سید عبدالله بهبهانی

از ويکی شيعه
(تغییرمسیر از سیدعبدالله بهبهانی)
پرش به: ناوبری، جستجو
سید عبدالله بهبهانی
زادروز ۱۲۵۶ یا ۱۲۵۷ق
زادگاه -
درگذشت ۸ رجب ۱۳۲۸ق
آرامگاه نجف
محل زندگی نجف، تهران
ملیت ایران
تحصیلات اجتهاد
نقش‌های برجسته از علمای طراز اول تهران، و از رهبران مشروطه


سیدعبدالله بهبهانی (۱۳۲۸ق ـ ۱۲۵۶ق)، از علمای تهران و از رهبران نهضت مشروطیت ایران. وی بعد از پیروزی جنبش مشروطه نماینده مجلس گردید و در استبداد صغیر به عتبات تبعید شد، پس از فتح تهران توسط مشروطه‌خواهان، در میان استقبال مردم وارد تهران شد. در این دوران بهبهانی سمت رسمی در مجلس نداشت اما از فعالیت‌های سیاسی کناره نگرفت. بهبهانی در ۸ رجب ۱۳۲۸ق، در خانه خود به دست ۴ نفر مسلح به قتل رسید. سید محمد بهبهانی فرزند اوست.

زندگی نامه

سیدعبدالله بهبهانی در نجف متولد شد، اما درباره تاریخ تولد او نظر واحدی وجود ندارد. برخی تاریخ تولد او را ۱۲۵۶ یا ۱۲۵۷، [۱] برخی ۱۲۶۲ [۲] و بعضی حدود ۱۲۶۰ دانسته‌اند.[۳]

سیدعبدالله بهبهانی، فرزند سید اسماعیل بن سید نصرالله بلادی بود. جد اعلای سید اسماعیل، سید عبدالله بلادی غُریفی، از مشاهیر علمای عصر خویش و از جمله مجتهدان امامیه، در روستای غُریفه بحرین زندگی می‌کرد و اعقابش به آل بلادی و آل غُریفی مشهورند. سیدعبدالله بعدها به نجف مهاجرت کرد و فرزندان و نواده‌هایش در عراق و ایران از جمله شهر بهبهان پراکنده شدند.[۴]

سیدعبدالله در نجف پس از گذراندن دوره مقدمات به حوزه درس استادان نامداری همچون سید حسین کوه کمری، شیخ راضی نجفی و به‎ویژه میرزا محمدحسن شیرازی، راه یافت.[۵] او پس از تکمیل تحصیلات خود به ایران آمد و بعد از درگذشت پدرش جانشین و وارث مناصب دینی و نفوذ وی شد.[۶]

به نظر برخی، با اینکه سیدعبدالله هم‎ردیف علمای بزرگ تهران نبود، مناسبات نزدیک او با اولیای دولت سبب ورود وی به امور سیاسی شد و در ردیف علمای طراز اول تهران قرار گرفت.[۷] در مقابل، برخی نیز بر مراتب علمی او، از جمله تألیف ۲۵ رساله فقهی، تأکید ورزیده‌اند.[۸]

اقدامات و مواضع سیاسی


ملک زاده، بهبهانی را پایه گذار حکومت ملی دانسته و شجاعت وی را تحسین می‌کند و تقی زاده نیز که بیشترین تعریف و تمجید را از بهبهانی کرده است، معتقد است: «‌اگر آقا سیدعبدالله نبود، مشروطیت نبود ».

ملک‌زاده، ج۶، صص۱۳۳۳ـ۱۳۳۵؛ تقی زاده، ص۳۲۱ـ۳۲۵
  • نارضایتی از انتخاب عین الدوله به عنوان صدر اعظم.[۱۰]
  • اعتراض به انتشار عکس مسیونوز بلژیکی در محرم ۱۳۲۳. [۱۱]
  • انعقاد پیمان همبستگی با سید محمد طباطبایی جهت مبارزه‌ای تمام عیار با حکومت استبدادی (۲۵ رمضان ۱۳۲۳).
اهمیت این پیمان به حدی بود که سید احمد کسروی آن را آغاز جنبش مشروطه خوانده است.[۱۲]
در نتیجه این تحصن، مظفرالدین شاه موافقت خود را با تقاضاهای مهاجران از جمله ایجاد عدالتخانه اعلام کرد و آنان در ۱۶ ذیقعده ۱۳۲۳به تهران بازگشتند.[۱۳]
  • تأسیس مجمعی به نام «‌حوزه اسلامی‌» برای مقابله با کارشکنی‌های عین الدوله در برابر تأسیس عدالتخانه.[۱۴]
  • تحصن در مسجد شاه در پی امتناع حکومت از تأسیس عدالتخانه(۲۰ جمادی الاولی ۱۳۲۴).[۱۵]
  • مهاجرت به عتبات در اعتراض به عملی نشدن تقاضاهای‌شان(۲۳ جمادی الاولی ۱۳۲۴).
این هجرت، به «‌هجرت کبری‌» مشهور است.[۱۶] او در عتبات ماند و وقتی مظفر الدین شاه در ۱۴ جمادی الثانی ۱۳۲۴، فرمان مشروطه را صادر کرد، در بیست و چهارم همان ماه به تهران بازگشت.[۱۷]
قدرت بهبهانی در این دوره افزایش یافت و بسیاری از کارهای کشور در منزل او حل و فصل می‌شد. اغلب نمایندگان مجلس تحت نفوذ و تأثیر کلام او بودند و موافقت یا مخالفت او برای ثبات یا تزلزل دولت‌ها تعیین کننده بود.[۱۹]
  • تلاش برای انتخاب امین السلطان اتابک، به رغم مخالفت‌های شدید، به جای مشیرالدوله به سمت صدراعظمی (۱۳۲۵).
  • مخالفت با مواضع شیخ فضل الله نوری در مورد مجلس و ارسال نامه‌هایی در این خصوص برای مراجع بزرگ آن روزگار.[۲۰]
  • تلاش برای پیشگیری از تصویب قوانین مباین با شریعت اسلامی در مجلس و واگذاری قانونی محاکمات و امور قضایی به علما و تلاش برای واگذاری تدوین قانون عدلیه به علما.[۲۱]
  • اعتراض به اقدام محمد علی شاه در به توپ بستن مجلس.
بهبهانی به خاطر این اعتراض مورد ضرب و شتم قرار گرفت با این حال وقتی شاه با وی به خشونت و توهین سخن گفت، او با شجاعت به شاه هشدار داد که مؤدبانه سخن بگوید. در نهایت، شاه بهبهانی را به عتبات تبعید کرد.[۲۲]
البته حاکم خانقین با ورود بهبهانی به خاک عثمانی مخالفت کرد. در نتیجه سید به کرمانشاه بازگشت و مدت هشت ماه در روستای بِزِهرود تحت نظر قرار گرفت، سپس با اجازه دولت به عتبات رفت.
بهبانی تا ۱۳۲۷ در عتبات بود و پس از فتح تهران توسط مشروطه خواهان و سقوط محمدعلی شاه، یک روز قبل از افتتاح مجلس دوم در ذیقعده ۱۳۲۷، وارد تهران شد.[۲۳]

سرانجام زندگی

بهبهانی پس از بازگشت از تبعید هر چند سمت رسمی در مجلس نداشت، نفوذش در مجلس و محافل سیاسی آشکار بود. در مجلس دوم که دوباره از دو گروه اکثریت اعتدالی و اقلیت دموکرات شکل گرفته بود، اعتدالی‌ها بیشتر از بهبهانی تبعیت می‌کردند و دموکرات‌ها در مخالفت با او خواستار تدوین قوانین عرفی و کنار گذاشتن قوانین شرع بودند و انفکاک کامل قوه سیاسی از قوه روحانی را دنبال می‌کردند.[۲۵] دموکرات‌ها معتقد بودند که بهبهانی نفوذ خود را برتر از مشروطه می‌داند و مجلس را تضعیف می‌کند. در مقابل، اعتدالی‌ها نیز موفق شدند که فتوایی دالّ بر غیردینی بودن مواضع نظری تقی زاده، رهبر دموکرات‌ها، از دو مجتهد ذی نفوذ نجف و مدافع مشروطه، آخوند خراسانی و شیخ عبدالله مازندرانی، بگیرند. این گونه تصور می‌شد که وسیله و واسطه این اقدام، بهبهانی بوده است.

در پی همین حوادث، بهبهانی در ۸ رجب ۱۳۲۸، در خانه خود به دست چهار نفر مسلح به قتل رسید. با انتشار این خبر، بازار تعطیل شد و مردم قصد انتقام‌جویی از قاتلان را داشتند که سیدمحمد، پسر سیدعبدالله، آنان را به آرامش دعوت کرد.

هرچند هویت قاتلان مشخص نشد، مردم این قتل را به دموکرات‌ها، به‎ویژه تقی زاده و حیدرخان عمواغلی، نسبت می‌دادند؛ چرا که بیشتر ترورها در آن زمان «‌کمیته دهشت‌» به رهبری حیدرعمواغلی بود که خود از شعب «‌انجمن آذربایجان‌» به رهبری سید حسن تقی زاده به حساب می‌آمد. تقی زاده که جان خود را در خطر می‌دید، تهران را به قصد تبریز و سپس استانبول ترک کرد، هر چند هیچ رابطه مستقیمی میان او و قاتلان اثبات نشد.[۲۶]

کسروی در متن کتاب تاریخ هیجده ساله آذربایجان می نویسد: هرچند نام تک تک قاتلان دانسته نشد ولی بی‌گمان از دسته حیدرعمو اغلی بودند و این خون‎ریزی را با دستور تقی زاده کردند. همو در یادداشتی در پانویس می نویسد:

چنانكه سپس دانسته شد يكی از ايشان، رجب نام سرابی بود كه از قفقاز آمده و در تبريز در شمار مجاهدان قفقازی در جنگ‌ها دست داشت و سپس به تهران آمده به عمو اغلی پيوست و به دستور او به آن كار برخاست و اين بود پس از كشته شدن بهبهانی در تهران نايستاده دوباره به تبريز بازگشت و در آنجا بود تا در جنگ محرم ۱۳۳۰ با روسيان تيری از دهانش خورده كشته گرديد. می‎گويند: شادروان بهبهانی را نيز از دهانش زده بود.[۲۷]

جنازه بهبهانی پس از تشییع عظیمی که تا آن زمان در تهران کم سابقه بود، در نجف در مقبره خانوادگی دفن گردید.[۲۸]

پانویس

  1. آقابزرگ طهرانی، ج۱، قسم ۳، ص۱۱۹۴؛ حبیب آبادی، ج۵، ص۱۶۸۴
  2. بامداد، ج۲، ص۲۸۴؛ واعظ خیابانی، ص۳۴۶
  3. صفائی، رهبران مشروطه، ج۱، ص۱۷۳
  4. آقابزرگ طهرانی، ج۱، قسم ۳، ص۱۱۹۳؛ انصاری، ص۲۲۷ـ۲۲۸
  5. آقابزرگ طهرانی؛ ج۱، قسم ۳، ص۱۱۹۴ واعظ خیابانی، ص۳۴۶؛ یغمایی، ص۸۶
  6. اعتمادالسلطنه، المآثر و الآثار، ص۲۴۵ـ۲۴۶
  7. اصفهانی کربلایی، ص۱۳۴
  8. آقابزرگ طهرانی؛ ج۱، قسم ۳، ص۱۱۹۴، حبیب آبادی؛ ج۵، ص۱۶۸۴ واعظ خیابانی، ص۳۴۶
  9. دولت آبادی، حیات یحیی، ج۱، ص۱۰۹.
  10. ناظم الاسلام کرمانی، بخش ۱، مقدمه، ص۱۳۲ـ۱۳۳؛ ملکزاده، ج۱، ص۲۲۱؛ کسروی، تاریخ مشروطه ایران، ص۳۲، ۳۴
  11. ناظم الاسلام کرمانی، بخش ۱، ج۱، ص۱۳۹، ۱۸۶ـ۱۸۸؛ کسروی، تاریخ مشروطه ایران، ص۳۷ـ۳۸؛ دولت آبادی، ج۲، ص۴؛ ملکزاده، ج۱، ص۲۲۹ـ۲۳۰
  12. کسروی، تاریخ مشروطه ایران، ص۴۸ـ۴۹، ۵۴؛ ناظم الاسلام کرمانی، بخش ۱، ج۱، ص۱۹۱ـ۱۹۲، ۲۶۰؛ ملکزاده، ج۲، ص۲۵۲
  13. ناظم الاسلام کرمانی، بخش ۱، ج۲، ص۲۷۴ـ ۳۰۸؛ دولت آبادی، ج۲، ص۱۰ـ۳۳؛ کسروی، تاریخ مشروطه، ص۵۸ـ۷۴؛ ملکزاده، ج۲، ص۲۶۶ـ۳۰۹
  14. دولت آبادی، ج۲، ص۳۵ـ۳۶؛ ملکزاده، ج۲، ص۳۲۰، ۳۲۹، ۳۳۷؛ ناظم الاسلام کرمانی، بخش ۱، ج۲، ص۳۴۴ـ ۳۴۵
  15. ناظم الاسلام کرمانی، بخش ۱، ج۳، ص۴۰۴ـ۴۱۱؛ کسروی، تاریخ مشروطه ایران، ص۹۵ـ۱۰۱؛ دولت آبادی، ج۲، ص۶۸ـ۷۱
  16. ناظم الاسلام کرمانی، بخش ۱، ج۳، ص۴۲۱ـ۴۲۸؛ کسروی، تاریخ مشروطه ایران، ص۱۰۳ـ۱۰۷؛ دولت آبادی، ج۲، ص۷۰ـ۷۱
  17. دولت آبادی، ج۲، ص۷۸، ۸۲؛ کسروی، تاریخ مشروطه ایران، ص۱۲۰
  18. کسروی، تاریخ مشروطه ایران، ص۱۶۸؛ دولت آبادی، ج۲، ص۸۸ـ۸۹؛ ملکزاده، ج۲، ص۳۸۲
  19. دولت آبادی، ج۲، ص۱۳۰ـ۱۳۱؛ هدایت، ص۱۵۵؛ صفائی، ص۱۸۵
  20. کسروی، تاریخ مشروطه ایران، ص۲۵۵، ۲۸۶ـ۲۸۷، ۳۵۸ـ ۳۵۹، ۴۴۷، ۴۵۶، ۵۲۸؛ دولت آبادی، ج۲، ص۱۰۸ـ۱۰۹، ۱۳۱، ۱۳۳، ۱۴۰؛ هدایت، ص۱۵۷، ۱۶۴؛ ملکزاده، ج۳، ص۵۰۲ ـ۵۰۴، ۵۰۹ ـ۵۱۰، ۵۸۹، ۵۹۰
  21. هدایت، ص۱۶۴ـ۱۶۷؛ دولت آبادی، ج۲، ص۱۵۰، ۲۰۵، ۲۱۳ـ۲۱۵، ۲۴۸؛ کسروی، ۱۳۶۳ ش، ص۲۸۵ـ۲۸۶؛ آدمیت، ج۱، ص۴۱۸ـ۴۲۳
  22. ملکزاده، ج۴، ص۷۵۰ـ۷۵۱، ۷۶۲ـ۷۶۳؛ دولت آبادی، ج۲، ص۳۲۷، ۳۳۲ـ۳۳۴؛ کسروی، تاریخ مشروطه ایران، ص۶۴۴ـ۶۴۶
  23. دولت آبادی، ج۳، ص۱۲۶؛ صفائی، ص۱۹۸ـ ۱۹۹
  24. شوشتری، ص۳۵۶؛ ثبوت، ص۱۷۳
  25. حائری، ص۱۵۸؛ بهار، ج۱، ص۱۰۹
  26. دولت آبادی، ج۳، ص۱۲۶، ۱۲۸ـ۱۲۹، ۱۳۶ـ۱۳۷؛ ملکزاده، ج۶، ص۱۳۳۳ـ۱۳۳۸؛ هدایت، ص۲۱۱؛ رائین، ص۱۱۰ـ ۱۱۱؛ شیخ الاسلامی، ص۲۶۴ـ۲۶۷؛ صفائی، ص۱۹۹ـ۲۰۱؛ کسروی، تاریخ هجده ساله آذربایجان، ص۱۲۶ـ۱۳۲؛ تقی زاده، ص۱۵۵ـ۱۵۸
  27. کسروی، تاریخ هیجده ساله آذربایجان، ص۱۳۱.
  28. صفائی، ص۲۰۱

منابع

  • محمدمحسن آقابزرگ طهرانی، طبقات اعلام الشیعه، جزء ۱: نقباء البشر فی القرن الرابع عشر، مشهد ۱۴۰۴.
  • حسن بن علی اصفهانی کربلایی، تاریخ دخانیه، یا، تاریخ وقایع تحریم تنباکو، چاپ رسول جعفریان، قم ۱۳۷۷ ش.
  • محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه، روزنامة خاطرات اعتمادالسلطنه، چاپ ایرج افشار، تهران ۱۳۵۰ ش.
  • محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه، المآثر و الا´ثار، در چهل سال تاریخ ایران، چاپ ایرج افشار، ج۱، تهران ۱۳۶۳ ش؛
  • علی بن محمد امین الدوله، خاطرات سیاسی میرزاعلی خان امین الدوله، چاپ حافظ فرمانفرمائیان، تهران، ۱۳۴۱ ش.
  • مرتضی بن محمدامین انصاری، زندگانی و شخصیت شیخ انصاری قدس سره، قم ۱۳۷۳ ش.
  • مهدی بامداد، شرح حال رجال ایران در قرن ۱۲ و ۱۳ و ۱۴ هجری، تهران ۱۳۶۳ ش.
  • حسن تقی زاده، زندگی طوفانی: خاطرات سیدحسن تقی زاده، چاپ ایرج افشار، تهران ۱۳۷۲ ش.
  • ابراهیم تیموری، تحریم تنباکو: اولین مقاومت منفی در ایران، تهران ۱۳۶۱ ش.
  • محمدعلی حبیب آبادی، مکارم الا´ثار در احوال رجال دو قرن ۱۳ و ۱۴ هجری، اصفهان، ج۳، ۱۳۵۱ ش، ج۵، ۱۳۵۵ ش.
  • ابراهیم صفائی، ده نفر پیشتاز، بی‌جا، بی‌تا.
  • ابراهیم صفائی، رهبران مشروطه، تهران ۱۳۶۳ ش.
  • عباس میرزا قاجار (ملک آرا)، شرح حال عباس میرزا ملک آراء برادر ناصرالدین شاه، چاپ عبدالحسین نوائی، تهران ۱۳۶۱ ش.
  • نیکی کدی، تحریم تنباکو در ایران، ترجمة شاهرخ قائم مقامی، تهران ۱۳۵۸ ش.
  • محمدبن علی ناظم الاسلام کرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان، بخش ۱، تهران ۱۳۶۳ ش.
  • علی واعظ خیابانی، کتاب علماء معاصرین، چاپ سنگی تهران ۱۳۶۶.
  • اقبال یغمائی، شهید راه آزادی: سیدجمال واعظ اصفهانی، تهران ۱۳۵۷ ش.
  • فریدون آدمیت، ایدئولوژی نهضت مشروطیت، ج۱، تهران ۱۳۵۵ ش.
  • بریتانیا. وزارت خارجه، کتاب آبی: گزارشهای محرمانه وزارت امور خارجه انگلیس درباره انقلاب مشروطیت ایران، چاپ احمد بشیری، تهران ۱۳۶۲ـ۱۳۶۹ ش.
  • محمدتقی بهار، تاریخ مختصر احزاب سیاسی ایران، تهران ۱۳۵۷ـ۱۳۶۳ ش.
  • حسن تقی زاده، زندگی طوفانی: خاطرات سیدحسن تقی زاده، چاپ ایرج افشار، تهران ۱۳۷۲ ش.
  • اکبر ثبوت، «‌در حاشیة نوشته‌ای از حکیم فقیه محمدتقی آملی »، کیهان اندیشه، ش ۵۶ (مهر و آبان ۱۳۷۳).
  • عبدالهادی حائری، تشیع و مشروطیت در ایران و نقش ایرانیان مقیم عراق، تهران ۱۳۶۴ ش.
  • یحیی دولت آبادی، حیات یحیی، تهران ۱۳۶۲ ش.
  • اسماعیل رائین، انجمن‌های سری در انقلاب مشروطیت ایران، تهران ۱۳۴۵ ش.
  • محمدعلی شوشتری، «‌چرا مرحوم شیخ فضل الله نوری بدار آویخته شد؟ »، در مجموعه‌ای از رسائل، اعلامیه‌ها، مکتوبات،... و روزنامه شیخ شهید فضل الله نوری، گردآوری محمد ترکمان، ج۲، تهران ۱۳۶۳ ش.
  • جواد شیخ الاسلامی، قتل اتابک، تهران ۱۳۶۷ ش.
  • ابراهیم صفائی، ده نفر پیشتاز، بی‌جا، بی‌تا.
  • احمد کسروی، تاریخ مشروطه ایران، تهران ۱۳۶۳ ش.
  • احمد کسروی، تاریخ هجده ساله آذربایجان، تهران ۱۳۵۵ ش.
  • هاشم محیط مافی، تاریخ انقلاب ایران، ج۱: مقدمات مشروطیت، چاپ مجید تفرشی، و جواد جان فدا، تهران ۱۳۶۳ ش.
  • مهدی ملکزاده، تاریخ انقلاب مشروطیت ایران، تهران ۱۳۷۱ ش.
  • محمدبن علی ناظم الاسلام کرمانی، تاریخ بیداری ایرانیان، تهران ۱۳۶۳ ش.
  • مهدیقلی هدایت، خاطرات و خطرات، تهران ۱۳۴۴ ش.

منبع لاتین

  • Encyclopaedia Iranica , s.v. " ـ Abdalla ¦h Behbaha ¦n ¦â" (by H. Algar).

پیوند به بیرون