پرش به محتوا

سماع: تفاوت میان نسخه‌ها

از ویکی شیعه
imported>M.bahrami
imported>M.bahrami
بدون خلاصۀ ویرایش
خط ۱: خط ۱:
{{در دست ویرایش ۲|ماه=[[اردیبهشت]]|روز=[[۲]]|سال=[[۱۳۹۶]]|کاربر=M.bahrami  }}
{{در دست ویرایش ۲|ماه=[[اردیبهشت]]|روز=[[۲]]|سال=[[۱۳۹۶]]|کاربر=M.bahrami  }}


'''سماع''' به معنای وجد، سرور، رقصیدن و چرخیدن سالک است ویکی از آیین‌های مهم تصوف است که عموما در خانقاه برگزار می‌شود. اکثر صوفیان با بیان شرایطی آن را جایز و حتی برخی لازم می‌دانند اما تعداد معدودی از بزرگان صوفیه نیز آن را جایز نمی‌دانند. بسیاری از بزرگان تصوف تلاش کردند با استناد به قرآن و روایات جایز بودن سماع را ثابت کنند اما در مقابل آنها بیشتر فقهای شیعه و اهل سنت سماع را در باب غنا مورد بررسی قرار داده‌اند و قائل به عدم جواز آن شده‌اند.
'''سماع''' به معنای وجد، سرور، رقصیدن و چرخیدن سالک ویکی از آیین‌های مهم تصوف است که عموما در خانقاه برگزار می‌شود. اکثر صوفیان با بیان شرایطی آن را جایز و حتی برخی لازم می‌دانند اما تعداد معدودی از بزرگان صوفیه نیز آن را جایز نمی‌دانند. بسیاری از بزرگان تصوف تلاش کردند با استناد به قرآن و روایات جایز بودن سماع را ثابت کنند اما در مقابل آنها بیشتر فقهای شیعه و اهل سنت سماع را در باب غنا مورد بررسی قرار داده‌اند و قائل به عدم جواز آن شده‌اند.


==مفهوم شناسی==
==مفهوم شناسی==

نسخهٔ ‏۱ مهٔ ۲۰۱۷، ساعت ۲۰:۱۲

سماع به معنای وجد، سرور، رقصیدن و چرخیدن سالک ویکی از آیین‌های مهم تصوف است که عموما در خانقاه برگزار می‌شود. اکثر صوفیان با بیان شرایطی آن را جایز و حتی برخی لازم می‌دانند اما تعداد معدودی از بزرگان صوفیه نیز آن را جایز نمی‌دانند. بسیاری از بزرگان تصوف تلاش کردند با استناد به قرآن و روایات جایز بودن سماع را ثابت کنند اما در مقابل آنها بیشتر فقهای شیعه و اهل سنت سماع را در باب غنا مورد بررسی قرار داده‌اند و قائل به عدم جواز آن شده‌اند.

مفهوم شناسی

سماع ـ به فتح سین ـ به معانی شنیدن، شنوایی، آواز و سرود [۱] که البته معانی دیگری نیز برای آن مطرح شده است از جمله صدای خوشی که گوش از شنیدن آن لذت ببرد. [۲].

سماع یکی از آیین‌های مهم تصوف است [۳] که در اندیشه بسیاری از اهل تصوف، لطیفه‌ای برای غذای روح اهل معرفت است. [۴] اگر چه معنای سماع در اصطلاع صوفیان به معنی لغوی آن نزدیک است و به معنی خواندن آواز یا ترانه عرفانی توسط قوال یا قوالان و به وجد آمدن شنوندگان در مجالس «ذکر جلی» است [۵] اما اختلاف تعابیری که از عرفا در تاریخ عرفان اسلامی در مورد سماع وجود دارد نشان دهنده تفاوت نگاه‌ها به این پدیده را دارد تا حدی که جنید بغدادی در یکی از رسائل خود بخشی را به اختلاف اقوال در مورد سماع اختصاص داده است. [۶] برخی آن را نکوهش کرده‌اند و برخی در برابر آن، کرنش. بر این اساس دستیابی به تعریفی با جزئیات و خصوصیاتی معین در تصوف برای سماع با دشواری همراه است. [۷] برخی بر این باورند که سماع به معنای وجد، سرور، رقصیدن و چرخیدن سالک است که البته با آداب و تشریفات خاصی همراه است [۸] این در حالی است که برخی دیگر وجد را از آثار سماع و رقص را از آثار وجد عنوان کرده‌اند. [۹] ذالنون مصری یکی از بزرگان تصوف معتقد است که «سماع وادی حق است که دل‌ها بدو برانگیزد و بر طلب وی حریص کند. هر که آن را به حق شنود به حق راه یابد، و هر که به نفس شنود اندر زندقه افتد” [۱۰] برخی دیگر از بزرگان تصوف تعریف ماهویی از سماع ارائه نکرده‌اند و برای تعریف آن از تمثیل‌هایی چون غذا، دوا، شمشیر و امثال آن استفاده کرده‌اند. [۱۱]

یکی از ابعاد پیچیدگی که در تعریف سماع وجود دارد این است که سماع بر صوت خوش اطلاق می‌شود یا بر استماع آن. صوفیان در تعریف سماع در این مورد دو دسته هستند برخی مانند شیخ عزالدین عبدالسالم معتقدند که سماع عبارت است از صداهای خوش و نغمه‌های طرب انگیزی که از آنها کلامی موزون و مفهوم به وجود می‌آید [۱۲] و در مقابل، برخی همچون غزالی، سماع را به گوش فرادادن به چنین صدایی اطلاق کرده‌اند [۱۳] اگرچه در بیشتر منابع اهل تصوف، سماع به معنای شنیدن صوت خوش و طرب انگیز بکار رفته اما سید حسین نصر از منظری دیگر این مساله را بررسی کرده است او در کتاب هنر و معنویت اسلامی سماع را صداهای خوش و نغمه‌های طرب انگیز می‌داند چرا که معتقد است شنیدن اصوات خوش هنر نیست بلکه خود اصوات هنرند و همان‌ها هستند که باعث وجد عارف می‌شوند. [۱۴]

سماع در اندیشه صوفیان

اگر چه سماع یکی از آیین‌های مهم تصوف به شمار می‌رود و بیشتر علمای تصوف قائل به حرمت ذاتی آن نیستند اما همواره علمای تصوف در مورد این مساله اختلاف نظر داشتند. [۱۵] شیخ شهاب الدین سهروردی معتقد است در باب سماع سخن زیاد است و اختلاف اقوال، بسیار؛ دسته‌ای آن را فسق می‌پندارند و دسته‌ای دیگر، روشنگر حق و مایه تعالی و شکوفایی روح و هر دو طرف در دو سوی افراط و تفریط قرار دارند. [۱۶] در یک طرف عارفانی همچون روزبهان بقلی شیرازی وجود دارند که بر وجود و لزوم سماع تأکید دارند، آن‌ها معتقدند که «در سماع، صدهزار لذت است که به یک لذت از آن، هزار سال راه معرفت توان برید که به هیچ عبادت، میسر نشود هیچ عارف را.»[۱۷] غزالی نیز در همین راستا بر این باور است که بهترین راه برانگیختن جواهر اندرون آدمی، تنها سماع است و بس. [۱۸] برخی دیگر نیز معتقدند که اگر سماع با دل شنیده شود حلال و اگر از روی شهوت و هوای نفس استماع شود حرام است [۱۹] برخی دیگر حرمت و حلیت سماع را به نحوی دیگری بیان کرده‌اند و معتقدند که سماع برای عوام حرام، برای زهاد مباح و برای اهل تصوف مستحب است. [۲۰]

شرایط سماع

البته بیشتر موافقان سماع با وجود تاکید به جواز سماع ورود به فضای سماع را در هر شرایطی جایز نمی‌دانند و آن را مشروط به رعایت قواعد و آدابی کرده‌اند. غزالی معتقد است سماع در صورتی مباح است که همراه یا منجر به حرام شرعی نباشد. او معتقد است برخی افراد از روی غفلت و بازی سماع می‌کنند، در این صورت سماع جایز است و برخی صفت مذمومی در دل دارند مثل اینکه عاشق زن یا جوانی هستند و به یاد آنها سماع می‌کنند که در این صورت سماع حرام است و برخی هم صفت محمودی در دل دارند و سماع موجب تقویت آن صفت می‌گردد مثل سماع صوفیان که از جهت عشق به حق سماع می‌کنند. وی همچنین معتقد است که سماع مباح به پنج سبب حرام می‌گردد؛ سماع از زن یا جوانی که موجب شهوت گردد، همراه بودن سماع با برخی آلات لهو همچون رباط، چنگ، رودها و نای عراقی، همراه شدن سماع با سخنان زشت، هجو، طعن و سخنان شهوت انگیز، جوان بودن شنونده و غلبهٔ شهوت بر او و در نهایت اگر مردم عوام که از روی بازی و عشرت سماع می‌کنند، این کار را از روی عادت و بطور مکرر انجام دهند سماع آنها حرام می‌باشد. [۲۱]

روزبهان بقلی نیز سماع را برای نفوس ساخته نشده یا صیقل نیافته امری مهلکه می‌دانسته و معتقد بود که «قواعد سماع، انواع است عاشقان حق را و آن را ابدیت و نهایت است و تلذذ روح در آن، مختلف است. بر وفق مقام روح مقدس از آن، لذت توان یافت. لیکن مهیا نشود مگر اهل سلطنت را در معرفت؛ زیرا که صفات روحانی با طبایع جسمانی، مختلط است. تا از دنس، مهذَّب نشود، در مجالس اُنس، مستمع نگردد. سماع، استرواح جمله خاطرها است از اَثقال بشریت و مهیج است مر طبایع آدمی را و محرِّک اسرار ربانی است. بعضی را فتنه است؛ چون ناتمام‌اند و بعضی را عبرت است؛ چون تمام‌اند. نشاید آنها که به طبیعت، زنده‌اند و به دل، مرده که سماع شنوند؛ که مهلکه بار آورد ایشان را. واجب است بر آن که خوش دل است، از راه یافت و نایافت جوانان، که مستمع باشد». [۲۲]

ابن طاهر یکی دیگر از نظریه پردازان تصوف با تاکید بر مباح بودن سماع برای تحقق سماع مباح شرایطی را عنوان می‌کند و معتقد است سماع در زمانی صحیح است که قلب از صفا برخوردار باشد و در مکانی نظیر زاویه‌ها، خانقاه‌ها و مساجد برگزار شود و به همراه کسانی انجام شود که نسبت به آداب و اصول تصوف وفادارند [۲۳] برخی دیگر همچون شیخ احمد رفاعی کبیر همراه نبودن سماع بر فعل مذمومی از لحاظ شرع و همچنین دچار هوا و هوس نبودن اشخاص را برخی از شرایط سماع مباح عنوان کرده است. [۲۴] این در حالی است که برخی همچون مولانا و ابوسعید، سماع را مباح می‌دانند و نه تنها برای آن هیچ شرطی قائل نیستند بلکه آن را مختص به هیچ طبقه خاصی نمی‌دانند [۲۵]

سماع توشه درماندگان

با وجود تاکید بر سماع برخی از عارفان مانند هجویری و جنید بغدادی معتقدند که سماع توشه درماندگان است و تعلق سالک به سماع در منازل بالای سلوک، خود نوعی ضعف و رهزن، تلقی می‌شود چنانکه هجویری معتقد است «سماع، توشهٔ درماندگان است پس هر کس که رسید، او را به سماع حاجت نیاید.»[۲۶] همچنین عبدالکریم قشیری از قول شیخ جنید بغدادی عنوان می‌کند که او معتقد بود وابستگی و دوست داشتن سماع در مریدان نشانه‌ای است از اینکه هنوز در وجود او بطالت و تاریکی وجود دارد. [۲۷]

مخالفان سماع

در مقابل همه کسانی که موافق سماع‌اند افراد معدودی همچون شیخ مجدالدین بغدادی و عزّالدین کاشانی بودند که از گفتار و رفتار ایشان بوی مخالفت با سماع، استشمام می‌شود. شیخ مجدالدین بغدادی معتقد است که «مناسب است به سماع و وجد، اشتغال نورزیم و ترک آن را بهتر بدانیم و به جای آن، به اطاعت از حق تعالی و انجام واجبات و ترک محرمات او مشغول گردیم.»[۲۸] عزّالدین کاشانی نیز در مورد سماع عنوان کرده‌است که «انصاف آن است که در این زمان، سماع بر وجهٔ که عادت اهل روزگار و متصوفه رسمی است، عین وبال و محل انکار است.»[۲۹] برخی معتقدند عمده دلیل مخالفان سماع تعارض احکام فقها و متشرعین با سلک سماع بوده و می‌باشد. اما در هر صورت قدر متیقّن این تعابیر آن است که با توجه به این آراء مخالف و شخصیت پر اهمیت صاحبان آن، نمی‌توان مدعی شد که سماع به عنوان یکی از مسلّمات و ضروریات سلوک و طریقت عرفانی در پهنه عرفان اسلامی باشد. [۳۰]

حتی به نظر برخی ابن عربی را نیز که پدر عرفان اسلامی است باید در دسته مخالفان سماع قرار داد. به عقیده وی سماع اگر چه مباح است اما از آنجا که عارف حقیقی غیر از کلام مولایش چیزی نمی‌شنود و بدان دل خوش نمی‌کند پرهیز از آن نزد بزرگان شایسته است. ابن عربی در مجموع در مورد سماع معتقد است که سماع برای مبتدی حرام و منتهی هم نیازی به آن ندارد. [۳۱] دیدگه صریح او را می‌توان در در مورد سماع را می‌توان در این سخن او به روشنی مشاهده کرد: «فإن اللَّه تعالى يقول فيه وَ ما يَنْطِقُ عَنِ الْهَوى‏ و قد ذم قوما اتَّخَذُوا دِينَهُمْ لَهْواً وَ لَعِباً و هم في هذا الزمان أصحاب السماع أهل الدف و المزمار نعوذ بالله من الخذلان؛ خداوند در قرآن کریم فرموده است که «و از سر هوس سخن نمی‌گوید» و همچنین خداوند در قرآن کریم کسانی که دین خود را سرگرمی و بازی پنداشتند مذمت کرده است و این افراد در این زمان اصحاب سماع هستند کسانی که اهل دایره و مزمار هستند و نعوذ بالله اهل ذلت و خواری‌اند.»[۳۲]

البته در این میان نباید نظر بزرگانی چون خواجه عبداالله انصاری که دیدگاهی معتدل‌تری نسبت به دیگران دارد را نادیده گرفت وی در باب سماع معتقد است «ستایش یا نکوهش سماع، نیازمند شناختن و آگاهی از حال و صورت، حقیقت و سبب و حاصل و نتیجهٔ چیزی است که می‌شنوند. وقتی این شناخت دست داد، می‌توان درباره سود و زیان، حق و باطل و ستودن و نکوهیدن آن، قائل به تمییز و تشخیص شد.»[۳۳]

سماع در سیره عرفا

وجود اختلاف در مساله سماع نشان دهنده این است که اگر چه برخی تلاش کرده‌اند سماع را یکی از مهمترین آیین‌های تصوف عنوان کنند اما مسلماً سماع، سیره همهٔ عرفا در طول تاریخ عرفان اسلامی نبوده است. [۳۴] بلکه در احوال برخی از عرفای بزرگ تاریخ عرفان اسلامی، مانند شیخ ابوالحسن خرقانی و یا شیخ اشراق آمده است که حتی یک بار نیز در حلقهٔ سماع حاضر نشده‌اند. [۳۵] خصوصاً فقهای عارف شیعه و عرفای عصر حاضر، که اغلب ایشان از مجالس سماع، به دور هستند و بالاخص این که ما در سیرة ائمهٔ معصومین (ع) نیز جایگاهی برای سماع نمی‌یابیم. از این رو نمی‌توان این پدیده را از ضروریات و لوازم حقیقی عرفان اسلامی دانست. [۳۶]

ادله جواز سماع

با توجه به اینکه بسیاری از شیوخ و علمای اهل تصوف تلاش می‌کردند تصوف را با تشرع و طریقت را با شریعت هماهنگ کنند، علمای متعددی صوفیه از قبیل شیخ ابو طالب مکی در قوت القلوب و امام ابو القاسم قشیری در رساله قشیریه و امام محمد غزالی در احیاء العلوم و کیمیای سعادت و ابو نصر سراج طوسی در کتاب اللّمع و ابو الحسن غزنوی در کشف المحجوب و شیخ شهاب الدین سهروردی در عوارف المعارف و ابو ابراهیم بخاری در شرح کتاب التعرّف لمذهب التصوّف و بسیاری دیگر از علمای صوفیه ادله متعدد شرعیه از قبیل آیات و اخبار و سیره صحابه و تابعین برای جواز و اباحه سماع و غناء مطرح کرده‌اند. [۳۷] این دلایل را در دو دسته کلی ادله قرآنی و ادله روایی می‌توان دسته بندی کرد.

ادله قرآنی

علمای تصوف به دو دسته آیات برای جواز سماع استناد کرده‌اند یک دسته آیاتی هستند که به نظر آنها صراحت به مسالهٔ سماع دارند این آیات عبارتند از:

۱- آیه ۱۸ سوره زمر: «فَبَشِّرْ عِبادِ الَّذِینَ یسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِکَ الَّذِینَ هَداهُمُ اللَّهُ وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ؛ به سخن گوش فرامی‌دهند و بهترین آن را پیروی می‌کنند؛ اینانند که خدایشان راه نموده و اینانند همان خردمندان.» این آیه از جمله آیاتی است که به نظر برخی خداوند اهل سماع را تمجید کرده است. برخی از بزرگان صوفیه معتقدند که خداوند در این آیه مدح افرادی را کرده است که از بهترین قول پیروی می‌کنند و از آنجا که الف و لام در «القول» عمومیت را می‌رساند پس قول مذکور در این آیه شامل اقوال قوالین نیز می‌شود [۳۸]

۲- آیه ۸۳ سوره مائده: «وَإِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَی الرَّسُولِ تَری أَعْینَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ؛ و چون آنچه را به سوی این پیامبر نازل شده، بشنوند، می‌بینی بر اثر آن حقیقتی که شناخته‌اند، اشک از چشمهایشان سرازیر می‌شود.» برخی معقتدند سماعی یا شنیدنی که در این آیه مطرح شده است همان سماع حقی است که اهل ایمان در آن اختلاف نظر ندارند و صاحب چنین سماعی دارای هدایت و عقل است. [۳۹]

اما دسته دیگر آیاتی هستند که به صراحت به مساله سماع نپرداخته‌اند ولی برخی از بزرگان تصوف برای جواز سماع به آنها استناد کرده‌اند برخی از این آیات به شرح ذیل می‌باشند.

۱- آیه ۲۱ سوره ذاریات «وَ فِی أَنْفُسِکُمْ أَفَلاتُبْصِرُونَ؛ و در خود شما؛ پس مگر نمی‌بینید؟» نحوه استدلال به این آیه چنین است که آنچه خداوند از درون به ما نشان داده است و ما را به آن بینا کرده است، حواس پنج گانه‌ای است که به وسیله آن‌ها می‌توانیم شی را از ضدش تمییز دهیم مثلاً با چشم، می‌توان امر زیبا را از امر زشت، با بینی بوی خوش را از بوی بد و با دهان و چشیدن، بین شیرینی و تلخی، با دست و لمس کردن، بین نرم و خشن فرق گذاشت. همچنین با گوش می‌توان صدای طیب وخوش را از صدای غیر طیب و منکر تمییز داد [۴۰] پس چون خداوند به ما نعمت گوش را داده است تا از آن بهره مند گردیم، می‌توانیم صدای خوش را سماع کنیم.

۲- آیه ۱ سوره فاطر: «...یزِیدُفِی الْخَلْقِ ما یشاء...» علت اینکه سماع صدای طیب و خوش جایز است این است که خداوند بر بندگانش منت نهاده و به آنها صوت طیب داده است زیرا در تفسیر این آیه گفته شده است که منظور از زیادت در خلق همان صدای طیب و خوش است [۴۱] پس وقتی خداوند به ما نعمت صدای خوش داده است، ما نیز باید از طریق سماع از این نعمت الهی سود ببریم. [۴۲]

۳- آیه ۱۹ سوره لقمان: «إِنَّ أَنْکَرَ الْأَصْواتِ لَصَوْتُ الْحَمِیرِ» همین مذمت صداهای زشت، ستایش کننده آوازهای زیباست وتمییز بین صدای زشت و زیبا تنها از طریق سماع است و سماع عبارت است از آن توجه و شنیدنی که با حضور قلب و زدودن وهم همراه است. [۴۳]

۴- آیه ۱۵ سوره رم: «فَأَمَّا الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ فَهُمْ فِي رَوْضَةٍ يُحْبَرُونَ» صاحب کتاب کشاف در تفسیر این آیه، که در وصف اهل بهشت است، چنین معتقد شده که «یحبرون» به معنای «یسرون» است یعنی بهشتیان در روضه‌های بهشتی شادمان‌اند به گونه‌ای که اثر شادمانی در آنها ظاهر و آشکار است. سپس برای علمای تفسیر این پرسش مطرح گردیده است که منظور از شادی که خداوند متعال در این آیه توصیف می‌کند، چیست؟ وکیع معتقد است که منظور سماع است و دلیل وی بر این ادعا روایتی است که از پیامبر نقل شده است. بر اساس مضمون این روایت، وقتی پیامبر بهشت و نعمت‌های آن را بیان می‌کند یک مرد عربی که در انتهای جمعیت نشسته، چنین می‌پرسد: یا رسول الله! آیا سماع در بهشت وجود دارد؟ پیامبر می‌فرماید:« بله، در بهشت نهری است که در هر طرف آن دوشیزگان سفید رویی قرار دارند که در نازکی و لطافت همانند برگ درخت خرما هستند. این دختران جوان به صداهایی تغنی می‌کنند که مخلوقات مثل آن را نشنیده‌اند و این بهترین نعمت بهشت است» [۴۴]

ادله روایی

برای جواز سماع به روایاتی استدلال شده است که برخی از روایات به شرح ذیل می‌باشند:

۱- طاهر بن محمّد الهمدانی الرّزاق می‌گوید که روزی در مسجد جامع جدّه بر کناره دریا نشسته بودم. جمعی آمدند و در گوشه مسجد نشستند و قولی برمیگفتند و سماع می‌کردند. من به دل خود انکار کردم که در خانه خدای اینها شعر و قول برمیگویند. چون شب شد رسول اللّه (ص) را دیدم که در همان ناحیه مسجد نشسته در حالی که ابو بکر نیز در کنار اوست و قولی برمی‌گوید و رسول اللّه دست مبارک را بر سینه او نهاده، همچون کسی که در وجد باشد. من با خود گفتم که رسول اللّه سماع می‌شنود، من بر آن قوم چرا انکار کردم! رسول اللّه (ص) به سوی من التفات نمود و گفت: «هذا حقّ من حقّ.» [۴۵]

۲ ـ در روایتی نقل شده است که ابو بکر به خانه عایشه رفت و. دید دو کنیز نزد عایشه غنا می‌کنند و دف می‌زنند و پیامبر جامه‌ای در سر کشیده بود. ابوبکر آن دو کنیز را ملامت کرد سپس پیامبر جامه خود را کنار زد و فرمود: «ابابکر آنها را به حال خود رها کن که ایام عید است». باخرزی معتقد است از این روایت حلال بودن سماع روشن می‌شود چرا که اگر حرام بود اولاً خود پیامبر منع می‌کرد و دوما ابوبکر را از اینکه می‌خواست جلوی سماع را بگیرد منع نمی‌کرد. [۴۶]

۳ ـ عایشه نقل کرده است که روزی پیامبر نزد من آمد در حالی که پیش من دو کنیزی بودند که سرود بُعاث می‌خواندند. پیامبر بر روی لحاف، به پهلو خوابیده بود و رو به سوی دیگری داشت تا اینکه ابوبکر داخل شد و مرا سرزنش کرد و گفت: آیا در محضر پیامبر مزامیر شیطان قرار دادی؟! پیامبر رو به جانب ابوبکر کرد و فرمود: «آن‌ها را رها کن». وقتی پدرم غافل شد من آنها را به چشم اشاره کردم و سپس آنها خارج شدند [۴۷]

۴ ـ عایشه می‌گوید کنیزی آوازه خوان پیش من بود که مشغول آواز بود تا اینکه پیامبر داخل شد و آن کنیز همچنان به حال خود باقی بودند و سرود می‌گفت، سپس وقتی عمر داخل خانه شد آن کنیز گریخت. رسول الله (ص) خندید و عمر از ایشان پرسید: یا رسول الله از چه خندیدی؟ پیامبر ماجرای پیش آمده را که فرار کنیز به هنگام ورود عمر بود برای او تعریف کرد. عمر گفت: من از این خانه بیرون نمی‌روم تا هر چه رسول الله می‌شنید من نیز بشنوم. رسول الله امر کرد تا آن کنیز بیاید و چیزی بخواند تا عمر بشنود. [۴۸]

۵ ـ روز عیدی بود و جماعتی نزدپیامبر آمدند و کنیزکان حبشی در پیش پیامبر دف می‌زدند و پیامبر به آنها اجازه بیت خواندن و دف زدن داده بود تا اینکه ابوبکر از راه رسید و آن هم به استماع موافقت کرد ولی وقتی عمر وارد شد آنها دف را در زیر جامه پنهان کردند و عمر فهمید و ایشان را زجر نمود و گفت: خانه رسول خدا و او حاضر، چرا از من احتراز می‌کنید؟ و سزاوارتر است که از رسول خدا بترسید. سید عالم (ص) به او گفت: ای عمر بگذار، که هر قومی را عیدی است و عید ما این است و از تو می‌ترسند چون تو درشت‌تری و گرم خشم تری [۴۹]

۶ ـ یک زن انصاری نزد پیامبر آمد و عرض کرد: یا رسول الله من نذر کردم که پیش شما دف بزنم و پیامبر فرمود: اگر نذر کردی بزن. سپس آن زن در نزد وی دف زد و چنین خواند: {{شعر 2 طلع البدر علینا من ثنیات الوداع |وجب الشکر علینا ما دعی هلل داع }} بر اساس این روایت پیامبر صدای زن را که همراه با غنا و دف بود شنید و شکی نیست که نذر به یک امر حرام منعقد نمی‌گردد [۵۰]

۷ ـ از عایشه نقل شده است که یکی از خویشاوندانش به ازدواج یکی از انصار در آمد، وقتی که پیامبر آمد به او گفت: «آیا آن زن را به خانهٔ او فرستادی؟» عایشه گفت: «بله». پیامبر فرمود: «آیا کسی را برای غنا فرستادی؟» عایشه جواب داد: «نه». سپس پیامبر گفت: «در بین انصار] رسم است که[غزل می گویند و کاش کسی را فرستاده بودی که چنین گوید: اتیناکم اتیناکم فحیونا نحییکم» [۵۱]

نقد ادله جواز

ادله حرمت سماع

قائلین به حرمت سماع نیز ادله‌ای برای حرمت مطرح کرده‌اند که دلایل آنها را به دو دسته کلی ادله قرآنی و ادله روایی تقسیم کرد:

ادله قرآنی حرمت

برخی از ادله قرآنی که برای حرمت سماع مطرح شده است به شرح ذیل می‌باشد: ۱ ـ آیه ۶ سوره لقمان: «وَمِنَ النَّاسِ مَنْ یشْتَرِی لَهْوَ الْحَدِیثِ لِیضِلَّ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ بِغَیرِ عِلْمٍ وَیتَّخِذَهَا هُزُوًا أُولَئِكَ لَهُمْ عَذَابٌ مُهِینٌ؛ و برخی از مردم کسانی‌اند که سخن بیهوده را خریدارند تا [مردم را] بی[هیچ] دانشی از راه خدا گمراه کنند، و [راه خدا] را به ریشخند گیرند؛ برای آنان عذابی خوارکننده خواهد بود.» غزالی در احیاء العلوم نقل کرده است که ابن مسعود، حسن بصری و نخعی گفته‌اند که منظور از لهوالحدیث در این آیه غنا است. اما او در جواب آنها عنوان کرده است که هر غنایی در ازای دین خریداری نمی‌شود و موجب گمراهی از حق نیست بلکه اگر کسی آیه قرآن بخواند تا مردم را از راه خدا باز دارد، کار حرامی مرتکب شده است که در آن اختلافی نیست اما هر سماع بدل از دین و خریده شده بدان و گمراه کننده از راه خدای تعالی نیست. [۵۲] باخرزی هم با ذکر این آیه معتقد است که منظور از غنای در این آیه غنای حرام است و شیطانی است نه مطلق غنا [۵۳]

۲ ـ آیه ۵۹ تا ۶۱ سوره نجم: «أَفَمِنْ هذَا الْحَدِیثِ تَعْجَبُونَ وَ تَضْحَکُونَ وَ لا تَبْکُون وَ أَنْتُمْ سامِدُونَ ؛ آیا از این سخن عجب دارید؟ و می‌خندید و نمی‌گریید؟ و شما در غفلتید.” غزالی با بیان این آیه به عنوان یکی از دلایل حرمت سماع عنوان می‌کند ابن عباس معتقد است که «سمد» در این آیه بر طبق لغت حِمیر بوده و به معنای سرود است. او در ادامه بیان می‌کند که اگر قرار باشد حرمت غنا این گونه از آیه استفاده شود پس باید بگوییم که ضحک و عدم بکاء نیز به سبب وحدت سیاق حرام باشد زیرا آیه آنها را نیز شامل می‌گردد. اما اگر کسی بگوید که این آیه در مورد کافرانی است که به اسلام آوردن مسلمانان می‌خندیدند، در این صورت خواهیم گفت که آیه در مورد کفاری است که با اشعار و غنا مسلمانان را مورد تمسخر قرار می‌دادند همانطور که منظور خداوند از آیه «و الشعراء یتبعهم الغاوون»[۵۴]‌ شاعران کافر است. [۵۵]

۳ ـ آیه ۶۴ سوره اسراء «وَاسْتَفْزِزْ مَنِ اسْتَطَعْتَ مِنْهُمْ بِصَوْتِكَ وَأَجْلِبْ عَلَیهِمْ بِخَیلِكَ؛ و از ایشان هر که را توانستی با آوای خود تحریک کن و با سواران و پیادگانت بر آنها بتاز» مجاهد گفته است که منظور از این آیه غنا و مزامیر است. که در جواب این آیه عنوان شده است که منظور از سماع در این آیه سماع مفسدان است. [۵۶]

ادله روایی حرمت

نقد ادله حرمت

سماع و فقیهان مسلمان

جلال الدین همایی در پانویس کتاب مصباح الهدایه و مفتاح الکرامه عنوان کرده است اکثر فقهای متشرع در مذهب شیعه سماع را بعنوان غناء حرام می‌دانند و بعضی به کراهت و برخی اندک به اباحه و جواز بدون کراهت فتوی داده‌اند. اما مشهور فقهای اهل سنّت فرقه شافعیه به‌طوری‌که در کتاب شهادات شرح منهاج الطّالبین که از کتب معتبر این فرقه است تصریح شده غنا را حرام نمی‌دانند و صریحاً فتوی می‌دهند که تغنّی باشعار مباح است مگر در مواردی که مشتمل بر فحش و هجو باشد. [۵۷]

حکم سماع در نظر فقهای اهل سنّت مختلف است، جمعی بتحریم و برخی به کراهت و گروهی به اباحه و رخصت و بعضی بتفصیل ما بین مورد حرمت و رخصت رأی داده‌اند. ابو الفرج ابن جوزی نیز غناء، سماع، وجد و رقص صوفیان را از نظر شرعی حرام می‌داند. احمد حنبل نیز غنای زمان خود را حرام می‌دانست. مالک ابن انس نیز بر خلاف اهل مدینه که غناء را مباح می‌دانستند در بعض روایات آن را از افعال فاسقان خوانده است. ابو حنیفه نیز از دیگر فقهای اهل سنت است که با وجود اینکه شرب نبیذ را مباح می‌داند غناء را از گناهان شمرده و فقهاء بصره و کوفه هم عموماً آن را مکروه دانسته‌اند. شافعی در بعضی روایات غناء را لهو، مکروه و شبیه باطل دانسته و غالب قدمای شافعیه حکم به کراهت کردند در حالی که گروهی از متأخّران آن را مباح دانسته‌اند. [۵۸]

جلال الدین همایی همچنین اشاره می‌کند که منشأ اختلاف فقها اختلاف روایاتی است که درباره غناء و مغنّی در هر دو مذهب شیعه و سنّی روایت شده است. بر اساس گزارشی او روایات مطرح شده در مورد سماع چند دسته‌اند؛ یک دسته اخبار حکم اباحه و رخصت و دسته دیگر به منع سماع اشاره دارند که در هر دو جانب منع و رخصت، اخبار صحیحی وارد شده است. [۵۹]

وی همچنین معتقد است آیاتی که در کتب فقه و تفسیر شیعه از قبیل آیات الاحکام جزائری و مکاسب شیخ انصاری و تفسیر ابو الفتوح رازی برای حرمت سماع یا غناء مطرح شده است به صراحت تحریم سماع و غنا را به طور مطلق مطرح نکرده‌اند، همچنین از لحن اخبار مطرح شده در حرمت سماع نیز حرمت ذاتی مطلق استفاده نمی‌شود. بلکه مدار حکم بدست می‌آید که تحریم از جنبه لهو و لغو و باطل است نه راجع به کیفیت تغنّی و سماع. [۶۰]

پانویس

الگوی پانویس غیرفعال شده است. لطفا از الگوی پانوشت استفاده شود


منابع

  • ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، بیروت، دارصادر، ۲۰۰۵ م.
  • این جوزی، ابو الفرج، تلبیس ابلیس، ترجمه علیرضا ذکاوتی قراگزلو، تهران، مرکز نشردانشگاهی، ۱۳۸۶ ش.
  • باخرزی، یحیی بن احمد، اوراد االحباب و فصوص الاداب، به کوشش ایرج افشار، تهران، فرهنگ ایران زمین، ۱۳۵۸ ش.
  • حلبی، علی اصغر، شناخت عرفان و عارفان ایرانی، تهران، انتشارات دانشگاه تهران، ۱۳۶۵.
  • روزبهان بقلی شیرازی، ابومحمدبن ابی نصربن، رساله القدس تصحیح ج.نوربخش، تهران، انتشارات خانقاه نعمت اللهی، ۱۳۵۱ ش.
  • زمانی، کریم، شرح جامع مثنوی معنوی، تهران، انتشارات اطلاعات، ۱۳۸۳ ش.
  • سجادی، جعفر، فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفانی، تهران، انتشارات طهوری، ۱۳۷۹ ش.
  • شاذلی، محمد بن احمد، مجموعه رسائل اربعه درباره جواز سماع با مزامیر و سرود، کهنوءـ هند، انتشارات جامع محمد تیغ بهادر معروف به انوار محمدیه، ۱۳۱۷ ق.
  • شایسته، حسین، خسروپناه، عبدالحسین، «بررسی نقش ابزاری موسیقی در کسب معرفت عرفانی از منظر عرفان اسلامی»، مطالعات عرفانی، شماره بیستم، ۱۳۹۳ ش.
  • غزالی، محمدبن محمد، احیاء علوم الدین، تحقیق و تنقیح عبدالله خالدی، بیروت، شرکت داراالرقم بن ابی االرقم، ۱۴۱۹ ق.
  • غزالی، محمدبن محمد، المرشد الامین الی موعظة المومنین من احیاء علوم الدین، بیروت، دارالفکر، ۱۴۱۶ ق.
  • غزالی، محمدبن محمد، کیمیای سعادت، به کوشش حسین خدیوجم، تهران، شرکت انتشارات علمی و فرهنگی، ۱۳۶۴ ش.
  • کسنزان حسینی، محمد، موسوعه الکسنزان فیما اصطلح علیه اهل التصوف و العرفان، بیروت، دارآالیه، ۱۴۲۶ ق.
  • کیانی، محسن، تاریخ خانقاه در ایران، تهران، کتابخانه طهوری، ۱۳۶۹ ش.
  • مایل هروی، نجیب، اندر غزل خویش نهان خواهم گشتن (سماع نامه‌های فارسی)، تهران، نشر نی، ۱۳۷۲ ش.
  • مرتضی زبیدی، محمد بن محمد، تاج العروس من جواهر القاموس، دارالفکر، بیروت، ۱۴۱۴ ق.
  • معین، محمد، فرهنگ فارسی، تهران، امیرکبیر، ۱۳۸۴ ش.
  • نصر، سید حسین، هنر و معنویت اسلامی، ترجمه رحیم قاسمیان، تهران، دفتر مطالعات دینی هنر، ۱۳۷۵ ش.
  • هجویری، علی بن عثمان، کشف المحجوب، مقدمه، تصحیح و تعلیقات محمود عابدی، تهران، انتشارات سروش، ۱۳۸۴ ش.
  • بغدادی، مجدالدین، تحفه البرره فی مسائل العشره، ترجمه محمدباقر ساعدی خراسانی، به اهتمام حسین حیدرخانی مشتاق‌علی، تهران، انتشارات مروی، ۱۳۶۸ ش.
  • کاشانی، عزالدین محمود، مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه، تصحیح جلال الدین همایی، نشر هما، تهران ۱۳۷۶ ش.
  • ابن قیم جوزیه، محمد بن ابی بکر، مدارج السالکین بین منازل ایاک نعبد و ایاک نستعین، بیروت: داراالحیاء التراث العربی و موسسة التاریخ العربی، ۱۴۱۹ ق.
  • سهروردی بغدادی، عمربن محمد، عوارف المعارف، تصحیح محمدعبدالعزیز خالدی، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۲۶ ق.
  • لاهوری، سرور، خزینۀالاصفیاء، کانپور، مطبع منشی نولکشور، ۱۹۱۴ م.
  • جنید، ابو القاسم بن محمد النهاوندی البغدادی، رسائل الجنید، مصحح: جمال رجب سیدبی، دمشق، دار اقرأ للطباعه و النشر و التوزیع، ۱۴۲۵ ق.
  • یوسف پور، محمد کاظم،‌ نقد صوفی، تهران، نشر روزنه، ۱۳۸۰ ش.
  • ابن عربی، محی الدین، فتوحات مکیه، بیروت، دار الصادر.
  • آقانوری، علی، عارفان مسلمان و شریعت اسلام، قم، انتشارات دانشگاه ادیان، ۱۳۸۷ ش.
  • قشیری، عبدالکریم بن هوازن، الرسالة القشیریة، تحقیق عبدالحلیم محمودـ محمود بن شریف، قم، بیدار، ۱۳۷۴ ش.
  • ابونصرسراج، عبدالله بن علی، اللمع، تحقیق و مقدمه و تخریج احادیث عبدالحلیم محمودـ طه عبدالباقی سرور، قاهره، دارالکتب الحدیثه، ۱۳۸۰ ق.
  • سعیدی زاده، محمد جواد، «بررسی انتقادی جایگاه هنر سماع و رقص در آیات و روایات»، فصلنامه آیین حکمت، بهار ۱۳۹۶ ش.
  1. معین، فرهنگ فارسی، ۱۳۸۴ ش، ج ۱، ص ۱۳۳۹؛ مرتضی زبیدی، تاج العروس من جواهر القاموس، ۱۴۱۴ ق، ج ۱۱، ص ۲۲۲.
  2. ابن منظور، لسان العرب، ۲۰۰۵ م، ج ۷، ص ۲۵۷.
  3. حلبی، شناخت عرفان و عارفان ایرانی، ۱۳۶۵، ص ۱۷۴.
  4. قشیری، الرساله القشیریه، ۱۳۷۴ ش، ص ۴۷۳.
  5. زمانی، شرح جامع مثنوی معنوی، ۱۳۸۳ ش، ص ۴۳۷.
  6. جنید، رسائل جنید، ۱۴۲۵ ق، ص ۲۷۴.
  7. شایسته، خسروپناه، «بررسی نقش ابزاری موسیقی در کسب معرفت عرفانی از منظر عرفان اسلامی»، ۱۳۹۳ ش، ص ۱۲۳-۱۲۴.
  8. کیانی، تاریخ خانقاه در ایران، ۱۳۶۹ ش، ص ۴۲۸.
  9. غزالی، احیاء علوم الدین، ۱۴۱۹ ق، ج ۲، ص ۳۵۴.
  10. هجویری، کشف المحجوب، ۱۳۸۴ ش، ص ۵۸۹.
  11. کسنزان حسینی، موسوعه الکسنزان فیما اصطلح علیه اهل التصوف و العرفان، ۱۴۲۶ ق، ج ۱۱، ص ۳۱۸.
  12. کسنزان حسینی، موسوعه الکسنزان فیما اصطلح علیه اهل التصوف و العرفان، ۱۴۲۶ ق، ج ۱۱، ص ۳۱۷.
  13. غزالی، المرشد الامین الی موعظة المومنین من احیاء علوم الدین، ۱۴۱۶ ق، ص ۶۷.
  14. نصر، ۱۳۷۵ ش، ۱۳۷۵ ش، ص ۱۵۷.
  15. باخرزی، اوراد االحباب و فصوص الاداب، ۱۳۵۸ ش، ص ۱۹۵؛ غزالی، کیمیای سعادت، ۱۳۶۴ ش، ج ۱، ص ۴۸۰.
  16. سهروردی بغدادی، عوارف المعارف، ۱۴۲۶ ق، ص ۹۱.
  17. روزبهان بقلی شیرازی، رساله القدس، ۱۳۵۱ ش، ص ۵۰.
  18. غزالی، احیاءعلوم الدین، ۱۴۱۹ ق، ج ۶، ص ۱۳۶
  19. باخرزی، اوراد االحباب و فصوص الاداب، ۱۳۵۸ ش، ص ۱۸۴، یوسف پور، نقد صوفی، ۱۳۸۰ ش، ص ۲۸۹.
  20. سجادی، فرهنگ اصطلاحات و تعبیرات عرفان، ۱۳۷۹ ش، ص ۴۸۰.
  21. غزالی، کیمیای سعادت، ۱۳۶۴ ش، ج ۱، ص ۴۷۵ ـ ۴۸۸.
  22. روزبهان بقلی شیرازی، رساله القدس، ۱۳۵۱ ش، ص ۵۰.
  23. شاذلی، مجموعه رسائل اربعه، ۱۳۱۷ ق، ص ۶۱ ـ ۶۴.
  24. کسنزان حسینی، موسوعه الکسنزان، ۱۴۲۶ ق، ج ۱۱، ص ۳۲۳
  25. مایل هروی، سماع نامه‌های فارسی، ۱۳۷۲ ش، ص ۱۸ ـ ۱۹
  26. هجویری، کشف المحجوب، ۱۳۸۴ ش، ص ۵۲۸.
  27. مایل هروی، سماع نامه‌های فارسی، ۱۳۷۲ ش، ص ۶۸.
  28. بغدادی، تحفه البرره، ۲۳۶۸ ش، ص ۲۷۸.
  29. کاشانی، مصباح الهدایه، ۱۳۷۶ ش، ص ۱۷۸.
  30. شایسته، خسروپناه، «بررسی نقش ابزاری موسیقی در کسب معرفت عرفانی از منظر عرفان اسلامی»، ۱۳۹۳ ش، ص ۱۲۷.
  31. آقانوری، عارفان مسلمان و شریعت اسلام، ۱۳۸۷ ش، ص ۲۸۷.
  32. ابن عربی، فتوحات مکیه، بیروت، ج ۴، ص ۲۷۰.
  33. ابن قیم جوزیه، مدارج السالکین، ۱۴۱۹ ق، ج ۱، ص.۴۸۱.
  34. شایسته، خسروپناه، «بررسی نقش ابزاری موسیقی در کسب معرفت عرفانی از منظر عرفان اسلامی»، ۱۳۹۳ ش، ص ۱۲۸.
  35. لاهوری، خزینه الاصفیاء، ۱۹۱۴ م، ج ۲، ص ۱۳ به نقل از شایسته، خسروپناه، «بررسی نقش ابزاری موسیقی در کسب معرفت عرفانی از منظر عرفان اسلامی»، ۱۳۹۳ ش، ص ۱۲۸.
  36. شایسته، خسروپناه، «بررسی نقش ابزاری موسیقی در کسب معرفت عرفانی از منظر عرفان اسلامی»، ۱۳۹۳ ش، ص ۱۲۸.
  37. این جوزی، تلبیس ابلیس، ۱۳۸۶ ش، ص ۱۸۱.
  38. قشیری، الرسالة القشیریه، ۱۳۷۴ ش، ص ۴۶۶؛ شمس الدین رازی، حدائق الحقائق، ۱۳۸۱ ش، ص ۲۳۸؛ باخرزی، اوراد االحباب و فصوص الاداب، ۱۳۵۸ ش، ص ۱۸۰.
  39. rسهروردی بغدادی، عوارف المعارف، ۱۴۲۶ ق، ص۱۰۴.
  40. rابونصرسراج، اللمع، ۱۳۸۰ ق، ص ۳۴۴.
  41. rعزالدین کاشانی، مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه، ۱۳۷۶ ش، ص ۱۸۸.
  42. rسعیدی زاده، «بررسی انتقادی جایگاه هنر سماع و رقص در آیات و روایات»، ۱۳۹۶، ۴۶.
  43. rابونصرسراج، اللمع، ۱۳۸۰ ق، ص ۳۴۴.
  44. rباخرزی، اوراد االحباب و فصوص الاداب، ۱۳۵۸ ش، ص ۱۸۰ ـ ۱۸۱.
  45. rباخرزی، اوراد االحباب و فصوص الاداب، ۱۳۵۸ ش، ص ۱۸۷.
  46. rباخرزی، اوراد االحباب و فصوص الاداب، ۱۳۵۸ ش، ص ۱۸۹.
  47. rغزالی، احیاء العلوم، ۱۴۱۹ ق، ج ۲، ص ۳۶۵ ـ ۳۶۸.
  48. rباخرزی، اوراد االحباب و فصوص الاداب، ۱۳۵۸ ش، ص ۱۸۹.
  49. rمایل هروی، سماع نامه‌های فارسی، ۱۳۷۲ ش، ص ۲۱۸.
  50. rشاذلی، مجموعه رسائل اربعه درباره جواز سماع با مزامیر و سرود، ۱۳۱۷ ق، ص ۶۹.
  51. rقشیری، الرساله القشیریه، ۱۳۷۴ ش، ص ۴۶۸.
  52. rغزالی، احیاء العلوم، ۱۴۱۹ ق، ج ۲، ص ۳۷۶.
  53. rباخرزی، اوراد االحباب و فصوص الاداب، ۱۳۵۸ ش، ص ۱۸۷.
  54. rسوره شعرا، آیه ۲۲۴
  55. rغزالی، احیاء العلوم، ۱۴۱۹ ق، ج ۲، ص ۳۷۶.
  56. rباخرزی، اوراد االحباب و فصوص الاداب، ۱۳۵۸ ش، ص ۱۸۸.
  57. rکاشانی، مصباح الهدایه، ۱۳۷۶ ش، ص ۱۷۰ پانویس.
  58. rاین جوزی، تلبیس ابلیس، ۱۳۸۶ ش، ص ۱۸۶- ۱۹۱.
  59. rکاشانی، مصباح الهدایه، ۱۳۷۶ ش، ص ۱۸۱ پانویس.
  60. rکاشانی، مصباح الهدایه، ۱۳۷۶ ش، ص ۱۸۲ پانویس.