پرش به محتوا

ازدواج ام‌کلثوم با عمر بن خطاب: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی شیعه
imported>Ebrahim.salehi
imported>Ebrahim.salehi
خط ۳۴: خط ۳۴:


مجلسی نیز ضمن نقل و پذیرفتن این گزارش، تصریح کرده: نباید برای مخالفین این روایت نقل و به آن احتجاج شود، همچنین برای شیعیان نباید نقل شود، زیرا عقول شیعیان چون از درک این مطلب عاجز هستند،گرفتار غلو می‌شوند.<ref>ر. ک: مجلسی، بحار الأنوار، ۱۴۰۳ق، ج۴۲، ص۱۰۶ و ۱۰۷. مجلسی، ملاذ الاخیار، ۱۴۰۷ق، ج۱۳، ص۳۱۱ و ۳۱۲. مجلسی، مرآة العقول، ۱۴۰۸ق، ج۲۰، ص۴۲ و ۴۳.</ref> و برخی دیگر هیچ منافاتی بین روایاتی که بر ازدواج عمر با ام کلثوم در منابع کهن شیعه نقل شده با این گزارش قطب راوندی که عمر با جنی در قالب ام کلثوم ازدواج کرده نمی‌بینند.<ref> خاجوئی، الرسائل الفقهیه، ۱۴۱۱ق، ج۲، ص۱۰۸. ابن احمد، اللمعة البیضاء، ۱۴۱۸ق، ص۲۸۲.</ref>
مجلسی نیز ضمن نقل و پذیرفتن این گزارش، تصریح کرده: نباید برای مخالفین این روایت نقل و به آن احتجاج شود، همچنین برای شیعیان نباید نقل شود، زیرا عقول شیعیان چون از درک این مطلب عاجز هستند،گرفتار غلو می‌شوند.<ref>ر. ک: مجلسی، بحار الأنوار، ۱۴۰۳ق، ج۴۲، ص۱۰۶ و ۱۰۷. مجلسی، ملاذ الاخیار، ۱۴۰۷ق، ج۱۳، ص۳۱۱ و ۳۱۲. مجلسی، مرآة العقول، ۱۴۰۸ق، ج۲۰، ص۴۲ و ۴۳.</ref> و برخی دیگر هیچ منافاتی بین روایاتی که بر ازدواج عمر با ام کلثوم در منابع کهن شیعه نقل شده با این گزارش قطب راوندی که عمر با جنی در قالب ام کلثوم ازدواج کرده نمی‌بینند.<ref> خاجوئی، الرسائل الفقهیه، ۱۴۱۱ق، ج۲، ص۱۰۸. ابن احمد، اللمعة البیضاء، ۱۴۱۸ق، ص۲۸۲.</ref>
اما این گزارش از لحاظ سند بی اعتبار و قابلیت استناد را ندارد، زیرا در سندی که قطب راوندی نقل کرده است افراد مجهولی چون جدعان بن نصر،<ref> سماء المقال فی علم الرجال، ج۱، ص۳۰۰</ref> محمد بن مسعده،<ref>المفید من معجم رجال الحدیث، ص577. مستدرکات علم رجال، ج7، ص322.</ref> محمد بن حمویه<ref> المفید من معجم رجال الحدیث، ص۵۲۳. مستدرکات علم رجال، ج۷، ص۷۶.</ref> و ابوعبدالله زبینی که همه مجهول و در منابع رجالی نامی از آنها ذکر نشده است.


===نظریه سوم: ازدواج با ام کلثوم دختر ابوبکر===
===نظریه سوم: ازدواج با ام کلثوم دختر ابوبکر===

نسخهٔ ‏۲۷ آوریل ۲۰۲۲، ساعت ۱۱:۲۳

ازدواج اُم‌ّکُلْثوم دختر امام علی(ع) با عُمَر بْن خَطّاب رخدادی تاریخی است که در وقوع، چگونگی و انگیزهٔ آن میان شیعیان و اهل سنت اختلاف است. برخی از اهل سنت با تأکید بر وقوع این ازدواج، آن را شاهدی بر عدم اختلاف بین امام علی (ع) و عمر بن خطاب دانسته‌اند. تعدادی از منابع شیعه،‌ اصل وقوع ازدواج را رد می‌کنند و نقل‌ها را غیرمعتبر می‌دانند، اما دیگر منابع شیعه، با پذیرش این رخداد، آن را از سر اجبار می‌دانند و ادعای عدم اختلاف میان امام علی و عمر بن خطاب را رد می‌کنند. دربارهٔ این ازدواج، کتاب‌های زیادی نوشته شده است.

علت اهمیت

ام کلثوم چهارمین فرزند امام علی(ع) و فاطمه زهرا(س) است. برخی از منابع، از ازدواج او با عمر بن خطاب، خلیفه دوم، سخن گفته‌اند.

علت اهمیت این ازدواج در منابع شیعه و سنی، نتیجه‌ای است که عده‌ای از عالمان اهل سنت از این ازدواج می‌گیرند. آنان وقوع این ازدواج را شاهدی بر عدم وجود اختلاف میان امام علی (ع) و عمر بن خطاب پس از واقعه سقیفه دانسته‌اند و اثبات این ازدواج را به معنای نفی غصب خلافت و نفی شهادت حضرت زهرا می‌دانند.[۱]

در مقابل، بعضی از عالمان شیعه پاسخ داده‌اند که حتی در صورت اثبات وقوع این ازدواج، این حادثه بدون رضایت امام علی (ع) و ناشی از اجبار بوده است.[۲] روایاتی نیز در منابع حدیثی شیعه در تأیید این مدعا وجود دارد.[۳]

انگیزه ازدواج

بنابر نقلی که عمر گفته است آنچه او را به این ازدواج راغب می‌سازد، لذت و کامجویی نیست؛ بلکه روایتی است که از پیامبر اکرم(ص) شنیده که فرمود: در روز قیامت همه نَسَب‌ها و سبب‌ها قطع می‌شود مگر پیوند نسبی و سببیِ من.[۴]

در منابع شیعی نیز این روایت از امام رضا(ع) نقل شده است.[۵] اما در پاسخ به این مطلب گفته شده که «بر فرض صحت این روایت که عمر و اهل سنت به آن استناد کرده‌اند، شرط است که رسول خدا(ص) از وی راضی باشد وگرنه دیگر خویشان پیامبر نظیر ابوجهل نیز در قیامت در امان خواهند بود».[۶] از جهت دیگر عمر پیش از آن، دختر خویش حفصه را به عقد پیامبر(ص) در آورده بود و پیوند سببی حاصل شده بود.

دیدگاه‌ها در مورد ازدواج ام کلثوم

نظریه اول: وقوع ازدواج

دلیل اول: در بسیاری از منابع تاریخی تصریح شده عمربن خطاب، ام‌کلثوم دختر حضرت علی(ع) را از آن حضرت خواستگاری و با او ازدواج کرد[۷] و مبلغ ده هزار دینار[۸] یا چهل هزار درهم را مهریه او قرار داد.[۹] با اینکه حضرت علی(ع) با این وصلت مخالفت کرد، اما عمر بر خواسته‌ی خود اصرار کرد و آن حضرت را مجبور به پذیرش این ازدواج نمود.[۱۰] در برخی منابع گزارش شده است: هنگامی که ام کلثوم نزد عمر بود، ابن خطاب دست بر ساق پای ام‌کلثوم زد و آن را برهنه کرد. ام کلثوم گفت: اگر خلیفه نبودی چشمت را کور می‌کردم و دماغت را می‌شکستم. سپس ام کلثوم نزد پدر بازگشت و از عمل عمر شکایت کرد و گفت: مرا نزد پیرمرد بدی فرستادی.[۱۱] سبط ابن جوزی درباره این عمل عمر می‌گوید: به خدا قسم چنین چیزی قبیح است حتی اگر او کنیز بود؛ عمر حق نداشت این کار را انجام دهد چرا که به اجماع مسلمین دست زدن به زن نامحرم جایز نیست.[۱۲]

دلیل دوم: ثمره ازدواج ام کثلوم با عمر فرزندی بنام زید بود.[۱۳]

دلیل سوم: در منابع روایی و فقهی شیعه نیز این گزارش مورد تایید قرار گرفته است. کلینی(۳۲۹ق) از محدثان بزرگ ذیل باب«تزویج ام کلثوم» دو روایت را در مورد صحت این ازدواج نقل کرده[۱۴] که سند هر دو روایت صحیح است.[۱۵] در منابع معتبر دیگر نیز روایاتی در مورد مکان عده نگه داشتن زنی که شوهرش از دنیا رفته با استناد به رفتار حضرت علی(ع) نسبت به ام کلثوم بعد از آنکه شوهرش عمربن خطاب از دنیا رفت به نقل از امام صادق(ع) نیز نقل شده[۱۶] و سند این روایت صحیح است.[۱۷] محمد تقی شوشتری نیز در کتاب رجال خود، بعد از بیان مطالبی پیرامون وقوع این ازدواج تصریح دارد:« فرد محقق این مطلب را انکار نمی‌کند، زیرا اخبار ما در تزویج عمر با ام کلثوم متواتر است، تا چه رسد که این حادثه در اخبار عامه نیز نقل و مورد اتفاق سیره نویسان است».[۱۸]

دلیل چهارم: در منابع متعدد شیعه و اهل سنت تصریح شده است: ام کلثوم و فرزندش عمر بن خطاب در یک روز و یک ساعت از دنیا رفتند[۱۹] و در تشیع جنازه‌ی آنها افرادی چون امام حسن(ع)، امام حسین(ع)، عبدالله‌بن عمر و عبدالله بن عباس شرکت داشتند.[۲۰] و در مورد اینکه چه کسی بر ام کلثوم و فرزندش زید نماز خوانده نام افرادی چون سعیدبن عاص[۲۱] یا عبدالله بن عمر[۲۲] و یا مروان بن حکم که امیر مدینه بود گزارش شده است.[۲۳] از امام حسین(ع) نیز نقل شده است: اگر سنت نبود که امیر بر میت نماز گزارد، اجازه نمی‌دادم مروان بر ام‌کلثوم نماز بخواند.[۲۴]

ازدواج از روی اجبار

گروهی از عالمان شیعه، با استناد به روایات موجود در این زمینه، وقوع ازدواج را تأیید ولی آن را از سر اجبار و اکراه دانسته‌اند. سید مرتضی می‌گوید امام علی (ع) از روی ناچاری و تقیه و با وساطت عباس عموی خود، این ازدواج را پذیرفته است. او در پاسخ به سؤال درباره ازدواج عمر با ام کلثوم می‌گوید که این ازدواج از روی اختیار و رغبت امام(ع) نبود، بلکه پس از تکرار درخواست و زورگویی که نزدیک بود به درگیری بیانجامد صورت گرفت.[۲۵] روایاتی نیز در این باره وجود دارد. برای مثال از امام صادق(ع) درباره ازدواج ام کلثوم با عُمَر سؤال شد و امام (ع) فرمود: او دختری است که از ما غصب شد.[۲۶]

همچنین در کتاب کافی آمده است: امیرمؤمنان(ع) خواستگاری عُمر را نپذیرفت و به او فرمود: او دختر بچه‌ای بیش نیست. عمر نزد عباس بن عبدالمطلب، عموی علی(ع) رفت و تهدید کرد که به خدا چاه زمزم را ویران می‌کنم، برای شما کرامتی نمی‌گذارم و شاهد می‌آورم که علی دزدی کرده و دست راستش را قطع می‌کنم. عباس، جریان را برای امام(ع) نقل کرد و از او خواست امر را به وی واگذارد و علی(ع) هم پذیرفت.[۲۷]

نظریه دوم: ازدواج عمر با جنی در هیئت ام کلثوم

قطب راوندی(۵۷۳ق) کسی است که داستان ازدواج عمر با جنی در هیئت ام کلثوم را در باب شانزدهم، فی نوادر المعجزات، حدیث۳۹ نقل کرده است. عمربن أذينه روایت کرد: شخصی به امام صادق(ع) گفت: اهل سنت این گونه علیه ما احتجاج می‌کنند: « امیرالمؤمنین(ع) دختر خود ام کلثوم را به ازدواج فلانی درآورد. امام فرمود: آیا شما این مطلب را قبول کردید؟ کسانی که این باور را داشته باشند، به راه راست و رشد هدایت نشده‌اند. دروغ گفتند، امر چنین نبود؛ فلانی ام کلثوم را از علی خواستگاری کرد، اما آن حضرت از قبول آن سر باز زد؛ پس عمر به عباس گفت: به خدا اگر قبول نکند، مقام سقایت و زمزم را از تو می‌گیرم. عباس نزد علی(ع) رفت و بر این کار اصرار کرد، اما حضرت علی(ع) سرباز زد. در این هنگام أميرالمؤمنين(ع) زن یهودی که نامش سحیقه‌بنت جریریه بود را به سوی یکی از جنّی‌های اهل نجران فرستاد و آن حضرت به آن جنّی دستور داد به شکل ام کلثوم درآید، از آن سو، مردم دیگر توان دیدن ام کلثوم دختر علی(ع) را با چشم نداشتند. سپس حضرت علی، جنِ در شکل ام کلثوم را نزد عمر فرستاد. آن جن نزد عمر ماند تا اینکه جنّ روزی کاری انجام داد که عمر را به شک انداخت و گفت: در زمین خانواده‌ای جادوگرتر از بنی هاشم نیست؛ سپس عمر خواست این مطلب را برای مردم آشکار نماید که کشته شد و آن جنّ مالک میراث عمر شد و به سوی نجران باز گشت. در این هنگام امیرالمؤمنین(ع) ام کلثوم را ظاهر کرد.[۲۸]

مجلسی نیز ضمن نقل و پذیرفتن این گزارش، تصریح کرده: نباید برای مخالفین این روایت نقل و به آن احتجاج شود، همچنین برای شیعیان نباید نقل شود، زیرا عقول شیعیان چون از درک این مطلب عاجز هستند،گرفتار غلو می‌شوند.[۲۹] و برخی دیگر هیچ منافاتی بین روایاتی که بر ازدواج عمر با ام کلثوم در منابع کهن شیعه نقل شده با این گزارش قطب راوندی که عمر با جنی در قالب ام کلثوم ازدواج کرده نمی‌بینند.[۳۰]

اما این گزارش از لحاظ سند بی اعتبار و قابلیت استناد را ندارد، زیرا در سندی که قطب راوندی نقل کرده است افراد مجهولی چون جدعان بن نصر،[۳۱] محمد بن مسعده،[۳۲] محمد بن حمویه[۳۳] و ابوعبدالله زبینی که همه مجهول و در منابع رجالی نامی از آنها ذکر نشده است.

نظریه سوم: ازدواج با ام کلثوم دختر ابوبکر

عده‌ای احتمال داده‌اند، ام کلثومی که با عمر ازدواج کرده دختر ابوبکر بوده نه حضرت علی(ع). نووی یکی از علمای اهل سنت در کتاب تهذیب الاسماء نیز این احتمال را پذیرفته است.[۳۴] آیت الله مرعشی نجفی در پاورقی احقاق الحق ضمن تایید این نظریه، ام کلثوم را دختر اسماء بنت عمیس از ابابکر می‌داند که پس از مرگ ابابکر چون اسماء به ازدواج حضرت علی(ع) در آمد این دختر را نیز به خانه امام برد و عمر با این دختر ازدواج کرد. از آنجا که وی دختر خوانده حضرت علی محسوب می‌شود، تعدادی به اشتباه، ازدواج ام کلثوم دختر ابابکر را به نام ام کلثوم دختر حضرت علی(ع) در تاریخ ثبت کردند.[۳۵]

نظریه چهارم: عدم وقوع ازدواج

در مقابل نظریه اول، برخی از عالمان شیعه، اصل ماجرا را انکار کرده‌اند. شیخ مفید در این باره می‌گوید: حدیث وارده در باب تزویج ام کلثوم ثابت نیست و زبیر بن بکار که آن را روایت کرده، فردی متهم و دشمن امیرمؤمنان(ع) بوده است.[۳۶] شیخ مفید در کتاب دیگر خویش، این مسأله را پذیرفته و از آن خبر داده است.[۳۷]

ابن شهرآشوب از قول ابومحمد نوبختی می‌گوید: عقد صورت گرفت اما ام کلثوم کوچک بود. وی صبر کرد تا بزرگ شود ولی عُمَر قبل از وقوع زفاف مُرد.[۳۸]

ذبیح‌الله محلاتی هم این‌گونه می‌نویسد که با اندکی تأمل به یقین درمی‌یابیم که اصلاً چنین واقعه و ازدواجی صورت نپذیرفته است.[۳۹] بعضی از معاصران هم در پرداختن به این ماجرا، مستندات خویش را در عدم وقوع این ازدواج ذکر کرده‌اند.[۴۰]

کتاب «افحام الاعداء و الخصوم»

آقا بزرگ تهرانی کتاب‌هایی را که در ردّ این ازدواج نوشته شده نام می‌برد:

  • «افحام الاعداء و الخُصوم فی نفی عقد ام کلثوم» تألیف ناصر حسین بن امیر حامد حسین.[۴۱]
  • «تزویج ام کلثوم بنت امیرالمؤمنین و انکارُ وُقوعه (اثبات عدمه)» اثر شیخ محمدجواد بلاغی.[۴۲]
  • «ردّ الخوارج فی جواب ردّ الشیعه» که به زبان اردو و در لاهور چاپ شده است.[۴۳]
  • «رسالة فی تزویج عمر لِاُمّ کلثوم بنت علی(ع)» نوشته شیخ سلیمان بن عبدالله ماحوزی که وی در این رساله مانند شیخ مفید و ابن شهرآشوب ازدواج را رد کرده است.[۴۴]
  • «العجالة المفحمة فی ابطال روایه نکاح ام کلثوم» از سید مصطفی دلدار علی النقوی.[۴۵]
  • «قول محتوم فی عقد ام کلثوم» اثر سید کرامت علی هندی.[۴۶]
  • «کنز مکتوم فی حل عقد ام کلثوم» نوشته سید علی اظهر الهندی.[۴۷]

از عالمان معاصر هم کتاب‌هایی با عناوین «تزویج ام کلثوم من عمر» و «فی خبر تزویج ام کلثوم من عمر» تألیف سید علی میلانی در شرح و تحلیل این جریان چاپ شده است.[۴۸]


تاثیر ازدواج ام کلثوم در فتاوای فقهای شیعه

کیفیت و محل عده‌ی وفات نگاه داشتن ام کلثوم، درگذشت همزمان ام کلثوم و فرزندش به نام زید بن عمر در دو باب نماز میت و ارث باعث صدور فتاوایی از سوی فقها شده است.[۴۹]

استدلال فقها به عملکرد حضرت علی(ع) بعد از مرگ عمر

در منابع معتبر شیعی روایت صحیح[۵۰] دیگری در مورد مکان عده نگه داشتن زنی که شوهرش از دنیا رفته اینگونه نقل شده است: سلیمان‌ بن خالد از امام صادق(ع) در مورد زنی که شوهرش از دنیا رفته سوال کرد: آیا این زن باید در خانه‌ی خود بماند تا عده‌اش تمام شود، یا هر کجا خواست می‌تواند برود؟ آن حضرت فرمود: زن هر کجا خواست می‌تواند عده نگه دارد. وقتی عمر از دنیا رفت، حضرت علی(ع) دختر خود ام کلثوم را به خانه‌اش برد.[۵۱] و برخی از فقهای بزرگ با استناد به این روایت، درصدد استخراج حکم فقهی برآمده اند.[۵۲]

استدلال فقها به مرگ ام کلثوم و فرزندش در باب ارث

شماری از فقهای شیعه همچون شیخ طوسی(۴۶۰ق) شهید ثانی(۹۶۵ق)، محقق اردبیلی(۹۹۳ق)، محقق سبزواری(۱۰۹۰ق)، حر عاملی(۱۱۰۴ق)، صاحب جواهر(۱۲۶۶ق)[۵۳] و نیز برخی از بزرگان اهل سنت مانند إبن أبی حاتم رازی(۳۲۷ق)، دار قطنی(۳۸۵ق) و حاکم نیشابوری(۴۰۵ق) ذیل یکی از مسائل ارث، تصریح دارند: ام کلثوم و زیدبن عمر در یک ساعت از دنیا رفتند و چون مشخص نبود کدام زودتر از دیگری از دنیا رفتند، این بحث مطرح می‌شود که کدام یک از دیگری ارث می‌برند؟ در این‌باره امام صادق(ع) فرمود:« هیچ کدام از دیگری ارث نمی‌برند».[۵۴]

استدلال فقها به مرگ ام کلثوم و فرزندش در باب نماز میت

برخی از فقها بزرگ همچون بخاری(۲۵۶ق)، دار قطنی(۳۸۵ق)، بیهقی(۴۵۸ق)، شیخ طوسی(۴۶۰ق)، طبرسی(۵۴۸ق)، مرحوم حلی(۷۲۶ق)، فاضل هندی(۱۱۳۷ق) ذیل مسئله کیفیت نماز بر چند میت مثلا یک مرد، کودک، خنثی و زن، این بحث را طرح کردند که آیا باید بر هر کدام یک نماز مستقل خواند یا آنکه می‌توان بر آنها یک نماز میت خواند؟ از جمله ادله‌ی مورد إستناد فقها برای جواز یک نماز خواندن بر چند میت، استناد به داستان تشیع جنازه و نماز گزاردن بر ام کلثوم بنت علی و فرزندش زیدبن عمر است.[۵۵]

کتاب‌شناسی

در نقد نظریه این ازدواج چندین کتاب چاپ شده که برخی از آنها عبارت است از:

  • معمای ازدواج عمر با حضرت ام کلثوم ، سیدعلی شهرستانی، قم، انتشارات یوسف فاطمه، ۱۳۸۷ش.
  • ازدواج ام‌کلثوم افسانه یا حقیقت؟، علی‌اکبر مهدی‌پور، قم، رسالت، ۱۳۸۷ش.
  • داستان زندگی و ازدواج ام‌کلثوم و مظلومیت امام علی (ع)، محمدحسین اجرایی، قم، پارسایان، ۱۳۸۸ش.
  • خبر تزویج ام کلثوم من عمر، علی حسینی میلانی، قم‬،‏‫ مرکز الحقائق الاسلامیه‬‏‫، ۱۳۸۸ش.‬

سلیمان بن عبدالله ماحوزی نیز، رسالة فی تزویج عمر لِاُمّ کلثوم بنت علی(ع) را در این موضوع نگاشته است.[۵۶]

پانویس

الگوی پانویس غیرفعال شده است. لطفا از الگوی پانوشت استفاده شود

منابع

  • آقابزرگ تهرانی، محمدمحسن‏، الذریعة الی تصانیف الشیعة، گردآوری احمد بن محمد حسینی، بیروت‏، دار الاضواء، ۱۴۰۳ق.
  • آقا بزرگ تهرانی، محمد محسن، الذریعه الی تصانیف الشیعه، بیروت،‌دار الاضواء.
  • ابن اثیر، علی بن ابی الکرم، اسد الغابه فی معرفه الصحابه، بیروت، دارالکتاب العربی، بی‌تا.
  • ابن سعد، محمد بن منیع البصری، الطبقات الکبری، بیروت،‌دار صادر، بی‌تا.
  • ابن شهر آشوب، محمد بن علی، مناقب آل ابی طالب، نجف، المطبعه الحیدریه، ۱۳۷۶ق.
  • ابن عبدالبر، احمد بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفه الاصحاب، بیروت، دارالجیل، ۱۴۱۲ق.
  • ابن عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینه دمشق، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۵ق.
  • انصاری زنجانی، اسماعیل، الموسوعة الکبری عن فاطمة الزهراء، قم، دلیل ما، ۱۴۲۸ق.
  • بیهقی، احمد بن حسین، السنن الکبری، بی‌جا، دارالفکر، بی‌تا.
  • ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، بیروت، مؤسسه الرساله، ۱۴۱۳ق.
  • سبط ابن الجوزی، یوسف بن قزاوغلی، تذکره الخواص، قم، مجمع جهانی اهلبیت، ۱۴۲۶ق.
  • شوشتری، قاضی نور الله المرعشی التستری(۱۰۱۹ ق)، إحقاق الحق و إزهاق الباطل، مکتبة آیة الله المرعشی النجفی، قم، ۱۴۰۹ق، چاپ اوّل.
  • شوشتری، محمدتقی، قاموس الرجال، قم، جامعه مدرسین، ۱۴۱۹ق.
  • صنعانی، عبدالرزاق، المصنف، تحقیق شیخ عبدالرحمن اعظمی.
  • طبری، محمدبن جریر، تاریخ الامم و الملوک، بیروت، مؤسسه الاعلمی، ۱۴۰۳ق.
  • عاملی، محدبن الحسن الحر، وسائل الشیعه الی تتحصیل مسائل الشریعه، قم، آل البیت، ۱۴۱۴ق.
  • علم الهدی، سید مرتضی، رسائل، قم، دارالقرآن، ۱۴۰۵ق.
  • غروی نائینی، نهله، محدثات شیعه، تهران، دانشگاه تربیت مدرس، ۱۳۸۷ش.
  • کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، تحقیق علی اکبر غفاری، تهران،‌دار الکتب الاسلامیه، ۱۳۶۳ش.
  • مفید، محمد بن محمد بن نعمان، المسائل العکبریه، بیروت، دارالمفید، ۱۴۱۴ق.
  • مفید، محمد بن محمد بن نعمان، المسائل السرویه، تحقیق صائب عبدالحمید، بیروت، دارالمفید، ۱۴۱۴ق.
  • محلاتی، ذبیح الله، ریاحین الشریعه، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۸ش.
  • نووی، ﺃﺑﻮ ﺯﻛﺮﻳﺎ ﻣﺤﻴﻲ ﺍﻟﺪﻳﻦ ﻳﺤﻴﻰ ﺑﻦ ﺷﺮﻑ الدمشقی، ﺗﻬﺬﻳﺐ ﺍﻷﺳﻤﺎﺀ ﻭﺍﻟﻠﻐﺎﺕ،ﺗﺤﻘﻴﻖ ﻣﻜﺘﺐ ﺍﻟﺒﺤﻮﺙ ﻭﺍﻟﺪﺭﺍﺳﺎﺕ، ﺩﺍﺭ ﺍﻟﻔﻜﺮ، ﺑﻴﺮﻭﺕ، ﺍﻟﻄﺒﻌﺔﺍﻷﻭﻟﻰ، ۱۹۹۶ﻡ.
  • ازدواج ام کلثوم با عمر، پایگاه سیدعلی حسینی میلانی.

پیوند به بیرون


  1. در این باره، ر.ک ازدواج ام كلثوم با عمر و علت ازدواج ام کلثوم با عمر
  2. سید مرتضی، رسائل، ۱۴۱۹ق، ج۳، ص۱۴۹.
  3. کلینی، کافی، ۱۳۶۳ش، ج۵، ص۳۴۶.
  4. بیهقی، سنن بیهقی، ج۷، ص۶۴. صنعانی، المصنف، ج۶، ص۱۶۴.
  5. عاملی، وسائل الشیعه، ۱۴۱۴ق، ج۲۰، ص۳۸.
  6. غروی نائینی، محدثات شیعه، ۱۳۸۷ش، ص۱۰۲.
  7. یعقوبی، تاريخ يعقوبی، دار صادر، ج۲، ص۱۴۹. زبیری، نسب قریش، دار المعارف، ص۲۵. طبری، تاريخ طبری، موسسة الاعلمی، ج۳، ص۲۶۹ و ۲۷۰.ذهبی، تاريخ الإسلام، ۱۴۰۷ق، ج۴، ص۱۳۷.
  8. یعقوبی، تاريخ يعقوبي، دار صادر، ج۲، ص۱۴۹ و ۱۵۰.
  9. طبری، تاريخ طبری، موسسة الاعلمی، ج۳، ص۲۷۰. محب الدین طبری، ذخائر العقبی،۱۳۵۶ق، ص۱۷۰. ابن عبدالبر، الاستيعاب، ۱۴۱۲ق، ج۴، ص۱۹۵۵.ذهبی، تاريخ الإسلام، ۱۴۰۷ق، ج۴، ص۱۳۷. حر عاملی، وسائل الشيعة، ۱۴۱۴ق، ج۲۱، ص۲۶۳.
  10. ابن سعد، الطبقات الکبری، ج۸، ص۴۶۳.
  11. ابن حجر، الاصابه، ج۸، ص۴۶۴. ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ۱۴۱۳ق، ج۳، ص۵۰۱. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج۴، ص۱۹۵۵.
  12. ابن جوزی، تذکره الخواص، ۱۴۲۶ق، ص۳۲۱.
  13. طبری، تاريخ طبری، موسسة الاعلمی، ج۳، ص۲۷۰. محب الدین طبری، ذخائر العقبی،۱۳۵۶ق، ص۱۷۰. ابن عبدالبر، الاستيعاب، ۱۴۱۲ق، ج۴، ص۱۹۵۵.ذهبی، تاريخ الإسلام، ۱۴۰۷ق، ج۴، ص۱۳۷. حر عاملی، وسائل الشيعة، ۱۴۱۴ق، ج۲۱، ص۲۶۳.
  14. کلینی، اصول کافی، ۱۳۶۳ش، ج۵، ص۳۴۶.
  15. میرزا جواد تبریزی، الانوار الالهیة، ۱۴۲۲ق، ص۱۲۳. میلانی، محاضرات فی الاعتقادات، ۱۴۲۱ق، ج۲، ص۶۵۹.
  16. کلینی، اصول کافی، ۱۳۶۳ش، ج۶، ص۱۱۵ و ۱۱۶. شیخ طوسی، الاستبصار، ۱۳۶۳ش، ج۳، ص۳۵۲. شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ۱۳۶۵ش، ج۸، ص۱۶۱.
  17. عاملی، نهایة المرام، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۲۱. مجلسی، روضة المتقین، بنیاد فرهنگ اسلامی، ج۹، ص۸۹. خوانساری، جامع المدارک، ۱۴۰۵، ج۴، ص۵۶۱.روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۴ق، ج۲۳، ص۶۵.
  18. تستری، قاموس الرجال، ۱۴۲۸ق، ج۱۲، ص۲۱۶.
  19. شیخ طوسی، تهذيب الأحكام، ۱۳۶۵ش، ج۹، ص۳۶۲ و ۳۶۳. نسائی، السّنن الکبری، ۱۴۱۱ق، ج۴، ص۶۴۱. حاکم نیشابوری، المستدرك، دار المعرفة، ج۴، ص۳۴۵ و ۳۴۶. مقریزی، إمتاع الأسماع، ۱۴۲۰ق، ج۵، ص۳۷۰. دار قطنی، سنن الدارقطني،۱۴۱۷ق، ج۴، ص۴۰ و ۴۵. بلاذری، أنساب الأشراف، دار الفکر، ج۲، ص۱۹۰. حر عاملی، وسائل الشيعة، ۱۴۱۴ق، ج۲۶، ص۳۱۴.
  20. حر عاملی، وسائل الشيعة، ۱۴۱۴ق، ج۳، ص۱۲۸. ر. ک: ابن عبدالبر، الاستيعاب، ۱۴۱۳ق، ج۴، ص۱۹۵۵. مجلسی، بحار الأنوار، ۱۴۰۳ق، ج۷۸، ص۳۸۲.
  21. نسائی، السّنن الکبری، ۱۴۱۱ق، ج۱، ص۶۴۱. ابن ابی شیبه، المصنف، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۱۹۷.
  22. ابن ابی شیبه، المصنف، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۱۹۸. ابن عبدالبر، الاستيعاب، ۱۴۱۳ق، ج۴، ص۱۹۵۵.
  23. ابن ابی شیبه، المصنف، ۱۴۰۹، ج۳، ص۱۹۸. ابن عبدالبر، الاستيعاب، ۱۴۱۳ق، ج۴، ص۱۹۵۵.
  24. نوری، مستدرک الوسائل، ۱۴۰۸ق، ج۲، ص۲۷۹.
  25. علم‌الهدی، رسائل، ۱۴۰۵ق، ج۳، ص۱۴۹.
  26. کلینی، کافی، ۱۳۶۳ش، ج۵، ص۳۴۶.
  27. کلینی، کافی، ۱۳۶۳ش، ج۵، ص۳۴۶
  28. قطب راوندی، الخرائج و الجرائح، ۱۴۰۹ق، ج۲، ص۸۲۵ و ۸۲۶.
  29. ر. ک: مجلسی، بحار الأنوار، ۱۴۰۳ق، ج۴۲، ص۱۰۶ و ۱۰۷. مجلسی، ملاذ الاخیار، ۱۴۰۷ق، ج۱۳، ص۳۱۱ و ۳۱۲. مجلسی، مرآة العقول، ۱۴۰۸ق، ج۲۰، ص۴۲ و ۴۳.
  30. خاجوئی، الرسائل الفقهیه، ۱۴۱۱ق، ج۲، ص۱۰۸. ابن احمد، اللمعة البیضاء، ۱۴۱۸ق، ص۲۸۲.
  31. سماء المقال فی علم الرجال، ج۱، ص۳۰۰
  32. المفید من معجم رجال الحدیث، ص577. مستدرکات علم رجال، ج7، ص322.
  33. المفید من معجم رجال الحدیث، ص۵۲۳. مستدرکات علم رجال، ج۷، ص۷۶.
  34. نووی، تهذیب الاسماء ۱۹۹۶ﻡ، ج ۲،ص۶۳۰، ش ۱۲۲۴
  35. شوشتری، احقاق الحق، ۱۴۰۹ق، ج‏۲، ص۴۹۰.
  36. مفید، المسائل السرویه، ۱۴۱۴ق، ص۸۶ و ۸۷.
  37. مفید، المسائل العکبریه، ۱۴۱۴ق، ص۶۰.
  38. ابن شهرآشوب، المناقب، ۱۳۷۶ق، ج۳، ص۱۸۹.
  39. محلاتی، ریاحین الشریعه، ۱۳۶۸ش، ج۳، ص۲۴۵.
  40. انصاری زنجانی، الموسوعة الکبری، ۱۴۲۸ق، ج۷، ص۳۴۰- ۳۵۴.
  41. تهرانی، الذریعه، ج۲، ص۲۵۷.
  42. تهرانی، الذریعه، ج۴، ص۱۷۲. ج۱۱، ص۱۴۶.
  43. تهرانی، الذریعه، ج ۱۰، ص۱۷۵.
  44. تهرانی، الذریعه، ج۱۱، ص۱۴۶.
  45. تهرانی، الذریعه، ج۱۵، ص۲۲۳.
  46. تهرانی، الذریعه، ج۱۷، ص۲۱۴.
  47. تهرانی، الذریعه، ج۱۸، ص۱۶۸.
  48. ازدواج ام کلثوم با عمر، پایگاه سیدعلی حسینی میلانی.
  49. شیخ طوسی، تهذيب الأحكام، ۱۳۶۵ش، ج۹، ص۳۶۲ و ۳۶۳. نسائی، السّنن الکبری، ۱۴۱۱ق، ج۴، ص۶۴۱. حاکم نیشابوری، المستدرك، دار المعرفة، ج۴، ص۳۴۵ و ۳۴۶. مقریزی، إمتاع الأسماع، ۱۴۲۰ق، ج۵، ص۳۷۰. دار قطنی، سنن الدارقطني،۱۴۱۷ق، ج۴، ص۴۰ و ۴۵. بلاذری، أنساب الأشراف، دار الفکر، ج۲، ص۱۹۰. حر عاملی، وسائل الشيعة، ۱۴۱۴ق، ج۲۶، ص۳۱۴.
  50. عاملی، نهایة المرام، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۲۱. مجلسی، روضة المتقین، بنیاد فرهنگ اسلامی، ج۹، ص۸۹. خوانساری، جامع المدارک، ۱۴۰۵، ج۴، ص۵۶۱.روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۴ق، ج۲۳، ص۶۵.
  51. کلینی، اصول کافی، ۱۳۶۳ش، ج۶، ص۱۱۵ و ۱۱۶. شیخ طوسی، الاستبصار، ۱۳۶۳ش، ج۳، ص۳۵۲. شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ۱۳۶۵ش، ج۸، ص۱۶۱.
  52. شیخ طوسی، الاستبصار، ۱۳۶۳ش، ج۳، ص۳۵۲. شیخ طوسی، تهذیب الاحکام، ۱۳۶۵ش، ج۸، ص۱۶۱. عاملی، نهایة المرام، ۱۴۱۳ق، ج۲، ص۱۲۱. خوانساری، جامع المدارک، ۱۴۰۵، ج۴، ص۵۶۱.روحانی، فقه الصادق، ۱۴۱۴ق، ج۲۳، ص۶۵.
  53. شیخ طوسی، تهذیب الأحکام،۱۳۶۵ش، ج۹، ص۳۶۳. شهید ثانی، مسالک الافهام، ۱۴۱۸ق، ج۱۳، ص۲۷۰. محقق اردبیلی، مجمع الفائدة، تحقیق اشتهاردی و دیگران، ج۱۱، ص۵۳۰. محقق سبزواری، کفایة الأحکام، ۱۴۲۳ق، ج۲، ص۸۷۹. حر عاملی، هدایة الامة،۱۴۱۴ق، ج۸، ص۳۵۳. نجفی، جواهر الکلام، ۱۳۶۶ش، ج۳۹، ص۳۰۸.
  54. ابن ابی حاتم رازی، الجرح و التعدیل، ۱۳۷۳ق، ج۳، ص۵۶۸. دار قطنی، سنن الدار قطنی، ۱۴۱۷ق، ج۴، ص۴۰. حاکم نیشابوری، المستدرک، دار المعرفة، ج۴، ص۳۴۶.
  55. بخاری، التاریخ الصّغیر، ۱۴۰۶ق، ج۱، ص۱۲۸. دار قطنی، سنن الدار قطنی، ۱۴۱۷ق، ج۲، ص۶۶. بیهقی، السّنن الکبری، دار الفکر، ج۴، ص۳۳. بیهقی، معرفة السّنن و الاثار، دار الکتب العلمیة، ج۱، ص۵۵۹. شیخ طوسی، الخلاف، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۷۲۲. طبرسی، الموتلف من المختلف بین ائمة السلف،۱۴۱۰ق، ج۱، ص۲۵۵. علامه حلی، مختلف الشّیعة،۱۴۱۳ق، ج۲، ص۳۰۸. علامه حلی، منتهی المطلب، چاپ سنگی، ج۷، ص۳۵۴. فاضل هندی، کشف اللثام، ۱۴۲۲ق، ج۲، ص۳۳۹.
  56. آقابزرگ تهرانی، الذریعة، ۱۴۰۳ق، ج۱۱، ص۱۴۶.