مقاله قابل قبول
بدون ناوبری
عدم رعایت شیوه‌نامه ارجاع
کپی‌کاری از منابع خوب
شناسه ارزیابی نشده
نارسا
عدم جامعیت
نیازمند خلاصه‌سازی

حدیث (طبقه‌بندی)

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو

طبقه‌بندی حدیث دسته‌بندی کردن روایات دینی بر اساس موضوع، مرجع صدور، راوی و جز آن برای آسان ساختن دسترسی بدانهاست. در ابتدا اصحاب ائمه(ع) آنچه را می‌شنیدند بدون ترتیب خاصی مکتوب می‌کردند و در قرن‌های بعدی مراجعه به این مکتوبات پراکنده دشوار شد و گروهی از عالمان درصدد رفع این مشکل برآمدند و هر کدام متناسب با نیازهای موجود، دسته‌بندی‌های خاصی را در جمع‌آوری احادیث اساس کار خود قرار دادند. گروهی احادیث را بر اساس معصومین جمع‌آوری کردند، گروهی بر اساس روات احادیث، گروهی بر اساس موضوع حدیث و گروهی حروف آغازین حدیث را ملاک طبقه بندی قرار دادند.

قرن‌های نخستین

طی قرن دوم هجری قمری، جریان تدوین در محافل مختلف اصحاب حدیث به طور هم زمان شکل گرفت و نخستین نوشته‌ها در این باره نامهایی چون السنن، الجامع و در موارد یگانه الموطأ و المصنف داشتند.[۱]

از مؤلفان شیعی، ابراهیم بن محمد بن ابی یحیی، غیاث بن ابراهیم اسیدی، مسعدة بن زیاد ربعی و یعقوب بن سالم احمر از شاگردان امام صادق(ع) کتابهای «باب‌بندی شده در حلال و حرام» داشته‌اند.[۲] اما اوج درخشش تبویب حدیث نزد امامیه در نسل شاگردان آن امام(ع)، کتابی موضوعی در فقه از محمد بن علی حلبی است[۳] که تا مدتها یکی از کتب مرجع شیعه شمرده می‌شد و الگوی آثار مفصل‌تر بعدی مانند کتاب محمد بن عبدالله لاحقی در موضوع بندی بوده است.[۴]

از جمله کسانی که در روند تصحیح طبقه بندی مباحث فقهی ایفای نقش کرد ابوبکر ابن ابی شیبه (د ۲۳۵ق/۸۵۰م) در کتاب المصنف است[۵]. آن‌گاه که در نسل بعد، بخاری اقدام به تألیف الجامع الصحیح خود کرد، مشکلات در نظام طبقه بندی و عدم انسجام کافی در ساختار ابواب در آن مشهود بود. وجود بابهایی در صحیح بخاری که گشوده شده‌اند، بدون آنکه هیچ حدیثی در آنها جای گرفته باشد و وجود موارد فراوانی که حدیث واحد با اسانید مختلف، در ابواب متنوع کتاب پراکنده شده است، بهترین گواه بر آن است.

دربارۀ نظام طبقه بندی نیز در میان امامیه، ابتدا کتب صفوان بن یحیی، کتابهای حسین بن سعید و محاسن برقی باب بندی‌های ابتدایی را انجام دادند و نقطه عطف این جریان کافی کلینی است که هم به سبب اعتبار محتوایی و هم جامعیت موضوعی تأثیری تعیین کننده بر نظام طبقه بندی پسین در حدیث امامیه برجای نهاد. در این کتاب، سخن با مباحث عمومی عقل و علم آغاز شده، با مباحث اعتقادی شامل توحید و حجت (مشتمل بر نبوت و امامت) ادامه می‌یابد، سپس مباحثی در تاریخ معصومان و مباحثی در ایمان و اخلاق می‌آید و بعد بدنۀ پرحجم مباحث فقهی جای می‌گیرد و جلد پایانی کتاب جُنگی در مواعظ و تعالیم متنوع دینی است.

۳ کتاب بعدی از کتب اربعه که محدود به موضوعات فقهی بودند، اصلاحی فقیهانه در طبقه بندی کلینی بودند. اما آنچه در کتاب دعائم الاسلام از قاضی نعمان مغربی دیده می‌شود، به کلی با کتب اربعه متفاوت است و از طبقه بندی بسیار متفاوتی پیروی می‌کند؛ گفتنی است طبقه بندی دعائم، بعدها در برخی آثار فقهی و نه حدیثی به خصوص الکافی ابوالصلاح حلبی اقتباس شده است.

قرن‌های متاخر

در قرن‌های متأخر، اثر کم نظیر بحار الانوار علامه مجلسی به عنوان اثری جامع همۀ موضوعات حدیثی و متناسب با عقلانیت اعصار متأخر درخور توجه است؛ همان گونه که مجلسی خود در مقدمه یادآور شده، چینش موضوعات در این مجموعه، ویژه و بی‌سابقه است. با وجود الهام مؤلف از آثار متقدمان به خصوص کافی کلینی، برخی از شاخه‌های موضوعی همچون «کتاب السماء و العالم»، در آثار محدثان پیشین مورد توجه نبوده است. همچنین مجلسی برخلاف کلینی، تاریخ معصومان را از مباحث اعتقادی نبوت و امامت، تفکیک نکرده و در سخن از نبوت، دو جنبۀ نظری و تاریخی را با هم ملحوظ داشته است. وی در مباحث اعتقادی، بخشهایی مستقل را نیز برای موضوعات مربوط به معاد و عدل پیش بینی کرده است.

جدا از آنچه به طور معمول از ترتیب موضوعی فهمیده می‌شود، یک طبقه بندی مربوط به ترتیب احادیث بر اساس اعداد مذکور در آنهاست که البته فقط دربارۀ «احادیث عددیه» امکان کاربرد دارد. از نمونه‌های این گونه طبقه بندی، می‌توان به کتاب الاشکال و القرائن از مجموعۀ المحاسن و دیگر الخصال از شیخ صدوق و المواعظ العددیه آیت الله مشکینی یاد کرد.

طبقه بندی سندی

در طی سدۀ ۳ق، به همان اندازه که تبویب حدیث رو به توسعه و تدقیق بود، جریانهایی مخالف با آن نیز وجود داشت؛ در فضای اهل سنت، جریانی از اصحاب حدیث متأخر و در رأس آنان احمد بن حنبل با هرگونه تدوین موضوعی مخالف بود و حاصلش آن شد که وی به جای تألیف جامعی مدون، به تألیف مسند روی آورد. در فضای امامیه نیز به نظر می‌رسد در نیمۀ اخیر سدۀ ۳ق، دو جریان متقابل در این باره وجود داشته است، تقابلی که به خصوص در قم دیده می‌شود. جریانی گراینده به تبویب و در رأس آن داوود بن کوره (د ح ۳۰۰ق/۹۱۳م) که برخی از آثار مهم و غیرمبوب قبلی چون المشیخة حسن بن محبوب و النوادر احمد بن محمد بن عیسی را موضوع بندی کرد[۶] و جریان دیگر که چهره‌های شاخص آن احمد بن محمد بن عیسی و عبدالله بن جعفر حمیری بودند. احمد بن محمد بن عیسی، خود النوادر را بدون ترتیب موضوعی نوشت[۷].

مسانید که از سدۀ ۳ق تألیف آنها آغاز شده بود نوشته‌هایی بودند که نه به ترتیب موضوعی، بلکه به ترتیب صحابیانی مرتب شده بودند که نخستین ناقل حدیث از پیامبر(ص) شمرده می‌شدند. در برخی از نمونه‌های متقدم مسانید شامل مسندهای طیالسی، احمد بن حنبل، رویانی و ابویعلی موصلی، به هر یک از صحابه بخشی اختصاص داده شده، اما درون هر بخش ترتیب خاصی دیده نمی‌شود. اما در طیف دیگری از مسانید که بیشتر آنها تألیفشان جدیدتر است، در بخش مربوط به هر صحابی، نوعی ترتیب بر اساس راوی دوم، یعنی کسی که از آن صحابی روایت می‌کند و حتی راوی سوم نیز دیده می‌شود. نمونۀ این ترتیب را می‌توان در مسانید نوشته شده از سوی مسند اسحاق بن راهویه، مسند ابوبکر بزار، هیثم بن کلیب چاچی بازجست. به طبع در مسندهای محدود به یک صحابی انتظار وجود ترتیبی بر اساس راوی دوم طبیعی‌تر بود و در عمل این نوع ترتیب در مواردی مانند مسند عمر از یعقوب بن شیبه، مسند ابن ابی اوفی از یحیی ابن صاعد و مسند سعد بن ابی وقاص از دورقی دیده می‌شود.

مرتب کردن احادیث یک کتاب بر اساس چهارده معصوم نیز شیوه‌ای نزدیک به شیوۀ یادشده است و در منابع امامی نمونه‌های آن در آثاری چون تحف العقول ابن شعبه، الاحتجاج ابومنصور طبرسی و نزهة الناظر حلوانی دیده می‌شود. معجم الشیوخها، تواریخ محلی و کتب رجالی متضمن احادیث دیگر از منابعی هستند که می‌توان احادیث را در آنها بر اساس ترتیب یکی از راویان موجود در سند بازجست. از متقدمان امامیه، احمد بن حسین بن عبدالملک (د ح ۲۶۰ق/۸۷۴م)، کتاب المشیخة حسن بن محبوب را بر اساس نامهای شیوخ مرتب ساخته بود[۸].


ترتیب الفبایی مطلع

در طی قرن‌های متمادی، شیوۀ دیگری برای بازیابی زمینۀ پیدایی طیفی از کتب شده است؛ در این شیوه، مطلع متن حدیث مبنای طبقه بندی بود و هدف ارائۀ احادیث با ترتیب الفبایی مطلع آنها بود. کهن‌ترین نمونه‌های شناخته شده از این گونه، متون حدیث شیعی‌اند که اساس تألیف آنها بر چنین ترتیبی بوده است؛ از آن جمله می‌توان به جامع الاحادیث از جعفر بن احمد ابن رازی (سدۀ ۴ق/۱۰م)[۹] مشتمل بر کلمات قصار نبوی، و غرر الحکم از ابوالفتح آمدی (د ۵۵۰ق/ ۱۱۵۵م)[۱۰] مشتمل بر کلمات قصار امام علی(ع) اشاره کرد. از سدۀ ۱۰ق، از این شیوۀ ترتیب، برای بازیابی احادیث موجود در مجامیع حدیثی اهل سنت استفاده شده است که از نمونه‌های آن الجامع الصغیر سیوطی است.

معجم نویسی احادیث یا فهرست الفبایی واژه‌های کلیدی با کتاب المعجم المفهرس لالفاظ الحدیث النبوی توسط آرنت یان ونسینک آغاز شده که در سالهای ۱۹۳۶-۱۹۶۹م، در کتابخانۀ بریل در لیدن به چاپ رسیده است. اما از آن پس معجمهای مختلفی برای متون حدیثی اهل سنت و شیعه فراهم آمده است. به عنوان یک نمایۀ موضوعی برای احادیث نیز باید به اثری از ونسینک اشاره کرد که توسط عبدالباقی با عنوان مفتاح کنوز السنة به عربی برگردان شده[۱۱]، و از آن پس آثار مشابهی دربارۀ متون حدیثی فریقین به کرات پدید آمده است.


مجموعه‌های روایی بدون ذکر سند احادیث

در طی قرن‌های سوم تا پنجم، بزرگ‌ترین مجموعه‌های حدیثی مدون شد و مهم‌ترین چهره‌های عالم حدیث در قرن‌های بعد، اهتمام خود را نه بر ضبط احادیث نوشته نشده، بلکه بر شرح نویسی و تهیۀ کتاب‌های جامع و راهنما برای سهولت در بهره برداری از احادیث متمرکز ساختند.

می توان گفت در پایان سدۀ پنج قمری، این احساس وجود داشت که مهم‌ترین گامها در مضبوط کردن احادیث برداشته شده و با وجود کتب اربعه شیعه و صحاح سته نزد اهل سنت و برخی کتابهای روایی دیگر، تهدیدی برای سوء استفاده از حدیث یا نابودی آنها وجود ندارد و در قرن‌های بعدی کتابهایی برای دسته بندی احادیث یا وعظ نوشته شد که در آنها نیازی به نقل سند احساس نمی‌شد، پدیده‌ای که در اصطلاح بدان «تجرید» حدیث گفته می‌شد.

تألیف کتبی که صبغۀ اخلاقی داشتند و مملو از کلمات قصاری بودند که به صورت موضوعی تنظیم شده بودند، موجب شد تا احادیث مجرد مورد توجه فقیهانی قرار گیرد که به اخلاق روی آورده بودند؛ به عنوان نمونه‌ای از این دست می‌توان از کتاب ادب الدنیا و الدین از ابوالحسن ماوردی (د ۴۵۰ق/ ۱۰۵۸م) یاد کرد که متضمن احادیث فراوان مجرد از سند بود[۱۲] و این شیوه‌ای بود که چندی بعد در احیاء علوم الدین از سوی غزالی در سطح گسترده تری به کارگرفته شد[۱۳].

در فضای امامیه می‌توان به معدن الجواهر از ابوالفتح کراجکی (د ۴۴۹ق/ ۱۰۵۷م[۱۴]، روضة الواعظین از فتال نیشابوری (د ۵۰۸ق/ ۱۱۱۴م[۱۵]، نزهة الناظر از حسین بن محمد حلوانی[۱۶]، غرر الحکم از آمدی[۱۷]، الاحتجاج از احمد بن علی طبرسی[۱۸] و مکارم الاخلاق از حسن بن فضل طبرسی[۱۹] اشاره کرد.

دربارۀ تحف العقول ابن شعبه حرانی[۲۰] که آن نیز از همین گونه است، تاریخ گذاری آسان نیست. در سدۀ ۶ق، برخی از وعظ گرایان چون ابن جوزی (د ۵۹۷ق/۱۲۰۱م) نیز بودند که آثار دوگانه داشتند؛ در حالی که برخی از آثار ایشان به شیوۀ متقدمان مسند بود، وی آثاری مجرد از سند مانند بستان الواعظین نیز داشت که مخاطب آن واعظان شهر و نه محدثان بودند[۲۱].

یکی از مسائل بروزیافته در قرن‌های میانی، برخی سخنان کوتاه مشهور نزد فقیهان است که‌گاه حدیث تلقی شده است؛ در خلال کتب فقهی مذاهب مختلف گاه می‌توان به نمونه‌هایی از تذکر فقیهان دربارۀ بی‌اصل بودن یک حدیث و رخداد حدیث انگاری اشاره کرد[۲۲]. در محافل امامیه نیز محمدفاضل مشهدی (۱۰۸۱ق) در فهرستی از حدیث انگاشته‌ها نزد فقیهان امامیه را گرد آورده که آنها را در منابع حدیثی امامیه نیافته است، اگرچه برخی از آنها در منابع اهل سنت قابل دستیابی است[۲۳].

در آغاز سدۀ ۷ق، با حملۀ مغولان به شرق جهان اسلام و صدمات جبران ناپذیری که به محافل علمی وارد شد، حوزۀ حدیث آسیب بسیار دید؛ اسناد بیش از گذشته متروک، و روی آورد به احادیث مجرد گسترده‌تر شد. در طی قرن‌های ۷ و ۸ق در محافل اهل سنت آثاری مانند الترغیب و الترهیب از عبدالعظیم منذری (د ۶۵۶ق/ ۱۲۵۸م[۲۴] و الاربعین محیی الدین نووی (د ۶۷۶ق/ ۱۲۷۷م) نوشته شد و در فضای امامیه نیز کسانی چون رضی الدین ابن طاووس (د ۶۶۴ق/۱۲۶۶م) با آثار پرشمارش این مسیر را طی نمودند.

افزون بر احادیث مجرد که به سبب ارزش کاربردی شان در آثار واعظان نقل می‌شدند بخش دیگری از احادیث مجرد در کتب صوفیه و هم نزد فرق غالی شیعه بدون اسانید وجود داشتند که در طی این قرن ها، با توجه به عادی شدن استفاده از احادیث مجرد، امکان راه‌یابی به کتب نویسندگان معتبر را یافتند. از همین رو ست که در میان آثار محدثان شیعه و اهل سنت در قرن‌های میانی، می‌توان بسیاری از احادیث مجرد را بازجست که امکان یافتن آنها در متون کهن وجود ندارد.

برخی از محدثان مانند زین الدین عراقی که کوشش داشت احادیث مورد استناد در احیاء علوم الدین غزالی را سندیابی کند، و ابن حجر عسقلانی که به دنبال مستندسازی احادیث کشاف زمخشری بود، جملاتی با این مضمون بسیار دیده می‌شوند که «این حدیث در جایی یافت نشد»[۲۵].

این پدیده، یعنی «احادیث بی‌اصل» و در عین حال مشهور، چه حاصل جعل بوده باشند و چه برآمده از یک اشتباه در حدیث انگاشتن آنچه حدیث نبوده است، موج جدیدی از نگرانی را برای متخصصان حدیث فراهم آورد که زمینه ساز تألیف شماری از کتب برای پالایش این حدیث انگاره‌ها بودند مانند الاحادیث الدخیله و مستدرکات آن[۲۶].

پانویس

  1. نک: ابن ندیم، ۲۸۱-۲۸۴
  2. نجاشی، ۱۵، ۳۰۵، ۴۱۵، ۴۴۹، نیز ۴۳۱؛ طوسی، الفهرست، ۲۶.
  3. نجاشی، ۳۲۵
  4. نجاشی، ۳۶۶.
  5. نک: یغموری، ۳۱۵
  6. نجاشی، ۸۲، ۱۵۸؛ طوسی، الفهرست، ۴۹، ۹۴
  7. همانجاها
  8. نجاشی، ۸۰؛ طوسی، همان، ۴۷
  9. چ تهران، ۱۳۶۹ق
  10. چ بیروت، ۱۴۱۳ق
  11. چ قاهره، ۱۳۵۳ق
  12. ص۷، ۱۶، جم
  13. سراسر کتاب
  14. چ قم، ۱۳۹۴ق
  15. چ نجف، ۱۳۸۶ش
  16. چ قم، ۱۴۰۸ق
  17. چ دهینی، بیروت، ۱۴۱۳ق
  18. چ نجف، ۱۳۸۶ق
  19. چ بیروت، ۱۳۹۲ق
  20. چ تهران، ۱۳۷۶ق
  21. چ جیزه، ۱۹۸۸م
  22. مثلاً نک: ابن همام، ۴/۳۰۲؛ ابن نجیم، ۵/۱۷۶؛ نووی، المجموع، ۴۱۲ /۱، ۲/۱۰۰، جم
  23. چ پاورقی بحار الانوار مجلسی، ۱۰۷/۱۰۷- ۱۰۸
  24. چ بیروت، ۱۴۱۷ق
  25. مثلاً نک: عراقی، تخریج...، ۱/۳۰، ۳۱، جم؛ ابن حجر، «الکاف...»، ۱/ ۱۸، جم؛ نیز سخاوی، المقاصد...، ۴۵، ۴۶، جم
  26. نک: شوشتری، مآخذ


منابع

  • نجاشی، احمد، رجال، به کوشش موسی شبیری زنجانی، قم، ۱۴۰۷ق.
  • یغموری، یوسف، نور القبس المختصر من المقتبس، به کوشش رودلف زلهایم، ویسبادن، ۱۳۸۴ق/۱۹۶۴م
  • جعفر بن احمد ابن رازی، جامع الاحادیث، تهران، ۱۳۶۹
  • طوسی، الفهرست، به کوشش محمد صادق آل بحرالعلوم، نجف، ۱۳۸۰ق/۱۹۶۰م.
  • ابوالفتح آمدی، دررالحکم، بیروت، ۱۴۱۳
  • عبدالباقی، مفتاح کنوز السنة، قاهره، ۱۹۵۳
  • ابنهمام، محمد، فتح القدیر، قاهره، ۱۳۱۹ق.
  • ابن نجیم، زین الدین، البحر الرائق، به کوشش زکریا عمیرات، بیروت، ۱۴۱۸ق.
  • نووی، المجموع، به کوشش محمود مطرحی، بیروت، ۱۴۱۷ق/۱۹۹۶م.
  • ابنحجر عسقلانی، «الکاف الشاف»، در حاشیۀ الکشاف زمخشری، قاهره، ۱۳۶۶ق/ ۱۹۴۷م.
  • سخاوی، المقاصد الحسنة، به کوشش عبدالله محمد صدیق، بیروت، ۱۳۹۹ق/ ۱۹۷۹م.

پیوند به بیرون