کاربر:Gholampour/صفحه تمرین4
| تفسیرهای مهم | |
|---|---|
| شیعی | تفسیر ابو الجارود • تفسیر قمی • کتاب التفسیر (عیاشی) • تفسیر التبیان • تفسیر مجمع البیان • تفسیر الصافی • تفسیر المیزان |
| سنی | تفسیر جامع البيان (طبری) • المحرر الوجیز (ابن عطیه) • تفسیر الجامع لأحكام القرآن (قرطبی) • تفسير القرآن العظيم (ابن كثير) • تفسیر جلالین (سیوطی) |
| گرایشهای تفسیری | |
| تفسیر تطبیقی • تفسیر علمی • تفسیر عصری • تفسیر تاریخی • تفسیر فلسفی • تفسیر کلامی • تفسیر عرفانی • تفسیر ادبی • تفسیر فقهی | |
| روشهای تفسیری | |
| تفسیر قرآن به قرآن • تفسیر روایی • تفسیر اجتهادی | |
| شیوههای نگارش تفسیر | |
| تفسیر ترتیبی • تفسیر موضوعی | |
| اصطلاحات علم تفسیر | |
| اسباب نزول • ناسخ و منسوخ • محکم و متشابه • اعجاز قرآن • جری و انطباق • مکی و مدنی | |
تفسیر رمزی قرآن یکی از گرایشهای تفسیر قرآن است که
جایگاه و اهمیت
اهمیت و جایگاه این روش تفسیری از آنجا آشکار میشود که اهلبیت(ع)، بر ابعاد باطنی آیات تأکید داشتهاند.[۱] مبانی این نگرش را میتوان در حدیثی از پیامبر اکرم(ص) مشاهده کرد که فرمودند: «لیس من القرآن آیة إلا ولها ظهر وبطن» (هیچ آیهای در قرآن نیست مگر اینکه ظاهر و باطنی دارد).[۲] امیرالمؤمنین علی(ع) نیز در خطبه ۱۸ نهجالبلاغه با عبارت «وَ إِنَّ الْقُرْآنَ ظَاهِرُهُ أَنِيقٌ وَ بَاطِنُهُ عَمِيقٌ» (قرآن را ظاهری زیبا و باطنی ژرف است)، به این ویژگی اشاره فرمودهاند.[۳]
احادیث دیگری از ائمه معصومین(ع) این دیدگاه را تأیید میکنند. برای نمونه از امام حسین(ع)،[۴] امام باقر(ع)[۵] و امام صادق(ع)[۶] تعابیر مشابهی درباره باطن و حقایق قرآنی بیان شده است.
رضایی اصفهانی با اشاره به پذیرش عمومی معانی باطنی، کنایات و اشارات آیات قرآن در میان مسلمانان، این امر را زمینهساز گسترش اینگونه تفاسیر دانسته است.[۷] از سوی دیگر، عمید زنجانی با استناد به آرای ابنعربی، شرح قرآن و تفسیر باطنی را نوعی تنزیل مجدد از سوی خدا میداند که بر قلب مومنانِ اهل علم نازل میشود؛ هرچند این نزول، متفاوت از نزول اصلی قرآن است.[۸]
تاریخچه و دلایل شکلگیری
بررسی تاریخی نشان میدهد که روشهای تفسیر اشاری و باطنی و رمزی قرآن از سابقهای دیرینه برخوردار است. رضایی اصفهانی ریشه برخی از گونههای تفسیر اشاری همچون باطنی را به دوران صدر اسلام و آموزههای رسولالله(ص) و اهلبیت(ع) بازمیگرداند؛[۹] گرچه ازنظر او عارفان و صوفیان با گرایشهای تفسیری خاص، از قرن سوم هجری قمری به بعد، روش تفسیر اشاری را پرورش دادند.[۱۰]
از دیدگاه علامه طباطبایی، نهضت ترجمه آثار فلسفی یونان به زبان عربی که از اواخر قرن اول هجری و همزمان با حکومت امویان آغاز شد و در دوره عباسیان ادامه پیدا کرد، همراه با ظهور جریانهای فکری جدید مانند تصوف و گرایش به مباحث فلسفی، بستر مناسبی برای رشد این شیوه تفسیری فراهم آورد. این تحولات فکری در کنار تمایل مردم به کسب معارف دینی از طریق ریاضتهای نفسانی، زمینهساز شکلگیری این روش تفسیری و رشد آن شد.[۱۱] معرفت نیز معتقد است که ترجمه متون فلسفی یونان در قرون دوم و سوم هجری قمری موجب تفسیرهای صوفیانه شده است.[۱۲]
مفهومشناسی
تفسیر رمزی متمایز یا این همانی تفسیر رمزی که فقط تکیه به باطن دارد یا هم ظاهر و هم باطن
تفسیر رمزی روشی است که با تأکید بر معانی باطنی و تأویلی قرآن، ظواهر الفاظ را نادیده میگیرد. این روش که گاه "تفسیر باطنی" نامیده میشود، مفاهیم قرآن را خارج از دلالتهای لفظی و قواعد ادبی جستجو کرده و آیات را رمز و اشاره به آن میداند.[۱۳] براساس دیدگاه رضایی اصفهانی، تفسیر اشاری به اشارات مخفی موجود در آیات قرآن گفته میشود. در این روش، مفسر از طریق دلالت اشاره از معانی ظاهری فراتر رفته و با توجه به معانی باطنی قرآن، نکاتی را از آیه برداشت میکند که در ظاهر لفظ آیه بیان نشده است.[۱۴]
روشی که صوفیه و باطنیه با استفاده از آن، آموزههای عرفانی، ذوقی و اسرار و مبانی مذهبی خود را به عنوان تفسیر باطنی قرآن و تبیین معانی عمیق آیات، همچنین بهعنوان معانی امثال، کنایات و اشارات قرآنی معرفی کردند، تفسیر رمزی قرآن نامیده میشود.[۱۵] برخی به شیوهی تفسیری صوفیان، عنوان «تفسیر اشاری» را اطلاق کردهاند؛ چراکه معتقدند ظواهر آیات به معانی باطنی مورد نظر ایشان اشاره دارد.[۱۶]
به باور محمدحسینعلی صغیر، از پژوهشگران دینی عراق، تفسیر رمزی صوفی و باطنی، شامل آرای غریبی است که قرآن را براساس تفسیر باطنی و دور از ظاهر قرآن، سنت و سیره متشرعه معنا میکنند.[۱۷]
خالد عبدالرحمن العک، عالم سوری، در تعریف روش تفسیری اشاری بیان کرده که تأویل آیات قرآن بر خلاف ظاهر آنها، براساس اشارات پنهانی است که برای اهل علم و سلوک معنوی آشکار میشود؛ بهگونهای که میان این معانی باطنی و معنای ظاهری قرآن، همراه با رعایت وجوه شرعی، هماهنگی وجود داشته باشد.[۱۸]
ماهیت
این همانی:
رضایی اصفهانی تفسیر رمزی را زیرمجموعه تفسیر اشاری میداند و معتقد است این روش بهتنهایی قادر به ارائه تفسیر جامع قرآن نیست.[۱۹] او تقسیم اشاری به رمزی (نظری) و شهودی (عملی) را مفید میداند؛ اما تفکیک تفسیر اشاری از تفسیر رمزی توسط عمید زنجانی را نمیپذیرد. به نظر او نامهایی همچون باطنی، عرفانی، صوفی، شهودی و رمزی که تفسیر اشاری با آن خوانده میشود، در واقع هرکدام اشاره به گونه فرعی خاصی از تفسیر اشاری است[۲۰] و به همین دلیل تعریفهای متعددی برای آن ارائه شده است.[۲۱]
بکری امین، عالم سوری، معتقد است، تفسیر صوفی که برخی آن را تفسیر رمزی نامیدهاند[۲۲] در زمره تفسیر به رأی مذموم جای میگیرد.[۲۳]
محمدهادی معرفت، از مفسران قرآن، با ادغام دو تفسیر رمزی و اشاری تحت نام تفاسیر عرفانی، این نگرش تفسیری را در زمره تفاسیر اجتهادی قرار میدهد[۲۴] و در برخی موارد، تفسیر عرفانی را با عنوان تفسیر صوفی یا تفسیر باطنی نیز یاد میکند.[۲۵] از نظر معرفت، تفسیر باطنی بر دو قسم است: نظری و فیضی؛ نظری مبتنی بر بحث و تمرین است و که از مباحث نظری فلسفی یونان قدیم گرفته شده[۲۶] و فیضی مبتنی است بر زهد و عبادت و اذکار و اوراد.[۲۷]
یا متمایز:
از دیدگاه فرهنگنامه قرآن، گرايش تفسیر رمزی با تفسير اشارى و عرفانى متفاوت است؛ زیرا تفسیر رمزی، ریشه در سنتهای پیش از اسلام دارد و بیشتر مبتنی بر آموزشهای استادی است تا متن قرآن.[۲۸]
عباسعلی عمید زنجانی، از محققان علوم اسلامی، تفسیر رمزی را با تفسیر اشاری و شهودی متمایز دانسته[۲۹] و آن را مصداق تفسیر به رأی میداند.[۳۰] از دیدگاه عمید زنجانی، تفسیر اشاری با شروطی گرچه قابل قبول است؛ اما بهعنوان سند مستقل، اعتبار خود را از دست میدهد و تنها در صورت همراهی با مستندات معتبرِ جانبی، قابل استناد و استدلال خواهد بود.[۳۱]
ذهبی، قرآنپژوه مصری، با جدا کردن تفسیر باطنیه از اشاری،[۳۲] تفاسیر فرقهها را تفسیر به رأی مذموم خواند.[۳۳]
صغیر، تفسیر رمزی صوفیه و باطنیه را با عنوان «روش صوفی و باطنی»، جزو تفاسیر ممنوعه قرار میدهد.[۳۴]
العک از این تفسیر با عنوان تفسیر اشاری نام برده است.[۳۵] تفسیر اشاری را با شرایطی میپذیرد، اما آن را از تفسیر صوفی اشاری (فلسفی نظری صوفی) متمایز میکند.[۳۶] او تفسیر اشاری را به سه نوع مخفی به معنای اسرار قرآنی که به قلب عالمان اهلتقوی القا میشود، آشکار به معنای اشارات علمی قرآن به علوم جدید و فلسفی صوفی که بر اساس علم اشاره و اسرار حروف استوار است، تقسیم میکند.[۳۷]
ایازی معتقد است تفسیر اشاری، تفسیری است که برای سالک معنای باطنی آشکار میشود و این معنا زمانی قابل قبول است که بین معانی باطنی و ظاهری قرآن ارتباط وجود داشته باشد. تفسیر اشاری به این معنا، مخالف با شرع و عقل نیست.[۳۸] تفسیر صوفیانه از نظر او مبتنی بر ذوق شخصی که از ریاضت روحی به دستآمده میباشد بدون تناسب با ظاهر قرآن.[۳۹] از منظر ایازی، تفسیر دیگری نیز وجود دارد که مفسر بدون ذوق وجدانی و کشف باطنی، ظاهر آیه را ترک و به باطن تکیه میکند که به آن تفسیر باطنی میگویند. در واقع در این تفسیر بین معنای ظاهری و تفسیر باطنی هیچ گونه علاقه و مناسبتی وجود ندارد.[۴۰]
تقسیم تفسیر
وی همچنین تفسیر صوفیانه را به دو دسته تفسیر صوفی نظری[۴۱] که ابن عربی شیخ این طائفه است[۴۲] و تفسیر صوفی فیضی یا اشاری تقسیم کرد.
ذهبی تفسیر صوفی نظری[۴۳] و تفسیر صوفی فیضی یا اشاری را نمیپذیرد.[۴۴] تفسیر صوفی نظری، بنا شده بر مباحث نظری و تعالیم فلسفی که صوفی براساس نظریات و تعالیمش، آیات قرآن را تفسیر میکند.[۴۵]
تفسیر فیضی یا اشاری، تاویل آیات قران بر خلاف ظاهرش به مقتضای اشارات خفیه (پنهانی) است که برای سالک ظاهر میشود که ممکن است تطبیق بین این معنای تاویلی و معنای ظاهری.[۴۶]
از دیدگاه محمدهادی معرفت، تفسیر صوفیانه به دلیل تقسیم آن به دو شاخه تصوف نظری و تصوف عملی، به دو نوع نظری و فیضی طبقهبندی میشود. تفسیر صوفیانه نظری شامل تفاسیری است که براساس مباحث فلسفیِ بهجامانده از یونان باستان شکل گرفتهاند. به باور معرفت، تفکیک این نوع تفسیر از آموزههای قرآنی دشوار است و بعید به نظر میرسد که بتوان آیاتی از قرآن را بهعنوان موافق آن یافت.[۴۷]
اما تفسیر فیضی به معنای تأویل آیات برخلاف ظاهر آن است. این تأویل بر پایهی اشارات رمزی انجام میپذیرد که تنها برای اهل سلوک و ریاضتهای نفسانی آشکار میگردد. بدون آنکه به دلیل یا برهان متکی باشد.[۴۸]
(معرفت نيز، چند قسم از تفسير اشارى را بيان كردهاند: ۱. تفسير صوفى كه براساس تأويل و باطن قرآن و تصوّف نظرى قرآن استوار است، اما تأويلات آنها دليل ندارد. ۲. تفسير صوفى كه براساس كشف و شهود و تصوّف عملى است. ۳. تفسير باطنى صحيح كه براساس ضوابط صحيح تأويل و بطنيابى استوار است.[۴۹])
صغیر، امام این روش تفسیری (تفسیر رمزی صوفیه و باطنیه) را ابنعربی میداند که گاهی قرآن را تفسیر عرفانی، گاهی باطنی صوفیانه و روزی دیگر اشاری تفسیر میکند. این رویکرد، روشی نو پدید آورد که میان اشارات و اوهام باطنی در نوسان است.[۵۰]
از دیدگاه ذهبی ۱. تفسیر صوفی نظری بر مقدمات علمی بنا شده که در ذهن صوفی نقش بسته است؛ اما تفسیر صوفی فیضی یا اشاری براساس ریاضتهای روحی صوفی که به درجه کشف برسد و اشارات قدسی را دریافت کند، شکل گرفته است. ۲. به نظر مفسر در تفسیر صوفی نظری، تمام معنا و مقصود آیه درک شده و چیز دیگری که بر آن حمل شود، وجود ندارد؛ درحالی که در تفسیر صوفی فیضی یا اشاری، مفسر گمان نمیکند که تمام معنای آیه را درک کرده باشد بلکه از نظر او ممکن است که معنای دیگری نیز برای آیه محتمل باشد که همین معنای ظاهری است که قبل از هرچیز به ذهن میرسد.[۵۱]
استفاده کنندگان این روش تفسیری
مذاهب اسلامی براساس باورهای خود به تفسیر آیات قرآن پرداختهاند. اسماعیلیه نیز به تفاسیر باطنی و رمزی پرداخته است.[۵۲]
ذهبی، تفسیر باطنیه را به فرقه اسماعیلیه[۵۳] و تفسیر اشاری را به فرقه صوفیه[۵۴] نسبت داده است. وی در ادامه بابیه و بهائیه را نیز از اهل باطن دانسته است.[۵۵]
محمدهادی معرفت به نقل از ذهبی، ابنعربی را شیخ روش تفسیری صوفیانه نظری میداند.[۵۶]
تفسیر رمزی در مکتب ابنعربی: به باور عمید زنجانی، ابنعربی از پایهگذاران اصلی تفسیر رمزی در حوزه تفسیر قرآن بهشمار میرود.[۵۷] بهعنوان نمونه، ابن عربی در تفسیر آیات مربوط به کعبه و بیت و حج، بیت را به قلب، مقام ابراهیم را به مقام روح و طواف به دور بیت را به وصول به مقام قلب تفسیر کرده است.[۵۸]
(معرفی گروه باطنیه) تفسیر رمزی در مذهب باطنیه: باطنیه، گروهی از شیعیان بودند که به ظواهر شرع و قرآن اعتقادی نداشتند و معتقد بودند قرآن دارای ظاهر و باطن است؛ اما مقصود حقیقی آن، باطن قرآن است. از دیدگاه آنان، تمسک به ظاهر قرآن موجب گمراهی است. این گروه برای اثبات این عقیده، به آیه ۱۲ سوره حدید استناد میکردند: «فَضُرِبَ بَیْنَهُمْ بِسُورٍ لَهُ بَابٌ بَاطِنُهُ فِیهِ الرَّحْمَةُ وَظَاهِرُهُ مِنْ قِبَلِهِ الْعَذَابُ» (سپس میان آنها دیواری کشیده میشود که دری دارد. باطنش رحمت است و ظاهرش عذاب).[۵۹] عمید زنجانی با اشاره به دیدگاه باطنیه بیان میدارد که حتی ظواهر عبادات نیز رموزی از حقایق باطنی و اسرار عمیق محسوب میشوند. از منظر این گروه، مفاهیمی همچون بهشت و جهنم، کفر و ایمان، معجزات، ملائکه، جن و نیز داستانهای انبیا و ... همگی رمزها و اشاراتی هستند که به حقایق و اسرار مذهبیشان دلالت دارند.[۶۰]
از دیدگاه بکری، نخستین کسانی که از این روش تفسیری (تفسیر صوفیانه که تفسیر به رأی مذموم است) بهره بردند، صوفیه بودند.[۶۱] این گروه قرآن را براساس باورهای شخصی خود تفسیر میکنند و به شریعت تکیه نمینمایند؛ بلکه متکی بر فیوضات و الهامات فردی هستند. تفسیر آنها از معانی قرآن، جدای از دلالت لفظی و ظاهری آیات است. آنان بر این باورند که قرآن و شریعت، تنها به معانی ظاهری الفاظ اشاره ندارند؛ بلکه حقایق عمیقتری در پسِ آنها نهفته است که تنها افراد مجرد از عالم لفظ و آشنا به معانی باطنی میتوانند بدان دست یابند.[۶۲]
آشکارترين چهره تفسیر رمزی را میتوان در طايفه باطنيه از فرقههاى اسماعيليه ديد. از اسماعيليه تفسير کاملى به صورت باطنى منتشر نشده است و عمدتا در برخى آيات و سورهها تفسيرى نوشتهاند.[۶۳]
از ویژگیهای بارز این تفسیر، تأویلات نمادین است. تفسیر نمادین حروف مقطعه و تفسیر مذهب اسماعیلیه و بهائیت برخی از نمونههای این تفسر نمادین است. از باطنیه تفسیر کاملی باقی نمانده، غیر از تفسیر برخی آیات در کتابهای کلامی و تفاسیر رایج است.[۶۴]
خاستگاه و روایت و دلیل این روش تفسیری
او به نقل از ابنالصلاح شهرزوری در «المصدر»، استدلال صوفیه در تکیه بر باطنگرایی را مبتنی بر روایتی از پیامبر اسلام(ص) ذکر میکند که برای هر آیهای ظاهر و باطن قائل شده است.[۶۵]
آنها به این روایت از نبی اسلام(ص) تکیه کردند که برای آیات قرآن، ظاهر و باطن وجود دارد، پس معنای باطنی را پذیرفتند و معنای ظاهری را کنار گذاشتند.[۶۶]
دلیل این نوع تفسیر، حدیث «لکل آیة ظهر و بطن» و روایتی از امام صادق(ع) که ذکر میکند آیات قرآن بر ۴ نوع است: عبارت برای عوام، اشاره برای خواص، لطائف برای اولیا و حقائق برای انبیاست.[۶۷]
نظر مفسران و صاحبنظران درباره تفسیر اشاری
به گفته رضایی اصفهانی، درباره این روش تفسیری و گونههای آن، میان مفسران و صاحبنظران اختلافنظرهای گستردهای وجود دارد. برخی از آنها، شماری از گونههای این روش را پذیرفته و تفسیر قرآن را بدون بهکارگیری آن نادرست میدانند؛ درحالی که گروهی دیگر، اساسا این روش را تفسیر قرآن بهشمار نمیآورند، بلکه آن را مرتبط با تأویل و باطن قرآن میپندارند.[۶۸]
از دیدگاه رضایی اصفهانی، سه دسته نگاه درباره تفسیر اشاری وجود دارد: دسته اول: موافقان تفسیر اشاری هستند. امام خمینی،[۶۹] حسن عباس زکی،[۷۰] و تفتازانی[۷۱] از این دستهاند. از دیدگاه رضایی اصفهانی، امام خمینی برداشتهای عرفانی از آیات را از مقوله تفسیر نمیداند تا منجر به تفسیر به رأی شود؛ بلکه از لوازم کلام که احتمالا منظور بطون است، دانسته است.[۷۲]
از دیدگاه رضایی اصفهانی، حسن عباس زکی، عالم مصری، از صوفیه دفاع کرده و تفسیر اشاری را توجیه کرده و آن را از تفسیر باطنیه که ظاهر قرآن را کنار میگذارد، جدا میداند. از نظر وی، صوفیه، ظاهر و باطن قرآن هردو را مراد میدانند.[۷۳] به گفته سیوطی، تفتازانی با نقل افکار باطنیه که معنای ظاهری قرآن را رد و بیان کردند که قرآن معنای باطنی دارد که فقط معلم و رهبرشان از آن آگاهی دارد، سپس نظریه محققان درباره روش تفسیری را بیان میکند که میان معانی ظاهری و اشارههای پنهانی به حقایق که برای سالکان راه سلوک آشکار میشود، تطبیق دادند و این نظریه و باور محققان کمال ایمان و عرفان است.[۷۴]
دسته دوم: مخالفان تفسیر اشاری هستند. عمید زنجانی از این دسته است که تفسیر اشاری را تفسیر به رأی خوانده یا از حوزه تفسیر خارج دانسته است.[۷۵] ایشان روش تفسیر اشاری، شهودی و رمزی یعنی تمام اقسام تفسیر عرفانی و صوفی را نمیپذیرد.[۷۶]
دسته سوم: علمایی همچون علامه طباطبائی[۷۷] و معرفت[۷۸] که بین تفسیر باطنی صوفیه و بطن قرآن که در روایات مطرح شده، تفاوت گذاشتهاند؛ اولی را رد و دومی را با شرایط پذیرفتند.[۷۹] معرفت و ذهبی، تفسیر اشاری را به دو نوع تفسیر صوفی نظری و صوفی فیضی تفسیم کرده و هردو را مردود دانستهاند.[۸۰] برخی دیگر همچون خالد عبدالرحمان العک، تفسیر اشاری را به دو قسم خفی و جلی تفسیم کرده و حتی اشارات علمی قرآن را نیز جزیی از تفسیر اشاری بیان کرده است که از نظر رضایی اصفهانی نوعی خلط بین روش تفسیر اشاری و تفسیر علمی قرآن است.[۸۱]
زرقانی تفسیر اشاری، تأویل قرآن به غیرِ ظاهر آن است، بر پایهی اشارات پنهانی که برای اهل سلوک و تصوف آشکار میشود؛ و میتوان آن را با معنای ظاهریِ مقصود نیز جمع کرد.[۸۲]
فرق بین تفسیر صوفیه که تفسیر اشاری نامیده شده و تفسیر باطنیه ملحدان، این است که صوفیه معنای ظاهر را منع نمیکنند؛ اما باطنیه، ظاهر را اصلا مراد نمیدانند و باطن را اصل و مراد میدانند.[۸۳]
دلایل موافقت
۱. تفسیر اشاری همان استفاده از بطن قرآن است؛[۸۴] ۲. تفسیر اشاری اگر همراه با شرایط و ضوابط صحیح باشد، اشکالی ندارد؛[۸۵] ۳. عدم استفاده از تفسیر اشاری، موجب حجاب و مهجوریت قرآن است؛[۸۶] ۴. تفسیر اشاری از لوازم کلام مستفاد است و تفسیر به رأی نیست؛،[۸۷] ۵. تفسیر اشاری، نتیجه عبرتهای قصههای قرآن و تدبر در آیات قرآن است که مورد تأیید احادیث است؛[۸۸] ۶. مخالفان تفسیر اشاری، بین خطای افراد و خطای روش، خلط کردهاند، زیرا خطای فرد غیر از خطای روش علمی است.[۸۹]
معیارهای تفسیر اشاری
از نظر رضایی اصفهانی،[۹۰] تفسیر اشاری صحیح معیارهایی دارد که بدین شرح است: ۱. توجه به ظاهر و باطن آیه هردو؛[۹۱] ۲. رعایت مناسبت نزدیک ظاهر و باطن کلام؛[۹۲] ۳. دقت در الغای خصوصیت از کلام یعنی رعایت شرایط تنقیح مناط و معیارهای منطق در کلام؛[۹۳] ۴. عدم مخالفت تفسیر اشاری با محکمات قرآن و دلایل عقلی؛ ۵. قابل انطباق بودن بطن و مفهوم عام بر مورد آیه.[۹۴]
از دیدگاه زرقانی، تفسیر اشاری با شروط زیر مورد قبول واقع میشود: ۱. با معنای ظاهری نظم قرآن ناسازگار نباشد؛ ۲. ادعا نشود که فقط همین معنا، مقصود آیه است و معنای ظاهر را کنار نگذارند؛ ۳. تفسیر و تأویل دور از ذهن نباشد؛ ۴. مخالفتی با دلیل شرعی و عقلی نداشته باشد؛ ۵. دلیل شرعی برای تأیید آن وجود داشته باشد.[۹۵]
از دیدگاه ایازی، تفسیر اشاری مشروط به چهار شرط، مخالف با شرع و عقل نیست: ۱. تفسیر منافاتی با ظواهر نظم قرآنی نداشته باشد. ۲.شاهد شرعی داشته باشد که او را تأیید کند. ۳.معارض شرعی یا عقلی نداشته باشد. ۴. اینکه مدعای مفسر در اینگونه تفسیر این نباشد که مراد از آیه همین تفسیر باطنی است فقط بدون ظاهر.[۹۶]
از نظر العک، علما برای جواز تفسیر اشاری، شروطی ذکر کردند که بدین شرح است: ۱. مخالف با ظاهر نظم قرآنی نباشد؛ ۲. ادعا نشود که تنها مراد آیه، همین تفسیر باطنی است. ۳. معارض شرعی یا عقلی نداشته باشد؛ ۴. شاهد شرعی آن را تأیید کند؛[۹۷]
به گفته بکری امین، برخی علمای دین، تفسیر صوفی/ اشاری/ رمزی (که به نظر او همگی یک روش هستند و سه نام دارند[۹۸]) را با چهار شرط پذیرفتهاند: ۱. مخالف با ظاهر نظم قرآنی نباشد؛ ۲. شاهد شرعی آن را تأیید کند؛ ۳. معارض شرعی یا عقلی نداشته باشد؛ ۴. ادعا نشود که تنها مراد آیه، همین تفسیر باطنی است.[۹۹]
به گفته عمید زنجانی، برخی از مفسران تفسیر اشاری را مشروط به سه شرطِ زیر، مقبول دانستهاند: ۱. مفاد تفسیر اشاری با ظواهر آیات، معانی محکمات و نظم ادبی آن تعارض نداشته باشد. ۲. ادعا نشود که مراد آیه صرفاً همان تفسیر اشاری است و نه معنای ظاهری آن. ۳. این تفسیر همراه با شاهد شرعی یا قرینه معتبر خارجی باشد که آن را تأیید کند.[۱۰۰]
ذهبی برای صحت معنای باطنی قرآن، چند شرط اساسی برمیشمارد: عدم تعارض با ظاهر قرآن: معنای باطنی یا تفسیر اشاری نباید با ظاهر آیات قرآن منافات داشته باشد. استناد به شواهد شرعی: باید دلیل شرعی معتبری وجود داشته باشد که این تفسیر باطنی را تأیید کند. نداشتن تعارض عقلی یا شرعی: این معنا نباید با اصول عقلی یا احکام شرعی در تضاد باشد. تقدم معنای ظاهری: تفسیر اشاری بهتنهایی کافی نیست و پیش از آن، باید معنای ظاهری آیات پذیرفته شود.[۱۰۱]
از دیدگاه ایازی، روش تفسیری صوفیانه از جنس تفسیر نیست؛ زیرا ۱. عدم رعایت اصول تفسیر قرآن (مانند توجه به سیاق، لغت و شأن نزول)، ۲.خروج از قواعد تأویل صحیح، ۳.بیاعتنایی به قواعد زبان عربی (که فهم ظاهر قرآن به آن وابسته است)، ۴.توجیهناپذیر بودن ادعاهای کشف و شهود (بدون ارائهٔ دلیل معتبر).[۱۰۲]
دلایل مخالفت
۱. عدم تکیه بر دلیل و برهان و تکیه بر کشف و شهود شخصی؛[۱۰۳] ۲. ناسازگاری با روح قرآن و تعالیم اسلام؛[۱۰۴] ۳. تفسیر به رأی صوفیه در آن؛[۱۰۵] ۳. خارج بودن از حدود تفسیر مصطلح و تطبیق با معنای تأویل باطل؛[۱۰۶] ۵. شخصی بودن مکاشفه و شهود و عدم حجیت شهود عرفانی در تفسیر[۱۰۷] ۶. تکیه صوفیه بر فکر فلسفی یونانی[۱۰۸]
از نظر رضایی اصفهانی، اکثر این دلایل به تفسیر اشاری باطنی غیر صحیح بر میگردد.
به نظر محمدهادی معرفت، باطنیان اگرچه باطن قرآن را اخذ کردند، اما ظاهر آن را رها ساختند که رویکردی نامعقول است و معنای قرآن را تنها در چارچوب تفسیر خود محصور کردند. از سوی دیگر، اهل باطن نهتنها به تثبیت شریعت یاری نمیرسانند، بلکه با عمل نکردن به ظواهر دینی، بهنوعی شریعت را تضعیف میکنند. افزون بر این، آنان ادعاهای خود را با نص قرآن تطبیق نمیدهند، بلکه قرآن را تابع دیدگاههای خویش میسازند و آیات را بهگونهای تفسیر میکنند که با ادعاهایشان همسو باشد.[۱۰۹]
به گفته عمید زنجانی، تفسیر شهودی یا اشراقی که براساس مکتب اشراق و شهود استوار است، هرچند در شمار اقسام تفسیر قرار میگیرد؛ اما زمانی که مستند به دلالت ظاهر آیه نباشد، مصداق تأویل محسوب میشود.[۱۱۰] از منظر عمید زنجانی، حتی در صورت پذیرش روش مکاشفه و شهود، نمیتوان دستیابی به معانی آیات قرآن از این طریق را تفسیر نامید؛ زیرا شرط اساسی در تحقق تفسیر، استناد به دلالت لفظی است. در حالی که در مکاشفه و شهود، استناد به امر دیگری (حالت مکاشفه و شهود شخصی و درونی) است که قابل انتقال نیست و فقط برای خود شخص حجت است.[۱۱۱]) است که ارتباطی به دلالت لفظی ندارد.[۱۱۲]
به گفته علامه طباطبایی، این شیوه متصوفه با تکیه بر روایات پیامبر اسلام(ص) و ائمه(ع)، با اشکالی روبروست و آن اینکه اهلبیت(ع) ظاهر را نیز مانند باطن اعتبار کردند و اعتنا کردند به امر تنزیل همچنانکه به شأن تأویل اعتنا کردند نه فقط معنای باطنی.[۱۱۳]
بر اساس روایتی از مفضل که از امام صادق(ع) درباره گروه باطنیه کسب تکلیف کرد، حضرت آنان را در زمره مشرکان قرار داد و در موردشان فرمود که اینان سخنانی را شنیدهاند؛ اما درک نکردهاند.[۱۱۴]
تفاسیر اشاری
برخی از کتابهایی که به روش تفسیر اشاری، رمزی، شهودی، صوفی و عرفانی[۱۱۵] نوشته شده، بدین شرح است:
- روح المعانی فی تفسیر القرآن اثر آلوسی؛[۱۱۶]
- تفسیر القرآن العظیم اثر سهل تُسْتَری(متوفای ۲۸۳ق)؛[۱۱۷]
- حقائق التفسیر اَزُدی سُلَمی(متوفای ۴۱۲ق)؛[۱۱۸]
- لطائف الاشارات قشیری نیشابوری (متوفای ۴۴۸ق)؛[۱۱۹]
- کشف الاسرار و عدة الابرار معروف به تفسیر خواجه عبدالله انصاری اثر رشید الدین میبدی (زنده در ۵۳۰ق)؛[۱۲۰]
- تفسیر خواجه عبدالله انصاری هروی (متوفای ۴۸۱ق)؛[۱۲۱]
- تفسیر القرآن الکریم منسوب به ابنعربی؛[۱۲۲]
- عرائس البیان فی حقائق القرآن اثر ابومحمد بقلی شیرازی (متوفای ۶۶۶ق)؛[۱۲۳]
- التأویلات النجمیة اثر نجمالدین دایه (متوفای ۶۵۴ق) و علاء الدولة السمنانی (متوفای ۷۳۶ق)؛[۱۲۴]
- تفسیر شاه نعمت کرمانی (متوفای ۸۳۴ق)؛[۱۲۵]
- غرائب القرآن و رغایب الفرقان اثر نظامالدین حسن قمی نیشابوری (اول قرن هشتم قمری).[۱۲۶]
جستارهای وابسته
پانویس
- ↑ رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن، قم، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۲۴۱.
- ↑ مجلسی، بحار الانوار، دار الرضا، ج۹۲، ص۲۰ و ج۳۳، ص۱۵۵.
- ↑ نهجالبلاغه، ترجمه امیر اسماعیلی، خطبه ۱۸، ص۴۸-۴۹.
- ↑ مجلسی، بحار الانوار، دار الرضا، ج۹۲، ص۲۰.
- ↑ مجلسی، بحار الانوار، دار الرضا، ج۹۲، ص۹۵.
- ↑ مجلسی، بحار الانوار، دار الرضا، ج۹۲، ص۹۷.
- ↑ رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن، قم، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۲۴۴.
- ↑ عمید زنجانی، مبانی و روشهای تفسیر قرآن، ۱۳۸۷ش، ص۳۱۶.
- ↑ رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن، قم، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۲۴۳.
- ↑ رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن، قم، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۲۵.
- ↑ علامه طباطبایی، المیزان، ۱۳۵۲ش، ج۱، ص۵-۷.
- ↑ معرفت، التفسیر و المفسرون، ۱۴۱۸ق، ج۲، ص۵۲۷.
- ↑ دفتر تبلیغات اسلامی، فرهنگنامه علوم قرآن، بیتا، ج۱، ص۱۷۹۰.
- ↑ رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن، قم، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۲۴۲-۲۴۳.
- ↑ عمید زنجانی، مبانی و روشهای تفسیر قرآن، ۱۳۸۷ش، ص۳۱۶.
- ↑ عمید زنجانی، مبانی و روشهای تفسیر قرآن، ۱۳۸۷ش، ص۳۲۵.
- ↑ صغیر، المبادئ العامة، ۱۴۲۰ق، ص۱۱۳.
- ↑ عک، اصول التفسیر و قواعده، ۱۴۲۸ق، ص۲۰۵.
- ↑ رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن، قم، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۳۱.
- ↑ رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن، قم، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۲۴۱.
- ↑ رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن، قم، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۲۴۳.
- ↑ بکری، التعبیر الفنی فی القرآن، ۱۳۹۹ق، ص۱۲۱.
- ↑ بکری، التعبیر الفنی فی القرآن، ۱۳۹۹ق، ص۱۰۲-۱۰۳.
- ↑ معرفت، التفسیر و المفسرون، ۱۴۱۸ق، ج۲، ص۳۴۷ و ۳۵۲-۳۵۳.
- ↑ معرفت، التفسیر و المفسرون، دار احیاء التراث العربی، ج۲، ص۵۳۷.
- ↑ معرفت، التفسیر و المفسرون، ۱۴۱۸ق، ج۲، ص۵۳۷.
- ↑ معرفت، التفسیر و المفسرون، ۱۴۱۸ق، ج۲، ص۵۳۷.
- ↑ دفتر تبلیغات اسلامی، فرهنگنامه علوم قرآن، بیتا، ج۱، ص۱۷۹۰.
- ↑ عمید زنجانی، مبانی و روشهای تفسیر قرآن، ۱۳۸۷ش، ص۲۳ و ۳۱۳.
- ↑ عمید زنجانی، مبانی و روشهای تفسیر قرآن، ۱۳۸۷ش، ص۳۱۶.
- ↑ عمید زنجانی، مبانی و روشهای تفسیر قرآن، ۱۳۸۷ش، ص۳۲۵-۳۲۶.
- ↑ ذهبی، التفسیر و المفسرون، دار احیاء التراث العربی، ج۲، ص۲۳۵-۲۳۶ و ج۲، ص۳۵۲.
- ↑ ذهبی، التفسیر و المفسرون، دار احیاء التراث العربی، ج۲، ص۳۶۳-۳۶۴.
- ↑ صغیر، المبادئ العامة، ۱۴۲۰ق، ص۹۰.
- ↑ عک، اصول التفسیر و قواعده، ۱۴۲۸ق، ص۲۰۵.
- ↑ عک، اصول التفسیر و قواعده، ۱۴۲۸ق، ص۲۰۹-۲۱۰.
- ↑ عک، اصول التفسیر و قواعده، ۱۴۲۸ق، ص۲۰۶-۲۰۹.
- ↑ ایازی، المفسرون حیاتهم و منهجهم، ۱۴۱۴ق، ص۵۸.
- ↑ ایازی، المفسرون حیاتهم و منهجهم، ۱۴۱۴ق، ص۶۰.
- ↑ ایازی، المفسرون حیاتهم و منهجهم، ۱۴۱۴ق، ص۶۲.
- ↑ ذهبی، التفسیر و المفسرون، دار احیاء التراث العربی، ج۲، ص۳۳۹.
- ↑ ذهبی، التفسیر و المفسرون، دار احیاء التراث العربی، ج۲، ص۳۴۰.
- ↑ ذهبی، التفسیر و المفسرون، دار احیاء التراث العربی، ج۲، ص۳۵۰.
- ↑ ذهبی، التفسیر و المفسرون، دار احیاء التراث العربی، ج۲، ص۳۵۲.
- ↑ ذهبی، التفسیر و المفسرون، دار احیاء التراث العربی، ج۲، ص۳۳۹.
- ↑ ذهبی، التفسیر و المفسرون، دار احیاء التراث العربی، ج۲، ص۳۵۲.
- ↑ معرفت، التفسیر و المفسرون، دار احیاء التراث العربی، ج۲، ص۵۳۷.
- ↑ معرفت، التفسیر و المفسرون، دار احیاء التراث العربی، ج۲، ص۵۳۸.
- ↑ رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن، قم، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۲۵۳.
- ↑ صغیر، المبادئ العامة، ۱۴۲۰ق، ص۱۱۳.
- ↑ ذهبی، التفسیر و المفسرون، دار احیاء التراث العربی، ج۲، ص۳۵۲.
- ↑ رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن، قم، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۳۲.
- ↑ ذهبی، التفسیر و المفسرون، دار احیاء التراث العربی، ج۲، ص۲۳۵-۲۳۶.
- ↑ ذهبی، التفسیر و المفسرون، دار احیاء التراث العربی، ج۲، ص۳۵۲.
- ↑ ذهبی، التفسیر و المفسرون، دار احیاء التراث العربی، ج۲، ص۳۶۳.
- ↑ معرفت، التفسیر و المفسرون، دار احیاء التراث العربی، ج۲، ص۵۳۷.
- ↑ عمید زنجانی، مبانی و روشهای تفسیر قرآن، ۱۳۸۷ش، ص۳۱۶.
- ↑ نگاه کنید به ابنعربی، تفسیر ابنعربی، ۱۴۲۲ق، ج۱، ص۷۴-۷۵.
- ↑ عمید زنجانی، مبانی و روشهای تفسیر قرآن، ۱۳۸۷ش، ص۳۲۰.
- ↑ عمید زنجانی، مبانی و روشهای تفسیر قرآن، ۱۳۸۷ش، ص۳۲۰.
- ↑ بکری، التعبیر الفنی فی القرآن، ۱۳۹۹ق، ص۱۲۱.
- ↑ بکری، التعبیر الفنی فی القرآن، ۱۳۹۹ق، ص۱۲۲-۱۲۳.
- ↑ دفتر تبلیغات اسلامی، فرهنگنامه علوم قرآن، بیتا، ج۱، ص۱۷۹۰.
- ↑ ایازی، المفسرون حیاتهم و منهجهم، ۱۴۱۴ق، ص۶۲.
- ↑ ابنالصلاح شهرزوری، المصدر، ج۴، ص۱۹۶ به نقل از صغیر، المبادئ العامة، ۱۴۲۰ق، ص۱۱۵.
- ↑ بکری، التعبیر الفنی فی القرآن، ۱۳۹۹ق، ص۱۲۳.
- ↑ ایازی، المفسرون حیاتهم و منهجهم، ۱۴۱۴ق، ص۵۸.
- ↑ رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن، قم، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۲۴۱.
- ↑ فهری، پرواز در ملکوت، ۱۳۵۹ش، ج۲، ص۱۱۴-۱۱۵.
- ↑ مقدمه تفسیر القشیری، ج۱، ص۴-۶، به نقل از: رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن، قم، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۲۴۶.
- ↑ رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن، قم، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۲۴۷.
- ↑ رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن، قم، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۲۴۶.
- ↑ رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن، قم، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۲۴۶.
- ↑ سیوطی، الاتقان، ۱۴۱۶ق، ج۲، ص۴۸۵-۴۸۶.
- ↑ رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن، قم، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۲۷۱.
- ↑ رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن، قم، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۲۴۶.
- ↑ علامه طباطبایی، المیزان، ۱۳۵۲ش، ج۱، ص۷.
- ↑ معرفت، التفسیر و المفسرون، ۱۴۱۸ق، ج۲، ص۵۳۷-۵۳۸ و ص۵۲۶-۵۲۷.
- ↑ رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن، قم، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۲۷۱.
- ↑ رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن، قم، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۲۷۱.
- ↑ رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن، قم، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۲۷۱.
- ↑ زرقانی، مناهل العرفان، دار احیاء التراث العربی، ج۱، ص۵۴۹.
- ↑ زرقانی، مناهل العرفان، دار احیاء التراث العربی، ج۱، ص۵۴۷.
- ↑ علامه طباطبایی، المیزان، ۱۳۵۲ش، ج۱، ص۷.
- ↑ رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن، قم، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۲۶۸.
- ↑ فهری، پرواز در ملکوت، ۱۳۵۹ش، ج۲، ص۱۱۵.
- ↑ فهری، پرواز در ملکوت، ۱۳۵۹ش، ج۲، ص۱۱۴-۱۱۵.
- ↑ رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن، قم، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۲۶۸.
- ↑ رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن، قم، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۲۶۸-۲۶۹.
- ↑ رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن، قم، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۲۶۴.
- ↑ علامه طباطبایی، المیزان، ۱۳۵۲ش، ج۱، ص۷؛ معرفت، التفسیر و المفسرون، ۱۴۱۸ق، ج۲، ص۵۲۷.
- ↑ معرفت، التفسیر و المفسرون، ۱۴۱۸ق، ج۱، ص۱۸.
- ↑ معرفت، التفسیر و المفسرون، ۱۴۱۸ق، ج۱، ص۲۸-۲۹.
- ↑ معرفت، التفسیر و المفسرون، ۱۴۱۸ق، ج۱، ص۱۸ و ۲۸-۲۹.
- ↑ زرقانی، مناهل العرفان، دار احیاء التراث العربی، ج۱، ص۵۴۹.
- ↑ ایازی، المفسرون حیاتهم و منهجهم، ۱۴۱۴ق، ص۵۸-۵۹.
- ↑ عک، اصول التفسیر و قواعده، ۱۴۲۸ق، ص۲۰۸.
- ↑ بکری، التعبیر الفنی فی القرآن، ۱۳۹۹ق، ص۱۲۳.
- ↑ بکری، التعبیر الفنی فی القرآن، ۱۳۹۹ق، ص۱۲۳-۱۲۴.
- ↑ عمید زنجانی، مبانی و روشهای تفسیر قرآن، ۱۳۸۷ش، ص۳۲۵.
- ↑ ذهبی، التفسیر و المفسرون، دار احیاء التراث العربی،ج۲، ص۳۷۷.
- ↑ ایازی، المفسرون حیاتهم و منهجهم، ۱۴۱۴ق، ص۶۱.
- ↑ معرفت، التفسیر و المفسرون، ۱۴۱۸ق، ج۲، ص۵۲۸.
- ↑ معرفت، التفسیر و المفسرون، ۱۴۱۸ق، ج۲، ص۵۳۷.
- ↑ عمید زنجانی، مبانی و روشهای تفسیر قرآن، ۱۳۸۷ش، ص۳۱۶.
- ↑ عمید زنجانی، مبانی و روشهای تفسیر قرآن، ۱۳۸۷ش، ص۳۲۲.
- ↑ عمید زنجانی، مبانی و روشهای تفسیر قرآن، ۱۳۸۷ش، ص۳۲۷-۳۲۸.
- ↑ رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن، قم، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۲۶۷.
- ↑ معرفت، التفسیر و المفسرون، دار احیاء التراث العربی، ج۲، ص۵۳۳.
- ↑ عمید زنجانی، مبانی و روشهای تفسیر قرآن، ۱۳۸۷ش، ص۳۲۸.
- ↑ عمید زنجانی، مبانی و روشهای تفسیر قرآن، ۱۳۸۷ش، ص۳۲۸-۳۲۹.
- ↑ عمید زنجانی، مبانی و روشهای تفسیر قرآن، ۱۳۸۷ش، ص۳۲۸.
- ↑ علامه طباطبایی، المیزان، ۱۳۵۲ش، ج۱، ص۷.
- ↑ صفار، بصائر الدرجات، ۱۴۳۹ق، ج۲، ص۳۷۷-۳۷۸؛ بحرانی، البرهان، ۱۳۷۳ش، ج۱، ص۵۴.
- ↑ رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن، قم، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۲۴۴؛ بکری، التعبیر الفنی فی القرآن، ۱۳۹۹ق، ص۱۲۳.
- ↑ زرقانی، مناهل العرفان، دار احیاء التراث العربی، ج۱، ص۵۵۰.
- ↑ بکری، التعبیر الفنی فی القرآن، ۱۳۹۹ق، ص۱۲۳.
- ↑ ذهبی، التفسیر و المفسرون، دار احیاء التراث العربی، ج۲، ص۳۸۰.
- ↑ رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن، قم، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۲۷۰.
- ↑ معرفت، التفسیر و المفسرون، دار احیاء التراث العربی، ج۲، ص۵۵۲.
- ↑ رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن، قم، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۲۷۰.
- ↑ بکری، التعبیر الفنی فی القرآن، ۱۳۹۹ق، ص۱۲۳.
- ↑ ذهبی، التفسیر و المفسرون، دار احیاء التراث العربی، ج۲، ص۳۹۰.
- ↑ معرفت، التفسیر و المفسرون، دار احیاء التراث العربی، ج۲، ص۵۸۷.
- ↑ رضایی اصفهانی، منطق تفسیر قرآن، قم، ۱۳۸۷ش، ج۲، ص۲۷۰.
- ↑ عک، اصول التفسیر و قواعده، ۱۴۲۸ق، ص۲۰۹.
منابع
- ابنعربی، محیی الدین، تفسیر ابنعربی، بیروت، دار الکتب العلمیة، ۱۴۲۲ق/ ۲۰۰۱م.
- ایازی، سید محمدعلی، المفسرون حیاتهم و منهجهم، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۴۱۴ق.
- بحرانی، هاشم بن سلیمان، البرهان فی تفسیر القرآن، قم، بنیاد بعثت، ۱۳۷۳ش/ ۱۴۱۵ق.
- بکری، شیخ امین، التعبیر الفنی فی القرآن، بیروت، دار الشروق، چاپ سوم، ۱۳۹۹ق/ ۱۹۷۹م.
- دفتر تبلیغات اسلامی، فرهنگنامه علوم قرآن، بیجا، بینا، بیتا.
- ذهبی، محمدحسین، التفسیر و المفسرون، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بیتا.
- رضایی اصفهانی، محمدعلی، منطق تفسیر قرآن، قم، جامعة المصطفی العالمیة، ۱۳۸۷ش.
- زرقانی، محمد عبدالعظیم، مناهل العرفان فی علوم القرآن، بیروت، دار احیاء التراث العربی، بیتا.
- سید رضی، محمد بن حسین، نهجالبلاغه، ترجمه امیر اسماعیلی، تهران، طاهری، ۱۳۶۴ش.
- سیوطی، جلالالدین، الاتقان فی علوم القرآن، لبنان، دارالفکر، چاپ اول، ۱۴۱۶ق/ ۱۹۹۶م.
- صغیر، محمدحسینعلی، المبادئ العامة لتفسیر القرآن الکریم بین النظریة و التطبیق، بیروت، دار المؤرخ العربی، ۱۴۲۰ق/ ۲۰۰۰م.
- صفار، محمد بن حسن، بصائر الدرجات فی علوم آل محمد(ع)، به تحقیق محمدکاظم محمودی، اصفهان، دفتر تبلیغات حوزه علمیه قم، ۱۴۳۹ق/ ۲۰۱۷م.
- عک، خالد عبدالرحمن، اصول التفسیر و قواعده، بیروت، دار النفائس، ۱۴۲۸ق/ ۲۰۰۷م.
- علامه طباطبایی، محمدحسین، المیزان فی تفسیر القرآن، بیروت، مؤسسة الاعلمی للمطبوعات، ۱۳۵۲ش/ ۱۳۹۳ق/ ۱۹۷۳م.
- عمید زنجانی، عباسعلی، مبانی و روشهای تفسیر قرآن، تهران، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، ۱۳۸۷ش.
- فهری، سید احمد، پرواز در ملکوت مشتمل بر آداب الصلوة امام خمینی، تهران، نهضت زنان مسلمان، ۱۳۵۹ش.
- مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، به تحقیق عبدالزهرا العلوی، بیجا، دار الرضا، بیتا.
- معرفت، محمدهادی، التفسیر و المفسرون فی ثوبه القشیب، مشهد، دانشگاه علوم اسلامی رضوی، ۱۴۱۸ق.