کاربر:Alikhani/صفحه تمرین2

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو

سَفّاح نخستین خلیفه عباسی است. رک‌ بنی‌عباس

قبل از خلافت

ابو العباس، عبدالله بن محمد بن علی بن عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب، معروف به سفّاح در سال ۱۰۵ق (یا ۱۰۴ق[۱] یا ۱۰۳ق[۲]) در شَرّاة به دنیا آمد.[۳]

اگرچه کلمه سفاح در لغت به معنای خون‌ریز و بخشنده، هر دو آمده است،[۴] اما برخی معتقدند از آنجا که او خون بسیاری از بنی‌امیه را ریخت، به این لقب خوانده شده[۵] و این لقب با حکومت‌داری او سازگارتر است.[۶] البته در برخی از نقل‌ها به سخاوت و گشاده‌دستی او نیز اشاره شده است.[۷]

او را «قائم» نیز می‌خواندند.[۸]

به گفته پژوهشگران اطلاعاتی چندانی در مورد زندگی سفاح تا قبل از به خلافت رسیدنش در دست نیست.[۹]

نام او در زمره افرادی که با نفس زکیه بیعت کردند، ذکر شده است.[۱۰]

در بعضی روایت‌ها پیش‌گویی‌ پیامبر(ص) از رسیدن امر خلافت به فرزندان ابن‌عباس[۱۱] و نیز در بعضی گزارش‌ها پیش‌بینی امام صادق(ع) از خلیفه شدن سفاح نقل شده است،[۱۲] اما پژوهشگران معتقدند نشانه‌هایی از دستکاری این اخبار[۱۳] و جعلی بودن آنها وجود دارد.[۱۴]

او در ۲۷ سالگی به خلافت رسید و در کوفه با او بیعت شد و پس از آن به شهر الانبار رفت و تا زمان مرگ در آنجا سکنی گزید.[۱۵]

او در هنگام خلافت از برادر خود، منصور عباسی، خلیفه بعدی عباسیان، کم سن و سال‌تر بود.[۱۶] بعضی از محققان متعقدند او به دلیل برتری نسب مادرش، ریطه، بر مادر منصور که کنیز بود،[۱۷] مقدم شده است.[۱۸]

او در سال ۱۳۲ق به خلافت رسید.[۱۹]

در ماه ذی‌الحجه سال ۱۳۶ق (یا سال ۱۳۵ق[۲۰])، پس از چهار سال و هشت ماه خلافت در الانبار[۲۱] بر اثر تب درگذشت[۲۲] و در همانجا به خاک سپرده شد.[۲۳]

در برخی از روایات به ظهور مردی به نام سفاح بشارت داده شده است که در آخر الزمان پس از ظهور فتنه‌ها به حکومت می‌رسد،[۲۴] بر اساس برخی از گزارش‌ها به ولید بن عبدالملک و سلیمان بن عبدالملک (از خلفای بنی‌امیه) گفته شده بود که از ازدواج پدر و مادر سفاح، فرزندی زاده خواهد شد که حکومت آنها را نابود سازد، به همین جهت این دو خلیفه اموی از ازدواج آنها منع می‌کردند.[۲۵] لکن به گفته برخی از محققان این روایت‌ها به جهت «موعود» جلوه دادن سفاح[۲۶] و یا بزرگداشت او جعل شده است.[۲۷]




بنی عباس

خلفا

عنوان


ابوالعباس عبدالله سفاح
ابوجعفر عبدالله منصور
ابوعبدالله محمد مهدی
هادی عباسی
هارون‌ الرشید
ابوعبدالله محمد امین
مأمون
معتصم عباسی (المعتصم بالله)
ابوجعفر هارون واثق (الواثق بالله)
متوکل عباسی (متوکل علی‌الله)
ابوجعفر محمد منتصر (المنتصر بالله)
ابوالعباس احمد مستعین (المستعین بالله)
ابوعبدالله محمد معتز (المعتز بالله)
ابواسحاق محمد مهتدی (المهتدی بالله)
ابوالعباس محمد معتمد (المعتمد علی الله)
ابوالعباس احمد معتضد (المعتضد بالله)
ابواحمد علی مکتفی (المکتفی بالله)
ابوالفضل جعفر مقتدر (المقتدر بالله)
ابومنصور محمد قاهر (القاهر بالله)
ابوالعباس محمد راضی (الراضی بالله)
ابواسحاق ابراهیم متقی (المتقی لله)
ابوالقاسم عبدالله مستکفی (المستکفی بالله)
ابوالقاسم فضل مطیع (المطیع لله)
ابوبکر عبدالکریم طائع (الطائع بالله)
ابوالعباس احمد قادر (القادر بالله)
ابوجعفر عبدالله قائم (القائم بأمر الله)
ابوالقاسم عبدالله مقتدی (المقتدی بامر الله)
ابوالعباس احمد مستظهر (المستظهر بالله)
ابومنصور فضل مسترشد (المسترشد بالله)
ابوجعفر منصور راشد (الراشد بالله)
ابوعبدالله محمد مقتفی (المقتفی لامر الله)
ابومظفر یوسف مستنجد (المستنجد بالله)
ابومحمد حسن مستضی (المستضی بامر الله)
ابوالعباس احمد ناصر (الناصر لدین الله)
ابونصر محمد ظاهر (الظاهر بامر الله)
ابوجعفر منصور مستنصر (المستنصر بالله)
ابواحمد عبدالله مستعصم (المستعصم بالله)

دورهٔ سلطنت


۱۳۲-۱۳۶
۱۳۶-۱۵۸
۱۵۸-۱۶۹
۱۶۹-۱۷۰
۱۷۰-۱۹۳
۱۹۳-۱۹۸
۱۹۸-۲۱۸
۲۱۸-۲۲۷
۲۲۷-۲۳۲
۲۳۲-۲۴۷
۲۴۷-۲۴۸
۲۴۸-۲۵۲
۲۵۲-۲۵۵
۲۵۵-۲۵۶
۲۵۶-۲۷۸
۲۷۸-۲۸۹
۲۸۹-۲۹۵
۲۹۵-۳۲۰
۳۲۰-۳۲۲
۳۲۲-۳۲۹
۳۲۹-۳۳۳
۳۳۴-۳۳۳
۳۳۴-۳۶۳
۳۶۳-۳۸۱
۳۸۱-۴۲۲
۴۲۲-۴۶۷
۴۶۷-۴۸۷
۴۸۷-۵۱۲
۵۱۲-۵۲۹
۵۲۹-۵۳۰
۵۳۰-۵۵۵
۵۵۵-۵۶۶
۵۶۶-۵۷۵
۵۷۵-۶۲۲
۶۲۲-۶۲۳
۶۲۳-۶۴۰
۶۴۰-۶۵۶

وزرا و امرای سرشناس

ابومسلم خراسانی
ابوسلمه خلال
یحیی بن خالد برمکی
فضل بن یحیی برمکی
جعفر بن یحیی برمکی
حمید بن قحطبه طائی
علی بن عیسی بن ماهان
فضل بن ربیع
فضل بن سهل
طاهر بن حسین
عضدالدوله
عیسی بن یزید جلودی
...

چهره‌های سرشناس هم‌عصر

امام صادق علیه السلام
امام موسی کاظم علیه السلام
امام رضا علیه السلام
امام محمدجواد علیه السلام
امام هادی علیه السلام
امام حسن عسکری علیه السلام
امام مهدی عجل الله تعالی فرجه
...

رویدادهای مهم

قیام محمد نفس زکیه
قیام شهید فخ
..


خلافت

بر اساس برخی از گزارش‌ها هنگامی که مروان بن محمد از فعالیت‌های بنی‌عباس در خراسان مطلع شد، دستور داد سرکرده آنها، ابراهیم بن محمد امام، برادر سفاح را دستگیر کنند.[۲۸] ابراهیم امام، پس از دستگیری، عبدالله بن محمد سفاح را به عنوان جانشین خود معرفی کرد.[۲۹] با این حال از نظر برخی از محققان، گزارش‌های مربوط به جانشینی سفاح دست‌کاری شده است.[۳۰]

در آن زمان اهل خراسان بر کوفه تسلط یافته بودند و ریاست آنجا به ابوسلمه که «وزیر آل محمد» خطاب می‌شد، واگذار گردیده بود.[۳۱] سفاح همراه با خاندان و یارانش به کوفه رفت، اما ابوسلمه به مدت دو ماه یا چهل روز، ورود آنها را از اصحاب خود مخفی کرد و بر اساس بعضی از گزارش‌ها می‌خواست خلافت را به فرزندان امام علی(ع) واگذار کند؛.[۳۲] از این رو نامه‌هایی را به امام صادق(ع)، به عبدالله بن حسن و به عمر بن علی نوشت، تا آنها عهده‌دار این حکومت گردند، اما هیچیک از ایشان با درخواست او موافقت نکردند.[۳۳] زمانی که خراسانیان از حضور سفاح در کوفه آگاهی یافتند، حضور او در کوفه را علنی کرده، با او بیعت کردند.[۳۴] سپس ابوالعباس به مسجد کوفه رفت و همه به بیعت او در آمدند.[۳۵] وی بالای منبر رفت و در خطبه‌ای با انتساب عباسیان به اهل بیت پیامبر(ص) حکومت خود را بر حق معرفی کرد و با ذکر لقب «سفّاح» (خون‌ریز) برای خود، بر از بین بردن ظلم امویان تأکید نمود.[۳۶]

کشتار امویان

پس از بیعت اهل کوفه با سفّاح، او به حسن بن قحطبه دستور داد به شهر قاسط برود و یزید بن عمر بن هبیره را به قتل برساند.[۳۷] پس از مدتی سفّاح برادرش، منصور را برای فرماندهی سپاه ابن قحطبه، روانه قاسط کرد.[۳۸] آنها بر خلاف امان‌نامه‌ای که به ابن هبیره داده بودند، او و یارانش را کشتند.[۳۹]

عبدالله بن علی عموی سفاح که به دستور وی به جنگ با مروان رفته بود، با یارانش سپاه مروان را شکست داده، تا مصر تعقیبش کردند.[۴۰] آنها پس از دست‌ یافتن به مروان، او را کشتند و سرش را به ابوالعباس فرستادند.[۴۱]

سفاح به عموی خود عبدالله بن علی در شام،‌ نامه‌ای نوشت و دستور کشتار همه بنی‌امیه را به او صادر کرد.[۴۲] بر اساس گزارش ابن‌اثیر عبدالله بن علی در دمشق قبر همه خلفای اموی (از معاویه و یزید و عبدالملک بن مروان) را شکافت و در میان آنها تنها جسد هشام بن عبدالملک را سالم یافت که آن را نیز سوزانید و خاکسترش را بر باد داد.[۴۳] همچنین بنا به گفته او، عبدالله بن علی تمامی بنی‌امیه را (جز شیرخواران و افرادی که به اندلس گریخته بودند) قتل عام کرد.[۴۴] از این رو در بعضی از منابع به عبدالله بن علی نیز سفّاح (خونریز) گفته شده است.[۴۵]

سلیمان بن علی و داود بن علی، عموهای دیگر سفاح نیز گروهی از بنی‌امیه را در بصره[۴۶] و گروهی را در حجاز به دستور ابوالعباس قتل عام کردند.[۴۷] بنا به نقل برخی از مورخان، هزاران نفر از اهل موصل نیز که از بیعت با سفاح خودداری کرده بودند، به دست برادر سفاح، یحیی بن محمد همگی کشته شدند.[۴۸]

محل سکونت و پایتخت

سفاح پس از بیعت با مردم کوفه به حیره و سپس به شهر الانبار رفت و پایتخت خود را به آنجا منتقل کرد.[۴۹] بنا به گفته برخی پژوهشگران ابوالعباس به دلیل گرایش مردم کوفه به فرزندان امام علی(ع)، در کوفه نماند و از آن منطقه دور شد،[۵۰] چنانکه ابومسلم خراسانی و عبدالله بن علی (عموی سفاح) نیز به همین دلیل ابو العباس را به دوری از کوفه ترغیب نمودند.[۵۱]

استحکام حکومت

اولین عمل عباسیان برای استحکام حکومت خود، از میان برداشتن ابوسلمه گزارش شده است که برای رسیدن فرزندان امام علی(ع) به حکومت تلاش می‌کرد.[۵۲] او پس از قتل ابوسلمه عموی خود، داود بن علی را حاکم کوفه کرد.[۵۳]

سرانجام

مطابق برخی از گزارش‌ها ابوالعباس سفاح در ۱۳ ذی‌الحجه سال ۱۳۶ق بر اثر آبله در شهر الانبار جان سپرد و در قصر خود به خاک سپرده شد.[۵۴] بر اساس برخی از اخبار، سفاح اندکی قبل از مرگ، برادرش ابومنصور را جانشین خود و برادر زاده‌اش عیسی بن موسی را جانشین ابومنصور کرد.[۵۵]

پانویس

  1. ابن الجوزی، المنتظم، ۱۴۱۲، ج۷، ص۸۹.
  2. دواداری، کنز الدرر، ۱۴۲۲ق، ج۵، ص۸.
  3. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ۱۴۱۷ق، ج۱۰، ص۴۹؛ ابن‌عساکر، تاریخ دمشق،‌ ۱۴۱۵ق، ج۳۲، ص۲۷۸.
  4. ابن منظور، لسان العرب، ذیل سفح؛ زبیدی، تاج العروس، ذیل سفح.
  5. الصابئ، رسوم دار الخلافة، ۱۹۸۶م، ص۱۲۹؛ قلقشندی، مآثر الاناقة، ۱۴۲۷ق، ص۸۴؛ زرکلی، الاعلام، ۱۹۸۹م، ج۴، ص۱۱۶.
  6. اورتمن، «سفاح»، ص۶۳۵.
  7. هیثمی، مجمع الزوائد، ۱۴۱۴، ج۷، ص۳۱۴؛ سیوطی، تاریخ الخلفاء، ۱۴۲۵ق، ص۱۹۲.
  8. ابن‌عساکر، تاریخ دمشق،‌ ۱۴۱۵ق، ج۳۲، ص۲۷۸؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ۱۴۱۷ق، ج۱۰، ص۴۹.
  9. بهرامیان، «ابوالعباس سفّاح»، ص۶۶۸؛ اورتمن، «سفاح»، ص۶۳۵.
  10. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، ۱۴۱۹ق، ص۲۲۷.
  11. ابن الجوزی، المنتظم، ۱۴۱۲، ج۷، ص۲۹۵.
  12. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبین، ۱۴۱۹ق، ص۲۲۶.
  13. بهرامیان، «ابوالعباس سفّاح»، ص۶۶۹.
  14. اورتمن، «سفاح»، ص۶۳۵.
  15. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ۱۴۱۷ق، ج۱۰، ص۴۹.
  16. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ۱۴۱۷ق، ج۱۰، ص۴۹.
  17. ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۵، ص۳۸۲.
  18. بهرامیان، «ابوالعباس سفّاح»، ص۶۶۸.
  19. ابن حبیب، المحبر، دار الآفاق الجدیدة، ص۳۳؛ خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ۱۴۱۷ق، ج۱۰، ص۴۹.
  20. ابن‌عساکر، تاریخ دمشق،‌ ۱۴۱۵ق، ج۳۲، ص۲۷۷ و ۲۷۸.
  21. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ۱۴۱۷ق، ج۱۰، ص۴۹.
  22. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ۱۴۱۷ق، ج۱۰، ص۵۲.
  23. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ۱۴۱۷ق، ج۱۰، ص۵۰.
  24. خطیب بغدادی، تاریخ بغداد، ۱۴۱۷ق، ج۱۰، ص۵۰ و ۵۱؛ ابن‌عساکر، تاریخ دمشق،‌ ۱۴۱۵ق، ج۳۲، ص۲۷۹؛ ابن‌حماد، الفتن، دار الکتب العملیة، ص۲۵۵.
  25. یغموری، یوسف بن احمد، ۱۳۸۴ق، ص۹۸.
  26. بهرامیان، «ابوالعباس سفّاح»، ص۶۶۸.
  27. اورتمن، «سفاح»، ص۶۳۵.
  28. اخبار الدولة العباسیة، ۱۳۹۱ق، ص۳۹۳.
  29. اخبار الدولة العباسیة، ۱۳۹۱ق، ص۳۹۳ و ۳۹۴.
  30. بهرامیان، «ابوالعباس سفّاح»، ص۶۶۹.
  31. جهشیاری، کتاب الوزراء و الکتاب، ۱۴۰۸ق، ص۵۶.
  32. طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۷، ص۴۲۳؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، دار صادر، ج۲، ص۳۴۹؛ جهشیاری، کتاب الوزراء و الکتاب، ۱۴۰۸ق، ص۵۷.
  33. جهشیاری، کتاب الوزراء و الکتاب، ۱۴۰۸ق، ص۵۷.
  34. طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۷، ص۴۲۴؛ یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، دار صادر، ج۲، ص۳۴۹ و ۳۵۰.
  35. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، دار صادر، ج۲، ص۳۵۰.
  36. طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۷، ص۴۲۵ و ۴۲۶.
  37. دینوری، الاخبار الطوال، ۱۳۶۸ش، ص۳۷۰.
  38. دینوری، الاخبار الطوال، ۱۳۶۸ش، ص۳۷۰ و ۳۷۱.
  39. دینوری، الاخبار الطوال، ۱۳۶۸ش، ص۳۷۳ و ۳۷۵.
  40. دینوری، المعارف، ۱۹۹۲، ص۳۷۲.
  41. طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج۷، ص۴۴۲.
  42. ابن‌اعثم، الفتوح، ۱۳۱۱ق، ج۸، ص۳۳۸.
  43. ابن اثیر، الکامل، ۱۳۸۵ق، ج۵، ص۴۳۰.
  44. ابن اثیر، الکامل، ۱۳۸۵ق، ج۵، ص۴۳۰ و ۴۳۱.
  45. مقدسی، البدء و التاریخ، مکتبة الثقافة الدینیة، ج۶، ص۷۴.
  46. ابن اثیر، الکامل، ۱۳۸۵ق، ج۵، ص۴۳۱.
  47. ابن‌اعثم، الفتوح، ۱۳۱۱ق، ج۸، ص۳۳۸.
  48. ابن اثیر، الکامل، ۱۳۸۵ق، ج۵، ص۴۴۳ و ۴۴۴.
  49. دینوری، الاخبار الطوال، ۱۳۶۸ش، ص۳۷۵
  50. بهرامیان، «ابوالعباس سفاح»، ج۵، ص ۶۷۱.
  51. بلاذری، انساب الاشراف، ج۴، ص۱۵۰.
  52. بهرامیان، «ابوالعباس سفّاح»، ص۶۷۱.
  53. دینوری، المعارف، ۱۹۹۲، ص۳۷۲.
  54. طبری، تاریخ الطبری، ۱۳۸۷ق، ج۷، ص۴۷۰ و ۴۷۱.
  55. ابن‌اثیر، الکامل، ۱۳۸۵ق، ج۵، ص۴۶۱.

منابع

خطیب بغدادی، احمد بن علی، تاریخ بغداد او مدینة السلام، بیروت، دار الکتب العلمیة، ۱۴۱۷ق. ابن حبیب، محمد، المحبر، بیروت، دار الآفاق الجدیدة، بی‌تا. یغموری، یوسف بن احمد، نور القبس، بی‌جا، بی‌نا، ۱۳۸۴. ابوالفرج اصفهانی، علی بن حسین، مقاتل الطالبین، بیروت، موسسة الاعلمی للمطبوعات، ۱۴۱۹ق. دواداری، ابوبکر بن عبدالله، کنز الدرر و جامع الغرر، قاهره، مکتبة الموید، ۱۴۲۲ق. احمد بن علی، قلقشندی، مآثر الاناقة فی معالم الخلافة، بیروت، عالم الکتب، ۱۴۲۷ق. الصابئ، هلال بن محسن، رسوم دار الخلافة، بیروت، دار الرائد العربی، ۱۹۸۶م. جهشیاری، محمد بن عبدوس، کتاب الوزراء و الکتاب، بیروت، دار الفکر الحدیث، ۱۴۰۸ق.

پایان