پرش به محتوا

بار امانت: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی شیعه
imported>Esmati
imported>Esmati
خط ۳۹: خط ۳۹:


{{شعر}}{{ب| آسمان بار امانت نتوانست کشید | قرعه فال به نام من دیوانه زدند}}
{{شعر}}{{ب| آسمان بار امانت نتوانست کشید | قرعه فال به نام من دیوانه زدند}}


و در غزل دیگر:
و در غزل دیگر:


{{شعر}}{{ب| بار غم او عرض به هر کس که نمودم | عاجز شد و این قرعه به نامم زسر افتاد}}
{{شعر}}{{ب| بار غم او عرض به هر کس که نمودم | عاجز شد و این قرعه به نامم زسر افتاد}}
خط ۴۸: خط ۵۰:
[[خواجه عبدالله انصاری]] نیز در مناجات به درگاه خداوند می گوید:<ref>محمدجواد شریعت، سخنان پیر هرات، «رساله دل و جان»، تهران، سپهر، 1361، ص 3</ref>
[[خواجه عبدالله انصاری]] نیز در مناجات به درگاه خداوند می گوید:<ref>محمدجواد شریعت، سخنان پیر هرات، «رساله دل و جان»، تهران، سپهر، 1361، ص 3</ref>


::«الهی اگر نه امانت را امینم، آن زمان که امانت می نهادی دانستی که چنینم.»
:«الهی اگر نه امانت را امینم، آن زمان که امانت می نهادی دانستی که چنینم.»


== پانویس ==
== پانویس ==

نسخهٔ ‏۱ فوریهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۱۲:۵۷

در دست تکمیل است.ع

بارِ اَمانَت‌، اصطلاحى‌ عرفانى‌ که‌ از آن‌ به‌ «امانت‌ ربانى‌» و «امانت‌ ربوبیت‌» نیز تعبیر شده‌، و در اصطلاح‌ صوفیه‌ ودیعه‌ای‌ است‌ الهى‌ که‌ آدمى‌ با آن‌ به‌ شناخت‌ و دوستى‌ خداوند رسیده‌،[۱][۲][۳][۴] و استعدادی‌ است‌ فطری‌ و خداداد که‌ انسان‌ با آن‌ به‌ جامعیت‌ِ اسماء و صفات‌ دست‌ یافته‌ است‌.[۵][۶][۷]

ریشه قرآنی این اصطلاح

این‌ اصطلاح‌ در معنای‌ عرفانى‌ِ آن‌ مأخوذ از آیه 72 سوره احزاب‌ (33) است‌: «اِنّا عَرَضْنَا الاْمانَه عَلَى‌ السَّموات‌ِ وَ الاْرْض‌ِ وَ الْجِبال‌ِ فَاَبَین‌َ اَن‌ْ یحْمِلْنَها وَ اَشْفَقْن‌َ مِنْها وَ حَمَلَهَا الاِنْسان‌ُ اِنَّه‌ُ کان‌َ ظَلوماً جَهولاً»

«ما این‌ امانت‌ را بر آسمانها و زمین‌ و کوهها عرضه‌ داشتیم‌، از تحمل‌ آن‌ اِبا کردند و از آن‌ ترسیدند، انسان‌ آن‌ را حمل‌ کرد که‌ او ستمکار و نادان‌ بود»

این‌ آیه‌ - که‌ البته‌ مدار بحث‌ از امانت‌ به‌ معنای‌ عام‌ آن‌، یعنى‌ وظایف‌ و تکالیفى‌ که‌ حفظ و ادای‌ آن‌ واجب‌ است‌، نیز تلقى‌ مى‌شده‌ است‌[۸] - رفته‌ رفته‌ در حوزه تفسیر و تصوف‌ مرکزِ بحث‌ در عظمت‌ِ آن‌ امانت‌ و نیز ناتوانى‌ انسان‌ (در بینش‌ علمای‌ ظاهر) از یک‌ سو، و عظمت‌ و اصالت‌ انسان‌ (در تفکر عارفان‌ و صوفیان‌) از سوی‌ دیگر قرار گرفته‌ است‌.

در عظمت‌ شأن‌ امانت‌ ربانى‌ جمهور علمای‌ ظاهر و باطن‌ اتفاق‌ نظر دارند، زیرا دشواری‌ حمل‌ آن‌ چیزی‌ که‌ آسمانها و زمین‌ و کوهها تاب‌ و تحمل‌ آن‌ را نداشتند، خود روشن‌ است‌؛ [۹][۱۰]اما در شناخت‌ مفهوم‌ این‌ تعبیر، و نیز مقام‌ و موقعیت‌ انسان‌ نسبت‌ به‌ حمل‌ آن‌، البته‌ اهل‌ ظاهر آراء و دیدگاههای‌ مختلف‌، و گاه‌ کاملاً مخالف‌ با اهل‌ باطن‌ و عارفان‌ داشته‌اند. بعضى‌ از علمای‌ ظاهر، امانت‌ در آیه یاد شده‌ را با بینش‌ تاریخى‌ - اساطیری‌ تفسیر کرده‌، و داستان‌ هابیل‌ و قابیل‌ را زمینه تبیین‌ آن‌ قرار داده‌اند. به‌ گمان‌ آنان‌ چون‌ آدم‌ ابوالبشر از جانب‌ خداوند به‌ طواف‌ کعبه‌ مأمور شد، خواست‌ که‌ اهل‌ و فرزند خود - هابیل‌ - را به‌ امانت‌ نزد آسمان‌ و زمین‌ گذارد، اما آنان‌ نپذیرفتند. پس‌ ناگزیر آنان‌ را به‌ نزد قابیل‌ به‌ امانت‌ گذارد و برفت‌. قابیل‌ در امانت‌ خیانت‌ کرد و هابیل‌ را کشت‌ و بدین‌سبب‌، ظلوم‌ و جهول‌ خوانده‌ شد.[۱۱][۱۲]

مشهور ترین آراء در باب امانت

بیشتر علمای‌ دینی از عهد صحابه و تابعین‌ به‌ بعد، عموماً از امانت‌ تفسیرهایى‌ ارائه‌ داده‌اند که‌ جنبه عبادی‌ و یا معنای‌ اخلاقى‌ دارد.[۱۳][۱۴][۱۵][۱۶]

مشهورترین‌ تعبیرهای‌ علمای‌ دین‌ از امانت‌، تفسیر آن‌ به‌ دین‌ و حدود و تکالیف‌ و فرایض‌ آن‌ و اوامر و نواهى‌ خداوند است‌، زیرا همان‌گونه‌ که‌ امانت‌ لازم‌الاداء است‌، ادای‌ تکالیف‌ و فرایض‌ دینى‌ و اوامر و نواهى‌ الهى‌ هم‌ واجب‌ است‌، و به‌ این‌ اعتبار همه‌ از زمره امانت‌ الهى‌ محسوبند.[۱۷][۱۸][۱۹][۲۰][۲۱][۲۲]

به‌ گمان‌ علمای‌ دین‌، خداوند امانت‌ دین‌ را بر آسمان‌ و زمین‌ عرضه‌ داشت‌، و آنها چون‌ طاقت‌ نداشتند، برنتافتند. خداوند آن‌ را به‌ انسان‌ عرضه‌ کرد و انسان‌ از چگونگى‌ امانت‌ و فوایدِ مترتب‌ بر آن‌ سؤال‌ کرد و چون‌ پاسخ‌ شنید که‌ به‌ ادای‌ آن‌ پاداش‌ مى‌بیند و به‌ ردّ آن‌ عقاب‌، آن‌ را پذیرفت‌، اما سرانجام‌، در ادای‌ آن‌ خیانت‌ کرد و به‌ این‌ اعتبار محقق‌ شد که‌ او ظلوم‌ و جهول‌ است‌، ظالم‌ بر نفس‌ خود و جاهل‌ به‌ امر الهى‌.[۲۳][۲۴] البته‌ تفسیر امانت‌ به‌ «دین‌» نزد صحابه‌ و علمای‌ دین‌ محدود به‌ «آیه امانت‌» نیست‌، بلکه‌ آنان‌ امانت‌ را در آیه‌های‌ 283 سوره بقره‌ (2) و 27 سوره انفال‌ (8) نیز به‌ «دین‌» تعبیر و تفسیر کرده‌اند.[۲۵][۲۶]

تفسیر امانت‌ به‌ ایمان‌، از این‌ نظر که‌ بنای‌ هر دو بر تصدیق‌ و عمل‌ است‌ (نک: طبرسى‌، 10/535)، و نیز تعبیر امانت‌ به‌ نماز، به‌ استناد گفتارِ حضرت‌ على‌(ع‌) (مثلاً نک: حویزی‌، 4/313) و به‌ زکات‌ و روزه‌ و حج‌، به‌ اعتبار ادا کردن‌ آن‌ و اجتناب‌ کردن‌ از خیانت‌ در آن‌ (ابوالفتوح‌، 1/784)، و یا تفسیر آن‌ به‌ «سرائر طاعات‌ و خفیات‌ شرع‌»، به‌ اعتبار آنکه‌ عوام‌ مردم‌ بر امانت‌ بودن‌ آنها آگاهى‌ ندارند (غزالى‌، محمد، 57؛ میبدی‌، 8/93)، همگى‌ با توجه‌ به‌ تعبیر پیشین‌ توجیه‌ پذیر است‌ و در واقع‌ جزئیاتى‌ از کلیت‌ تفسیر پیشین‌، یعنى‌ دین‌ و حدود و تکالیف‌ آن‌ است‌.

غیر از تفسیرهای‌ یاد شده‌ که‌ علمای‌ دین‌ از عهد صحابه‌ در باب‌ امانت‌ قائل‌ شده‌اند، چند تفسیر دیگر نیز عرضه‌ شده‌ است‌ که‌ جنبه اخلاقى‌ و یا اجتماعى‌ و سیاسى‌ دارد. تفسیر مشهور امانت‌ به‌ کلمه توحید: لا اِله‌ اِلاَّ اللّه‌، از نظر فخرالدین‌ رازی‌ (25/235) پذیرفتنى‌ نیست‌، زیرا اگر مراد از امانت‌ کلمه توحید باشد، متناقض‌ با نص‌ آیه امانت‌ مى‌افتد، چه‌، آسمانها و زمین‌ و جبال‌، به‌ زبان‌ خود مسبّح‌ حقند و قائل‌ به‌ اینکه‌ اَللّه‌ واحدٌ لا اِله‌َ اِلاّ هو. تفسیر آن‌ به‌ غسل‌ جنابت‌، به‌ اعتبار آنکه‌ انسان‌ بدون‌ طهارت‌ بر دین‌ خود امان‌ نمى‌یابد، تفسیری‌ متداول‌ در میان‌ فریقین‌ از شیعى‌ و سنى‌ بوده‌ است‌ (قس‌: طبری‌، 22/39؛ نک: ابن‌ عربى‌، محمد، همانجا؛ ابوالفتوح‌، 4/349). همچنان‌ که‌ تفسیر امانت‌ به‌ «فَرْج‌» به‌ اعتبار اینکه‌ نخستین‌ چیزی‌ بوده‌ که‌ خدای‌ تعالى‌ از وجود آدمى‌ آفریده‌ است‌ و از لحاظ نگاه‌ داشتن‌ آن‌ از حرام‌، و اجتناب‌ از فحشا مى‌تواند یک‌ تفسیر اخلاقى‌ محسوب‌ شود (نک: همانجا؛ شیخ‌ طوسى‌، 8/367؛ میبدی‌، نیز غزالى‌، محمد، همانجاها). تفسیر امانت‌ به‌ «عدالت‌» نیز مى‌تواند تفسیری‌ اجتماعى‌ - سیاسى‌ تلقى‌ گردد. با تفسیر امانت‌ به‌ عدل‌ - چه‌ از طریق‌ تفسیر آن‌ به‌ عقل‌ (راغب‌، 22)، و چه‌ از طریق‌ رعایت‌ شئون‌ امور اجتماع‌ برپایه موجبات‌ شریعت‌ (مجلسى‌، بحار...، 23/279) - حاکمان‌ و ولات‌ امر، بنابر نص‌ِ «اِن‌َّ اللّه‌َ یأْمُرُکم‌ْ اَن‌ْ تُؤَدّوا الاْمانات‌ِ اِلى‌ اَهْلِها...» (نساء /4/58)، مأمورند تا صلاح‌ جامعه‌ را مرعى‌ دارند و مردم‌ را بنابر قوانین‌ و احکام‌ دین‌ هدایت‌ کنند (نیز نک: الایضاح‌، 95؛ مجلسى‌، همان‌، 23/273).

تفسیر علمای شیعه از امانت

مفسران‌، متکلمان‌ و محدثان‌ شیعى از دیرباز امانت‌ را به‌ گونه‌ای‌ تفسیر کرده‌اند که‌ نظریه ولایت و امامت در جامعه‌ و در حوزه خلافت‌ اسلامى‌ با وجهه الهى‌ قابل‌ طرح‌ باشد و از همین‌ روی‌، نه‌ تنها از امانت‌ به‌ «ولایت‌ امیر مؤمنان‌ على‌(ع‌)» تعبیر کرده‌اند، بلکه‌ استمرار نظریه امامت‌ را به‌ عنوان‌ امانت‌ الهى‌، در خور حفظ و حراست‌ یافته‌اند.[۲۷][۲۸][۲۹][۳۰][۳۱][۳۲] آنان‌ به‌ استناد اخباری‌ از ائمه(ع) تأکید دارند که‌ «اهل‌ امانات‌» در آیه 58 سوره نساء(4) «امامان»اند، و «امانت‌» چیزی‌ جز «امامت‌» نیست‌ که‌ هر یک‌ از امامان‌ باید آن‌ را به‌ هنگام‌ رحلت‌ به‌ امام‌ پس‌ از خود تسلیم‌ کند.[۳۳][۳۴] به‌ همین‌ سبب‌، با استناد به‌ سخن‌ على‌ بن‌ موسى‌ الرضا(ع‌) اعتقاد بر این‌ است‌ که‌ هر کس‌ که‌ به‌ غیر حق‌ ادعای‌ امانت‌ (ولایت‌) کند، کافر شده‌ است‌.[۳۵]

البته‌ شیعه‌ تفسیر امانت‌ را به‌ ولایت و امامت، نه‌ تنها برپایه آیه یاد شده‌ (آیه 58 سوره نساء) در خور طرح‌ دانسته‌ است‌، بلکه‌ با توجه‌ به‌ آیه امانت‌ (آیه 72 سوره احزاب‌)، دو تفسیر از امانت‌ ارائه‌ کرده‌ است‌: یکى‌ متکى‌ بر نظریه قدمت‌ آفرینش‌ روح‌ حضرت‌ محمد(ص‌)، على‌، فاطمه‌، حسن‌ و حسین‌(ع‌)، و دیگری‌ بر مبنای‌ زمینه تاریخى‌ ولایت‌ على‌(ع‌). در تفسیر دوم‌، امانت‌ چیزی‌ جز ولایت‌ على‌(ع‌) نیست‌ که‌ «انسان‌»، یعنى‌ «ابوالشرور منافق‌» آن‌ را «حمل‌» کرد، یعنى‌ در آن‌ خیانت‌ کرد.[۳۶][۳۷][۳۸]

اما در نخستین‌ تفسیر، آنگاه‌ که‌ خداوند ارواح‌ را پیش‌ از اجساد آفرید، ارواح‌ محمد(ص‌)، على‌، فاطمه‌، حسن‌ و حسین‌(ع‌) و دیگر ائمه اثناعشر(ع‌) را بر بلندای‌ همه روحها قرار داد، سپس‌ روح‌ آنان‌ را بر آسمانها، زمین‌ و کوهها عرضه‌ داشت‌ و ولایت‌ آنان‌ را همچون‌ امانت‌ خود قرار داد. آسمانها، زمین‌ و کوهها به‌ سبب‌ گرانى‌ و سنگینى‌ بار امانت‌ِ ولایت‌، از پذیرفتن‌ آن‌ ابا کردند، تا آنگاه‌ که‌ آدم‌ و حوا که‌ در جنت‌ مستقر بودند، چون‌ شرف‌ ارواح‌ مذکور را دیدند، حسد بردند، تا جایى‌ که‌ به‌ وسوسه شیطان‌ به‌ درخت‌ ممنوع‌ دست‌ یازیدند و دانه آن‌ را خوردند و رانده‌ شدند. بدین‌ سبب‌، انسان‌ از دوره آدم‌ ابوالبشر به‌ بعد در حمل‌ بارِ امانت‌ِ ولایت‌ حضرت‌ محمد(ص‌) و خاندان‌ او خیانت‌ کرده‌ است‌ و به‌ موجب‌ همین‌ خیانت‌، خداوند او را ظلوم‌ و جهول‌ خوانده‌ است‌.[۳۹]

دیدگاه عرفا

تفسیر امانت‌ در جهان‌ بینى‌ عرفانى‌، مخالفت‌ عام‌ و تام‌ با تعابیر علمای‌ ظاهر ندارد، زیرا اهل‌ عرفان‌ نیز در مواردی‌ همان‌ بارهای‌ معنایى‌ را بر واژه امانت‌ نهاده‌اند، چنانکه‌ تفسیر امانت‌ نزد بعضى‌ از عارفان‌ به‌ واجبات‌ و فرایض‌ دینى‌ و اوامر و نواهى‌ الهى‌ با تفسیر علمای‌ دین‌ از امانت‌ همسان‌ است‌ (نک: قشیری‌، 3/173؛ غزالى‌، محمد، 57؛ سمعانى‌، 378؛ ابن‌ عربى‌، محیى‌الدین‌، 8/213). حتى‌ تفسیر صوفیه‌ از امانت‌ به‌ «سرّ توحید»، یا «اسرار الهى‌» و «نور محمدی‌» به‌ نحوی‌ با تعابیر علمای‌ ظاهر قابل‌ تطبیق‌ مى‌نماید.[۴۰][۴۱]


عارفان‌ از امانت‌ تعابیری‌ گوناگون‌ ارائه‌ کرده‌اند: گاه‌ امانت‌ ربانى‌ را «عقل‌» مى‌دانند، گاه‌ «اختیار»، و گاه‌ از آن‌ به‌ معرفت‌ تعبیر مى‌کنند.[۴۲][۴۳]

امانت در ادبیات

اهمیت مفهوم آیه شریفه باعث شده است تا در آثار عرفانی و ادبی نظم و نثر فارسی موارد متعدی از استشهاد به این مفهوم مشاهده شود. شاید معروف ترین این موارد همان بیت معروف حافظ است که گفته است:

خطای لوآ در mw.text.lua در خط 25: bad argument #1 to 'match' (string expected, got nil). الگو:ب


و در غزل دیگر:


خطای لوآ در mw.text.lua در خط 25: bad argument #1 to 'match' (string expected, got nil). الگو:ب


خواجه عبدالله انصاری نیز در مناجات به درگاه خداوند می گوید:[۴۴]

«الهی اگر نه امانت را امینم، آن زمان که امانت می نهادی دانستی که چنینم.»

پانویس

  1. سمعانی‌، روح‌الارواح‌، ج۱، ص۲۷۷
  2. نجم‌الدین‌ رازی، مرصاد العباد، ج۱، ص۱۴۵
  3. عزیزالدین‌ نسفی‌، الانسان‌ الکامل‌، ج۱، ص۲۵۲
  4. فرغانی‌، مشارق‌ الدراری، ج۱، ص۴۱۴
  5. سعید فرغانی‌، مشارق‌ الدراری، ج۱، ص۶۴۳
  6. عبدالرحمان‌ جامی‌، نقدالنصوص‌، ج۱، ص۹۰
  7. فتح‌الله‌ کاشانی‌، منهج‌ الصادقین‌، ج۷، ص۳۷۸
  8. طبری، تفسیر، ج۲۲، ص۴۰ و 41
  9. ابوالفتوح‌ رازی، روح‌ الجنان‌، ج۴، ص۳۴۹_۳۵۰
  10. محمد غزالی‌، مکاشفة القلوب‌، ج۱، ص۵۷_۵۸
  11. طبری، تفسیر، ج۲۲، ص۴۰_۴۱
  12. احمد میبدی، کشف‌الاسرار، ج۸، ص۹۵
  13. طبری، تفسیر، ج۲۲، ص۳۹_۴۰
  14. شیخ‌ طوسی‌، التبیان‌، ج۵، ص۱۰۵
  15. ابوالفتوح‌ رازی، روح‌ الجنان‌، ج۲، ص۵۲۵
  16. احمد میبدی، کشف‌الاسرار، ج۲، ص۵۶۰
  17. ابن‌ عربی‌، احکام‌ القرآن‌، ج۳، ص۱۵۸۸_۱۵۸۹
  18. احمد میبدی، کشف‌الاسرار، ج۸، ص۹۴
  19. آلوسی‌، روح‌ المعانی‌، ج۲۲، ص۹۶
  20. طبرسی‌، مجمع‌ البیان‌، ج۳، ص۹۸
  21. طبرسی‌، مجمع‌ البیان‌، ج۷، ص۱۵۸
  22. فخرالدین‌رازی، التفسیرالکبیر، ج۲۵، ص۲۳۵
  23. طبری، تفسیر، ج۲۲، ص۳۸-۳۹
  24. احمد میبدی، کشف‌الاسرار، ج۸، ص۹۴
  25. بیضاوی، انوار التنزیل‌، ج۱، ص۲۷۱
  26. رازی، روح‌ الجنان‌، ج۲، ص۵۲۵
  27. طبرسی‌، مجمع‌ البیان‌، ج۳، ص۹۸
  28. محمدباقر مجلسی‌، بحارالانوار، ج۲۳، ص۲۷۳ ۲۷۵
  29. استرابادی، تأویل‌ الایات‌ الظاهره، ج۱، ص۴۶۰
  30. هاشم‌ بحرانی‌، البرهان‌، ج۳، ص۳۴۰_۳۴۲
  31. حویزی، نورالثقلین‌، ج۴، ص۳۰۹_۳۱۲
  32. محمدحسین‌ طباطبایی‌، المیزان‌، ج۱۶، ص۳۵۰
  33. ابوالفتوح‌ رازی، روح‌ الجنان‌، ج۱، ص۷۸۳_۷۸۴
  34. طبرسی‌، مجمع‌ البیان‌، ج۳، ص۹۸
  35. ابن‌بابویه‌، عیون‌ اخبار الرضا، ج۱، ص۳۰۶
  36. ابن‌بابویه‌، معانی‌ الاخبار، ج۱، ص۱۱۰
  37. محمدباقر مجلسی‌، بحارالانوار، ج۲۳، ص۲۷۹ ۲۸۰
  38. محمدباقر مجلسی‌، امانت‌، ص۲۴
  39. ابن‌ بابویه‌، معانی الاخبار، 108-110
  40. علاءالدوله سمنانی‌، العروة لاهل‌ الخلوة و الجلوه، ج۱، ص۳۵۴
  41. حیدر آملی‌، جامع‌الاسرار، ج۱، ص۱۹
  42. عزیزالدین‌ نسفی‌، الانسان‌ الکامل‌، ص۲۵۲
  43. مولوی، مثنوی معنوی، ص۱۱۹
  44. محمدجواد شریعت، سخنان پیر هرات، «رساله دل و جان»، تهران، سپهر، 1361، ص 3

منابع

مآخذ: آلوسى‌، محمود، روح‌ المعانى‌، به‌ کوشش‌ محمود شکری‌ آلوسى‌، بیروت‌، 1372ق‌؛ آملى‌، حیدر، جامع‌الاسرار، به‌ کوشش‌ هانری‌ کربن‌ و عثمان‌ اسماعیل‌ یحیى‌، تهران‌، 1368ش‌؛ همو، المقدمات‌ من‌ کتاب‌ نص‌ النصوص‌، به‌ کوشش‌ همان‌ دو، تهران‌، 1352ش‌/1974م‌؛ ابن‌ بابویه‌، محمد، عیون‌ اخبار الرضا، به‌ کوشش‌ مهدی‌ حسینى‌ لاجوردی‌، قم‌، 1377ق‌؛ همو، معانى‌ الاخبار، به‌ کوشش‌ على‌اکبر غفاری‌، قم‌، 1361ش‌؛ ابن‌ عربى‌، محمد، احکام‌ القرآن‌، به‌ کوشش‌ على‌ محمد بجاوی‌، بیروت‌، 1387ق‌/1968م‌؛ ابن‌ عربى‌، محیى‌الدین‌، الفتوحات‌ المکیه، به‌ کوشش‌ عثمان‌ یحیى‌، قاهره‌، 1392ق‌/1972م‌؛ ابوالفتوح‌ رازی‌، حسین‌، روح‌ الجنان‌، قم‌، 1404ق‌؛ استرابادی‌، على‌، تأویل‌ الا¸یات‌ الظاهره، قم‌، 1409ق‌؛ اسفراینى‌، عبدالرحمان‌، «فى‌ کیفیه التسلیک‌ و الاجلاس‌ فى‌ الخلوه»، کاشف‌ الاسرار، به‌ کوشش‌ هرمان‌ لندلت‌، تهران‌، 1358ش‌؛ انوار، قاسم‌، «رساله‌ در بیان‌ علم‌»، کلیات‌، به‌ کوشش‌ سعید نفیسى‌، تهران‌، 1337ش‌؛ الایضاح‌، منسوب‌ به‌ فضل‌ بن‌ شاذان‌، به‌ کوشش‌ جلال‌الدین‌ محدث‌ ارموی‌، تهران‌،1363ش‌؛بابا رکن‌الدین‌شیرازی‌، مسعود، نصوص‌الخصوص‌فى‌ترجمهالفصوص‌، به‌کوشش‌رجبعلى‌مظلومى‌،تهران‌،1359ش‌؛بحرانى‌،هاشم‌، البرهان‌، بیروت‌،1403ق‌/ 1983م‌؛ بیضاوی‌، عبدالله‌، انوار التنزیل‌، بیروت‌، 1330ق‌؛ جامى‌، عبدالرحمان‌، نقدالنصوص‌، به‌ کوشش‌ ویلیام‌ چیتیک‌، تهران‌، 1354ش‌؛ جمال‌الدین‌ اردستانى‌، مرآهالافراد، به‌ کوشش‌ حسین‌ انیسى‌پور، تهران‌، 1371ش‌؛ جندی‌، مؤیدالدین‌، شرح‌ فصوص‌ الحکم‌، به‌ کوشش‌ جلال‌الدین‌ آشتیانى‌ و غلامحسین‌ ابراهیمى‌ دینانى‌، مشهد، 1361ش‌؛ حافظ شیرازی‌، دیوان‌، به‌ کوشش‌ محمد قزوینى‌ و قاسم‌ غنى‌، تهران‌، 1367ش‌؛ حویزی‌، عبدعلى‌، نورالثقلین‌، به‌ کوشش‌ هاشم‌ رسولى‌ محلاتى‌، قم‌، 1385ق‌؛ راغب‌ اصفهانى‌، حسین‌، معجم‌ مفردات‌ الفاظ القرآن‌، به‌ کوشش‌ ندیم‌ مرعشلى‌، بیروت‌، 1403ق‌؛ رشیدالدین‌ فضل‌الله‌، لطائف‌ الحقائق‌، به‌ کوشش‌ غلامرضا طاهر، تهران‌، 1355ش‌؛ روزبهان‌ بقلى‌، مشرب‌ الارواح‌، به‌ کوشش‌ نظیف‌ محرم‌ خواجه‌، استانبول‌، 1973م‌؛ زمخشری‌، محمود، الکشاف‌، بیروت‌، 1415ق‌/ 1995م‌؛ سمعانى‌، احمد، روح‌الارواح‌، به‌ کوشش‌ نجیب‌ مایل‌ هروی‌، تهران‌، 1368ش‌؛ سنایى‌، حدیقه الحقیقه، به‌ کوشش‌ مدرس‌ رضوی‌، تهران‌، 1359ش‌؛ شاه‌ محمد عبدالصمد، اصطلاحات‌ صوفیه‌، لاهور؛ شیخ‌ طوسى‌، محمد، التبیان‌، به‌ کوشش‌ احمد حبیب‌ قصیر عاملى‌، بیروت‌، 1409ق‌؛ صفى‌علیشاه‌، محمدحسن‌، تفسیر، تهران‌، 1317ش‌؛ طباطبایى‌، محمدحسین‌، المیزان‌، بیروت‌، 1394ق‌/1974م‌؛ طبرسى‌، فضل‌، مجمع‌ البیان‌، بیروت‌، 1408ق‌/1988م‌؛ طبری‌، تفسیر؛ علاءالدوله سمنانى‌، احمد، العروه لاهل‌ الخلوه و الجلوه، به‌ کوشش‌ نجیب‌ مایل‌ هروی‌، تهران‌، 1362ش‌؛ عین‌القضات‌ همدانى‌، عبدالله‌، تمهیدات‌، به‌ کوشش‌ عفیف‌ عسیران‌، تهران‌، 1370ش‌؛ غزالى‌، احمد، بحرالحقیقه، به‌ کوشش‌ نصرالله‌ پورجوادی‌، تهران‌، 1356ش‌؛ غزالى‌، محمد، مکاشفه القلوب‌، بیروت‌،1402ق‌/1982م‌؛ فخرالدین‌رازی‌، التفسیرالکبیر، بیروت‌، 1405ق‌/ 1985م‌؛ فرغانى‌، سعید، مشارق‌ الدراری‌، به‌ کوشش‌ جلال‌الدین‌ آشتیانى‌، تهران‌، 1357ش‌؛ قرآن‌ کریم‌؛ قرطبى‌، محمد، الجامع‌ لاحکام‌ القرآن‌، بیروت‌، 1985م‌؛ قشیری‌، عبدالکریم‌، لطائف‌ الاشارات‌، به‌ کوشش‌ ابراهیم‌ بسیونى‌، قاهره‌، 1981م‌؛ کاشانى‌، فتح‌الله‌، منهج‌ الصادقین‌، به‌ کوشش‌ ابوالحسن‌ شعرانى‌، تهران‌، 1344ش‌؛ مجلسى‌، محمدباقر، امانت‌، نسخه خطى‌ کتابخانه ملى‌ ملک‌، شم 847؛ همو، بحارالانوار، بیروت‌، 1403ق‌/1983م‌؛ مستملى‌ بخاری‌، اسماعیل‌، شرح‌ التعرف‌، به‌ کوشش‌ محمد روشن‌، تهران‌، 1365ش‌؛ مولوی‌، کلیات‌ شمس‌، به‌ کوشش‌ بدیع‌الزمان‌ فروزانفر، تهران‌، 1355ش‌؛ همو، مثنوی‌ معنوی‌، به‌ کوشش‌ نیکلسن‌، تهران‌، 1363ش‌؛ میبدی‌، احمد، کشف‌الاسرار، تهران‌، 1357ش‌؛ نجم‌الدین‌ رازی‌، عبدالله‌، مرصاد العباد، به‌ کوشش‌ محمدامین‌ ریاحى‌، تهران‌، 1365ش‌؛ همو، مرموزات‌ اسدی‌، به‌ کوشش‌ محمدرضا شفیعى‌ کدکنى‌، تهران‌، 1352ش‌؛ نراقى‌، احمد، مثنوی‌ طاقدیس‌، به‌ کوشش‌ حسن‌ نراقى‌، تهران‌، 1362ش‌؛ نسفى‌، عزیزالدین‌، الانسان‌ الکامل‌، به‌ کوشش‌ ماریژان‌ موله‌، تهران‌، 1403ق‌. نجیب‌ مایل‌هروی‌