برهان حدوث: تفاوت میان نسخهها
imported>Hrezaei جزبدون خلاصۀ ویرایش |
imported>Hrezaei بدون خلاصۀ ویرایش |
||
| خط ۴: | خط ۴: | ||
حدوث به معنای این است که یک پدیده قبل از اینکه بوجود بیاید، نبوده است و سپس توسط علتش ایجاد شده است. | حدوث به معنای این است که یک پدیده قبل از اینکه بوجود بیاید، نبوده است و سپس توسط علتش ایجاد شده است. | ||
این مفهوم قبل از آنکه در بیان فلاسفه مسلمان آورده شود و بر دو گونه حدوث ذاتی و حدوث زمانی تقسیم شود، در اندیشه و زبان متكلمان جای گرفته است. | این مفهوم قبل از آنکه در بیان فلاسفه مسلمان آورده شود و بر دو گونه حدوث ذاتی و حدوث زمانی تقسیم شود، در اندیشه و زبان متكلمان جای گرفته است. | ||
در ادبیات رایج متکلمان، حدوث تنها به معنای حدوث زمانی به کار رفته است. در این معنا¬¬، جهانِ حادث چیزی است كه زمانى وجود نداشته، و سپس در مقطعى از زمان پدید آمده است (مانكدیم، ص94؛ ابن فورك، ص28). | در ادبیات رایج متکلمان، حدوث تنها به معنای حدوث زمانی به کار رفته است. در این معنا¬¬، جهانِ حادث چیزی است كه زمانى وجود نداشته، و سپس در مقطعى از زمان پدید آمده است (مانكدیم، ص94؛ ابن فورك، ص28). | ||
==قالب مشترک برهان== | ==قالب مشترک برهان== | ||
ساختار كلى اغلب دلیلهایى كه متكلمان بر اثبات وجود خداوند آوردهاند، بر دو اصل استوار است: | ساختار كلى اغلب دلیلهایى كه متكلمان بر اثبات وجود خداوند آوردهاند، بر دو اصل استوار است: | ||
اصل نخست: سرشت آغاز شونده و ناپایدار جهان (حدوث) | اصل نخست: سرشت آغاز شونده و ناپایدار جهان (حدوث) | ||
اصل دوم: نیازمندیِ هر امر حادث به عاملى که عاری از حدوث است و به او هستى و تعین بخشد. | اصل دوم: نیازمندیِ هر امر حادث به عاملى که عاری از حدوث است و به او هستى و تعین بخشد. | ||
| خط ۱۳: | خط ۱۷: | ||
====استدلال اول: باهلی==== | ====استدلال اول: باهلی==== | ||
استدلالى كه شهرستانى آن را به ابوالحسن باهلى نسبت داده است ( نهایه...، ص12) نوعی تشبیه و مقایسه میان وضع موجودات و کل جهان است. | استدلالى كه شهرستانى آن را به ابوالحسن باهلى نسبت داده است ( نهایه...، ص12) نوعی تشبیه و مقایسه میان وضع موجودات و کل جهان است. | ||
مطابق این استدلال موجودی مانند انسان نمىتواند خود را از مرحله آغازین پیدایش به مراحل رشد و كمال رسانده باشد، همچنانكه ساختمان به خودی خود از خاك پدید نمىآید. پس انتقال موجودات از حالى به حال دیگر وابسته به کنش و فعل فاعلی مدبر و باهوش است. | مطابق این استدلال موجودی مانند انسان نمىتواند خود را از مرحله آغازین پیدایش به مراحل رشد و كمال رسانده باشد، همچنانكه ساختمان به خودی خود از خاك پدید نمىآید. پس انتقال موجودات از حالى به حال دیگر وابسته به کنش و فعل فاعلی مدبر و باهوش است. | ||
بنابراین وجود تکامل در مراحل زندگی یک موجود نشانه وجود فاعل و علتی است مدبر و آگاه. (اللمع، ص 6 -7) | بنابراین وجود تکامل در مراحل زندگی یک موجود نشانه وجود فاعل و علتی است مدبر و آگاه. (اللمع، ص 6 -7) | ||
این استدلال ساده از برخى آیات قرآنى (برای نمونه، نگاه كنید: مؤمنون(23):12-14) گرفته شده است. آیاتی که آفرینش الهی را به بندگان یادآوری می کند. | این استدلال ساده از برخى آیات قرآنى (برای نمونه، نگاه كنید: مؤمنون(23):12-14) گرفته شده است. آیاتی که آفرینش الهی را به بندگان یادآوری می کند. | ||
| خط ۱۹: | خط ۲۵: | ||
====استدلال دوم: اشعری==== | ====استدلال دوم: اشعری==== | ||
این استدلال که به اشعری نسبت داده شده است، بر اساس نظریه ذره غیر قابل تجزیه شکل گرفته است. | این استدلال که به اشعری نسبت داده شده است، بر اساس نظریه ذره غیر قابل تجزیه شکل گرفته است. | ||
بر اساس این نگرش که نگاه عمومی متکلمان قدیم بوده است، جهان طبیعت از ذرات ریزی تشکیل شده که تجزیه نمی شوند و اجسام و پدیده های طبیعی به وسیله اجتماع آنها با یکدیگر و جد شدنشان از یکدیگر بوجود آمده اند. | بر اساس این نگرش که نگاه عمومی متکلمان قدیم بوده است، جهان طبیعت از ذرات ریزی تشکیل شده که تجزیه نمی شوند و اجسام و پدیده های طبیعی به وسیله اجتماع آنها با یکدیگر و جد شدنشان از یکدیگر بوجود آمده اند. | ||
این ذرات گرچه از ابتدای زمان پیدایش عالم بوده اند و به اصطلاح ازلی هستند، ولی اگر با یکدیگر رابطه نداشته باشند و گسست و پیوست با هم نداشته باشند، برای پیدایش عالم کافی نیستند. | این ذرات گرچه از ابتدای زمان پیدایش عالم بوده اند و به اصطلاح ازلی هستند، ولی اگر با یکدیگر رابطه نداشته باشند و گسست و پیوست با هم نداشته باشند، برای پیدایش عالم کافی نیستند. | ||
بنابراین، بر اساس این دیدگاه، آفریدگار جهان با ترکیب و جدا کردن این ذرات، جهان را بوجود آورده است و به جهت همین ویژگی ترکیبی است که می توان آنها را حادث نامید. زیرا این ترکیب و جدایی از ازل نبوده و بوسیله خالقی پدید آمده است. (شهرستانى، همان، 11). | بنابراین، بر اساس این دیدگاه، آفریدگار جهان با ترکیب و جدا کردن این ذرات، جهان را بوجود آورده است و به جهت همین ویژگی ترکیبی است که می توان آنها را حادث نامید. زیرا این ترکیب و جدایی از ازل نبوده و بوسیله خالقی پدید آمده است. (شهرستانى، همان، 11). | ||
===اثبات اصل دوم(نیازمندی حادث به خالق=== | ===اثبات اصل دوم(نیازمندی حادث به خالق=== | ||
بر اساس اصل دوم که در مقدمه دوم این استدلال به کار رفته است، جهان طبیعت که حادث است، به خالق و آفریدگاری نیاز دارد که خودش حادث نیست. | بر اساس اصل دوم که در مقدمه دوم این استدلال به کار رفته است، جهان طبیعت که حادث است، به خالق و آفریدگاری نیاز دارد که خودش حادث نیست. | ||
متکلمان اشعری این مقدمه و اصل را با چند روش اثبات کرد: | متکلمان اشعری این مقدمه و اصل را با چند روش اثبات کرد: | ||
====استدلال اول: باقلانی==== | ====استدلال اول: باقلانی==== | ||
باقلانى (متولد 403ق/1013م) برای اثبات این مسئله می نویسد: | باقلانى (متولد 403ق/1013م) برای اثبات این مسئله می نویسد: | ||
همچنانكه یک نوشته نمی تواند بدون وجود نویسنده و یک ساختمان بدون وجود سازنده ایجاد شود، نقشهای جهان مستلزم وجود فاعل و آفریدگاری نقش آفرین است. (ص 23). | همچنانكه یک نوشته نمی تواند بدون وجود نویسنده و یک ساختمان بدون وجود سازنده ایجاد شود، نقشهای جهان مستلزم وجود فاعل و آفریدگاری نقش آفرین است. (ص 23). | ||
====استدلال دوم: جوینی==== | ====استدلال دوم: جوینی==== | ||
جوینى (متولد 479ق/1086م) برای اثبات این مسئله می نویسد: | جوینى (متولد 479ق/1086م) برای اثبات این مسئله می نویسد: | ||
نخست اینكه جهان و هر چه در آن است، جایز است كه یكسره به گونهای دیگر باشد. دوم اینكه آنچه جواز در آن راه دارد، حادث است و بنابراین، نیازمند فاعلى است كه یكى از گونههای جایز را به آن تخصیص دهد (ابن رشد، «الكشف»، ص54 - 55، 60؛ جوینى، لمع، ص80 -81، الارشاد، ص18-19؛ شهرستانى، نهایه، ص15-16، 39-40؛ نسفى، ج1، ص78؛ درباره استفاده از این مفهوم در ادله معتزله، نگاه كنید: ملاحمى، ص167 به بعد ). | نخست اینكه جهان و هر چه در آن است، جایز است كه یكسره به گونهای دیگر باشد. دوم اینكه آنچه جواز در آن راه دارد، حادث است و بنابراین، نیازمند فاعلى است كه یكى از گونههای جایز را به آن تخصیص دهد (ابن رشد، «الكشف»، ص54 - 55، 60؛ جوینى، لمع، ص80 -81، الارشاد، ص18-19؛ شهرستانى، نهایه، ص15-16، 39-40؛ نسفى، ج1، ص78؛ درباره استفاده از این مفهوم در ادله معتزله، نگاه كنید: ملاحمى، ص167 به بعد ). | ||
==دیدگاه فلاسفه== | ==دیدگاه فلاسفه== | ||
اندیشه كلامى حدوث برای بیشتر فلاسفه مورد قبول قرار نگرفت و به جهت ایرادهایی که بر این مفهوم و استدلال برهان حدوث داشتند، برهان وجوب و امکان را جایگزین آن نمودند. | اندیشه كلامى حدوث برای بیشتر فلاسفه مورد قبول قرار نگرفت و به جهت ایرادهایی که بر این مفهوم و استدلال برهان حدوث داشتند، برهان وجوب و امکان را جایگزین آن نمودند. | ||
البته در میان فلاسفه مشهور، كندی (متولد حدود 252ق/866م) برخلاف تعالیم ارسطویی و نوافلاطونی، حدوث زمانی موجودات عالم را پذیرفت و در اثبات وجود خدا از گونهای برهان حدوث بهره گرفته است. (ص 113-122، 206-207). | البته در میان فلاسفه مشهور، كندی (متولد حدود 252ق/866م) برخلاف تعالیم ارسطویی و نوافلاطونی، حدوث زمانی موجودات عالم را پذیرفت و در اثبات وجود خدا از گونهای برهان حدوث بهره گرفته است. (ص 113-122، 206-207). | ||
===ایرادهای فلاسفه بر برهان حدوث=== | ===ایرادهای فلاسفه بر برهان حدوث=== | ||
====ایراد اول: تناقض درونی==== | ====ایراد اول: تناقض درونی==== | ||
یکی از ایرادات اصلی این برهان این است که | یکی از ایرادات اصلی این برهان این است که | ||
م1. اگر تمام موجودهای عالم، قبل از بوجود آمدن، نبوده باشند، یعنی تک تک موجودهای عالم، اول نبوده اند و بعد بوجود آمده اند. پس، | م1. اگر تمام موجودهای عالم، قبل از بوجود آمدن، نبوده باشند، یعنی تک تک موجودهای عالم، اول نبوده اند و بعد بوجود آمده اند. پس، | ||
م2. اولین موجود عالم طبیعت نیز همین ویژگی را دارد و قبل از بوجود آمدن نبوده است. | م2. اولین موجود عالم طبیعت نیز همین ویژگی را دارد و قبل از بوجود آمدن نبوده است. | ||
م3. چون حدوث، زمانی است پس در یک زمان این موجود نبوده است و در زمان بعد بوجود آمده است. | م3. چون حدوث، زمانی است پس در یک زمان این موجود نبوده است و در زمان بعد بوجود آمده است. | ||
م4. خود زمان نیز یکی از پدیده های عالم است که حادث شده است. بنابراین، در اولین لحظه زمانی عالم، اولین موجود عالم ایجاد شده است. | م4. خود زمان نیز یکی از پدیده های عالم است که حادث شده است. بنابراین، در اولین لحظه زمانی عالم، اولین موجود عالم ایجاد شده است. | ||
م5. قبل از این اولین لحظه زمانی، دیگر زمان وجود ندارد( زیرا فرض بر این است که این لحظه، اولین لحظه زمانی است) پس اولین موجود عالم نمیتواند حادث باشد زیرا اگر بخواهد حادث باشد، یعنی باید در اولین لحظه زمانی عالم بوجود آمده باشد و در زمان قبل از این اولین لحظه، نبوده باشد. در حالیکه فرض این است که قبل از این اولین لحظه، زمانی وجود ندارد تا این موجود در آن زمان نبوده باشد. | م5. قبل از این اولین لحظه زمانی، دیگر زمان وجود ندارد( زیرا فرض بر این است که این لحظه، اولین لحظه زمانی است) پس اولین موجود عالم نمیتواند حادث باشد زیرا اگر بخواهد حادث باشد، یعنی باید در اولین لحظه زمانی عالم بوجود آمده باشد و در زمان قبل از این اولین لحظه، نبوده باشد. در حالیکه فرض این است که قبل از این اولین لحظه، زمانی وجود ندارد تا این موجود در آن زمان نبوده باشد. | ||
بنابراین اگر بخواهیم تمام موجودات عالم را حادث بدانیم، زمان نیز باید حادث باشد، یعنی باید یک زمان دیگری باشد که این زمان در آن ظرف قبلا نبوده باشد و سپس بوجود آمده باشد. درحالیکه یک زمان بیشتر نداریم.(طباطبایی، ص66) | بنابراین اگر بخواهیم تمام موجودات عالم را حادث بدانیم، زمان نیز باید حادث باشد، یعنی باید یک زمان دیگری باشد که این زمان در آن ظرف قبلا نبوده باشد و سپس بوجود آمده باشد. درحالیکه یک زمان بیشتر نداریم.(طباطبایی، ص66) | ||
====ایراد دوم: ناتوان بودن در اثبات خدای ادیان==== | ====ایراد دوم: ناتوان بودن در اثبات خدای ادیان==== | ||
اشکال دیگری که از سوی فلاسفه بر این برهان گرفته شده این است که این برهان، بر فرض مقدمامتش درست باشد و از اشکال قبل چشم پوشی کنیم، در نهایت اثبات می کند که یک موجود مجردی که مادی نیست و تغییرپذیر نیست علت پیدایش عالم شده است. در حالیکه این موجود حتما لازم نیست که خدای ادیان باشد و ممکن است خودش با اینکه تغییر ناپذیر است ولی خودش توسط خداوند آفریده شده باشد.(جوادی آملی، ص174) | اشکال دیگری که از سوی فلاسفه بر این برهان گرفته شده این است که این برهان، بر فرض مقدمامتش درست باشد و از اشکال قبل چشم پوشی کنیم، در نهایت اثبات می کند که یک موجود مجردی که مادی نیست و تغییرپذیر نیست علت پیدایش عالم شده است. در حالیکه این موجود حتما لازم نیست که خدای ادیان باشد و ممکن است خودش با اینکه تغییر ناپذیر است ولی خودش توسط خداوند آفریده شده باشد.(جوادی آملی، ص174) | ||
==لوازم و نتایج برهان== | ==لوازم و نتایج برهان== | ||
نتیجه اول: نیازمند بودن پیوسته و دائمی به آفریدگار | نتیجه اول: نیازمند بودن پیوسته و دائمی به آفریدگار | ||
حدوث به مفهومى كه متكلمان در این برهانها به آن مىاندیشیدند، ملازم با نیازمندی پیوسته به آفریدگار است. | حدوث به مفهومى كه متكلمان در این برهانها به آن مىاندیشیدند، ملازم با نیازمندی پیوسته به آفریدگار است. | ||
بر اساس دیدگاه آنان، نه تنها آفرینش ابتدایی موجودات عالم نیازمند آفریدگار است، بلکه همه حالتها و ویژگی هایی که آنان می یابند نیز نیازمند به وجود آفریدگار و نتیجه کار اوست. | بر اساس دیدگاه آنان، نه تنها آفرینش ابتدایی موجودات عالم نیازمند آفریدگار است، بلکه همه حالتها و ویژگی هایی که آنان می یابند نیز نیازمند به وجود آفریدگار و نتیجه کار اوست. | ||
متكلمان اشعری به صراحت معتقد بودند كه موجود حادث با همه اوصاف و ویژگی های خود به فاعل ایجاد کننده اش تعلق دارد و خداوند هر چیزی را با جوهر و اعراض آن یكجا مىآفریند، یعنى آنها در هر لحظه، به همان صورتى كه هستند، آفریده خدا هستند. (نگاه كنید: ابن فورك، ص38، 253-254؛ بغدادی، ص70-71) | متكلمان اشعری به صراحت معتقد بودند كه موجود حادث با همه اوصاف و ویژگی های خود به فاعل ایجاد کننده اش تعلق دارد و خداوند هر چیزی را با جوهر و اعراض آن یكجا مىآفریند، یعنى آنها در هر لحظه، به همان صورتى كه هستند، آفریده خدا هستند. (نگاه كنید: ابن فورك، ص38، 253-254؛ بغدادی، ص70-71) | ||
نتیجه دوم: موجود قدیم زمانی، بی نیاز از علت است. | نتیجه دوم: موجود قدیم زمانی، بی نیاز از علت است. | ||
بر اساس این استدلال، تمام موجودات عالم به این جهت نیازمند به علت هستند که حادثند. | بر اساس این استدلال، تمام موجودات عالم به این جهت نیازمند به علت هستند که حادثند. | ||
یعنی به این جهت که زمانی نبوده اند، آفریدگار جهان آنان را که نبوده اند، بوجود می آورد. | یعنی به این جهت که زمانی نبوده اند، آفریدگار جهان آنان را که نبوده اند، بوجود می آورد. | ||
بنابراین، اگر موجودی حادث نباشد یعنی در تمام زمانها بوده باشد، نیازی به علت و آفریدگار ندارد. | بنابراین، اگر موجودی حادث نباشد یعنی در تمام زمانها بوده باشد، نیازی به علت و آفریدگار ندارد. | ||
== پانویس == | == پانویس == | ||
نسخهٔ ۲۸ ژانویهٔ ۲۰۱۴، ساعت ۱۴:۰۷
برهان حدوث که باید آن را به تعبیر دقیقتر «دلیل حدوث» نامید، عنوانى عام است كه بر ادله نظری متكلمان در بحث اثبات وجود خدا اطلاق می شود. محتوای اصلی این برهان بر اساس ویژگی حدوث عالم و موجودات آن بنا شده است. این ویژگی بیان کننده حالتی است که شیء قبل از اینکه توسط علتش بوجود بیاید، نبوده است و سپس بوجود آمده و بود شده است. این استدلال توسط متکلمان ارائه شده و از سوی فلاسفه مورد ایراد و اشکال قرار گرفته است. این مسئله در ادله نقلی و روایات نیز بیان شده است.
مفهوم حدوث
حدوث به معنای این است که یک پدیده قبل از اینکه بوجود بیاید، نبوده است و سپس توسط علتش ایجاد شده است. این مفهوم قبل از آنکه در بیان فلاسفه مسلمان آورده شود و بر دو گونه حدوث ذاتی و حدوث زمانی تقسیم شود، در اندیشه و زبان متكلمان جای گرفته است.
در ادبیات رایج متکلمان، حدوث تنها به معنای حدوث زمانی به کار رفته است. در این معنا¬¬، جهانِ حادث چیزی است كه زمانى وجود نداشته، و سپس در مقطعى از زمان پدید آمده است (مانكدیم، ص94؛ ابن فورك، ص28).
قالب مشترک برهان
ساختار كلى اغلب دلیلهایى كه متكلمان بر اثبات وجود خداوند آوردهاند، بر دو اصل استوار است:
اصل نخست: سرشت آغاز شونده و ناپایدار جهان (حدوث)
اصل دوم: نیازمندیِ هر امر حادث به عاملى که عاری از حدوث است و به او هستى و تعین بخشد.
اثبات اصل نخست(حدوث عالم)
استدلال اول: باهلی
استدلالى كه شهرستانى آن را به ابوالحسن باهلى نسبت داده است ( نهایه...، ص12) نوعی تشبیه و مقایسه میان وضع موجودات و کل جهان است.
مطابق این استدلال موجودی مانند انسان نمىتواند خود را از مرحله آغازین پیدایش به مراحل رشد و كمال رسانده باشد، همچنانكه ساختمان به خودی خود از خاك پدید نمىآید. پس انتقال موجودات از حالى به حال دیگر وابسته به کنش و فعل فاعلی مدبر و باهوش است.
بنابراین وجود تکامل در مراحل زندگی یک موجود نشانه وجود فاعل و علتی است مدبر و آگاه. (اللمع، ص 6 -7) این استدلال ساده از برخى آیات قرآنى (برای نمونه، نگاه كنید: مؤمنون(23):12-14) گرفته شده است. آیاتی که آفرینش الهی را به بندگان یادآوری می کند.
استدلال دوم: اشعری
این استدلال که به اشعری نسبت داده شده است، بر اساس نظریه ذره غیر قابل تجزیه شکل گرفته است.
بر اساس این نگرش که نگاه عمومی متکلمان قدیم بوده است، جهان طبیعت از ذرات ریزی تشکیل شده که تجزیه نمی شوند و اجسام و پدیده های طبیعی به وسیله اجتماع آنها با یکدیگر و جد شدنشان از یکدیگر بوجود آمده اند.
این ذرات گرچه از ابتدای زمان پیدایش عالم بوده اند و به اصطلاح ازلی هستند، ولی اگر با یکدیگر رابطه نداشته باشند و گسست و پیوست با هم نداشته باشند، برای پیدایش عالم کافی نیستند.
بنابراین، بر اساس این دیدگاه، آفریدگار جهان با ترکیب و جدا کردن این ذرات، جهان را بوجود آورده است و به جهت همین ویژگی ترکیبی است که می توان آنها را حادث نامید. زیرا این ترکیب و جدایی از ازل نبوده و بوسیله خالقی پدید آمده است. (شهرستانى، همان، 11).
اثبات اصل دوم(نیازمندی حادث به خالق
بر اساس اصل دوم که در مقدمه دوم این استدلال به کار رفته است، جهان طبیعت که حادث است، به خالق و آفریدگاری نیاز دارد که خودش حادث نیست.
متکلمان اشعری این مقدمه و اصل را با چند روش اثبات کرد:
استدلال اول: باقلانی
باقلانى (متولد 403ق/1013م) برای اثبات این مسئله می نویسد:
همچنانكه یک نوشته نمی تواند بدون وجود نویسنده و یک ساختمان بدون وجود سازنده ایجاد شود، نقشهای جهان مستلزم وجود فاعل و آفریدگاری نقش آفرین است. (ص 23).
استدلال دوم: جوینی
جوینى (متولد 479ق/1086م) برای اثبات این مسئله می نویسد:
نخست اینكه جهان و هر چه در آن است، جایز است كه یكسره به گونهای دیگر باشد. دوم اینكه آنچه جواز در آن راه دارد، حادث است و بنابراین، نیازمند فاعلى است كه یكى از گونههای جایز را به آن تخصیص دهد (ابن رشد، «الكشف»، ص54 - 55، 60؛ جوینى، لمع، ص80 -81، الارشاد، ص18-19؛ شهرستانى، نهایه، ص15-16، 39-40؛ نسفى، ج1، ص78؛ درباره استفاده از این مفهوم در ادله معتزله، نگاه كنید: ملاحمى، ص167 به بعد ).
دیدگاه فلاسفه
اندیشه كلامى حدوث برای بیشتر فلاسفه مورد قبول قرار نگرفت و به جهت ایرادهایی که بر این مفهوم و استدلال برهان حدوث داشتند، برهان وجوب و امکان را جایگزین آن نمودند.
البته در میان فلاسفه مشهور، كندی (متولد حدود 252ق/866م) برخلاف تعالیم ارسطویی و نوافلاطونی، حدوث زمانی موجودات عالم را پذیرفت و در اثبات وجود خدا از گونهای برهان حدوث بهره گرفته است. (ص 113-122، 206-207).
ایرادهای فلاسفه بر برهان حدوث
ایراد اول: تناقض درونی
یکی از ایرادات اصلی این برهان این است که
م1. اگر تمام موجودهای عالم، قبل از بوجود آمدن، نبوده باشند، یعنی تک تک موجودهای عالم، اول نبوده اند و بعد بوجود آمده اند. پس،
م2. اولین موجود عالم طبیعت نیز همین ویژگی را دارد و قبل از بوجود آمدن نبوده است.
م3. چون حدوث، زمانی است پس در یک زمان این موجود نبوده است و در زمان بعد بوجود آمده است.
م4. خود زمان نیز یکی از پدیده های عالم است که حادث شده است. بنابراین، در اولین لحظه زمانی عالم، اولین موجود عالم ایجاد شده است.
م5. قبل از این اولین لحظه زمانی، دیگر زمان وجود ندارد( زیرا فرض بر این است که این لحظه، اولین لحظه زمانی است) پس اولین موجود عالم نمیتواند حادث باشد زیرا اگر بخواهد حادث باشد، یعنی باید در اولین لحظه زمانی عالم بوجود آمده باشد و در زمان قبل از این اولین لحظه، نبوده باشد. در حالیکه فرض این است که قبل از این اولین لحظه، زمانی وجود ندارد تا این موجود در آن زمان نبوده باشد.
بنابراین اگر بخواهیم تمام موجودات عالم را حادث بدانیم، زمان نیز باید حادث باشد، یعنی باید یک زمان دیگری باشد که این زمان در آن ظرف قبلا نبوده باشد و سپس بوجود آمده باشد. درحالیکه یک زمان بیشتر نداریم.(طباطبایی، ص66)
ایراد دوم: ناتوان بودن در اثبات خدای ادیان
اشکال دیگری که از سوی فلاسفه بر این برهان گرفته شده این است که این برهان، بر فرض مقدمامتش درست باشد و از اشکال قبل چشم پوشی کنیم، در نهایت اثبات می کند که یک موجود مجردی که مادی نیست و تغییرپذیر نیست علت پیدایش عالم شده است. در حالیکه این موجود حتما لازم نیست که خدای ادیان باشد و ممکن است خودش با اینکه تغییر ناپذیر است ولی خودش توسط خداوند آفریده شده باشد.(جوادی آملی، ص174)
لوازم و نتایج برهان
نتیجه اول: نیازمند بودن پیوسته و دائمی به آفریدگار
حدوث به مفهومى كه متكلمان در این برهانها به آن مىاندیشیدند، ملازم با نیازمندی پیوسته به آفریدگار است.
بر اساس دیدگاه آنان، نه تنها آفرینش ابتدایی موجودات عالم نیازمند آفریدگار است، بلکه همه حالتها و ویژگی هایی که آنان می یابند نیز نیازمند به وجود آفریدگار و نتیجه کار اوست.
متكلمان اشعری به صراحت معتقد بودند كه موجود حادث با همه اوصاف و ویژگی های خود به فاعل ایجاد کننده اش تعلق دارد و خداوند هر چیزی را با جوهر و اعراض آن یكجا مىآفریند، یعنى آنها در هر لحظه، به همان صورتى كه هستند، آفریده خدا هستند. (نگاه كنید: ابن فورك، ص38، 253-254؛ بغدادی، ص70-71)
نتیجه دوم: موجود قدیم زمانی، بی نیاز از علت است.
بر اساس این استدلال، تمام موجودات عالم به این جهت نیازمند به علت هستند که حادثند.
یعنی به این جهت که زمانی نبوده اند، آفریدگار جهان آنان را که نبوده اند، بوجود می آورد.
بنابراین، اگر موجودی حادث نباشد یعنی در تمام زمانها بوده باشد، نیازی به علت و آفریدگار ندارد.
پانویس
منابع
- ابن رشد، «الكشف عن مناهج الادله»، فلسفه ابن رشد، دمشق، 1353ق/1935م؛
- ابن فورك، محمد، مجرد مقالات الشیخ ابىالحسن الاشعری، به كوشش دانیل ژیماره، بیروت، 1987م؛
- اشعری، على، اللمع، به كوشش جوزف مكارتى، بیروت، 1952م؛
- باقلانى، محمد، التمهید، به كوشش جوزف مكارتى، بیروت، 1957م؛
- بغدادی، عبدالقاهر، اصولالدین، بیروت، دارالكتب العلمیه؛
- جوادی آملی، عبدالله تبیین براهین اثبات خدا، قم، اسراء، 1375، چاپ دوم؛
- جوینى، عبدالملك، الارشاد، به كوشش محمدیوسف موسى و على عبدالمنعم عبدالحمید، بغداد، 1369ق/1950م؛
- شهرستانی، نهایه الاقدام، به كوشش آلفرد گیوم، لندن، 1934م؛
- طباطبایی، محمد حسین، بدایه الحکمه، تحقیق و تعلیق عباسعلی زارعی، قم، مؤسسه نشر اسلامی، 1428ق، چاپ24؛
- كندی، یعقوب، الرسائل الفلسفیه، به كوشش محمد عبدالهادی ابوریده، قاهره، 1369ق/1950م؛
- مانكدیم، احمد [ تعلیق ] شرح الاصول الخمسه، به كوشش عبدالكریم عثمان، قاهره، 1384ق/1965م؛
- ملاحمى خوارزمى، محمود، المعتمد فى اصول الدین، به كوشش مكدرموت و مادلونگ، لندن، 1991م؛
- نسفى، میمون، تبصره الادله، به كوشش كلود سلامه، دمشق، 1990م؛
پیوند به بیرون
- پایگاه اندیشه قم، مقاله برهان حدوث: [۱]
- پایگاه پژوهه، مقاله برهان حدوث: [۲]
- پرتال جامع علوم انسانی، مقاله برهان حدوث از دیدگاه امام علی(ع): [۳]
- دایره المعارف بزرگ اسلامی، مدخل براهین اثبات باری: [۴]
- ↑ http://www.andisheqom.com/Files/kalam.php?idVeiw=5708&level=4&subid=5708
- ↑ http://www.pajoohe.com/fa/index.php?Page=definition&UID=37273
- ↑ http://www.ensani.ir/fa/content/92762/default.aspx
- ↑ http://library.tebyan.net/newindex.aspx?pid=102834&ParentID=0&BookID=97570&MetaDataID=27846&Volume=11&PageIndex=441&PersonalID=0&NavigateMode=CommonLibrary&Content=