ابو السرایا

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو

ابو السرایا رهبر نظامی یکی از قیام‌ها بر علیه حکومت عباسیان است. نام او ابن منصور از طایفه بنی شیبان است که برخی او را از دوستان و طرفداران علویان می‌دانند. او به همراه یکی از خاندان حسنی اهل‌ بیت (ع) به نام ابن طباطبا، بر ضد حکومت عباسی قیام کرد. در این قیام بخش وسیعی از جهان اسلام از کوفه تا حجاز و ... در سیطره حکومت آنها قرار گرفت؛ از کارهای مهم او ضرب سکه به نام خود بود؛ با مرگ ناگهانی رهبر مذهبی قیام، زوال حکومت نوپایشان آغاز گردید و در نهایت در پی چندین جنگ با حکومت مرکزی شکست خورده و بعد از اسارت کشته می‌شود.

شخصیت شناسی

سری بن منصور شیبانی (م۲۰۰ق)، از شورشیان شجاع و از امیران خود مختار[۱] طایفه بنی شیبان است. شیبانیان از فرزندان هانئ بن قبیصة بن هانئ بن مسعود[۲]هستند که برخی او را از اعراب[۳] و برخی از موالی[۴] دانسته‌اند. هر چند ابن منصور را به طایفه بنی تمیم هم منتسب می‌دانند.[۵] او که با لقب اصفر نیز شناخته می‌شود[۶] در منطقه جزیره به دنیا آمد[۷] و در وادی راس العین سکنی گزید[۸] مهم‌ترین دلیل شهرت وی همراهی با محمد بن ابراهیم بن طباطبا در قیام بر ضد خلیفه عباسی، مامون است.[۹]

مذهب

ابوالفرج اصفهانی معتقد است که او از دوستان اهل بیت (ع) و طرفدار علویان بود[۱۰] هر چند بعضی قائلند که از بزرگان خوارج است [۱۱]این موضوع در منابع به چشم نمی خورد اما از آن جهت که زادگاه او معروف به مسکن خوارج است و به خصوص طایفه بنی شیبان که گرایش به خوارج داشتند، چنین نتیجه گرفته شده است؛[۱۲] اما با توجه به نقل ابوالفرج اصفهانی از نصر بن مزاحم منقری مبنی بر حضور فعال او در قیام و اشاره به تشیع او و همچنین قرائن و شواهد برخواسته از رفتار و کردار او در زمان قیام و معرفی خود به عنوان «داعیه آل محمد»[۱۳] و دعوت مردم برای خلافت یكی از اهل بیت (ع)[۱۴] و عدم اشاره در منابع متقدم، مبنی بر مذهبی غیر از تشیع[۱۵]، می توان شیعه بودن او را نتیجه گرفت.

قبل از قیام

ابو السرایا در محل زندگی خود چهارپا دار بود و مرکب اجاره می‌داد[۱۶] و به مرور زمان قدرت و ثروت زیادی کسب نمود و یاران بسیاری دور او را گرفتند. در یک درگیری به علت کشتن یکی از افراد قبیله بنی تمیم مجبور به فرار از محل زندگی خود شد و با رد شدن از رود فرات به سمت شام رفت. و دست به غارتگری زد[۱۷] بعد از مدتی با سی سوار به ارمنستان رفته و به یزید بن مزید شیبانی والی آن دیار پیوست[۱۸] و درجنگ با خرمیان رشادت‌های بسیاری از خود نشان داد و به رتبه فرماندهی و سالاری لشکر نائل شد. پس از عزل والی ارمنستان به احمد بن مزید پیوست. در این زمان جنگ میان امین و مامون رخ داد و احمد او را به جنگ با هرثمه بن اعین فرمانده مشهور مامون فرستاد.[۱۹] هرثمه که شجاعت و دلیری او را شنیده بود نامه‌ای به او می‌نویسد و با وعده و وعید از او می‌خواهد به لشکر او بپیوندد. ابو السرایا به لشکر هرثمه ملحق شد و اعراب منطقه جزیره به او پیوستند.[۲۰] او نقش به‌سزایی در پیروزی لشکر مامون بر امین ایفا کرد.

او پس از مدتی شورش کرد و از سپاه هرثمه جدا ‌شد. یکی از دلایل ذکر شده این است که پس از قتل امین، هرثمه از مواجب او كاست و روزی اتباع او را کم كرد. این امر سبب خشم ابو السرایا گردید[۲۱] و به بهانه حج راهی حجاز شد و از یاران خود خواست تا به صورت دسته ها و گروه های کوچک به او بپیودند.[۲۲] او به «عین التمر»، در نزدیك كربلا، رفت. در آنجا عامل آن محل را محاصره كرد و تمام اموال او را مصادره و بین یاران خود تقسیم کرد.[۲۳]

هرثمه لشکری را به سوی او فرستاد که در نبردی، به شدت از یاران ابو السرایا شکست خورده و می‌گریزند. او به شهر «دقوقا» رفته و با والی منطقه که ابو ضرغامه عجلی نام داشت جنگید و او را شکست داد. ابو ضرغامه گریخت و به قلعه «دقوقا» پناه برد. ابو السرایا هم او را محاصره کرد؛ پس از آن به او امان داد و او از منطقه بیرون رفت و هر چه در آنجا بود نصیب وی شد.[۲۴] او بعد از شهر دقوقا، به شهر «انبار» رفت كه حاكم آن، ابراهیم شروی بود. ابو السرایا ابراهیم را كشت و هر چه در آنجا بود را مصادره کرد.[۲۵] پس از آن مجبور شد در گوشه‌ای از بیابان به دور از مردم زندگی کند[۲۶] از بیابان گردی بستوه آمد و به شهر «رقه» رفت. در آنجا محمد بن ابراهیم معروف به ابن طباطبا او را دید.[۲۷] و این دیدار نقطه عطفی در تحولات زمان خود گردید.

شرکت در قیام ابن طباطبا

نوشتار اصلی: قیام ابن طباطبا

محمد بن ابراهیم ملقب به ابن طباطبا،[۲۸] با وعده همیاری و پیروی یکی از یارانش به نام نصر بن شبیب و دعوت او به وادی جزیره برای شروع فعالیت بر ضد حکومت عباسی،[۲۹]، تصمیم به قیام گرفت. چندی بعد با انصراف ابن شبیب روبه‌رو شد که موجبات خشم[۳۰] او را پدید آورد و تصمیم به برگشت به مدینه گرفت که در راه با ابو السرایا برخورد کرد[۳۱] و با گرفتن بیعت از او[۳۲] به صورت مخفیانه،[۳۳] بسیار شادمان[۳۴] شد و با هماهنگی‌های لازم، تصمیم به قیام از کوفه گرفتند.[۳۵]

ابن طباطبا به عنوان رهبر مذهبی و ابو السرایا رهبر نظامی قیام را به عهده گرفت[۳۶]. مردم کوفه از قیام آن‌ها حمایت کرده و با ایشان بیعت می‌کنند[۳۷] و تمام شهر در اختیار قیام قرار گرفته و در جنگ‌هایی که با لشکریان ارسالی از حکومت مرکزی انجام گرفت، پیروز شدند[۳۸] و سیطره حکومت‌شان تا واسط، مدائن، اهواز، مدینه، مکه و حتی یمن[۳۹] گسترش پیدا کرد. اما با مرگ ناگهانی ابن طباطبا[۴۰] زوال حکومت نوپای آن‌ها آغاز شد و در نهایت ابو السرایا در جنگ با هرثمه بن اعین، فرستاده حسن بن سهل، والی بغداد، شکست خورده و متواری شد.

ابوالفرج اصفهانی به چند تن از یاران خاص او که از غلامان او محسوب می‌شدند اشاره می‌کند از جمله آن‌ها ابو الشوك، سیار و ابو الهرماس بودند.[۴۱] معروف‌ترین آن‌ها که نقش عمده‌ای را در قیام ایفا کرد، ابو الشوک[۴۲] بود.

اقدامات

یکی از اقدامات او بعد از قدرت‌گیری، ضرب سکه به نام خود بود که بر روی آن چنین نوشته شده بود «إِنَّ الله یحِبُّ الَّذِینَ یقاتِلُونَ فی سَبِیلِهِ صَفًّا كَأَنَّهُمْ بُنْیانٌ مَرْصُوصٌ»[۴۳][۴۴] همین آیه نیز نقش انگشتر او بود[۴۵]. در وسط سکه «فاطمی اصغر» حک شده بود[۴۶]. اقدام دیگر او فرستادن جامه جدید کعبه از جنس ابریشم نازک، به والی منصوب او در مکه بود و دستور تعویض آن را صادر کرد که در آن چنین نوشته شده بود: «اصفر بن اصفر، ابو السرایا، دعوتگر آل محمد، این را سفارش داد برای پوشش خانه حرام خدای و اینكه پوشش ستمگران بنی عباس را از آن بردارند و از پوشش آنها پاك شود به سال صد و نود و نهم.»[۴۷]

وفات ابو السرایا

ابو السرایا بعد از شکست در جنگ با فرستاده والی بغداد، به واسط و سپس به اهواز رفت و در آنجا با حسن بن علی بادغیسی معروف به مامونی والی منطقه جنگید و شكست خورد.[۴۸] ابو السرایا که از بیماری شكم درد رنج می‌برد، به منزل خود در راس العین،[۴۹] یا «روستقباد»[۵۰] و یا به منطقه «برقانا»[۵۱] رفت. حماد خادم معروف به كندغوش از محل اختفای او با خبر شد و بعد از محاصره و امان دادن به وی[۵۲]، او و همراهانش، محمد بن محمد بن زید علوی و غلامش ابو الشوك را دستگیر كرد و آنان را نزد حسن بن سهل، که در نهروان[۵۳] یا بغداد[۵۴] حضور داشت، انتقال داد.[۵۵]

ابو السرایا از حسن بن سهل درخواست کرد که او را زنده نگه دارد اما درخواست او را نپذیرفت و به دستور او سر از بدنش جدا کرده و به سوی مامون فرستاد و بدنش را دو پاره كردند و بر دو پل بغداد بدار آویختند.[۵۶] كسی كه گردن ابو السرایا را از بدن جدا کرد، هارون بن محمد بود كه در یکی از جنگ‌ها به دست وی اسیر شده بود.[۵۷] تمیمی درباره كشته شدن ابو السرایا به دست حسن بن سهل شعری به این مضمون سرود: «ای امیر مؤمنان مگر ندیدی كه حسن بن سهل با شمشیر تو ضربت زد سر ابو السرایا را در مرو بگردانید و آنرا عبرت رهگذران كرد.

این قیام در سال ۱۹۹ هجری قمری[۵۸] رخ داد. برخی مدت قیام ابو السرایا، از شروع آن تا کشته شدنش را حدود دو ماه[۵۹] و برخی ۱۰ ماه[۶۰] ذکر کرده‌اند. از آن پس فرمانروایی جهان اسلام یكباره از آن مأمون شد، و شورش‏ها آرام گرفت، و به گفته الفخری: مأمون پس از قائله ابو السرایا مانند یكی از پادشاهان دانشمند و زیرك، بار خلافت را به دوش گرفت و به تدبیر كشور پرداخت.[۶۱]

پانویس

  1. زرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹م، ج‏۳، ص۸۲؛ ج۵، ص۲۹۳.
  2. ابن اثیر، الكامل، ۱۹۶۵م، ج‏۶،ص۳۰۲؛ زرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹م، ج‏۳، ص۸۲؛ ابن خلدون، تاریخ‏ ابن ‏خلدون، ۱۴۰۸ق، ج‏۳، ص۳۰۳.
  3. مقدسی، البدء و التاریخ، بیروت، ج‏۲، ص۹۷۱.
  4. دهخدا، ذیل واژه ابو السرایا.
  5. ابن خلدون، تاریخ‏ ابن ‏خلدون، ۱۴۰۸ق، ج‏۳، ص۳۰۳.
  6. یعقوبی، تاریخ یعقوبی، بیروت، ج۲، ص۴۴۵؛ طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص ۵۳۰.
  7. ابن خلدون، تاریخ ‏ابن‏ خلدون، ۱۴۰۸ق، ج‏۳، ص۳۰۳.
  8. طبری، تاریخ‏ طبری، ۱۳۸۷ق، ج‏۸، ص۵۳۴؛ ابن مسکویه، تجارب‏ الأمم، ۱۳۷۹ش، ج‏۴، ص۱۱۷.
  9. زرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹م، ج‏۳، ص۸۲.
  10. ابو الفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص ۴۲۶.
  11. گردریزی، زین الاخبار، 1363ش، ص172
  12. دائره المعارف بزرگ اسلامی، ذیل واژه ابو السرایا، ص ۵۱۲.
  13. طبری،تاریخ‏ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۵۲۸؛ بلاذری، أنساب‏ الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج‏۳، ص۱۴۱ و ۱۴۲؛ ابن اثیر، الكامل ، ۱۹۶۵م، ج‏۶، ص۳۰۲؛ ذهبی، تاریخ‏ الإسلام، ۱۴۱۳ق، ج‏۱۳، ص۷۰.
  14. ابن طقطقی، الفخری، ۱۴۱۸ق، ص ۲۱۷.
  15. دائره المعارف بزرگ اسلامی، ذیل واژه ابو السرایا، ص ۵۱۲.
  16. ابن اثیر، الكامل، ۱۹۶۵ق، ج‏۶، ص۳۰۲؛ زرکلی،الأعلام، ۱۹۸۹ق، ج‏۳، ص۸۲.
  17. ابن اثیر، الكامل، ۱۹۶۵م، ج‏۶، ص۳۰۲.
  18. ابن اثیر، الكامل، ۱۹۶۵م، ج‏۶، ص۳۰۲؛ زرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹م، ج‏۳، ص۸۲.
  19. ابن اثیر، الکامل، ۱۹۶۵م، ج۶، ص۳۰۴.
  20. ابن اثیر، الکامل، ۱۹۶۵م، ج۶، ص۳۰۴.
  21. طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۵۲۹؛ ابن اثیر، الکامل، ۱۹۶۵م، ج۶ ص ۳۰۴؛ ابن خلدون، تاریخ ابن خلدون، ۱۴۰۸ق، ج۸، ص۵۲۹.
  22. ابن اثیر، الکامل، ۱۹۶۵م، ج۶، ص۳۰۴.
  23. ابن اثیر، الکامل، ۱۹۶۵م، ج۶، ص۳۰۴.
  24. ابن اثیر، الکامل، ۱۹۶۵م، ج۶، ص۳۰۵.
  25. ابن اثیر، الکامل، ۱۹۶۵م، ج۶، ص۳۰۵.
  26. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص۴۲۶.
  27. ابن اثیر، الکامل، ۱۹۶۵م، ج۶، ص۳۰۶.
  28. ابن خیاط، تاریخ‏ خلیفة،۱۴۱۵ق، ص۳۱۱.
  29. زرکلی،الأعلام، ۱۹۸۹م، ج‏۵، ص۲۹۳.
  30. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل‏ الطالبیین، بیروت، ص۴۲۶.
  31. زرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹م، ج‏۵، ص۲۹۴.
  32. ابن خلدون، تاریخ‏ ابن‏ خلدون، ۱۴۰۸ق، ج‏۳، ص۳۰۴.
  33. زرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹م، ج‏۵، ص۲۹۴.
  34. ابوالفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص ۴۲۶.
  35. ابو الفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص ۴۲۶.
  36. ابن اثیر، الكامل، ۱۹۶۵م، ج‏۶، ص۳۰۲.
  37. طبری، تاریخ ‏طبری، ۱۳۸۷ق، ج‏۸، ص۵۲۹؛ زرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹م، ج‏۵، ص۲۹۴؛ ابن کثیر، البدایةوالنهایة، بیروت، ج‏۱۰، ص۲۴۴.
  38. ابن کثیر، البدایةوالنهایة، بیروت، ج‏۱۰، ص۲۴۴.
  39. مسعودی، مروج الذهب، ۱۴۰۹ق، ج‏۳، ص۴۳۹؛ ابن کثیر، البدایةوالنهایة، بیروت، ج‏۱۰، ص۲۴۵؛ زرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹م، ج‏۳، ص۸۲؛ ابن خلدون، تاریخ ‏ابن‏ خلدون، ۱۴۰۸ق، ج‏۳، ص۳۰۴.
  40. طبری، تاریخ‏ طبری، ۱۳۸۷ق، ج‏۸، ص۵۲۹.
  41. ابو الفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص ۴۲۶.
  42. بلاذری، أنساب‏ الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج‏۳، ص۱۴۱.
  43. صف، ۴.
  44. طبری، تاریخ‏ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۵۳۰؛ مقدسی، البدء و التاریخ، بیروت، ج‏۶، ص۱۰۹؛ ذهبی، تاریخ ‏الإسلام، ۱۴۱۳ق، ج‏۱۳، ص۷۱.
  45. مقدسی، البدء و التاریخ، بیروت، ج‏۶، ص۱۰۹.
  46. مقدسی، البدء و التاریخ، بیروت، ج‏۶، ص۱۰۹.
  47. طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۱۳ ص۵۶۳۹.
  48. یعقوبی، تاریخ‏ یعقوبی، بیروت، ج‏۲، ص۴۴۷.
  49. ابن خلدون، تاریخ‏ ابن‏ خلدون، ۱۴۰۸ق، ج۳، ص۳۰۵.
  50. یعقوبی، تاریخ ‏یعقوبی، بیروت، ج‏۲، ص۴۴۷.
  51. ابو الفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص۴۴۵.
  52. ابو الفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص۴۴۵.
  53. یعقوبی، تاریخ‏ یعقوبی، بیروت، ج‏۲، ص۴۴۷؛ ابن خلدون، تاریخ ‏ابن ‏خلدون، ۱۴۰۸ق، ج۳، ص۳۰۵.
  54. ابو الفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص۴۴۵.
  55. یعقوبی، تاریخ‏ یعقوبی، بیروت، ج‏۲، ص۴۴۷.
  56. یعقوبی، تاریخ‏ یعقوبی، ج‏۲، ص۴۴۷؛ ابن مسکویه، تجارب‏ الأمم، ۱۳۷۹ش، ج‏۴، ص۱۱۴-۱۱۷؛ طبری، تاریخ‏ طبری، ۱۳۸۷ق، ج‏۸، ص۵۲۸-۵۳۵؛ بلاذری، أنساب‏ الأشراف، ۱۴۱۷ق، ج‏۳، ص۱۴۱-۱۴۲؛ زرکلی، الأعلام، ۱۹۸۹م، ج‏۳، ص۸۲؛ مسعودی، مروج ‏الذهب، ۱۴۰۹ق، ج‏۳، ص۴۳۹-۴۴۰؛ ابو الفرج اصفهانی، مقاتل الطالبیین، بیروت، ص۴۲۶-۴۴۶.
  57. طبری، تاریخ طبری، ۱۳۸۷ق، ج۸، ص۵۳۵.
  58. بلاذری، أنساب‏ الأشراف، ج‏۳، ص۱۴۱.
  59. طبری، تاریخ طبری، ج۸، ص۵۳۵.
  60. ابن اثیر، الكامل، ۱۹۶۵م، ج‏۶، ص۳۱۰.
  61. ابن طقطقی، الفخری، ۱۴۱۸ق، ص۲۱۷و۲۱۸.

منابع

  • ابن اثیر، عزالدین، الكامل، بیروت، دار صادر، ۱۹۶۵م.
  • ابن الطقطقی، محمد بن علی، الفخری، تحقیق عبد القادر محمد مایو، بیروت، دار القلم العربی، چاپ اول، ۱۴۱۸ق.
  • ابن خلدون، عبد الرحمن بن محمد، تاریخ ابن خلدون، تحقیق خلیل شحادة، بیروت، دار الفكر، ط الثانیة، ۱۴۰۸ق.
  • ابن کثیر، البدایة و النهایة، ۱۵، ج، دارالفکر، بیروت، بی‌تا.
  • ابن مسکویه، ابوعلی مسكویه الرازی، تجارب الامم، تحقیق ابو القاسم امامی، تهران، سروش، ۱۳۷۹ش.
  • اصفهانی، ابوالفرج علی بن حسین، مقاتل الطالببین، تحقیق سید احمد صقر، بیروت، دار المعرفة، بی‌تا.
  • بلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر، انساب الاشراف، تحقیق سهیل زكار و ریاض زركلی، بیروت، دارالفكر، ۱۴۱۷ق.
  • خلیفة بن خیاط، أبو عمرو، تاریخ خلیفه، تحقیق فواز، بیروت، دار الكتب العلمیة، چاپ اول، ۱۴۱۵ق.
  • دهخدا، علی‌اکبر، لغت‌نامه دهخدا، تهران، موسسه انتشارات و چاپ دانشگاه تهران، ۱۳۷۷ش.
  • ذهبی، شمس الدین محمد بن احمد، تاریخ الاسلام و وفیات المشاهیر و الأعلام، تحقیق عمر عبد السلام تدمری، بیروت، دار الكتاب العربی، چاپ دوم، ۱۴۱۳ق.
  • زركلی، خیر الدین، الأعلام، بیروت، دار العلم للملایین، چاپ هشتم، ۱۹۸۹م.
  • طبری، أبو جعفر محمد بن جریر، تاریخ الأمم و الملوك الطبری، تحقیق محمد أبو الفضل ابراهیم‏، بیروت، دارالتراث، ۱۳۸۷ق.
  • گرديزى، ابو سعيد عبد الحى بن ضحاك ابن محمود، زین الاخبار، تحقيق عبد الحى حبيبى، تهران، دنياى كتاب، چاپ اول، 1363ش.
  • مسعودی، أبوالحسن علی بن حسین، مروج الذهب و معادن الجوهر، تحقیق اسعد داغر، قم، دار الهجرة، ۱۴۰۹ق.
  • مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاریخ، بیروت، مكتبة الثقافة الدینیة، بی‌تا.
  • موسوی بجنوردی، کاظم و جمعی از نویسندگان، دائره المعارف بزرگ اسلامی، تهران، بنیاد دائره المعارف بزرگ اسلامی، ۱۳۸۷ش.
  • یعقوبی، احمد بن أبی‌یعقوب، تاریخ یعقوبی، بیروت، دار صادر، بی‌تا.