مقاله قابل قبول
بدون جعبه اطلاعات
عدم رعایت شیوه‌نامه ارجاع
شناسه ارزیابی نشده
نارسا
نیازمند خلاصه‌سازی

عبدالله بن زبیر

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو

عَبْدُاللّه بْن الزُبَیْر بْن الْعَوام مشهور به ابن زبیر (۱-۷۳ق)، از داعیه‌داران خلافت پس از مرگ معاویه که حکومت آل زبیر را در مکه پایه‌گذاری کرد. او فرزند زبیر بن عوام است و به علت سن کمش در زمان حیات پیامبر(ص) او را جزو صحابه صغار قرار می‌دهند. او نخستین مولود مهاجران در مدینه بود. شهرت ابن زبیر بیشتر به واسطه بیعت نکردن با یزید بن معاویه، ادعای خلافت و پناه بردنش به مکه است که منجر به حمله سپاه یزید به این شهر شد. ابن زبیر در ۶۴ق خود را خلیفه خواند و بسیاری از اهالی شام و حجاز از جمله مکه و مدینه با او بیعت کردند. یکی از بازسازی‌های مشهور کعبه را به او نسبت می‌دهند. ابن زبیر از عوامل موثر در فتنه جنگ جمل بود و با امام علی(ع) جنگید ولی پس از شکست اصحاب جمل، مشمول عفو عمومی امام علی(ع) شد. او در هفتاد و دو سالگی در مکه به دست سپاهیان شام به فرماندهی حجاج بن یوسف ثقفی کشته شد.

مشخصات و خانواده

عبدالله بن زبیر بن عوّام بن خُوَیلد از تیره بنی‌اسد، با کنیه‌های ابوبکر و ابوخُبَیب. پدرش زبیر بن عوام، صحابی مشهور و عمه‌زاده پیامبر و مادرش اسماء دختر ابوبکر است.[۱]

تولد

روایات تاریخی، سال تولد ابن زبیر را با اختلافی اندک گزارش کرده‌اند.[۲] بنا بر سخن مشهور، او نخستین مولود مسلمانان پس از هجرت، در شهر مدینه بود و در شوال سال اول قمری به دنیا آمد.[۳]مسلمانان با شنیدن خبر تولد او، به اظهار شادمانی پرداختند؛ زیرا یهودیان ادعا کرده بودند که با جادو، مانع تولد نوزادان مسلمانان می‌شوند و نسل مسلمانان را منقرض می‌کنند. گفته‌اند که پیامبر(ص) نیز شاد شد و کام ابن‌ زبیر را با خرما برداشت و او را عبدالله نامید و ابوبکر در گوش‌هایش اذان گفت.[۴]

با توجه به برخی از روایات شیعه و سنی ازدواج زبیر با اسماء از طریق متعه بوده[۵] و عبدالله بن زبیر اولین نوزادی است که از این طریق متولد می‌شود.[۶]

ابن زبیر در هفت یا هشت سالگی، همراه جمعی از کودکان مسلمان با پیامبر(ص)بیعت کرد و از این رو، او را از صحابه صِغار پیامبر شمرده‌اند.[۷]

دوره پس از پیامبر(ص)

ابن زبیر در روزگار پیامبر خردسال بود. از او در جنگها یا ماجراهای مهم سیاسی و اجتماعی خبری نیست. تنها گفته‌اند او در دوره ابوبکر در نبرد یرموک(سال۱۵ق./۶۳۶م.)علیه روم همراه پدرش زبیر بود؛ ولی سن او به‌اندازه‌ای نبود که در نبرد شرکت کند.[۸]

نام عبدالله بن زبیر اندک اندک از زمان عثمان در منابع پربسامد می‌شود. او در این دوره سِمَت‌های مختلفی یافت. به نقل طبری(م. ۳۱۰ق.)، او در حمله به مناطق شمال ایران فعلی(خراسان قدیم) در سال ۲۹-۳۰ق. همراه سعید بن العاص بود.[۹] در ماجرای جمع آوری و یکسان‌سازی مصاحف، از کاتبان نسخه‌های قرآن بود.[۱۰]در حمله به مغرب در سال ۲۷ یا ۲۸ق. تحت فرماندهی عبدالله بن سعد بن ابی‌سَرْح شرکت داشت. از خود او نقل کرده‌اند که با کشتن فرمانده لشکر دشمن، پیروزی مسلمانان را باعث شد.[۱۱]ابن زبیر در ماجرای شورش مردم علیه عثمان، بر خلاف پدر و خاله‌اش عایشه، در کنار عثمان بود و از او دفاع می‌کرد.[۱۲]او نمایندگی عثمان را در مواجهه با معترضان و امامت جماعت را هنگام محاصره خانه‌اش بر عهده گرفت و در این ماجرا زخمی شد.[۱۳]

دوره امام علی(ع)

ابن زبیر در دوره خلافت امام علی(ع) راه مخالفت در پیش گرفت. مهمترین اقدام ابن زبیر در دوره امام علی(ع) و در مخالفت با او، شرکت در جنگ جمل و زمینه‌سازی شورش علیه امام علی(ع) بود. گفته‌اند که ابن زبیر در این جنگ حدود سی زخم برداشته است.[۱۴] او در شوراندن پدرش علیه امام علی(ع) نقش داشت به گونه‌ای که در روایتی از آن امام، او عامل جدایی زبیر از اهل بیت خوانده شده است.[۱۵]پیش از شروع جنگ، ابن زبیر دریافت که پدرش زبیر از شرکت در ماجرای جمل پشیمان شده و قصد دارد از آن کناره گیرد. بدین رو کوشید تا مانع رفتن او از صحنه نبرد شود؛ ولی موفق نشد.[۱۶] میان او خاله‌اش عائشه، رابطه عاطفی عمیقی برقرار بود[۱۷]، عائشه هنگام مرگ او را وصی خود کرد[۱۸] و از برخی قرائن برمی‌آید که در ماجرای جنگ جمل، عائشه تحت تاثیر القائات او بوده است.[۱۹]

هنگام ورود لشکریان جمل به بصره ابن زبیر که فرمانده پیاده نظام بود، بر خلاف پیمان آتش بسی که با عثمان بن حُنَیف حاکم بصره تا رسیدن امام علی(علیه‌السلام)بسته بودند، با گروهی، ۴۰ نفر از محافظان مسلمان را کشت و بیت‌ المال را تصرف کرد.[۲۰]

قیام و خلافت

پس از مرگ معاویه، عبدالله بن زبیر از بیعت با یزید سرپیچید و مبارزاتی را علیه حکومت امویان راه انداخت. منابع تاریخ‌نگاری درباره انگیزه قیام ابن زبیر نظریه‌هایی ابراز داشته‌اند؛ از جمله اینکه او در پی رسیدن به خلافت بود. بنابر برخی گزارش‌ها، ابن زبیر وجود امام حسین(ع) را در حجاز مزاحم این آرزوی خود می‌دانست؛ زیرا مردم تا شخصیتی مانند امام حسین(ع)در حجاز بود، به ابن زبیر رو نمی‌آوردند و چون فهمید که امام حسین(ع) قصد کوفه دارد، او را تشویق به رفتن کرد.[۲۱] ابن‌ زبیر با پیامبر(ص) و دو همسرش خدیجه و عایشه خویشاوندی نزدیکی داشت، پدرش از صحابه نزدیک پیامبر(ص)بود و از برخی امتیازات دیگر مانند عضویت پدرش در شورای خلافت عمر برخوردار بود.[۲۲] افزون بر این، او ادعا داشت که عثمان با او درباره خلافت پیمان بسته است. اینها همه باعث می‌گشت تا خود را به خلافت بیش از بنی امیه مستحق بداند.

معاویه پس از شهادت امام علی(ع) توانست از ابن زبیر با تهدید و تطمیع برای خویش بیعت بگیرد[۲۳] و حتی او را در حمله به قسطنتنیه در کنار خود داشته باشد[۲۴] ولی به جانشین خود یزید درباره احتمال تمرّد ابن زبیر از بیعت با او پس از مرگ خویش هشدار داد.[۲۵]پس از مرگ معاویه، یزید به توصیه پدر، ابن زبیر برای بیعت زیر فشار گذاشت و جان او را تهدید کرد و ابن زبیر به مکه و خانه خدا پناه برد.[۲۶] او از خود با لقب «عائذ البیت» (پناهنده به خانه خدا) یاد می‌کرد[۲۷] که گویا اشاره به روایتی دارد که بنابر آن، شخصی از دست ستمکاران به کعبه پناه خواهد برد و عاقبت، دشمنان ستمگرش نابود خواهند شد.[۲۸]

ابن زبیر در ابتدا خود را آماده بیعت با یزید نشان می‌داد و مدتی بدین گونه گذشت. پس از آن که خبر ماجرای کربلا به مکه رسید، او خطبه‌ای آتشین ایراد کرد و گریست و به صورت تلویحی یزید را برای خلافت نالایق خواند.[۲۹] سرانجام یزید به او دستور داد تا بیعت کند و غل و زنجیری از نقره فرستاد و از او خواست تا به نشانه فرمانبرداری آن را بر خود کند و نزد یزید برود ولی ابن زبیر نپذیرفت.[۳۰] عمرو بن سعید، حاکم مکه و مدینه، به دستور یزید سپاه کوچکی را برای اجبار ابن زبیر به بیعت به مکه فرستاد ولی از سپاهی متشکل از هواداران زبیر شکست خورد.[۳۱] فرمانده این سپاه که برادر ناتنی یزید بود[۳۲] همراه گروهی به اسارت ابن زبیر درآمد و سپس در زندان کشته شد.[۳۳]در این زمان، مکه عملا در دست ابن زبیر بود.[نیازمند منبع]شهر مدینه نیز به سبب واقعه کربلا و نیز ناشایستگی یزید برای خلافت، وضعیت ملتهب و به ابن زبیر تمایل داشت. عثمان بن محمد بن ابی ­سفیان، حاکم جوان مدینه، هیئتی از بزرگان و سرشناسان مدینه را پس از مناسک حج عازم شام کرد تا شاید با انعام و دلجویی­ از آنان توسط یزید، اوضاع مدینه سر و سامان یابد.[۳۴] ولی این کار باعث شد تا ناشایستگی یزید بیش از پیش بر هیئت عیان شود. رفتار غیراسلامی یزید در برابر اعضای هیئت مدینه، ناراحتی و نارضایتی شدید آنان را در پی ­داشت و آنان پس از بازگشت به مدینه، آشکارا ناشایستگی او برای خلافت را بازگفتند و در پی آن، یزید نامه­ تندی خطاب به مردم مدینه نوشت.[۳۵]

ابن زبیر، در خطبه‌ای بر یزید تاخت و مسلمانان را تشویق کرد که او را از خلافت خلع کنند.[۳۶] سپس به مردم مدینه نامه نوشت و از آنان درخواست تا با او به عنوان خلیفه مسلمین بیعت کنند و مردم مدینه با عبدالله بن مُطیع عَدوی به نیابت از او بیعت کردند.[۳۷]در پی آن، مردم عثمان بن محمد، حاکم یزید و گروهی از بنی امیه رااز شهر بیرون کردند.[۳۸]

یزید لشکری به حجاز فرستاد تا ابن زبیر و هوادارنش را سرکوب کند و ابن زبیر را سخت تهدید کرد.[۳۹]لشکر یزید نخست مدینه را محاصره کرد و از مردم خواست تا از یزید تبعیت کنند و برای سرکوب ابن زبیر با آن همراه شوند ولی مردم نپذیرفتند.[۴۰] و در ۲۸ ذی‌حجه سال ۶۳ق. دو سپاه مردم مدینه و شام رو به روی یکدیگر قرار گرفتند.[۴۱]

محاصره اول مکه و ابن زبیر

در رویارویی مردم مدینه با سپاه شام، مردم مدینه از سپاه شام شکست خوردند و سپاه شام به فرمان یزید سه روز جان و مال و ناموس مردم را بر خود مباح کرد[۴۲]و به قتل عام مردم و صحابه پیامبر و هتک حرمت نوامیس پرداخت و بدین ترتیب، فاجعه حَرّه رقم زده شد. سپاه شام سپس برای سرکوب زبیر و هوادارنش راهی مکه شد.[۴۳]

ابن زبیر و یارانش از ۱۳ صفر سال ۶۴ قمری. تا ۴۰ روز پس از مرگ یزید در ۱۴ ربیع‌الاول سال ۶۴ در محاصره سپاه شام بودند.[۴۴] ابن‌ زبیر در مسجدالحرام مستقر شد و شامیان بر بلندی‌ها و کوه‌های مشرف بر مسجدالحرام منجنیق نصب کردند[۴۵] و با پرتاب سنگ و گلوله‌های قیراندود و آتشین، زبیر و افرادش را زیر آتش گرفتند. سرانجام، سنگ‌های منجنیق به کعبه خوردند و پرده‌های میان رکن یمانی و حجرالاسود و چوب‌های ساج بنای کعبه آتش گرفت.[۴۶]یعقوبی(م ۲۹۲ق) نقل کرده است که ابن زبیر، آتش را خاموش نکرد تا مردم مکه را علیه سپاه شام مصمم کند.[۴۷]گروه‌ها و دسته‌های گوناگونی در کنار ابن‌ زبیر با انگیزه دفاع از مسجدالحرام علیه سپاه شام جنگیدند؛ از جمله ۲۰۰ حبشی که پادشاه حبشه برای دفاع از کعبه اعزام کرده بود.[۴۸]

سپاه شام موفق به شکستن مقاومت ابن زبیر و مردم مکه نشد و چون یزید درگذشت، چهل روز بعد خبرش به سپاه شام رسید و این سپاه بدون موفقیت، از محاصره دست کشید و به شام بازگشت.

خلافت

منابع در ذکر تاریخ دعوت ابن‌ زبیر از مردم به بیعت با خود، اختلاف دارند. برخی منابع ۹ رجب سال ۶۴ق. را ذکر کرده‌اند.[۴۹]برخی نیز ماجرای بیعت با ابن زبیر را سه ماه بعد از مرگ یزید دانسته‎اند.[۵۰] گفته‌اند که پس از مرگ یزید بن معاویه، خلافت ابن زبیر در شام نیز طرفداران مهمی پیدا کرد و بدین رو، فرمانده سپاه شام پیش از حرکت به سوی شام، از ابن زبیر خواست تا از آنچه گذشته مانند واقعه حره چشم پوشند و همراه او برای در دست گرفتن خلافت به شام بیاید ولی ابن زبیر به دلایلی نپذیرفت.[۵۱][۵۲]

به زودی مردم بیشتر ممالک اسلامی، از جمله دمشق، کوفه، بصره، یمن و نواحی مختلف خراسان با نمایندگان ابن زبیر به نیابت از او بیعت کردند.[۵۳] ابن زبیر بر وابستگان بنی امیه سخت گرفت و آنان را از مکه بیرون کرد[۵۴] و از جمله سعد مولای عتبة بن ابی‌سفیان را با حدود پنجاه نفر در محدوده حرم کشت[۵۵] کاری که با اعتراض شدید عبدالله بن عمر و عبدالله بن عباس روبه‌رو شد.[۵۶]

رابطه ابن زبیر با بنی هاشم در دوره خلافت او نیز بهبود نیافت. محمد بن حنفیه در مقابل درخواست بیعت ابن زبیر، پاسخ مثبت نداد و اتفاق‌نظر همه مسلمانان بر خلافت او را شرط کرد؛ شرطی که دست‌یافتنی نبود.[۵۷]ابن زبیر در خطبه‌ای به امام علی(ع) توهین کرد و محمد بن حنفیه نیز خطبه‌ای در اعتراض ایراد نمود و مردم و بزرگان قریش را به واکنش فراخواند.[۵۸]ماجرای اصرار ابن زبیر بر بعیت محمد بن حنفیه به همینجا ختم نشد و همچنان ادامه یافت و پس از قیام مختار در کوفه و اخراج عبدالله بن مطیع، عامل ابن زبیر، او باری دیگر محمد را زیر فشار گرفت و این بار او و یارانش را در حجره زمزم زندانی کرد و گفت که با خدا عهد کرده است که اگر محمد بیعت نکند، او را در این مکان بسوزاند یا گردن بزند.[۵۹] گفته‌اند که محمد بن حنفیه در نامه‌ای به کوفه، از مختار کمک خواست[۶۰]و مختار گروهی را به مکه فرستاد و این در حالی بود که زبیر اطراف محل حبس محمد را برای آتش زدن هیزم گذاشته بود.[۶۱]گروه ۱۵۰ نفری اعزامی از کوفه با شعار یا لثارات الحسین، وارد مسجدالحرام شدند و زندانیان را آزاد کردند و برای حفظ حرمت مسجد، به جای شمشیر چوبدستی برداشتند. مختار نیز به مسجد نیرو اعزام کرد و دو گروه در مقابل یکدیگر به صف ایستادند.[۶۲]سه روز بعد، از کوفه نیروی امدادی رسید و بدین رو، محمد توانست از مسجد بیرون آید و همراه یارانش تا زمان قتل مختار(۶۷ق.)[۶۳] در شعب علی اقامت نمود.[۶۴]پس از آن، میان زبیر و محمد بن حنفیه همواره اختلاف و درگیری بود.[۶۵]

رفتار ابن زبیر با ابن عباس نیز همراه تندی و خشونت بود و گاه او بر منبر به ابن عباس اهانت می‌کرد.[۶۶] ابن عباس هیچ گاه با او بیعت نکرد و او را شایسته خلافت نمی‌دانست[۶۷] و معتقد بود که او عامل هتک حرمت حرم الهی است.[۶۸] با توجه به جایگاه علمی و دینی ابن عباس، این موضوع به وجهه ابن زبیر آسیب می‌زد.[۶۹] افزون بر این، ابن عباس سابقه جهاد در رکاب علی(ع) در جنگ جمل را داشت. برخی نظرات فقهی او نیز برای ابن زبیر خوشایند نبود از جمله فتوای او به جواز متعه که محل اختلاف شدید آنها بود. ابن عباس حتی تصریح کرده بود که ابن زبیر خود حاصل چنین ازدواجی است و مادر ابن زبیر نیز این موضوع را تایید کرده بود.[۷۰]رابطه خصمانه آنها سرانجام موجب گشت تا ابن زبیر، ابن عباس را از مکه اخراج کند؛ ولی درگیری و جنگ سرد آنها همچنان از طائف محل اقامت ابن عباس و ابن زبیر در مکه همچنان ادامه یافت.[۷۱]

محاصره دوم

ابن‌ زبیر پس از قدرت یافتن، بنی‌امیه از جمله مروان بن حَکم بیمار و پیر و پسرش عبدالملک را از مدینه اخراج کرد و این باعث شد تا مروان به عنوان خلیفه رقیب ابن‌ زبیر در شام میان بنی‌امیه و طرفدارانشان فرصت عرض اندام بیابد.[۷۲] مروان موفق شد در نبرد مَرْج راهِط در ذی‌حجه سال ۶۴ق.[۷۳]بر هواداران شامی ابن‌ زبیر چیره شود و ضحاک بن قیس را بکشد[۷۴]و در زمانی کوتاه قدرت ابن‌ زبیر در شام را پایان بخشد. مصر نیز در سال ۶۵ق. به دست مروان از سلطه ابن زبیر بیرون آمد.[۷۵]

پس از دستیابی عبدالملک بن مروان به قدرت در شام به سال ۶۵ق. ابن‌ زبیر از موسم حج برای تبلیغ علیه او و بیعت گرفتن از حاجیان برای خود سود جست و در خطبه‌هایش در روز عرفه و ایام منا در مکه، با یاد‌کردن از لعنت پیامبر بر حَکم بن ابی العاص، جد عبدالملک، و دودمانش، شامیان را به خود متمایل می‌کرد.[۷۶] در برابر، عبدالملک شامیان را از رفتن به حج بازداشت و با فتوای یکی از عالمان درباری به نام زُهری، آنان را به حج‌ در بیت‌ المقدس و طواف پیرامون صخره مسجدالاقصی واداشت. شامیان در ایام حج گرد این صخره طواف می‌کردند و اعمال حج را در روز عرفه و عید قربان، همان جا انجام می‌دادند.[۷۷]

اختلافات داخلی بنی امیه و تهدید رومیان و خوارج، مروانیان را از رویارویی جدی با ابن‌ زبیر بازداشت[۷۸] تا آن که در سال ۷۲ق. عبدالملک پس از شکست و قتل مصعب بن زبیر و تصرف عراق، حجاج بن یوسف ثقفی را برای سرکوب ابن‌ زبیر به حجاز فرستاد.[۷۹]حجاج در ذی قعده سال ۷۲ق. با آگاهی از ناتوانی نظامی ابن‌ زبیر و پس از رسیدن نیروی کمکی ۵۰۰۰ نفری وارد مدینه شد و حاکم زبیری آن را اخراج کرد.[۸۰] سپس به سوی مکه حرکت و ابن‌ زبیر را در مسجدالحرام محاصره نمود. این محاصره در ذی‌حجه سال ۷۲ق. آغاز شد و پس از شش ماه و ۱۷ روز با قتل ابن‌ زبیر در سه‌شنبه۱۷ جمادی‌الاول سال ۷۳ق. پایان یافت. برخی مدت این محاصره را هشت ماه و ۱۷ روز دانسته‌اند.[۸۱]بر پایه گزارشی، عبدالملک در آغاز، حجاج را از تهاجم نظامی به مکه بر حذر داشته و از او خواسته بود تا با محاصره اقتصادی ابن‌ زبیر را به تسلیم وادارد.[۸۲]

در موسم حج سال ۷۲ق. ابن‌ زبیر در مسجدالحرام در محاصره بود و چون از وقوف در عرفات و رمی جمرات بازماند، حج نگزارد.[۸۳]به خواست برخی صحابه مانند ابن‌ عمر یا جابر بن عبدالله انصاری و ابوسعید خُدری، حجاج بن یوسف تا پایان موسم حج و بازگشت حاجیان از منا، دست از حمله کشید و سپس از حاجیان خواست که به شهرهای خود بازگردند تا جنگ را ادامه دهد.[۸۴]او خود را امیرالحاج خواند و با مردم حج گزارد و با لباس رزم در عرفات حاضر شد[۸۵]، هرچند به سبب جلوگیری ابن‌ زبیر، طواف کعبه و سعی میان صفا و مروه را انجام نداده بود.[۸۶]

حجاج مانع رسیدن آذوقه به زبیریان شد و آنان تنها به آب زمزم دسترسی داشتند.[۸۷]او با منجیق زبیریان را سخت کوبید و در این میان، سنگ‌هایی نیز به کعبه اصابت کرد.[۸۸] سنگ‌های منجنیق دیوار مشرف بر چاه زمزم را فروریخت و کناره‌های کعبه را ویران کرد[۸۹]و حجرالاسود را از جای خود بیرون افکند.[۹۰]سپس حجاج دستور داد تا با گلوله‌های آتشین مسجد را هدف گیرند. این کار که پرده‌های کعبه را سوزاند، ابن‌ زبیر را واداشت تا برای جلوگیری از آسیب بیشتر کعبه، با فرستادن قسمتی از نیروهایش به بیرون از مسجد، میدان نبرد را توسعه دهد.[۹۱]وی برای جلوگیری از آسیب دیدن دیگر بار حجرالاسود، حفاظی بر آن نهاد.[۹۲]

خاندان و یاران عبدالله بن زبیر و برادرش عروه، او را به صلح با عبدالملک و تأسی به امام حسن(ع) فرامی‌خواندند. وی در واکنش به این پیشنهاد، عروه را با همه شأن و جایگاهش سخت تنبیه کرد.[۹۳]این وضعیت در کنار اعلان عفو عمومی حجاج[۹۴]سبب گشت یاران ابن‌ زبیر و حتی پسرانش خبیب و حمزه برای حفظ جان خود تسلیم شوند.[۹۵]

کشته شدن ابن زبیر

ابن زبیر سرانجام دانست که تاب مقاومت دربرابر سپاه شام را ندارد. در آخرین روز در گفت‌وگو با مادرش اسماء قیام خود را برای خدا و دامن خود را از هرگونه خیانت و ارتکاب عمدی گناه و دنیاطلبی پاک دانست و تصریح کرد که به ظلم‌ها و جنایت‌های کارگزارانش خشنود نبوده است.[۹۶]وی به سفارش مادرش[۹۷]با یارانی اندک تا واپسین لحظه و در حالی‌ که به کعبه تکیه داده بود، جنگید و به دست مردانی از بنیسکون و بنی مراد کشته شد.[۹۸]در این نبرد ۲۴۰ نفر همراه ابن‌ زبیر کشته شدند و خون برخی از آنان تا درون کعبه جاری شد.[۹۹]سر او را همراه سر عبدالله بن مطیع و عبدالله بن صفوان به مدینه بردند[۱۰۰]و آن‌جا نصب کردند.[۱۰۱]سپس این سرها را برای عبدالملک بردند و هر یک از حاملان سرها ۵۰۰ دینار پاداش گرفت.[۱۰۲]روایت‌های دیگر، محل قتل ابن‌ زبیر را نزدیک حجون دانسته‌اند.[۱۰۳]بر پایه برخی روایت‌ها، عبدالملک سر ابن‌ زبیر را برای تسلیم‌کردن عبدالله بن خازم، حاکم ابن‌ زبیر در خراسان، به آن دیار فرستاد و او سر را همان جا دفن کرد.[۱۰۴]

حجاج پیکر ابن‌ زبیر را تا یک سال از پا آویخت.[۱۰۵] سرانجام به خواهش مادرش اسماء پیکر را به او دادند. اسماء پیکر فرزندش را در قبرستان حجون مکه به خاک سپرد.[۱۰۶]بر پایه گزارش مصعب بن عبدالله، پیکر ابن‌ زبیر را به مدینه انتقال دادند و در خانه مادر بزرگش صفیه دفن کردند که بعدها به مسجد پیامبر(ص)ملحق شد.[۱۰۷]

ابن زبیر در منابع

گزارش‌های تاریخی در مورد عبدالله بن زبیر متفاوت است، برخی از روایات که بیشتر از طرف حامیان وی نقل شده او را مبالغه آمیز تمجید کرده است. ولی برخی دیگر از روایات و گزراش‎ها او را مذمت کرده است.

فضیلت‌

در منابع اهل سنت فضیلت‌های بسیاری برای ابن زبیر نقل شده است. برخی عبادت‌های شگفتی را به او نسبت داده‌اند. برخی پژوهشگران تاریخ اسلام،[۱۰۸] با ذکر تحلیلهایی در صحت روایات حاوی این فضیلتها تردید کرده‌اند؛ فضیلتهایی همچون: سجده‌ [۱۰۹] و رکوع بسیار طولانی[۱۱۰]؛ سخن گفتن به ۱۰۰ زبان[۱۱۱] و همسخن ‌شدن با جنیان.[۱۱۲]

مذمت

در مقابل، روایات دیگری در منابع اهل سنت موجود است که از وی به خوبی یاد نمی‌کند. برخی منابع به روایتی اشاره کرده است که در آن پیامبر(ص) به او می‌فرماید:وای بر مردم از دست تو! و وای بر تو از دست مردم![۱۱۳] احمد بن حنبل نیز روایتی از عثمان در مذمت ابن زبیر نقل کرده است. در این روایت عثمان به عبدالله بن زبیر می‌گوید: من از رسول خدا(ص) شنیدم که فرمود: قوچی در مکه الحاد می‌کند که اسم او عبد الله است و بر او نصف عذاب مردم است![۱۱۴]

حضرت علی(ع) در جنگ جمل خطاب به زبیر، فرزندش عبدالله را باعث انحراف او از اهل بیت دانسته[۱۱۵] و امام حسن(ع) او را نادان خطاب می‌کند.[۱۱۶] برخی از عملکردهای وی باعث انتقادهای زیادی شده است از جمله: تهدید به آتش زدن بنی هاشم به علت امتناع از بیعت با وی.[۱۱۷]

ابن زبیر با اهل بیت(ع) کینه‌ای دیرین داشته است.[۱۱۸]ناسزاهای او به علی(ع) در برخی منابع نقل شده است.[۱۱۹]گفته‌اند که او چهل هفته در خطبه نماز جمعه از ذکر صلوات خودداری کرد تا مبادا بنی هاشم به آن افتخار کنند.[۱۲۰]این باعث شده است تا حتی برخی عالمان دینی اهل سنت در اعتبار او به عنوان راوی تردید کنند[۱۲۱]

بازسازی کعبه

کعبه بنابر منابع تاریخ محلی مکه، چند بار بازسازی شده که یکی از بازسازیهای مشهور آن را به ابن زبیر نسبت می‌دهند. گفته‌اند پس از آن که بر اثر تیراندازی لشکریان یزید با منجنیق آتش گرفت و آسیب دید، ابن زبیر کعبه را ویران و بر مساحت و اندازه اصلی از نو بنا کرد.[۱۲۲]او همچنین در دوره حکومتش بر مکه خانه‌هایی را در اطراف مسجد الحرام خرید و به مسجد ملحق کرد.[۱۲۳] [۱۲۴]

پانویس

  1. مراجعه کنید به: ابن عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج۳، ص۹۰۵.
  2. مراجعه کنید به: ابن عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج۳، ص۹۰۵.
  3. ابن سعد، الطبقات الکبری، خامسه۲، ص۳۱-۳۲؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ۱۴۱۰ق، ج۵، ص۴۳۷؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه، ۱۴۱۵ق، ج۴، ص۸۰؛ تاریخ الطبری/ترجمه،ج۳،ص:۹۲۴.
  4. الطبقات، خامسه۲، ص۳۱-۳۲؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ۱۴۱۰ق، ج۵، ص۴۳۷؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه، ۱۴۱۵ق، ج۴، ص۸۰.
  5. طحاوی حنفی، شرح معانی الاثار، ۱۳۹۹ق، ج۳، ص۲۴؛ عسکری، ازدواج موقت در اسلام، ص۵۲، ۵۰.
  6. ابن عبدربه، العقد الفرید، ۱۴۲۰ق، ج۴، ص۱۴.
  7. ابن حجر عسقلانی، الاصابه، ۱۴۱۵ق، ج۴، ص۸۱؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ۱۴۱۰ق، ج۵، ص۴۳۰؛ ذهبی، سیر اعلام النبلاء، ۱۴۱۴ق، ج۳، ص۳۶۴.
  8. نک: تاریخ طبری، ج۳، ص۵۷۱؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه، ۱۴۱۵ق، ج۳، ص۳۳۴.
  9. تاریخ الطبری، ج۴، ص۲۷۰؛ همچنین نک: دائرةالمعارف اسلام، ج۱، ص۵۵، ذیل مدخل “ʿAbd Allāh b. al-Zubayr”
  10. بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۱۰، ص۱۷۶؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۳۲۸؛ ابن کثیر، البدایة و النهایه، مکتبة المعارف، ج۸، ص۳۳۵.
  11. بلاذری، فتوح البلدان، ۱۹۸۸م، ص۲۲۴؛ ابن جوزی، المنتظم، ۱۴۱۲ق، ج۴، ص۳۴۴.
  12. خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفه، ۱۴۱۵ق، ص۱۰۲؛ ابن کثیر، البدایة و النهایه، مکتبة المعارف، ج۷، ص۱۸۱.
  13. الطبقات، ج۲، ص۳۶؛ بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۵، ص۵۶۴.
  14. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ۱۳۷۸ق، ج۱، ص۲۶۵.
  15. ابن قتیبه دینوری، الامامة و السیاسة، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۲۸؛ ابن اثیر، اسد الغابه، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۱۳۹.
  16. ابن اعثم، الفتوح، ۱۴۱۱ق، ج۲، ص۴۷۰؛ مسعودی، مروج الذهب، ۱۴۰۹ق، ج۲، ص۳۶۳.
  17. در این باره نک: نجاتی، دانشنامه حج و حرمین شریفین، ذیل مدخل «ابن زبیر»(http://hajj.ir/99/3019)
  18. نک: فتح الباری، ج۴، ص۴۷۶.
  19. نک: ابن عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج۳، ص۹۱۰؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ۱۴۱۰ق، ج۴، ص۲۴۶.
  20. بلاذری، فتوح البلدان، ۱۹۸۸م، ص۳۶۵؛ ابن عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۳۶۸.
  21. فرزندان آل ابی طالب/ترجمه،ج۱،ص:۱۶۴.
  22. درباره شورا نک: تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۱۶۰؛ ابن قتیبه دینوری، الامامة و السیاسة، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۴۲.
  23. ابن کثیر، البدایة و النهایه، مکتبة المعارف، ج۸، ص۳۳۸؛ اخبار الدولة العباسیه، ۱۳۹۱ق، ص۶۰.
  24. ذهبی، تاریخ الاسلام، ۱۴۱۰ق، ج۵، ص۴۳۶؛ تاریخ ابن خلدون، ج۳، ص۱۲.
  25. بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۵، ص۱۴۵؛ دینوری، الاخبار الطوال، ۱۴۱۲ق، ص۲۲۶.
  26. بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۵، ص۳۱۴؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۳۳۹.
  27. المصنف، ابن ابی شیبه، ج۸، ص۶۰۸؛ صحیح مسلم، ج۸، ص۱۶۷.
  28. المصنف، ابن ابی شیبه، ج۸، ص۶۰۸؛ صحیح مسلم، ج۸، ص۱۶۷.
  29. بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۵، ص۳۱۹؛ ابن جوزی، المنتظم، ۱۴۱۲ق، ج۵، ص۳۴۷.
  30. بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۵، ص۳۲۷-۳۲۸؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۴۷۵.
  31. الطبقات، ج۵، ص۱۴۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۵، ص۳۳۰.
  32. نک: الطبقات، ج۵، ص۱۴۱؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ۱۴۱۰ق، ج۵، ص۱۹۸.
  33. بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۵، ص۳۳۱.
  34. ابو علی مسکویه، تجارب الأمم، ۲۰۰۰م، ج۲، ص۸۵.
  35. ابو علی مسکویه، تجارب الأمم، ۲۰۰۰م، ج ۲، ص۸۵؛ تاریخ الطبری، ج ۵، ص۴۸۰.
  36. بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۵، ص۳۱۹، ۳۷۲؛ مقدسی، البدء و التاریخ، بور سعید، ج۶، ص۱۸.
  37. بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۵، ص۳۳۷.
  38. مسعودی، مروج الذهب، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۶۹.
  39. بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۵، ص۳۴۰؛ مقدسی، البدء و التاریخ، بور سعید، ج۶، ص۱۳-۱۴.
  40. ابن کثیر، البدایة و النهایه، مکتبة المعارف، ج۸، ص۲۶۲؛ تاریخ ابن خلدون، ج۲، ص۳۵۳.
  41. ابن جوزی، المنتظم، ۱۴۱۲ق، ج۶، ص۱۶.
  42. ذهبی، تاریخ الاسلام، ۱۴۱۰ق، ج۵، ص۲۵.
  43. ابن قتیبه دینوری، الامامة و السیاسة، ۱۴۱۰ق، ج۱، ص۲۳۱؛ ابن کثیر، البدایة و النهایه، مکتبة المعارف، ج۸، ص۲۲۰.
  44. بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۵، ص۳۵۹؛ ابن عساکر، تاریخ دمشق، ج۱۴، ص۳۸۷.
  45. اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۲۰۳؛ بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۵، ص۳۵۹.
  46. اخبار مکه، ازرقی، ج۱، ص۱۹۸، ص۲۰۳؛ اخبار الکرام، ص۱۳۳.
  47. تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۵۲.
  48. بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۵، ص۳۶۲، ۳۷۲.
  49. خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفه، ۱۴۱۵ق، ص۱۶۰.
  50. عبدالله بن زبیر، ص۱۱۹.
  51. بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۵، ص۳۴۴، ۳۷۲.
  52. برای تفصیل این دلایل نک: نجاتی، دانشنامه حج و حرمین شریفین، ذیل مدخل «ابن زبیر»(http://hajj.ir/99/3019#_ftn127)
  53. بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۵، ص۳۷۳-۳۷۴؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۵۵.
  54. ابن اعثم، الفتوح، ۱۴۱۱ق، ج۵، ص۱۵۶.
  55. ابن اعثم، الفتوح، ۱۴۱۱ق، ج۵، ص۱۵۶.
  56. اخبار مکه، فاکهی، ج۳، ص۳۶۴؛ بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۵، ص۳۳۵.
  57. بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۴۷۲؛ ابن اعثم، الفتوح، ۱۴۱۱ق، ج۶، ص۲۴۸.
  58. تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۲؛ مسعودی، مروج الذهب، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۸۰؛ شرح نهج البلاغه، ج۴، ص۶۲.
  59. بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۴۷۲-۴۷۳؛ تاریخ طبری، ج۶، ص۷۶.
  60. تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۱؛ تاریخ طبری، ج۶، ص۷۶؛ تجارب الامم، ج۲، ص۱۸۸.
  61. بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۴۷۵؛ تاریخ طبری، ج۶، ص۷۶.
  62. بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۴۷۶-۴۷۷؛ تاریخ طبری، ج۶، ص۷۷.
  63. ابن کثیر، البدایة و النهایه، مکتبة المعارف، ج۸، ص۲۸۷.
  64. بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۴۷۸؛ اخبار الدولة العباسیه، ۱۳۹۱ق، ص۱۰۷.
  65. برای تفصیل مطلب نک: نجاتی، دانشنامه حج و حرمین شریفین، ذیل مدخل «ابن زبیر»(http://hajj.ir/99/3019#_ftnref195)
  66. بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۴، ص۵۵؛ اخبار الدولة العباسیه، ۱۳۹۱ق، ص۱۱۰.
  67. اخبار الدولة العباسیه، ۱۳۹۱ق، ص۹۲.
  68. اریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۵۰؛ ابن کثیر، البدایة و النهایه، مکتبة المعارف، ج۸، ص۳۳۹.
  69. تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۴۷.
  70. اخبار مکه، فاکهی، ج۳، ص۲۰؛ بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۴، ص۵۵-۵۶؛ ابن اعثم، الفتوح، ۱۴۱۱ق، ج۶، ص۳۲۶.
  71. نک: بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۴۸۲؛ مسعودی، مروج الذهب، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۸۰.
  72. الطبقات، ج۵، ص۳۱؛ ابن کثیر، البدایة و النهایه، مکتبة المعارف، ج۸، ص۲۴۱.
  73. بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۶، ص۲۷۳؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ۱۴۱۰ق، ج۵، ص۳۸.
  74. تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۵۲؛ تاریخ طبری، ج۵، ص۵۳۷.
  75. ابن قتیبه دینوری، الامامة و السیاسة، ۱۴۱۰ق، ج۲، ص۲۲؛ مسعودی، مروج الذهب، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۸۸.
  76. اخبار مکه، فاکهی، ج۱، ص۳۵۶؛ ابن کثیر، البدایة و النهایه، مکتبة المعارف، ج۸، ص۲۸۰.
  77. تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۱؛ ابن کثیر، البدایة و النهایه، مکتبة المعارف، ج۸، ص۲۸۰؛ حیاة الحیوان، ج۲، ص۵۸.
  78. ابن قتیبه دینوری، الامامة و السیاسة، ۱۴۱۰ق، ج۲، ص۳۷؛ دولت امویان، ص۱۱۰.
  79. بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۷، ص۹۵؛ ابن کثیر، البدایة و النهایه، مکتبة المعارف، ج۸، ص۳۱۵.
  80. تاریخ طبری، ج۶، ص۱۷۵؛ الکامل، ج۴، ص۳۵۰.
  81. تاریخ طبری، ج۶، ص۱۷۵؛ ابن جوزی، المنتظم، ۱۴۱۲ق، ج۶، ص۱۲۴.
  82. ابن اعثم، الفتوح، ۱۴۱۱ق، ج۶، ص۳۳۸.
  83. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج۳، ص۹۰۷؛ الکامل، ج۴، ص۳۵۰.
  84. اخبار مکه، فاکهی، ج۲، ص۳۷۲؛ الکامل، ج۴، ص۳۵۰.
  85. تاریخ طبری، ج۶، ص۱۷۵؛ ابن جوزی، المنتظم، ۱۴۱۲ق، ج۶، ص۱۲۰.
  86. الکامل، ج۴، ص۳۵۰؛ الطبقات، خامسه۲، ص۹۳.
  87. الطبقات، خامسه۲، ص۹۴؛ اخبار مکه، فاکهی، ج۲، ص۳۱.
  88. الطبقات، خامسه۲، ص۹۵؛ الانباء، ص۵۰.
  89. ابن اعثم، الفتوح، ۱۴۱۱ق، ج۶، ص۳۴۰؛ حیاة الحیوان، ج۲، ص۵۹.
  90. ذهبی، تاریخ الاسلام، ۱۴۱۰ق، ج۵، ص۳۱۵.
  91. اخبار مکه، فاکهی، ج۲، ص۳۶۰؛ ابن اعثم، الفتوح، ۱۴۱۱ق، ج۶، ص۳۴۱.
  92. الوافی بالوفیات، ج۵، ص۳۹۰؛ مجمع الزوائد، ج۷، ص۵۰۳.
  93. ابن قتیبه دینوری، الامامة و السیاسة، ۱۴۱۰ق، ج۲، ص۳۸.
  94. الطبقات، خامسه۲، ص۹۹؛ بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۷، ص۱۲۴؛ ابن کثیر، البدایة و النهایه، مکتبة المعارف، ج۸، ص۳۳۰.
  95. تاریخ طبری، ج۶، ص۱۸۸؛ الکامل، ج۴، ص۳۵۲.
  96. تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۷؛ الکامل، ج۴، ص۳۵۳.
  97. الطبقات، خامسه۲، ص۹۸؛ ابن جوزی، المنتظم، ۱۴۱۲ق، ج۶، ص۱۲۵.
  98. الطبقات، خامسه۲، ص۹۹؛ ابن کثیر، البدایة و النهایه، مکتبة المعارف، ج۸، ص۳۴۲.
  99. ابن عبدالبر، الاستیعاب، ۱۴۱۲ق، ج۳، ص۹۱۰؛ الجوهرة فی نسب النبی، ج۱، ص۳۲۰.
  100. ابن عساکر، تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۱۵۱؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ۱۴۱۰ق، ج۵، ص۴۵۲.
  101. تاریخ طبری، ج۶، ص۱۹۲؛ ابن حجر عسقلانی، الاصابه، ۱۴۱۵ق، ج۵، ص۲۲.
  102. الطبقات، خامسه۲، ص۱۱۳-۱۱۴؛ الکامل، ج۴، ص۳۵۶.
  103. تجارب الامم، ج۲، ص۲۴۷؛ ابن کثیر، البدایة و النهایه، مکتبة المعارف، ج۸، ص۳۴۲.
  104. ابن عساکر، تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۱۵۱؛ ابن کثیر، البدایة و النهایه، مکتبة المعارف، ج۸، ص۳۲۶.
  105. الکامل، ج۴، ص۳۵۷؛ نهایة الارب، ج۲۱، ص۱۴۱؛ مجمع الزوائد، ج۷، ص۵۰۷؛ الجوهرة فی نسب النبی، ج۱، ص۳۱۹.
  106. بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۷، ص۱۲۹؛ نهایة الارب، ج۲۱، ص۱۴۱.
  107. ابن عساکر، تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۲۵۴؛ ذهبی، تاریخ الاسلام، ۱۴۱۰ق، ج۵، ص۴۴۷.
  108. برای نمونه نک: نجاتی، دانشنامه حج و حرمین شریفین، ذیل مدخل «ابن زبیر».(http://hajj.ir/99/3019#_ftn298)
  109. ابن عساکر، تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۱۷۰؛ نهایة الارب، ج۲۱، ص۱۴۳.
  110. ابن عساکر، تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۱۷۱؛ ابن کثیر، البدایة و النهایه، مکتبة المعارف، ج۸، ص۳۳۴.
  111. ذهبی، تاریخ الاسلام، ۱۴۱۰ق، ج۵، ص۴۴۴؛ ابن کثیر، البدایة و النهایه، مکتبة المعارف، ج۸، ص۳۳۹.
  112. ابن عساکر، تاریخ دمشق، ج۲۸، ص۱۸۵؛ ابن کثیر، البدایة و النهایه، مکتبة المعارف، ج۸، ص۳۳۶.
  113. شیبانی، الآحاد والمثانی، ج۱، ص۴۱۴؛ ویل للناس منک وویل لک من الناس
  114. مسند أحمد بن حنبل، ج۱، ص۶۴ش ۴۶۱.یلْحِدُ بِمَکَّةَ کَبْشٌ من قُرَیشٍ اسْمُهُ عبد اللَّهِ علیه مِثْلُ نِصْفِ أَوْزَارِ الناس.
  115. تاریخ طبری، ج۳، ص۴۱؛ بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۱، ص۳۱۴.
  116. زمخشری، المستقصی فی أمثال العرب، ج۲، ص۱۱۸
  117. ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ۱۳۷۸ق، ج۲۰، ص۱۴۷.
  118. بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۴۸۲؛ اخبار الدولة العباسیه، ۱۳۹۱ق، ص۱۱۶.
  119. نک: الطبقات، خامسه۲، ص۸۵؛ تاریخ یعقوبی، ج۲، ص۲۶۲؛ مسعودی، مروج الذهب، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۸۰.
  120. بلاذری، انساب الاشراف، ۱۴۱۷ق، ج۳، ص۴۸۲؛ مسعودی، مروج الذهب، ۱۴۰۹ق، ج۳، ص۷۹؛ شرح نهج‌ البلاغه، ج۴، ص۶۱.
  121. نک: شرح نهج البلاغه، ج۱، ص۱۰.
  122. ازرقی، أخبار مکة و ما جاء فیها من الآثار، أزرقی، ج۱، ص: ۲۸۹.
  123. ازرقی، أخبار مکة و ما جاء فیها من الآثار، أزرقی، ج۲، ص: ۷۰.
  124. درباره تفصیل بازسازی خانه کعبه نک: در این باره نک: نجاتی، دانشنامه حج و حرمین شریفین، ذیل مدخل «ابن زبیر»(http://hajj.ir/99/3019

منابع

بیشتر اطلاعات و منابع این مدخل، از مقاله «ابن زبیر» نوشته محمد سعید نجاتی در دانشنامه حج و حرمین شریفین(با تغییر و تصرف) اخذ شده است.

  • ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، به کوشش محمد ابوالفضل،‌ بیروت، دار إحیاء الکتب العربیة، ۱۳۷۸ق.
  • ابن اعثم الکوفی، الفتوح، به کوشش علی شیری، بیروت،‌ دار الاضواء، ۱۴۱۱ق.
  • ابن عبدالبر، یوسف بن عبدالله، الاستیعاب فی معرفة الأصحاب، تحقیق علی محمد البجاوی، بیروت، دار الجیل، چاپ اول، ۱۴۱۲ق.
  • ابن سعد، الطبقات الکبری، به کوشش محمد عبدالقادر، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۸ق.
  • احمد بن حنبل(۲۴۱ق)، مسند أحمد، مؤسسة قرطبة، مصر.
  • ابن اثیر، علی بن ابی الکرم، أسد الغابة فی معرفة الصحابة، بیروت، دار الفکر، ۱۴۰۹ق.
  • سمعانی، عبدالکریم، الانساب، به کوشش عبدالرحمن بن یحیی، حیدرآباد، دائرة المعارف العثمانیه، ۱۳۸۲ق.
  • ابن عبدربه، احمد بن محمد بن عبد ربه، العقد الفرید،‌ بیروت، دار إحیاء التراث العربی، چاپ سوم، ۱۴۲۰ق.
  • فاکهی، اخبار مکه، به کوشش عبدالملک دهیش، بیروت،‌ دار خضر، ۱۴۱۴ق.
  • مولف ناشناخته، أخبار الدولة العباسیة، بیروت، دار صادر، ۱۳۹۱ق.
  • دینوری، احمد بن داوود، الاخبار الطوال، به کوشش عبدالمنعم، قم، الرضی، ۱۴۱۲ق.
  • ابن عساکر، تاریخ مدینة دمشق، به کوشش علی شیری، بیروت،‌ دار الفکر، ۱۴۱۵ق.
  • احمد بن یعقوب، تاریخ الیعقوبی، بیروت،‌ دار صادر، ۱۴۱۵ق.
  • بلاذری، انساب الاشراف، به کوشش زکار، بیروت،‌ دار الفکر، ۱۴۱۷ق.
  • ابن اثیر علی بن محمد الجزری، الکامل فی التاریخ، بیروت،‌ دار صادر، ۱۳۸۵ق.
  • ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایه، بیروت، مکتبة المعارف، بی‌تا.
  • خلیفة بن خیاط، تاریخ خلیفه، بیروت،‌ دار الکتب العلمیه، ۱۴۱۵ق.
  • مقدسی، مطهر بن طاهر، البَدْء و التاریخ، بور سعید، مکتبة الثقافة الدینیة، بی‌تا.
  • ابن جوزی، المنتظم، به کوشش نعیم زرزور، بیروت،‌ دار الکتب العلمیة، ۱۴۱۲ق.
  • ابو علی مِسْکَوَیة، احمد بن محمد، تجارب الأمم وتعاقب الهمم، تهران، انتشارات سروش، چاپ دوم، ۲۰۰۰م.
  • مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب ، به کوشش اسعد داغر، قم،‌ دار الهجره، ۱۴۰۹ق.
  • ابن قتیبه دینوری، عبدالله بن مسلم، الإمامة و السیاسة المعروف بتاریخ الخلفاء، بیروت، دار الأضوء، چاپ اول، ۱۴۱۰ق.
  • ابن ابی‌شیبه، المصنّف، به کوشش سعید محمد،‌ دار الفکر، ۱۴۰۹ق.
  • ابن حجر عسقلانی، احمد بن علی، الإصابة في تمييز الصحابة، بیروت، دار الکتب العلمیه، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.
  • ذهبی، محمد بن احمد، تاریخ الإسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، بیروت، دار الکتب العربی، چاپ اول، ۱۴۱۰ق.
  • ذهبی، محمد بن احمد، سیر اعلام النبلاء، بیروت، مؤسسة الرسالة، چاپ دهم، ۱۴۱۴ق.
  • عبدالرزاق الصنعانی، المصنّف، به کوشش حبیب الرحمن، المجلس العلمی، بی‌تا.
  • بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، بیروت، مکتبة الهِلال، ۱۹۸۸م.
  • طحاوی حنفی، أحمد بن محمد، شرح معانی الآثار، تحقیق محمد زهری النجار، بیروت، دار الکتب العلمیة، چاپ اول، ۱۳۹۹ق.
  • زمخشری، محمود بن عمرو بن أحمد، المستقصی فی أمثال العرب،‌ دار الکتب العلمیة، بیروت، الطبعة الثانیة، ۱۹۸۷م.
  • طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری،‌ دار الکتب العلمیة، بیروت.
  • بلاذری، احمد بن یحیی، جمل من انساب الأشراف، تحقیق سهیل زکار و ریاض زرکلی، بیروت،‌ دار الفکر، چاپ اول، ۱۴۱۷ق.
  • ابن عساکر، علی بن الحسن إبن هبة، تاریخ مدینة دمشق، تحقیق محب الدین أبی سعید عمر بن غرامة العمری،‌ دار الفکر، بیروت، ۱۹۹۵.
  • محمد بن احمد المقدسی، احسن التقاسیم، قاهره، مکتبة مدبولی، ۱۴۱۱ق.
  • شیبانی، أحمد بن عمرو، الآحاد والمثانی، تحقیق د. باسم فیصل أحمد الجوابرة، دار الرایة، الریاض، الطبعة الأولی، ۱۴۱۱ق.
  • Gibb, H.A.R. “ʿAbd Allāh b. al-Zubayr” ,E.I. ,second ed. Leiden: E. J. Brill, 1986.

پیوند به بیرون

دانشنامه حج و حرمین شریفین