۵٬۲۷۸
ویرایش
(تمیزکاری) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
خط ۵۵: | خط ۵۵: | ||
==زمینهٔ تاریخی== | ==زمینهٔ تاریخی== | ||
=== انشعاب ابوبلال مرداس از خوارج === | |||
تاریخ گواه آن است که اباضیه در جریان حرکت خوارج پدید آمدند و سپس راهی مستقل در پیش گرفتند. البته زمینهٔ انشعاب را [[ابوبلال مرداس|ابوبلال مرداس بن اُدَیه]] و افکار او فراهم ساخت و این گروه با تأثیر پذیرفتن از راه و روش او، از گروههای تندرو خوارج چون ازارقه و... کناره گرفتند. ابوبلال چنانکه در جای خود خواهد آمد حلقهٔ واسطی بود میان جریان اصلی خوارج و گروههای معتدل و میانهرو. پس از شهادت امیر مؤمنان علی(ع)، خوارج چند بار قیام کردند که از آن میان قیام ابوبلال مرداس در زمان [[یزید بن معاویه|یزیدبن معاویه]] دارای اهمیت خاصی است. وی در ۵۸ق پس از رهایی از زندانِ [[عبیدالله بن زیاد|عبیدالله بن زیاد]] همراه با ۳۰ تن از یاران خود از بصره خارج شد و در آسَک (میان رامهرمز و ارّجان) فرود آمد. همراهان او در آنجا ۴۰ تن شدند<ref>مبرد، الکامل، ج ۲، ص۱۸۳-۱۸۵؛ طبری، تاریخ، ج ۵، ص۳۱۳-۳۱۴، ۴۷۱؛ یاقوت، بلدان،ج ۱، ص۶۲.</ref> وی از ابتدا اعلام کرد با کسی نخواهند جنگید، مگر آنکه به ایشان حمله شود<ref>مبرد، الکامل، ج ۲، ص۱۸۳-۱۸۵؛ ابن عبدربه، العقد الفرید،ج ۲، ص۲۴۰، ۲۴۱.</ref> عبیدالله در ۶۰ق<ref>ابن اثیر، الکامل، ج ۳، ص۵۱۹.</ref> برای سرکوب ابوبلال، سپاهی دوهزار نفره را<ref>یاقوت، بلدان، ج ۱، ص۶۳؛ مَعبدبن اسلّم.</ref> جنگ او فرستاد. ابوبلال خواستار توقف جنگ شد، اما به هر روی جنگ رخ داد و ابوبلال پیروز شد<ref>مبرد، الکامل، ج ۲، ص۱۸۵؛ طبری، تاریخ، ج ۵، ص۳۱۴، ۴۷۱.</ref> سال بعد عبیدالله سپاهی ۴۰۰۰ نفری را<ref>ابن اثیر، الکامل،ج ۳، ص۵۱۹: ۰‘۳.</ref> به مقابله با آنان فرستاد. در میانه جنگ و هنگامی که خوارج به نماز ایستاده بودند، سپاهیان دشمن بر سر آنان ریختند و همه از جمله مرداس را به قتل رساندند<ref>مبرد، الکامل، ج ۲، ص۱۸۶-۱۸۷؛ طبری، تاریخ، ج ۵، ص۴۷۱؛ ابن عبدربه، العقد الفرید،ج ۱، ص۱۸۳.</ref> | تاریخ گواه آن است که اباضیه در جریان حرکت خوارج پدید آمدند و سپس راهی مستقل در پیش گرفتند. البته زمینهٔ انشعاب را [[ابوبلال مرداس|ابوبلال مرداس بن اُدَیه]] و افکار او فراهم ساخت و این گروه با تأثیر پذیرفتن از راه و روش او، از گروههای تندرو خوارج چون ازارقه و... کناره گرفتند. ابوبلال چنانکه در جای خود خواهد آمد حلقهٔ واسطی بود میان جریان اصلی خوارج و گروههای معتدل و میانهرو. پس از شهادت امیر مؤمنان علی(ع)، خوارج چند بار قیام کردند که از آن میان قیام ابوبلال مرداس در زمان [[یزید بن معاویه|یزیدبن معاویه]] دارای اهمیت خاصی است. وی در ۵۸ق پس از رهایی از زندانِ [[عبیدالله بن زیاد|عبیدالله بن زیاد]] همراه با ۳۰ تن از یاران خود از بصره خارج شد و در آسَک (میان رامهرمز و ارّجان) فرود آمد. همراهان او در آنجا ۴۰ تن شدند<ref>مبرد، الکامل، ج ۲، ص۱۸۳-۱۸۵؛ طبری، تاریخ، ج ۵، ص۳۱۳-۳۱۴، ۴۷۱؛ یاقوت، بلدان،ج ۱، ص۶۲.</ref> وی از ابتدا اعلام کرد با کسی نخواهند جنگید، مگر آنکه به ایشان حمله شود<ref>مبرد، الکامل، ج ۲، ص۱۸۳-۱۸۵؛ ابن عبدربه، العقد الفرید،ج ۲، ص۲۴۰، ۲۴۱.</ref> عبیدالله در ۶۰ق<ref>ابن اثیر، الکامل، ج ۳، ص۵۱۹.</ref> برای سرکوب ابوبلال، سپاهی دوهزار نفره را<ref>یاقوت، بلدان، ج ۱، ص۶۳؛ مَعبدبن اسلّم.</ref> جنگ او فرستاد. ابوبلال خواستار توقف جنگ شد، اما به هر روی جنگ رخ داد و ابوبلال پیروز شد<ref>مبرد، الکامل، ج ۲، ص۱۸۵؛ طبری، تاریخ، ج ۵، ص۳۱۴، ۴۷۱.</ref> سال بعد عبیدالله سپاهی ۴۰۰۰ نفری را<ref>ابن اثیر، الکامل،ج ۳، ص۵۱۹: ۰‘۳.</ref> به مقابله با آنان فرستاد. در میانه جنگ و هنگامی که خوارج به نماز ایستاده بودند، سپاهیان دشمن بر سر آنان ریختند و همه از جمله مرداس را به قتل رساندند<ref>مبرد، الکامل، ج ۲، ص۱۸۶-۱۸۷؛ طبری، تاریخ، ج ۵، ص۴۷۱؛ ابن عبدربه، العقد الفرید،ج ۱، ص۱۸۳.</ref> | ||
=== عقاید ابوبلال مرداس === | |||
عقاید ابوبلال معرف نخستین مراحل شکلگیری آراء خوارج است<ref>معروف، ۱۹۷.</ref> وی [[تقیه]] را جایز میدانست<ref>مبرد، الکامل، ج ۲، ص۱۸۲.</ref> کسی را که نماز بگزارد مسلمان، و تجاوز به حقوق او را ممنوع میدانست، شمشیر کشدن بر مسلمانان را نهی میکرد، از ستم میگریخت و فقط به قصد دفاع به جنگ میکرد و از کردار خوارج تبرّی میجست و خروج زنان را هم حرام میدانست<ref>مبرد، الکامل، ج ۲، ص۱۸۲-۱۸۵؛ ابن عبدربه، العقد الفرید،ج ۱، ص۱۸۴؛ ابن اثیر، الکامل، ج ۳، ص۵۱۸.</ref> وی همچنانکه تقیه را مجاز میدانست، قعود را هم برخلاف خوارج تندرو به کلی نفی نمیکرد.<ref>درجینی، کتاب طبقات المشایخ بالمغرب، ج ۲، ص۲۱۵.</ref> | عقاید ابوبلال معرف نخستین مراحل شکلگیری آراء خوارج است<ref>معروف، ۱۹۷.</ref> وی [[تقیه]] را جایز میدانست<ref>مبرد، الکامل، ج ۲، ص۱۸۲.</ref> کسی را که نماز بگزارد مسلمان، و تجاوز به حقوق او را ممنوع میدانست، شمشیر کشدن بر مسلمانان را نهی میکرد، از ستم میگریخت و فقط به قصد دفاع به جنگ میکرد و از کردار خوارج تبرّی میجست و خروج زنان را هم حرام میدانست<ref>مبرد، الکامل، ج ۲، ص۱۸۲-۱۸۵؛ ابن عبدربه، العقد الفرید،ج ۱، ص۱۸۴؛ ابن اثیر، الکامل، ج ۳، ص۵۱۸.</ref> وی همچنانکه تقیه را مجاز میدانست، قعود را هم برخلاف خوارج تندرو به کلی نفی نمیکرد.<ref>درجینی، کتاب طبقات المشایخ بالمغرب، ج ۲، ص۲۱۵.</ref> | ||
خط ۶۷: | خط ۶۷: | ||
==پیدایش مذهب اباضی== | ==پیدایش مذهب اباضی== | ||
=== همراهی خوارج با ابن زبیر === | |||
پس از کشته شدن ابوبلال، ابن زیاد به قصد ریشهکن کردن خوارج با شدت بیشتری به قلع و قمع آنان ادامه داد. متقابلاً خوارج هم به قصد جهاد در [[بصره]] گرد آمدند، و در میان آنان رهبران قوم همچون [[نافع بن ازرق]]، [[عبدالله بن صفار]] و [[عبدالله بن اباض|ابن اباض]] حاضر بودند و ظاهراً نافع نسبت به دیگران ریاستی داشت. در همین ایام [[عبدالله بن زبیر|عبدالله بن زبیر]] در [[مکه]] قیام و ادعای [[خلافت]] کرده بود. به پیشنهاد نافع، در سال ۶۴ق آنان در کنار ابن زبیر برابر سپاه شام جنگیدند و پیروز شدند.<ref>مبرد، الکامل، ج ۲، ص۲۰۲-۲۰۶؛ طبری، تاریخ، ج ۵، ص۵۶۴؛ ابن عبدربه، العقد الفرید،ج۲، ص۲۳۵-۲۳۷.</ref> | پس از کشته شدن ابوبلال، ابن زیاد به قصد ریشهکن کردن خوارج با شدت بیشتری به قلع و قمع آنان ادامه داد. متقابلاً خوارج هم به قصد جهاد در [[بصره]] گرد آمدند، و در میان آنان رهبران قوم همچون [[نافع بن ازرق]]، [[عبدالله بن صفار]] و [[عبدالله بن اباض|ابن اباض]] حاضر بودند و ظاهراً نافع نسبت به دیگران ریاستی داشت. در همین ایام [[عبدالله بن زبیر|عبدالله بن زبیر]] در [[مکه]] قیام و ادعای [[خلافت]] کرده بود. به پیشنهاد نافع، در سال ۶۴ق آنان در کنار ابن زبیر برابر سپاه شام جنگیدند و پیروز شدند.<ref>مبرد، الکامل، ج ۲، ص۲۰۲-۲۰۶؛ طبری، تاریخ، ج ۵، ص۵۶۴؛ ابن عبدربه، العقد الفرید،ج۲، ص۲۳۵-۲۳۷.</ref> | ||
پس از نبرد، خوارج از باور ابن زبیر پرس و جو کردند. ابن زبیر اگرچه پیش از نبرد، خود را موافق آنان نشان داده بود، اما با احساس بینیازی از خوارج، [[عثمان]] و [[طلحه]] و [[زبیر]] را ستود و از خوارج تبری جست و خوارج از او جدا شدند.<ref>مبرد، الکامل، ج ۲، ص۲۰۲-۲۰۶؛ طبری، تاریخ، ج ۵، ص۵۶۶؛ ابن عبدربه، العقد الفرید،ج۲، ص۲۳۵-۲۳۷.</ref> | پس از نبرد، خوارج از باور ابن زبیر پرس و جو کردند. ابن زبیر اگرچه پیش از نبرد، خود را موافق آنان نشان داده بود، اما با احساس بینیازی از خوارج، [[عثمان]] و [[طلحه]] و [[زبیر]] را ستود و از خوارج تبری جست و خوارج از او جدا شدند.<ref>مبرد، الکامل، ج ۲، ص۲۰۲-۲۰۶؛ طبری، تاریخ، ج ۵، ص۵۶۶؛ ابن عبدربه، العقد الفرید،ج۲، ص۲۳۵-۲۳۷.</ref> | ||
=== رویگردانی از ابن زبیر و انشعاب === | |||
پس از جدایی خوارج از ابن زبیر در ۶۴ق گروهی از آنان به بصره رفتند و گروهی به [[یمامه]]. سرکردگان گروهی که به بصره رفتند، نافع بن ازرق حنظلی، عبدالله بن صفار سعدی، [[عبدالله بن اباض]] و چند تن دیگر بودند و گروهی که به یمامه رفتند گرد [[نجده بن عامر حنفی]]، [[عطیه ابن اسود]] و ابوفُدَیک جمع شدند<ref>دینوری، اخبار الطوال، ۲۶۹؛ مبرد، الکامل، ج ۲، ص۲۰۷؛ طبری، تاریخ، ج ۵، ص۵۶۶-۵۶۷.</ref> | پس از جدایی خوارج از ابن زبیر در ۶۴ق گروهی از آنان به بصره رفتند و گروهی به [[یمامه]]. سرکردگان گروهی که به بصره رفتند، نافع بن ازرق حنظلی، عبدالله بن صفار سعدی، [[عبدالله بن اباض]] و چند تن دیگر بودند و گروهی که به یمامه رفتند گرد [[نجده بن عامر حنفی]]، [[عطیه ابن اسود]] و ابوفُدَیک جمع شدند<ref>دینوری، اخبار الطوال، ۲۶۹؛ مبرد، الکامل، ج ۲، ص۲۰۷؛ طبری، تاریخ، ج ۵، ص۵۶۶-۵۶۷.</ref> | ||
خط ۸۰: | خط ۸۱: | ||
==پیشگامان اباضیه== | ==پیشگامان اباضیه== | ||
=== عبدالله بن اباض: === | |||
در عمان همزهٔ این نام را به فتح میخوانند و در شمال افریقا به کسر<ref>طعیمه، الاباضیه عقیده و مذهباً، ۴۳-۴۴.</ref> وی همچون عبدالله بن صفار، از بنی عُبیدبن مُقاعِس بود که [[بنی تمیم]] بودند.<ref>ابن عبدربه، العقد الفرید،ج ۳، ص۲۹۹-۳۰۰؛ نیز: طعیمه، الاباضیه عقیده و مذهباً، ص۴۳؛طبری، تاریخ، ج ۵، ص۵۶۶.</ref>اما ابن حزم اباضیه را اصحاب عبدالله بن یزید اباضی فرازی کوفی میداند<ref>ابن حزم، الفصل فی الملل و الاهواء و النحل، ج ۲، ص۱۱۲.</ref> که معلوم نیست بر چه اصلی مبتنی است. | در عمان همزهٔ این نام را به فتح میخوانند و در شمال افریقا به کسر<ref>طعیمه، الاباضیه عقیده و مذهباً، ۴۳-۴۴.</ref> وی همچون عبدالله بن صفار، از بنی عُبیدبن مُقاعِس بود که [[بنی تمیم]] بودند.<ref>ابن عبدربه، العقد الفرید،ج ۳، ص۲۹۹-۳۰۰؛ نیز: طعیمه، الاباضیه عقیده و مذهباً، ص۴۳؛طبری، تاریخ، ج ۵، ص۵۶۶.</ref>اما ابن حزم اباضیه را اصحاب عبدالله بن یزید اباضی فرازی کوفی میداند<ref>ابن حزم، الفصل فی الملل و الاهواء و النحل، ج ۲، ص۱۱۲.</ref> که معلوم نیست بر چه اصلی مبتنی است. | ||
خط ۹۰: | خط ۹۱: | ||
::او در دفاع خوارج از مکه به همراه ابن زبیر شرکت داشته و بنابه روایت درگذشت او در جبل نفوسهٔ مغرب، میبایست بعد از این تاریخ، از بصره به آنجا رفته باشد<ref>نک: لویکی، «اباضیان...»، ۴.</ref> منابع اباضی میگویند که ابن اباض در کلیهٔ امور به فتاوی جابربن زید اتکا داشت و در کارها با او مشورت و از آراء او متابعت میکرد<ref>بارونی، مختصر تاریخ الاباضیه، ۲۹؛ معمر، الاباضیه فی موکب التاریخ، ج ۱، ص۱۵۱.</ref> | ::او در دفاع خوارج از مکه به همراه ابن زبیر شرکت داشته و بنابه روایت درگذشت او در جبل نفوسهٔ مغرب، میبایست بعد از این تاریخ، از بصره به آنجا رفته باشد<ref>نک: لویکی، «اباضیان...»، ۴.</ref> منابع اباضی میگویند که ابن اباض در کلیهٔ امور به فتاوی جابربن زید اتکا داشت و در کارها با او مشورت و از آراء او متابعت میکرد<ref>بارونی، مختصر تاریخ الاباضیه، ۲۹؛ معمر، الاباضیه فی موکب التاریخ، ج ۱، ص۱۵۱.</ref> | ||
=== '''جابربن زید''': === | |||
ابوالشعثاء [[جابر بن زید|جابربن زید]] ازدی یحْمَدی (یحْمَدی) جَوفی حُرَفی، عالم و محدث و از تابعین است. ظاهراً اصلش از حُرَقهٔ عمان بوده است،<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج ۷، ص۱۷۹؛ بخاری، التاریخ الکبیر، ج۱ (۲)، ص۲۰۴؛ ابن حبان، کتاب الثقات، ج ۴، ص۱۰۱؛ یاقوت، بلدان، ج ۲، ص۲۴۳-۲۴۴.</ref> مرگ وی را در [[سال ۹۳ هجری قمری|۹۳ق]] (۷۱۲م)<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج ۷، ص۱۸۲؛ بخاری، التاریخ الکبیر، ج۱ (۲)، ص۲۰۴؛ ابن حبان، کتاب الثقات، ج ۴، ص۱۰۲؛ یاقوت، بلدان، ج ۲، ص۲۴۴.</ref> یا [[سال ۱۰۳ هجری قمری|۱۰۳ق]] (۷۲۱م)<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۱۸۲؛ مسعودی، مروج الذهب، ج ۳، ص۲۰۳؛ ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج ۲، ص۳۸.</ref> و یا [[سال ۱۰۴ هجری قمری|۱۰۴ق]]<ref>ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج ۲، ص۳۸، به نقل از هیثم بن عدی.</ref> گفتهاند. | ابوالشعثاء [[جابر بن زید|جابربن زید]] ازدی یحْمَدی (یحْمَدی) جَوفی حُرَفی، عالم و محدث و از تابعین است. ظاهراً اصلش از حُرَقهٔ عمان بوده است،<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج ۷، ص۱۷۹؛ بخاری، التاریخ الکبیر، ج۱ (۲)، ص۲۰۴؛ ابن حبان، کتاب الثقات، ج ۴، ص۱۰۱؛ یاقوت، بلدان، ج ۲، ص۲۴۳-۲۴۴.</ref> مرگ وی را در [[سال ۹۳ هجری قمری|۹۳ق]] (۷۱۲م)<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج ۷، ص۱۸۲؛ بخاری، التاریخ الکبیر، ج۱ (۲)، ص۲۰۴؛ ابن حبان، کتاب الثقات، ج ۴، ص۱۰۲؛ یاقوت، بلدان، ج ۲، ص۲۴۴.</ref> یا [[سال ۱۰۳ هجری قمری|۱۰۳ق]] (۷۲۱م)<ref>ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۷، ص۱۸۲؛ مسعودی، مروج الذهب، ج ۳، ص۲۰۳؛ ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج ۲، ص۳۸.</ref> و یا [[سال ۱۰۴ هجری قمری|۱۰۴ق]]<ref>ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج ۲، ص۳۸، به نقل از هیثم بن عدی.</ref> گفتهاند. | ||
خط ۱۰۰: | خط ۱۰۰: | ||
علمای [[رجال]] و حدیث [[اهل سنت]]، با وجود سختگیری او را ستودهاند و [[توثیق]] کردهاند<ref>عجلی،تاریخ الثقات، ۹۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج ۷، ص۱۷۹-۱۸۲؛ بخاری، التاریخ الکبیر، ج۱ (۲)، ص۲۰۴؛ ابن حبان، کتاب الثقات، ج ۴، ص۱۰۱-۱۰۲؛ ابونعیم، حلیه الاولیاء و طبقات الاصفیاء، ج ۳، ص۸۵-۹۱؛ ذهبی، ج ۱، ص۷۲-۷۳؛ ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج ۲، ص۳۸.</ref> و این امر با انتساب او به اباضیه ناسازگار است. اگرچه اباضیه میتوانند تبری او را از باب [[تقیه]] بدانند. | علمای [[رجال]] و حدیث [[اهل سنت]]، با وجود سختگیری او را ستودهاند و [[توثیق]] کردهاند<ref>عجلی،تاریخ الثقات، ۹۳؛ ابن سعد، الطبقات الکبری، ج ۷، ص۱۷۹-۱۸۲؛ بخاری، التاریخ الکبیر، ج۱ (۲)، ص۲۰۴؛ ابن حبان، کتاب الثقات، ج ۴، ص۱۰۱-۱۰۲؛ ابونعیم، حلیه الاولیاء و طبقات الاصفیاء، ج ۳، ص۸۵-۹۱؛ ذهبی، ج ۱، ص۷۲-۷۳؛ ابن حجر، تهذیب التهذیب، ج ۲، ص۳۸.</ref> و این امر با انتساب او به اباضیه ناسازگار است. اگرچه اباضیه میتوانند تبری او را از باب [[تقیه]] بدانند. | ||
=== '''ابوعبیده مسلم بن ابی کریمهٔ تمیمی''': === | |||
وی از شاگردان جابر و از ائمهٔ اباضیه<ref>بارونی، مختصر تاریخ الاباضیه، ۳۰-۳۱؛ عمر، ج ۱، ص۱۵۳-۱۵۹؛درجینی، کتاب طبقات المشایخ بالمغرب، ج ۲، ص۲۳۸.</ref> و از مشایخ نیمهٔ اول قرن دوم<ref>درجینی، کتاب طبقات المشایخ بالمغرب، ج ۱، ص۷.</ref> بوده است و ظاهراً تا [[سال ۱۶۰ هجری قمری|۱۶۰ق]] زنده بوده است<ref>درجینی، کتاب طبقات المشایخ بالمغرب، ج ۱، ص۴۵.</ref> به گفتهٔ [[ابوالفرج اصفهانی]] نام او کودین بوده<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ۲ج ۳، ص۲۲۴.</ref>، و جاحظ او را مسلم بن کرزین مینامد<ref>جاحظ، البیان و التبیین،ج ۱، ص۲۷۴، ج ۳، ص۱۶۶.</ref> از این روی ظاهراً اصل ایرانی داشته و از موالی بنی تمیم بوده است. درجینی او را در رأس طبقهٔ سوم از مشایخ اباضی ذکر میکند<ref> درجینی، کتاب طبقات المشایخ بالمغرب، ج ۲، ص۲۳۸-۲۴۶.</ref> و جاحظ وی را از علما و روات خوارج میخواند<ref>جاحظ، البیان و التبیین،ج ۱، ص۲۷۴، ج ۳، ص۱۶۶.</ref> [[ابوعبیده مسلم بن ابی کریمه|ابوعبیده]] مسلم که پس از عبدالله بن اباض بزرگترین رهبر و مجتهد اباضیه بهشمار میرود، با این حال، ابن ابی حاتم وی را مجهول<ref>ابن ابی حاتم، عبدالرحمن بن محمد، الجرح و التعدیل، ۴ (۱)، ۱۹۳.</ref>و ابن جوزی از ضعفا و متروکین میداند<ref>ابن جوزی، کتاب الضعفا، ج ۳، ص۱۱۸.</ref>، تنها ابن حبان نام او را در شمار ثقات آورده است<ref>ابن حبان، کتاب الثقات، ج ۵، ص۴۰۱.</ref> وی ظاهراً سعی در اختفای حال خود داشته و در کتب رجال از او کمتر سخن به میان آمده است. درجینی میگوید که او دین را (یعنی مذهب اباضی را) در خفا حفظ کرد تا به دست «حمله العلم» (الخمسه الیمامین) آشکار شد<ref> درجینی، کتاب طبقات المشایخ بالمغرب، ج ۲، ص۲۳۸؛ قس: درجینی، کتاب طبقات المشایخ بالمغرب، ج ۱، ص۷۰.</ref> | وی از شاگردان جابر و از ائمهٔ اباضیه<ref>بارونی، مختصر تاریخ الاباضیه، ۳۰-۳۱؛ عمر، ج ۱، ص۱۵۳-۱۵۹؛درجینی، کتاب طبقات المشایخ بالمغرب، ج ۲، ص۲۳۸.</ref> و از مشایخ نیمهٔ اول قرن دوم<ref>درجینی، کتاب طبقات المشایخ بالمغرب، ج ۱، ص۷.</ref> بوده است و ظاهراً تا [[سال ۱۶۰ هجری قمری|۱۶۰ق]] زنده بوده است<ref>درجینی، کتاب طبقات المشایخ بالمغرب، ج ۱، ص۴۵.</ref> به گفتهٔ [[ابوالفرج اصفهانی]] نام او کودین بوده<ref>ابوالفرج اصفهانی، الاغانی، ۲ج ۳، ص۲۲۴.</ref>، و جاحظ او را مسلم بن کرزین مینامد<ref>جاحظ، البیان و التبیین،ج ۱، ص۲۷۴، ج ۳، ص۱۶۶.</ref> از این روی ظاهراً اصل ایرانی داشته و از موالی بنی تمیم بوده است. درجینی او را در رأس طبقهٔ سوم از مشایخ اباضی ذکر میکند<ref> درجینی، کتاب طبقات المشایخ بالمغرب، ج ۲، ص۲۳۸-۲۴۶.</ref> و جاحظ وی را از علما و روات خوارج میخواند<ref>جاحظ، البیان و التبیین،ج ۱، ص۲۷۴، ج ۳، ص۱۶۶.</ref> [[ابوعبیده مسلم بن ابی کریمه|ابوعبیده]] مسلم که پس از عبدالله بن اباض بزرگترین رهبر و مجتهد اباضیه بهشمار میرود، با این حال، ابن ابی حاتم وی را مجهول<ref>ابن ابی حاتم، عبدالرحمن بن محمد، الجرح و التعدیل، ۴ (۱)، ۱۹۳.</ref>و ابن جوزی از ضعفا و متروکین میداند<ref>ابن جوزی، کتاب الضعفا، ج ۳، ص۱۱۸.</ref>، تنها ابن حبان نام او را در شمار ثقات آورده است<ref>ابن حبان، کتاب الثقات، ج ۵، ص۴۰۱.</ref> وی ظاهراً سعی در اختفای حال خود داشته و در کتب رجال از او کمتر سخن به میان آمده است. درجینی میگوید که او دین را (یعنی مذهب اباضی را) در خفا حفظ کرد تا به دست «حمله العلم» (الخمسه الیمامین) آشکار شد<ref> درجینی، کتاب طبقات المشایخ بالمغرب، ج ۲، ص۲۳۸؛ قس: درجینی، کتاب طبقات المشایخ بالمغرب، ج ۱، ص۷۰.</ref> | ||