شاه محمد خدابنده صفوی
ارتباط متن این مقاله با تشیع و مکتب اهل بیت روشن نیست. شما میتوانید با افزودن مطالب مناسب، این نقیصه را برطرف نمایید. |
| چهارمین پادشاه صفوی | |
| اطلاعات شخصی | |
|---|---|
| نام | محمد |
| لقب | خدابنده |
| پدر | شاه طهماسب اول |
| مادر | سلطانم |
| فرزندان | شاه عباس اول، حسن میرزا، ابوطالب میرزا، طهماسب میرزا |
| همسر/همسران | خیرالنساء بیگم |
| حکومت | |
| سمت | چهارمین حاکم صفوی |
| سلسله | صفویه |
| آغاز حکومت | ۹۸۵ق |
| پایان حکومت | ۹۹۶ق |
| پیش از | شاه عباس اول |
| پس از | شاه اسماعیل دوم |
محمد خدابنده (۹۳۸-۱۰۰۴ق)، چهارمین پادشاه صفوی و پسر بزرگ شاه طهماسب اول که به مدت ۹ سال بر ایران حکومت کرد در آغاز کار در سایهٔ تحولات درونی صفویه و فشارهای خارجی قرار گرفت. او ابتدا در خراسان (در هرات) صاحب منصب شد و بهسبب جنگ با ازبکان، از ناحیهٔ بینایی آسیب دید؛ سپس در ۹۷۳ق در قزوین ازدواج کرد و صاحب فرزندانی شد، از جمله عباس میرزا و حمزه میرزا. با شدت گرفتن اختلافات و بحرانها، حکومت خراسان مدتی میان او و فرزندانش جابهجا شد.
با مرگ شاه طهماسب اول در ۹۸۴ق، رقابت قزلباشها بر سر جانشینی شدیدتر شد و اسماعیل میرزا بر تخت نشست؛ اما پیش از آنکه حکم قتل خدابنده اجرا شود، به توطئه خواهرش پریخان خانم کشته شد و سپس خدابنده بهعنوان جانشین به قزوین فراخوانده شد. از ۹۸۶ق به بعد، نفوذ مهدعلیا و میرزاسلمانِ وزیر در ادارهٔ امور پررنگ شد و خدابنده عملاً قدرت واقعی را در دست نداشت؛ همزمان یورش عثمانیها و از دست رفتن برخی مناطق (از جمله تبریز) اوضاع را دشوارتر کرد. در نهایت با کشته شدن شمخال سلطان و مهدعلیا، قتلها و توطئههای داخلی قزلباشها، خدابنده بیش از پیش ناتوان شد و مجبور گردید ابوطالب میرزا را به جانشینی برگزینَد؛ اما پس از کشمکشهای سیاسی، سرانجام تاج را بر سر عباس میرزا گذاشت.
محمد خدابنده در ۱۰۰۴ق در قزوین درگذشت و ابتدا در آستانهٔ امامزاده حسین دفن شد و بعد جسدش به عتبات عالیات منتقل گردید.
زندگی شخصی و انتصابها از کودکی تا سال ۹۸۰ق
شاه محمد خدابنده صفوی در سال ۹۳۸ق به دنیا آمد. مادرش سلطانم دختر موسی سلطان موصلوی ترکمان از امیران بایندریه بود. در ششسالگی از سوی شاه طهماسب به حکومت خراسان منصوب شد و زیر نظر محمدخان تکلو رشد کرد.[۱] تا حدود ۲۶سالگی در هرات زندگی کرد. در حمله ازبکان به فرمان عبیداللهخان، بینایی او در نبرد آسیب دید و دیگر کاملاً درمان نشد.[۲] در سال ۹۷۳ق در قزوین با خیرالنساءبیگم (مهدعلیا) ازدواج کرد.[۳] فرزندانش عبارت بودند از: سلطان حسن میرزا، سلطان حمزه میرزا، شاه عباس اول (عباس میرزا)، ابوطالب میرزا و طهماسب میرزا.[۴]
در ۹۶۳ق شاه طهماسب محمد خدابنده را به قزوین فراخواند و اسماعیل میرزا را به حکومت هرات فرستاد؛ چون اسماعیل شورش کرد، زندانی شد و در ۹۶۴ق حکومت خراسان دوباره به خدابنده سپرده شد.[۵] در ۹۷۴ق با حمله عبداللهخان ازبک به خراسان، خدابنده با نیرو کم مقابله کرد و ناچار در قلعه تربت پناه گرفت؛ سپس با رسیدن نیروهای قزلباش، ازبکان عقب نشستند.[۶] در این دوره بین خدابنده و شاهقلی سلطان اختلاف پیش آمد. سرانجام در ۹۸۰ق شاه طهماسب او را به شیراز فرستاد و حکومت هرات را ابتدا به حمزه میرزا و سپس به عباس میرزا واگذار کرد.[۷]
ویژگیهای شخصیتی و شیوهی حکومت
خدابنده در کنار مسائل سیاسی، شعر میسرود و تخلص «فهمی» داشت و گفته شده از هزل و شوخیهای سبک پرهیز نمیکرد. همچنین گزارش شده شیخ بهایی کتاب «التحفه» درباره آب کر را برای او به زبان فارسی نوشته است.[۸] در منابع، از مدت حکومت او حدود ۹ سال و ۶ ماه یاد شده و تأکید میشود که با وجود این عنوان سلطنت، به سبب ناتوانی و بیکفایتی، عملاً قدرت واقعی در دست امیران جاهطلب قزلباش بود و خود او نیز بیشتر وقتش را به خوشگذرانی میگذراند.[۹] امیران هر طایفه، پسران خدابنده را دستاویز مقاصد سیاسی و رقابتهای قدرت میکردند و رقبا را سرکوب مینمودند؛ همین وضعیت، با وجود مشکلات داخلی، باعث شد عثمانیها به آذربایجان و ازبکان به خراسان هجوم بیاورند و دوران او «اوج اختلافات صفویان» باشد.
آغاز دوره جانشینی پس از شاه طهماسب و انتقال قدرت به قزوین (۹۸۴–۹۸۵ق)
با مرگ شاه طهماسب اول در ۹۸۴ق، رقابت قزلباشها بر سر جانشینی بالا گرفت و اسماعیل میرزا به نام «شاه اسماعیل دوم» در قزوین به سلطنت رسید و کشتار شاهزادگان را آغاز کرد. اما او پیش از اجرای دستور قتلِ خدابنده، با توطئه خواهرش پریخان خانم کشته شد.[۱۰] پس از آن، خدابنده بهعنوان جانشین معرفی گردید و به قزوین فراخوانده شد؛ تا آمدنش، پری خان خانم همراه با شمخال سلطان امور را اداره میکرد.
در ۹۸۵ق خدابنده از شیراز به اصفهان رفت و حکومت آنجا را به پسرش حمزه میرزا و میرحسین خان مازندرانی سپرد. سپس پس از دیدار با مادرش در کاشان راهی قزوین شد. در این میان، اطرافیان پری خان خانم که به بیتوجهی خدابنده و مهدعلیا نسبت به خودشان آگاه شده بودند، قصد داشتند با کمک شمخال سلطان آنان را از میان بردارند، اما توفیق نیافتند و امیران خدابنده با ترفندی شمخال سلطان را از قزوین دور کردند.[۱۱]
استقرار در قزوین، نفوذ مهدعلیا و یورش عثمانیها (۹۸۶–۹۹۳ق)
خدابنده در ۹۸۶ق در قزوین مستقر شد و از این تاریخ به بعد در منابع با عنوان «نواب سکندرشأن» شناخته میشود. پس از مدت کوتاهی، پری خان خانم و شمخال سلطان ظاهراً در پی توطئه مهدعلیا کشته شدند. پس از آن، خدابنده که ارادهٔ مؤثر و اختیار واقعی نداشت، امور حکومتی را عملاً در اختیار مهدعلیا و میرزاسلمانِ وزیر قرار داد.[۱۲] همچنین برای جلب حمایت امیران قدرتمند قزلباش، خزاین شاه طهماسب به آنان بخشیده شد.[۱۳]
در ۹۸۷ق عثمانیها به دستور سلطان مراد سوم به گنجه حمله کردند و پس از تلفات زیاد، به قلعه تفلیس دست یافتند.[۱۴] در ۹۹۲ق نیز وقتی عثمانیها به آذربایجان حمله کردند، خدابنده همراه حمزه میرزا به آنجا رفت؛ اما پس از کشته شدن امیرخان ترکمان (والی آذربایجان)، با وجود رشادت حمزه میرزا، عثمانیها توانستند تبریز را تصرف کنند.[۱۵] در همان سال، امیران قزلباش از دخالتهای مهدعلیا ناراضی بودند و در حضور خدابنده او را به قتل رساندند؛ خدابنده نیز به دلیل ترس از قزلباشها و ناتوانی، عاملان را تنبیه نکرد.[۱۶]
تضعیف کامل قدرت خدابنده، جانشینی ابوطالب میرزا و کنار گذاشتن سلطنت (۹۹۳–اواخر دوره)
از این زمان اوضاع آشفتهتر شد. حمزه میرزا (با وجود سن کم) تلاش کرد به پدرش کمک کند، اما امیران قدرتمند قزلباش مانع شدند. حتی رشدقلیخان استاجلو و علیقلیخان شاملو کوشیدند عباس میرزا را به پادشاهی برسانند،[۱۷] ولی با تدبیر میرزاسلمان که پس از مهدعلیا اداره امور را در دست داشت، این جریان خنثی شد. سپس با قتل میرزاسلمان به دست توطئهٔ امیران قزلباش، خدابنده بیش از پیش ناتوان ماند و قدرت واقعی را از دست داد.[۱۸]
در ۹۹۴ق، پس از قتل حمزه میرزا به توطئهٔ قزلباشها (بهویژه شاملوها و استاجلوها)، خدابنده بیش از پیش ناتوان شد و از ترس اختلاف داخلی، مدتی جانشینی تعیین نکرد. بااینحال چون ترکمانها و تکلوها از طهماسب میرزا و شاملوها و استاجلوها از ابوطالب میرزا حمایت میکردند (حتی برخیِ دستاندرکاران قتل حمزه میرزا، خواهان جانشینی ابوطالب بودند)، سرانجام خدابنده ناچار شد ابوطالب میرزا را به جانشینی برگزیند.[۱۹]
پس از اعلام این انتخاب، مرشدقلیخان و عباس میرزا به سمت قزوین حرکت کردند؛ همزمان خدابنده و ابوطالب برای رسیدگی به اصفهان و فارس از پایتخت دور بودند. در قزوین، شاملوها حمایتشان را از عباس میرزا اعلام کردند و پس از ورود او، درباریان نیز اطاعت کردند.[۲۰] بعداً معلوم شد برخی از حامیان ابوطالب پنهانی به قزوین برگشتهاند و دیگر مقابله جدی نمیکنند؛ بنابراین خدابنده و ابوطالب مجبور به بازگشت شدند. سرانجام خدابنده که از اوضاع خسته شده بود، سلطنت را کنار گذاشت و تاج را بر سر عباس میرزا گذاشت.[۲۱]
سرانجام، درگذشت و محل دفن
پس از برکناری خدابنده از سلطنت، در منابع خبری از احوال او کمتر دیده میشود؛ تنها آمده که در پی بیماری در سال ۱۰۰۴ق در قزوین درگذشت. محل دفن او نیز ابتدا آستانه امامزاده حسین قزوین ذکر شده و سپس جسدش را به عتبات عالیات منتقل کردند.[۲۲]
پانویس
- ↑ اسکندرمنشی، نقاوة الآثار فی ذکر الاخیار، ۱۳۷۳ش، ج۱، ص۱۲۵.
- ↑ افشار، عالمآرای شاه طهماسب، ۱۳۷۰ش، ص۳۱۳ـ۳۱۶؛اسکندر منشی، نقاوة الآثار فی ذکر الاخیار، ۱۳۷۳ش، ج۱، ص۱۲۶.
- ↑ روملو، احسن التواریخ، ۱۳۵۷ش، ج۱۲، ص۵۵۲، ۶۴۸ـ۶۴۹؛ نویدی، تکملةالاخبار، ۱۳۶۹ش، ص۱۱۱، ۱۲۸؛ اسکندرمنشی، نقاوة الآثار فی ذکر الاخیار، ۱۳۷۳ش، ج۱، ص۱۲۵ـ ۱۲۶.
- ↑ اسکندرمنشی، نقاوة الآثار فی ذکر الاخیار، ج۱، ص۱۲۶ـ۱۳۲.
- ↑ روملو، احسن التواریخ، ۱۳۵۷ش، ج۱۲، ص۵۵۲ـ۵۵۳و۶۵۰.
- ↑ روملو، احسن التواریخ، ۱۳۵۷ش، ج۱۲، ص۵۵۲ـ۵۵۳و۶۵۰.
- ↑ منشی قمی، خلاصةالتواریخ، ۱۳۶۳ش، ج۱، ص۵۶۷؛ اسکندرمنشی، نقاوة الآثار فی ذکر الاخیار، ۱۳۷۳ش، ج۱، ص۱۲۶، ۱۳۱.
- ↑ آقابرزگ تهرانی، الذریعه، ۱۴۰۸ق، ج۳، ص۴۰۲.
- ↑ جُنابدی، روضةالصفویه، ۱۳۷۸ش، ص۶۰۴؛ مستوفی، زبدةالتواریخ، ۱۳۷۵ش، ص۸۸.
- ↑ روملو، احسن التواریخ، ۱۳۵۷ش، ج۱۲، ص۶۴۶ـ۶۴۷؛ منشی قمی، خلاصةالتواریخ، ۱۳۶۳ش، ج۲، ص۶۵۰ـ ۶۵۳؛ اسکندرمنشی، نقاوة الآثار فی ذکر الاخیار، ۱۳۷۳ش، ج۱، ص۱۱۹ـ۱۲۱و۲۰۴و۲۰۸ـ ۲۰۹و۲۱۹.
- ↑ روملو، احسن التواریخ، ۱۳۵۷ش، ج۱۲، ص۶۵۳ـ۶۵۴؛ جُنابدی، روضةالصفویه، ۱۳۷۸ش، ص۵۸۹، ۵۹۰؛ اسکندرمنشی، نقاوة الآثار فی ذکر الاخیار، ۱۳۷۳ش، ج۱، ص۲۲۳ـ۲۲۵.
- ↑ برای نمونه رجوع کنید به: اسکندرمنشی، نقاوة الآثار فی ذکر الاخیار، ۱۳۷۳ش، ج۱، ص۲۲۴ـ۲۲۶؛ مستوفی، زبدةالتواریخ ۱۳۷۵ش، ص۸۷.
- ↑ روملو، احسن التواریخ، ۱۳۷۵ش، ج۱۲، ص۶۵۶.
- ↑ اسکندرمنشی، نقاوة الآثار فی ذکر الاخیار، ۱۳۷۳ش، ص۷۵ـ۸۲.
- ↑ اروج بیگ، دونژوان ایرانی، ۱۳۳۸ش، ص۲۰۲ـ۲۰۳و۲۰۹و ۲۱۵ـ۲۱۶.
- ↑ منشی قمی، خلاصةالتواریخ، ۱۳۶۳ش، ج۲، ص۶۹۶ـ۶۹۹؛ اسکندرمنشی، نقاوة الآثار فی ذکر الاخیار، ۱۳۷۳ش، ج۱، ص۲۴۷ـ۲۵۲.
- ↑ منشی قمی، خلاصةالتواریخ، ۱۳۶۳ش، ج۲، ص۷۰۴ـ۷۰۵؛ اسکندرمنشی، نقاوة الآثار فی ذکر الاخیار، ۱۳۷۳ش، ج۱، ص۲۷۸؛ منجم یزدی، تاریخ عباسی، ۱۳۶۶ش، ص۵۷.
- ↑ اسکندرمنشی، نقاوة الآثار فی ذکر الاخیار، ۱۳۷۳ش، ج۱، ص۲۸۴ـ۲۸۹؛ منجم یزدی، تاریخ عباسی، ۱۳۶۶ش، ص۶۳ـ۶۴.
- ↑ اسکندرمنشی، نقاوة الآثار فی ذکر الاخیار، ۱۳۷۳ش، ج۱، ص۳۴۹ـ۳۵۱؛ ص۲۱۵ـ ۲۱۶؛ شاملو، قصص الخاقانی، ۱۳۷۴ش، ج۱، ص۱۱۴ـ۱۱۶.
- ↑ اسکندرمنشی، نقاوة الآثار فی ذکر الاخیار، ۱۳۷۳ش، ج۱، ص۳۵۸ـ ۳۶۵.
- ↑ شاملو، قصص الخاقانی، ۱۳۷۴ش، ج۱، ص۳۵۰و۳۵۹ـ۳۶۰و۳۷۰ـ۳۷۲.
- ↑ شاملو، قصص الخاقانی، ۱۳۷۴ش، ج۱، ص۵۱۶.
منابع
- آقابزرگ تهرانی، محمدمحسن، الذریعه الی تصانیف الشیعه، بیروت، دارالاضواء، چاپ دوم، ۱۴۰۳ق.
- اروج بیگ، سلطانعلی، دونژوان ایرانی، ترجمه مسعود رجب نیا، تهران، بینا، ۱۳۳۸ش.
- اسکندرمنشی، محمود، نقاوة الآثار فی ذکر الاخیار: در تاریخ صفویه، تهران، چاپ احسان اشراقی، ۱۳۷۳ش.
- افشار، ایرج، عالم آرای شاه طهماسب، تهران، دنیای کتاب، ۱۳۷۰ش.
- جُنابدی، میرزابیگ بن حسن، روضة الصفویه، تهران، چاپ غلامرضا طباطبایی مجد، ۱۳۷۸ش.
- روملو، حسن، احسن التواریخ، تهران، چاپ عبدالحسین نوائی، ۱۳۵۷ش.
- شاملو، ولی قلی بن داودقلی، قصص الخاقانی، تهران، چاپ حسن سادات ناصری، ۱۳۷۴ش.
- مستوفی، محمدمحسن، زبدة التواریخ، تهران، چاپ بهروز گودرزی، ۱۳۷۵ش.
- منجم یزدی، جلال الدین محمد، تاریخ عباسی، یا، روزنامه ملاجلال، تهران، چاپ سیف اللّه وحیدنیا، ۱۳۶۶ش.
- منشی قمی، احمد، خلاصة التواریخ، تهران، چاپ احسان اشراقی، ۱۳۶۳ش.
- نویدی، زین العابدین، تکملةالاخبار: تاریخ صفویه از آغاز تا ۹۷۸ هجری قمری، تهران، چاپ عبدالحسین نوائی، ۱۳۶۹ش.
پیوند به بیرون
- منبع مقاله: دانشنامه جهان اسلام