باز کردن منو اصلی

ويکی شيعه β

عُمَر بن خَطّاب بن نُفَیل (۱۳عام‌الفیل-۲۳ق) از صحابه پیامبر اکرم(ص) و خلیفه دوم مسلمانان (خلافت:۱۳-۲۳ق) است. او به وصیت مستقیم خلیفه اول به خلافت رسید و حدود ده سال حکومت کرد.

مشخصات فردی
نام کامل عمر بن خطاب بن نفیل
زادگاه مکه
محل زندگی مکه، مدینه
مهاجر/انصار مهاجر
نسب/قبیله بنی عدی ـ قریش
خویشاوندان دختر او حفصه: از همسران پیامبر(ص)
درگذشت ۲۳ق - مدینه
نحوه درگذشت کشته شدن به دست ابولؤلؤ
مدفن کنار قبر ابوبکر در مسجد النبی
مشخصات دینی
زمان اسلام آوردن سال ششم یا نهم بعثت
حضور در جنگ‌ها اکثر غزوات پیامبر(ص)
هجرت به مدینه
دلیل شهرت خلیفه دوم
دیگر فعالیت‌ها منع تدوین حدیث

موضع‌گیری شیعیان و اهل سنت درباره عمر متفاوت است؛ شیعیان عمر را نکوهش می‌کنند به این دلیل که در زمان حیات رسول خدا(ص) در مواردی با او مخالفت‌ کرده است از جمله در صلح حدیبیه، ماجرای قلم و دوات و نپیوستن به سپاه اسامه. پس از رحلت پیامبر نیز با وجود سفارش پیامبر به جانشینی علی بن ابی‌طالب(ع)، زمینه را برای خلافت ابوبکر فراهم کرد و وقتی برای بیعت گرفتن از امام علی(ع)، به خانه فاطمه(س) رفت، تهدید کرد خانه را به آتش خواهد کشید. بر طبق روایات شیعه، عمر این تهدید خود را عملی کرد که سبب سقط جنین فاطمه(س) شد. برخی علمای شیعه همچون علامه مجلسی درباره اقدامات عمر در واقعه سقیفه بنی‌ساعده، تعبیر غصب خلافت را به کار برده‌اند. در روایات شیعه و اهل سنت آمده است که فاطمه(س) با تاکید بر حدیث بضعه، از عمر و ابوبکر ناراضی و خشمگین بوده است. عمر پس از آنکه با وصیت ابوبکر به خلافت رسید، سیاست منع تدوین احادیث پیامبر را دنبال کرد و به گفته بسیاری از نویسندگان شیعه، هدفش این بود که از نشر فضایل امام علی(ع) جلوگیری کند. او همچنین در دوره حکومتش بدعت‌هایی گذاشت از جمله تحریم متعه حج و متعه زنان، حذف «حی علی خیر العمل» از اذان و تشریع نماز تراویح.

در نزد اهل سنت، عمر بن خطاب جایگاه بالایی دارد و بسیاری از اقدامات او برای آنان جنبه فقهی پیدا کرده است. در منابع سنی روایات فراوانی در مدح عمر نقل شده و اهل سنت به او لقب فاروق داده‌اند و او را یکی از عشره مبشره شمرده‌اند. آنها بر این باورند که اسلام آوردن عمر، که شخصیتی تندخو و خشن داشت، جایگاه مسلمانان در مکه را تقویت کرده است. منابع اسلامی زندگی زاهدانه عمر را ستوده‌اند.

عمر در سال ششم یا نهم بعثت، اسلام آورد و پیش از آن، مسلمانان را آزار و شکنجه می‌داد. یکی از دختران عمر به نام حفصه به ازدواج پیامبر(ص) درآمد و ماجرای ازدواج عمر با ام‌کلثوم دختر امام علی(ع) از مسائل بحث‌برانگیز میان شیعه و اهل سنت بوده است. عمر در جمادی‌الثانی سال ۱۳ هجری به خلافت رسید. در دوره حکومت او فتوحات گسترش یافت و سرزمین‌های بسیاری در شامات، عراق و ایران به تصرف مسلمانان درآمد و بیت‌المال و دیوان تاسیس شد و با پیشنهاد امام علی(ع) هجرت پیامبر به عنوان مبدأ تاریخ اسلامی تعیین گردید. عمر در ذی‌الحجه سال ۲۳ هجری به دست فردی به نام ابولؤلؤ ترور شد و سه روز بعد درگذشت. او قبل از مرگ شورایی شش نفره برای تعیین خلیفه پس از خود تشکیل داد که به انتخاب عثمان انجامید. به اعتقاد برخی پژوهشگران شیعه، عمر اعضای شورا را به گونه‌ای تعیین کرده بود که احتمال انتخاب امام علی(ع) وجود نداشته باشد.

محتویات

جایگاه

عمر بن خطاب از اصحاب پیامبر(ص)[۱] و دومین خلیفه مسلمانان[۲] است. او به دلیل اقدامات و نقش‌هایی که در زمان پیامبر(ص) و پس از آن داشته، از شخصیت‌های مهم و بحث‌برانگیز میان شیعه و اهل سنت است:

دیدگاه شیعیان

شیعیان، عمر بن خطاب را به سبب نقش او در حوادث پس از درگذشت رسول خدا نکوهش می‌کنند؛ آیت‌الله صافی گلپایگانی از مراجع تقلید شیعه معتقد است با توجه به مواضع و اقدامات ابوبکر و عمر، خصوصا برخورد آنها با دختر رسول خدا(ص)، نمی‌توان به شیعیان در محکوم کردن آن دو اعتراض کرد.[۳]

غصب خلافت

برخی علمای شیعه همچون علامه مجلسی و سید جعفر مرتضی در مورد اقدامات عمر و همراهانش در واقعه سقیفه، که به کنار گذاشته شدن امام علی(ع) و به خلافت رسیدن ابوبکر انجامید، تعبیر غصب خلافت را به کار برده‌اند.[۴] امام علی(ع) در یکی از سخنان خود که به خطبه شقشقیه مشهور شده، تعبیری درباره خلیفه اول و دوم به کار برده است که شیعه امامیه آن را بیانگر غصب خلافت دانسته‌اند.[۵] ابن ابی‌الحدید عالم سنی قرن هفتم با استناد به فراز ی از همین خطبه، گفته است: امام علی(ع) انتخاب عمر به خلافت را کاری ناروا می‌دانست.[۶]

مخالفت با پیامبر(ص)
نوشتار‌های اصلی: ماجرای قلم و دوات و سپاه اسامه

شیعیان به برخی سخنان و رفتارهای عمر در زمان حیات پیامبر نیز اشکال کرده‌اند، از جمله اینکه در ماجرای صلح حدیبیه، عمر بر رسول خدا(ص) به سبب صلح کردن با قریش، خرده گرفت و تصریح کرد که به نبوت او شک کرده است.[۷] بنابر نقل سلیم بن قیس هلالی، عمر بن خطاب جزو امضا کنندگان صحیفه ملعونه بود که برای جلوگیری از به خلافت رسیدن امام علی(ع) نوشته شد.[۸] ماجرای قلم و دوات نیز از مواردی است که شیعیان بر عمر بن خطاب خرده گرفته‌اند؛ پیامبر(ص) چند روز پیش از درگذشت خود، کاغذ و قلم خواست تا چیزی بنویسد که مسلمانان هرگز گمراه نشوند، ولی عمر با خواست پیامبر مخالفت کرد و گفت: «همانا درد بر پیامبر(ص) چیره شده است و کتاب خدا نزد شماست و ما را کفایت می‌کند.»[۹] در نقل دیگری آمده است که گفت: «این مرد هذیان می‌گوید.»[۱۰] پس از این سخن عمر، میان اصحاب اختلاف افتاد و پیامبر با مشاهده اختلاف اصحاب از آنان خواست از نزد او بروند.[۱۱] به گفته جعفر مرتضی، تاریخ‌دان شیعه قرن ۱۵ هجری، شیعیان همواره سرپیچی عمر و ابوبکر از فرمان پیامبر برای حضور در سپاه اسامه و اعزام به جنگ با روم را نکوهش کرده‌اند.[۱۲]

بدعت‌گذاری در دوره خلافت

برخی اقدامات و بدعت‌هایی که عمر در دوره خلافت خود انجام داد نیز مورد اعتراض شیعیان بوده است. رسول جعفریان، پژوهشگر ایرانی در زمینه تاریخ، در کتاب تاریخ خلفا، به برخی از اجتهادات شخصی عمر بر خلاف احکام اسلام اشاره کرده است،[۱۳] از جمله اینکه معتقد بود شخصی که غسل جنابت بر او واجب است اگر آب پیدا نکند نباید نماز بخواند.[۱۴] او متعه حج و متعه زنان[۱۵][۱۶] را نامشروع دانست، عبارت «حیّ علی خیر العمل» را از اذان حذف کرد[۱۷] و عبارت «الصلاة خیر من النوم» را به آن افزود.[۱۸] عمر نخستین کسی بود که مردم را برای نماز تراویح جمع کرد.[۱۹] بنابر نقل یعقوبی، تاریخ‌نگار قرن سوم، وقتی به عمر اعتراض شد که نماز تراویح در زمان پیامبر(ص) و ابوبکر مرسوم نبود، پاسخ داد: اگر هم بدعت است، بدعت خوبی است.[۲۰]

دیدگاه اهل سنت

عمر بن خطاب در میان اهل سنت دارای جایگاه متمایزی است و سیره او برای مسلمانان سنی مذهب اهمیت بسیاری دارد؛ تا جایی که از او به عنوان الگویی بدون خطا یاد می‌کنند.[۲۱] اهل سنت عمر را یکی از عشره مبشره می‌دانند که پیامبر به آنان بشارت بهشت داده است.[۲۲] بسیاری از اقدامات عمر که پس از گسترش فتوحات و توسعه تشکیلات حکومتی انجام گرفت، در بین اهل سنت جنبه فقهی پیدا کرده و در منابع اهل سنت به عنوان مبنای قواعد فقهی مورد استناد قرار گرفته است.[۲۳]

جایگاهی که روایات اهل سنت برای عمر تصویر کرده‌اند نزدیک به نبوت است.[۲۴] بر اساس این قبیل روایات، که به «موافقات عمر» مشهور است، در مواردی که نظر عمر با نظر رسول خدا(ص) مخالف بوده، آیاتی از قرآن در تایید نظر عمر نازل شده است.[۲۵] از خود عمر نیز نقل شده است که خود را هم‌ردیف پیامبر می‌دانست.[۲۶] سیوطی عالم سنی قرن ۹ و ۱۰ هجری در «تاریخ الخلفاء» روایات فراوانی در مدح عمر نقل کرده است.[۲۷]

اهل سنت زندگی زاهدانه عمر و سخت‌گیری بر خود در خوراک و پوشاک را ستوده‌اند.[۲۸] در برخی منابع اهل سنت همچون المنتظم اثر ابن جوزی، مورخ و مفسر سنی قرن ششم، ادعا شده است که پس از اسلام آوردن عمر در سال ششم بعثت بود که دعوت به اسلام علنی شد و مسلمانان توانستند در مسجد الحرام جمع شوند و بر گرد کعبه طواف کنند و حق خود را از کسانی که به مسلمانان ستم کرده بودند، بگیرند.[۲۹] سید جعفر مرتضی در ردّ این ادعا گفته است چگونه ممکن است قریش پیش از هجرت مسلمانان به مدینه از عمر واهمه داشته باشد، در حالی که عمر در سال ششم هجری در ماجرای صلح حدیبیه از رفتن نزد قریش واهمه داشت و درخواست پیامبر برای مذاکره با قریش را به این دلیل که ممکن است قریش به او آسیب برسانند، نپذیرفت.[۳۰]

اهل سنت لقب فاروق را برای عمر به کار برده‌اند. در روایات شیعه و برخی روایات اهل سنت آمده است که رسول خدا(ص) این لقب را برای امام علی(ع) به کار برده است.[۳۱][۳۲] به گفته طبری، تاریخ‌نگار قرن ۳ و ۴ هجری، درباره اینکه چه کسی اولین بار عمر را فاروق نامیده اختلاف است: برخی گفته‌اند پیامبر و برخی گفته‌اند ابتدا اهل کتاب چنین لقبی به عمر دادند و سپس مسلمانان از آنها تبعیت کردند.[۳۳] بنابر نقل ابن کثیر، مورخ و مفسر سنی قرن هشتم هجری، روایتی در صحیحین اهل سنت به پیامبر(ص) نسبت داده شده که بر اساس آن، عمر محدَّث (کسی که فرشتگان با او سخن می‌گویند) بوده است.[۳۴]

تعیین عمر برای خلافت توسط ابوبکر، سبب شد تا اصل استخلاف[یادداشت ۱] به صورت یک اصل مشروع در فقه سیاسی اهل سنت درآید[۳۵] و به گفته رشید رضا، نویسنده سنی قرن ۱۴ هجری، این امر به دستاویزی برای امامان جور (امویان) تبدیل شد و زمینه را برای موروثی شدن خلافت فراهم کرد.[۳۶]

زندگینامه

عمر بن خطاب بن نُفَیل، سال ۱۳ بعد از عام‌الفیل (۴۰ سال پیش از هجرت[۳۷]) در مکه به دنیا آمد.[۳۸] کنیه‌ او ابوحفص بود.[۳۹] به گفته طقوش، نویسنده لبنانی، عمر از تیره بنی‌عدی بود که از نظر جایگاه، به قبایلی همچون بنی‌هاشم نمی‌رسید.[۴۰] بنابر نقل مقریزی، تاریخ‌نگار مصری قرن نهم هجری، عمر از اشراف قریش به شمار می‌آمد و در دوره جاهلیت، سفیر قریش در جنگ‌ها بود.[۴۱]

فرزندان

عمر بن خطاب نُه پسر و چهار دختر داشت. عبدالله بن عمر و حفصه همسر پیامبر(ص) از فرزندان او هستند.[۴۲]

اسلام آوردن

بسیاری از منابع، اسلام آوردن او را سال ششم بعثت گفته‌اند،[۴۳] ولی مسعودی، تاریخ‌نگار قرن چهارم هجری، سال نهم بعثت را ذکر کرده است.[۴۴] بنابر نقل ابن حجر عسقلانی، محدث سنی قرن نهم، عمر قبل از اسلام آوردن، مسلمانان را آزار می‌داد[۴۵] و برخی از آنان را شکنجه می‌کرد.[۴۶] از خود او نیز نقل شده است که بیش از همه با رسول خدا دشمنی داشته است.[۴۷]

درباره ماجرای اسلام آوردن عمر نقل شده است که روزی شمشیر برداشت تا پیامبر(ص) را به قتل برساند، ولی خواهر تازه‌مسلمانش، او را از این کار منصرف کرد و عمر پس از شنیدن آیاتی از قرآن، اسلام آورد.[۴۸] پس از هجرت مسلمانان به مدینه، پیامبر(ص) بین عمر و ابوبکر، عقد اخوت بست. [۴۹][یادداشت ۲]

حضور در غزوات

عمر در غزوات دوره پیامبر حضور داشت.[۵۰] برخی گزارشات تاریخی از فرار یا شکست او در این جنگها حکایت دارد از جمله طبری از خود عمر نقل کرده که در جنگ احد فرار کرده است.[۵۱] در جنگ خیبر که پیامبر(ص) عمر را پس از ابوبکر، مامور فتح قلعه خیبر کرد، عمر نیز همچون ابوبکر شکست خورد.[۵۲] در نبرد حنین هم عمر جزو کسانی بود که از میدان گریختند.[۵۳]

خلافت

عمر بن خطاب در ۲۲ جمادی الثانی سال ۱۳ هجری، پس از مرگ خلیفه اول مسلمانان به خلافت رسید[۵۴] و بیش از ده سال خلافت کرد.[۵۵] بنابر نقل طبری مورخ قرن سوم و چهارم، ابوبکر در هنگام مرگ، عثمان بن عفان را فراخواند تا عهدنامه جانشینی را بنویسد. ابوبکر وقتی شروع به گفتن وصیت خود کرد از هوش رفت و عثمان عهدنامه را به نام عمر بن خطاب نوشت. وقتی ابوبکر به هوش آمد، آنچه را عثمان نوشته بود، تایید کرد.[۵۶] به گفته رسول جعفریان، با نوشتن عهدنامه، عمر عملاً به خلافت منصوب شد و بیعت مردم نقشی در خلافت او نداشت و صرفا جنبه اظهار وفاداری در فرمانبرداری داشت؛ این در حالی بود که خود عمر، انتخاب ابوبکر به خلافت را کاری شتابزده (فلتة) می‌دانست و معتقد بود انتخاب حاکم باید با مشورت مومنان باشد.[۵۷]

ازدواج با ام‌کلثوم

برخی منابع همچون انساب الاشراف اثر بلاذری، مورخ قرن سوم، از ازواج عمر با ام‌کلثوم دختر امام علی(ع) سخن گفته‌اند.[۵۸] ولی در برخی منابع معتبر اهل سنت همچون صحاح شش‌گانه و کتاب مُسنَد احمد بن حنبل به این ماجرا اشاره‌ای نشده است.[۵۹]

این ازدواج از مسائل بحث برانگیز میان علمای شیعه و اهل سنت بوده است، به گونه‌ای که اهل سنت آن را نشانه رابطه خوب امام علی(ع) با خلیفه دوم و نادرست بودن ماجرای شهادت فاطمه(س) دانسته‌اند.[۶۰] برخی علمای شیعه وقوع چنین ازدواجی را نپذیرفته‌اند زیرا با استناد به نظر کسانی همچون صالحی شامی، ابن‌بطوطه، ابن جبیر اندلسی از علمای اهل سنت و رضی‌الدین حلی و مقرم از علمای شیعه، امام علی(ع) و فاطمه(س) فرزندی به نام ام‌کلثوم نداشته‌اند و ام‌کلثوم، کنیه زینب(س) بوده است.[۶۱] برخی همچون سید مرتضی اصل چنین ازدواجی را پذیرفته‌اند و با استناد به روایتی از امام صادق(ع)، که کلینی در کافی آورده،[۶۲] موافقت امام علی(ع) با این ازدواج را اجباری و پس از تهدید عمر دانسته‌اند.[۶۳]

ترور و مرگ

عمر در ۲۶ ذی‌الحجه سال ۲۳ هجری به دست فردی به نام ابولؤلؤ مجروح شد.[۶۴] به گفته طقوش، ابولؤلؤ اصالتا ایرانی و خدمت‌کار مغیرة بن شعبه بود که برای شکایت از سنگین بودن خراج خود نزد خلیفه رفته بود.[۶۵] هاشم معروف حسنی، عالم شیعه قرن ۱۴ هجری، ترور عمر را توطئه‌ای از سوی امویان دانسته است.[۶۶] در روایات اهل سنت آمده است که کعب الاحبار به عمر گفت: من در تورات دیده‌ام که تو کشته خواهی شد. پس از آن بود که عمر به قتل رسید.[۶۷]

عمر سه روز بعد از مجروح شدن، در سن ۵۵ سالگی از دنیا رفت و کنار قبر ابوبکر دفن شد.[۶۸][یادداشت ۳] از او نقل شده که در روزهای پایانی عمرش می‌گفت: کاش مادرم مرا نزائیده بود؛ کاش هیچ نبودم؛ کاش به فراموشی سپرده شده بودم.[۶۹]

عمر قبل از مرگ خود شورایی شش نفره تشکیل داد تا از میان خود، یک نفر را به عنوان خلیفه بعدی برگزینند. اعضای این شورا عبات بودند از: امام علی(ع)، عثمان، طلحه، زبیر، عبدالرحمان بن عوف، سعد بن ابی‌وقاص.[۷۰] بنابر نقل ابن قتیبه، تاریخ‌نگار قرن سوم، عمر آرزو می‌کرد کاش کسانی همچون ابوعبیده بن جراح و معاذ بن جبل زنده بودند تا خلافت را به یکی از آنان واگذار می‌کرد.[۷۱]

به اعتقاد برخی پژوهشگران، عمر اعضای شورا را به گونه‌ای چیده بود که عثمان به خلافت انتخاب شود و شانسی برای امام علی(ع) وجود نداشت.[۷۲]

شخصیت شناسی

در بسیاری از نقل‌های تاریخی تصویری تندمزاج از عمر بن خطاب ارائه شده است؛ از جمله ابن قتیبه در عیون الاخبار آورده است که عمر عقیده داشت مردم جز با خشونت اصلاح‌پذیر نیستند.[۷۳] به گفته ابن ابی‌الحدید، در گفتار و رفتار عمر، درشتی و تکبری آشکار وجود داشت و طبیعت او خشن بود.[۷۴] از عبدالملک بن مروان نیز نقل شده که در خطبه‌ای، عمر را تندخو و سخت‌گیر خواند.[۷۵] با این حال سیوطی از پسر عمر نقل کرده که هرگز عمر را خشمگین ندیده است.[۷۶] از نگاه رسول جعفریان، عمر بن خطاب اسلام را تنها از زاویه سخت‌گیری می‌شناخته است،[۷۷] ولی باید پذیرفت که برخورد با جامعه بدوی برای خلیفه کار آسانی نبوده است.[۷۸]

تندخویی عمر در فعالیت‌های فکری و سیاسی و اجرایی او نیز نمود فراوان داشته است، از جمله در جنگ بدر اصرار داشت تا پیامبر(ص) همه اسیران را به قتل برساند و در ماجرای صلح حدیبیه نیز با پیامبر مخالفت کرد و اصرار به جنگ با قریش داشت.[۷۹] همچنین گفته‌اند او نخستین کسی بود که در برخورد با مردم شلاق به دست گرفت و شلاق او ترسناک‌تر از شمشیر شمرده می‌شد.[۸۰] نقل شده است اگر کسی سوالی از عمر داشت جرأت پرسیدن نداشت و به واسطه افرادی همچون عثمان سوال خود را مطرح می‌کرد.[۸۱]

به گفته جعفریان عمر از نظر اقتصادی برداشت زهدگرایانه افراطی از دین داشت، ولی این بدان معنا نبود که وی در دوره خلافتش ثروت نداشته باشد و حتی نقل شده که عمر از ثروتمندترین افراد قریش بود.[۸۲]

نقش عمر در حوادث بعد از رحلت پیامبر

در برخی منابع شیعه و سنی آمده است وقتی پیامبر(ص) از دنیا رفت، عمر وفات او را انکار کرد و تهدید کرد هر کس بگوید محمد مرده است، او را خواهد کشت.[۸۳] بر اساس این گزارش، ابوبکر از راه می‌رسد و آیاتی از قرآن درباره طبیعی بودن مرگ پیامبر به عنوان یک انسان می‌خواند و عمر وفات پیامبر را می‌پذیرد.[۸۴] محمدباقر صدر، فقیه و اندیشمند شیعه قرن چهاردهم معتقد است هدف عمر از چنین سخنی آن بود که مردم را به این بحث سرگرم کند تا ابوبکر، که در آن ساعت بیرون مدینه به سرمی‌بُرد، از راه برسد و امر خلافت بدون حضور او سامان نیابد.[۸۵]

تلاش برای به خلافت رساندن ابوبکر

عمر بن خطاب با وجود آنکه در واقعه غدیر حضور داشت و بنابر نقل منابع شیعه و سنی جزو کسانی بود که ولایت علی بن ابی طالب را به وی تبریک گفتند،[۸۶] پس از رحلت پیامبر برای تثبیت خلافت ابوبکر تلاش بسیار کرد[۴۳] و به گفته ابن ابی‌الحدید اگر عمر نبود ابوبکر به خلافت نمی‌رسید.[۸۷] از انس بن مالک نیز نقل شده است که عمر در روز سقیفه، ابوبکر را به زور روانه منبر کرد.[۸۸] و از این جهت بود که‌ امام علی(ع) تلاش او برای حکومت ابوبکر را تلاش برای حکومت آینده خود دانست.[۸۹][یادداشت ۴] در عین حال ابن ابی‌الحدید گفتگویی میان عمر بن خطاب و مغیره نقل کرده است که بر اساس آن عمر، تقدم ابوبکر بر خود در روز سقیفه را ظالمانه می‌داند و می‌گوید وقتی ابوبکر از اقبال حاضران در سقیفه به خود مطمئن شد، به من پیشنهاد بیعت داد تا مرا بیازماید که آیا به خلافت طمع دارم یا نه. اگر من پیشنهاد او را می‌پذیرفتم مردم مرا نمی‌پذیرفتند و او نیز کینه مرا به دل می‌گرفت.[۹۰]

آتش زدن خانه فاطمه(س)

بنابر نقل ابن عبد ربه، ادیب و مورخ قرن ۳ و ۴ هجری، عمر پس از انتخاب ابوبکر به عنوان خلیفه مسلمانان، به دستور وی به خانه فاطمه(س) رفت تا از علی بن ابی‌طالب(ع) بیعت بگیرد. عمر در حالی که آتشی در دست داشت، تهدید کرد اگر اهل خانه بیعت نکنند خانه را آتش خواهد زد.[۹۱] منابع دیگری از اهل سنت همچون تاریخ طبری،[۹۲] انساب الاشراف[۹۳] و المصنَّف،[۹۴] نیز این تهدید عمر را نقل کرده‌اند.

در برخی منابع شیعه همچون کتاب سلیم بن قیس[۹۵] و بحارالانوار[۹۶] آمده است که عمر این تهدید خود را عملی کرد و درب خانه فاطمه(س) را آتش زد. به گفته علامه مجلسی، محدث شیعه قرن ۱۱ و ۱۲ هجری، عمر پس از آتش زدن درب خانه، وارد خانه شد و وقتی با مقاومت فاطمه(س) روبه‌رو گردید با غلاف شمشیر به پهلوی او و با تازیانه به بازوی او ضربه زد.[۹۷] در نقل دلائل الامامة آمده است عمر به قنفذ دستور داد فاطمه(س) را بزند و در اثر آن، فاطمه(س) سقط جنین کرد.[۹۸]

پاره کردن سند فدک

نوشتار اصلی: ماجرای فدک

ابوبکر پس از تصدی خلافت، فدک را، که پیامبر به فاطمه بخشیده بود، از او گرفت. بنابر نقل کلینی، محدث شیعه قرن ۳ و ۴ هجری، فاطمه نزد ابوبکر رفت و پس از گفتگویی او را راضی کرد تا فدک را بازگرداند. ابوبکر سندی برای بازگرداندن فدک به فاطمه نوشت، ولی عمر آن نوشته را از فاطمه (و بنابر نقل دیگری از خود ابوبکر[۹۹]) گرفت و پاره کرد.[۱۰۰]

ابراز ناراحتی فاطمه(س) از عمر

نوشتار اصلی: حدیث بضعة

بنابر نقل ابن قتیبه دینوری، پس از خشمگین شدن فاطمه در اثر حوادث پس از رحلت پیامبر، عمر و ابوبکر برای دلجویی نزد فاطمه رفتند، ولی او از پذیرفتن آنها خودداری کرد. آنها امام علی(ع) را واسطه قرار دادند و با فاطمه ملاقات کردند. در این ملاقات فاطمه از آنها اقرار گرفت که این سخن پیامبر را شنیده‌اند که فرمود خوشنودی فاطمه خوشنودی من و خشم او خشم من است. سپس فاطمه گفت: من خدا و فرشتگان را گواه می‌گیرم که شما دو نفر مرا خشمگین کردید و وقتی پیامبر را ملاقات کنم از شما نزد او شکایت خواهم برد.[۱۰۱]

شیوه حکومت‌داری

عمر بن خطاب پس از مرگ خلیفه اول و بنابر وصیت او به خلافت رسید[۱۰۲] و ده سال و شش ماه و چهار روز خلیفه مسلمانان بود.[۱۰۳]

محمد سهیل طقوش مورخ و نویسنده لبنانی در کتاب تاریخ الخلفاء الراشدین آورده است: در دوره حکومت عمر بن خطاب، قلمرو اسلامی گسترش یافت و غنایم فراوانی وارد بیت‌المال مسلمانان شد و عنصر عرب و عجم با یکدیگر آمیخته شدند. این وضع می‌طلبید که فعالیت اداری حکومت مرکزی نیز گسترش یابد. برای سامان‌دهی این وضع، شهرهای جدید ساخته شد، قلمرو اسلامی به چند منطقه و ایالت تقسیم شد، بیت‌المال و دیوان تاسیس گردید و امر قضاوت از کارهای حکومتی جدا شد.[۱۰۴]

به گفته ابن کثیر، عمر بن خطاب نخستین کسی بود که امیرالمومنین خوانده شد و نخستین کسی بود که برای تادیب مردم شلاق به دست گرفت. او سپاهیان را تجهیز و خراج وضع کرد و برای افراد، مقرّری تعیین نمود.[۱۰۵] بنابر نقل طبری، عمر مقرری افراد را بر اساس سابقه آنها تعیین کرد و برای اهل بدر پنج هزار درهم و برای کسانی که بعد از بدر تا صلح حدیبیه سابقه داشتند چهار هزار درهم تعیین کرد.[۱۰۶] به گفته ابن ابی‌الحدید، امام علی(ع) وقتی به خلافت رسید اعلام کرد بیت‌المال را بدون در نظر گرفتن سابقه، به طور مساوی میان مسلمانان تقسیم خواهد کرد.[۱۰۷]

عمر در سال ۲۰ هجری، یهودیان خیبر و نجران را از دیارشان بیرون راند.[۱۰۸] در زمان او شهر کوفه ساخته شد و مسجد نبوی در سال ۱۸ هجری توسعه یافت.[۱۰۹]

مشورت با امام علی و اصحاب

عمر در دوره خلافت خود، با اصحاب مشورت می‌کرد ولی خود را ملزم به اجرای نظرات آنان نمی‌دید.[۱۱۰] او در چندین موضوع، نظر امام علی(ع) را ترجیح داد از جمله در امور قضایی، تکلیف زمین‌های فتح شده عراق[۱۱۱] و تعیین هجرت پیامبر به عنوان مبدأ تاریخ اسلامی.[۱۱۲] ابن عبدالبر نقل کرده است که عمر بن خطاب امام علی را در امر قضاوت برتر از همه می‌دانست. [۱۱۳] ابن قتیبه نیز نقل کرده که عمر می‌گفت اگر علی نبود، عمر هلاک می‌شد. (لولا علی لهلک عمر)[۱۱۴] این سخن عمر در بسیاری از منابع شیعه[۱۱۵] و سنی[۱۱۶] آمده است.

سیوطی گفته است عمر نخستین کسی بود که تعبیر «أطال الله بقائک» و «أیّدک الله» را به کار برد. او این دو تعبیر را خطاب به امام علی(ع) استفاده کرد.[۱۱۷]

برخورد با صحابه و کارگزاران

عمر از صحابه به عنوان کارگزار استفاده نمی‌کرد[۱۱۸] و از او نقل شده است که نمی‌خواست آنها را به کار اجرایی آلوده کند.[۱۱۹] در عین حال از شعبی (از محدثان اهل سنت) نقل شده است که عمر از ترس فتنه‌انگیزی مهاجران، اجازه خروج آنان از مدینه را نمی‌داد و می‌گفت بیشترین ترس من پراکنده شدن شما در شهرها است.[۱۲۰] رسول جعفریان معتقد است این اقدام عمر دو دلیل داشت: یکی اینکه ممکن بود هر یک از آنها در هر شهر برای خود جایگاهی پیدا کند و در برابر خلیفه بایستد؛ دوم اینکه عمر نمی‌خواست احادیث پیامبر در شهرها منتشر شود.[۱۱۸] در کتاب الطبقات الکبری آمده است عمر از گروهی از اصحاب پیامبر که عازم عراق بودند خواست تا مردم را به احادیث رسول خدا(ص) سرگرم نکنند.[۱۲۱] در مقابل، احمد امین، اندیشمند سنی، معتقد است اهمیت شهر مدینه سبب شد، عمر صحابه را در شهر نگه دارد.[۱۲۲]

همچنین نقل شده است که عمر بر وضع مالی کارگزاران خود نظارت داشت و اموال آنان را پیش از انتصاب به امارت ثبت می‌کرد و در وقت بازگشت، اموال‌شان را دو نیم می‌کرد و نیمی از آن را به بیت‌المال بازمی‌گرداند،[۱۲۳] چون معتقد بود آنها این مال را به ناحق گردآوری کرده‌اند.[۱۲۴] با این حال برخی کارگزاران که زندگی مرفهی برای خود ساخته بودند، از سخت‌گیری و بازخواست عمر در امان بودند،[۱۲۵] از جمله معاویه حاکم شامات. عمر با اینکه معاویه را کسرای عرب می‌خواند،[۱۲۶] او را برکنار نکرد.[۱۲۵]

فتوحات

نوشتار اصلی: فتوحات

در دوره خلافت عمر بن خطاب، فتوحات، که از زمان ابوبکر آغاز شده بود، ادامه یافت و مناطق بسیاری فتح شد. نخستین فتوحات این دوره در شامات بود و مناطقی همچون اردن، فلسطین و حمص به تصرف مسلمانان درآمد.با تصرف بخش وسیعی از شامات، پادشاه روم که بخشی از قلمرو خود را از دست داده بود با لشکری بزرگ به جنگ مسلمانان آمد ولی در جنگ یرموک شکست خورد. پس از آن شهر بیت‌المقدس به محاصره مسلمانان درآمد و اهالی آن به شرط آنکه شخص خلیفه به قدس بیاید و پیمان‌نامه‌ای با آنان امضا کند، حاضر به تسلیم شدند. عمر با مشورت امام علی(ع) راهی قدس شد و پس از نوشتن پیمان‌نامه‌ای، بیت‌المقدس به قلمرو اسلامی افزوده شد. در سمت عراق نیز (که در آن زمان جزو قلمرو ایران بود) سپاه مسلمانان دست به فتوحات زد. آنان علی رغم شکست اولیه در جنگی که به «یوم الجسر» معروف شد و ابوعبید ثقفی فرمانده مسلمانان در آن کشته شد، توانستند فتوحات خود را ادامه دهند. پس از تصرف حیره و بصره در عراق، مسلمانان در جنگ قادسیه با سپاه ایران، مدائن و سپس اهواز را به تصرف درآوردند. در سال‌های بعد مناطق میانی ایران همچون کرمان و اصفهان و سیستان به قلمرو اسلامی افزوده شد. تصرفات در شمال عراق نیز ادامه یافت و مسلمانان تا موصل پیش رفتند. در شمال آفریقا نیز کشورگشایی شد و مصر و بخش‌هایی از مغرب به تصرف درآمد.[۱۲۷]

در خطبه ۱۳۴ و ۱۴۶ نهج البلاغه، به سخنان امام علی(ع) هنگام مشاوره عمر با وی درباره مسائل نظامی اشاره شده است.

منع کتابت حدیث

نوشتار اصلی: منع کتابت حدیث

در دوره عمر بن خطاب، سیاست منع تدوین و کتابت حدیث، که پس از رحلت پیامبر(ص) آغاز شده بود، ادامه یافت. او به کارگزارانش سفارش می‌کرد که از نقل احادیث پیامبر خودداری کنند.[۱۲۸] در الطبقات الکبری آمده است که عمر از مردم خواست احادیث مکتوب از پیامبر را نزد او بیاورند؛ سپس دستور داد آنها را آتش بزنند.[۱۲۹] از ابوهریره نقل شده است که تا عمر زنده بود نمی‌توانستیم بگوییم «قال رسول الله».[۱۳۰] عمر همچنین به شهرها نامه نوشت و دستور داد هرکس چیزی از احادیث پیامبر دارد آن را از بین ببرد.[۱۳۱] با این حال نقل شده است که عمر، برخی مطالبی را که کعب‌الاحبار از تورات نقل می‌کرد، نیکو می‌شمرد و می‌پذیرفت.[۱۳۲] کعب‌الاحبار از علمای یهود بود که در زمان عمر اسلام آورد.[۱۳۳] همچنین عمر برای اولین بار در اسلام به کسانی چون عبید بن عمیر و تمیم داری اجازه داد تا در مسجد رسول خدا(ص) برای مردم قصه بگویند.[۱۳۴]

بسیاری از نویسندگان شیعه هدف از ممنوعیت تدوین احادیث رسول خدا(ص) را جلوگیری از انتشار احادیث مربوط به فضائل امام علی(ع) و فرزندانش دانسته‌اند.[۱۳۵]

جستارهای وابسته

پانویس

  1. ابن حزم، جوامع السیرة النبویة، دارالکتب العلمیة، ص۴۱.
  2. مقریزی، إمتاع الأسماع، ۱۴۲۰ق، ج‏۶،ص۱۵۰.
  3. «موضع شیعه نسبت به خلفا»، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر آیت‌الله صافی گلپایگانی
  4. مجلسی، بحارالأنوار، ۱۳۶۳ش، ج‏۳۰، ص۵۹۴؛ عاملی، الصحیح من السیرة النبی الأعظم، ج‏۲۰، ص۱۶۸.
  5. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغة، مکتبة آیة الله المرعشی، ج۱، ص۱۵۶.
  6. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغة، مکتبة آیة الله المرعشی، ج۱، ص۱۶۳.
  7. ذهبی، تاریخ الاسلام، ۱۴۰۹ق، ج۲، ص۳۷۱.
  8. سلیم بن قیس، اسرار آل محمد (ص)، ۱۴۱۶ق، ص۲۳۲.
  9. بخاری، صحیح البخاری، ۱۴۲۲ق، ج۶، ص۹، ج۷، ص۱۲۰؛ نووی، صحیح مسلم بشرح النووی، ۱۴۰۷ق، ج۱۱، ص۹۰.
  10. اربلی، کشف الغمة، ۱۴۲۱ق، ج‏۱، ص۴۰۲؛ مجلسی، بحارالأنوار، ۱۳۶۳ش، ج‏۳۰، ص۵۳۵.
  11. بخاری، صحیح البخاری، ۱۴۲۲ق، ج۶، ص۹، ج۷، ص۱۲۰؛ نووی، صحیح مسلم بشرح النووی، ۱۴۰۷ق، ج۱۱، ص۹۰.
  12. عاملی، الصحیح من السیرة النبی الأعظم، ج‏۳۲، ص۲۰۱
  13. جعفریان، تاریخ خلفا، ۱۳۸۰ش، ص۸۲-۸۳.
  14. ابن ماجه، سنن ابن ماجه، ۱۴۳۰ق، ج۱، ص۳۶۰.
  15. احمد بن حنبل، مسند احمد، ۱۴۲۱ق، ج۱، ص۴۳۷؛ علامة حلی، نهج الحق و کشف الصدق، ۱۹۸۲م، ص۵۲۵.
  16. صنعانی، المصنف، ۱۳۹۰ق، ج۷، ص۵۰۰؛ مقریزی، إمتاع الأسماع، ۱۴۲۰ق، ج‏‏۹، ص۳۲.
  17. مجلسی، بحارالأنوار، ۱۳۶۳ش، ج‏۸۱، ص۱۴۰.
  18. مالک بن أنس، الموطأ، المکتبة العلمیة، ج۱، ص۵۴.
  19. ابن کثیر، البدایة و النهایة، دارالفکر، ج‏۷، ص۱۳۳.
  20. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، دار صادر، ج۲، ص۱۴۰.
  21. جعفریان، تاریخ خلفا، ۱۳۸۰ش، ص۷۹.
  22. سیوطی، تاریخ الخلفاء، ‍۱۴۱۱ق، ص۱۰۹.
  23. جعفریان، تاریخ خلفا، ۱۳۸۰ش، ص۸۶.
  24. جعفریان، تاریخ خلفا، ۱۳۸۰ش، ص۸۰.
  25. سیوطی، تاریخ الخلفاء، ‍۱۴۱۱ق، ص۱۲۲-۱۲۵.
  26. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ۱۳۸۷ق، ج‏۴، ص۲۲۵؛ جعفریان، تاریخ خلفا، ۱۳۸۰ش، ص۸۱.
  27. سیوطی، تاریخ الخلفاء، ‍۱۴۱۱ق، ص۱۱۶-۱۲۸.
  28. ابن کثیر، البدایة و النهایة، دارالفکر، ج‏۷، ص۱۳۴؛ سیوطی، تاریخ الخلفاء، ‍۱۴۱۱ق، ص۱۲۸-۱۲۹.
  29. ابن جوزی، المنتظم، ۱۴۱۲ق، ج‏۴، ص۱۳۵.
  30. عاملی، الصحیح من السیرة النبی الأعظم، ۱۴۲۶ق، ج‏۱۵، ص۲۹۹-۳۰۰.
  31. شیخ صدوق، الأمالی، ۱۴۰۰ق، ص۲۶؛ طوسی، الغیبة، ۱۴۱۱ق، ص۱۵۰.
  32. ذهبی، تاریخ الإسلام، ۱۴۱۳ق، ج‏۴۶، ص۳۹۱؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ۱۴۱۵ق، ج‏۴۲،ص۴۱-۴۲.
  33. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ۱۳۸۷ق، ج‏۴، ص۱۹۵.
  34. ابن کثیر، البدایة و النهایة، دارالفکر، ج‏۶، ص۲۰۱.
  35. جعفریان، تاریخ خلفا، ۱۳۸۰ش، ص۶۴.
  36. رشید رضا، الخلافة، قاهره، ص۴۰-۴۱
  37. طقوش، تاریخ الخلفاء الراشدین، ۱۴۲۴ق، ص۱۷۳.
  38. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج۳، ص۱۱۴۵.
  39. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج۳، ص۱۱۴۴.
  40. طقوش، تاریخ الخلفاء الراشدین، ۱۴۲۴ق، ص۱۷۳.
  41. مقریزی، إمتاع الأسماع، ۱۴۲۰ق، ج‏‏۶، ص۱۵۰.
  42. یعقوبی، تاریخ، دار صادر، ج۲، ص۱۶۰؛ طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ۱۴۰۳ق، ج۳، ص۲۶۹-۲۷۰؛ مسعودی، التّنبیه و الاشراف، دار صعب، ص۲۵۲.
  43. ۴۳٫۰ ۴۳٫۱ جعفریان، تاریخ خلفا، ۱۳۸۰ش، ص۶۱.
  44. مسعودی، مروج الذهب، ۱۴۰۹ق، ج۲، ص۳۲۱.
  45. ابن حجر عسقلانی، الإصابة، ۱۴۱۵ق، ج‏۴، ص۴۸۴؛ طقوش، تاریخ الخلفاء الراشدین، ۱۴۲۴ق، ص۱۷۴.
  46. الکامل فی التاریخ، ابن الأثیر ،ج‏۲، ص۶۹.
  47. سیوطی، تاریخ الخلفاء، ‍۱۴۱۱ق، ص۱۱۱.
  48. ذهبی، تاریخ الإسلام، ۱۴۱۳ق، ج‏۱، ص۱۷۴.
  49. ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۸ق، ج۳، ص۲۰۶.
  50. سیوطی، تاریخ الخلفاء، ‍۱۴۱۱ق، ص۱۱۶.
  51. طبری، جامع البیان،ج ۷، ص۳۲۷؛ سیوطی، جامع الاحادیث، ج۱۴، ص۵۲۹.
  52. ذهبی، تاریخ الإسلام، ۱۴۰۷ق، ج۲، ص۴۱۲.
  53. دلائل النبوة، البیهقی ،ج‏۵، ص۱۴۸؛ عاملی، الصحیح من السیرة النبی الأعظم، ج‏۶، ص۱۸۹.
  54. سیوطی، تاریخ الخلفاء، ‍۱۴۱۱ق، ص۱۳۱.
  55. ابن کثیر، البدایة و النهایة، دارالفکر، ج‏۶، ص۱۹۸.
  56. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ۱۳۸۷ق، ج‏۳، ص۴۲۹.
  57. جعفریان، تاریخ خلفا، ۱۳۸۰ش، ص۶۴-۶۵.
  58. ابن حجر عسقلانی، الإصابة، ۱۴۱۵ق، ج‏۸، ص۴۶۵؛مقریزی، إمتاع الأسماع، ۱۴۲۰ق، ج‏‏۵، ص۳۶۹؛ أنساب الأشراف، البلاذری ،ج‏۲، ص۱۸۹.
  59. «ازدواج ام‌کلثوم با عمر در هاله‌ای از ابهام»، مجله مبلغان.
  60. «ازدواج ام‌کلثوم با عمر»، پایگاه اطلاع‌رسانی آیت‌الله مکارم شیرازی.
  61. «ازدواج ام‌کلثوم با عمر»، پایگاه اطلاع‌رسانی آیت‌الله مکارم شیرازی.
  62. کلینی، کافی، ۱۴۳۰ق، ج۱۰، ص۶۲۹.
  63. سید مرتضی، رسائل الشریف المرتضی، دارالقرآن، ج۳، ص۱۴۹.
  64. ابن کثیر، البدایة و النهایة، دارالفکر، ج‏۷، ص۱۳۷؛ مجلسی، بحارالأنوار، ۱۳۶۳ش، ج‏۳۱، ص۱۱۳.
  65. طقوش، تاریخ الخلفاء الراشدین، ۱۴۲۴ق، ص۳۵۸-۳۵۹.
  66. حسنی، الانتفاضات الشیعیة، ۱۴۰۴ق، ص۵۱.
  67. ذهبی، تاریخ الإسلام، ۱۴۱۳ق، ج‏۳، ص۲۷۶.
  68. ابن کثیر، البدایة و النهایة، دارالفکر، ج‏۷، ص۱۳۸.
  69. ابن سعد، الطبقات الکبرى، ۱۴۱۸ق، ج۳، ص۲۷۴.
  70. سیوطی، تاریخ الخلفاء، ‍۱۴۱۱ق، ص۱۳۴.
  71. ابن قتیبه، الامامة و السیاسة، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۴۲.
  72. گروه تاریخ پژوهشگاه حوزه ودانشگاه، تاریخ تشیع، ۱۳۹۰ش، ص۳۵-۳۶.
  73. ابن قتیبه، عیون الاخبار، ۱۴۱۸ق، ج۱، ص۶۶.
  74. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، مکتبة آیة الله المرعشی، ج۱، ص۱۸۳.
  75. صفوت، جمهرة خطب العرب، المکتبة العلمیة، ج۲، ص۱۹۶.
  76. سیوطی، تاریخ الخلفاء، ‍۱۴۱۱ق، ص۱۳۰.
  77. جعفریان، تاریخ خلفا، ۱۳۸۰ش، ص۶۷.
  78. جعفریان، تاریخ خلفا، ۱۳۸۰ش، ص۶۹.
  79. عاملی، الصحیح من السیرة النبی الأعظم، ج‏۱۷، ص۲۳۲.
  80. سیوطی، تاریخ الخلفاء، ‍۱۴۱۱ق، ص۱۳۷.
  81. ابن طقطقی، الفخری فی الآداب السلطانیة، ۱۴۱۸ق، ص۸۳.
  82. جعفریان، تاریخ خلفا، ۱۳۸۰ش، ص۶۹ - ۷۰.
  83. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ۱۳۸۷ق، ج‏۳، ص۲۰۱؛ ابن کثیر، البدایة و النهایة، دارالفکر، ج‏۵، ص۲۴۲؛ مجلسی، بحارالأنوار، ۱۳۶۳ش، ج‏۳۰، ص۵۹۰.
  84. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ۱۳۸۷ق، ج‏۳، ص۲۰۱؛ ابن کثیر، البدایة و النهایة، دارالفکر، ج‏۵، ص۲۴۲؛ مجلسی، بحارالأنوار، ۱۳۶۳ش، ج‏۳۰، ص۵۹۰.
  85. صدر، فدک فی التاریخ، ۱۴۲۷ق، ص۶۲-۶۳.
  86. مفید، الإرشاد، ۱۴۱۳ق، ج‏۱، ص۱۷۷؛ ابن کثیر، البدایة و النهایة، دارالفکر، ج‏۷، ص۳۴۹؛ ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، ۱۴۱۵ق، ج‏‏۴۲، ص۲۳۳.
  87. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، مکتبة آیة الله المرعشی، ج۱، ص۱۷۴.
  88. صنعانی، المصنف، ۱۴۰۳ق، ج۵، ص۴۳۸.
  89. بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج‏۱، ص۵۸۷.
  90. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، مکتبة آیة الله المرعشی، ج۱، ص۳۲-۳۳.
  91. ابن عبد ربه، العقد الفرید،دارالکتب العلمیة، ج۵، ص۱۳.
  92. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ۱۳۸۷ق، ج‏۳، ص۲۰۲.
  93. بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج‏۱، ص۵۸۶.
  94. ابن ابی‌الشیبه، المصنف، ۱۴۲۵ق، ج۱۳، ص۴۶۹.
  95. سلیم بن قیس، کتاب سلیم بن قیس، ۱۴۲۰ق، ج۱، ص۱۵۰.
  96. مجلسی، بحارالأنوار، ۱۳۶۳ش، ج‏۲۸، ص۲۶۹.
  97. مجلسی، بحارالأنوار، ۱۳۶۳ش، ج‏۲۸، ص۲۶۹.
  98. طبری، دلائل الإمامة، ۱۴۱۳ق، ص۱۳۴.
  99. حلبی، السیرة الحلبیة، ۱۹۷۱م، ج۳، ص۵۱۲.
  100. کلینی، الکافی، ۱۳۶۳ش، ج۱، ص۵۴۳.
  101. ابن قتیبه، الإمامة والسیاسة، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۳۱.
  102. ابن سعد، الطبقات الکبرى، ۱۴۱۸ق، ج‏۳، ص۲۰۷.
  103. ابن کثیر، البدایة و النهایة، دارالفکر، ج‏۶، ص۱۹۸.
  104. طقوش، تاریخ الخلفاء الراشدین، ۱۴۲۴ق، ص۳۲۸-۳۳۱.
  105. ابن کثیر، البدایة و النهایة، دارالفکر، ج‏۷، ص۱۳۳.
  106. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ۱۳۸۷ق، ج‏۳، ص۶۱۳-۶۱۴.
  107. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغة، مکتبة آیة الله المرعشی، ج۷، ص۳۷.
  108. سیوطی، تاریخ الخلفاء، ‍۱۴۱۱ق، ص۱۳۲.
  109. سیوطی، تاریخ الخلفاء، ‍۱۴۱۱ق، ص۱۳۱-۱۳۲.
  110. جعفریان، تاریخ خلفا، ۱۳۸۰ش، ص۱۲۹.
  111. جعفریان، تاریخ خلفا، ۱۳۸۰ش، ص۸۷.
  112. یعقوبی، تاریخ الیعقوبی، دار صادر، ج۲، ص۱۴۵.
  113. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج۲، ص۱۱۰۲.
  114. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج۲، ص۱۱۰۳؛ ابن قتیبه، تأویل مختلف الحدیث، ۱۴۱۹ق، ج۱، ص۲۴۱.
  115. به عنوان نمونه نگاه کنید به:‌ کلینی،‌ الکافی، ۱۴۰۷ق، ج۷، ص۴۲۴؛ صدوق، من لایحضره الفقیه، ۱۴۱۳ق،‌ج۴، ص۳۵ و ۳۶؛‌ طوسی، تهذیب الاحکام، ۱۴۰۷ق،‌ج۶،‌ ص۳۰۶ و ج۱۰، ص۵۰؛ مفید، الاختصاص، ۱۴۱۳ق، ص۱۱۱و۱۴۹.
  116. به عنوان نمونه نگاه کنید به:‌ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج۳، ص۱۱۰۳؛‌ خوارزمی، مناقب، مؤسسه نشر اسلامی، ص۸۱؛ ابن ابی الحدید،‌ شرح نهج البلاغه، ۱۴۰۴ق، ج۱،‌ ص۱۸و۱۴۱ و ج۱۲،‌ ص۱۷۹و۲۰۵؛ ماوردی، الحاوی الکبیر، ۱۴۱۹ق، ج۱۲، ص۱۱۵ و ج۱۳، ص۲۱۳؛ طبری، ذخائر العقبی، ۱۴۲۸ق، ج۱،‌ ص۳۹۴؛ حمویی جوینی، فرائد السمطین، مؤسسه محمودی، ج۱، ص۳۳۷ و ۳۴۹-۳۵۱.
  117. سیوطی، تاریخ الخلفاء، ‍۱۴۱۱ق، ص۱۳۷.
  118. ۱۱۸٫۰ ۱۱۸٫۱ جعفریان، تاریخ خلفا، ۱۳۸۰ش، ص۷۱.
  119. ابن سعد، الطبقات الکبرى، ۱۴۱۸ق، ج‏۳، ص۲۱۴.
  120. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغة، مکتبة آیة الله الرعشی، ج۲، ص۱۵۹.
  121. ابن سعد، الطبقات الکبرى، ۱۴۱۸ق، ج‏۶، ص۸۷.
  122. امین، فجر الاسلام، مکتبة النهضة المصریة، ص۱۷۲.
  123. سیوطی، تاریخ الخلفاء، ‍۱۴۱۱ق، ص۱۴۱.
  124. جعفریان، تاریخ خلفا، ۱۳۸۰ش، ص۷۴.
  125. ۱۲۵٫۰ ۱۲۵٫۱ جعفریان، تاریخ خلفا، ۱۳۸۰ش، ص۷۷.
  126. ابن حجر عسقلانی، الإصابة، ۱۴۱۵ق، ج‏۶، ص۱۲۱.
  127. سیوطی، تاریخ الخلفاء، ‍۱۴۱۱ق، ص۱۳۱-۱۳۳؛ جعفریان، تاریخ خلفا، ۱۳۸۰ش، ص۱۰۴-۱۲۲.
  128. طبری، تاریخ الأمم و الملوک، ۱۳۸۷ق، ج‏۴، ص۲۰۴.
  129. ابن سعد، الطبقات الکبرى، ۱۴۱۸ق، ج‏۵، ص۱۴۳.
  130. ابن کثیر، البدایة و النهایة، دارالفکر، ج‏۸، ص۱۰۷.
  131. ابن عبدالبر، جامع بیان العلم و فضله، ۱۴۱۴ق، ج۱، ص۲۷۵.
  132. ابن کثیر، البدایه والنهایه، دارالفکر، ج۲، ص۱۳۴.
  133. ابن کثیر، البدایه والنهایه، دارالفکر، ج۲، ص۱۳۴.
  134. ذهبی، تاریخ الإسلام، ۱۴۱۳ق، ج‏۳، ص۶۱۶ و ج‏۵، ص۴۸۱.
  135. شهرستانی، منع تدوین الحدیث، کتابخانه فقاهت، ص۵۶.
  1. به این معنا که خلیفه می‌تواند برای خود، ولیعهد تعیین کند و مردم را به اطاعت از او فرابخواند.(زرگری‌نژاد، تاریخ تحلیلی اسلام، ۱۳۹۴ش، ص۸۱.)
  2. به جای ابوبکر، از افراد دیگری همچون معاذ بن عفراء، عویم بن ساعده و عتبان بن مالک نیز نام برده شده است. (ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۸ق، ج۳، ص۲۰۶.)
  3. درباره سن عمر در هنگام مرگ، اقوال دیگری نیز ذکر شده است.(سیوطی، تاریخ الخلفاء، ‍۱۴۱۱ق، ص۱۳۶.)
  4. در نقل بلاذری آمده است:‌ به خدا سوگند حرص تو برای حکومت امروز ابوبکر جز برای این نیست که فردا او تو را برای حکومت مقدّم بدارد. ابن ابی‌الحدید نیز شبیه همین تعبیر را نقل کرده است(ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغة، مکتبة آیة الله المرعشی، ج۶، ص۱۱.)

منابع

  • أحمد بن حنبل، مسند أحمد، دار صادر، بیروت.
  • ابن ابی‌الحدید، عبدالحمید بن هبة الله، شرح نهج‌البلاغه، دار احیاء الکتب العربیه، ۱۳۷۸ق.
  • ابن ابی‌الشیبه، عبدالله بن محمد، المصنف، تحقیق محمد لحیدان، ریاض، مکتبة الرشد، ۱۴۲۵ق.
  • ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، فتح الباری: شرح صحیح البخاری، تحقیق محب الدین الخطیب، ‌ بیروت، دار المعرفة.
  • ابن سعد، الطبقات الکبرى‏، بیروت‏، دار الکتب العلمیة، دوم، ۱۴۱۸ق‏.
  • ابن طقطقی، الفخری فی الآداب السلطانیة و الدول الإسلامية، بیروت، دارالقلم العربی، ۱۴۱۸ق.
  • ابن عبد ربه، العقد الفرید، بی‌جا، دار الکتب العلمیة، بی‌تا. (بر اساس نسخه موجود در کتابخانه فقاهت)
  • ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، بیروت، دارالجیل، ۱۴۱۲ق.(بر اساس نسخه موجود در کتابخانه فقاهت)
  • ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، جامع بیان العلم و فضله، عربستان سعودی، دار ابن الجوزی، ۱۴۱۴ق.
  • ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، بیروت‏، دار الفکر، بى تا.
  • ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النّهایه، بیروت، دار احیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق.
  • ابن ماجه، محمد بن یزید، سنن ابن ماجه، بی‌جا، دار الرسالة العالمیة، ۱۴۳۰ق.
  • ابن هشام، عبدالملک، السیرة النبویه، به کوشش محمد ابوالفضل ابراهیم، قاهره، ۱۳۵۵ق/۱۹۳۶م.
  • ابن قتیبه دینوری، عبدالله بن مسلم، الامامة و السیاسة، بیروت، دارالأضواء، ۱۴۱۰ق. (نسخه موجود در کتابخانه فقاهت)
  • ابن قتیبه دینوری، عبدالله بن مسلم، تأویل مختلف الحدیث، بی‌جا، المکتب الاسلامی-مؤسسة الإشراق، ۱۴۱۹ق.(بر اساس نسخه موجود در کتابخانه فقاهت)
  • ابن قتیبه دینوری، عبدالله بن مسلم، عیون الاخبار، بیروت، دارالکتب العلمیة، ۱۴۱۸ق.
  • ابن‌ اسحاق، محمد، سیره ابن‌ اسحاق، رباط، معهد الدراسات والابحاث للتعریب.
  • ابن‌ حجر، احمد بن علی، الإصابة فی تمییز الصحابة، بیروت، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق.
  • ابن‌ سعد، محمد، الطبقات‌ الکبری، بیروت، دار صادر.
  • ابن‌ عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، بیروت، دارالجیل، ۱۴۱۲ق.
  • ابن‌ عساکر، علی بن حسن، تاریخ مدینة دمشق، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۵ق.
  • ابن‌ منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، قم، أدب الحوزه، ۱۴۰۵ق.
  • ابن‌قتیبه، عبدالله بن مسلم، الإمامة و السّیاسه، مؤسسة الحلبی.
  • ابی، نثر الدر، نرم‌افزار المکتبة الشامله.
  • احمد بن حنبل، مسند احمد، بی‌جا، مؤسسة الرسالة، ۱۴۲۱ق. (نسخه موجود در کتابخانه فقاهت)
  • «ازدواج ام‌کلثوم با عمر»، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر آیت‌الله مکارم شیرازی، تاریخ درج مطلب ۲۴ اسفند ۱۳۹۱ش، تاریخ بازدید ۶ شهریور ۱۳۹۹ش.
  • «ازدواج ام‌کلثوم با عمر در هاله‌ای از ابهام»، پایگاه اطلاع‌رسانی حوزه (مجله مبلغان)، تاریخ بازدید ۶ شهریور ۱۳۹۹ش.
  • اصبهانی، حلیةالاولیاء، دارالکتاب العربی، بیروت، چهارم، ۱۴۰۵ق.
  • امین، احمد، فجر الاسلام، مکتبة النهضة المصریة، بی‌تا.
  • اندلسی، أبو محمد عبدالحق بن غالب بن عطیة، المحرر الوجیز فی تفسیر الکتاب العزیز، تحقیق عبد السلام عبد الشافی محمد، ‌دار الکتب العلمیة، لبنان، الطبعة الاولی، ۱۴۱۳ق.
  • اندلسی، العقد الفرید، المکتبة الشامله.
  • بخاری، صحیح البخاری، ‌ دار الفکر للطباعة والنشر والتوزیع(طبعة بالأوفست عن طبعة دارالطباعة العامرة بإستانبول)، ۱۴۰۱ق/ ۱۹۸۱م.
  • بخاری، عبدالعزیز بن أحمد، کشف الأسرار عن أصول فخر الإسلام البزدوی، عبدالله محمود محمد عمر، دار الکتب العلمیة، بیروت، ۱۴۱۸ق.
  • بخاری، محمد بن اسماعیل، صحیح البخاری، بیروت، دارالطوق النجاة، ۱۴۲۲ق.
  • بلاذرى، احمد بن یحیى، أنساب الأشراف‏، بیروت‏، دار الفکر، ۱۴۱۷ق‏.
  • جوهری، السقیفة و فدک، شرکةالکتبی لل طباعةوالنّشر، بیروت، دوم، ۱۴۱۳ق.
  • حسنی، هاشم معروف، الانتفاضات الشیعیة، قم، منشورات الرضی، دوم، ۱۴۰۴ق.
  • حلبی، علی بن ابراهیم، السیرة الحلبیه، به تحقیق عبدالله محمد خلیلی، بیروت، ‌دار الکتب العلمیة، ۱۹۷۱م.
  • خراسانی، سعید بن منصور، سنن سعید بن منصور، تحقیق حبیب الرحمن الأعظمی، الدار السلفیة، هند، الطبعةالأولی، ۱۴۰۳ق.
  • خلیفة بن‌ خیاط، تاریخ خلیفةبن خیاط، دارالفکر، بیروت.
  • دینوری، ‌ الاخبار الطوال، دار احیاء الکتب العربی، قاهره، ۱۹۶۰م.
  • ذهبی، تاریخ‌ الاسلام، دارالکتاب العربی، بیروت، ۱۴۰۷ق.
  • ذهبی، شمس الدین، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام‏، دارالکتاب العربی، بیروت، دوم، ۱۴۰۹ق.
  • ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، تحقیق: عمر عبد السلام تدمرى، بیروت، دار الکتاب العربى، دوم، ۱۴۱۳ق.
  • ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، تحقیق: عمر عبد السلام تدمرى، بیروت، دار الکتاب العربى، دوم، ۱۴۱۳ق.
  • زبیری، نسب قریش، المکتبة الشامله.
  • سرخسی، محمد بن أبی سهل، المبسوط، ‌ دار المعرفة، بیروت.
  • سلیم بن قیس، اسرار آل محمد(ص)، قم، نشر الهادی، ۱۴۱۶ق.
  • سلیم بن قیس، کتاب سلیم بنقیس الهلالی، تحقیق محمدباقر انصاری، قم، نشر الهادی، ۱۴۲۰ق/۱۳۷۸ش.
  • سید مرتضی، رسائل الشریف المرتضی، قم، دارالقرآن، ۱۴۰۵ق. (نسخه موجود در کتابخانه فقاهت)
  • سیوطی، جلال‌الدین، تاریخ الخلفاء، قم، الشریف الرضی، ‍۱۴۱۱ق
  • شافعی، کتاب الام، دارالفکر، بیروت، دوم، ۱۴۰۳ق.
  • شهرستانی، سید علی، منع تدوین الحدیث، بی‌جا، بی‌تا.(نسخه موجود در کتابخانه فقاهت)
  • شیخ مفید، الإرشاد فی معرفة حجج الله على العباد، قم، کنگره شیخ مفید، اول، ۱۴۱۳ق‏.
  • صالحی شامی، محمد بن یوسف، سبل الهدی والرشاد فی سیرة خیر العباد، تحقیق عادل أحمد عبدالموجود وعلی محمد معوض، ‌ دار الکتب العلمیة، بیروت، الطبعة الأولی، ۱۴۱۴ق.
  • صدر، محمدباقر، فدک فی التاریخ؛ التشیع و الاسلام؛ بحث حول المهدی، قم، مرکز الابحاث و الدراسات التخصصیه للشهید الصدر، ۱۴۲۷ق.
  • صدوق، الامالی، بیروت، اعلمی، چاپ پنجم، ۱۴۰۰ق.
  • صفوت، احمد زکی، جمهرة خطب العرب، بیروت، المکتبة العلمیة، بی‌تا.
  • صنعانی، عبدالرزاق، المصنف، تحقیق عنی بتحقیق نصوصه وتخریج أحادیثه والتعلیق علیه الشیخ المحدث حبیب الرحمن الأعاظمی، بی‌جا، بی‌تا.
  • طبری (صغیر)، محمد بن جریر، دلائل الإمامة، قم، نشر بعثت، ۱۴۱۳ق.
  • طبری، محمد بن جریر، تاریخ الامم و الملوک، مؤسّسةالاعلمی، بیروت، چهارم، ۱۴۰۳ق.
  • طبری، محمد بن جریر، جامع البیان عن تأویل‌ ای القرآن، المحقق أحمد محمد شاکر، مؤسسة الرسالة، الطبعة الأولی، ۱۴۲۰ق.
  • طحاوی، أحمد بن محمد، شرح مشکل الآثار، تحقیق شعیب الأرنؤوط، مؤسسة الرسالة، لبنان، بیروت، الطبعةالأولی، ۱۴۰۸ق.
  • طقوش، محمدسهیل، تاریخ الخلفاء الراشدین الفتوحات و الانجازات السیاسیة، بیروت، دارالنفائس، ۱۴۲۴ق.
  • عبدالرزاق، عبدالرزاق، المصنف، تحقیق حبیب الرحمن الأعاظمی، بیروت، المجلس العلمی، ۱۴۰۳ق.
  • کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تحقیق علی‌اکبر غفاری، تهران، دارالکتب الاسلامیه، ۱۳۶۳ش.
  • کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، قم، دارالحدیث، ۱۴۳۰ق. (بر اساس نسخه موجود در کتابخانه فقاهت)
  • گروه تاریخ پژوهشگاه حوزه ودانشگاه، تاریخ تشیع، قم، پژوهشگاه حوزه ودانشگاه؛ مرکز مدیریت حوزه‌های علمیه خواهران، چهارم، ۱۳۹۰ش.
  • ماوردی، علی بن محمد، الحاوی الکبیر فی فقه مذهب الإمام الشافعی وهو شرح مختصر المزنی، تحقیق شیخ علی محمد معوض، ‌ دار الکتب العلمیة، بیروت، لبنان، الطبعة الأولی، ۱۴۱۹ق.
  • متقی هندی، کنز العمال، مؤسّسة الرّساله، بیروت، ۱۴۰۹ق.
  • مسعودی، التنبیه و الاشراف، دارصعب، بیروت.
  • مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق اسعد داغر، قم، دار الهجرة، دوم، ۱۴۰۹ق.
  • مسلم النیسابوری، صحیح مسلم، دارالفکر، بیروت.
  • مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التّاریخ، بور سعید، مکتبة الثقافة الدینیة، بی‌تا.
  • «موضع شیعه نسبت به خلفا»، پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر آیت‌الله صافی گلپایگانی، تاریخ بازدید ۶ شهریور ۱۳۹۹ش.
  • نسائی، السنن الکبری، تحقیق: عبدالغفار سلیمان البنداری، سید کسروی حسن، دارالکتب الاسلامیة، بیروت، ۱۴۱۱/۱۹۹۱م.
  • نهج‌البلاغه، دشتی، مؤسّسۀ فرهنگی انتشاراتی شاکر، ۱۳۸۴ش.
  • نووی، یحیی بن شرف، صحیح مسلم بشرح النووی، بیروت، دارالکتاب العربی، ۱۴۰۷ق.
  • واقدی، محمدبن عمر، المغازی، به کوشش مارسدن جونز، لندن، ۱۹۶۶م
  • یعقوبی، احمد بن اسحاق، تاریخ الیعقوبی، بی‌جا، دار صادر، بی‌تا. (بر اساس نسخه موجود در کتابخانه فقاهت)

پیوند به بیرون

  • کتاب تاریخ سیاسی اسلام، ج۲، سیره خلفاء، نوشته رسول جعفریان، قم، نشر دلیل، چاپ اول، ۱۳۸۰ش.