کاربر:Rezapour/صفحه تمرین
میقات موسی میقات چهلروزه
اعراف ۱۴۲
اعراف ۱۵۵
معرفی
"ميقات" از ماده" وقت" به معنى وقتى است كه براى انجام كارى تعيين شده است، و معمولا بر زمان اطلاق مىشود، اما گاهى به مكانى كه بايد كارى در آن انجام پذيرد، گفته مىشود، مانند" ميقات حج" يعنى مكانى كه هيچكس بدون احرام نمىتواند از آنجا بگذرد.[۱] في المجمع،: الفرق بين الميقات و الوقت أن الميقات ما قدر ليعمل فيه عمل من الأعمال، و الوقت وقت الشيء و قدره
برخی مفسران، این میقات چهلروزه را در طور سیناء دانستهاند.[۲] در تورات آمده است که «هنگام بامداد آمادهباش. بامدادان به کوه سینَی (سینا) بالا آمده نزد من آنجا بر قله آن کوه بایست».[۳]
آن جريان رفتن موسى به ميعادگاه پروردگار و گرفتن احكام تورات از طريق وحى و تكلم با خدا و آوردن جمعى از بزرگان بنى اسرائيل به ميعادگاه براى مشاهده اين جريان و اثبات اينكه هرگز خداوند را با چشم نمىتوان ديد مىباشد، كه به دنبال آن داستان گوسالهپرستى بنى اسرائيل و انحراف از مسير توحيد و آن غوغاى عجيب سامرى ذكر شده است.[۴]
واعدنا موسى لمناجاتنا ثلاثين ليلة[۵]
و الفرق بين الميقات و الوقت أن الميقات ما قدر ليعمل فيه عمل من الاعمال و الوقت وقت الشيء قدره مقدر أو لم يقدره، و لذلك قيل: مواقيت الحج و هي المواضع التي قدرت للإحرام بها.[۶]
(وَ كَلَّمَهُ رَبُّهُ) أي كلّمه من غير ترجمان و لا سفير، كما كلّم الأنبياء على ألسنة الملائكة.[۷] وَ إِذْ واعَدْنا مُوسى أَرْبَعينَ لَيْلَةً[۸]
و روى أن موسى عليه السلام وعد بنى إسرائيل و هو بمصر إن أهلك اللّه عدوّهم، أتاهم بكتاب من عند اللّه فيه بيان ما يأتون و ما يذرون، فلما هلك فرعون سأل موسى ربه الكتاب، فأمره بصوم ثلاثين يوماً و هو شهر ذى القعدة، فلما أتم الثلاثين أنكر خلوف فيه فسوك[۹]
الظاهر أن هذا التوقيت أي أربعين يوما، راجع إلى حضور موسى في الطور و إقامته فيها كي ينزل التوراة عليه فيها. و الوجه في حضور موسى فيها أنّ الطور واد مقدّس قد تجلّى اللّه تعالى فيها لموسى و أكرمه بمقام النبوّة[۱۰]
ذو القعدة و عشر من ذى الحجة[۱۱]
و كان ذلك بعد أن جاوز البحر و سأله قومه أن يأتيهم بكتاب من عند اللّه، فخرج الى الطور فى سبعين من خيار بنى إسرائيل، و صعدوا الجبل[۱۲]
در اينكه اين چهل روز، موافق چه ايامى از ماههاى اسلامى بوده، از بعضى روايات استفاده مىشود از آغاز ذيقعده شروع، و به دهم ذيحجه (عيد قربان) ختم گرديده است، اگر مىبينيم تعبير به چهل شب (أَرْبَعِينَ لَيْلَةً) در قرآن شده است نه چهل روز، ظاهرا به خاطر اين است كه مناجات موسى ع و گفتگويش با پروردگار بيشتر در شب انجام مىشده است.
ثم ذكر سبحانه حديث الميقات فقال «وَ لَمَّا جاءَ مُوسى لِمِيقاتِنا»[۱۳]
و يمكن أن يكون المراد بالميقات الزمان الذي وقته الله تعالى له أن يأتي ذلك المكان فيه فإن لفظ الميقات كما يقع على الزمان يقع على المكان كمواقيت الإحرام فإنها للأمكنة التي لا يجوز مجاوزتها لأهل الآفاق إلا و هم محرمون[۱۴]
چند میقات یا یک میقات
باز در اينجا در ميان مفسران گفتگو است، ولى آنچه با توجه به آيه مورد بحث و آيات قبل و بعد آن، بيشتر به ذهن مىرسد، اين است كه همه مربوط به يك واقعه است.[۱۵]
اتمام میقات سیروزه
آيه 151 بقره اين چهل روز به صورت واحد،
آنچه بيشتر به نظر مىرسد و با روايات اهل بيت ع نيز سازگار است اين است كه گرچه در متن واقع، بنا بر چهل روز بوده اما خداوند براى آزمودن بنى اسرائيل نخست موسى ع را براى يك مواعده سى روزه دعوت نمود، سپس آن را تمديد كرد، تا منافقان بنى اسرائيل صفوف خود را مشخص سازند.[۱۶]
از امام باقر ع چنين نقل شده كه فرمود: هنگامى كه موسى ع به وعدهگاه الهى رفت با قوم خويش قرار گذاشته بود غيبت او سى روز بيشتر طول نكشد، اما هنگامى كه خداوند ده روز بر آن افزود، بنى اسرائيل گفتند: موسى ع تخلف كرده است، و به دنبال آن دست به كارهايى كه میدانيم زدند.
و قد ذكر الله سبحانه المواعدة و أخذ أصلها ثلاثين ليلة ثم أتمها بعشر ليال أخر ثم ذكر الفذلكة و هي أربعون، و أما الذي ذكره في موضع آخر إذ قال: «وَ إِذْ واعَدْنا مُوسى أَرْبَعِينَ لَيْلَةً»: البقرة: 51 فهو المجموع المتحصل من المواعدتين أعني أن آية البقرة تدل على أن مجموع الأربعين كان عن مواعدة، و آية الأعراف على أن ما في آية البقرة مجموع المواعدتين. و بالجملة يعود المعنى إلى أنه تعالى وعده ثلاثين ليلة للتقريب و التكليم ثم وعده عشرا آخر لإتمام ذلك فتم ميقات ربه أربعين ليلة، و لعله ذكر الليالي دون الأيام- مع أن موسى مكث في الطور الأربعين بأيامها و لياليها، و المتعارف في ذكر المواقيت[۱۷]
نزول شریعت و الواح
سرانجام در آن ميعادگاه بزرگ، خداوند، شرايع و قوانين آئين خود را بر موسى ع نازل كرد. نخست به او فرمود:" اى موسى! من ترا بر مردم برگزيدم، و رسالات خود را به تو دادم، و ترا به موهبت سخن گفتن با خودم نائل كردم"[۱۸]
اصْطَفَيْتُكَ عَلَى النَّاسِ اخترتك على أهل زمانك و آثرتك عليهم بِرِسالاتِي و هي أسفار التوراة وَ بِكَلامِي و بتكليمى إياك فَخُذْ ما آتَيْتُكَ ما أعطيتك من شرف النبوة و الحكمة[۱۹]
وَ لَمَّا جاءَ مُوسى لِمِيقاتِنا الذي وقّته سبحانه لاعطاء التوراة[۲۰]
برخی از مفسران همچون علامه طباطبایی این الواح را الواح تورات دانستهاند.[۲۱] برخی نیز معتقدند این الواح قبل از نزول تورات بوده است.[۲۲] رشید رضا نویسنده تفسیر المنار در مورد ارتباط الواح و تورات چنین میگوید: «الواح بخش اول از شریعت بودند. در واقع این الواح به نوعی تورات اجمالی بودهاند و پس از آن، احکام تفصیلی در عبادات، معاملات و... در زمانهای مختلف و به صورت تدریجی نازل شده است. این نوع نزول در مورد قرآن نیز وجود دارد».[۲۳]
وَ كَتَبْنا لَهُ فِي الْأَلْواحِ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ مَوْعِظَةً وَ تَفْصِيلًا لِكُلِّ شَيْءٍ. المراد بالألواح التوراة لأنها هي التي أنزلها على موسى، و فيها الموعظة و تفصيل الأحكام.[۲۴]
فَلَمَّا كَانَ يَوْمُ عَشَرَةٍ مِنْ ذِي الْحِجَّةِ أَنْزَلَ اللَّهُ عَلَى مُوسَى الْأَلْوَاحَ[۲۵]
دیدن خداوند
جمعى از بنى اسرائيل با اصرار و تاكيد از موسى ع خواستند كه خدا را مشاهده كنند و اگر او را مشاهده نكنند، هرگز ايمان نخواهند آورد، موسى ع از ميان آنها هفتاد نفر را انتخاب كرد و همراه خود به ميعادگاه پروردگار برد، در آنجا تقاضاى آنها را به درگاه الهى عرضه داشت، پاسخى شنيد كه همه چيز را براى بنى اسرائيل در اين زمينه روشن كرد، قسمتى از اين ماجرا در سوره بقره آيه 55 و 56، و قسمتى از آن در سوره نساء آيه 153، و قسمت ديگرى در آيات مورد بحث و قسمتى هم در آيه 155 همين سوره بيان شده است.
موسى ع اين تقاضا را از زبان قوم كرد، زيرا جمعى از جاهلان بنى اسرائيل اصرار داشتند كه بايد خدا را ببينند تا ايمان آورند (آيه 153 نساء گواه بر اين مطلب است[۲۶]
أَ تُهْلِكُنا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنَّا
«جَعَلَهُ دَكًّا» أي مستويا بالأرض[۲۷]
قال بعض العلماء: ان موسى لم يسأل رؤية اللّه من أجل نفسه، و إنما سألها من أجل قومه. و هذا القول يتنافى مع قول موسى: سُبْحانَكَ تُبْتُ إِلَيْكَ. و مهما يكن، فان موسى قد طلب الرؤية، سواء أ كان من أجله أم من أجلهم .. و نحن لا نرى أي بأس في هذا الطلب، فان نفس الإنسان تتشوف إلى ما يكون و إلى ما لا يكون، بخاصة إلى الرؤية التي تزيد النفس اطمئنانا و تأكيدا[۲۸]
، در حديثى كه در كتاب عيون اخبار الرضا ع از امام على بن موسى الرضا ع نقل شده است نيز به اين موضوع تصريح شده است «1».
از قرائن روشنى كه اين تفسير را تاييد مىكند اين است كه در همين سوره آيه ۱۵۵ میخوانيم كه موسى ع پس از اين ماجرا عرض كرد: أَ تُهْلِكُنا بِما فَعَلَ السُّفَهاءُ مِنَّا:" آيا ما را به خاطر عملى كه سفيهان ما انجام دادند، به هلاكت مىرسانى؟"
ما قاله الجمهور و هو الأقوى إنه لم يسأل الرؤية لنفسه و إنما سألها لقومه[۲۹]
گوسالهپرستی قوم
بنیاسرائیل در زمان چهل روزه حضور موسی(ع) در میقات، برای مدتی گوسالهای از طلا ساخته و آنرا پرستیدند.[۳۰] گاو در نزد مصریان مقدس بود و آن را رمز زندگی کشاورزی خود میدانستند، بنیاسرائیل نیز چنین گرایشی یافته بودند.[۳۱] قرآن سامری را سازنده[۳۲] و ترویجکننده گوسالهپرستی معرفی کرده است.[۳۳]
فَلَمَّا جَاوَزَ الثَّلَاثُونَ يَوْماً وَ لَمْ يَرْجِعْ مُوسَى، غَضِبُوا فَأَرَادُوا أَنْ يَقْتُلُوا هَارُونَ وَ قَالُوا إِنَّ مُوسَى كَذَبَنَا وَ هَرَبَ مِنَّا وَ اتَّخَذُوا الْعِجْلَ وَ اعبدوه [عَبَدُوهُ][۳۴]
اکثر مردم دعوت سامری را پذیرفته و به پرستش گوساله رو آوردند.[۳۵]
با طولانی شدن بازگشت موسی(ع)، میان بنیاسرائیل شایعه شد که موسی(ع) از دنیا رفته است.[۳۶] سامری نیز در این فرصت با استفاده از طلاهای مردم، گوسالهای ساخت[۳۷] او به همراه پیروان خود[۳۸] و مردم را به پرستش آن دعوت کرد.[۳۹]
حضرت موسی(ع) در میقات، از گوسالهپرستی قومش اطلاع یافت.[۴۰] او پس از بازگشت و دیدن گوسالهپرستی، از شدت عصبانیت، الواح را انداخت و شکست.[۴۱] سپس مردم را مذمت کرده و گفت: «مگر پروردگارتان وعده نیکویی به شما نداد».[۴۲] او با هارون نیز به تندی برخورد کرد که چرا جلوی انحراف قوم را نگرفته است.[۴۳] سپس به مواخذه سامری پرداخت و او را مجازات کرد.[۴۴]
پانویس
- ↑ تفسير نمونه، ج6، ص: 340
- ↑ ملاحویش، بیان المعانی، ۱۳۸۲ق، ج۱، ص۴۱۶.
- ↑ خروج، باب ۳۴؛ آیه۲.
- ↑ تفسير نمونه، ج6، ص: 339
- ↑ جامع البيان فى تفسير القرآن، ج9، ص: 32
- ↑ التبيان في تفسير القرآن، ج4، ص: 532
- ↑ التفسير الكبير: تفسير القرآن العظيم (الطبرانى)، ج3، ص: 192
- ↑ سوره بقره، آیه۵۱.
- ↑ الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج2، ص: 151
- ↑ مناهج البيان فى تفسير القرآن، ج1، ص: 233
- ↑ الموسوعة القرآنية، ج9، ص: 80؛ التفسير الواضح، ج1، ص: 39
- ↑ الموسوعة القرآنية، ج9، ص: 80
- ↑ مجمع البيان في تفسير القرآن، ج4، ص: 730
- ↑ مجمع البيان في تفسير القرآن، ج4، ص: 730
- ↑ تفسير نمونه، ج6، ص: 342
- ↑ تفسير نمونه، ج6، ص: 340
- ↑ الميزان في تفسير القرآن، ج8، ص: 235
- ↑ تفسير نمونه، ج6، ص: 362
- ↑ الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ج2، ص: 157
- ↑ التفسير الكاشف، ج3، ص: 391
- ↑ طباطبائی، المیزان، ۱۴۱۷ق، ج۸، ص۲۵۰.
- ↑ قرطبی، الجامع لأحکام القرآن، ۱۳۶۴ش، ج۷، ص۲۸۹.
- ↑ رشید رضا، تفسیر المنار، ۱۹۹۰م، ج ۹، ص.۱۶۴
- ↑ التفسير الكاشف، ج3، ص: 392
- ↑ تفسير القمي، ج1، ص: 239
- ↑ تفسير نمونه، ج6، ص: 356
- ↑ مجمع البيان في تفسير القرآن، ج4، ص: 732
- ↑ التفسير الكاشف، ج3، ص: 391
- ↑ مجمع البيان في تفسير القرآن، ج4، ص: 730
- ↑ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش، ج۶، ص۳۷۱.
- ↑ مدرسی، من هدی القرآن، ۱۴۱۹ق، ج۳، ص۴۵۰.
- ↑ قرشی، قاموس قرآن، ۱۳۷۱ش، ج۶، ص۳۱۵.
- ↑ مغنیه، التفسیر المنیر، بنیاد بعثت، ج۱۶، ص۲۶۰.
- ↑ تفسير القمي، ج1، ص: 239
- ↑ مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش، ج۶، ص۳۷۱.
- ↑ مدرسی، من هدی القرآن، ۱۴۱۹ق، ج۳، ص۴۵۰.
- ↑ قرشی، قاموس قرآن، ۱۳۷۱ش، ج۶، ص۳۱۵.
- ↑ طباطبائی، المیزان، ۱۴۱۷ق، ج۱۴، ص۱۹۲.
- ↑ مغنیه، التفسیر المنیر، بنیاد بعثت، ج۱۶، ص۲۶۰.
- ↑ سوره طه، آیه ۸۵.
- ↑ سوره اعراف، آیه۱۵۰.
- ↑ سوره طه، آیه۸۶.
- ↑ سوره طه، آیات ۹۲-۹۴.
- ↑ سوره طه، آیه ۹۷.
منابع
[[رده:مقالههای با درجه اهمیت ج]
[[رده:مقالههای آماده ارزیابی]
[[رده:مقالههای جدید]