محمد بن علقمی

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو

محمد بن محمد بن علی بن ابی طالب بن عَلْقَمی (۵۹۱ -۶۵۶ق) مشهور به اِبْنِ عَلْقَمی، سیاستمدار شیعه‌مذهب و آخرین وزیر عباسیان. برخی از مورخان اهل سنت که رفتار او را در واقعه تسخیر بغداد نکوهش کرده‌اند، از کفایت و کاردانی و آگاهی او در کشورداری به نیکی سخن گفته‌اند.

ولادت

وی در ۵۹۱ق به دنیا آمد.[۱] اما برخی از منابع، سن او را به هنگام درگذشت ۶۳ یا ۶۶ سال ضبط کرده و به صورت ضمنی، تولدش را در ۵۹۰ یا ۵۹۳ق درست‌تر دانسته‌اند.[۲] کنیه او ابو طالب است و لقبش موید الدین. بغدادی[۳] و اسدی نیز خطابش کرده اند. اما به ابن علقمی معروف گشته است.[۴]

نسب و مذهب

برخی از مورخان ابن علقمی را ایرانی و اهل قم دانسته‌اند،[۵] لیکن بناکتی وی را عرب تبار و از نسل اسد بن خزیمه، از اجداد پیامبر(ص) به شمار آورده است.[۶] ابن طقطقی که در این باره به تفصیل بیشتری سخن گفته، ابن علقمی را از طایفه بنی اسد و از شهر نیل عراق دانسته است که پدر بزرگش نهری موسوم به علقمی در کنار فرات حفر کرد و از این روی این نام بر او نهاده شد.[۷]

ابن‌ علقمى‌ سیاستمداری‌ فاضل‌ و شیعى‌ مذهب‌ بود و بر این‌ مذهب‌ تعصب‌ مى‌ورزید.

اساتید

وی در اوان جوانی در حله نحو و ادب را نزد ابن ایوب عمیدالرؤساء ـ از دانشمندان شیعی ـ فراگرفت. سپس به بغداد رفت و نزدابوالبقاء عبدالله بن حسین عکبری به آموزش قرائت پرداخت. محقق حلی از دیگر کسانی است که ابن علقمی از وی کسب علم کرده است.[۸]

در دستگاه عضدالدین

وی نزد دایی خود عضدالدین ابونصر مبارک بن ضحاک قمی که مردی فاضل و از بزرگان دولت عباسی و استاددار خلیفه مستنصر بود، شتافت. ابن علقمی چندی در دستگاه او به سر برد و سپس در دیوان ابنیه به نیابت وی گمارده شد و در آنجا به آموختن فن نامه نگاری و انشای نامه‌های دیوان پرداخت. زمانی که عضدالدین درگذشت، ابن علقمی نیز مدتی از کار دیوان کناره گرفت و گوشه نشین شد.

ناظر تشریفات دربار خلافت

اندکی بعد چون شمس الدین ابوالازهر احمد بن ناقد به استادداری رسید، وی را به کار فراخواند. ابن علقمی تا ماه شوال ۶۲۹ عهده دار نظارت تشریفات دربار خلافت بود و در این زمان در توطئه برکناری موید الدین قمی از مقام وزارت مستنصر، شرکت کرد.

در منصب استادداری

در ۱۹ شوال ۶۲۹ق /۸ اوت ۱۲۳۲م ابن ناقد به وزارت رسید. ابن علقمی هم در این هنگام از سوی خلیفه در منصب استادداری برقرار شد و خلعت یافت[۹] و این سمت را تا مدت‌های دراز یعنی تا پایان خلافت مستنصر و چند سالی از خلافت مستعصم، همچنان برعهده داشت.[۱۰]

وزیر مستعصم

چون مستنصر درگذشت، شرف الدین اقبال شرابی و دیگر امیران لشکر، مستعصم را به جای پدر نشاندند. ابن ناقدِ وزیر بیمار بود و ابن علقمی هم ناگزیر بدین امر تن در داد و بدین سان موقع و مقام خود را حفظ کرد.[۱۱] ۳ سال بعد ابن ناقد درگذشت و در ۸ ربیع الاول ۶۴۳ق /۳ اوت ۱۲۴۵م ابن علقمی به جایش نشست. شوکت و جایگاه او او در منصب وزارت چنان اوج گرفت که گفتند تاکنون برای هیچ کس از وزیران خلافت عباسی چنین وجاهتی حاصل نشده بود.[۱۲] وزارت ابن علقمی ۱۴ سال یعنی تا پایان دوره عباسیان به درازا کشید.[۱۳] او وزیری محتاط، باکفایت، آگاه و آشنا به امور کشور داری بود.[۱۴] و در رياست جز به قوانين و مقرّرات تکیه نداشت و در امور وزارت ماهر و كاردان بود.[۱۵]

قتل عام شیعیان بغداد

دوران وزارت ابن علقمی به سبب ضعف مستعصم و آشفتگی اوضاع و نیز اختلافی که در بین دولتمردان حکومت وجود داشت، خالی از درگیریها و تشنجات نبود. امیران لشکر و دیگر بزرگان عصر با وزیر که بر مذهب تشیع بود، دشمنی داشتند.[۱۶]

در ۶۵۵ق مجادلاتی میان سنیان و ساکنان ناحیه کرْخ -محله شیعه نشین بغداد- به وقوع پیوست. ابوبکر فرزند خلیفه به آنجا حمله کرد و در طرفداری از اهل سنت، ساکنان کرخ را قتل عام کرد و تنی چند از سادات بنی‌هاشم را به اسارت گرفت.[۱۷] وزیر از تهاجم سفاکانه فرزند خلیفه برآشفت، اما چاره‌ای نداشت و چون توان مقابله آشکار نداشت، در این باره نامه‌ای به سید تاج الدین محمد بن نصر صلایا حسینی که از بزرگان سادات عصر و به روایتی حاکم اربل بود، فرستاد و جریان را با اندوه برایش بازگو کرد.[۱۸]

سقوط بغداد

در ذیحجه ۶۵۵ق هلاکو ظاهراً به تحریک خواجه نصیرالدین به حوالی بغداد رسید و از خلیفه خواست ۳ تن از بزرگان دولت یعنی وزیر، سلیمان شاه و دواتدار را نزد وی بفرستد و سپس خود نزد او بیاید.[۱۹] در محرم ۶۵۶ق هلاکو بغداد را محاصره کرد. ابن علقمی به تنهایی نزد وی رفت،[۲۰] از این رو رقیبان او در شهر شایع کردند که وزیر با مغولان همراه است و با آنان ارتباط و نامه نگاری دارد.[۲۱] به گفته وصاف الحضرة ـ که در نقل این حوادث، به ابن علقمی با نظر دشمنی می‌نگریسته است ـ فرستادگان او پی در پی نزد هلاکو می‌آمدند و او را به گشودن بغداد برمی‌انگیختند.[۲۲] این در حالی است که ابن ابی الحدید در انتهای شرح خطبه ۱۲۸ نهج البلاغه سخن از مقاومت چند روزه سپاه بغداد و موفقیت های آنان در مقابل مغولان آورده می گوید: مؤيد الدين علقمى براى اين فتح و پيروزى قيام كرده است هر چند كه خود شخصا در آن جنگ شركت نكرده است و از اينكه نمى ‏توانم چنانكه شايد و بايد به مدح او بپردازم از او پوزش خواهى كرده‏ و در ابیاتی گفتم: خداوند اين وزير را براى ما جاودانه بدارد و او را با سواران و لشكرهايى از نصرت و پيروزى فرا گيرد؛ سايه بلند پايه‏ اش بر ميهمانان او مستدام و آب هاى آبشخورش براى آشامندگان صاف و گوارا باد اى نگهبان اسلام، به هنگامى كه نيزه فراخ پيكان كه بانگ خونريزى و تاراج برداشته بود بر آن نازل شد...[۲۳] چندی پس از آن وزیر همراه با خلیفه پیش هلاکو رفت و اندکی بعد نیز خلیفه به قتل رسید، اما ابن علقمی مورد توجه قرار گرفت و خانه‌اش در شهر به محلی تبدیل شد که مردم در آن امان داشتند.[۲۴][۲۵]

وزارت دوباره ابن علقمی

چون کار تسخیر بغداد و نابودی دستگاه خلافت به انجام رسید، هلاکو ابن علقمی را دیگر بار به وزارت و فخرالدین دامغانی را به صاحب دیوانی و علی بهادر را به شحنگی (داروغه) بغداد برگزید و خود از شهر بیرون رفت.[۲۶] وزارت ابن علقمی این بار از ۱۴ صفر تا اول جمادی الثانی ۶۵۶ -تا هنگام وفات - ادامه یافت.[۲۷]

درگذشت

ابن علقمی روز ۵ شنبه ۲ جمادی الثانی ۶۵۶ق درگذشت.[۲۸]ابن طقطقی[۲۹] و هندوشاه[۳۰] درگذشت او را در جمادی الاول همین سال ضبط کرده‌اند. پیکر او را در گورستان شیعیان بغداد به خاک سپردند.[۳۱] ذهبی نیز گفته است پیکر او را در مشهد موسی بن جعفر(علیه السلام) دفن کردند.[۳۲]

فرزندان

از ابن علقمی چند فرزند بر جای ماند:

  1. یکی از آنان شرف الدین ابوالقاسم علی نام داشت که پس از مرگ پدر به جای او وزیر بغداد شد و در حوادث آن دوره نام او به میان آمده است.[۳۳] او را که از دانشمندان بزرگ شيعه و از معاصران و شاگردان محقق حلّى است،[۳۴] وزير كبير و دانشور بصير خطاب کرده اند.[۳۵]
  2. فرزند دیگر او عزالدین ابوالفضل محمد، شاعر، نویسنده و دانشمند بود و اشعاری از او بر جای مانده است.[۳۶] . وی نزد رضي الدين أبو الفضائل‏ صغاني، شيخ نجيب الدين محمد بن جعفر ابن نما حلي[۳۷] و تقی الدین باقلانی علم آموخت.[۳۸] و ظاهراً اندکی پس از پدر درگذشت.[۳۹]

خصوصیات

  • ابن علقمی وزیری کاردان، شایسته و در مملکت داری صاحب بصیرت بود. حتی برخی از مورخان اهل سنت که رفتار او را در واقعه تسخیر بغداد نکوهش کرده‌اند، از کفایت و کاردانی و آگاهی او در کشورداری به نیکی سخن گفته‌اند.[۴۰]
  • ابن علقمی عنصری ملایم و طرفدار مماشات با مغولان بود، چه با شناخت عینی که از نیروها و امیران و بزرگان دربار خلافت داشت، توانست پیش بینی کند که آنان توانایی مقابله با مهاجمان را ندارند. از این روی راه مسالمت در پیش گرفت و برای جلوگیری از خون ریزی بیشتر خلیفه را به مدارا با مغولان خواند. همین نظر باعث گردید که مورخان، رفتار او را برخاسته از اعتقاد وی به مذهب شیعه بدانند. از این رو پاره‌ای از آنان گفته‌اند که وزیر آهنگ آن داشته که با انقراض عباسیان، شاخه‌ای از علویان را به حکومت برساند.[۴۱]
  • برخی از نویسندگان چون منهاج[۴۲] با عباراتی زننده از او یاد کرده‌اند،[۴۳] اما کسانی چون ابن جوزی، که پیش از واقعه بغداد درگذشت، از او به نیکی سخن گفته‌اند.[۴۴]
  • مورخان شیعه وی را شخصیتی برجسته، متدین و نیکوکار خوانده‌اند. گذشته از آراء متفاوتی که مورخان درباره او گفته‌اند، نباید تردید داشت که ابن علقمی در مذهب شیعه تعصب می‌ورزید. چون به قدرت رسید، اقامه نماز جمعه را متوقف ساخت تا آنکه مدرسه‌ای برای شیعیان بنا کرد و مراسم نماز جمعه را در آنجا برپا داشت.[۴۵]

مراتب علمی

  • ابن علقمی از فاضلان عصر خود بود، شعر می‌سرود و در نگارش نثر عربی استاد بود.[۴۶] در خوشنویسی مهارت داشت و در تشویق عالمان کوشا بود. خود کتابخانه‌ای داشت که ۱۰ هزار جلد کتاب نفیس در آن نگهداری می‌شد.[۴۷] ابن کثیر شامی‌ که مخالف سرسخت وی است،[۴۸] می گوید: ابن علقمی در انشاء ، نویسندگی ، شعر و ادب، بسیار فاضل بود. [۴۹] او کتاب های متعددی نیز استنساخ کرد.[۵۰]
  • ابن ابی الحدید، شارح معروف نهج البلاغه، و نیز برادرش از حمایت او برخوردار بودند. این دانشمند شرح نهج البلاغه را به نام وزیر آراست و هدیه‌هایی ارزشمند دریافت کرد.[۵۱] اثر دیگری به نام سبع العلویات را نیز که حاوی قصایدی منظوم است به وزیر اهدا کرد.[۵۲]
  • رضی الدین حسن بن محمد صغانی دانشمند لغوی آن عصر دو کتاب مجمع البحرین و العباب الزاخر و اللباب الفاخر را به نام ابن علقمی ساخت.[۵۳]

شاگردان و راویان

  • رضي الدين أبو الفضائل‏ صغاني؛ صاحب مجمع البحرین و نیز العُباب الزاخر و اللُباب الفاخر. موید الدین بدو املاء روایت می کرد.[۵۴]
  • عزالدین ابن ابی الحدید؛ شارح معتزلی نهج البلاغه. او از موید الدین اجازه نقل روایت داشته است. [۵۵]

خدمات عام المنفعه و علمی

  • ساختن مساجد، مدارس دینی از جمله مدرسه مستنصریه که در سال ۶۳۱ق بنا کرد.[۵۶]
  • حمایت ، تکریم و ترغیب علماء در جهت رشد دانش.[۵۷]
  • تاسیس کتابخانه با بیش از ده هزار جلد کتاب که به خزانه ابن علقمی معروف بود.[۵۸]

معاشرت با ابن طاووس

وزیر با ابن طاووس، دانشمند مشهور شیعی نیز دوستی و معاشرت داشت.[۵۹]

نجات ابن ابی الحدید از دست مغول

در واقعه بغداد، چون ابن ابی الحدید و برادرش موفق الدین به دست مغولان گرفتار شدند و بیم نابودی آنان می‌رفت، ابن علقمی با دشواری جان آنان را نجات بخشید.[۶۰]


پانویس

  1. صفدی، ج۱، ص۱۸۵
  2. ر.ک:ذهبی، ج۲۳، ص۳۶۲
  3. الأعلام، خير الدين الزركلى، ج۷، ص۲۵۷
  4. أعيان الشيعة، سید محسن امین، ج۹، ص۸۳
  5. خواندمیر، ص۹۹
  6. بناکتی،ص ۷۳-۷۴
  7. ابن طقطقی،ص ۴۵۵
  8. موسوعة طبقات الفقهاء، جعفر سبحانی، ج۷، ص۵۶
  9. ابن فوطی، ص۳۳-۳۵؛ صفدی، ج۱، ص۱۸۶؛ ابن شاکر، فوات الوفیات، ج۳، ص۲۵۴
  10. ابن کثیر، ج۱۳، ص۲۱۲
  11. هندوشاه، ص۳۵۵-۳۵۶
  12. ابن کثیر، البداية و النهاية، ج۱۳، ص۲۱۳
  13. ابن جوزی، ج۸(۲)، ص۷۴۷؛ غسانی، ص۵۲۸؛ صفدی، ج۱، ص۱۸۵؛ ابن شاکر، فوات الوفیات، ج۳، ص۲۵۲
  14. صفدی، الوافی بالوفیات، ج 3، ص254
  15. ابن الطقطقى، الفخری فى الآداب السلطانيه و الدول الاسلاميه، ص ۳۲۱
  16. وصاف الحضرة، ص۱۵
  17. منهاج، ج۲، ص۱۹۱؛ ذهبی، ج۲۳، ص۱۸۰؛ ابن خلدون، ج۵(۵)، ص۱۱۴۹؛ ابن تغری بردی، ج۷، ص۴۷-۴۸
  18. وصاف الحضرة، ص۱۵؛ سبکی، ج۸، ص۲۶۳
  19. رشیدالدین، ج۳، ص۵۴
  20. جوینی، ج۳، ص۲۸۷؛ ابن فوطی، ص۳۲۶
  21. رشیدالدین، ج۳، ص۴۷
  22. ص ۱۶-۱۷؛ نیز ر.ک: منهاج، ص۱۹۱؛ مقریزی، ج۱(۲)، ص۴۱۲
  23. ابن‏ أبي‏ الحديد، شرح نهج ‏البلاغة، ج۸، ص۲۴۲
  24. دارالامان
  25. ابن فوطی، ص۳۲۶، ۳۲۹-۳۳۰؛ رشیدالدین، ج۳، ص۵۸ -۵۹
  26. جوینی، ج۳، ص۲۹۲؛ رشیدالدین، ج۳، ص۶۳؛ ابن خلدون، ج۵(۵)، ص۱۱۵۰
  27. عزاوی، ج۱، ص۲۰۱
  28. رشیدالدین، ۳/۶۴؛ غسّانی، ۶۴۱؛ اول جمادی الثانی
  29. ابن طقطقی،ص ۴۵۸
  30. هندوشاه،ص ۳۶۰
  31. ابن کثیر، ۱۳/۲۱۳
  32. ذهبی، الأعلام، ج ‏7،ص257
  33. رشیدالدین، ج۳، ص۶۲، ۶۴؛ ابن طقطقی، ص۴۵۶
  34. محقق حلّى، نكت النهاية، ج۱، ص۱۶۵
  35. افندى، رياض العلماء و حياض الفضلاء، ج۴، ص۲۱۵
  36. غسانی، ص۵۷۴، ۵۸۲، ۵۹۴
  37. ابن فوطى، مجمع الآداب في معجم الألقاب، ج۱، ص 324
  38. سبحانی، موسوعة طبقات الفقهاء، ج۷، ص ۲۴۱
  39. ذهبی، ج۲۳، ص۳۶۲
  40. ابن شاکر، فوات الوفیات، ج۳، ص۲۵۲
  41. ابن شاکر، فوات الوفیات، ج۳، ص۲۵۲؛ ابن عماد، ج۵، ص۲۷۱-۲۷۲؛ ابن تغری بردی، ج۷، ص۴۷؛ سیوطی، ص۴۶۶
  42. منهاج، ص۱۹۰ به بعد
  43. ر.ک:وصاف الحضرة، ص۲۳
  44. ابن جوزی، ج۸(۲)، ص۷۴۷
  45. ذهبی، ج۲۳، ص۱۸۳
  46. أعيان الشيعة، ج۹، ص ۹۵
  47. اقبال، ص۱۸۵
  48. مانند:البدايةوالنهاية، ج‏۱۳، ص۱۶۴ و ۲۰۱ و ۲۰۳
  49. البدایه والنهایه، ج 14-13، ص۲۲۴
  50. مرآة الكتب، على بن موسى ثقة الاسلام تبريزى، ج ‏2، ص۲۰۳
  51. ابن ابی الحدید، ج۱، ص۳-۴؛ ابن طقطقی، ص۴۵۶؛ هندوشاه، ص۳۵۸-۳۵۹؛ آقابزرگ، ج۱۴، ص۱۵۸-۱۵۹
  52. آقابزرگ، ج۱۲، ص۱۲۹
  53. هندوشاه، ص۳۵۸؛ میمنی، ص۴۷-۴۹
  54. تكملة أمل الآمل، ج۴، ص۳۸۷
  55. الذريعة إلى تصانيف الشيعة، آغا بزرگ تهرانی، ج۱۴، ص۱۵۹
  56. تاريخ الفي، قاضى احمد تتوى، ج۶، ص۳۸۲۰
  57. الکنی والالقاب، شیخ عباس قمی، ج۱، ص۲۵۰
  58. خزائن الكتب القديمة في العراق منذ أقدم العصور حتى سنة ۱۰۰۰ للهجرة، كوركيس عواد، ص ۱۸۶
  59. عزاوی، ج۱، ص۲۶۲
  60. هندوشاه، ص۳۵۹

منابع

  • آقابزرگ، الذریعة.
  • ابن ابی الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغة، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ۱۳۷۸ق /۱۹۵۹م.
  • ابن تغری بردی، النجوم.
  • ابن جوزی، یوسف، مرآة الزمان، حیدرآباد دکن، ۱۳۷۱ق /۱۹۵۲م.
  • ابن خلدون، العبر.
  • ابن شاکر کتبی، محمد، عیون التواریخ، به کوشش فیصل السامر و عبدالمنعم داوود، دارالرشید، ۱۹۸۰م.
  • ابن شاکر کتبی، محمد، فوات الوفیات، به کوشش احسان عباس، بیروت، ۱۹۷۳م.
  • ابن طقطقی، محمد، الفخری، به کوشش هارتویک درنبورگ، پاریس، ۱۸۹۴م.
  • ابن عماد، عبدالحی، شذرات الذهب، قاهره، ۱۳۵۱ق.
  • ابن فوطی، عبدالرزاق، الحوادث الجامعة، بغداد، ۱۳۵۱ق.
  • ابن کثیر، البدایة؛ اقبال، عباس، تاریخ مغول، تهران، ۱۳۶۴ش.
  • بناکتی، داوود، تاریخ، به کوشش جعفر شعار، تهران، ۱۳۴۸ش.
  • ثقة الاسلام تبريزى، على بن موسى،مرآة الكتب، قم، كتابخانه عمومى حضرت آيت الله العظمى مرعشى نجفى، چاپ 1، 1414 ق.
  • جوینی، عطاملک، تاریخ جهانگشای، به کوشش محمد قزوینی، لیدن، ۱۳۵۵ق /۱۹۳۷م.
  • خواندمیر، غیاث الدین، دستورالوزراء، به کوشش سعید نفیسی، تهران، ۱۳۵۵ش.
  • ذهبی، محمد، سیراعلام النبلاء، به کوشش بشار عوّاد معروف و محیی هلال سرحان، بیروت، ۱۴۰۵ق /۱۹۸۵م.
  • رشیدالدین فضل الله، جامع التواریخ، به کوشش عبدالکریم علی اوغلی علی زاده، باکو، ۱۹۵۷م.
  • سبکی، عبدالوهاب، طبقات الشافعیة الکبری، به کوشش عبدالفتاح محمد حلو و محمود محمد طناحی، قاهره،۱۳۸۳ق /۱۹۶۴م.
  • سیوطی، تاریخ الخلفاء، به کوشش محمد محیی الدین عبدالحمید، قاهره، ۱۹۶۴م.
  • صفدی، خلیل، الوافی بالوفیات، به کوشش هلموت ریتر، بیروت، ۱۳۸۱ق /۱۹۶۱م.
  • عزاوی، عباس، تاریخ العراق، بغداد، ۱۳۵۳ق /۱۹۳۵م.
  • عواد، كوركيس، خزائن الكتب القديمة في العراق منذ أقدم العصور حتى سنة 1000 للهجرة، بيروت، دار الرائد العربي ، چاپ 2، 1406 ق.
  • غسانی، ملک اشرف، المسجد المسبوک، به کوشش شاکر محمود عبدالمنعم، بغداد، ۱۳۹۵ق /۱۹۷۵م.
  • فیض کاشانی، محسن، المحجة البیضاء، به کوشش علی اکبر غفاری، قم، ۱۳۸۳ق.
  • قاضى احمد تتوى، آصف خان قزوينى‏، تاريخ الفي‏، محقق / مصحح: غلام رضا طباطبايى مجد، تهران،‏ انتشارات علمى و فرهنگى،‏ چاپاول، ‏1382ش.
  • قلقشندی، احمد، مآثر الاناقة، به کوشش عبدالستار احمد فراج، بیروت، ۱۳۸۳ق /۱۹۶۳م.
  • قمى، عباس،الكنى و الألقاب، تهران ، مكتبة الصدر، چاپ 5، 1368 ش.
  • مقریزی، احمد، کتاب السلوک، به کوشش محمد مصطفی زیاده، قاهره، ۱۹۵۷م.
  • منهاج سراج، عثمان، طبقات ناصری، به کوشش عبدالحی حبیبی، کابل، ۱۳۴۳ش.
  • میمنی، عبدالعزیز، «العباب الزاخر و اللباب الفاخر»، مجلة مجمع اللغة العربیة بدمشق، ۱۳۸۰ق /۱۹۶۱م، س ۳۶، شم ۱.
  • هندوشاه، تجارب السلف، به کوشش عباس اقبال، تهران، ۱۳۵۷ش.
  • وصاف الحضرة، عبدالله، تحریر تاریخ وصاف، به کوشش عبدالمحمد آیتی، تهران، ۱۳۴۶ش.

پیوند به بیرون