آل حرفوش: تفاوت میان نسخهها
imported>A.atashinsadaf |
imported>Jalalyaghmoori حذف سرفصل های اضافه |
||
| خط ۲: | خط ۲: | ||
==واژه | ==واژه شناسی، پیشینه== | ||
واژه حرفوش به معناى شخصى از یك طبقه اجتماعى فرودست در عهد ممالیك بوده است. مراد از این فرودستى اجتماعى دقیقاً روشن نیست و ما فقط میدانیم كه آنها حداقلى از سازماندهى با رئیسى به نام ''سلطان الحرافیش'' داشتهاند و این رئیس در مناسبات رسمى نیز حضور مییافته است.<ref>غزّى، ج 17، ص 320</ref> | واژه حرفوش به معناى شخصى از یك طبقه اجتماعى فرودست در عهد ممالیك بوده است. مراد از این فرودستى اجتماعى دقیقاً روشن نیست و ما فقط میدانیم كه آنها حداقلى از سازماندهى با رئیسى به نام ''سلطان الحرافیش'' داشتهاند و این رئیس در مناسبات رسمى نیز حضور مییافته است.<ref>غزّى، ج 17، ص 320</ref> | ||
'''قول اول'''؛ اصل این خاندان، به ظن قوى، عراقى است و بیشتر جماعتهاى شیعى [[لبنان]] و [[سوریه]] از [[عراق]] آمدهاند. براساس اطلاعات شفاهى، اجداد آنان، [[حرفوش خزاعى]]، به همراه سپاهیان فاتح [[شام]] به منطقه آمد و در ''[[غوطه]]'' [[دمشق]] استقرار یافت و هنگامیكه [[ابوعبیده جراح]] راهى بعلبك شد، او را فرمانده یكى از لشكرهایش كرد. حرفوش در بعلبك اقامت گزید و نسل وى در آنجا گسترش یافت.<ref>الوف بعلبكى، ص 86 ؛ ظاهر، ج 3، ص 6</ref> | |||
'''قول دوم'''؛ به نظر میرسد واژه ''حرفوش'' كه اسمى عراقى نیست، ناظر به معناى لغوى و مرتبط با مقام اجتماعى آنان بوده است، نه آنكه اسم شخص معین باشد. در واقع، به احتمال قوى آلحرفوش تبار [[همدانى|همْدانى]] داشتهاند، به ویژه آنكه قطعاً تشیع در منطقه بعلبك، پس از مهاجرت همدانیان به شام رواج پیدا كرده است.<ref>مهاجر، ص 18ـ 20</ref> در هر صورت، شكلگیرى حكومتى شیعى با عنوان آلحرفوش در منطقه بعلبك، نشان از تركیب جمعیتى شیعه در این منطقه و پیامدهاى قهرى آن است. | |||
به نظر میرسد واژه ''حرفوش'' كه اسمى عراقى نیست، ناظر به معناى لغوى و مرتبط با مقام اجتماعى آنان بوده است، نه آنكه اسم شخص معین باشد. | |||
در واقع، به احتمال قوى آلحرفوش تبار [[همدانى|همْدانى]] داشتهاند، به ویژه آنكه قطعاً تشیع در منطقه بعلبك، پس از مهاجرت همدانیان به شام رواج پیدا كرده است.<ref>مهاجر، ص 18ـ 20</ref> | |||
در هر صورت، شكلگیرى حكومتى شیعى با عنوان آلحرفوش در منطقه بعلبك، نشان از تركیب جمعیتى شیعه در این منطقه و پیامدهاى قهرى آن است. | |||
==آل حرفوش در کتب تاریخی== | ==آل حرفوش در کتب تاریخی== | ||
نسخهٔ ۷ ژوئن ۲۰۱۴، ساعت ۱۰:۴۸
آل حَرفوش؛ خاندان حكومت گر شیعى در بَعْلَبَك می باشند که از اواخر عصر ممالیك، از قرن دهم هجری قمری تا نیمه دوم قرن سیزدهم ادامه داشت.[۱]
واژه شناسی، پیشینه
واژه حرفوش به معناى شخصى از یك طبقه اجتماعى فرودست در عهد ممالیك بوده است. مراد از این فرودستى اجتماعى دقیقاً روشن نیست و ما فقط میدانیم كه آنها حداقلى از سازماندهى با رئیسى به نام سلطان الحرافیش داشتهاند و این رئیس در مناسبات رسمى نیز حضور مییافته است.[۲]
قول اول؛ اصل این خاندان، به ظن قوى، عراقى است و بیشتر جماعتهاى شیعى لبنان و سوریه از عراق آمدهاند. براساس اطلاعات شفاهى، اجداد آنان، حرفوش خزاعى، به همراه سپاهیان فاتح شام به منطقه آمد و در غوطه دمشق استقرار یافت و هنگامیكه ابوعبیده جراح راهى بعلبك شد، او را فرمانده یكى از لشكرهایش كرد. حرفوش در بعلبك اقامت گزید و نسل وى در آنجا گسترش یافت.[۳]
قول دوم؛ به نظر میرسد واژه حرفوش كه اسمى عراقى نیست، ناظر به معناى لغوى و مرتبط با مقام اجتماعى آنان بوده است، نه آنكه اسم شخص معین باشد. در واقع، به احتمال قوى آلحرفوش تبار همْدانى داشتهاند، به ویژه آنكه قطعاً تشیع در منطقه بعلبك، پس از مهاجرت همدانیان به شام رواج پیدا كرده است.[۴] در هر صورت، شكلگیرى حكومتى شیعى با عنوان آلحرفوش در منطقه بعلبك، نشان از تركیب جمعیتى شیعه در این منطقه و پیامدهاى قهرى آن است.
آل حرفوش در کتب تاریخی
نخستین بار نام این خاندان در خاطرات روزانه شهابالدین احمد بن طوق آمده است. او دوبار از تیولدار(زمین دار) كوچكى به نام حسین حرفوشى رافضى نامبرده كه حكومت مركزى دمشق از وى خواسته بوده است كه شیخ(كدخداى) روستاى الجُبّة شود.
این سند، از آن جهت مهم است كه هم به اقامتگاه اولیه آلحرفوش اشاره دارد و هم حاكى از ارتقاى موقعیت این خاندان است. از طرفى روستاى جُبّه و پیرامون آن، از اولین سكونتگاههاى شیعیان هَمْدانى مهاجر از كوفه بوده است. این مهاجران در این مكان مستقر شدند و سپس گسترش یافتند تا پس از مدتى در بعلبك جاى گرفتند.[۵]
حاکمان آل حرفوش
علی بن موسی
حكومت آلحرفوش با امارت علی بن موسى حرفوشى آغاز شد. او پس از سركوب امیران محلى و حاكم بقاع، بر بعلبك چیره شد و بیش از نیم قرن حكومتى پرفراز و نشیب بر بعلبك داشت تا اینكه در 994ق حاكم عثمانى شام او را دستگیر كرد و به استانبول فرستاد،[۶] اما سلطان مراد سوم عثمانى وى را آزاد كرد.
بار دیگر در محرّم 999ق،[۷] و به روایتى در 1001 یا 1002ق، دستگیر شد و به دستور صدراعظم عثمانى، سنانپاشا، به قتل رسید و در دمشق به خاك سپرده شد.[۸]
موسی بن علی
پس از وى پسرش، موسیبن على (حك: 999ـ1016)، حاكم بعلبك شد و با فخرالدین مَعنى، امیر بیروت، بر ضد والیان دمشق متحد گردید.[۹]
او در 1007 یا 1008ق با سپاه پانزده هزار نفرى خود به یارى همپیمانش، امیرفخرالدین، در جنگ با یوسفپاشا سیفا حاكم طرابلس شتافت.[۱۰]
در 1015ق امیرموسى و امیر فخرالدین معنى و علیپاشا، جانپولاد امیر حلب، كه با یكدیگر همپیمان شده بودند، راهى دمشق شدند. سه حاكم تصمیم داشتند ابنسیفا تركمانى را از این شهر بیرون كنند ولى چون گفتگوهایى كه امیرموسى در دمشق كرد به نتیجه نرسید، بیمناك شد و دو همپیمانش را رها كرد و به بعلبك بازگشت. این اقدام باعث خشم همپیمانان وى شد و ازاینرو به بعلبك حمله بردند و آنجا را غارت كردند و امارت شهر را به، عموزاده وى، امیر یونس حرفوشى سپردند.
امیرموسى، پس از درنگى به انگیزه مقاومت، ناگزیر به دمشق پناه برد و در همانجا درگذشت.[۱۱]
امیر یونس
امیریونس،(حك: 1016ـ1035) كه فرمانروایى سیاستمدار بود، كوشید با ایجاد اتحاد و دوستى با امیران جبل لبنان از مداخله پاشاهاى ترك عثمانى در امور بعلبك و بقاع بكاهد. این تلاشها خشم سلطان احمد عثمانى(حك : 1012 ـ 1026ق) را برانگیخت و ازاینرو وى به احمدپاشا حافظ، والى دمشق، دستور داد به بعلبك لشكركشى كند و امیریونس را بكشد، اما اقدامات امیرفخرالدین معنى، امیر یونس را از مرگ نجات داد.[۱۲] در پى لشكركشى صد هزار نفره سلطان احمد عثمانى براى سركوبى امیر فخرالدین معنى و تهدیدهاى امیراحمد شهابى، یونس ناگزیر به لشكر عثمانى پیوست.[۱۳] امیریونس براى ایجاد یك حكومت گسترده و مبتنى بر هم پیمانىِ شیعى، از حمص تا بعلبك و كرك و جبلعامل، تلاش فراوانى كرد، اما با مخالفت و پیمانشكنى امیر فخرالدین معنى روبهرو شد. [۱۴]
این امیر دانشمند نخستین فرمانرواى خاندان حرفوشى بود كه در 1028ق مسجدى مخصوص شیعیان در بعلبك ساخت كه چون در كنار رود قرار داشت به نام مسجد النهر معروف شد.[۱۵]
با وجود فشارهاى فخرالدین معنى بر شیعیان جبلعامل و پناه بردن برخى از شیوخ و بزرگان جبلعامل به وى، امیریونس مناسباتش را با امیر فخرالدین معنى نگه داشت و حتى به وى در سركوبى یوسفپاشا سیفا در 1028ق كمك كرد.[۱۶]
در 1032ق مناسبات دوستانه و همپیمانى خانوادگى میان امیریونس و امیرفخرالدین معنى، بر اثر سعایت امیریونس نزد حمزه بیگلربیگى(فرمانده سپاه شام) و مطّلع شدن امیر فخرالدین از این سعایت، بههم خورد.
یونس با سپاهیانش در اول محرّم 1033ق در مَیسَلون به لشكر عثمانى شام پیوست و همگى در عَنجَر به مصاف سپاه فخرالدین معنى رفتند. در این نبرد امیریونس شكست خورد و گریخت و مصطفیپاشا، والى عثمانى دمشق، نیز اسیر امیرفخرالدین معنى شد.[۱۷]
سپاهیان فخرالدین در 12 محرّم 1033ق شهر بعلبك را تصرف كردند و امیریونس راهى حِمص و حَماه و حلب شد و در آنجا شكایتى نزد سلطان مراد چهارم(حك : 1032ـ1049) فرستاد و پسرعمویش، امیرشَلْهوب حرفوشى، را راهى بعلبك كرد، اما شلهوب خیانت كرد و به فخرالدین معنى پیوست.[۱۸]
امیرفخرالدین معنى، پس از گرفتن رشوه كلان و تخریب بعلبك، در اول شعبان 1033ق از این شهر خارج شد و امیر یونس به بعلبك بازگشت و با پرداخت رشوه كلان به والى دمشق موفق شد شلهوب را بكشد[۱۹] تا اینكه در 1035ق، بر اثر توطئه امیر فخرالدین معنى و به دستور خلیلپاشا، والى عثمانى شام، در دمشق به قتل رسید.[۲۰]
دیگر حاکمان
با كشته شدن امیر یونس ستاره اقتدار حرفوشیان افول كرد و میان اعضاى خاندان منازعات و كشتار بروز كرد. از برخى از این امیران، گزارشهایى در دست است:
در 1082 امیرعلى حرفوشى با پسرعموهایش، امیرعمر و امیرشدید و امیریونس، درگیر شد و با كمك نیروهاى حاكم شام توانست بعلبك را تصاحب كند.[۲۱]
در آغاز قرن دوازدهم امیرحسین حرفوشى با اقتدار بر بعلبك فرمان راند[۲۲] تا اینكه در 1136ق به قتل رسید و اسماعیلبن شدید حرفوشى در 1138 جانشین وى شد.[۲۳]
پس از كشمكشهاى میان افراد خاندان حرفوشیان، حكومت بعلبك از امیرحیدر به برادرش، امیرحسین، رسید.[۲۴]
در 1164ق امیرحسین را مزدوران برادرش، امیرحیدر، كشتند و حكومت از آن حیدر حرفوشى شد. در 1168ق اسعدپاشاالعظم، والى دمشق، حیدر را عزل كرد و پسرعموى او، امیرحسین، را جانشین وى كرد.[۲۵]
در 1172ق امیراسماعیلبن شدید حرفوشى، با پرداخت رشوه، حاكم بعلبك شد تا اینكه در 1177ق حیدر حرفوشى بار دیگر امارت را تصاحب كرد و تا زمان مرگش در 1188ق همچنان بر بعلبك فرمان راند.[۲۶]
در 1190ق سپاهیان احمدپاشا معروف به جزّار، والى عثمانى صیدا، شهر بعلبك را گرفتند و محمد حرفوشى، حاكم شهر، را زندانى كردند.[۲۷]
امیرمحمد، به كمك سپاهیان امیریوسف شهابى، در 1195ق بعلبك را تصرف كرد، ولى سال بعد برادرش امیرمصطفى، به كمك لشكریان امیرمحمدپاشا العظم (والى شام)، آنجا را گرفت.[۲۸]
امیرمصطفى حرفوشى در 1196ق با امیریوسف شهابى صلح كرد و بزرگان فرارى مناطق جنوب لبنان را، كه از ظلم احمدپاشا جزار به وى پناه آورده بودند، بهگرمى پذیرفت و تیولهایى به آنان داد كه این امر باعث خشم احمدپاشا جزار شد و لذا او به كمك محمد درویشپاشا، والى شام، سپاه عظیمى به بعلبك فرستاد. این سپاه شهر را تصرف كرد و مصطفى حرفوشى و شش تن از برادرانش و جمعى از زنان و كودكان خاندان حرفوشیان دستگیر و به دمشق گسیل شدند و اموالشان مصادره گردید و دیگر افراد این خاندان نیز تحت تعقیب قرار گرفتند.[۲۹]
امیر جهجاه بن مصطفى حرفوشى(حك: 1200ـ1232) یكى از نامدارترین فرمانروایان حرفوشیان بود. او از اردوگاه اسیران حرفوشیان در شام گریخت و پس از مدتى اقامت در نزد عموزادگانش در عراق، به بعلبك رفت و به كمك صد تن از بنیمعلوف، حكومت نیاكانش را به دست آورد.[۳۰]
جهجاه در دوران حكومتش با حوادث گوناگونى مواجه شد، از جمله در 1203ق پسر عمویش، امیرقاسم، با وى مخالفت كرد و در 1205ـ1206ق با سپاهیان والى شام و عكا درگیر شد و چند بار شهر بعلبك دستبهدست گشت.[۳۱]
وى، پس از حدود 31 سال حكومت پرفراز و نشیب، در جمادیالاولى 1232ق وفات یافت و برادرش، امین، جانشین وى شد.[۳۲]
در 1235ق والى دمشق، به تحریك بشیر شهابى، امیرامین حرفوشى را عزل كرد و امیر نصوحبن جهجاه حرفوشى را به جاى وى گمارد، ولى این حاكم جوان در 1241ق بهدست عمویش، امیرامین، كشته شد و حكومت بعلبك تا 1247ق از آنِ امین گردید.[۳۳]
در 1247ق امیرجواد حرفوشى از سوى ابراهیمپاشا(پسر محمدعلیپاشا، والى مصر)، كه شام را تصرف كرده بود، حاكم بعلبك شد.[۳۴]
حرفوشیان جزو نخستین امیران لبنان بودند كه بر ضد حضور ابراهیمپاشا و لشكر مصر در لبنان قیام و به سپاه عثمانى در تعقیب مصریان كمك كردند، ازاینرو عثمانیان در اواخر 1256ق ولایت بعلبك را به امیرخنجر حرفوشى سپردند.[۳۵]
پایان حکومت
اختلاف شدید میان امیران حرفوشى در سالهاى 1256 تا 1266ق و جنگ و كشمكش میان آنان باعث شد تا سلطان عبدالمجید عثمانى(حك: 1255ـ1277) فرمان لغو امارت حرفوشیان را صادر كند.
در پى آن، سپاهى به بعلبك گسیل شد و امیران حرفوشى را در روستاى معلولا محاصره كرد و پس از كشتن برخى از آنان، بقیه را به جزیره كرت تبعید كرد.[۳۶]
پس از لغو رسمى امارت حرفوشیان در بعلبك، برخى از امیران این خاندان تلاشهایى كردند و دو تن از آنان به نامهاى امیرمحمدبن جواد و عَسّاف در 1270ق از تبعیدگاهشان در كرت گریختند و دست به اقداماتى زدند و بعضا برضد دولت عثمانى شوریدند، اما راه بهجایى نبردند تا اینكه با مرگ امیرسلمان در 1283ق، حكومت حرفوشیان از میان رفت.[۳۷]
امروزه نوادگان حرفوشیان در لبنان پراكندهاند[۳۸] و مقبره خانوادگى آنان در گورستان سَطْحه قرار دارد.[۳۹]
مشهورترین عالم
مشهورترین و پرآوازهترین دانشمند، ادیب، شاعر و نویسنده حرفوشیان شیخ محمد بن علی بن احمد حرفوشى، كه به سبب اشتغال به فروش حریر، شهرت حریرى داشته است.
وى بیش از دوازده كتاب در علوم گوناگون نگاشت، از جمله: القلائد السنیة علی القواعد الشهیدیة در شرح كتاب القواعد شهید اول.
حریرى كه شعر هم میسرود، به كرك منسوب بود و در همانجا تحصیلكرد و سپس به دمشق رفت، اما براثر تنگناهایى كه به سبب تشیع بر او وارد شد، راهى ایران گردید و سالها در این كشور ماند.
در سال 1050ق به حج رفت و یك سال پس از آن درگذشت.[۴۰]
پانویس
- ↑ بستانى، ذیل مادّه ؛ امین، ج 4، ص 271، ج 6، ص 230
- ↑ غزّى، ج 17، ص 320
- ↑ الوف بعلبكى، ص 86 ؛ ظاهر، ج 3، ص 6
- ↑ مهاجر، ص 18ـ 20
- ↑ مهاجر، ص 113، 115
- ↑ كردعلى، ج 2، ص 231؛ ظاهر، ج 3، ص 9ـ 10؛ نصراللّه، ج 1، ص 228
- ↑ غزّى، ج 3، ص 194؛ كردعلى، ج 2، ص230
- ↑ محبى، ج 4، ص 432؛ الوف بعلبكى، ص 87؛ معلوف، ص 61
- ↑ معلوف، ص 64ـ67؛ قرالى، ص 99، 101
- ↑ محبى، ج 2، ص 47، ج 4، ص 432؛ دبس، ج 7، ص 44، 152
- ↑ محبى، ج 4، ص 432ـ433؛ الوف بعلبكى، ص 88؛ كردعلى، ج 2، ص240؛ قرالى، ص 101
- ↑ خالدى صفدى، ص 5، 7؛ شهابى، تاریخ، ج 3، ص 817؛ شدیاق، ج 2، ص 51
- ↑ خالدى صفدى، ص 12، 22؛ شهابى، تاریخ، ج 3، ص820؛ شدیاق، ج 2، ص 53، 57ـ 58
- ↑ خالدى صفدى، ص 66ـ67؛ شهابى، تاریخ، ج 3، ص 851ـ 852؛ شدیاق، ج 2، ص 69
- ↑ ظاهر، ج 3، ص10؛ مهاجر، ص 113؛ نصراللّه، ج 1، ص321
- ↑ خالدى صفدى، ص 77؛ شدیاق، ج 2، ص70ـ71؛ الوف بعلبكى، ص 89؛ قرالى، ص 112
- ↑ خالدیصفدى، ص146ـ151؛ شهابى، تاریخ، ج 3، ص 890 ـ891، 895ـ897؛ تاریخ الأمراء الشهابیین، ص 65ـ67؛ شدیاق، ج 2، ص90ـ92
- ↑ خالدى صفدى، ص 153ـ154؛ شهابى، تاریخ، ج 3، ص897ـ 898؛ شدیاق، ج 2، ص 92ـ93
- ↑ خالدى صفدى، ص 182ـ183، 198ـ 199؛ شهابى، تاریخ، ج 3، ص 917؛ شدیاق، ج 2، ص 98
- ↑ الوف بعلبكى، ص 94؛ قرالى، ص 130
- ↑ شهابى، تاریخ، ج3، ص948؛ دبس، ج7، ص8؛ الوف بعلبكى، ص 95؛ امین، ج 7، ص 334
- ↑ شدیاق، ج 1، ص 102؛ نصراللّه، ج 1، ص280
- ↑ الوف بعلبكى، ص 96؛ نصراللّه، ج 1، ص 282ـ283
- ↑ شهابى، تاریخ، قسم 1، ص 38؛ ابوصالح، ص 63؛ نصراللّه، ج 1، ص 283
- ↑ الوف بعلبكى، ص 97؛ نصراللّه، ج 1، ص 284ـ285
- ↑ شهابى، تاریخ، ج 3، ص 999
- ↑ شهابى، لبنان، قسم 1، ص120؛ الوف بعلبكى، ص 98
- ↑ شهابى، تاریخ، ج 3، ص 1022ـ1023؛ شهابی، لبنان، قسم 1، ص 134
- ↑ شهابى، تاریخ، ج 3، ص 1024
- ↑ شهابى، تاریخ، ج 3، ص 1034، ج 4، ص 1095؛ الوف بعلبكى، ص 98ـ99
- ↑ شهابى، تاریخ، ج4، ص1097 ؛ شهابی، لبنان، قسم1، ص 150ـ151؛ الوف بعلبكى، ص99ـ100
- ↑ شهابى، لبنان، قسم 3، ص 636؛ امین، ج 7، ص 277
- ↑ الوف بعلبكى، ص 101ـ102 ؛ ظاهر، ج 3، ص 61
- ↑ الوف بعلبكى، ص 102
- ↑ ظاهر، ج 3، ص 45، 62
- ↑ الوف بعلبكى، ص 105ـ106؛ امین، ج 6، ص230؛ ظاهر، ج 3، ص 35؛ نصراللّه، ج 1، ص 318ـ319
- ↑ الوف بعلبكى، ص 107ـ111؛ امین، ج 3، ص 298؛ ظاهر، ج 3، ص 36؛ نصراللّه، ج 1، ص 328ـ337، 341ـ342
- ↑ مهاجر، ص 113
- ↑ نصراللّه، ج 1، ص 327؛ شماعى رفاعى، ص 51
- ↑ حرّعاملى، قسم 1، ص 162ـ164؛ مدنى، ص 315ـ316؛ افندى اصفهانى، ج 5، ص 128ـ130؛ روضاتى، ج 1، ص 252ـ260
منابع
- ابوصالح، عباس، التاریخ السیاسى للامارة الشهابیة فى جبل لبنان، بیروت 1404/1984
- افندى اصفهانى، عبدالله، ریاضالعلماء و حیاضالفضلاء، چاپ احمد حسینى، قم 1401
- الوف بعلبكى، میخائیل، تاریخ بعلبك، بیروت 1926
- امین، محسن، اعیان الشیعة، بیروت، 1403ق
- امینى، عبدالحسین، شهداء الفضیلة، قم 1352ش
- بستانى، بطرس، كتاب دائرةالمعارف: قاموس عام لكل فن و مطلب، بیروت 1876ـ 1900، چاپ افست (بیتا.)
- تاریخ الأمراء الشهابیین، بقلم أحد أمرائِهم من وادى التّیم، چاپ سلیم حسن هشى، بیروت: المدیریة العامة للآثار، 1971
- حرّ عاملى، محمد، املالآمل، چاپ احمد حسینى، بغداد ( 1965)، چاپ افست قم 1362ش
- حسن نصراللّه، تاریخ بعلبك، بیروت 1404/1984
- خالدى صفدى، احمد، لبنان فى عهد الامیر فخرالدین المعنى الثانى، چاپ اسد رستم و فؤاد افرام بستانى، بیروت 1969
- دبس، یوسف، تاریخ الشعوب المشرقیة فى الدین و السیاسة و الاجتماع، (بیروت) 2000
- روضاتى، محمدعلی، فهرست كتب خطى كتابخانههاى اصفهان، اصفهان 1341ش
- شدیاق، طنوس، اخبار الاعیان فى جبل لبنان، چاپ مارون رعد، (بیروت) 1995
- شماعى رفاعى، قاسم، بعلبك فى التاریخ: دراسة شاملة لتاریخها و مساجدها و مدارسها و علمائها، بیروت 1404/ 1984
- شهابى، حیدر احمد، تاریخ الامیر حیدر احمد الشهابى، چاپ مارون رعد، (بیروت) 1993
- شهابى، حیدر احمد، لبنان فى عهدالامراء الشهابیین، چاپ اسد رستم و فؤاد افرام بستانى، بیروت 1969
- ظاهر، سلیمان، تاریخ الشیعة: السیاسى، الثقافى، الدینى، چاپ عبداللّه سلیمان ظاهر، بیروت 1422/2002
- غزّى، نجم الدین محمد، الكواكب السائرة باعیان المئة العاشرة، چاپ جبرائیل سلیمانجبور، بیروت 1979
- قرالى، بولس، فخرالدین المعنى الثانى: حاكم لبنان و دولة تسكانا، بیروت 1992
- كردعلى، محمد، خطط الشام، بیروت 1389ـ 1392/ 1969ـ 1972
- محبى، محمد امین، خلاصة الاثر فى اعیان القرن الحادى عشر، بیروت: دارصادر،(بیتا.)
- مدنى، علی خان، سلافةالعصر فى محاسن الشعراء بكل مصر، مصر 1324، چاپ افست تهران (بیتا.)
- معلوف، عیسی اسکندر، تاریخ الأمیر فخرالدین المعنى الثانى، بیروت 1966
- مهاجر، جعفر، التّأسیس لتاریخ الشیعة فى لبنان و سوریة، بیروت 1413/1992
- ناصرى طاهرى، عبدالله، بعلبك و حلب، تهران 1366ش
پیوند به بیرون
این تحقیق اقتباسی است از مقاله حرفوش، آل، در دانشنامه جهان اسلام.[۱]