کاربر:Rezapour: تفاوت میان نسخهها
بدون خلاصۀ ویرایش |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۴۳: | خط ۴۳: | ||
* ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۷ق. | * ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۷ق. | ||
* بغوی، حسین بن مسعود، معالم التنزیل فی تفسیر القرآن، تحقیق: المهدی، عبدالرزاق، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ اول، ۱۴۲۰ق. | * بغوی، حسین بن مسعود، معالم التنزیل فی تفسیر القرآن، تحقیق: المهدی، عبدالرزاق، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ اول، ۱۴۲۰ق. | ||
* زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دار الکتاب العربی، چاپ سوم، ۱۴۰۷ق. | |||
* شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، با مقدمه: شیخ آقابزرگ تهرانی، تحقیق: قصیرعاملی، احمد، دار احیاء التراث العربی، بیروت، بی تا. | * شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، با مقدمه: شیخ آقابزرگ تهرانی، تحقیق: قصیرعاملی، احمد، دار احیاء التراث العربی، بیروت، بی تا. | ||
* طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر جوامع الجامع، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، مدیریت حوزه علمیه قم، چاپ اول، ۱۳۷۷ش. | * طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر جوامع الجامع، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، مدیریت حوزه علمیه قم، چاپ اول، ۱۳۷۷ش. | ||
نسخهٔ ۱۹ دسامبر ۲۰۱۶، ساعت ۱۰:۳۳
قارون
قارون؛ کفر و ایمان به حضرت موسی(ع)
قارون بن يصهر بن قاهث[۱] از جمله افراد مشهور زمان حضرت موسی(ع) است که قرآن از او نام برده است. قارون با اینکه از بنی اسرائیل بود[۲] و رابطه خویشاوندی با حضرت موسی داشت.[۳] و برخی دیگر او را پسر خاله حضرت موسی(ع) دانستهاند.(طبرسی، مجمع البيان في تفسير القرآن، ۱۳۷۲ش، ج ۷، ص۴۱)
با این حال در ابتدا در جمع مخالفان ایشان بوده و قرآن او را در بد کاری در رديف فرعون و هامان قرار داده که موسى(ع) را ساحر خواندند: وَ لَقَدْ أَرْسَلْنَا مُوسىَ بَِايَتِنَا وَ سُلْطَانٍ مُّبِينٍ*إِلىَ فِرْعَوْنَ وَ هَامَانَ وَ قَارُونَ فَقَالُواْ سَحِرٌ كَذَّاب؛ و به راستى موسى را با معجزات خود و برهانى آشكار فرستاديم،* به سوى فرعون و هامان و قارون، ولى [آنان] گفتند: جادوگرى بسيار دروغگوست.[۴]
برخی منابع او را عامل فرعون بر بنیاسرائیل دانستهاند که ظلم بسیاری بر بنیاسرائیل وارد آورد.[۵]
برخی از مفسران؛ قارون را از جمله مصادیق آیه: «َالَّذِينَ آذَوْا مُوسی؛ » دانستهاند.[۶]
با وجود همه اینها؛ قارون قبل از کوچ بنیاسرائیل به سمت سرزمین موعود، به موسی ایمان میآورد.او در میان یهودیان نیز صاحب موقعیتی شده و حتی او را عالم به تورات نیز دانستهاند[۷] و از آنجا که صدای زیبایی نیز داشت؛ تورات را به زیبایی میخواند.[۸]
قارون به همراه بنیاسرائیل؛ مصر را ترک کرد و به سمت سرزمین موعود حرکت کرد. اما به جهت نافرمانی در جنگ؛ خداوند آنها را سالها در بیابان سرگردان ساخت.
نافرمانی و عذاب الهی
قرآن؛ عذاب الهی که موجب نابودی قارون شد را چنین نقل میکند: فخََسَفْنَا بِهِ وَ بِدَارِهِ الْأَرْضَ؛ پس او و خانهاش را در زمين فرو برديم.[۹] با گذشت زمان؛ قارون شروع به نافرمانی کرده و خشم خداوند و پیامبرش را برای خود به وجود میآورد. از مجموع آیات قرآن به دست میاید که سرکشی قارون بیشتر به جهت غرور و تکبر او بوده است.[۱۰]

با این وجود روایات تجلی این نافرمانی را در مواردی ذکر کردهاند که میتوان همه آنها را پذیرفت:
- زمانی که زكات بر بنی اسرائیل مقرر شد؛ قارون به نزد حضرت موسى آمد و توافق كرد كه ... زکات بدهد. سپس به خانه رفت و بعد از حساب، مبلغ زکات را بسیار بالا دانست. در نتیجه گروهی از بنى اسرائيل (که طرفدار خودش بودند) را جمع کرده و گفت: اى بنى اسرائيل؛ موسى شما را به كارهايى فرمان داد كه اطاعت او كرديد و اكنون مىخواهد مالهاى شما را بگيرد. ... قارون: فلان روسپى را بياوريد و حقوقی برایش مقرر كنيد تا موسى را متهم كند. موسی گفت: ... هر كه زنا كند در حالی که زن دارد؛ سنگسارش كنيم تا بميرد. قارون به موسى گفت: حتی اگر تو این اعمال را انجام داده باشی؟! موسی: حتی اگر من آنها را انجام دهم. قارون: بنى اسرائيل گمان میکنند با فلان روسپى؛ زنا كردهاى». موسی: او را بياوريد. اگر چنين گفت میپذیرم. سپس آن زن را آوردند. موسی: من با تو چنان كردهام كه اينان مىگويند». زن: «نه، دروغ گفتهاند. آنها براى من مزدى مقرر داشتهاند تا تو را متهم كنم. ... و موسى آنها را نفرین کرده و زمین آنها را بلعید.[۱۱]
- «بنیاسرائیل در دوران سرگردانی در بیابان؛ مشغول توبه بودند تا خداوند آنان را ببخشد. اما پس از گذشت زمان؛ قارون از جمع توبه کنندگان کناره گرفت. حضرت موسی(ع) که قارون را دوست میداشت، به نزد او رفته و گفت: ای قارون. قوم تو در حال توبه هستند و تو از آنها جدا شدی. به آنها بیوند که در غیر این صورت عذاب الهی شامل حال تو خواهد شد. قارون گفتار او به تمسخر گرفت. ... موسی(ع) به بیرون رفت. قارون دستور داد که بر روی موسی(ع) خاکستر بریزند. موسی به شدت عصبانی شد ... زمین، قارون را به همراه اموال و قصرش به درون خود برد.[۱۲]
از ذكر محل وقوع حادثه ساكت است كه آيا در مصر اتفاق افتاده يا در صحراى سينا ولى از روايات و تفاسير و تورات بر ميآيد كه در صحراى سينا بوده، على هذا قارون روى حساب قوميّت با بنى اسرائيل از مصر خارج شده و وارد سينا گشته است.
}.
ثروت قارون
قرآن؛ ثروت قارون را چنین نقل میکند: «وَ آتَيْناهُ مِنَ الْكُنُوزِ ما إِنَّ مَفاتِحَهُ لَتَنُوأُ بِالْعُصْبَةِ أُولِي الْقُوَّةِ؛ ما آن قدر از گنجها به او داده بوديم كه حمل كليدهاى آن براى يك گروه زورمند مشكل بود».[۱۳]
و در آیه دیگری میفرماید: «فَخَرَجَ عَلىَ قَوْمِهِ فىِ زِينَتِهِ؛ » که نشان میدهد در نشان دادن ثروت خود و فخر فروشی به آن، ابائی نداشت. این نوع تعبیرات که به همین اندازه نیز در قرآن کمنظیر است به همراه انبوهی از نقلها و گفتارهای تاریخی یرامون ثروت قارونِ او را به عنوان نمادی از ثروتمندی مطرح ساخته و ثروتش نفعی برای او نداشته و عذاب الهی شامل او شده است. این رویکرد در شعر و ادبیات فارسی نیز تبلور بسیاری داشته و بسیاری از شاعران، از این نماد استفاده کردهاند.
قارون در تورات
تورات از قارون با نام «قورَح» یاد کرده است. بنابر تورات؛ قارون و پیروانش معتقد بودند که خدواند در میان بنیاسرائیل بوده و دیگر نیازی به ریاست و نبوت موسی و هارون نیست: «(قارون)با اشخاصی كه از فرزندان ييسرائل (اسرائیل) يعنی دويست و پنجاه نفر ... عليه مُشه (موسی) قيام نمودند. * بر ضد مُشه (موسی) و اَهَرُون (هارون) اجتماع نموده به آنها گفتند (فخر فروشی) برای شما كافی است چون كه جمعيت تماماً مقدس هستند و خداوند در ميان آنهاست چرا بر جمعيت خداوند فخر میفروشيد؟»[۱۶] قارون و اقوامش؛ دارای موقعیت مناسبی بوده و حتی خداوند انجام برخی اعمال عبادی را بر عهده آنان سپرده بوده است: «(موسی در خطاب به قارون و پیروانش) آيا از برای شما كم است كه خداوندِ ييسرائل (اسرائیل) شما را از جمعيت ييسرائل جدا ساخته تا شما را مقرب درگاه خود كند و خدمت ميشكان خداوند را انجام دهيد و جلو جمعيت ايستاده براي آنها خدمت نماييد؟ *و (به خصوص) تو و برادرانت فرزندان لِوی (خاندان قِهات) را همراه تو مقربتر نمود؟ (حالا) خواستار كُوهِن (کاهن) شدن هم هستيد؟»[۱۷]
در نهایت؛ خداوند قارون و پیروانش را به جهت نافرمانی و مشکلات مهمی که به وجود آوردند؛ دچار عذاب الهی کرد: «زمينی كه زير (پای) آنها بود شكافته شد. * آن زمین دهان خود را باز كرده آنها و خانهها و تمام اشخاصی را كه متعلق به قُورَح (قارون) بودند و همه دارايی آنها را بلعيد.* آنها و هرچه داشتند زنده به گور رفتند و از ميان جماعت نابود شدند و (شكاف) زمين بر روی آنها بسته شد».[۱۸]
پانویس
منابع
- تورات، ترجمه انجمن کلیمیان ایران.
- ابن ابی حاتم، عبدالرحمن بن محمد، تفسیر القرآن العظیم، تحقیق: الطیب، اسعد محمد، عربستان سعودی، مکتبة نزار مصطفی الباز، چاپ سوم، ۱۴۱۹ق.
- ابن اثیر جزری، علی بن محمد، الکامل فی التاریخ، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵ق.
- ابن کثیر دمشقی، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۷ق.
- بغوی، حسین بن مسعود، معالم التنزیل فی تفسیر القرآن، تحقیق: المهدی، عبدالرزاق، بیروت، داراحیاء التراث العربی، چاپ اول، ۱۴۲۰ق.
- زمخشری، محمود، الکشاف عن حقائق غوامض التنزیل، بیروت، دار الکتاب العربی، چاپ سوم، ۱۴۰۷ق.
- شیخ طوسی، محمد بن حسن، التبیان فی تفسیر القرآن، با مقدمه: شیخ آقابزرگ تهرانی، تحقیق: قصیرعاملی، احمد، دار احیاء التراث العربی، بیروت، بی تا.
- طبرسی، فضل بن حسن، تفسیر جوامع الجامع، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، مدیریت حوزه علمیه قم، چاپ اول، ۱۳۷۷ش.
- طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مقدمه: بلاغی، محمد جواد، تهران، ناصر خسرو، چاپ سوم، ۱۳۷۲ق.
- طبری، أبو جعفر محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک(تاریخ طبری)، تحقیق: ابراهیم، محمد أبو الفضل، بیروت، دار التراث، چاپ دوم، ۱۳۸۷ق.
- قرشی، سید علی اکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ ششم، ۱۳۷۱ق.
- قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، محقق و مصحح: موسوی جزائری، قم، سید طیب، دار الکتاب، چاپ سوم، ۱۴۰۴.
- مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران، دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، ۱۳۷۴ش.
- ↑ طبری، تاريخ طبری،۱۳۸۷ق، ج ۱،ص ۴۴۳
- ↑ قصص، ۷۶.
- ↑ برخی منابع قارون را پسر عمو(ابن أبي حاتم، تفسير القرآن العظيم، ۱۴۱۹ق، ج ۹، ص ۳۰۰.
- ↑ غافر، ۲۳- ۲۴.
- ↑ بغوی، معالم التنزيل في تفسير القرآن، ۱۴۲۰ق، ج ۳، ص ۵۴۳
- ↑ کشاف، الكشاف عن حقائق غوامض التنزيل، ۱۴۰۷، ج ۳، ص۵۶۳.
- ↑ شیخ طوسی، التبيان في تفسير القرآن،ج ۸، ص ۱۷۵.
- ↑ ابن کثیر، البدايةوالنهاية، ۱۴۰۷، ج ۱، ص ۳۰۹.
- ↑ قصص، ۸۱.
- ↑ طبرسی، جوامع الجامع، ۱۳۷۷، ج ۳، ص۲۳۲.
- ↑ طبری، تاريخ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج۱، ص۴۴۷؛ ابن اثیر،الكامل، ۱۳۸۵ق، ج ۱، ص ۲۰۵
- ↑ علی بن ابراهیم، تفسير القمی، ۱۴۰۴، ج ۲، ص۱۴۵.
- ↑ قصص، ۷۶.
- ↑ مکارم شیرازی، تفسير نمونه، ۱۳۷۴، ج۱۶، ص۱۵۳
- ↑ شیخ طوسی، التبيان في تفسير القرآن، ج ۸، ص ۱۷۶.
- ↑ اعداد؛ ۱۶: ۲-۳.
- ↑ اعداد؛ ۱۶: ۹-۱۰.
- ↑ اعداد؛ ۶: ۳۱- ۳۳