادن معاملات پرداخته‌اند. درصورتی که شخص مضطر برای دفع آزار و ستم دیگران از جان یا مال خود یا وابستگانش ناگزیر به سوگند دروغ باشد، فقها به استناد آیات و احادیث و ادلة عام دیگر، توریه را برای او جایز دانسته‌اند؛[۵۷] این امور در باب بازگرداندن ودایع و ناتوانی مالی در پرداخت وام که اقرار به ن‌ها ضرر شدید برای شخص در بردارد نیز اجرا می‌گردد.[۵۸]

  • حکم توریه در فرض اضطرار به کذب

موضوع مهم فقهی در فرض اضطرار به کذب آن است که آیا اگر شخصی بتواند با توریه کردن از کذب رهایی یابد، این کار بر او واجب است یا نه؟ بسیاری از فقها توریهخ را نزدیک به احتیاط و راهی برای فرار از دروغ بیان کرده‌اند.[۵۹]

  • حکم توریه در اکراه بر عقود

به نظر شیخ انصاری[۶۰] فقهای شیعه در فرض اکراه بر عقود و ایقاعات، مانند اکراه بر اجرای صیغه طلاق ــ بر خلاف موارد اضطرار بر کذب ــ قائل به وجوب توریه نشده‌اند.[۶۱] نظر مشهور اهل سنّت نیز عدم وجوب توریه در صورت اکراه است.[۶۲] شیخ انصاری[۶۳] وجود تفاوت مذکور را چنین توجیه می‌کند که در اکراه در معامله خود معامله واقعی مورد اکراه است که در ادله مربوط به آن، ناتوانی از توریه شرط نشده، ولی در اضطرار بر کذب با فرض امکان توریه اضطرار تحقق نمی‌یابد.[۶۴]

شروط جواز یا وجوب توریه

  • ضایع نشدن حق دیگران

شرط مهم جواز یا وجوب توریه، که فقها به ویژه درباره توریه در سوگند خوردن ذکر کرده‌اند، آن است که توریه موجب ضایع کردن حق دیگران و ستم بر آنان نشود، حتی فقهایی که جواز توریه را منوط به تحقق ضرورت یا مصلحت نکرده‌اند، به لزوم این شرط قائل‌اند.[۶۵]

  • تحقق اضطرار

شرط دیگری که برخی برای وجوب و جواز توریه قائل‌اند، تحقق اضطرار است، یعنی عاملی که نیاز به سخن گفتن یا سوگند خوردن یا بر زبان آوردن صیغه عقد را ایجاب کند،[۶۶] برخی نیز صرفاً وجود نیاز و مصلحت را لازم دانسته‌اند[۶۷] و برخی دیگر، وجود اغراض کم اهمیت، مانند تأدیب و مزاح، را کافی شمرده‌اند.[۶۸] البته توریه معمولاً در منابع فقهی در حالاتی مطرح می‌شود که ضرورتی موجب دروغ گفتن شده و در موارد وجوب توریه، تحقق این شرط، مفروض است.

  • مفسده نداشتن

برخی فقها شرط جواز توریه را همراه نبودن با مفسه و حرام بیان کرده‌اند. در غیر این صورت توریه حرام خواهد بود.[۶۹] از جمله مصادیق این امر، حرمت توریه در مواردی است که بیان کردن و اظهار واقعیت واجب است، مانند لزوم بیان کردن واقع در بیع مرابحه.[۷۰]

  • توانایی بر توریه

همچنین فقها شرط وجوب توریه را در موارد اضطرار یا اکراه بر کذب، توانایی مضطر یا مکرَه نسبت به توریه کردن دانسته‌اند و در غیر این صورت توریه را واجب نمی‌دانند.[۷۱] شیخ انصاری[۷۲] بر این باور است که حمل سخنانی از امامان(ع) ــ که در مقام تقیه صادر شده ــ بر توریه، از حمل آن بر کذبِ دارای مصلحت، سزاوارتر است.[۷۳]

پانویس

  1. فراهیدی؛ ابن منظور؛ فیروزآبادی، ذیل «وری»
  2. رجوع کنید به تفتازانی، ص۴۲۵؛ زرکشی، ج ۳، ص۴۹۳؛ سیوطی، همانجا؛ دَسوقی، ج۲، ص۵۲۹ـ۵۳۰؛ هاشمی، ص۳۷۷ـ ۳۷۸
  3. نجفی، ص۸۸ـ۹۰
  4. رجوع کنید به بیهقی، ج۱۰، ص۱۹۹؛ ابن حجر عسقلانی، ج۱۰، ص۵۹۴
  5. رجوع کنید به ابن قُدامه، ج۱۱، ص۲۴۲، ۲۴۵؛ علامه حلّی، ۱۴۱۳ـ۱۴۱۹، ج۳، ص۲۸۲
  6. رجوع کنید به ابن قَیم جَوزِیه، ج۳، ص۲۳۵؛ نراقی، ج۲، ص۳۲۳ـ۳۲۵
  7. عسکری، ص۱۲۷ـ۱۲۸؛ قلعه جی؛ الموسوعه الفقهی، ذیل «تعریض»؛ کنایه
  8. رجوع کنید به فَیومی ؛ طُرَیحی، ذیل «وری»؛ جرجانی، ص۹۷؛ سیوطی، ج۲، ص۸۳
  9. توحیدی، ج۱، ص۳۹۸ـ۳۹۹، ج۳، ص۳۰۱؛ روحانی، ج۲، ص۱۲۶
  10. رجوع کنید به انصاری، ص۵۰؛ غدیری، ذیل واژه
  11. ابن قیم جوزیه، ج۳، ص۲۳۹؛ ابن حجر عسقلانی، ج۳، ص۴۷۰؛ توحیدی، ج۳، ص۳۰۱ـ۳۰۲
  12. سوره صافات، آیه۸۸-۸۹
  13. رجوع کنید به فضل بن حسن طَبْرِسی ؛ طباطبائی، ذیل آیات ؛ توحیدی، ج ۱، ص۳۹۹ـ۴۰۰، ۴۰۲
  14. از جمله جَصّاص، ج ۴، ص۳۹۳؛ زمخشری؛ قرطبی؛ ثعالبی؛ آلوسی، ذیل آیات
  15. برای معانی دیگر رجوع کنید به ابن جوزی، ذیل آیه؛ توحیدی، ج۱، ص۴۰۲
  16. مجلسی، ج ۱۲، ص۵۰
  17. طباطبایی، ذیل آیات
  18. قس فضل بن حسن طبرسی، ذیل انبیاء: ۶۳
  19. رجوع کنید به زمخشری؛ فضل بن حسن طبرسی؛ ابن جوزی؛ قرطبی، ذیل آیه
  20. رجوع کنید به طباطبائی، ذیل آیه؛ توحیدی، همان؛ برای دیگر تفاسیر آیه مبنی بر توریه رجوع کنید به زمخشری، همان؛ مجلسی، ج۱۲، ص۵۴، ج۶۹، ص۲۳۹ـ۲۴۰
  21. سوره شعرا، آیه82
  22. رجوع کنید به نَوَوی، شرح النووی، ج ۱۵، ص۱۲۳؛ رجوع کنید به فضل بن حسن طبرسی، همانجا؛ بیضاوی ؛ شوکانی، فتح القدیر، ذیل شعراء: ۸۲
  23. شمس الائمه سرخسی، ج ۳۰، ص۲۱۱؛ فضل بن حسن طبرسی، همانجا
  24. سوره یوسف، آیه 70
  25. رجوع کنید به بیضاوی ؛ آلوسی، ذیل آیه ؛ مجلسی، ج ۱۲، ص۲۴۱، ج ۷۲، ص۴۲۵؛ توحیدی، ج ۱، ص۳۹۹ـ ۴۰۰، ۴۰۲ـ۴۰۳؛ برای معانی دیگر رجوع کنید به نَحّاس ؛ قرطبی، ذیل آیه
  26. رجوع کنید به طبری ؛ فضل بن حسن طبرسی؛ بیضاوی، ذیل آیه73 و 88
  27. رجوع کنید به قرطبی، ذیل آیه
  28. رجوع کنید به طبری، ذیل آیه؛ برای آیات دیگر رجوع کنید به زرکشی، ج ۳، ص۴۹۳ـ۴۹۴؛ سیوطی، ج ۲، ص۸۳ ـ۸۴
  29. رجوع کنید به مجلسی، ج ۲، ص۲۰۹، ج ۲۶، ص۲۲۶، ج ۵۲، ص۱۲۰
  30. رجوع کنید به ابن اثیر، ج ۴، ص۱۶۰؛ ابن حجر عسقلانی، ج۸، ص۱۱۷؛ نراقی، ج۲، ص۳۲۳
  31. رجوع کنید به ابوداوود، ج ۳، ص۲۲۴؛ برای نمونه‌های دیگر توریه در سیره آن حضرت رجوع کنید به بخاری جُعْفی، ج۷، ص۱۲۱ـ ۱۲۲؛ مجلسی، ج۲۰، ص۲۳۹)
  32. برای نمونه رجوع کنید به مجلسی، ج ۳۱، ص۵۰۳ ـ ۵۰۵، ج ۹۷، ص۱۳۱؛ نوری، ج ۱۲، ص۲۶۶
  33. طبرسی، ج ۲، ص۳۷۰ـ۳۷۱
  34. نیز رجوع کنید به التفسیر المنسوب الی الامام ابی محمد الحسن بن علی العسکری، ص۳۵۵ـ ۳۵۶
  35. رجوع کنید به همان، ص۱؛ احمدبن علی طبرسی، ج۲، ص۴۴۰؛ مجلسی، ج۱۷، ص۳۲۸، ج۶۵، ص۳۳، ج۶۸، ص۱۵ـ۱۶، ج۷۲، ص۴۰۴ـ۴۰۵
  36. رجوع کنید به مجلسی، ج ۲، ص۱۸۴
  37. رجوع کنید به شمس الائمه سرخسی، ج۳۰، ص۲۱۳؛ ابن قیم جوزیه، ج۳، ص۱۹۱ـ۱۹۵؛ خطیب شِرْبینی، ج۴، ص۳۲۱
  38. رجوع کنید به التفسیر المنسوب الی الامام ابی محمد الحسن بن علی العسکری، ص۳۵۶ـ۳۵۷؛ نوری، ج ۱۲، ص۲۶۳ـ۲۶۴
  39. شیخ انصاری، ص۵۱
  40. نیز رجوع کنید به مجلسی، ج۲۹، ص۴۰۸، ج۶۹، ص۲۵۲؛ نیز برای موارد تصریح به وجوب رجوع کنید به محقق حلی، ج۳، ص۱۸۰؛ علامه حلّی، ۱۴۱۰، ج۲، ص۴۶؛ محقق حلی، ۱۴۱۳ـ۱۴۱۹، ج۲، ص۱۸۸، ج۳، ص۲۷۰، ۲۸۳
  41. رجوع کنید به آشتیانی، ص۲۲۳ـ۲۲۴؛ میرزاحسینقلی، ج۲، ص۱۸ـ۱۹
  42. رجوع کنید به نجفی، ج۱۲، ص۴۶۱؛ انصاری، 51؛ نیز رجوع کنید به خوانساری، ج۵، ص۶۶
  43. رجوع کنید به انصاری، ص۵۰؛ و نیز به توحیدی، ج۱، ص۴۰۶ـ۴۰۸
  44. رجوع کنید به ابن قیم جوزیه، ج۳، ص۲۳۵؛ ابن مفلح مقدسی، ج ۳، حاشیة مَرداوی، ص۶۳۱ـ۶۳۲
  45. برای نمونه رجوع کنید به شوکانی، نیل الاوطار، ج۹، ص۱۱۰ـ۱۱۱
  46. رجوع کنید به نووی، شرح النووی، ج۱۲، ص۵۴، ج۱۶، ص۱۵۸؛ ابن حجر عسقلانی، ج۶، ص۱۵۹ـ۱۶۰
  47. رجوع کنید به انصاری، ص۵۰؛ اصفهانی، ج۲، ص۳۱ـ۳۲؛ توحیدی، ج۱، ص۳۹۵ـ۳۹۸
  48. رجوع کنید به میرزای قمی، ج۱، ص۴۱۹؛ رشتی، ص۲۶۲؛ نیز رجوع کنید به ابن تَیمیه، ج۲۸، ص۲۲۳؛ میرزاحسینقلی، ج۲، ص۱۴؛ هاشمی شاهرودی، ج۱، ص۴۷۶
  49. برای نمونه رجوع کنید به مکارم شیرازی، ص۴۰۷ـ۴۰۸
  50. رجوع کنید به نجفی، ج۱۱، ص۳۸۹
  51. رجوع کنید به ابن قیم جوزیه، ج۳، ص۲۳۶؛ نیز رجوع کنید به انصاری، ص50
  52. رجوع کنید به ابن حجر عسقلانی، ج۶، ص۱۶۰، ۳۹۱؛ شوکانی، نیل الاوطار، ج۸، ص۸۵؛ ابن عابدین، ج۶، ص۴۲۸
  53. رجوع کنید به ابن جوزی، ج۵، ص۳۶۰ـ۳۶۱؛ ابن کثیر، ج۴، ص۳۱۷؛ نیز برای اطلاق مشابه در منابع امامی رجوع کنید به میرزاحسینقلی، ج۲، ص۱۵ـ۱۶؛ امام خمینی، ج۲، ص۴۳
  54. رجوع کنید به ابن مُفْلِح حنبلی، ج۹، ص۲۸۲؛ شهیدثانی، ج۹، ص۲۰۷؛ خطیب شربینی، ج۴، ص۳۲۱؛ میرزاحسینقلی، ج۲، ص۱۴ـ۱۶؛ امام خمینی، ج۲، ص۴۷ـ۴۹
  55. رجوع کنید به ابن قیم جوزیه، همانجا؛ ابن حجر عسقلانی، ج۱۰، ص۵۹۵؛ ابن مفلح حنبلی، ج۹، ص۲۸۲
  56. برای نمونه رجوع کنید به غزالی، ج۳، ص۱۴۹؛ شهیدثانی، همانجا؛ مکارم شیرازی، ص۴۰۸
  57. رجوع کنید به شمس الائمه سرخسی، ج۳۰، ص۲۱۱ـ۲۱۲؛ خطیب شربینی، همانجا؛ میرزاحسینقلی، ج۲، ص۱۶ـ۱۸
  58. رجوع کنید به طوسی، ص۵۵۹؛ ابن بَرّاج، ص۷۸؛ ابن حمزه، ص۱۲۲؛ بیهقی نیشابوری کیدری، ص۱۳۱؛ ابن زهره، ص۱۲۸؛ خطیب شربینی، ج ۳، ص۸۸؛ همچنین رجوع کنید به ابن ادریس حلّی، ج ۲، ص۳۵؛ محقق حلّی، ج ۳، ص۳۲؛ طباطبائی یزدی، ج ۳، ص۲۰۴؛ نیز برای این فروع و موارد دیگر رجوع کنید به مفید، ص۵۵۷؛ سلاّ ر دیلمی، ص۱۸۸؛ طوسی، ص۶۰۳؛ شهیدثانی، ج ۱۱، ص۲۹۲؛ خطیب شربینی، ج۳، ص۳۶۹
  59. رجوع کنید به انصاری، ص۵۰؛ و نیز به توحیدی، ج۱، ص۴۰۶ـ۴۰۸
  60. شیخ انصاری، ص۵۲
  61. نیز رجوع کنید به میرزاحسینقلی، ج۲، ص۱۹ـ۲۰؛ علامه حلّی، ۱۴۱۳ـ۱۴۱۹، ج۳، ص۱۲۲؛ شهیدثانی، ج۹، ص۲۲، ۲۰۶؛ نجفی، ج۱۱، ص۲۶۵، ۳۸۸
  62. رجوع کنید به نووی، منهاج الطالبین، ج۱، ص۱۰۷؛ خطیب شربینی، ج۳، ص۲۹۰
  63. شیخ انصاری، ص۵۲، ۱۲۱
  64. رجوع کنید به میرزاحسینقلی، ج۲، ص۲۰ـ۲۱؛ توحیدی، ج۱، ص۴۰۹ـ۴۱۰
  65. رجوع کنید به نووی، شرح النووی، ج۱۴، ص۱۲۴؛ ابن حجر عسقلانی، ج۱۰، ص۵۹۵؛ شهیدثانی، ج۹، ص۲۰۷؛ برای ادله رجوع کنید به میرزاحسینقلی، ج۲، ص۲۱ـ25؛ ابن قدامه، ج۱۱، ص۲۴۳ـ۲۴۴؛ بَحْرانی، ج۲۱، ص۴۱۰، ج۲۵، ص۳۸۸ـ۳۸۹؛ نجفی، ج۱۱، ص۳۸۷؛ فخرالمحققین، ج ۴، ص۴۶؛ ابن مفلح حنبلی، ج ۷، ص۳۷۵
  66. رجوع کنید به غزالی، ج۳، ص۱۴۹؛ شهیدثانی، ج۹، ص۲۰۷
  67. رجوع کنید به نووی، شرح النووی، ج۱۴، ص۱۲۴؛ ابن قیم جوزیه، ج ۳، ص۲۳۶؛ شهیدثانی، ج۹، ص۲۰۷؛ نراقی، ج۲، ص۳۲۳
  68. رجوع کنید به غزالی، ج۳، ص۱۴۹؛ نراقی، همان جا
  69. رجوع کنید به انصاری، ص۵۰؛ میرزاحسینقلی، ج۲، ص۲۳
  70. رجوع کنید به شمس الائمه سرخسی، ج۱۳، ص۷۸؛ ابن قیم جوزیه، ج۳، ص۲۳۵.
  71. رجوع کنید به طوسی، ص۵۵۹؛ خطیب شربینی، ج۳، ص۸۸
  72. شیخ انصاری، ص۵۲
  73. توحیدی، ج۱، ص۴۱۱ـ۴۱۳

منابع

  • محمدحسن بن جعفر آشتیانی، کتاب القضاء، قم، ۱۳۶۳ش.
  • محمودبن عبداللّه آلوسی، روح المعانی، مصر، ادارة الطباعة المنیریه، بی‌تا.
  • ابن اثیر، النهایة فی غریب الحدیث والاثر، چاپ محمود محمد طناحی و طاهر احمد زاوی، بیروت ۱۳۸۳/۱۹۶۳، چاپ افست قم، ۱۳۶۴ش.
  • ابن ادریس حلّی، کتاب السرائر الحاوی لتحریر الفتاوی، قم، ۱۴۱۷ق.
  • ابن براج، المهذب. کتاب الایمان، در سلسلة الینابیع الفقهیة، ج۱۰، چاپ علی اصغر مروارید، بیروت، دارالتراث، ۱۴۱۰/۱۹۹۰ق.
  • ابن تیمیه، کتب و رسائل و فتاوی ابن تیمیة فی الفقه، چاپ عبدالرحمان محمدقاسم عاصمی نجدی، قاهره، بی‌تا.
  • ابن جوزی، زادالمسیر فی علم التفسیر، بیروت، ۱۴۰۴/۱۹۸۴ق.
  • ابن حجر عسقلانی، فتح الباری : شرح صحیح البخاری، چاپ محمود فؤاد عبدالباقی و محب الدین خطیب، بیروت، ۱۳۷۹ق.
  • بن حمزه، الوسیلةالی نیل الفضیله، کتاب الایمان و النذور، در سلسلة الینابیع الفقهیه، ج۱۰، همان.
  • ابن زهره، غنیة النزوع. فصل : فی الودیعة. در همان، ج۱۷.
  • ابن عابدین، حاشیة ردّالمحتار علی الدر المختار: شرح تنویر الابصار، چاپ افست، بیروت، ۱۳۹۹/۱۹۷۹ق.
  • ابن قدامه، المغنی، چاپ افست، بیروت، ۱۴۰۳/۱۹۸۳ق.
  • ابن قیم جوزیه، اعلام الموقعین عن رب العالمین، چاپ طه عبدالرؤف سعد، بیروت، بی‌تا.
  • ابن کثیر، تفسیرالقرآن العظیم، چاپ محمود عبدالقادر ارناؤوط، بیروت ۱۴۲۰/۱۹۹۹ق.
  • ابن مفلح حنبلی، المبدع فی شرح المقنع، بیروت ۱۴۰۰ق.
  • ابن مفلح مقدسی، کتاب الفروع فی فقه الامام احمد بن حنبل، و معه تصحیح الفروع لعلی بن سلیمان مرداوی، چاپ عبدالرزاق مهدی، بیروت ۱۴۲۲/۲۰۰۲ق.
  • ابن منظور.
  • سلیمان بن اشعث ابوداوود، سنن ابی داود، چاپ محمد محیی الدین عبدالحمید، قاهره، بی‌تا. [، چاپ افست] بیروت، بی‌تا.
  • محمدحسین اصفهانی، بحوث فی الاصول، قم، ۱۴۱۶ق.
  • مرتضی بن محمدامین انصاری، کتاب المکاسب ؛ و شرح الارشاد، چاپ افست قم، ۱۴۱۶ق.
  • یوسف بن احمد بحرانی، الحدائق الناضره فی احکام العتره الطاهره، قم، ۱۳۶۳ـ۱۳۶۷ش.
  • محمدبن اسماعیل بخاری جعفی، صحیح البخاری، استانبول ۱۴۰۱/۱۹۸۱ق.
  • عبداللّه بن عمر بیضاوی، انوارالتنزیل و اسرار التأویل، چاپ عبدالقادر عشاحسونه، بیروت، ۱۴۱۶/۱۹۹۶ق.
  • احمدبن حسین بیهقی، السنن الکبری، چاپ محمد عبدالقادر عطا، مکه ۱۴۱۴/۱۹۹۴ق.
  • محمدبن حسین بیهقی نیشابوری کیدری، اصباح الشیعة کتاب الودیعة، در سلسلة الینابیع الفقهیة، ج۱۷، همان.
  • مسعودبن عمر تفتازانی، کتاب المطول، با حواشی میرسید شریف جرجانی، قم، داوری، بی‌تا.
  • التفسیر المنسوب الی الامام ابی محمدالحسن بن علی العسکری، چاپ محمدباقر ابطحی، قم : مدرسة الامام المهدی(ع)، ۱۴۰۹ق.
  • محمدعلی توحیدی، مصباح الفقاهة فی المعاملات، تقریرات درس آیة اللة خوئی، قم ۱۳۷۱ش.
  • عبدالرحمان بن محمد ثعالبی، الجواهرالحسان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، بی‌تا.
  • علی بن محمد جرجانی، کتاب التعریفات، چاپ ابراهیم ابیاری، بیروت ۱۴۰۵/۱۹۸۵ق.
  • احمدبن علی جصاص، کتاب احکام القرآن، چاپ محمدصادق قمحاوی، بیروت ۱۴۰۵ق.
  • محمدبن احمد خطیب شربینی، مغنی المحتاج الی معرفة معانی الفاظ المنهاج، مع تعالیق جوبلی بن ابراهیم شافعی، بیروت، دارالفکر، بی‌تا.
  • روح اللّه خمینی، رهبر انقلاب و بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، المکاسب المحرمة، ج۲، چاپ مجتبی تهرانی، قم، ۱۳۸۱ش.
  • احمد خوانساری، جامع المدارک فی شرح المختصر النافع، تهران، ۱۳۸۳ـ۱۴۰۲ق.
  • محمدبن احمد دسوقی، حاشیة علی شرح العلامة سعدالدین التفتازانی علی المتن التلخیص، استانبول] بی‌تا. [چاپ افست اصفهان بی‌تا.
  • حبیب اللّه بن محمدعلی رشتی، بدائع الافکار، تهران، ۱۳۱۳ش.
  • محمدصادق روحانی، منهاج الفقاهة التعلیق علی مکاسب الشیخ الاعظم، قم، ۱۳۷۶ش.
  • محمدبن بهادر زرکشی، البرهان فی علوم القرآن، چاپ یوسف عبدالرحمان مرعشلی، جمال حمدی ذهبی، و ابراهیم عبداللّه کردی، بیروت ۱۴۱۰/۱۹۹۰.
  • زمخشری.
  • حمزه بن عبدالعزیز سلاّر دیلمی، المراسم العلویة فی الاحکام النبویة، چاپ محسن حسینی امینی، قم ۱۴۱۴.
  • عبدالرحمان بن ابی بکر سیوطی، الاتقان فی علوم القرآن، بیروت، ۱۹۷۳م.
  • محمدبن احمد شمس الائمه سرخسی، کتاب المبسوط، بیروت، ۱۴۰۶/۱۹۸۶ق.
  • محمدبن علی شوکانی، فتح القدیر، بیروت، دارالفکر، بی‌تا.
  • همو، نیل الاوطار، بیروت، ۱۹۷۳م.
  • زین‌الدین بن علی شهیدثانی، مسالک الافهام الی تنقیح شرائع الاسلام، قم، ۱۴۱۳ـ۱۴۱۹ق.
  • طباطبائی، محمدکاظم بن عبدالعظیم طباطبائی یزدی، العروة الوثقی، ج۲ـ۳، چاپ محمدحسین طباطبائی، قم، مکتبه الداوری، بی‌تا.
  • احمدبن علی طبرسی، الاحتجاج، چاپ محمدباقر موسوی خرسان، بیروت، ۱۴۰۱/۱۹۸۱ق.
  • فضل بن حسن طبرسی.
  • طبری، جامع.
  • فخرالدین بن محمد طریحی، مجمع البحرین، چاپ احمد حسینی، تهران، ۱۳۶۲ش.
  • محمدبن حسن طوسی، النهایة فی مجرد الفقه و الفتاوی، قم، قدس محمدی، بی‌تا.
  • حسن بن عبداللّه عسکری، معجم الفروق اللغویة، الحاوی لکتاب ابی هلال العسکری و جزءاً من کتاب السید نورالدین الجزائری، قم، ۱۴۱۲ق.
  • حسن بن یوسف علامه حلّی، ارشاد الاذهان الی احکام الایمان، چاپ فارس حسّون، قم، ۱۴۱۰ق.
  • همو، قواعدالاحکام، قم ۱۴۱۳ـ۱۴۱۹ق.
  • عبداللّه عیسی ابراهیم غدیری، القاموس الجامع للمصطلحات الفقهیة، بیروت، ۱۴۱۸ق/ ۱۹۹۸م.
  • محمدبن محمد غزالی، احیاء علوم الدین، بیروت، ۱۴۰۶ق/ ۱۹۸۶م.
  • محمدبن حسن فخرالمحققین، ایضاح الفوائد فی شرح اشکالات القواعد، چاپ حسین موسوی کرمانی و علی پناه اشتهاردی و عبدالرحیم بروجردی، قمف ۱۳۸۷ـ۱۳۸۹ش، چاپ افست، ۱۳۶۳ش.
  • خلیل بن احمد فراهیدی، کتاب العین، چاپ مهدی مخزومی و ابراهیم سامرائی، قمف ۱۴۰۵ق.
  • محمدبن یعقوب فیروزآبادی، القاموس المحیط، بیروت، ۱۴۰۷/۱۹۸۷ق.
  • احمدبن محمد فیومی، المصباح المنیر، بیروت، ۱۹۸۷م.
  • محمدبن احمد قرطبی، الجامع لاحکام القرآن، بیروت، دارالفکر، بی‌تا.
  • محمد رواس قلعه جی، الموسوعة الفقهیه المیسره، کویت، ۱۴۲۱/۲۰۰۰ق.
  • مجلسی.
  • جعفربن حسن محقق حلّی، شرایع الاسلام فی مسائل الحلال و الحرام، چاپ عبدالحسین محمدعلی بقال، قم، ۱۴۰۸ق.
  • محمدبن محمدمفید، المقنعه، قم ۱۴۱۳.
  • ناصر مکارم شیرازی، انوار الفقاهة، کتاب التجارة ـ المکاسب المحرمة، قم، ۱۴۱۵ق.
  • الموسوعه الفقهیه، ج۱۲، کویت، وزاره الاوقاف و الشئون الاسلامیه، ۱۴۰۸/۱۹۸۷ق.
  • میرزا حسینقلی، القضاءالاسلامی للشیخ مرتضی الانصاری، چاپ حسن سلمان، بیروت، ۱۴۰۹ـ۱۴۱۰ق.
  • ابوالقاسم بن محمدحسن میرزای قمی، قوانین الاصول، چاپ سنگی تهران، ۱۳۰۸ـ۱۳۰۹ق، چاپ افست، ۱۳۷۸ش.
  • محمدحسن بن باقر نجفی، جواهرالکلام فی شرح شرائع الاسلام، بیروت، ۱۴۱۲/۱۹۹۲ق.
  • محمدرضا نجفی اصفهانی، وقایه الاذهان، قم، ۱۴۱۳ق.
  • احمدبن محمدنحاس، معانی القرآن الکریم، چاپ محمدعلی صابونی، مکه، ۱۴۰۸ـ۱۴۰۹ق.
  • محمدمهدی بن ابی ذر نراقی، جامع السعادات، چاپ محمد کلانتر و محمدرضا مظفر، نجف، ۱۳۷۵ق/ ۱۹۵۵م.
  • حسین بن محمدتقی نوری، مستدرک الوسائل و مستنبط المسائل، قم، ۱۴۰۷ـ۱۴۰۸ق.
  • یحیی بن شرف نووی، شرح النووی علی صحیح المسلم، بیروت، ۱۳۹۲ق.
  • همو، منهاج الطالبین، بیروت، دارالمعرفه، بی‌تا.
  • احمد هاشمی، جواهر البلاغه فی المعانی و البیان و البدیع، مصر ۱۳۵۸، چاپ افست، قم، ۱۳۶۹ش.
  • علی هاشمی شاهرودی، محاضرات فی الفقه الجعفری، تقریرات درس آیة اللّه خوئی، ج۱، قم، ۱۴۰۸ق.

پیوند به بیرون