میثم تمّار: تفاوت میان نسخهها
imported>Sama بدون خلاصۀ ویرایش |
imported>Sama |
||
| خط ۲۵: | خط ۲۵: | ||
==دستگیری و قتل میثم== | ==دستگیری و قتل میثم== | ||
===روایت نخست=== | |||
دربارۀ دستگیری و قتل میثم دو روایت وجود دارد. به روایتی، ابنزیاد از طرف [[یزیدبن معاویه]]، خلیفۀ اموی (60ـ 64)، مأمور شد میثم را – که میدانست از دوستان و طرفداران جدّی حضرت علی است – به دار بیاویزد.<ref>مفید،ج 1، ص 324ـ 325</ref> در پی آن، میثم پس از عمره، هنگامی که از مکه به سوی کوفه بازمیگشت، به دست مأموران ابنزیاد دستگیر شد. در زندان، میثم با مختار، که او نیز زندانی شده بود، برخورد کرد و خبر آزادی نزدیک او را پیشگویی کرد. ابنزیاد از عریفِ (سرکردۀ) قومِ میثم خواسته بود او را تحویل دهد، در غیر این صورت او را خواهد کشت. ابنزیاد ظاهراً وی را همراه صد سوار از سپاهش فرستاد و آنان میثم را در [[قادسیه]] (در پانزده فرسخی کوفه، رجوع کنید به یاقوت حموی، ذیل «قادسیه») دستگیر کردند و به کوفه بردند و سپس به دستور ابنزیاد به دار آویختند.<ref>خصیبی، ص 133؛ کشی، ص 82، 84؛ شریف رضی، ص 54ـ 55</ref> | دربارۀ دستگیری و قتل میثم دو روایت وجود دارد. به روایتی، ابنزیاد از طرف [[یزیدبن معاویه]]، خلیفۀ اموی (60ـ 64)، مأمور شد میثم را – که میدانست از دوستان و طرفداران جدّی حضرت علی است – به دار بیاویزد.<ref>مفید،ج 1، ص 324ـ 325</ref> در پی آن، میثم پس از عمره، هنگامی که از مکه به سوی کوفه بازمیگشت، به دست مأموران ابنزیاد دستگیر شد. در زندان، میثم با مختار، که او نیز زندانی شده بود، برخورد کرد و خبر آزادی نزدیک او را پیشگویی کرد. ابنزیاد از عریفِ (سرکردۀ) قومِ میثم خواسته بود او را تحویل دهد، در غیر این صورت او را خواهد کشت. ابنزیاد ظاهراً وی را همراه صد سوار از سپاهش فرستاد و آنان میثم را در [[قادسیه]] (در پانزده فرسخی کوفه، رجوع کنید به یاقوت حموی، ذیل «قادسیه») دستگیر کردند و به کوفه بردند و سپس به دستور ابنزیاد به دار آویختند.<ref>خصیبی، ص 133؛ کشی، ص 82، 84؛ شریف رضی، ص 54ـ 55</ref> | ||
===روایت دوم=== | |||
به روایت دیگر، میثم به درخواست عدهای از بازاریان، برای شکایت از رفتار عامل بازار کوفه، همراه آنان نزد ابنزیاد رفت تا از او بخواهد عامل را برکنار کند. میثم در آنجا سخنانی بلیغ ایراد کرد. عَمروبن حُرَیث، امیر کوفه از طرف عبیداللهابن زیاد، که عثمانی مسلک و دشمن اهل بیت بود و در آن مجلس حضور داشت، میثم را فردی دروغگو و دوستدار دروغگو خواند، اما میثم خود را راستگو و دوستدار راستگو (حضرت علی) معرفی کرد. ابنزیاد به میثم دستور داد از علی بیزاری جوید و از آن حضرت بد بگوید و به جای آن، دوستی خود را به عثمان اعلام کند و از او نیک بگوید. او میثم را تهدید کرد که اگر به این دستور عمل نکند، دستها و پاهایش را قطع می کند و او را به دار می کشد. میثم اگرچه میتوانست تقیه کند، اما شهادت را برگزید و گفت که امام علی او را آگاه کرده است که ابنزیاد چنین خواهد کرد و زبانش را خواهد برید. به دنبال آن، ابنزیاد که به پندار خود میخواست این خبر غیبی را دروغ جلوه دهد، دستور داد فقط دستها و پاهای میثم را قطع کنند و او را کنار خانۀ عَمروبن حُرَیث به دار بکشند. میثم | به روایت دیگر، میثم به درخواست عدهای از بازاریان، برای شکایت از رفتار عامل بازار کوفه، همراه آنان نزد ابنزیاد رفت تا از او بخواهد عامل را برکنار کند. میثم در آنجا سخنانی بلیغ ایراد کرد. عَمروبن حُرَیث، امیر کوفه از طرف عبیداللهابن زیاد، که عثمانی مسلک و دشمن اهل بیت بود و در آن مجلس حضور داشت، میثم را فردی دروغگو و دوستدار دروغگو خواند، اما میثم خود را راستگو و دوستدار راستگو (حضرت علی) معرفی کرد. ابنزیاد به میثم دستور داد از علی بیزاری جوید و از آن حضرت بد بگوید و به جای آن، دوستی خود را به عثمان اعلام کند و از او نیک بگوید. او میثم را تهدید کرد که اگر به این دستور عمل نکند، دستها و پاهایش را قطع می کند و او را به دار می کشد. میثم اگرچه میتوانست تقیه کند، اما شهادت را برگزید و گفت که امام علی او را آگاه کرده است که ابنزیاد چنین خواهد کرد و زبانش را خواهد برید. به دنبال آن، ابنزیاد که به پندار خود میخواست این خبر غیبی را دروغ جلوه دهد، دستور داد فقط دستها و پاهای میثم را قطع کنند و او را کنار خانۀ عَمروبن حُرَیث به دار بکشند. | ||
===قطع زبان میثم=== | |||
میثم بالای چوبۀ دار با صدای بلند از مردم خواست برای شنیدن احادیث مکنون و شگفت حضرت علی نزد او جمع شوند. او دربارۀ فتنههای بنی اُمیّه و فضائل بنیهاشم سخنانی گفت. عمروبن حریث چون افشاگری میثم و ازدحام مردم را برگرد او دید، شتابزده نزد ابنزیاد رفت و ماجرا را به او اطلاع داد. ابنزیاد، از بیم رسوایی، دستور داد بر دهان میثم لجام نهند. گفته شده است او نخستین فردی بود که در [[اسلام]] بر دهانش لجام نهاده شد.<ref>کلینی،ج 2، ص 220؛ کشی، ص 84 ـ 87؛ شریف رضی، ص 55؛ مفید، ج 1، ص 304، 324ـ 325؛ فتال نیشابوری، ج 2، ص 288ـ 289</ref> | |||
به روایتی، عمروبن حریث – که نگران تمایل مردم به سخنان میثم و شورش آنان برضد حکومت بود – از ابنزیاد خواست دستور دهد زبان میثم را قطع کنند. ابنزیاد موافقت کرد و یکی از نگهبانان را برای این کار فرستاد و میثم با یادآوری این مطلب که ابنزیاد نتوانست سخن مولایش علی را در مورد بریدن زبان و دستها و پاهایش، تکذیب کند، لحظاتی پس از آنکه زبانش قطع شد، به شهادت رسید.<ref>کشی، ص 87</ref> | به روایتی، عمروبن حریث – که نگران تمایل مردم به سخنان میثم و شورش آنان برضد حکومت بود – از ابنزیاد خواست دستور دهد زبان میثم را قطع کنند. ابنزیاد موافقت کرد و یکی از نگهبانان را برای این کار فرستاد و میثم با یادآوری این مطلب که ابنزیاد نتوانست سخن مولایش علی را در مورد بریدن زبان و دستها و پاهایش، تکذیب کند، لحظاتی پس از آنکه زبانش قطع شد، به شهادت رسید.<ref>کشی، ص 87</ref> | ||
به روایتی، میثم سه روز پس از به دار کشیده شدنش، با خنجری که به شکم یا خاصرهاش زدند، به سختی مجروح شد. او تکبیر گفت و در پایان آن روز، دهان و بینی اش خون ریزی کرد و به شهادت رسید،<ref>کشی،ص 78، 81؛ مفید، ج 1،ص 325؛ قس ابنابیالحدید، ج 2، ص 293ـ 294</ref> که نوشته است یک روز پس از آنکه برضد [[بنیامیه]] و به نفع [[بنیهاشم]] سخن گفت و به دهانش لجام زدند، دهان و بینیاش خونریزی نمود و روز سوم از زخم آن خنجر شهید شد). شهادت میثم تمّار در ذیحجۀ 60، ده روز پیش از ورود امام حسین به [[عراق]]، روی داد.<ref>مفید، همانجا؛ طبرسی، ج 1، ص 343</ref> ابنزیاد از دفن او جلوگیری کرد، تا آنکه چند تن از خرمافروشان کوفه، شبانه، جسد وی را با چوبۀ دار ربودند و در قبری میان گودال آب در سرزمین قبیلۀ مراد به خاک سپردند.<ref>کشی، ص 83</ref> | به روایتی، میثم سه روز پس از به دار کشیده شدنش، با خنجری که به شکم یا خاصرهاش زدند، به سختی مجروح شد. او تکبیر گفت و در پایان آن روز، دهان و بینی اش خون ریزی کرد و به شهادت رسید،<ref>کشی،ص 78، 81؛ مفید، ج 1،ص 325؛ قس ابنابیالحدید، ج 2، ص 293ـ 294</ref> که نوشته است یک روز پس از آنکه برضد [[بنیامیه]] و به نفع [[بنیهاشم]] سخن گفت و به دهانش لجام زدند، دهان و بینیاش خونریزی نمود و روز سوم از زخم آن خنجر شهید شد). شهادت میثم تمّار در ذیحجۀ 60، ده روز پیش از ورود امام حسین به [[عراق]]، روی داد.<ref>مفید، همانجا؛ طبرسی، ج 1، ص 343</ref> ابنزیاد از دفن او جلوگیری کرد، تا آنکه چند تن از خرمافروشان کوفه، شبانه، جسد وی را با چوبۀ دار ربودند و در قبری میان گودال آب در سرزمین قبیلۀ مراد به خاک سپردند.<ref>کشی، ص 83</ref> | ||
[[رده:یاران امام علی]] | |||
[[رده:شخصیتها]] | |||
[[رده:مدفونان در کوفه]] | |||
[[رده:مدفونان در عراق]] | |||
[[رده:شخصیتهای شیعه]] | |||
[[رده:یاران امام حسن]] | |||
[[رده:یاران امام حسین]] | |||
==آثار== | ==آثار== | ||
میثم آثار و تألیفاتی داشته است. یکی از آنها تفسیر بود که آن را از تعلیمات امیرالمؤمنین علی علیه السلام آموخته بود.<ref>آقابزرگ طهرانی، ج 4، ص 317</ref> بنابر روایتی از میثم خطاب به [[عبدالله بن عباس]]، میثم تنزیل قرآن را نزد امام علی خوانده و امام تأویلش را به وی آموخته بود. از این رو، هنگامی که میثم به عمره رفت، به [[ابنعباس]] گفت هر مطلبی دربارۀ تفسیر قرآن میخواهد، از وی بپرسد. ابنعباس از این پیشنهاد استقبال کرد و کاغذ و دواتی خواست و آنچه را که میثم املا کرد، نوشت. چون میثم او را از شهادت خود به دستور ابنزیاد خبر داد، ابنعباس که گمان میکرد میثم این خبر را از روی کهانت به او داده است، به وی بیاعتماد شد و درصدد برآمد مطالبی را که از او نوشته بود، پاره کند. میثم او را از این کار بازداشت و از او خواست این تفسیر را حفظ کند و اگر آنچه وی از آن خبر داده است، به وقوع نپیوست، آن را از بین ببرد. ابنعباس پذیرفت و پس از مدتی همۀ اخباری که میثم از آینده داده بود، محقق شد.<ref>کشی،ص 81</ref> | میثم آثار و تألیفاتی داشته است. یکی از آنها تفسیر بود که آن را از تعلیمات امیرالمؤمنین علی علیه السلام آموخته بود.<ref>آقابزرگ طهرانی، ج 4، ص 317</ref> بنابر روایتی از میثم خطاب به [[عبدالله بن عباس]]، میثم تنزیل قرآن را نزد امام علی خوانده و امام تأویلش را به وی آموخته بود. از این رو، هنگامی که میثم به عمره رفت، به [[ابنعباس]] گفت هر مطلبی دربارۀ تفسیر قرآن میخواهد، از وی بپرسد. ابنعباس از این پیشنهاد استقبال کرد و کاغذ و دواتی خواست و آنچه را که میثم املا کرد، نوشت. چون میثم او را از شهادت خود به دستور ابنزیاد خبر داد، ابنعباس که گمان میکرد میثم این خبر را از روی کهانت به او داده است، به وی بیاعتماد شد و درصدد برآمد مطالبی را که از او نوشته بود، پاره کند. میثم او را از این کار بازداشت و از او خواست این تفسیر را حفظ کند و اگر آنچه وی از آن خبر داده است، به وقوع نپیوست، آن را از بین ببرد. ابنعباس پذیرفت و پس از مدتی همۀ اخباری که میثم از آینده داده بود، محقق شد.<ref>کشی،ص 81</ref> | ||
نسخهٔ ۱۵ مارس ۲۰۱۴، ساعت ۱۰:۲۶
در حال ویرایش
میثَم تمّار اَسَدی کوفی ، از اصحاب برجستۀ امام علی علیهالسلام.از جزئیات زندگی میثم اطلاعات روشنی در دست نیست. او و خاندانش در کوفه میزیستند و نسبت کوفی او از اینجاست.[۱]
در پارهای روایات [۲]از او با نسبت نهروانی یاد شده است (منسوب به شهر نهروان نزدیک بغداد، میان بغداد و واسط، [۳]) .
نسب
اگرچه اسم میثم عربی است؛ اما او عجم است و چون بردۀ زنی از بنیاسد بود، منتسب به این قبیله است. [۴] بعداً حضرت علی او را از آن زن خرید و آزاد کرد و چون نامش را پرسید، گفت سالم نام دارم. حضرت به او فرمود پیامبراکرم مرا آگاه کرده است که والدین عجمیات تو را میثم نامیدهاند. میثم سوگند خورد و سخن خداوند و پیامبر و علی علیه السلام را تصدیق کرد. سپس امام از او خواست به نام گذشتهاش، که پیامبر هم او را آن گونه نامیده است، بازگردد. میثم پذیرفت و کنیهاش ابوسالم شد. کنیۀ دیگر او ابوصالح بود.[۵]
شغل
میثم در بازار کوفه خرمافروشی میکرد؛ ازاین رو، به او لقب تمّار دادهاند[۶] به روایتی نیز او در مکانی به نام دارالرزق خربزه میفروخت.[۷]
مقام میثم در میان اصحاب ائمه
میثم را از اصحاب سه امام نخست شیعیان، علی و حسن و حسین علیهمالسلام، برشمردهاند.[۸]اما شهرت او بیشتر به سبب شاگردی حضرت علی بوده است [۹] میثم بسیار دوستدار اهل بیت پیامبرعلیهمالسلام بود.[۱۰]آنان نیز متقابلاً به او توجه خاصی داشتند. به گفتۀ امّسلمه، همسر پیامبر، پیامبر بارها از میثم به نیکی یاد کرده و دربارۀ وی به حضرت علی سفارش نموده بود.[۱۱] میثم مورد عنایت خاص امام علی بود و از آن حضرت، علوم بسیاری فرا گرفت. [۱۲]امام با او گفتگوهای بسیار داشت.[۱۳] دانش بسیار و اسرار وصیت را به وی آموخت، او را از امور غیبی آگاه ساخت [۱۴] و در زمرۀ گروهی از مؤمنان آزموده قرار داد که در درک و تحمل امر رسول خدا و سخنان اهل بیت علیهم السلام مقام والایی داشتند.[۱۵] از این مطالب معلوم میشود میثم از ظرفیت روحی بالایی برخوردار بوده است.
علم غیب میثم
میثم مرگ معاویه را پیشگویی کرد[۱۶] و نیز خبر شهادت امام حسین برای زنی مکّی به نام جبله گفته بود، [۱۷] از دیگر پیشگوییهای او خبر دستگیری خویش توسط سرکردۀ طایفۀ خود و شهادتش به دستور ابنزیاد[۱۸] و آزادی مختاربن ابیعُبَیْده ثقفی از زندان [۱۹] بود.
وجود این ویژگیها در میثم تمّار سبب شده است تا او را در شمار اصحاب جلیلالقدر [۲۰] و حواریون و یاران برگزیدۀ امام علی [۲۱] به شمار آورند. چنانکه دربرخی از گزارشها میثم تمّار را جزو شُرطةالخَمیس یاد کردهاند. این گروه، دلیرمردانی بودند که با حضرت علی پیمان بسته بودند در جنگها تا پای جان، آن حضرت را یاری و همراهی کنند.[۲۲]
زمان آشنایی با امام
درباره حضور میثم در جنگهای دروان حکومت امیرالمؤمنین روایتی نیامده است. میتوان حدس زد که او در اواخر عمر حضرت با ایشان آشنا شده است. روایاتی که از میثم نقل شده نیز مربوط به دوران پایانی حکومت امام علی علیه اللسلام است. از آن جمله، روایت راجع به حملۀ یاران معاویه به نواحی هِیت و اَنبار و کشتن عدهای از زنان و کودکان در آنجاست.[۲۳]
معاویه هنگام سبّ حضرت علی و یارانش، از میثم نیز به بدی یاد میکرد و او را دشنام میداد.[۲۴] پس از امام علی، میثم در شمار اصحاب وفادار امام حسن و امام حسین علیهماالسلام در آمد.[۲۵] امام حسین به میثم توجه ویژهای داشت و از او به نیکویی یاد میکرد.[۲۶] در سال 60، کمی پیش از قیام امام حسین و حادثۀ کربلا، میثم برای عمره رهسپار مکه شد وچون امام را نیافت، سراغ او را از امّسلمه گرفت و امّسلمه او را از احوال امام آگاه نمود. میثم که عازم بازگشت به کوفه بود، از امّسلمه خواست به امام سلام برساند و بگوید نزد خداوند با امام دیدار خواهد کرد.[۲۷]
خبر امام از شهادت میثم
امام علی میثم را از چگونگی شهادتش، قاتل وی و آویخته شدنش به درخت نخلی که آن را به او نشان داده بود، آگاه ساخته و به او بشارت داده بود که پاداش مقاومت او در برابر خواست عبیداللهابن زیاد (والی اموی در کوفه) آن است که در آخرت، کنار امام در درجهای شایسته خواهد بود. گفته شده است میثم کنار آن درخت نماز میخواند و با آن سخن میگفت[۲۸] میثم خبر شهادتش را، که از زبان امام علی شنیده بود، برای دیگران نقل میکرد. [۲۹] از جمله، به روایتی، او و حبیب بن مظاهر در میان جمعی خبر شهادت خود را بیان کردند ،اما حاضران ،آنان را تکذیب و تمسخرکردند.[۳۰]
دستگیری و قتل میثم
روایت نخست
دربارۀ دستگیری و قتل میثم دو روایت وجود دارد. به روایتی، ابنزیاد از طرف یزیدبن معاویه، خلیفۀ اموی (60ـ 64)، مأمور شد میثم را – که میدانست از دوستان و طرفداران جدّی حضرت علی است – به دار بیاویزد.[۳۱] در پی آن، میثم پس از عمره، هنگامی که از مکه به سوی کوفه بازمیگشت، به دست مأموران ابنزیاد دستگیر شد. در زندان، میثم با مختار، که او نیز زندانی شده بود، برخورد کرد و خبر آزادی نزدیک او را پیشگویی کرد. ابنزیاد از عریفِ (سرکردۀ) قومِ میثم خواسته بود او را تحویل دهد، در غیر این صورت او را خواهد کشت. ابنزیاد ظاهراً وی را همراه صد سوار از سپاهش فرستاد و آنان میثم را در قادسیه (در پانزده فرسخی کوفه، رجوع کنید به یاقوت حموی، ذیل «قادسیه») دستگیر کردند و به کوفه بردند و سپس به دستور ابنزیاد به دار آویختند.[۳۲]
روایت دوم
به روایت دیگر، میثم به درخواست عدهای از بازاریان، برای شکایت از رفتار عامل بازار کوفه، همراه آنان نزد ابنزیاد رفت تا از او بخواهد عامل را برکنار کند. میثم در آنجا سخنانی بلیغ ایراد کرد. عَمروبن حُرَیث، امیر کوفه از طرف عبیداللهابن زیاد، که عثمانی مسلک و دشمن اهل بیت بود و در آن مجلس حضور داشت، میثم را فردی دروغگو و دوستدار دروغگو خواند، اما میثم خود را راستگو و دوستدار راستگو (حضرت علی) معرفی کرد. ابنزیاد به میثم دستور داد از علی بیزاری جوید و از آن حضرت بد بگوید و به جای آن، دوستی خود را به عثمان اعلام کند و از او نیک بگوید. او میثم را تهدید کرد که اگر به این دستور عمل نکند، دستها و پاهایش را قطع می کند و او را به دار می کشد. میثم اگرچه میتوانست تقیه کند، اما شهادت را برگزید و گفت که امام علی او را آگاه کرده است که ابنزیاد چنین خواهد کرد و زبانش را خواهد برید. به دنبال آن، ابنزیاد که به پندار خود میخواست این خبر غیبی را دروغ جلوه دهد، دستور داد فقط دستها و پاهای میثم را قطع کنند و او را کنار خانۀ عَمروبن حُرَیث به دار بکشند.
قطع زبان میثم
میثم بالای چوبۀ دار با صدای بلند از مردم خواست برای شنیدن احادیث مکنون و شگفت حضرت علی نزد او جمع شوند. او دربارۀ فتنههای بنی اُمیّه و فضائل بنیهاشم سخنانی گفت. عمروبن حریث چون افشاگری میثم و ازدحام مردم را برگرد او دید، شتابزده نزد ابنزیاد رفت و ماجرا را به او اطلاع داد. ابنزیاد، از بیم رسوایی، دستور داد بر دهان میثم لجام نهند. گفته شده است او نخستین فردی بود که در اسلام بر دهانش لجام نهاده شد.[۳۳]
به روایتی، عمروبن حریث – که نگران تمایل مردم به سخنان میثم و شورش آنان برضد حکومت بود – از ابنزیاد خواست دستور دهد زبان میثم را قطع کنند. ابنزیاد موافقت کرد و یکی از نگهبانان را برای این کار فرستاد و میثم با یادآوری این مطلب که ابنزیاد نتوانست سخن مولایش علی را در مورد بریدن زبان و دستها و پاهایش، تکذیب کند، لحظاتی پس از آنکه زبانش قطع شد، به شهادت رسید.[۳۴]
به روایتی، میثم سه روز پس از به دار کشیده شدنش، با خنجری که به شکم یا خاصرهاش زدند، به سختی مجروح شد. او تکبیر گفت و در پایان آن روز، دهان و بینی اش خون ریزی کرد و به شهادت رسید،[۳۵] که نوشته است یک روز پس از آنکه برضد بنیامیه و به نفع بنیهاشم سخن گفت و به دهانش لجام زدند، دهان و بینیاش خونریزی نمود و روز سوم از زخم آن خنجر شهید شد). شهادت میثم تمّار در ذیحجۀ 60، ده روز پیش از ورود امام حسین به عراق، روی داد.[۳۶] ابنزیاد از دفن او جلوگیری کرد، تا آنکه چند تن از خرمافروشان کوفه، شبانه، جسد وی را با چوبۀ دار ربودند و در قبری میان گودال آب در سرزمین قبیلۀ مراد به خاک سپردند.[۳۷]
آثار
میثم آثار و تألیفاتی داشته است. یکی از آنها تفسیر بود که آن را از تعلیمات امیرالمؤمنین علی علیه السلام آموخته بود.[۳۸] بنابر روایتی از میثم خطاب به عبدالله بن عباس، میثم تنزیل قرآن را نزد امام علی خوانده و امام تأویلش را به وی آموخته بود. از این رو، هنگامی که میثم به عمره رفت، به ابنعباس گفت هر مطلبی دربارۀ تفسیر قرآن میخواهد، از وی بپرسد. ابنعباس از این پیشنهاد استقبال کرد و کاغذ و دواتی خواست و آنچه را که میثم املا کرد، نوشت. چون میثم او را از شهادت خود به دستور ابنزیاد خبر داد، ابنعباس که گمان میکرد میثم این خبر را از روی کهانت به او داده است، به وی بیاعتماد شد و درصدد برآمد مطالبی را که از او نوشته بود، پاره کند. میثم او را از این کار بازداشت و از او خواست این تفسیر را حفظ کند و اگر آنچه وی از آن خبر داده است، به وقوع نپیوست، آن را از بین ببرد. ابنعباس پذیرفت و پس از مدتی همۀ اخباری که میثم از آینده داده بود، محقق شد.[۳۹]
میثم ظاهراً کتابی نیز در حدیث داشته است که فرزندانش از آن روایاتی نقل کردهاند و پارهای از روایات آن در منابع موجود است.[۴۰] برخی از این روایات دربارۀ این موضوعات است: حب و بغض نسبت به اهل بیت علیهمالسلام، برتری مسجد کوفه بر بیتالمقدس، بغض و کینۀ منافق و فاسق به علی وبغض علی نسبت به آنان، چهار بار اقرار به زنای محصنه و حدّ آن، و اینکه حضرت علی علیه السلام قاتل جوانی اعرابی را برای بازماندگان او معلوم کرد.[۴۱]
میثم حاضر جواب [۴۲] و خطیبی توانا و شجاع بود. هنگامی که به نمایندگیِ معترضان بازار کوفه، در دربار ابنزیاد سخن گفت، ابنزیاد از منطق و سخنوری و فصاحت و بلاغت او در شگفت ماند.[۴۳] خطابههای بلیغ او برضد حکومت امویان، وی را شخصیتی بارز در میان دشمنان این حکومت ساخت.
فرزندان
صالح، شُعَیب، عِمران و حمزه از جمله فرزندان میثم تمّار بودند که با ولایت و مصاحبت اهل بیت و روایت از آنان نشو و نما یافتند. فرزندان آنان نیز از اصحاب و راویان ائمۀ شیعه بودند.[۴۴] از آن جمله علیبن اسماعیلبن شعیببن میثم از بزرگ ترین متکلمان شیعۀ امامیه و از نخستین مؤلفان کتابهای کلامی بود.[۴۵]
پانویس
- ↑ ابنحجر عسقلانی، ج 6، ص 317؛ نیز رجوع کنید به سمعانی، ج 6، ص 428
- ↑ رجوع کنید به کشی، ص 83
- ↑ رجوع کنید به یاقوت حموی، ذیل «نهروان»؛ سیوطی، ص 269
- ↑ کشی، ص 9؛ مفید، ج 1، ص 323؛ نجاشی، ص 14؛ طوسی، 1415، ص 81، 224
- ↑ کشی، ص 82؛ مفید، همانجا؛ طبرسی،ج 1،ص 341؛ قس شاذان قمی، ص 2 -3، که کنیۀ او را ابوجعفر ذکر کرده است
- ↑ . رجوع کنید به ابنشهرآشوب، ج 2، ص 329
- ↑ کشی، ص 78
- ↑ طوسی، 1415، ص 81، 96، 105؛ خویی، ج 20، ص 103
- ↑ الاختصاص، ص 3
- ↑ کشی، ص 78
- ↑ ابنحجر عسقلانی،همانجا
- ↑ یعقوبی، ج 2، ص 213ـ 214
- ↑ شاذان قمی، ص 103
- ↑ ابنابیالحدید، ج 2، ص 291
- ↑ عمادالدین طبری،ص 236ـ 237
- ↑ رجوع کنید به کشی، ص 80
- ↑ ابنبابویه،ص 189ـ 190
- ↑ رجوع کنید به کشی، ص81 ـ 82؛ شریف رضی، ص 54ـ 55
- ↑ مفید، ج 1، ص 324ـ 325؛ ابنابیالحدید، ج 2، ص 293
- ↑ ابنندیم، ص 223؛ طوسی، 1417، ص 150
- ↑ کشی، ص 9؛ الاختصاص، ص 3؛ آقابزرگ طهرانی، ج 2، ص 18، 164
- ↑ برقی، 1342، ص 3ـ 4؛ قس الاختصاص، ص 2ـ 3
- ↑ رجوع کنید به خصیبی، ص 125؛ دیلمی، ص 272ـ 273
- ↑ ابنطاووس، ص 51ـ 52
- ↑ طوسی، 1415، ص 96، 105
- ↑ کشی، ص 80
- ↑ کشی، ص 80 ـ 81؛ مفید، ج 1، ص 324؛ ابنابیالحدید، ج 2، ص 292؛ ابنحجر عسقلانی، ج 6، ص 317
- ↑ . کشی، ص 83 ـ 84؛ مفید، ج 1، ص 323ـ 324؛ فتّال نیشابوری، ج 2، ص 288؛ ابنابیالحدید، ج 2، ص 291ـ 292
- ↑ رجوع کنید به کشی، ص 81 ـ 84
- ↑ همو، ص 78
- ↑ مفید،ج 1، ص 324ـ 325
- ↑ خصیبی، ص 133؛ کشی، ص 82، 84؛ شریف رضی، ص 54ـ 55
- ↑ کلینی،ج 2، ص 220؛ کشی، ص 84 ـ 87؛ شریف رضی، ص 55؛ مفید، ج 1، ص 304، 324ـ 325؛ فتال نیشابوری، ج 2، ص 288ـ 289
- ↑ کشی، ص 87
- ↑ کشی،ص 78، 81؛ مفید، ج 1،ص 325؛ قس ابنابیالحدید، ج 2، ص 293ـ 294
- ↑ مفید، همانجا؛ طبرسی، ج 1، ص 343
- ↑ کشی، ص 83
- ↑ آقابزرگ طهرانی، ج 4، ص 317
- ↑ کشی،ص 81
- ↑ رجوع کنید به طوسی، 1414، ص 148؛ غفار، ص 28
- ↑ برقی، 1330، ص 309ـ 310؛ ثقفی، ج 2، ص 413ـ 415؛ طوسی، 1414، ص 148، 246، 405ـ 406؛ شاذان قمی، ص 3ـ 5
- ↑ رجوع کنید به مفید، ج 1، ص 324
- ↑ کشی، ص 86
- ↑ رجوع کنید به کشی، ص 80؛ طوسی، 1415،ص 118، 138، 149، 157، 160، 162، 224ـ 225؛ کلینی، ج 3، ص 132ـ 133، ج 7، ص 186ـ 187، 383، ج 8، ص 200 ؛موحد ابطحی، ص 208ـ 212
- ↑ رجوع کنید به ابنندیم، ص 223؛ طوسی، 1417، ص 150؛ ذهبی، حوادث 211ـ 220 هـ ، ص 316
منابع
- عبدالحمید ابنابیالحدید، شرح نهجالبلاغه، چاپ محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره 1378ـ 1382
- محمدبن علیابن بابویه، الامالی، قم 1417
- احمدابن حجر عسقلانی، الاصابة فی تمییز الصحابة، چاپ علی محمد بجاوی، بیروت 1412/ 1992
- محمد ابن شهرآشوب، مناقب آلابیطالب، چاپ محمدحسین دانش آشتیانی و هاشم رسولی محلاتی، قم 1379ش
- عبدالکریم ابنطاووس؛ فرحةالغری فی تعیین قبر امیرالمؤمنین، چاپ تحسین آلشبیب موسوی، قم 1419/ 1998
- ابنندیم؛ الاختصاص، منسوب به محمدبن محمد مفید، چاپ علیاکبر غفاری، بیروت 1414/ 1993
- احمدبن محمد برقی، کتابالرجال، چاپ جلالالدین محدّث ارموی، تهران 1342ش
- همو، کتابالمحاسن، چاپ جلالالدین محدّث ارموی، تهران 1330ش
- ابراهیمبن محمد ثقفی، الغارات، چاپ جلالالدین محدّث ارموی، تهران 1355ش
- حسینبن حمدان خصیبی، الهدایةالکبری، بیروت 1411/ 1991؛ خویی
- حسنبن محمد دیلمی، ارشادالقلوب، بیروت 1398/ 1978
- محمدبن احمد ذهبی، تاریخالاسلام و وفیاتالمشاهیر والاعلام، حوادث 211ـ 220 هـ، چاپ عمر عبدالسلام تدمری، بیروت 1414/ 1993
- عبدالرحمن سیوطی، لباللباب فی تحریرالانساب، بیروت، دارصادر، بیتا
- شاذان قمی، الفضائل، نجف 1381/ 1962؛ شریف رضی، خصائصالائمة علیهمالسلام، چاپ محمدهادی امینی، مشهد 1406
- فضلبن حسن طبرسی، اِعلام الوری باَعلام الهدی، قم 1417
- محمدبن حسن طوسی، الامالی، قم 1414؛ همو، رجالالطوسی، چاپ جواد قیومی اصفهانی، قم 1415
- همو، الفهرست، چاپ جواد قیومی اصفهانی، قم 1417
- عمادالدین طبری، بشارةالمصطفی لشیعةالمرتضی، چاپ جواد قیومی اصفهانی، قم 1420
- عبدالرسول غفار، الکلینی و الکافی، قم 1416
- محمد فتال نیشابوری، روضةالواعظین، چاپ محمدمهدی خرسان، نجف 1386
- محمدبن عمر کشّی، اختیارمعرفةالرجال المعروف برجال الکشّی، چاپ حسن مصطفوی، مشهد 1348ش
- کلینی؛ محمدبن محمد مفید، الارشاد، قم 1413
- محمدعلی موحد ابطحی، تهذیبالمقال فی تنقیح کتابالرجال، قم 1417
- احمدبن علی نجاشی، فهرست اسماء مصنّفی الشیعةالمشتهر ﺒرجال النجاشی، قم 1416
- یعقوبی، تاریخ
/ خدیجه سهرابزاده و محمد اصغرینژاد/