confirmed، protected، templateeditor
۱٬۸۵۸
ویرایش
Shamsoddin (بحث | مشارکتها) (+ رده:مقالههای جدید (هاتکت)) |
بدون خلاصۀ ویرایش |
||
خط ۱۵: | خط ۱۵: | ||
| آیات مرتبط= [[آیه ۲۳ سوره جاثیه]] | | آیات مرتبط= [[آیه ۲۳ سوره جاثیه]] | ||
}} | }} | ||
'''آیه ۷ سوره بقره'''، در ادامه آیات این سوره، به دلیل تعصب و لجاجت کفار و عدم هدایتشان اشاره داشته و علت این امر را مُهری که خدا بر دلهایشان نهاده و پردهای که بر گوشها و چشمانشان افکنده شده است، میداند و در نهایت نیز این امر را به منزله عذابی بزرگ برایشان قلمداد کردهاست. | '''آیه ۷ سوره بقره'''، در ادامه آیات این سوره، به دلیل تعصب و لجاجت [[کفر|کفار]] و عدم هدایتشان اشاره داشته و علت این امر را مُهری که [[خدا]] بر دلهایشان نهاده و پردهای که بر گوشها و چشمانشان افکنده شده است، میداند و در نهایت نیز این امر را به منزله عذابی بزرگ برایشان قلمداد کردهاست. | ||
[[مفسران]]، منظور از مُهر بر قلب | [[تفسیر قرآن|مفسران]]، منظور از مُهر بر قلب کفار را عدم قدرت تشخیص حق و باطل و منظور از «غشاوه» در سمع و بصر ایشان را نشنیدن سخن حق و عدم بصیرت در دریافت حقیقت دانستهاند و بر این باورند که این عذاب نتیجه اعمال ناشایست ایشان بوده و ایشان با اختیار خود به این عذاب دچار شدهاند. | ||
== متن و ترجمه == | == متن و ترجمه == | ||
خط ۳۷: | خط ۳۷: | ||
و معتقد است که قلب را از آن جهت قلب نامیدند که گاهی روی به سوی عالم [[فرشته|ملائکه]] داشته و گاهی منقلب شده و به عالم [[شیطان|شیاطین]] میل میکند.<ref>تفسیر بیان السعادة فی مقامات العبادة، ۱۴۰۸ ق، ج۱، ص۵۵.</ref> | و معتقد است که قلب را از آن جهت قلب نامیدند که گاهی روی به سوی عالم [[فرشته|ملائکه]] داشته و گاهی منقلب شده و به عالم [[شیطان|شیاطین]] میل میکند.<ref>تفسیر بیان السعادة فی مقامات العبادة، ۱۴۰۸ ق، ج۱، ص۵۵.</ref> | ||
[[مفسران]]، منظور از «غشاوه» در سمع و بصر [[کفار]] را نشنیدن سخن حق و عدم بصیرت در دریافت حقیقت دانستهاند.<ref>تفسیر المعین، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۲۳؛ تفسیر روشن، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۷۱.</ref> و [[ناصر مکارم شیرازی]] در اینکه چرا «قلب» و «بصر» به | [[تفسیر قرآن|مفسران]]، منظور از «غشاوه» در سمع و بصر [[کفر|کفار]] را نشنیدن سخن حق و عدم بصیرت در دریافت حقیقت دانستهاند.<ref>تفسیر المعین، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۲۳؛ تفسیر روشن، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۷۱.</ref> و [[ناصر مکارم شیرازی]] در اینکه چرا «قلب» و «بصر» به صورت جمع و «سمع» به صیغه مفرد ذکر شده است، سه وجه را در نظر میگیرد: | ||
# «سمع» گاهی بعنوان اسم جمع بکار میرود و نیازی به جمع بستن ندارد. | # «سمع» گاهی بعنوان اسم جمع بکار میرود و نیازی به جمع بستن ندارد. | ||
# «سمع» میتواند معنی مصدری داشته باشد و مصدر دلالت بر کم و زیاد هر دو میکند. | # «سمع» میتواند معنی مصدری داشته باشد و مصدر دلالت بر کم و زیاد هر دو میکند. | ||
خط ۴۹: | خط ۴۹: | ||
# کم عمقی و کوتاهی نظر که در اثر آن بین حق و باطل را نمیتوانند امتیاز دهند.<ref>مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱، ۱۳۷۲ش، ص۱۳۰</ref> | # کم عمقی و کوتاهی نظر که در اثر آن بین حق و باطل را نمیتوانند امتیاز دهند.<ref>مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱، ۱۳۷۲ش، ص۱۳۰</ref> | ||
[[محمدجواد مغنیه]]، مفسر و روحانی شیعه اهل [[لبنان]]، معتقد است از آنجا که غرض از خلقت قلب، هدایت | [[محمدجواد مغنیه]]، مفسر و روحانی شیعه اهل [[لبنان]]، معتقد است از آنجا که غرض از خلقت قلب، هدایت بهوسیله ادله صحیح است، اگر انسانی از روی اصرار، بر ضلالت باقی مانده و از حقیقت رویگردان باشد، گویی اساساً قلبی نداشته و این معنای مُهر زدن خداوند است.<ref>مغنیه، تفسیر الکاشف، ۱۴۲۴ق، ج۱، ص۵۳.</ref>وی در [[تفسیر مبین]]، ختم قلب را کنایه از نهایت عناد و استکبار کافران دانسته به نحوی که گویی قلوب ایشان قفل شده و امکان ورود چیزی در آن نیست.<ref>مغنيه، التفسير المبین، بی تا، ص۴.</ref> | ||
در روایتی از امام حسن عسگری (ع)، ختم قلب را به معنای گذاشتن علامتی از سوی خداوند بر قلب کفار تفسیر کرده که | در روایتی از امام حسن عسگری (ع)، ختم قلب را به معنای گذاشتن علامتی از سوی خداوند بر قلب کفار تفسیر کرده که بهواسطه این علامت ملائکه ایشان را به عنوان کسانی که ایمان نمیآورند، میشناسند.<ref>عروسی حویزی، تفسیر نور الثقلین، ۱۴۱۵ق، ج۱، ص۳۳.</ref>{{یاد|فی کتاب الاحتجاج للطبرسی ره باسناده الی أبی محمد العسکری علیه السلام انه قال فی قوله تعالی. خَتَمَ اللَّهُ عَلی قُلُوبِهِمْ وَ عَلی سَمْعِهِمْ وَ عَلی أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ ای وسمها بسمة یعرفها من یشاء من ملائکته إذا نظروا إلیها بأنهم الذین لا یؤمنون و «علی سمعهم» کذلک سماة «وَ عَلی أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ» و ذلک انهم لما اعرضوا عن النظر فیما کلفوه، و قصروا فیما أرید منهم جهلوا ما لزمهم من الایمان فصاروا کمن علی عینیه غطاء لا یبصر ما أمامه، فان الله عز و جل یتعالی عن العبث و الفساد، و عن مطالبة العباد بما منعهم بالقهر منه، فلا یأمرهم بمغالبته، و لا بالمصیر الی ما قد صدهم بالقسر عنه ثم قال، «وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِیمٌ» یعنی فی الاخرة العذاب المعد للکافرین، و فی الدنیا أیضا لمن یرید ان یستصلحه بما ینزل به من عذاب الاستصلاح، لینبهه لطاعته أو من عذاب الاصطلام لیصیره الی عدله و حکمته.}} | ||
== استناد ختم قلب به خدا == | == استناد ختم قلب به خدا == | ||
[[سید محمدحسین طباطبائی|علامه طباطبایی]]، فیلسوف و مفسر شعیه، معتقد است که تغییر سیاق آیه به اینکه مُهرزدن قلب را به خداوند و پردهافکندن بر روی چشم و گوش را به کفار نسبت داده، میفهماند که یک مرتبه از کفر از ناحیه خودشان بوده و یک مرتبه دیگر را خداوند به عنوان مجازات بر دلهایشان افکنده است.<ref>علامه طباطبایی، المیزان، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۵۲.</ref> | [[سید محمدحسین طباطبائی|علامه طباطبایی]]، فیلسوف و مفسر شعیه، معتقد است که تغییر سیاق آیه به اینکه مُهرزدن قلب را به خداوند و پردهافکندن بر روی چشم و گوش را به کفار نسبت داده، میفهماند که یک مرتبه از کفر از ناحیه خودشان بوده و یک مرتبه دیگر را خداوند به عنوان مجازات بر دلهایشان افکنده است.<ref>علامه طباطبایی، المیزان، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۵۲.</ref> | ||
[[فضل بن حسن طبرسی|فضل بن حسن طَبْرِسی]] بر این باور است که چون این ویژگی در اثر عصیان خدا پدید آمده به او نسبت داده میشود مانند اینکه گفته شود، پول، فلانی را هلاک کرد و معنایش | [[فضل بن حسن طبرسی|فضل بن حسن طَبْرِسی]] بر این باور است که چون این ویژگی در اثر عصیان خدا پدید آمده به او نسبت داده میشود مانند اینکه گفته شود، پول، فلانی را هلاک کرد و معنایش این است که در راه آن هلاک شد نه آنکه پول، کاری کرده باشد.<ref>مجمع البیان فی تفسیر القرآن، ج۱، ۱۳۷۲ش، ص۱۳۱.</ref> | ||
[[ملاصدرا]]، فیلسوف و مفسّر شیعه، در تفسیر خود، ختم قلوب کفار را به جهت طبیعت و ذات اصلی ایشان دانسته و آن را لازمه اصلاح و عدم اختلال در نظام دنیا قلمداد کرده است.<ref>ملاصدرا، تفسیر القرآن الکریم، ۱۳۶۶ش، ج۱، ص: ۳۵۰–۳۵۱.</ref> | [[ملاصدرا]]، فیلسوف و مفسّر شیعه، در تفسیر خود، ختم قلوب کفار را به جهت طبیعت و ذات اصلی ایشان دانسته و آن را لازمه اصلاح و عدم اختلال در نظام دنیا قلمداد کرده است.<ref>ملاصدرا، تفسیر القرآن الکریم، ۱۳۶۶ش، ج۱، ص: ۳۵۰–۳۵۱.</ref> |