پرش به محتوا

بنی‌امیه: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی شیعه
imported>Sama
بدون خلاصۀ ویرایش
imported>Sama
خط ۲۰۰: خط ۲۰۰:


==خلافت یزید==
==خلافت یزید==
یزید به اشراف زادگان عرب عهد جاهلی بیشتر شباهت داشت تا به خلیفه مسلمانان.<ref> مثلاً نک: بلاذری، جمل، ج ۵، ص ۲۹۹؛ طبری، همان، ج ۵، ص ۴۸۰ </ref> دوران خلافت او،‌ بسیاری از مظاهر اسلامی مورد هجمه و حمله قرار گرفت. حادثه کربلا، واقعه حره و آتش زدن کعبه از جمله این حمله ها بود.  
یزید به اشراف زادگان عرب عهد جاهلی بیشتر شباهت داشت تا به خلیفه مسلمانان.<ref> مثلاً نک: بلاذری، جمل، ج ۵، ص ۲۹۹؛ طبری، همان، ج ۵، ص ۴۸۰ </ref> دوران خلافت او،‌ بسیاری از مظاهر اسلامی مورد هجمه و حمله قرار گرفت. حادثه کربلا، واقعه حره و آتش زدن کعبه از جمله این حمله ها بود.
===وقایع زمان یزید===
===وقایع زمان یزید===
====حادثه کربلا====
====حادثه کربلا====
خط ۲۱۶: خط ۲۱۶:
===مرگ یزید===
===مرگ یزید===
هنگامی که مکه در محاصره بود، خبر مرگ یزید در ربیع الاول ۶۴ق/۶۸۳م رسید.<ref> خلیفه، ج ۱، ص ۳۲۰؛طبری۷ همان، ج ۵، ص ۴۹۹؛ مسعودی، ج ۳، ص ۲۸۱</ref>
هنگامی که مکه در محاصره بود، خبر مرگ یزید در ربیع الاول ۶۴ق/۶۸۳م رسید.<ref> خلیفه، ج ۱، ص ۳۲۰؛طبری۷ همان، ج ۵، ص ۴۹۹؛ مسعودی، ج ۳، ص ۲۸۱</ref>
===آشفتگی ها پس از یزید===
پس از مرگ یزید حجاز و عراق و شام دستخوش آشفتگیهایی بود. در حجاز و عراق هواداران عبدالله بن زیبر با او بیعت کردند. همو، ج ۳، ص ۲۸۲
مردم دمشق به طور موقت با ضحاک بن قیس بیعت کردند. طبری، همان، ج ۵، ص ۵۴۰ در بصره در اتفاقی مشبه مردم با عبیدالله بن زیاد بیعت کردند همان، ج ۵، ص ۵۰۴ اما پس از مدتی مردم کوفه و بصره، بر ضد والین خود قیام کردند. همان، ج ۵، ص ۵۰۳؛ مسعودی، ج ۳، ص ۲۸۳-۲۸۴ در پاره ای از نقاط مانند قنسرین و حمص و فلسطین مردم با ابن زبیر بیعت کرده بودند. بلاذری، همان، ج ۶، ص ۲۵۸؛ طبری، تاریخ، ج ۵، ص ۵۳۱
===معاویه بن یزید و انتقال خلافت به مروانیان===
در این زمان موضوع انتقال خلافت از شاخه سفیانی بنی امبه به شاخه مروانی مطرح میشود. فرزندان چند فرزند پسر داشت نک:بلاذری، جمل، ج ۵، ص ۳۷۷؛ طبری، همان، ج ۵، ص ۴۹۹؛ مسعودی، ج ۳، ص ۲۹۰ اما سن همه آنها کم بود و جایی برای رقابت با ابن زبیر نداشتند. طبری، همان، ج ۵، ص ۵۳۲، ۵۳۴، ۵۳۶
گفته شده است که یزید پیش از مرگ با مشورت حسان بن مالک کلبی او را جانشین خود کرد. معاویه دوم حدود ۲۰ ساله بود. معاویه پس از مرگ یزید به منبر رفت و با انتقاد از خاندان خود، خویش را از خلافت خلع کرد و پایان خلافت «آل سفیان» را اعلام کرد. او پس از مدتی درگذشت. بلاذری، همان، ج ۵، ص ۳۷۹؛ نیز نک: خلیفه، ج ۱، ص ۳۲۱؛ طبری، تاریخ، ج ۵، ص ۵۳۰
داستان معاویه دوم با مبهم است و با تردیدهایی روبرو است. سخنان منسوب به او خصوصاً اعلام پایان خلافت آل سفیان، به مشروعیت مروان بن حکم که از آل سفیان نبود، کمک میکرد. مروان سعی کرده است با جعل اخبار معاویه دوم، تصویری زاهدانه از او نشان دهد و خروج خلافت از آل سفیان را مشروع جلوه دهد. مثلاً نک: بلاذری، همان، ج ۵، ص ۳۷۹-۳۸۳
==پانویس==
==پانویس==
{{پانویس|2}}
{{پانویس|2}}

نسخهٔ ‏۳ ژوئیهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۰۵:۰۰

{{subst:الگوی خالی|فراموش کردید الگو را جابنشانید. به جای {{ویرایش}} باید {{جا:ویرایش}} را تایپ کنید.}}


بنی امیه یکی از دو شاخه بزرگ قبیله قریش که شماری از ایشان نزدیک یک سده بر سرزمینهای اسلامی حکومت کردند. تاریخ سده نخست هجری و حتی مدتی پیش از آن، با نام و کارنامه سیاسی اعضای خاندان اموری، به عنوان خلیفه یا هر عنوان دیگری سخت پیوند یافته است.

ظهور بنی امیه

ظهور بنی امیه با آغاز شهرنشینی در شمال و مرکز شبه جزیره و با ظهور اسلام کمابیش همزمان و گاه سخت آمیخته است. سرگذشت سالهای نخستین تشکیل این خاندان مبهم است اما رقابت و دشمنی با بنی هاشم بر اذهان چیرگی دارد. مکه پیش از اسلام شهری زیارتی و سپس بازرگانی بود. ارتباط تجاری هاشم بن عبدمناف با قلمرو شامی روم سیمای مکه و ساکنان آن را متحول کرد. گرچه اعراب دیگر در سطح نازلتری با یمن و ایران مناسبات بازرگانی داشتند. [۱] افزون بر این، هاشم دو منصب مهم مهمان‌داری و سقایت زائران کعبه را به دست آورده بود و این بر موقعیتش برتری افزوده بود[۲] ثروت و گشاده دستی هاشم مردم مکه را که گرفتار قحطی بودند، نجات داد. [۳]

امیه بن عبدشمس

امیه یکی از چند فرزند پسر عبدشمس بن عبدمناف بود؛ بنابراین، نسب بنی امیه و بنی هاشم در عبدمناف به یکذیگر میپیوندند. به نیای امویان امیه اکبر گفته میشد؛ زیرا برادر خردتری به نام امیه اصغر داشت. [۴]

درباره امیه بیش از چند روایت مختصر در دست نیست. این روایات فقط سابقه عداوت و خونریزی میان امویان و بنی هاشم را بازمیتابنند. بر اساس روایتی عبدشمس و هاشم همزاد بودند و به هنگام تولد، انگشت یکی به پیشانی دیگری چسبیده بود؛ چون آن دو را جدا کردند، خون جاری شد. [۵]در روایت بسیار شایع دیگری گفته شده است که امیه بر منزلت عموی خود حسد برد. با آنکه ثروت داشت، نتوانست مانند او گشاده دستی کند و نزد مردم خوار شد. حتی کارش با هاشم به اختلاف و داوری کشید و ناچار 10 سال تبعیدگونه در شام اقامت کرد. [۶]

این روایت از جهاتی قابل نقد است. [۷] اما در آن میان امیه و شام پیوندی دیده میشود. امیه همچون هاشم خانواده بزرگ داشت [۸] و فعالانه به کار تجاری میپرداخت.میتوان دریافت که این دو تیره به عرصه رقابت نزدیک میشدند.به ویژه اینکه بنی هاشم مناصب مهم را در دست داشتند و ثروت بیشتری را صاحب بودند. گفته اند امیه جزو بزرگان عرب بود که پس از پیروزی سیف بن ذی یزن در حبشه برای تبریک به نزد وی رفتند. اما صحت این روایت محل تردید است. [۹]امیه را از بخشندگان عرب شمرده اند[۱۰] در این باره که اعور بوده است.

فرزندان امیه

برای امیه 10 فرزند پسر برشمرده اند. 1-4 حرب، ابوحرب، سفیان و ابوسفیان که به ایشان عنابس گفته میشود. 5-8. عاص، ابوالعاص، عیص، ابوالعیص که به اعیاص مشهورند[۱۱]. دو فرزند دیگر به نام عمرو و ابوعمرو. از میان ایشان دو تن در کودکی از میان رتند و از دو دیگر نسلی برجای نماند.

حرب فرزند بزرگ امیه و پدر ابوسفیان از بزرگان مکه به شمار میرفت و مدتی با عبدالمطلب مراوده و دوستی داشت اما سرانجام کارشان به نزاع داوری کشید. اگرچه بعید نیست این داستان تحت تأثیر داستان منافره امیه و هاشم پدید آمده باشد. [۱۲]وی در نبردهای اعراب مانند یوم عکاظ و دو جنگ فجار فرمانده سپاه قریش بود و پس از وی این منصب به ابوسفیان رسید[۱۳]

فرزند دیگر امیه، ابوالعاص نیای عثمان بن عفان و مروان بن حکم و شماری از فرزندان او بود که به خلافت رسیدند. [۱۴]

شاخه دیگر بنی امیه از طریق اسید، فرزند ابوالعیص بن امیه ادامه یافت که دو فرزندش عتاب و خالد در فتح مکه اسلام آوردند. [۱۵]از دیگر شاخه های مشهور بنی امیه فرزندان عاص و سعید بن عاص هستند که برخی از ایشان در دوره عثمان و دیگر اعضای این خاندان در حوادث تاریخی نقش داشتند و به مناصب مهم دست یافتند[۱۶]از طریق ابوعمر بن امیه نیز شاخه دیگری پدید آمد و عقبة بن ابی معیط و فرزندش، ولید از مشهورترین اعضای این شاخه هستند[۱۷] شاید کم اهمیت ترین شاخه این خاندان بازماندگان سفیان بن امیه بودند که شمارشان اندک بود و در حوادث نقش چندانی نداشتند. [۱۸]

ابوسفیان

در عصر ظهور اسلام، ابوسفیان برجسته ترین شخصیت بنی امیه و یکی از 4 تنی به شمار میرفت که گفته اند پیش از اسلام حکمشان نافذ بود[۱۹]. او بیشتر به کار بازرگانی میپرداخت. [۲۰] و اگرچه از مخالفان پیامبر بود و در برخی فعالیتهای ضد اسلام شرکت جست[۲۱]ولی در مقایسه با دیگر سران قریش، ظاهراً عداوت کمتری نشان میداد[۲۲]شاید به جهت تجارت و ارتباط با جهان اطراف، به عقاید مشرکان حجاز، دلبستگی کمتری داشت[۲۳] که او را از زنادقه قریش خوانده اند.

پس از مهاجرت پیامبر به مدینه، ابوسفیان دوباره به تجارت روی آورد و با کاروان بزرگی به شام رفت. او مایل به درگیری با مسلمانان نبود. با وقوع نبرد بدر که بسیاری از مشرکان و حنظله فرزندش کشته شد و عمرو پسر دیگرش به اسارت درآمد [۲۴] وی در رأس مشرکان قرار گرفت و در بسیج مکیان برای نبرد احد نقش اصلی را ایفاد کرد. چنانکه برخی از محققان به درستی گفته اند، نبرد بدر به رقابت یا دشمنی بنی امیه با بنی هاشم چهره ای خونین داد. [۲۵] و خاطره تلخ و گزنده آن تا سالهای دور حتی در اندیشه نسلهای بعدی باقی ماند و در پاره ای حوادث سده 1ق / 7م نقش داشت.

چنین به نظر میرسد که سران بنی امیه اسلام را از دریچه رقابتهای قبیله ای و در جهت کسب امتیازهای کلان مادی و قدرت سیاسی مینگریستند، چنان که ابوسفیان و خاندان او نیز گرچه سرانجام اسلام آوردند و حتی از امتیازهایی نیز برخوردار شدند، ولی در روزگار پس از پیامبر در همراهی با قدرت غالب سخت در پی اهداف خاص خویش بودند. در سقیفه نقشی از بنی امیه دیده نمیشود و حتی ابوسفیان از گزینش ابوبکر به خلافت، بدان سبب که از تیره مشهوری از قریش نبود، آشکارا انتقاد کرد. [۲۶]اما این اختلافها جدی نبود. خاندان ابوسفیان در جریان فتح در عهد و ابوبکر و عمر فعالانه شرکت جستند. یزید و معاویه فرزندان باوسفیان در فتح برخی مناطق شام امیر سپاه بودند و بعدها در عهد عمر به امارت آنجا دست یافتند. [۲۷]

سخنی منسوب به عمر است که نشان میدهد او از سپردن ولایت به طلقاء و فرزندانشان خشنود نبوده است. [۲۸] با این همه ابوسفیان در عهد خلیفه دوم محترم بود. [۲۹] و فرزندش را از مخالفت با خلیفه بر حذر میداشت. [۳۰]در حقیقت، اصول حاکم بر خلافت بود که موجبات حضور عناصری از بنی امیه را در حاکم بر خلافت بود که موجبات حضور عناصری از بنی امیه را در عرصه سیاسی فراهم می آورد و علل و اسباب حضور امویان در سطوح بالای جامعه مسلمین را باید در آن اصول جست و جو کرد.

دوره عثمان

با گزینش عثمان بن عفان به خلافت که از بنی امیه بود، امویان نفوذ و قدرت خود را گسترده تر کردند. [۳۱] در گزینش خیلفه استقلال نر بی حدی بخشیده اند[۳۲] اما باید گفت: بنا بر روایتی مهم امیران سپاه و اشراف – که شماری از بنی امیه در این دو طبقه حضوری مؤثر داشتند- عبدالرحمان را به گزینش عثمان ترغیب میکرده اند. [۳۳] ابوسفیان نیز پس از انتخاب عثمان یا پس از وفات پیامبر در جمع امویان گفت: خلافت را همچون گوی میان خود بگردانید[۳۴] عثمان اندک اندک بنی امیه را به ولایت شهرهای مهم و برای ادامه فتوح برگماشت. [۳۵] و در برخی موارد، اموال هنگفتی به ایشان بخشید[۳۶]

ظاهراً بنی امیه نمیخواستند گزینش خلیفه بر مبنای رسم پیشین صورت گیرد؛ چنانچه وقتی عثمان یک بار به هنگام بیماری در وصیت نامه پنهانی خود، از عبدالرحمان بن عوف به عنوان جانشین نام برد، خشم بنی امیه برانگیخته شد[۳۷]

در این دوره مروان بن حکم بر امور خلافت تسلط بی اندازه یافته بود[۳۸]در جریان اعتراض بر ضد خلیفه نیز، شورشیان خواهان اخراج و تحویل او بودند[۳۹]. در اواخر عهد عثمان، احساسات ضد اموی میان دیگر قریشیان و دیگر قبایل خردتر گسترش یافت. [۴۰]تلقی بنی امیه از خلافت در این عهد از این جمله مروان دریافت میشود که در جمع شورشیان گفت: اینجا آمده اید تا «ملک» ما را از چنگمان بدر آورید. [۴۱]

خلافت امام علی

با آغاز خلافت امیرالمؤمنین علی که بیعت با آن حضرت خارج از اراده بنی امیه صورت گرفت، سران بنی امیه نخست به مکه گریختند. [۴۲] آنگاه همراه با اصحاب جمل به بهانه خونخواهی عثمان، علم مخالفت برداشتند. ابن سعد، ج5، ص 38 اما بر سر خلافت با آنان اختلاف داشتند [۴۳] و بنا به برخی گزارشها مروان بن حکم، طلحه را در جنگ به قتل رساند. [۴۴]

پس از شکست در جنگ جمل، بنی امیه به سوی معاویه والی شام رفتند. امام علی از نخستین روزهای خلافت، خواستار عزل او از ولایت شام بود. [۴۵] معاویه در زمان عمر بر شام ولایت یافت و با اختیاراتی که از فتوح در زمان عثمان داشت بلاذری، فتوح، 152-153، می توان گفت که خلافت بنی امیه در این بخش از جهان اسلام آغاز شده بود. معاویه با خونخواهی عثمان، مخالفت خود را آشکار ساخت، اما در زمان محاصره عثمان از یاری وی دریغ کرد. برخی از طمع وی در کسب خلافت سخن به میان آورده بودند. [۴۶]

فرسایشی شدن جنگ صفین به نفع معاویه تمام شد و در صفوف یاران امام علی اختلاف ایجاد کرد. علاوه بر ظهور خوارج، برخی از سران قبایل عراق مانند اشعث کندی پنهانی با معاویه مراوده داشتند. البته معاویه پس از صفین، با فرستادن بسر بن ابی ارطاه و دیگر عمال خود، به برخی از مناطق عراق و حجاز و یمن تا حد ممکن آنجاها را ناامن کرده بود[۴۷] و در اختلاف افکنی میان قبایل بصره دست داشت[۴۸] این دشواریها و اختلافات، امام علی و پس از وی امام حسن را از پیگیری کار معاویه بازداشت تا آنکه سرانجام در پی صلحی، خلافت در 41ق/661م کاملاً از آن معاویه شد. [۴۹] بنابر گزارشهایی پس از شهادت امام علی، شامیان معاویه را خلیفه خطاب میکردند. [۵۰]

فهرست نام خلفای اموی

   فرمانروا  زندگی  فرمانروایی
۱ معاویه بن ابی‌سفیان

 ۶۰۶-۶۸۰ 

 ۶۶۲-۶۸۰ 

۲ یزید بن معاویه

 ۶۴۶-۶۸۴ 

 ۶۸۰-۶۸۴ 

۳ معاویه بن یزید

 ۶۶۴-۶۸۴ 

 ۶۸۴-۶۸۴ 

۴ مروان بن الحکم

 .... -۶۸۵ 

 ۶۸۴-۶۸۵ 

۵ عبدالملک بن مروان

 ۶۴۷-۷۰۵ 

 ۶۸۵-۷۰۵ 

۶ ولید بن عبدالملک

 .... -۷۱۵ 

 ۷۰۵-۷۱۵ 

۷ سلیمان بن عبد الملک

 .... -۷۱۸ 

 ۶۸۹-۷۱۸ 

۸ عمر بن عبدالعزیز

 ۶۸۱-۷۲۰ 

 ۷۱۸-۷۲۰ 

۹ یزید بن عبدالملک

 ۶۹۱-۷۲۴ 

 ۷۲۰-۷۲۴ 

۱۰ هشام بن عبدالملک

 ۶۹۰-۷۴۳ 

 ۷۲۴-۷۴۳ 

۱۱ ولید بن یزید

 ۷۰۹-۷۴۴ 

 ۷۴۳-۷۴۴ 

۱۲ یزید بن الولید

 .... -۷۴۴ 

 ۷۴۴-۷۴۴ 

۱۳ ابراهیم بن الولید

 .... -۷۵۰ 

 ۷۴۴-۷۴۵ 

۱۴ مروان بن محمد

 .... -۷۵۰ 

 ۷۴۵-۷۵۰ 

خلافت معاویه

خلافت معاویه با صلح با امام حسن در ۴۱ق آغاز شد. در پی خلافت معاویه، مفهوم خلافت به سلطنت تبدیل شد.[۵۱] او و یارانش بارها از واژه «مُلک» درباره او استفاده کردند. [۵۲] گفته شده است: عمر بن خطاب او را «کسرای عرب» دانسته است. [۵۳]

انتقال خلافت به دمشق

معاویه برای «ملک‌داری» مرکز خلافت را به دمشق منتقل کرد. او به وفاداری مردم شام اطمینان داشت. معاویه از دیرباز با مردم شام منافع مشترک ایجاد کرده بود.[۵۴] شامیان به جز یکبار همواره بر وفاداری خود استوار بودند. [۵۵]

با این همه، دمشق در طی خلافت معاویه، اقامتگاه اصلی بنی امیه شمرده نمیشد. [۵۶]

گماردن امویان بر مناطق مختلف

معاویه با عبرت گرفتن از سرنوشت عثمان، روابط خود با بنی امیه را در جهت حفظ منافع کلی خلافت تنظیم کرد. او مروان را به ولایت مدینه گماشت. [۵۷] اما بعدها روابطشان به سردی گرایید.[۵۸] غالب امویان در حجاز گرد آمدند. [۵۹]

معاویه ولایت بصره و کرفه را با توجه به ساختار شکننده قبیله ای آنها، به مغیرة بن شعبه ثقفی و عبدالله بن عامر اموی واگذاشت.[۶۰] برای جلب همکاری زیاد بن ابیه، او را فرزند ابوسفیان و برادر ناتنی خویش خواند.[۶۱] این اقدام معاویه را در معرض توهین و استهزا قرار داد. [۶۲] ولی با انتصاب زیاد به ولایت عراق در ۴۵ق -که شامل بخش بزرگی از ایران نیز میشد-[۶۳] و به یاری استبداد او، ثبات اقتصادی و اداری به عراق بازگشت. [۶۴] پس از مرگ زیاد، معاویه برای شهرهای یاد شده افرادی غیر از بنی امیه را برگزید.[۶۵]

فتوحات معاویه

معاویه در سال نخست با رومیان صلح بست.[۶۶] اما پس از آن، فتوح هر ساله در بیشتر نقاط مجدداً‌شروع شد[۶۷] و دامنه آن به شمال افریقا و قسطنطنیه و قبرس و سیسیل و اقصای خراسان بزرگ و حتی مرز هند رسید.[۶۸]

تعیین جانشینی یزید

بنا به برخی روایات، معاویه از حدود ۵۰ق تلاش‌هایی را برای بیعت گرفتن برای یزید به عمل آورد و نخست از مردم شام و متحدانش بیعت گرفت. خلیفه، ج ۱، ص ۲۵۱؛ طبری، همان، ج ۵، ص ۳۰۱، ۳۲۲ و بیشتر رجال بجز امام حسین و چند تن از فرزندان صحابه با او بیعت کردند. یعقوبی، ج ۲، ص ۲۷۱؛ طبری، همان، ج ۵، ص ۳۰۳

خلافت یزید

یزید به اشراف زادگان عرب عهد جاهلی بیشتر شباهت داشت تا به خلیفه مسلمانان.[۶۹] دوران خلافت او،‌ بسیاری از مظاهر اسلامی مورد هجمه و حمله قرار گرفت. حادثه کربلا، واقعه حره و آتش زدن کعبه از جمله این حمله ها بود.

وقایع زمان یزید

حادثه کربلا

او در اواایل خلافت در ۶۱ق به بهانه گرفتن بیعت از امام حسین (ع) به دست عبیدالله بن زیاد عامل خود بر عراقُ فاجعه کربلا را پدید آورد.[۷۰] و اگر کوشید که خود را مبرا یا پشیمان نشان دهد [۷۱] اما اشاره اش در باب انتقام از غزوه بدر، خشنودی او را نشان میداد.

واقعه حره

در ۶۲ق گروهی از اشراف مدینه با یزید دیدار کردند. [۷۲] پس از بازگشت آنها مردم را به قیام علیه یزید برانگیختند. والی شهر را اخراج کردند و امویان مدینه را محاصره کردند[۷۳] عبدالله بن زبیر با استفاده از حادثه کربلا نیز مردم مکه را بر ضد یزید همراه خود کرد.[۷۴] یزید، لشکر مسلم بن عقبه مری را راهی حجاز کرد.[۷۵] مسلم و لشکریان مدینه را غارت کردند.

آتش زدن کعبه

سپاه مسلم بن عقبه، پس از مرگ وی، برای دفع ابن زبیر به سوی مکه رفت. شهر را محاصره کردند و با تیرهای آتشین کعبه را به آتش کشیدند. [۷۶]

مرگ یزید

هنگامی که مکه در محاصره بود، خبر مرگ یزید در ربیع الاول ۶۴ق/۶۸۳م رسید.[۷۷]

آشفتگی ها پس از یزید

پس از مرگ یزید حجاز و عراق و شام دستخوش آشفتگیهایی بود. در حجاز و عراق هواداران عبدالله بن زیبر با او بیعت کردند. همو، ج ۳، ص ۲۸۲

مردم دمشق به طور موقت با ضحاک بن قیس بیعت کردند. طبری، همان، ج ۵، ص ۵۴۰ در بصره در اتفاقی مشبه مردم با عبیدالله بن زیاد بیعت کردند همان، ج ۵، ص ۵۰۴ اما پس از مدتی مردم کوفه و بصره، بر ضد والین خود قیام کردند. همان، ج ۵، ص ۵۰۳؛ مسعودی، ج ۳، ص ۲۸۳-۲۸۴ در پاره ای از نقاط مانند قنسرین و حمص و فلسطین مردم با ابن زبیر بیعت کرده بودند. بلاذری، همان، ج ۶، ص ۲۵۸؛ طبری، تاریخ، ج ۵، ص ۵۳۱

معاویه بن یزید و انتقال خلافت به مروانیان

در این زمان موضوع انتقال خلافت از شاخه سفیانی بنی امبه به شاخه مروانی مطرح میشود. فرزندان چند فرزند پسر داشت نک:بلاذری، جمل، ج ۵، ص ۳۷۷؛ طبری، همان، ج ۵، ص ۴۹۹؛ مسعودی، ج ۳، ص ۲۹۰ اما سن همه آنها کم بود و جایی برای رقابت با ابن زبیر نداشتند. طبری، همان، ج ۵، ص ۵۳۲، ۵۳۴، ۵۳۶

گفته شده است که یزید پیش از مرگ با مشورت حسان بن مالک کلبی او را جانشین خود کرد. معاویه دوم حدود ۲۰ ساله بود. معاویه پس از مرگ یزید به منبر رفت و با انتقاد از خاندان خود، خویش را از خلافت خلع کرد و پایان خلافت «آل سفیان» را اعلام کرد. او پس از مدتی درگذشت. بلاذری، همان، ج ۵، ص ۳۷۹؛ نیز نک: خلیفه، ج ۱، ص ۳۲۱؛ طبری، تاریخ، ج ۵، ص ۵۳۰ داستان معاویه دوم با مبهم است و با تردیدهایی روبرو است. سخنان منسوب به او خصوصاً اعلام پایان خلافت آل سفیان، به مشروعیت مروان بن حکم که از آل سفیان نبود، کمک میکرد. مروان سعی کرده است با جعل اخبار معاویه دوم، تصویری زاهدانه از او نشان دهد و خروج خلافت از آل سفیان را مشروع جلوه دهد. مثلاً نک: بلاذری، همان، ج ۵، ص ۳۷۹-۳۸۳

پانویس

  1. برای تفصیل، نک: زریاب، 44-47
  2. . بلاذری، جمل... ج 1، ص 64
  3. همان، ج 1، ص 65، 67-68؛
  4. سدوسی، ص 30؛ کلبی، ص 37؛ بلاذری، همان، ج 5، ص 7
  5. طبری، تاریخ، ج 2، ص 252
  6. ابن عسد، ج 1، ص 76؛ بلاذری، همان، ج 1، ص 68؛ طیری، همان، ج 2، ص 253
  7. برای تفصیل نک: مونس، ص 142
  8. کلبی، ص 27، 37-38
  9. ابن هشام، التیجان، ص 306؛ ابن عبدربه، ج 2، ص 23؛ نیز نک: علی، ج 3، ص 526 و نیز EI1,VIII, 991-997 که در صحت روایت تردید کرده اند.
  10. . ابن حبیب، ص 371، نیز 405
  11. . کلبی، ص 38؛ بلاذری، همان، ج5، ص 8 9-10
  12. نک: بلاذری، همان، ج 5، ص 9
  13. . ازرقی، ج 1، ص 115
  14. بلاذری، همان، ج 6، ص 95
  15. همان، ج 6، ص 72-74
  16. . همان، ج 1، ص 41، 55، 67-70
  17. . کلبی، ص 51-52
  18. همو، ص 53-54
  19. . ابن عبدالبر، ج 2، ص 715
  20. بلاذری، فتوح... ص 129
  21. ابن هشام، سیره... ج 1 ص 276، 315، ج 2، ص 26، 93
  22. . بلاذری، جمل، ج 1، ص 141
  23. . نک: ابن حبیب، ص 388
  24. ابن قتیبه، المعارف، ص 334-345
  25. مونس، 143
  26. بلاذری، همان، ج 2، ص 271
  27. طبری، تاریخ، ج 3، ص 387، 604-605، ج 4، 62، 64، 67
  28. بلاذری، همان، ج 10، ص 434-435
  29. ذهبی، ج 2، ص 107
  30. بلاذری، همان، ج5 ، ص 17
  31. بلاذری، جمل، ج 6، ص 124-125، ج 10، ص 30
  32. . همان، ج 6، ص 119؛ طبری، همان، ج 4، 227
  33. همان، ج 4، ص 231
  34. . بلاذری، همان، ج 5، ص 19؛ ابوالفرج، الاغانی، ج 6، ص 356
  35. طبری، همان، ج 4، ص 251-258، 269
  36. . بلاذری،همان، ج 6، ص 133، 134، 208؛ طبری، همان، ج 4، 348، 365
  37. . یعقوبی، ج 2، ص 195-196؛ قس: مادلونگ، ص 129-128
  38. . ابن سعد، ج 5، ص 36؛ بلاذری، همان، ج 6، ص 138، 181
  39. . همان، ج 6، ص 184
  40. مادلونگ، 137
  41. طبری، تاریخ، ج 4، ص 362
  42. همان، ج 4، ص 433، 448
  43. طبری، همان، ج 4، ص 453
  44. بلاذری، همان، ج 3، ص 43، ج 10، ص 127
  45. طبری، همان، ج 4، ص 440-441
  46. طبری، همان، ج 4، ص 434
  47. . بلاذری، جمل، ج 3، ص 197؛ ابراهیم بن محمد، سراسر کتاب؛ یعقوبی، ج 2، ص 231؛ مسعودی، ج 3، ص 211
  48. . ولهاوزن، ص 100
  49. بلاذری، همان، ج3، ص 286-287
  50. طبری، همان، ج5، ص 161؛ برای آگاهی از بیعت شامیان با او در 37ق، نک: بلاذری، همان، ج 3، ص 293؛ طبری، همان، ج 5، ص 324
  51. برای تحلیلی از این موضوع، نک: خماش، الادارة ..۲۹-۳۰
  52. بلاذری، همان، ج۵، ص ۲۸،۳۱،۵۴،۲۳۲-۲۳۳؛ طبری، همان، ج ۵، ص ۳۲۸،۳۳۶؛یعقوبی، ج۲، ص ۲۷۶
  53. بلاذری، همان، ج۵، ص ۱۵۵؛ نیز نک: طبری، همان، ج ۵، ص ۳۳۰
  54. ولهاوزن، ص ۱۰۸
  55. برای تفصیل، نک: خماش، الشام...، ۱۵۷
  56. ولهاوزن، ص ۱۱۲
  57. طبری، همان، ج ۵، ص ۱۷۲
  58. همان، ج ۵، ص ۲۳۱؛ برای مطالب مربوط به دوبار عزل مروان از حکومت مدینه، نک: همان، ج۵، ص ۲۳۲،۳۰۸؛ نیز نک: خلیفه، ج ۱، ص ۲۴۵،۲۶۵،۲۶۹؛ ابن سعد، ج ۵، ص ۳۸؛ مسعودی، ج۳،ص ۲۱۵
  59. طبری، ج ۵، ص ۴۸۳؛ برای موضوع استقرار امویان در شام در ادوار بعدی، نک: خماش، همان، ۱۰۶-۱۰۹
  60. طبری، همان، ج۵، ص ۱۷۰-۱۷۱،۲۱۲-۲۱۴؛ برای آگاهی از سیاست معاویه در انتخاب مأموران خلافت، نک: خماش، همان، ص ۱۰۳
  61. بلاذری، جمل، ج ۵، ص ۲۰۲؛ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۵۹؛ طبری، تاریخ، ج ۵، ص ۲۱۴-۲۱۵
  62. ولهاوزن، ص ۱۰۰-۱۰۱
  63. طبری، همان، ج۵، ص ۱۷؛ برای تفصیل نک: خماش، الادارة، ص ۶۳
  64. برای نمونه اصلاحات او، نک: یعقوبی، ج ۲، ص ۲۷۹؛ نیز نک: خماش، همان، ص ۱۲۱-۱۲۳
  65. طبری، همان، ج ۵، ص ۲۹۲
  66. خلیفه، ج ۱، ص ۲۳۶؛ یعقوبی، ج ۲، ص ۲۵۷
  67. خلیفه، ج ۱، ص ۲۳۷
  68. مثلاً نک: بلاذری، فتوح، ۱۵۲،۲۳۵؛ یعقوبی، ج ۲، ۲۷۸،۲۷۲؛ طبری، همان، ج ۵، ص ۱۶۲-۳۲۱؛ برای فهرستی از فتوحات در این عهد، نک: یعقوبی، ج ۲، ص ۲۸۵-۲۸۶؛ نیز نک: خماش، الشام، ص ۲۰۰؛ فرج، ص ۸۸
  69. مثلاً نک: بلاذری، جمل، ج ۵، ص ۲۹۹؛ طبری، همان، ج ۵، ص ۴۸۰
  70. همان، ج ۵، ص ۴۰۰-۴۷۷
  71. همان، ج ۵، ص ۴۵۹
  72. طبری، تاریخ، ج ۵، ص ۴۷۹
  73. . خلیفه، ج ۱، ص ۲۸۹-۲۹۲؛ ابن سعد، ۵، ص ۳۸؛ طبری، همان، ج ۵، ص ۴۸۲-۴۸۶
  74. طبری، همان، ج ۵، ص ۴۷۴
  75. همان، ج ۵، ص ۴۸۴
  76. همان، ج ۵، ص ۴۹۶-۴۹۹
  77. خلیفه، ج ۱، ص ۳۲۰؛طبری۷ همان، ج ۵، ص ۴۹۹؛ مسعودی، ج ۳، ص ۲۸۱