مقاله نامزد خوبیدگی

مروان بن حکم

از ويکی شيعه
(تغییرمسیر از مروان بن الحکم)
پرش به: ناوبری، جستجو

بنی امیه

حاکمان

عنوان


معاویه بن ابی سفیان
یزید بن معاویه
معاویة بن یزید
مروان بن حکم
عبدالملک بن مروان
ولید بن عبدالملک
سلیمان بن عبدالملک
عمر بن عبدالعزیز
یزید بن عبدالملک
هشام بن عبدالملک
ولید بن یزید
یزید بن ولید
ابراهیم بن الولید
مروان بن محمد

دورهٔ سلطنت


۴۱-۶۰
۶۰-۶۴
۶۴-۶۴
۶۴-۶۵
۶۵-۸۶
۸۶-۹۶
۹۶-۹۹
۹۹-۱۰۱
۱۰۱-۱۰۵
۱۰۵-۱۲۵
۱۲۵-۱۲۶
۱۲۶-۱۲۶
۱۲۶-۱۲۷
۱۲۷-۱۳۲

وزرا و امرای سرشناس

مغیرة بن شعبه ثقفی
زیاد بن ابیه
عمرو عاص
مسلم بن عقبه مری
عبیدالله بن زیاد
حجاج بن یوسف ثقفی

رویدادهای مهم

صلح امام حسن
واقعه عاشورا
واقعه حره
قیام مختار
قیام زید بن علی

مروان بن حکم بن ابی العاص بن امیه چهارمین خلیفه اموی و سرسلسله شاخه مروانیان.

مروان در کودکی به همراه پدرش حکم بن ابی‌العاص به طائف تبعید شد و توسط خلیفه سوم، عثمان بن عفان، به مدینه بازگشت و در دستگاه خلافت مشغول به کار شد. وی در جنگ جمل و صفین در مقابل امام علی(ع) قرار گرفت؛ مانع دفن پیکر امام حسن(ع) کنار جدش، پیامبر(ص) شد و همچنین مجادله‌ای با امام حسین(ع) به جهت بیعت نکردن با یزید داشت. مروان پس از کناره‌گیری معاویه بن یزید از حکومت، به خلافت رسید و پس از حدود ده ماه، در سال ۶۵ قمری توسط همسرش مسموم و وفات یافت.

زندگی‌نامه

مروان بن حکم بن ابی العاص بن امیه بن عبدشمس بن عبدمناف در سال دوم هجرت به دنیا آمد. کنیه مروان، ابوعبدالملک بود [۱] و به این علت که قدی بلند ولی بدنی ناموزون داشت، به خیط باطل نیز معروف بود.[۲] وی اولین نفر از فرزندان حکم بن ابی العاص بود که به خلافت رسید و بنی‌مروان به وی منسوب‌اند.[۳]

از تبعید به طائف تا شورش مردم علیه عثمان

پدرِ مروان، حکم بن ابی العاص بن امیه به جهت افشای اسرار پیامبر(ص) نزد بزرگان قریش توسط پیامبر از مدینه اخراج، و لعنت شد[۴] و به همین جهت نزد علمای اهل سنت از صحابه شمرده نشده است.[۵] برخی محل ولادت مروان را طائف ذکر کرده‌اند. مروان به همراه پدرش در شهر طائف ساکن شد و در زمان ابوبکر و عمر نیز در تبعید باقی ماند.[۶]

پس از به خلافت رسیدن عثمان، وی همراه پدرش به مدینه بازگشت[۷] و کاتب و از خاصّان حکومت عثمان قرار گرفت[۸] و داماد او نیز گردید.[۹] نقل است که امام علی(ع) به وی گفته است: وای بر تو و وای بر امت محمد(ص) از دست تو.[۱۰]

منابع تاریخی اقدامات وی را از عوامل اصلی شورش علیه عثمان و کشته شدن وی ذکر کرده‌اند.[۱۱] از جمله این اقدامات، گزارش وی درباره دعوت مردم به شورش از جانب عمار بن یاسر (با تعبیر بنده سیاه) بود که دستور عثمان مبنی بر ضرب و جرح عمار را در پی داشت؛ به حدی که عمار بیهوش شده و پس از آن دچار فتق شد.[۱۲]

مقابله با امام علی (ع)

پس از به خلافت رسیدن حضرت علی(ع) در سال سی و پنج هجری، مروان بن حکم با امام بیعت کرد، با این حال از مدینه به سوی مکه رفت و به عایشه ملحق شد.[۱۳]

وی از کسانی بود که طلحه و زبیر را برای شورش و تشکیل حکومت، ترغیب کرد و از آن دو می‌خواست که مردم را به بیعت خود وادار سازند؛[۱۴] در جنگ جمل نیز در سپاه طلحه و زبیر بود[۱۵] و طلب خون عثمان کرد.[۱۶] و البته در این جنگ، طلحه را کشته و علت آن را انتقام از قاتل عثمان عنوان کرد. البته بنابر نظر برخی مورخین علت این بود که طلحه قصد کناره گیری از جنگ را داشته است.[۱۷]

وی در جنگ جمل، به همراه عایشه، عمرو بن عثمان، موسی بن طلحه و عمرو بن سعید بن ابی العاص اسیر شد؛ ولی علی(ع) آن‎ها را عفو نمود.[۱۸] البته بنابر برخی منابع، مروان پس از فرار اطرافیانش در اواخر جنگ، به طرف شام متواری گردید.[۱۹]

مروان در جنگ صفین در صف سپاهیان اموی، مقابل امام علی(ع) قرار گرفت.[۲۰] در این جنگ معاویه، از مروان خواست که در برابر مالک اشتر قرار گیرد و با وی بجنگد؛ اما مروان از این امر طفره رفت و عذر آورد.[۲۱] بنابر قولی، پس از جنگ صفین، امام به وی امان داد و مروان با علی(ع) بیعت کرد و به مدینه بازگشت و در آن‎جا ساکن شد.[۲۲]

حکومت مدینه

در سال ۴۱ هجری و پس از به خلافت رسیدن معاویه، مروان به حکومت مدینه منصوب شد.[۲۳] پس از مدتی، معاویه مکه و طائف را نیز به محدوده حکومت مروان اضافه کرد.[۲۴] پس از مدتی معاویه وی را عزل و سعید بن ابی العاص را به حکومت این مناطق منصوب کرد. برخی علت این برکناری را، امتناع مروان از گرفتن بیعت برای یزید پسر معاویه بیان داشته‌اند.[۲۵]

مروان در سال ۵۴ هجری مجددا به حکومت مدینه منصوب و پس از آن مجددا عزل شد و ولید بن عتبه به جای وی بر حکومت مدینه منصوب شد.[۲۶] وی در همین دوران نیز به مخالفت و اقدام علیه ائمه ادامه داد؛ در جریان تشییع امام حسن(ع)، مانع دفن پیکر وی در کنار قبر پیامبر(ص) شد[۲۷] و همچنین پس از به خلافت رسیدن یزید، سعی فراوانی در گرفتن بیعت از امام حسین(ع) گرفت؛ تا آن جا که مجادله‌ای با امام حسین(ع) نزد ولید بن عتبه حاکم مدینه داشت.[۲۸]

پس از شورش مردم مدینه علیه یزید، وی از مدینه اخراج شد و در پی آن از عبدالله بن عمر درخواست کرد که مواظب خانواده‌اش باشد؛ اما ابن عمر از این کار سر باز زد و مروان این درخواست را به امام سجاد(ع) ابراز نمود و امام(ع) درخواست وی را پذیرفت و بر آن همت گمارد.[۲۹] مروان پس از آن به شام رفت و تا زمان مرگ معاویة بن یزید بن معاویه در شام باقی ماند.[۳۰] بنابر برخی گزارش‌های تاریخی، واقعه حرّه پس از اخراج مروان و دیگر امویان و درخواست کمک آن‎ها از یزید و در پی آن ارسال سپاه از جانب وی به مدینه، واقع شد.[۳۱]

خلافت

پس از کناره‌گیری معاویه بن یزید بن معاویه از خلافت، امویان با مروان به عنوان خلیفه بیعت کردند.[۳۲] مروان برای تثبیت حکومت، ابتدا به جابیه (در شمال حوران) رفت و مردم را به سوی خود خواند، در سال ۶۴ قمری مردم اردن با وی بیعت کردند. سپس وی به شام آمده و در اصلاح امور کوشید. در شام، ضحاک بن قیس فهری مردم را به بیعت با عبدالله بن زبیر فرامی‌خواند و همین امر به درگیری و جنگ وی با مروان بن حکم انجامید که در طی آن ضحاک شکست خورده و کشته شد.[۳۳]

مروان در جهت گسترش سلطه خود به سمت مصر لشکر کشید و مردم آن‎جا را که در صدد بیعت با عبدالله بن زبیر بودند، مطیع خود نمود و پسرش عبدالملک را به حکومت آنجا گمارد. سپس به شام بازگشت و پس از مدت کوتاهی وفات یافت.[۳۴]

از جمله اقدامات مهم وی در زمان کوتاه خلافتش، ضرب سکه‌های دینار شامی بود که بر روی آن آیه «قل هو الله احد» حک شده بود.[۳۵]

وفات

مروان پس از وفات یزید، با ام خالد بنت هاشم بن عتبه بن ربیعه (همسر یزید و مادر خالد بن یزید) ازدواج کرده بود تا ام خالد بچه‌ای برایش بزاید.[۳۶] روزی در جمع، خطاب به خالد بن یزید ناسزایی به مادرش داد؛ این مطلب موجب نارضایتی خالد شد و به مادرش شکایت برد و ام خالد در جواب وی را به سکوت فراخواند و وعده داد که دیگر از مروان سخنان نامطلوب نمی‌شنود. در پی این ماجرا ام خالد، مروان را مسموم کرد و کشت.[۳۷]

بنابر برخی گزارش‎های تاریخی ام خالد، وی را هنگام خواب، با بالشی خفه کرد[۳۸] و بنابر نقلی دیگر نیز ابتلا به بیماری طاعون موجب مرگ مروان گردید.[۳۹]

خلافت مروان ۹ یا ۱۰ ماه دوام داشت. وی در ابتدای ماه رمضان سال ۶۵، در سن ۶۴ سالگی وفات یافت.[۴۰] وی پیش از مرگ، پسرش عبدالملک را ولیعهد خود قرار داده بود و پسر دیگرش عبدالعزیز را به عنوان ولیعهد دوم منصوب کرده بود؛ پس از مرگ مروان، عبدالملک به خلافت رسید و مردم شام با وی بیعت کردند.[۴۱]

پانویس

  1. الزرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹م، ج۷، ص۲۰۷
  2. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج۳، ص۱۳۸۸؛ ابن الأثیر الجزری، أسدالغابة، ۱۴۰۹ق، ج۴، ص۳۶۹.
  3. السمعانی، الأنساب، ۱۴۰۱ق، ج۱۲، ص۲۰۵
  4. ابن الأثیر الجزری، أسدالغابة، ۱۴۰۹ق، ج۴، ص۳۶۸
  5. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج۳، ص۱۳۸۷
  6. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۳۵۹، ۳۶۰
  7. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۳۶۰
  8. الزرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹م، ج۷، ص۲۰۷
  9. ابن حجر العسقلانی، الإصابة، ۱۴۱۵ق، ج۴، ص۳۷۹
  10. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج۳، ص۱۳۸۸
  11. ابن حجر العسقلانی، الإصابة، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۴
  12. ابن قتیبة الدینوری، الإمامة و السیاسة، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۵۱
  13. ابن قتیبة الدینوری، الإمامة و السیاسة، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۷۳
  14. ابن قتیبة الدینوری، الإمامة و السیاسة، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۷۸، ۷۹
  15. ابن حجر العسقلانی، الإصابة، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۴
  16. الزرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹م، ج۷، ص۲۰۷
  17. الدینوری، اخبار الطوال، ۱۳۶۸ش، ص۱۴۸
  18. ابن قتیبة الدینوری، الإمامة و السیاسة، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۹۷
  19. الزرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹م، ج۷، ص۲۰۷
  20. ابن حجر العسقلانی، الإصابة، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۴
  21. ابن قتیبة الدینوری، الإمامة و السیاسة، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۱۳۲
  22. الزرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹م، ج۷، ص۲۰۷
  23. الدینوری، اخبار الطوال، ۱۳۶۸ش، ص۲۲۴
  24. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج۳، ص۱۳۸۸؛ ابن الأثیر الجزری، أسدالغابة، ۱۴۰۹ق، ج۴، ص۳۶۹
  25. ابن قتیبة الدینوری، الإمامة و السیاسة، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۱۹۷ و ۱۹۸
  26. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج۳، ص۱۳۸۸
  27. بلاذری، أنساب الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۶۱.
  28. ابن قتیبة الدینوری، الإمامة و السیاسة، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۲۲۷
  29. ابن قتیبة الدینوری، الإمامة و السیاسة، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۲۳۰، ۲۳۱
  30. ابن حجر العسقلانی، الإصابة، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۴
  31. ابن حجر العسقلانی، الإصابة، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۴
  32. الزرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹م، ج۷، ص۲۰۷
  33. ابن حجر العسقلانی، الإصابة، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۴
  34. الزرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹م، ج۷، ص۲۰۷
  35. ابن حجر العسقلانی، الإصابة، ۱۴۱۵ق، ج۶، ص۲۰۴
  36. المقدسی، البدءوالتاریخ، مکتبة الثقافة الدینیة، ج۶، ص۵۷
  37. ابن سعد، الطبقات الکبری، ۱۴۱۰ق، ج۵، ص۳۱؛ ابن الجوزی، المنتظم، ۱۴۱۲ق، ج۶، ص۴۹.
  38. ابن العمرانی، الإنباء، ۱۴۲۱ق، ص۴۹
  39. الزرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹م، ج۷، ص۲۰۷
  40. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج۳، ص۱۳۸۹
  41. ابن قتیبة الدینوری، الإمامة و السیاسة، ۱۴۱۰ق، ج۲، ص۲۳

منابع

  • ابن عبد البر، یوسف بن عبد الله، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت،‌ دار الجیل، ط الأولی، ۱۴۱۲/۱۹۹۲.
  • الدینوری، احمد بن داود، الأخبار الطوال، تحقیق عبد المنعم عامر مراجعه جمال الدین شیال، قم، منشورات الرضی، ۱۳۶۸ش.
  • ابن حجر العسقلانی، احمد بن علی، الإصابة فی تمییز الصحابة، تحقیق عادل احمد عبد الموجود و علی محمد معوض، بیروت، دارالکتب العلمیة، ط الأولی، ۱۴۱۵/۱۹۹۵.
  • ابن الأثیر الجزری، علی بن محمد، أسدالغابة فی معرفة الصحابة، بیروت،‌ دار الفکر، ۱۴۰۹/۱۹۸۹.
  • الزرکلی، خیر الدین، الأعلام قاموس تراجم لأشهر الرجال و النساء من العرب و المستعربین و المستشرقین، بیروت،‌ دار العلم للملایین، الطبعة الثامنة، ۱۹۸۹م.
  • السمعانی، عبدالکریم بن محمد، الأنساب، حیدر آباد، الطبعة الاولی، ۱۴۰۱ق.
  • ابن قتیبة الدینوری، عبد الله بن مسلم، الإمامة و السیاسة المعروف بتاریخ الخلفاء، تحقیق علی شیری، بیروت، دارالأضواء، ط الأولی، ۱۴۱۰/۱۹۹۰ق.
  • ابن العمرانی، محمد بن علی، الإنباء فی تاریخ الخلفاء، تحقیق قاسم السامرائی، القاهرة،‌ دار الآفاق العربیة، ط الأولی، ۱۴۲۱/۲۰۰۱.
  • ابن الجوزی، عبد الرحمن بن علی، المنتظم فی تاریخ الأمم و الملوک، تحقیق محمد عبد القادر عطا و مصطفی عبد القادر عطا، بیروت،‌ دار الکتب العلمیة، ط الأولی، ۱۴۱۲/۱۹۹۲.
  • ابن سعد، الطبقات الکبری، تحقیق محمد عبد القادر عطا، بیروت،‌دار الکتب العلمیة، ط الأولی، ۱۴۱۰/۱۹۹۰.
  • المقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، بور سعید، مکتبة الثقافة الدینیة، بی تا.