پرش به محتوا

بحث کاربر:Emadmohseny: تفاوت میان نسخه‌ها

محتوای صفحه در زبان‌های دیگر پشتیبانی نمی‌شود
از ویکی شیعه
imported>Emadmohseny
جزبدون خلاصۀ ویرایش
imported>Pourrezaei
سلام: بخش جدید
خط ۱۱۶: خط ۱۱۶:


http://tarawat.ir/2776
http://tarawat.ir/2776
== سلام ==
مدخل [[سادات موسوی]] نیازمند یاری شماست. [[کاربر:Pourrezaei|پوررضایی]] ([[بحث کاربر:Pourrezaei|بحث]]) ‏۱۳ ژانویهٔ ۲۰۱۶، ساعت ۱۵:۵۵ (IRST)

نسخهٔ ‏۱۳ ژانویهٔ ۲۰۱۶، ساعت ۱۵:۵۵

انتخاب مدخل

برای انتخاب مدخل به صفحه ویکی‌شیعه:صفحه‌های مورد نیاز بروید.

سال قمری

شنبه
یک‌شنبه
دوشنبه
سه‌شنبه
چهارشنبه
پنج‌شنبه
جمعه


سال شمسی

تبدیل قمری به شمسی و..

سایت تبدیل تاریخ هجری

حبشه

رقيّه دختر پيامبر وى همسر عتبة بن ابى لهب بود و ام كلثوم را عتيبة بن ابى لهب به همسرى گرفته بود. قريش نزد اين دو رفتند و گفتند اين دو را طلاق دهيد، ما، هر كه از اشراف قريش را بخواهيد به همسرى شما در مى‏آوريم و آن دو رقيه و ام كلثوم را طلاق دادند و پيامبر رقيه را به همسرى عثمان بن عفان درآورد و رقيه در هر دو هجرت به حبشه، همراه او بود و در هجرت اولى در كشتى كه بودند، فرزندى سقط كرد و اين دليل است كه وى در جاهليت زاده شده است و سپس از عثمان، عبد الله بن عثمان را زاد كه شش ساله شد و خروسى در چشم او نك زد و صورتش ورم كرد و مرد. رقيه دختر پيامبر در سال سوم هجرت درگذشت و پيامبر ام كلثوم را به همسرى عثمان درآورد و پنج سال نزد او بود و در سال هشتم وفات يافت. روايت كرده‏اند كه پيامبر گفت: اگر سومينى مى‏داشتيم آن را نيز به همسرى ابو عمر (عثمان) در مى‏آورديم. و به همين دو دختر پيامبر است كه عثمان را ذو النورين (صاحب دو نور) كنيه داده‏اند.آفرينش‏وتاريخ/ترجمه،ج‏2،ص:731 نجاشی و از جمله آگاهى دادن او از مرگ نجاشى به يارانش در مدينه و نجاشى در حبشه بود كه گفت: «بياييد بيرون رويم و بر برادرمان نماز بگذاريم.» و سپس پى در پى خبر مرگ او را در همان روز آوردند.آفرينش‏وتاريخ/ترجمه،ج‏2،ص:748

                       دلائل‏النبوة/ترجمه،ج‏2،ص:299

مژده ميدهم كه يكى از جاسوسان من از سرزمين شما آمده و خبر آورده است كه خداوند متعال پيامبر را يارى داده و نصرت بخشيده است. و دشمن او را نابود ساخته است. فلان و فلان كشته و فلان و فلان اسير شده‏اند، دو سپاه در صحرايى كه پر از درخت اراك است و به بدر موسوم است برخورد نموده‏اند. گويى هم اكنون آن صحرا پيش چشم من است و روزگارى را بياد مى‏آورم كه براى ارباب خودم كه از بنى ضمره بود در آنجا چوپانى مى‏كردم. جعفر از نجاشى پرسيد چرا روى خاك نشسته‏اى و جامه ژنده پوشيده‏اى و برايت فرش نگسترده‏اند؟ گفت ما در كتاب‏هايى كه از عيسى (ع) رسيده است چنين يافته‏ايم كه يكى از حقوق الهى بر بندگان اين است كه چون خداوند نعمتى به آنان مى‏دهد ايشان بايد فروتنى و تواضع نمايند. و چون خداوند متعال پيامبر خود را يارى داده است لازم بود كه من چنين تواضعى انجام دهم‏

تاريخ‏ ابن ‏خلدون/ترجمه‏متن،ج‏1،ص:434 «به نام خداوند بخشاينده مهربان. از محمّد رسول خدا به نجاشى اصحم پادشاه حبشه. سلام بر تو باد. من خداوند يكتا، آن پادشاه، آن قدوس، آن سلام، آن مؤمن و آن مهيمن را سپاس مى‏گويم. و شهادت مى‏دهم كه عيسى روح خدا و كلمه اوست كه آن را به مريم طيبه بتول آن زن پاكدامن افكنده است و او به عيسى حامله شده پس عيسى را از روح و نفخه خود آفريده چنانكه آدم را به دست و نفخه خود آفريده است. تو را به خداى واحد كه شريكى ندارد، دعوت مى‏كنم و تو را به فرمانبردارى از او، فرا مى‏خوانم. از من پيروى نماى و به آنچه بر من نازل شده است، ايمان بياور كه من رسول خدا هستم. پسر عم خود جعفر را با گروهى از مسلمانان نزد تو فرستادم. پس چون نزد تو آمدند تو ايمان بياور و سرسختى فرو گذار. من تو را و سپاهت را به خدا مى‏خوانم. هر آينه سخن خود و اندرز خود به تو رسانيدم. پس اندرز من بپذيريد و سلام بر آنان كه از هدايت پيروى مى‏كنند».

مرگ نجاشی گويد: در همين سال پيمبر خداى وفات نجاشى پادشاه حبشه را به مسلمانان خبر داد و او در رجب سال نهم هجرت مرده بود. تاريخ‏الطبري/ترجمه،ج‏4،ص:1252

رسيدند و از نجاشى خواستند كه آنان را در گرفتنش آزاد گذارد. پس براى او كمين كردند و او را گرفتند و پيوسته در دست ايشان مضطرب و لرزان بود تا مرد. عمرو هم نااميد نزد مشركان بازگشت و مسلمانان در زمين حبشه ماندند تا فرزندان براى آنان متولد گشت و همه فرزندان جعفر در كشور حبشه متولد شدند و پيوسته در آنجا آسوده و سلامت مى‏زيستند و نام نجاشى" اصحم" بود.تاريخ‏يعقوبى/ترجمه،ج‏1،ص:388

روضه امان نامه

مدخل یه مقدار ناقصه، کلام و واکنش بیشتری از دو طرف نداریم؟ پوررضایی (بحث) ‏۲ اکتبر ۲۰۱۵، ساعت ۱۸:۵۷ (IRST)

سدالابواب

شدّ الأثواب في سدّ الأبواب في المسجد النبوي.

لجلال الدين عبد الرحمن السيوطي ت 911 ص. توجد مخطوطاته في: المكتبة المحمدية برقم 97 مجاميع. برلين 9756/ 21. جامعة الرياض فيلم 95. طبع في: القاهرة: بضمن الحاوي للفتاوي 2/ 120. أنظر: كشف الظنون 1028، حسن المحاضرة 1/ 342، هدية العارفين 1/ 540. معجم ما كتب عن الرسول و أهل بيته، الرفاعي ،ج‏2،ص:240

ابی دلف

شهركرج: كه به ابو دلف [منسوب است‏] شهريست در بلندى باساختمانهاى دور از هم، با يك جامع. آبش مانند آنست كه در دينور گفتم.(احسن‏التقاسيم،ص:394)

العمراني منه. و جاءت بلدة قزوين بدلا من الكرج و هذا دليل آخر على أن ابن العمراني يكتب من حفظه. «380»- كرج: مدينة بين همذان و أصفهان و هي الى همذان أقرب و أول من مصرها أبو دلف القاسم بن عيسى العجليّ (معجم البلدان 4/ 251)، المسالك و الممالك 1/ 262.(الإنباء،ص:291)


[و قال الكلبي: پس از آن، عيسى بن ادريس به كرج آمد و بر آن سامان استيلا يافت و بارو افراشت. و چون كار ابو دلف بالا گرفت و نزديك سلطان ارجمند شد، آن بارو را بزرگ كرد و دامنه داد. و آنجا را كرج ناميد. مردم آنجا را كرج ابو دلف گفتند. امروز كرج، خود ميان شهرها شهرى است. پيش از اين از روستاى اصفهان بود. ليكن اكنون را، به تنهايى، استقلال دارد و ايغارين نام گرفته است.البلدان،ص:529) سپس عيسى بن ادريس به كرج رفت و بر آن غلبه كرد و قلعه آن را كه دژى كهنه بود بساخت و حال ابو دلف قاسم بن عيسى به قوت گرائيد و منزلتى عظيم نزد حكومت بيافت و آن دژ را بزرگتر كرد و كرج را به گونه شهر درآورد و آن را كرج ابو دلف خواندند. امروزه كرج شهرى از شهرهاى بزرگ است.( فتوح‏البلدان،ص:306) (كرج غير از كرج كنونى نزديك طهران. كره رود در اراك است و زلف آباد- دلف آباد بود و اكنون هم معروف است بنابر اين كرج اراك است)(الكامل/ترجمه،ج‏17،ص:42) (گويا كرخ اشتباه است و بايد كرج باشد- نه كرج نزديك طهران بلكه كرج اراك كه بكرج ابو دلف معروف بود. معرب كره رود و كرخ طرف غربى بغداد است و در اين نواحى مذكور محلى بنام كرخ نبوده)(الكامل/ترجمه،ج‏19،ص:223) و هي مدينة بين همذان و أصبهان في نصف الطريق، و إلى همذان أقرب، و يضاف إليها كورة، و أول من مصّرها أبو دلف القاسم بن عيسى العجلي و جعلها وطنه، و إليها قصده الشعراء و ذكروها في أشعارهم، و إلى كرج أبي دلف ينسب القاضي أبو سعد سليمان بن محمد بن الحسين بن محمد القصاري المعروف بالكافي الكرجي، و كان فقيها فاضلا ذا عبادة و مضاء في المناظرة، لقي الشيوخ فأخذ عنهم ثم ناظر الأئمة فقطعهم و سمع الحديث و رواه و ولي القضاء بالكرج، و مات سنة 538، و من بروجرد إلى الكرج عشرة فراسخ، و من الكرج إلى البرج اثنا عشر فرسخا، و من البرج إلى نوبنجان عشرة فراسخ، و من نوبنجان إلى أصبهان ثلاثون فرسخا، و بين الكرج و همذان نحو ثلاثين فرسخا، و كانت الكرج مدينة متفرّقة ليس لها اجتماع المدن و أبنيتها أبنية الملوك قصور واسعة متفرّقة، و هي ذات زرع و مواش، فأما البساتين و المتنزهات فليست بها إنما فواكههم من بروجرد و غيرها، و بناؤهم من طين، و هي مدينة طويلة نحو من فرسخ و لها سوقان على باب الجامع و سوق آخر بينهما صحراء. و كرج: من قرى الرّيّ أخرى‏(معجم البلدان، ج4، 446)

كرج: [3] شهرى است ميانه نه كوچك و نه بزرگ، بناء ايشان از گل باشد و باغ نباشد مگر اندكى، و در ابتدا كه ابو دلف خواست كه اين شهر كند يكبار ديوارى فرمود بر دو سه فرسنگى اين موضع، و پس آنرا بگذاشت و آن ديوار همچنان بر جايگاه است، و در ميانه آن چند پاره ديه بكرده‏اند، بعد از آن اينجا كه امروز شهر كرج است بنا فرمود.(مجمل‏التواريخ‏والقصص،متن،ص:523)

كرجيان‏ اصلشان از نسل ابو دلف عجلى است كه بفرمان هارون الرشيد بعجم آمد و شهر كرج بساخت و آنجا ساكن شد. [3] اما فرزندان او با قزوين نقل كردند و بدو شعبه منشعب شدند: يكى ائمه كرجيه‏اند. از ايشان ابو القاسم شهيد مدفون بجامع كبير و از نسل او مولانا مجد الدين محمد كرجى علماء متبحر بود و سر آمد علماء عهد خود. شعبه ديگر صدور اعرابيانند. باربابى و صدارت معروف بودند.(تاریخ گزیده، 811ص)

عراق عجمنام عراق عجم را ايرانيها ظاهرا در قرن ششم هجرى قمرى، در دوره سلاجقه، به اين ناحيه دادند. و پس از حمله مغول عنوان «جبال» متروك گرديد. در بعضى موارد ولايات كوهستانى خراسان واقع بين هرات و نيشابور هم جزء جبال به شمار مى‏آمده است چنانكه ولايت طبرستان (مازندران) نيز گاه به اين نام جبال خوانده مى‏شده است و امراى محلى آن سرزمين را ملوك جبال مى‏خوانده‏اند.(دائرة المعارف فارسى)پاورقی، الكامل/ترجمه،ج‏24،ص:269


  • أحسن التقاسيم فى معرفة الأقاليم،القاهرة، أبو عبد الله محمد بن أحمد مقدسى، مكتبة مدبولى، الطبعة الثالثة،1411/1991.
  • كتاب البلدان، ابو عبد الله احمد بن محمد بن اسحاق الهمذانى المعروف بابن الفقيه (م 365)، تحقيق يوسف الهادى، بيروت، عالم الكتب، ط الأولى، 1416/1996.
  • الإنباء فى تاريخ الخلفاء، محمد بن على بن محمد المعروف بابن العمرانى (م 580)، تحقيق قاسم السامرائى، القاهرة، دار الآفاق العربية، ط الأولى، 1421/2001.
  • تاريخ گزيده، حمد الله بن ابى بكر بن احمد مستوفى قزوينى (نوشته در730)، تحقيق عبد الحسين نوايى، تهران، امير كبير، چ سوم، 1364ش.
  • فتوح البلدان، أبو الحسن أحمد بن يحيى البلاذرى (م 279)، بيروت، دار و مكتبة الهلال، 1988*كامل
  • تاريخ بزرگ اسلام و ايران، عز الدين على بن اثير (م 630)، ترجمه ابو القاسم حالت و عباس خليلى، تهران، مؤسسه مطبوعاتى علمى، 1371ش.
  • مجمل التواريخ و القصص، مؤلف مجهول (نوشته در 520)، تحقيق ملك الشعراء بهار، تهران، كلاله خاور، بى تا.
  • معجم البلدان، شهاب الدين ابو عبد الله ياقوت بن عبد الله الحموى (م 626)، بيروت، دار صادر، ط الثانية، 1995.

شیخ عبدالکریم حائری

حائری پس از درگذشت فشارکی و در سال ۱۳۱۶ق به ایران بازگشت و در سلطان آباد (اراک کنونی) حوزه درس دایر کرد.[۱] سپس به عراق بر می گردد.

در اثنای اقامت حائری در کربلا، از او برای بازگشت به اراک درخواست‌های زیادی شد. سرانجام، او در اوایل ۱۳۳۳ق/۱۲۹۳ش[۲]، به اراک رفت و در مدت اقامت هشت ساله‌اش در آنجا، علاوه بر اداره حوزه، به تدریس فقه و اصول پرداخت.

  • استادی، یادنامه حضرت آیةاللّه العظمی اراکی، اراک، ۱۳۷۵ش.
  • صفوت تبریزی، زندگی نامه آیةاللّه حاج شیخ عبدالکریم حائری، به کوشش علی صدرایی خویی، حوزه، سال ۲۱، ش ۵.

لیلی

مادر على اکبر، لیلا دختر ابى مره بود. در اینکه مادر على اکبر در کربلا بوده یانه به مطلبی نرسیدیم(1)ولی،ظاهراین است که وی در کربلا نبوده است.(2) 1 . دمع السجوم، ترجمه نفس المهموم، مترجم ابوالحسن شعرانی، انتشارات ذوی القربی، 1378، چاپ اول.ص 333 . 2 . منتهی الامال،شیخ عباس قمی،قم، انتشارات هجرت 1378، چاپ سیزدهم، ج1، ص694 .

درکربلا حضور نداشتند.

(مرتضى مطهرى، حماسه حسينى، ج 1، ص 26 ـ 27، چاپ بيست و يكم، قم: انتشارات صدرا، 1373 ش).

همچنين از سخن قاتل حضرت على اكبر كه مى گويد: «على آثام العرب ان مرّبى يفعل مثل ما كان يفعل ان لم اثعكه اباه» (طبرى، محمد بن جديد; تاريخ الامم و الملوك و تاريخ الطبرى، ج 4، چاپ پنجم، بيروت: مؤسسه اعلمى اللمطبوعات، 1409 ِ، ص 340( گناه تمامى عرب به گردن من اگر اين جوان از كنار من بگذرد و پدر را به عزايش داغدار نسازم .در حالى كه در عرف چنين مى گويند كه «مادرش را به عزايش بنشانم»; امّا وى فقط از پدرش ياد مى كند; می توان چنين استفاده کرد كه نه تنها ليلا در كربلا نبوده بلكه اصلا در قيد حيات نبوده است. مورخ معروف، مرحوم دكتر محمد ابراهيم آيتى در اين زمينه مى نگارد: از مادر على اكبر، يعنى ليلا، دختر ابى مُرّة بن مسعود هم نامى در جريان فاجعه كربلا به ميان نيامده است و هيچ نمى دانم كه ايشان در اين تاريخ زنده بوده است يا نه... (از همسران امام) تنها كسى كه در اين سفر همراه امام(عليه السلام) بوده (رباب) دختر امرؤ القيس بود.»( دكتر محمد ابراهيم آيتى، بررسى تاريخ عاشورا، ص 123 (. بنا بر اين با توجه به قرائن و شواهد فوقِ، جناب ليلا در كربلا نبوده اند;

سوسن

با تشکر بخاطر متقن‌تر کردن رفرنس‌های این مقاله. با افزودن اون متنی که توش حکم کردید نام سلیل صحیحتره مخالفم. علتش هم این هست که هرچند این مطلب رو ارجاع دادید به حیاه الامام العسکری اما یه نوعی حکم کردن توش هست که با ویکی بودن نوشته سازگاری نداره. ضمنا اون ارجاعی رو که به حیاه الامام العسکری کردید تو منابع ذکر نکردید. اگه به نظر شما هم نباید باشه حذفش کنید یا دلیلی بر بودنش ارائه کنید. متشکر.--جلال یقموری (بحث) ‏۲۱ نوامبر ۲۰۱۵، ساعت ۱۱:۰۹ (IRST)

روضه تنور خولی

با عرض سلام

مطلبی را در صفحه بحث روضه تنور خولی آورده ام؛ نگاه کنید.--Mahboobi (بحث) ‏۲۴ نوامبر ۲۰۱۵، ساعت ۱۵:۱۳ (IRST)

با سلام مجدد و عرض ادب

چند نکته:

1ـ دیگ نمی تواند معنای اجانه باشد چون در معنای این کلمه آمده است: «إناء تغسل فيه الثياب». پس به نظر می آید همان معنای تشت درست تر باشد. 2ـ نگاشته من برای این بود که نباید بر کلمه تنور تأکید کرد چون در متون قدیمی و معتبر ریشه ندارد. 3ـ در مدخل های تعزیه و روضه، آنچه واقع شده و در تاریخ آمده را باید بنویسیم نه آنچه که گفته می شود و الا شاید ما ناخواسته اشتباهات برخی تعزیه خوان ها و روضه خوان ها را تأیید کنیم. ارادتمند شما:--Mahboobi (بحث) ‏۲۴ نوامبر ۲۰۱۵، ساعت ۱۹:۲۰ (IRST)

حکیمه خاتون

http://www.shabaveiz.ir/detail/News/395895/9101

سلام Emadmohseny، شما پیغام جدیدی در صفحهٔ بحث Fouladi دارید.
هرگاه خواستید می‌توانید این یادآوری را با حذف کردن الگوی {{بازبحث}} از صفحهٔ بحث خود پاک کنید.

حسین بن امام موسی کاظم

سید عبدالرزاق کمونه در آرمگاه های خاندان پاک پیامبر و بزگران صحابه وتابعین می نویسد: در شیراز قبر حسین بن اسحاق بن موسی بن امام موسی کاظم قرار دارد. جمال الدین

عبدالله گرگانی در حاشیه خود بر بحرالانساب مشجر می گوید: قبر حسین ین اسحاق در شیراز است

سید جعفر بحرالعلوم از شیخ الاسلام شهاب الدین ابوالخیر حمزه بن حسین مشهور به زرکوش(زرکوب) شیرازی در تاریخ خو معروف به شیراز نامه نقل کرده است قبر حسین بن موسی به سال 800هجری در مزان قتلغ خان حاکم شیراز مشخص شد و از روی شواهد و قراین قبر را شناختند وکندند ص282 کمونه ارمگاهای خاندان پیامبرص244و 245

http://tarawat.ir/2776

سلام

مدخل سادات موسوی نیازمند یاری شماست. پوررضایی (بحث) ‏۱۳ ژانویهٔ ۲۰۱۶، ساعت ۱۵:۵۵ (IRST)

  1. استادی، ص۴۴ ـ ۵۱
  2. صفوت تبریزی، ص۷۳