مسجد ضرار: تفاوت میان نسخهها
imported>Ahmadian جزبدون خلاصۀ ویرایش |
imported>Ahmadian |
||
| خط ۱۹: | خط ۱۹: | ||
پس از اينكه ساخت آن به پایان رسيد، بانيان آن نزد پيامبر رفتند و به بهانه اينكه بيماران و گرفتاران در شبهاى بارانى و زمستانى و هواى سرد، بهسبب دورى راه، امكان حضور در مسجد قبا را ندارند، از پيامبر خواستند براى افتتاح اين مسجد در آنجا نماز بخواند تا از بركت دعاى پيامبر برخوردار گردند. <ref>ابنهشام، ج4، ص173؛ طبرى، تاريخ، ج2، ص110</ref> | پس از اينكه ساخت آن به پایان رسيد، بانيان آن نزد پيامبر رفتند و به بهانه اينكه بيماران و گرفتاران در شبهاى بارانى و زمستانى و هواى سرد، بهسبب دورى راه، امكان حضور در مسجد قبا را ندارند، از پيامبر خواستند براى افتتاح اين مسجد در آنجا نماز بخواند تا از بركت دعاى پيامبر برخوردار گردند. <ref>ابنهشام، ج4، ص173؛ طبرى، تاريخ، ج2، ص110</ref> | ||
پيامبر، كه عازم [[غزوه | پيامبر، كه عازم [[غزوه تبوک]] بود، عذر آورد و آن را به پس از بازگشت از سفر موكول كرد. <ref>ابنهشام، ج4، ص174</ref> | ||
==نزول آیه== | ==نزول آیه== | ||
نسخهٔ ۱۶ مارس ۲۰۱۴، ساعت ۰۹:۵۸
مسجد ضِرار، بنايى که منافقان در مدينه ساختند و به دستور پیامبر(ص) ویران شد. بهانه سازندگان، عدم امكان حضور در مسجد قبا برای بيماران و گرفتاران در شبهاى بارانى و زمستانى و هواى سرد، بهسبب دورى راه، بود.پیامبر دستور داد این مسجد را – كه طبق آيه كريمه، به ضرار معروف شد – ویران كنند و آتش بزنند. گفته می شود محرك اصلى ساخت این مسجد شخصى بهنام ابوعامر بود.
معنا
ضرار، از ريشه ضَرّ، به معناى زيان رساندن است. [۱]
در قرآن
واژۀ ضرار در قرآن مجيد دوبار ذكر شده است، يكى در آيه 231 سوره بقره و ديگرى در آيه 107 سوره توبه.
ساخت مسجد
قبيله بنىعمروبن عَوف – كه در آغاز ورود پيامبر اكرم صلىاللّهعليهوآلهوسلم به مدينه، مسجد قبا را در اين شهر بنا كردند – نزد پيامبر رفتند و از آن حضرت خواستند كه در آن مسجد نماز بخواند. پيامبر نيز در آن مسجد نماز خواند. بعدها گروهى از منافقان مدينه، از قبيله بنىغَنمبن عَوف، كه به آنان حسادت مىورزيدند، تصميم گرفتند مسجدى بنا كنند تا در آن به امامت ابوعامر (كه در آن هنگام در شام بود رجوع کنید به ادامه مقاله) نماز بخوانند و در نماز جماعت مسجد قبا حاضر نشوند. [۲] به روايت ديگر، [۳] مسجد ضرار در محله بنىسالمبن عوف (از تيرههاى قبيله اوس) تأسيس شد.
سازندگان
گروه مذكور دوازده تن بودند و امامت آنان را مُجَمِّعبن جاريه بر عهده داشت. [۴]
موقعیت جغرافیایی
ایشان در سال نهم هجرت، مسجد ضرار را در جوار مسجد قبا ساختند. مسلمانان ِ آن ناحيه از مدينه، همگى در مسجد قبا نماز مىخواندند، اما پس از آن، عدهاى از ايشان براى نماز به ضرار رفتند، که موجب تفرقه در بين مسلمانان شد. منافقان در اين مسجد گرد مىآمدند. [۵] محل تأسيس اين مسجد در بخشى از خانه خِذامبن خالد، از منافقان، بود. [۶]
تبرک جویی به پیامبر
پس از اينكه ساخت آن به پایان رسيد، بانيان آن نزد پيامبر رفتند و به بهانه اينكه بيماران و گرفتاران در شبهاى بارانى و زمستانى و هواى سرد، بهسبب دورى راه، امكان حضور در مسجد قبا را ندارند، از پيامبر خواستند براى افتتاح اين مسجد در آنجا نماز بخواند تا از بركت دعاى پيامبر برخوردار گردند. [۷]
پيامبر، كه عازم غزوه تبوک بود، عذر آورد و آن را به پس از بازگشت از سفر موكول كرد. [۸]
نزول آیه
چون پيامبر از تبوك بازگشت و به جايى به نام ذىاَوان (يا آروان) نزديك مدينه رسيد، آيه 107 سوره توبه در شأن منافقان و اين اقدام آنان نازل شد.
دستور پیامبر اسلام
در پى آن، پيامبر به مالكبن دُخْشُم و مَعْنبن عَدى( يا به برادر او عاصمبن عدى و به قولى ديگر، به گروهى از جمله وحشى، قاتل حمزه) امر فرمود تا این مسجد را – كه طبق آيه كريمه، به ضرار معروف شد – ویران كنند و آتش بزنند و آنان نيز اين بنا را با خاك يكسان كردند. [۹] مكان آن نیز، به دستور پيامبر، محل ريختن زباله و مردار شد.[۱۰]
ابولُبابةبن عبدالمُنذر كه با تهيه چوب، منافقان را در ساختن مسجد ضرار يارى كرده بود، پس از تخريب مسجد، در كنار آن، با آن چوبها خانهاى ساخت. گفته شده است كه در آن خانه نه كسى به دنيا آمد، نه كبوترى نشست و نه مرغى آشيان كرد. [۱۱]
ابوعامر و ساخت مسجد
نسب و پیشینه
گفته اند محرك اصلى ساخت مسجد ضرار شخصى بهنام ابوعامر بود [۱۲] وى از اشراف اَوس و پدر حنظله غسيلالملائكه (كه در احد به شهادت رسيد) بود. وی در ايام جاهليت به رهبانيت گراييده و به ابوعامر راهب معروف شده بود. او پس از اسلام، برخلاف قبيله خود، كفر پيشه كرد و با پيامبر مجادله نمود و روانه مكه شد و مشركان را در جنگ با مسلمانان يارى كرد. ازاينرو، پيامبر او را فاسق خواند. پس از آنكه پيامبر مكه را فتح كرد، وى به طائف و سپس به شام، كه جزو امپراتوری روم بود، رفت و مسيحى شد و در سال دهم هجرت در آنجا درگذشت. [۱۳]
ایفای نقش ابو عامر
ابوعامر براى هواداران خود در مدينه پيغام فرستاد كه بهزودى با لشكرى از سوى هرقل،امپراتور روم، به مدينه خواهد آمد و پيامبر و يارانش را بيرون خواهد كرد و باید يارانش در مدينه، محلى براى فعاليتهاى آيندۀ او آماده سازند و به جمعآورى سلاح و نيرو بپردازند. [۱۴] در پی همین وعده ها بود که منافقان مسجد ضرار را ساختند.
پانویس
- ↑ خليلبن احمد؛ ازهرى؛ جوهرى، ذيل «ض ر ر»
- ↑ ابنشبه، ج1، ص51ـ52؛ بلاذرى، ج1، ص329ـ330؛ طوسى و طبرسى، ذيل توبه: 107؛ حلبى، ج3، ص203
- ↑ رجوع کنید به ابنهشام، ج4، ص174؛ مسعودى، ص272
- ↑ رجوع کنید به ابنهشام، همانجا؛ ابنسيدالناس، ج2، ص300؛ قس واقدى، ج3، ص1047، كه عدۀ آنان را پانزده تن نوشته، اما فقط از دوازده تن نام برده است
- ↑ حلبى، همانجا
- ↑ ابنهشام، همانجا
- ↑ ابنهشام، ج4، ص173؛ طبرى، تاريخ، ج2، ص110
- ↑ ابنهشام، ج4، ص174
- ↑ واقدى، ج3، ص1046؛ ابنهشام، ج4، ص173ـ174؛ طبرسى، ذيل توبه: 107؛ حلبى، ج3، ص202ـ203
- ↑ طبرسى، ذيل توبه: 107؛ حلبى، ج3، ص203
- ↑ واقدى، ج3، ص1047
- ↑ واقدى، ج3، ص1046، 1049، 1073؛ حلبى، ج3، ص203
- ↑ واقدى، ج1، ص205ـ206، ج2، ص441؛ ابنهشام، ج2، ص234ـ235؛ بلاذرى، ج1، ص330؛ طبرى، تاريخ، ج3، ص140
- ↑ حلبى، همانجا؛ حسنى، ص638
منابع
- قرآن مجيد؛
- ابنسيدالناس، عيونالاثر فى فنون المغازى و الشمائل و السير، چاپ محمد عيد خطراوى و محىالدين متو، مدينه منوره 1413/1992؛
- ابنشبه نميرى، تاريخ المدينة المنورة، چاپ فهيم محمد شلتوت، افست قم 1410ق/1386ش؛
- ابنهشام، السيرة النبوية، چاپ مصطفى سقا، ابراهيم *ابيارى و عبدالحفيظ شلبى، قاهره 1936؛
- ازهرى، محمدبن احمد، تهذيباللغة، قاهره]بىتا.[؛
- بلاذرى، احمدبن يحيى ، انسابالاشراف، چاپ محمود فردوس عظم، دمشق 1997ـ2000؛
- جوهرى، اسماعيلبن حماد ، الصحاح تاجاللغة و صحاحالعربية، چاپ احمد عبدالغفور عطار، بيروت (افست قم 1368ش)؛
- حسنى،هاشم معروف ، سيرةالمصطفى، بيروت 1406/1986؛
- فراهيدى، خليلبن احمد ، كتاب العين، چاپ مهدى مخزومى و ابراهيم سامرائى، بيروت 1408/1988؛
- طبرسى؛
- طبرى، تاريخ (بيروت)؛
- همو، جامع؛
- طوسى؛ محمد غزالى، فقه السيرة، قاهره ]بىتا.[؛ *مسعودى، تنبيه؛
- مالك موسوى، «قصة آية: حذار من مساجد الضرار»، رسالة القرآن، شماره 10، ربيعالثانى، جمادىالاولى و جمادىالثانيه 1413؛
- واقدى، محمدبن عمر ، كتاب المغازى للواقدى، چاپ مارسدن جونس، قاهره 1966.