مقاله نامزد خوبیدگی

یوسف (پیامبر): تفاوت بین نسخه‌ها

از ويکی شيعه
پرش به: ناوبری، جستجو
جز (زیبایی یوسف و ماجرای او و زلیخا: ویرایش صوری)
جز
 
(۴۷ نسخه‌ٔ میانی ویرایش شده توسط ۵ کاربر نشان داده نشده)
سطر ۱: سطر ۱:
{{در دست ویرایش ۲|ماه=[[شهریور]]|روز=[[۲۳]]|سال=[[۱۳۹۸]]|کاربر=P.motahari  }}
 
 
{{ جعبه اطلاعات پیامبران
 
{{ جعبه اطلاعات پیامبران
 
  | عنوان = یوسف (پیامبر)
 
  | عنوان = یوسف (پیامبر)
سطر ۲۶: سطر ۲۵:
 
  | حوادث مهم= به چاه انداختن یوسف،‌ داستان یوسف و [[زلیخا]]، رسیدن به مقام عزیزی مصر،‌ حفظ مردم مصر از قحطی،
 
  | حوادث مهم= به چاه انداختن یوسف،‌ داستان یوسف و [[زلیخا]]، رسیدن به مقام عزیزی مصر،‌ حفظ مردم مصر از قحطی،
 
}}
 
}}
'''یوسُف بن یعقوب''' از پیامبران [[بنی‌ا‌سرائیل]] و فرزند [[یعقوب (پیامبر)|یعقوب]]. در قرآن سوره‌ای به نام یوسف نام‌گذاری شده و در آن داستان زندگی او به‌تفصیل آمده است. او ضمن برخورداری از مقام [[نبوت]]، سالیانی در [[مصر]] حکومت کرد.
+
'''یوسُف''' از پیامبران [[بنی‌ا‌سرائیل]] و فرزند [[یعقوب (پیامبر)|یعقوبِ]] نبی بود. او ضمن برخورداری از مقام [[نبوت]]، سالیانی در [[مصر]] حکومت کرد. در [[قرآن]]، [[سوره یوسف|سوره‌ای]] به نام یوسف نام‌گذاری شده و در آن داستان زندگی او به‌تفصیل آمده است.
  
 
یوسف در کودکی توسط برادرانش به چاه انداخته شد، اما گروهی او را از چاه نجات دادند و به‌عنوان برده به [[عزیز مصر]] فروختند. [[زلیخا]] زن عزیز مصر شیفته زیبایی یوسف شد، اما پس از امتناع یوسف از ارتباط با او،  یوسف را به خیانت به عزیز مصر متهم کرد و او را به زندان انداختند.
 
یوسف در کودکی توسط برادرانش به چاه انداخته شد، اما گروهی او را از چاه نجات دادند و به‌عنوان برده به [[عزیز مصر]] فروختند. [[زلیخا]] زن عزیز مصر شیفته زیبایی یوسف شد، اما پس از امتناع یوسف از ارتباط با او،  یوسف را به خیانت به عزیز مصر متهم کرد و او را به زندان انداختند.
  
یوسف پس از سال‌ها بی‌گناهی‌اش را اثبات کرد و از زندان آزاد شد و به‌جهت [[تعبیر خواب]] پادشاه مصر نزد او محبوبیت یافت و وزیر او شد.
+
یوسف پس از سال‌ها بی‌گناهی‌اش را اثبات کرد و از زندان آزاد شد و به‌جهت [[تعبیر خواب]] پادشاه مصر و ارائه راهکاری برای مشکل قحطی مصر، نزد او محبوبیت یافت و وزیرش شد.
 +
 
 +
داستان یوسف در قرآن با آنچه [[تورات]] در این زمینه گزراش می‌کند، تفاوت‌هایی دارد؛ ازجمله طبق قرآن برادران از یعقوب درخواست می‌کنند یوسف را همراهشان به صحرا بفرستد، اما براساس تورات یعقوب خود از یوسف می‌‌خواهد برادرانش را همراهی کند.
 +
 
 +
عمر یوسف را ۱۲۰ سال بیان کرده‌اند. می‌گویند او در [[فلسطین]] دفن شده است.
 +
 
 +
==جایگاه==
 +
یوسف فرزند [[یعقوب]]، از پیامبران [[بنی اسرائیل]] بود و مادرش راحیل نام داشت.<ref>صحفی، قصه‌های قرآن، ۱۳۷۹ش، ص۱۰۶.</ref> او یازده برادر داشت که از میان آنها تنها با [[بنیامین]]، از  مادر مشترک بود.<ref>صحفی، قصه‌های قرآن، ۱۳۷۹ش، ص۱۰۶.</ref> یوسف از همه برادران جز بنیامین کوچک‌تر بود.<ref>صحفی، قصه‌های قرآن، ۱۳۷۹ش، ص۸۷.</ref>
 +
 
 +
نام یوسف ۲۷ بار در [[قرآن]] آمده<ref>جعفری، «نام‌های پیامبران در قرآن»، ص۲۵ - ۲۶.</ref> و سوره دوازدهم قرآن، به نام اوست. قرآن یوسف را از بندگان مُخلَص خدا معرفی کرده است <ref>سوره یوسف، آیه ۲۴.</ref> که به‌گفته [[محمدحسین طباطبایی|علامه طباطبایی]] به این معنا است که او نه‌تنها به درخواست [[زلیخا]] برای ارتباط با او تن نداد، که حتی در دل هم به آن کار گرایش نداشت.<ref>طباطبایی، المیزان، ۱۴۱۷ق، ج۱۱، ص۱۳۰.</ref> همچنین در قرآن یوسف از محسنان دانسته شده است.<ref>سوره انعام، آیه ۸۴.</ref>
 +
 
 +
===نبوت===
 +
یوسف را از [[پیامبران]] بزرگ دانسته‌اند.<ref>جزایری، النورالمبین فی قصص الانبیاء و المرسلین، ۱۴۲۳ق، ص۲۵۹.</ref> در روایتی از [[امام باقر(ع)|امام باقر]]، با استناد به آیات قرآن یوسف [[نبی]] و [[رسول]] دانسته شده است.<ref>قطب‌الدین راوندی، قصص‌الانبیاء، ۱۴۳۰ق، ص۳۴۸.</ref> برپایه تفسیر نمونه، خواب یوسف که در آن یازده ستاره و ماه و خورشید به یوسف سجده کردند، علاوه‌بر اینکه از رسیدن یوسف به ثروت و قدرت خبر می‌داد، بیان‌کننده نبوت او در آینده هم بود.<ref>برای نمونه نگاه کنید به مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش، ج۹، ص۳۱۰.</ref> [[علامه طباطبایی]] هم یکی از مصادیق کامل‌شدن نعمت برای یوسف را که در آیه ۶ سوره یوسف آمده است، رسیدن او به مقام پیامبری دانسته است.<ref>طباطبایی، المیزان، ۱۴۱۷ق، ج۱۱، ص۸۲.</ref>
  
 
==زندگی‌نامه==
 
==زندگی‌نامه==
===نَسَب===
+
در قرآن، در سوره یوسف داستان زندگی یوسف به‌تفصیل بیان شده است. قرآن داستان او را اَحْسَنُ الْقِصَص (نیکوترین داستان) نامیده<ref>سوره یوسف، آیه ۳.</ref> و آن را با جزئیاتی از نوجوانی، به چاه‌انداختن، فروختن او به عزیز مصر، داستان [[زلیخا]] و یوسف، به زندان رفتن او و ملاقات پدر و برادران و حکومتش در مصر بیان کرده است.<ref>سوره یوسف، آیات۸ تا ۱۰۰.</ref>
یوسف فرزند [[یعقوب]]، از پیامبران [[بنی اسرائیل]] بود و مادرش راحیل نام داشت.<ref>صحفی، قصه‌های قرآن، ۱۳۷۹ش، ص۱۰۶.</ref> او یازده برادر داشت که از میان آنها تنها با [[بنیامین]]، از  مادر مشترک بود.<ref>صحفی، قصه‌های قرآن، ۱۳۷۹ش، ص۱۰۶.</ref> یوسف از همه برادران جز بنیامین کوچک‌تر بود.<ref>صحفی، قصه‌های قرآن، ۱۳۷۹ش، ص۸۷.</ref>
 
  
 
===به‌چاه‌افتادن و انتقال به مصر===
 
===به‌چاه‌افتادن و انتقال به مصر===
 
[[پرونده:یوسف و چاه.jpg|250px|بندانگشتی|نقاشی به چاه‌انداختن یوسف بر روی کاشی [[تکیه معاون الملک]]]]
 
[[پرونده:یوسف و چاه.jpg|250px|بندانگشتی|نقاشی به چاه‌انداختن یوسف بر روی کاشی [[تکیه معاون الملک]]]]
 
{{همچنین|سوره یوسف}}
 
{{همچنین|سوره یوسف}}
داستان زندگی یوسف در [[قرآن]] در [[سوره یوسف]] به‌صورت مفصل آمده است. طبق قرآن یوسف خواب سجده‌کردن یازده ستاره و ماه و خورشید را برای [[یعقوب]] نقل می‌کند. پدرش به او می‌گوید خواب خود را برای برادرانت تعریف نکن؛ زیرا آنها برای تو نقشه خطرناکی می‌کشند.<ref>سوره یوسف، آیه ۴.</ref>
+
داستان زندگی یوسف در [[قرآن]] در [[سوره یوسف]] به‌صورت مفصل آمده است. طبق قرآن یوسف خواب سجده‌کردن یازده ستاره و ماه و خورشید را برای [[یعقوب]] نقل می‌کند. پدرش به او می‌گوید خواب خود را برای برادرانت تعریف نکن؛ زیرا آنها برای تو نقشه خطرناکی می‌کشند.<ref>سوره یوسف، آیه ۴و۵.</ref>
  
فرزندان [[یعقوب]] می‌گفتند یوسف و برادرش نزد پدر، از ما محبوب‌ترند.<ref>سوره یوسف، آیه ۸.</ref> آنها روزی از یعقوب خواستند اجازده دهد یوسف برای بازی همراهشان به بیابان برود.<ref>سوره یوسف، آیه ۱۲.</ref> آنها در بیابان یوسف را به چاه‌ انداختند و پس از بازگشت، به یعقوب گفتند که گرگ او را دریده است.<ref>سوره یوسف،‌ آیه۱۷.</ref> طبق آیات قرآن، یعقوب سخنشان را باور نکرد.<ref>سوره یوسف،‌ آیه ۱۸.</ref> او بعدها از شدت فراق و گریه بر یوسف نابینا شد.<ref>سوره یوسف، آیه ۸۴.</ref>
+
[[تفسير|مفسران]] مراد از یازده ستاره را برادران یوسف و مراد از ماه و خورشید را پدر و مادرش دانسته‌اند که بعدها که یوسف به منزلتی دنیایی و معنوی رسید، به او تعظیم کردند.<ref>ابن‌کثیر، قصص‌الانبیاء، ۱۴۱۶ق/۱۹۹۶م، ص۱۹۱.</ref>
 +
 
 +
فرزندان [[یعقوب]] می‌گفتند یوسف و برادرش نزد پدر، از ما محبوب‌ترند.<ref>سوره یوسف، آیه ۸.</ref> آنها روزی از یعقوب خواستند اجازه دهد یوسف برای بازی همراهشان به بیابان برود.<ref>سوره یوسف، آیه ۱۲.</ref> آنان در بیابان یوسف را به چاه‌ انداختند و پس از بازگشت، به یعقوب گفتند که گرگ او را دریده است.<ref>سوره یوسف،‌ آیه۱۷.</ref> طبق آیات قرآن، یعقوب سخنشان را باور نکرد.<ref>سوره یوسف،‌ آیه ۱۸.</ref> او بعدها از شدت فراق و گریه بر یوسف نابینا شد.<ref>سوره یوسف، آیه ۸۴.</ref>
  
 
قافله‌ای یوسف را از چاه نجات داد<ref>سوره یوسف، آیه ۱۰و۱۹.</ref> و برای غلامی به [[مصر]] برد. [[عزیز مصر]] او را خرید و او وارد خانواده عزیز شد.<ref>سوره یوسف، آیه ۲۱.</ref>
 
قافله‌ای یوسف را از چاه نجات داد<ref>سوره یوسف، آیه ۱۰و۱۹.</ref> و برای غلامی به [[مصر]] برد. [[عزیز مصر]] او را خرید و او وارد خانواده عزیز شد.<ref>سوره یوسف، آیه ۲۱.</ref>
  
 
===زیبایی یوسف و ماجرای او و زلیخا===
 
===زیبایی یوسف و ماجرای او و زلیخا===
در کتاب‌های [[قصص القرآن]] یوسف جوانی بسیار زیبا توصیف شده است.<ref>برای نمونه نگاه کنید به جزایری، النورالمبین فی قصص الانبیاء و المرسلین، ۱۴۲۳ق، ص۲۱۷؛ بلاغی، قصص قرآن، ۱۳۸۰ش، ص۹۸؛ صحفی، قصه‌های قرآن، ۱۳۷۹ش، ص۱۱۴و۱۱۵.</ref> ازاین‌رو [[زلیخا]] زن عزیز مصر، شیفته او شد، ولی یوسف خویشتن‌داری کرد و به خواست [[زلیخا]] تن نداد.<ref>صحفی، قصه‌های قرآن، ۱۳۷۹ش، ص۱۱۵و۱۱۶؛ همچنین نگاه کنید به سوره یوسف، آیه ۲۳.</ref> این ماجرا به‌گوش مردم شهر رسید و گروهی از زنان شهر، زلیخا را سرزنش کردند. او جلسه‌ای ترتیب داد، زنان شهر را دعوت کرد و کارد و میوه به دست آنها داد. سپس یوسف را به مجلس دعوت کرد. زمانی که او وارد شد، زنان چنان تحت‌تأثیر زیبایی او قرار گرفتند که دستانش را بریدند.<ref>صحفی، قصه‌های قرآن، ۱۳۷۹ش، ص۱۱۷و۱۱۸؛ همچنین نگاه کنید به سوره یوسف، آیه ۳۰و۳۱.</ref>
+
در کتاب‌های [[قصص القرآن]] یوسف جوانی بسیار زیبا توصیف شده است.<ref>برای نمونه نگاه کنید به جزایری، النورالمبین فی قصص الانبیاء و المرسلین، ۱۴۲۳ق، ص۲۱۷؛ بلاغی، قصص قرآن، ۱۳۸۰ش، ص۹۸؛ صحفی، قصه‌های قرآن، ۱۳۷۹ش، ص۱۱۴و۱۱۵.</ref> ازاین‌رو [[زلیخا]] زن عزیز مصر، شیفته او شد، ولی یوسف خویشتن‌داری کرد و به خواست زلیخا تن نداد.<ref>صحفی، قصه‌های قرآن، ۱۳۷۹ش، ص۱۱۵و۱۱۶؛ همچنین نگاه کنید به سوره یوسف، آیه ۲۳.</ref> این ماجرا به‌گوش مردم شهر رسید و گروهی از زنان شهر، زلیخا را سرزنش کردند. او جلسه‌ای ترتیب داد، زنان شهر را دعوت کرد و کارد و میوه به دست آنها داد. سپس یوسف را به مجلس دعوت کرد. زمانی که او وارد شد، زنان چنان تحت‌تأثیر زیبایی او قرار گرفتند که دستانش را بریدند.<ref>صحفی، قصه‌های قرآن، ۱۳۷۹ش، ص۱۱۷و۱۱۸؛ همچنین نگاه کنید به سوره یوسف، آیه ۳۰و۳۱.</ref>
  
پس از این ماجرا، به‌جهت آنکه هر روز زنانی از یوسف درخواست ارتباط نامشروع داشتند، او از خدا خواست برای رهایی از آنان او را به زندان بیندازد. پس از چندی او به دستور زلیخا به زندان افتاد.<ref>جزایری، النورالمبین فی قصص الانبیاء و المرسلین، ۱۴۲۳ق، ص۲۲۱؛ همچنین نگاه کنید به سوره یوسف، آیه ۳۳تا۳۵.</ref>
+
پس از این ماجرا، به‌جهت آنکه هر روز زنانی از یوسف درخواست ارتباط نامشروع داشتند، او از خدا خواست برای رهایی از آنان او را به زندان بیندازد. پس از چندی او به دستور زلیخا به زندان افتاد.<ref> جزایری، النورالمبین فی قصص الانبیاء و المرسلین، ۱۴۲۳ق، ص۲۲۱؛ همچنین نگاه کنید به سوره یوسف، آیه ۳۳تا۳۵.</ref>
  
 
===تعبیر خواب پادشاه  و عزیزی مصر===
 
===تعبیر خواب پادشاه  و عزیزی مصر===
سطر ۵۵: سطر ۶۷:
 
او به زندان رفت و تعبیر آن خواب را از یوسف پرسید. یوسف گفت: شما هفت سال فراوانیِ آب در پیش دارید و پس از آن، هفت سال خشکسالی پیش خواهدآمد. آنگاه پیشنهاد کرد که برای نجات از خشکسالی هفت سال نخست را بیشتر زراعت کنند و محصولات مازاد بر مصرف را با همان خوشه‌هایشان انبار کنند تا سالم بماند.<ref>جزایری، النورالمبین فی قصص الانبیاء و المرسلین، ۱۴۲۳ق، ص۲۲۳؛ همچنین نگاه کنید به سوره یوسف، آیه ۴۷تا۴۹.</ref>
 
او به زندان رفت و تعبیر آن خواب را از یوسف پرسید. یوسف گفت: شما هفت سال فراوانیِ آب در پیش دارید و پس از آن، هفت سال خشکسالی پیش خواهدآمد. آنگاه پیشنهاد کرد که برای نجات از خشکسالی هفت سال نخست را بیشتر زراعت کنند و محصولات مازاد بر مصرف را با همان خوشه‌هایشان انبار کنند تا سالم بماند.<ref>جزایری، النورالمبین فی قصص الانبیاء و المرسلین، ۱۴۲۳ق، ص۲۲۳؛ همچنین نگاه کنید به سوره یوسف، آیه ۴۷تا۴۹.</ref>
  
پادشاه از تعبیر خواب یوسف و راه‌حلش برای نجات مصر از قحطی، خوشش آمد و یوسف را به حضور طلبید؛ اما او به فرستاده شاه گفت ماجرای بریدن دستان زنان و زندانی‌شدنش را از شاه بپرسد. شاه درباره این موضوع تحقیق کرد و زنان شهر را به دربار فراخواند. زنان مصر بر بی‌گناهی یوسف تأکید کردند و سرانجام زلیخا هم به عمل خود اعتراف کرد.<ref>بلاغی، قصص قرآن، ص۱۰۵تا۱۰۶؛ همچنین نگاه کنید به سوره یوسف آیه ۵۰و۵۱.</ref>
+
پادشاه از تعبیر خواب یوسف و راه‌حلش برای نجات مصر از قحطی، خوشش آمد و یوسف را به حضور طلبید؛ اما او به فرستاده شاه گفت ماجرای بریدن دستان زنان و زندانی‌شدنش را از شاه بپرسد. شاه درباره این موضوع تحقیق کرد و زنان شهر را به دربار فراخواند. زنان مصر بر بی‌گناهی یوسف تأکید کردند و زلیخا هم به عمل خود اعتراف کرد.<ref>بلاغی، قصص قرآن، ص۱۰۵تا۱۰۶؛ همچنین نگاه کنید به سوره یوسف آیه ۵۰و۵۱.</ref>
  
 
پس از تعبیر خواب و اثبات بی‌گناهی یوسف، پادشاه مصر او را از زندان آزاد و وزیر خود و عزیز مصر کرد.<ref>بلاغی، قصص قرآن، ص۱۰۸.</ref>
 
پس از تعبیر خواب و اثبات بی‌گناهی یوسف، پادشاه مصر او را از زندان آزاد و وزیر خود و عزیز مصر کرد.<ref>بلاغی، قصص قرآن، ص۱۰۸.</ref>
سطر ۶۳: سطر ۷۵:
  
 
===ازدواج و فرزندان===
 
===ازدواج و فرزندان===
به‌نقل [[مسعودی]] یوسف در مصر ازدواج کرد و حاصل آن دو پسر به نام‌های اِفرائیم، پدر [[یوشع (پیامبر)|یوشَع‌بن‌نون]] و میشا بود.<ref>مسعودی، اثبات الوصیة، ۱۳۶۲ش، ص۴۹.</ref>
+
به‌نقل [[مسعودی]] تاریخ‌نگار مسلمان قرن چهارم قمری، یوسف در مصر ازدواج کرد و حاصل آن دو پسر به نام‌های اِفرائیم، (جدّ [[یوشع (پیامبر)|یوشَع‌بن‌نون]]) و میشا بود.<ref>مسعودی، اثبات الوصیة، ۱۳۸۴ش، ص۴۹.</ref>
  
===ازدواج با زلیخا===
+
:ازدواج با زلیخا
در برخی از [[حدیث|روایات]] از ازدواج یوسف با [[زلیخا]] سخن آمده است. برای مثال در حدیثی آمده است که یوسف زنی را دید که می‌گفت خدا را شکر که بردگان را به‌واسطه طاعتشان پادشاه کرد و پادشاهان را به‌واسطه معصیتشان برده کرد. از او پرسید کیستی و او گفت زلیخا هستم و یوسف با او ازدواج کرد.<ref>قطب‌الدین راوندی، قصص‌الانبیاء، ۱۴۳۰ق، ص۳۵۱.</ref>
+
در برخی از [[حدیث|روایات]] از ازدواج یوسف با [[زلیخا]] پس از رسیدن به مقام عزیزی مصر سخن آمده است. برای مثال در حدیثی آمده است که یوسف زنی را دید که می‌گفت خدا را شکر که بردگان را به‌واسطه طاعتشان پادشاه کرد و پادشاهان را به‌واسطه معصیتشان برده کرد. از او پرسید کیستی و او گفت زلیخا هستم و یوسف با او ازدواج کرد.<ref>قطب‌الدین راوندی، قصص‌الانبیاء، ۱۴۳۰ق، ص۳۵۱.</ref> و حتی در برخی روایات آمده است که زلیخا با دعای یوسف جوان شد و آنگاه یوسف با او ازدواج کرد.<ref>جزایری، النورالمبین فی قصص الانبیاء و المرسلین، ۱۴۲۳ق، ص۲۳۴.</ref>
 +
اما برخی با بررسی روایات مربوطه، در سند و محتوای این روایات خدشه وارد نموده، آنها را غیر قابل قبول دانسته‌اند.<ref>رجوع کنید: معارف و دیگران، «بررسی روایات تفسیري فریقین در مسئلۀ ازدواج حضرت یوسف با زلیخا»، ص۷تا۳۲. </ref>
  
==معرفی یوسف در قرآن==
+
در برخی نقل‌ها آمده است هر دو فرزند یوسف (منشا و افرایم) از زلیخا بودند.<ref>مقدسی، البدء و التاريخ، بور سعید، ج۳، ص۶۹؛ ابن کثیر، البداية و النهاية، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۲۱۰.</ref>
نام یوسف ۲۷ بار در سه [[سوره]] [[قرآن]] آمده و سوره دوازدهم قرآن، به نام اوست. قرآن، داستان او را اَحْسَنُ الْقِصَص (نیکوترین داستان) نامیده<ref>سوره یوسف، آیه ۳.</ref> و آن را با جزئیاتی از نوجوانی، به چاه‌انداختن، فروختن او به عزیز مصر، داستان [[زلیخا]] و یوسف، به زندان رفتن او و ملاقات پدر و برادران و حکومتش در مصر بیان کرده است.<ref>سوره یوسف، آیات۸ تا ۱۰۰.</ref> به‌نوشته [[محمدحسین طباطبایی|علامه طباطبایی]] در [[المیزان]]، قرآن یوسف را مظهر عفت و بنده مخلص خدا دانسته که نه تنها مرتکب [[حرام]] نشد، که قصد و خیال حرام هم نداشت.<ref>سوره یوسف،آیه۵۱؛ طباطبایی، ترجمه المیزان، ۱۳۷۴ش، ج۱۱، ص۱۷۲.</ref> در جای دیگری از قرآن، یوسف از محسنان دانسته شده است.<ref>سوره انعام، آیه ۸۴.</ref>
 
==نبوت و سلطنت==
 
 
[[پرونده:یوسف نبی.jpg|بندانگشتی|۲۸۰px|نقشه محل تولد و نبوت یوسف نبی]]
 
[[پرونده:یوسف نبی.jpg|بندانگشتی|۲۸۰px|نقشه محل تولد و نبوت یوسف نبی]]
به‌گفته [[شیخ صدوق]]، آغاز [[نبوت|نبوّت]] یوسف در [[مصر]] بود.<ref>صدوق، کمال الدین، ۱۳۸۰ش، ج۱، ص۴۱۷.</ref> مسعودی از مورخان قرن سوم و چهارم قمری نوشته است: او مقام نبوّت و سلطنت را با هم داشت و مدّت ۷۲ سال سلطنت کرد.<ref>مسعودی، اثبات الوصیة، ۱۳۸۴ش، ص۴۹.</ref> در قرآن از زبان یوسف آمده است: من از آیین پدرانم [[ابراهیم]]، [[اسحاق]] و [[یعقوب]] پیروی کردم و برای ما شایسته نبود چیزی را همتای خدا قرار دهیم.<ref>سوره یوسف، آیه ۳۸.</ref> می‌گویند در دوره‌ای که یوسف زندگی می‌کرد، سحر و جادو و [[تعبیر خواب]] رواج داشت و یکی از ابزارهای یوسف برای تبلیغ [[توحید|یکتاپرستی]] استفاده از تعبیر خواب بود.<ref>جزایری، داستان پیامبران، ۱۳۸۰ش، ص۲۷۹؛ سوره یوسف، آیه ۲۱و۱۰۱.</ref>
 
  
==تَرکِ اولای یوسف==
+
==تَرک اولای یوسف==
 
{{همچنین|ترک اولی}}
 
{{همچنین|ترک اولی}}
طبق [[آیه]] ۴۲ [[سوره یوسف]]، هنگامی که یوسف در زندان بود، خبر آزادی یکی از زندانیان را به او داد و گفت: بی‌گناهیِ مرا پیش پادشاه یادآوری کن، اما [[شیطان]] آن را از یاد او برد و برای همین، یوسف چند سال در زندان ماند. در این زمینه میان [[تفسیر قرآن|مفسران]] اختلاف‌نظرهست. برخی گفته‌اند منظور این است که شیطان خدا را از یاد یوسف برد و به‌باور برخی دیگر شیطان موجب شد آن زندانی فراموش کند بی‌گناهی یوسف را به پادشاه بگوید. [[علامه طباطبایی]] و برخی دیگر از مفسران، نظر نخست را با این استدلال رد کرده‌اند که [[شیطان]] هیچ‌گاه نمی‌تواند به اندیشه پیامبران نفوذ کند.<ref>طباطبایی، ترجمه المیزان، ۱۳۷۴ش، ج۱۱، ص۲۴۶؛مکارم شیرازی، تفسیر نمونه،۱۳۷۴ش، ج۹، ص۴۱۴. </ref>
+
طبق [[آیه]] ۴۲ [[سوره یوسف]]، هنگامی که یوسف در زندان بود، خبر آزادی یکی از زندانیان را به او داد و گفت: بی‌گناهیِ مرا پیش پادشاه یادآوری کن، اما [[شیطان]] آن را از یاد او برد و برای همین، یوسف چند سال در زندان ماند. در این زمینه میان [[تفسیر قرآن|مفسران]] اختلاف‌نظرهست. برخی گفته‌اند منظور این است که شیطان خدا را از یاد یوسف برد و به‌باور برخی دیگر شیطان موجب شد آن زندانی فراموش کند بی‌گناهی یوسف را به پادشاه بگوید. [[علامه طباطبایی]] نظر نخست را با بیان صریح قرآن ناسازگار دانسته است؛ چراکه از سویی در قرآن یوسف از مُخلَصان شمرده شده است و از سوی دیگر آمده است که [[شیطان]] هیچ‌گاه نمی‌تواند در اندیشه مخلصان نفوذ کند.<ref>طباطبایی، المیزان، ۱۴۱۷ق، ج۱۱، ص۱۸۱.</ref>
  
 
به‌هرروی [[مفسران]] عمل یوسف را [[ترک اولی|تَرک اَولیٰ]] دانسته‌اند؛ زیرا برای [[انبیا]] و کسانی که در مرتبه عالی [[توحید]] هستند، همین مقدار توسل به اسباب دنیایی هم پسندیده نیست.<ref>مکارم شیرازی، تفسیر نمونه،۱۳۷۴ش، ج۹، ص۴۱۴.</ref>
 
به‌هرروی [[مفسران]] عمل یوسف را [[ترک اولی|تَرک اَولیٰ]] دانسته‌اند؛ زیرا برای [[انبیا]] و کسانی که در مرتبه عالی [[توحید]] هستند، همین مقدار توسل به اسباب دنیایی هم پسندیده نیست.<ref>مکارم شیرازی، تفسیر نمونه،۱۳۷۴ش، ج۹، ص۴۱۴.</ref>
  
 
==تفاوت داستان یوسف در قرآن و تورات==
 
==تفاوت داستان یوسف در قرآن و تورات==
به‌گزارش علامه طباطبایی، [[تورات]] و [[قرآن]]، داستانی شبیه به هم از یوسف نقل کرده‌اند؛ با این تفاوت که در تورات برخلاف قرآن، آمده است که یوسف خواب سجدهٔ ماه و خورشید را برای برادران خود تعریف کرد و آنها به او حسادت کردند و گفتند نکند بعداً بر ما حاکم شوی. هچنین طبق تورات زمانی که خواب را برای پدرش [[یعقوب]] تعریف کرد، یعقوب به او پرخاش کرد و گفت: آیا من، مادرت و یازده برادرت بر تو سجده می‌کنیم؟!<ref> طباطبایی، ترجمه المیزان، ۱۳۷۴ش، ج۱۱، ص۳۵۷.</ref>
+
بنابر آنچه که علامه طباطبایی نقل کرده در تورات برخلاف قرآن،<ref>سوره یوسف، آیه ۴.</ref> آمده است که یوسف خواب سجدهٔ ماه و خورشید را برای برادران خود تعریف کرد و آنها به او [[حسد|حسادت]] کردند و گفتند نکند بعداً بر ما حاکم شوی. همچنین طبق تورات زمانی که خواب را برای پدرش [[یعقوب]] تعریف کرد، یعقوب به او پرخاش کرد و گفت: آیا من، مادرت و یازده برادرت بر تو سجده می‌کنیم؟!<ref> طباطبایی، المیزان، ۱۴۱۷ق، ج۱۱، ۲۶۱.</ref>
 
 
تفاوت دیگر اینکه برپایه گزارش قرآن، برادران یوسف درخواست کردند یعقوب او را همراهشان به صحرا بفرستد، اما در گزارش تورات خود یعقوب از یوسف می‌خواهد دنبال برادرانش به صحرا برود تا ببیند آنها و گوسفندان سالم هستند یا خیر.<ref>طباطبایی، ترجمه المیزان، ۱۳۷۴ش، ج۱۱، ص۳۵۷.</ref>
 
  
==یوسف در روایات==
+
تفاوت دیگر اینکه برپایه گزارش قرآن، برادران یوسف درخواست کردند یعقوب او را همراهشان به صحرا بفرستد،<ref> سوره یوسف، آیه ۱۲.</ref> اما در گزارش تورات خود یعقوب از یوسف می‌خواهد دنبال برادرانش به صحرا برود تا ببیند آنها و گوسفندان سالم هستند یا خیر؟.<ref>طباطبایی، المیزان، ۱۴۱۷ق، ج۱۱، ص۲۶۱.</ref>
در [[روایات]] شیعه درخصوص حضرت یوسف از مسائلی مانند مناجات یوسف در چاه<ref>ابن‌طاووس،‌ المجتنی من الدعاء، ۱۴۱۱ق، ص۳۰.</ref> و توسل او به [[اصحاب کساء|اصحاب کِساء]] سخن رفته است.<ref> ضیاءآبادی، تفسیر سوره یوسف، ۱۳۸۸ش، ص۷۲ تا ۷۷.</ref>
 
{{یادداشت|حضرت یوسف در چاه به [[اصحاب کساء]] نیز [[توسل]] کرده و گفت: اللهم انی اسئلکَ أَنْ تُصَلِّی عَلَی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ أَنْ تَجْعَلَ لِی فَرَجاً وَ مَخْرَجا مما انا فیه. خدایا ! از تو می‌خواهم که رحمت خود را بر محمد و آل محمد نازل فرمایی و مرا از این گرفتاری که در آن هستم، نجاتم دهی.}}
 
در روایتی دیگر، از [[امام باقر(ع)]] آمده است که [[فلسطین]] را از آن رو مقدس نامیدند که یوسف و پدرانش در آنجا به‌دنیا آمدند.<ref>جزایری، داستان پیامبران،۱۳۸۰ش، ص۳۹۱.</ref>
 
  
 
==وفات و محل دفن==
 
==وفات و محل دفن==
 
[[پرونده:یوسف پیامبر...jpg|190px|بندانگشتی|پوستر[[مجموعه تلویزیونی یوسف پیامبر]]]]
 
[[پرونده:یوسف پیامبر...jpg|190px|بندانگشتی|پوستر[[مجموعه تلویزیونی یوسف پیامبر]]]]
به‌گفته مسعودی، یوسف ۱۲۰ سال زندگی کرد. هنگامی که مرگش فرا رسید، خدا به او [[وحی]] کرد که نور و حکمت را که در دست دارد، به ببرز بن لاوی بن یعقوب بسپارد. آنگاه یوسف، ببرز بن لاوی را با [[بنی اسرائیل|آل یعقوب]] که در آن روز  هشتاد مرد بودند، احضار کرد و به آنها گفت به‌زودی گروهی بر شما غالب می‌شوند و شما را  به عذاب سختی دچار می‌کنند، تا اینکه خدا شما را به‌وسیله یکی از فرزندان لاوی که نامش موسی است، کمک کند.<ref>مسعودی، اثبات الوصیة، ۱۳۶۲ش، ص۷۴.</ref>  
+
به‌گفته [[علی بن حسین مسعودی|مسعودی]] تاریخ‌نگار مسلمان قرن چهارم قمری، یوسف ۱۲۰ سال زندگی کرد. هنگامی که مرگش فرا رسید، خدا به او [[وحی]] کرد که نور و حکمت را که در دست دارد، به ببرز بن لاوی بن یعقوب بسپارد. آنگاه یوسف، ببرز بن لاوی را با [[بنی اسرائیل|آل یعقوب]] که در آن روز  هشتاد مرد بودند، احضار کرد و به آنها گفت به‌زودی گروهی بر شما غالب می‌شوند و شما را  به عذاب سختی دچار می‌کنند، تا اینکه خدا شما را به‌وسیله یکی از فرزندان لاوی که نامش موسی است، کمک کند.<ref>مسعودی، اثبات الوصیة، ۱۳۸۴ش، ص۷۴.</ref>  
بعد از وفات یوسف هر گروهی می‌خواست جنازه او را در محله خود دفن کند. برای اینکه نزاع پیش نیاید، او را در [[مصر]] در صندوقی از مرمر، در نیل دفن کردند. پس از سال‌ها [[حضرت موسی]] جنازه او را از آن مکان خارج کرد<ref>مسعودی، اثبات الوصیة، ۱۳۶۲ش، ص۷۵.</ref> و به‌گفته یاقوت حَمَوی تاریخ‌نویس قرن ششم و هفتم قمری، در [[فلسطین]] دفن کرد.<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ۱۹۹۵م، ج۱، ص۴۷۸.</ref>
+
بعد از وفات یوسف هر گروهی می‌خواست جنازه او را در محله خود [[دفن]] کند. برای اینکه نزاع پیش نیاید، او را در [[مصر]] در صندوقی از مرمر، در نیل دفن کردند. پس از سال‌ها [[حضرت موسی]] جنازه او را از آن مکان خارج کرد<ref>مسعودی، اثبات الوصیة، ۱۳۸۴ش، ص۷۵.</ref> و به‌گفته یاقوت حَمَوی تاریخ‌نویس قرن ششم و هفتم قمری، در [[فلسطین]] دفن کرد.<ref>یاقوت حموی، معجم البلدان، ۱۹۹۵م، ج۱، ص۴۷۸.</ref>
  
 
==یوسف در آثار هنری==
 
==یوسف در آثار هنری==
داستان یوسف در آثار هنری و رسانه‌ای مانند نقاشی‌، ‌کاشی‌کاری‌، ادبیات، سینما و تلویزیون انعکاس داشته است. در سال ۱۳۸۷ش [[یوسف پیامبر (مجموعه تلویزیونی)|مجموعه تلویزیونی یوسف پیامبر]] از تلویزیون ایران پخش شد.<ref>[http://vista.ir/article/351963/%DB%B4-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1(%D8%B9) «چهار سال با یوسف پیامبر»، وبگاه ویستا، تاریخ بازدید: ۱۱ شهریور ۱۳۹۸.]</ref>  
+
داستان یوسف در آثار هنری و رسانه‌ای مانند نقاشی‌، ‌کاشی‌کاری‌، ادبیات، سینما و تلویزیون انعکاس داشته است. در سال ۱۳۸۷ش [[یوسف پیامبر (مجموعه تلویزیونی)|مجموعه تلویزیونی یوسف پیامبر]] از تلویزیون ایران پخش شد.<ref>[http://vista.ir/article/351963 «چهار سال با یوسف پیامبر»، وبگاه ویستا، تاریخ بازدید: ۱۱ شهریور ۱۳۹۸.]</ref>  
ابیات زیر از اشعار [[حافظ شیرازی]] شاعر قرن هشتم قمری است که در آنها به داستان یوسف اشاره شده است :
+
بیت زیر سروده [[حافظ شیرازی]] شاعر قرن هشتم قمری است که در آن به داستان یوسف اشاره شده است :
  
 
{{شعر۲
 
{{شعر۲
 
| یوسف گم‌گشته بازآید به کنعان غم مخور|کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
 
| یوسف گم‌گشته بازآید به کنعان غم مخور|کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
 
<ref>[https://ganjoor.net/hafez/ghazal/sh255/ حافظ،غزلیات، غزل ۲۵۵]</ref> }}
 
<ref>[https://ganjoor.net/hafez/ghazal/sh255/ حافظ،غزلیات، غزل ۲۵۵]</ref> }}
{{شعر۲
 
|یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد|آن که یوسف به زر ناسره بفروخته بود
 
<ref>[http://ganjoor.net/moulavi/masnavi/daftar1/sh96/l حافظ،غزلیات، غزل ۲۱۱]</ref> }}
 
  
 
==پانویس==
 
==پانویس==
سطر ۱۱۱: سطر ۱۱۳:
 
==منابع==
 
==منابع==
 
{{منابع|۲}}
 
{{منابع|۲}}
*ابن طاووس، علی بن موسی، المجتنی من الدعاء المجتبی، قم،‌ دار الذخائر، چاپ اول، ۱۴۱۱ق.
+
* ابن‌طاووس، علی بن موسی، المجتنی من الدعاء المجتبی، قم،‌ دارالذخائر، چاپ اول، ۱۴۱۱ق.
*بروجردی، آقا حسین، منابع فقه شیعه (ترجمه جامع أحادیث الشیعةتهران، انتشارات فرهنگ سبز، چاپ اول، ۱۳۸۶ق.
+
*ابن کثیر، البداية و النهایة، بيروت، دار الفكر، ۱۴۰۷ق.
*بلاغی، سید عبد الحجت، حجة التفاسیر، قم، انتشارات حکمت، ۱۳۸۶ق.
+
* ابن‌کثیر، قصص‌الانبیاء و اخبارالماضین (خلاصة تاریخ ابن‌کثیرتدوین محمد بن احمد کنعان، بیروت، مؤسسةالمعارف، چاپ اول، ۱۴۱۶ق/۱۹۹۶م.
*بلاغی، صدرالدین، قصص قرآن، تهران امیرکبیر، چاپ هفدهم، ۱۳۸۰ق.
+
* بلاغی، صدرالدین، قصص قرآن، تهران، امیرکبیر، چاپ هفدهم، ۱۳۸۰ق.
*بلاغی، محمد جواد، الهدی إلی دین المصطفی، بیروت، مؤسسة الأعلمی، چاپ سوم، ۱۴۰۵ق.
+
* [http://vista.ir/article/351963) «چهار سال با یوسف پیامبر»، وبگاه ویستا، تاریخ بازدید: ۱۱ شهریور ۱۳۹۸].
* [http://vista.ir/article/351963/%DB%B4-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%A8%D8%A7-%D8%B3%D8%B1%DB%8C%D8%A7%D9%84-%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81-%D9%BE%DB%8C%D8%A7%D9%85%D8%A8%D8%B1(%D8%B9) «چهار سال با یوسف پیامبر»، وبگاه ویستا، تاریخ بازدید: ۱۱ شهریور ۱۳۹۸].
+
* جزایری، نعمت‌الله، النورالمبین فی قصص الانبیاء و المرسلین، بیروت، دارالاضوا، چاپ دوم، ۱۴۲۳ق.
*جزائری، نعمت الله بن عبد الله، داستان پیامبران، ترجمه قصص الأنبیاء، تهران، انتشارات هاد، چاپ اول، ۱۳۸۰ش.
+
*[https://ganjoor.net/hafez/ghazal/sh255/ حافظ شیرازی، شمس‌الدین محمد، غزلیات حافظ، غزل ۲۵۵، وبگاه گنجور، تاریخ بازدید ۳۱ شهریور ۱۳۹۸ش.]
*جعفری، یعقوب، تفسیر کوثر، قم، موسسه انتشارات هجرت،‌ ۱۳۷۶ش.
+
*جعفری، یعقوب، «نام‌های پیامبران در قرآن» در مجله مکتب اسلام، سال چهل و ششم، شماره ۱۲، اسفند ۱۳۸۵ش.
*خرمشاهی، قوام الدین، دانشنامه قرآن، تهران، انتشارات دوستان-ناهید، ۱۳۷۷ش.
+
* صحفی، سیدمحمد، قصه‌های قرآن، قم، اهل بیت، چاپ دوم، ۱۳۷۹ش.
*صدوق (ابن بابویه)، محمد بن علی، الخصال، ترجمه فهری، تهران، علمیه اسلامیه، چاپ اول، بی‌تا.
+
* ضیاءآبادی، محمد، تفسیر سوره یوسف، تهران، موسسه بنیاد خیریه الزهرا(علیها السلام)، ۱۳۸۸ش.
*ضیاء آبادی، محمد، تفسیر سوره یوسف، تهران، موسسه بنیاد خیریه الزهرا(علیها السلام)، ۱۳۸۸ش.
+
* طباطبایی، سیدمحمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، ۱۴۱۷ق.
*طباطبایی، سیدمحمد حسین، ترجمه تفسیر المیزان، ترجمه سیدمحمدباقر موسوی همدانی، قم، دفتر انتشارات اسلامی قم، چاپ پنجم، ۱۳۷۴ش.
+
* قطب‌الدین راوندی، سعید بن هبةالله، قصص‌الانبیاء الحاوی لاحادیث کتاب النبوه للشیخ الصدوق، قم، انتشارات علامه مجلسی، ۱۳۸۸ش.
*قرشی بنایی، علی اکبر، قاموس قرآن، تهران، دار الکتب الاسلامیة، چاپ ششم، ۱۴۱۲ق.
+
* مسعودی، علی بن حسین، اثبات الوصیة للامام علی بن ابی طالب علیه‌السلام، قم، اسماعیلیان، چاپ سوم، ۱۳۸۴ش.
*قمی، علی بن ابراهیم، تفسیر القمی، قم،‌ دار الکتاب، چاپ سوم، ۱۴۰۴ق.
+
* معارف و دیگران، "بررسی روایات تفسیري فریقین در مسئلۀ ازدواج حضرت یوسف با زلیخا" دو فصلنامه حدیث‌پژوهی، سال هفتم، شمارۀ سیزدهم، بهار و تابستان ۱۳۹۴.
*کلینی، محمد بن یعقوب، أصول الکافی، ترجمه مصطفوی، تهران، کتاب‌فروشی علمیه اسلامیه، چاپ اول، ۱۳۶۹ش.
+
*مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاريخ، بور سعيد، مكتبة الثقافة الدينية، بی تا.
*مسعودی، علی بن حسین، ترجمه اثبات الوصیة لعلی بن أبی طالب علیه‌السلام، تهران، اسلامیه، چاپ دوم، ۱۳۶۲ش.
+
* مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران،‌ دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، ۱۳۷۴ش.
*مفضل بن عمر، توحید مفضل، ترجمه علامه مجلسی، تهران، انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، چاپ اول، ۱۳۷۹ش.
+
* یاقوت حموی، معجم‌البلدان، بیروت دار صادر، چاپ دوم، ۱۹۹۵م.
*مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران،‌ دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، ۱۳۷۴ش.
 
 
 
 
{{پایان}}
 
{{پایان}}
  
 
==پیوند به بیرون==
 
==پیوند به بیرون==
* [http://www.tahoor.com/fa/Home/Search?term=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81&kotob=true&alam=true&encyclo=true&text=true&title=true&keyword=true&categories=true مقالات مرتبط با یوسف پیامبر]
+
* [http://www.tahoor.com/fa/Home/Search?term=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA+%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81&kotob=true&alam=true&encyclo=true&text=true&title=true&keyword=true&categories=true بررسی داستان حضرت یوسف]
*[http://www.noormags.ir/view/fa/search?q=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA%20%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81&origin=start بررسی داستان حضرت یوسف]
+
*[http://www.noormags.ir/view/fa/search?q=%D8%AD%D8%B6%D8%B1%D8%AA%20%DB%8C%D9%88%D8%B3%D9%81&origin=start مقالات مرتبط با یوسف پیامبر]
{{الگو:نبوت}}
 
 
{{پیامبران در قرآن}}
 
{{پیامبران در قرآن}}
 
{{الگو:بنی‌اسرائیل}}
 
{{الگو:بنی‌اسرائیل}}
 
 
<onlyinclude>{{درجه‌بندی
 
<onlyinclude>{{درجه‌بندی
 
  | پیوند = <!--ندارد، ناقص، کامل-->کامل
 
  | پیوند = <!--ندارد، ناقص، کامل-->کامل
سطر ۱۴۸: سطر ۱۴۶:
 
  | کپی‌کاری = <!--از منبع مردود، از منبع خوب، ندارد-->ندارد
 
  | کپی‌کاری = <!--از منبع مردود، از منبع خوب، ندارد-->ندارد
 
  | استناد به منابع مناسب = <!--ندارد، ناقص، کامل-->کامل
 
  | استناد به منابع مناسب = <!--ندارد، ناقص، کامل-->کامل
 +
| شناسه= <!--ندارد، ناقص، کامل-->کامل
 
  | جانبداری = <!--دارد، ندارد-->ندارد
 
  | جانبداری = <!--دارد، ندارد-->ندارد
 
  | رسا بودن = <!--ندارد، دارد-->دارد
 
  | رسا بودن = <!--ندارد، دارد-->دارد
سطر ۱۵۸: سطر ۱۵۷:
  
 
[[id:Nabi Yusuf as]]
 
[[id:Nabi Yusuf as]]
 +
[[fr:Yûsuf (le prophète)]]
 +
[[ar:النبي يوسف (ع)]]
  
 
[[رده:پیامبران در قرآن]]
 
[[رده:پیامبران در قرآن]]
سطر ۱۶۳: سطر ۱۶۴:
 
[[رده:فرزندان پیامبران]]
 
[[رده:فرزندان پیامبران]]
 
[[رده:مقاله‌های با درجه اهمیت ب]]
 
[[رده:مقاله‌های با درجه اهمیت ب]]
 +
[[رده:مدفونان در فلسطین]]
 +
[[رده:مقاله‌های آماده ترجمه]]

نسخهٔ کنونی تا ‏۲۳ اکتبر ۲۰۱۹، ساعت ۰۵:۱۵

یوسف (پیامبر)
مرقد حضرت یوسف.jpg
مرقد منسوب به یوسف (ع) در فلسطین
اطلاعات پیامبر
نام در قرآن: یوسف‏
محل زندگی: کنعان، مصر
آرامگاه: فلسطین
نام قوم: بنی‌اسرائیل
پیش از: ببرز بن لاوی
پس از: حضرت یعقوب (ع)
خویشاوندان مهم: یعقوب
پیامبران هم‌عصر: یعقوب
دین: یکتاپرستی
سن: ۱۲۰ سال
تکرار نام در قرآن: ۲۷ بار
حوادث مهم: به چاه انداختن یوسف،‌ داستان یوسف و زلیخا، رسیدن به مقام عزیزی مصر،‌ حفظ مردم مصر از قحطی،
-
پیامبران حضرت محمد(ص)ابراهیمنوحعیسیموسیسایر پیامبران

یوسُف از پیامبران بنی‌ا‌سرائیل و فرزند یعقوبِ نبی بود. او ضمن برخورداری از مقام نبوت، سالیانی در مصر حکومت کرد. در قرآن، سوره‌ای به نام یوسف نام‌گذاری شده و در آن داستان زندگی او به‌تفصیل آمده است.

یوسف در کودکی توسط برادرانش به چاه انداخته شد، اما گروهی او را از چاه نجات دادند و به‌عنوان برده به عزیز مصر فروختند. زلیخا زن عزیز مصر شیفته زیبایی یوسف شد، اما پس از امتناع یوسف از ارتباط با او، یوسف را به خیانت به عزیز مصر متهم کرد و او را به زندان انداختند.

یوسف پس از سال‌ها بی‌گناهی‌اش را اثبات کرد و از زندان آزاد شد و به‌جهت تعبیر خواب پادشاه مصر و ارائه راهکاری برای مشکل قحطی مصر، نزد او محبوبیت یافت و وزیرش شد.

داستان یوسف در قرآن با آنچه تورات در این زمینه گزراش می‌کند، تفاوت‌هایی دارد؛ ازجمله طبق قرآن برادران از یعقوب درخواست می‌کنند یوسف را همراهشان به صحرا بفرستد، اما براساس تورات یعقوب خود از یوسف می‌‌خواهد برادرانش را همراهی کند.

عمر یوسف را ۱۲۰ سال بیان کرده‌اند. می‌گویند او در فلسطین دفن شده است.

جایگاه

یوسف فرزند یعقوب، از پیامبران بنی اسرائیل بود و مادرش راحیل نام داشت.[۱] او یازده برادر داشت که از میان آنها تنها با بنیامین، از مادر مشترک بود.[۲] یوسف از همه برادران جز بنیامین کوچک‌تر بود.[۳]

نام یوسف ۲۷ بار در قرآن آمده[۴] و سوره دوازدهم قرآن، به نام اوست. قرآن یوسف را از بندگان مُخلَص خدا معرفی کرده است [۵] که به‌گفته علامه طباطبایی به این معنا است که او نه‌تنها به درخواست زلیخا برای ارتباط با او تن نداد، که حتی در دل هم به آن کار گرایش نداشت.[۶] همچنین در قرآن یوسف از محسنان دانسته شده است.[۷]

نبوت

یوسف را از پیامبران بزرگ دانسته‌اند.[۸] در روایتی از امام باقر، با استناد به آیات قرآن یوسف نبی و رسول دانسته شده است.[۹] برپایه تفسیر نمونه، خواب یوسف که در آن یازده ستاره و ماه و خورشید به یوسف سجده کردند، علاوه‌بر اینکه از رسیدن یوسف به ثروت و قدرت خبر می‌داد، بیان‌کننده نبوت او در آینده هم بود.[۱۰] علامه طباطبایی هم یکی از مصادیق کامل‌شدن نعمت برای یوسف را که در آیه ۶ سوره یوسف آمده است، رسیدن او به مقام پیامبری دانسته است.[۱۱]

زندگی‌نامه

در قرآن، در سوره یوسف داستان زندگی یوسف به‌تفصیل بیان شده است. قرآن داستان او را اَحْسَنُ الْقِصَص (نیکوترین داستان) نامیده[۱۲] و آن را با جزئیاتی از نوجوانی، به چاه‌انداختن، فروختن او به عزیز مصر، داستان زلیخا و یوسف، به زندان رفتن او و ملاقات پدر و برادران و حکومتش در مصر بیان کرده است.[۱۳]

به‌چاه‌افتادن و انتقال به مصر

نقاشی به چاه‌انداختن یوسف بر روی کاشی تکیه معاون الملک
همچنین ببینید: سوره یوسف

داستان زندگی یوسف در قرآن در سوره یوسف به‌صورت مفصل آمده است. طبق قرآن یوسف خواب سجده‌کردن یازده ستاره و ماه و خورشید را برای یعقوب نقل می‌کند. پدرش به او می‌گوید خواب خود را برای برادرانت تعریف نکن؛ زیرا آنها برای تو نقشه خطرناکی می‌کشند.[۱۴]

مفسران مراد از یازده ستاره را برادران یوسف و مراد از ماه و خورشید را پدر و مادرش دانسته‌اند که بعدها که یوسف به منزلتی دنیایی و معنوی رسید، به او تعظیم کردند.[۱۵]

فرزندان یعقوب می‌گفتند یوسف و برادرش نزد پدر، از ما محبوب‌ترند.[۱۶] آنها روزی از یعقوب خواستند اجازه دهد یوسف برای بازی همراهشان به بیابان برود.[۱۷] آنان در بیابان یوسف را به چاه‌ انداختند و پس از بازگشت، به یعقوب گفتند که گرگ او را دریده است.[۱۸] طبق آیات قرآن، یعقوب سخنشان را باور نکرد.[۱۹] او بعدها از شدت فراق و گریه بر یوسف نابینا شد.[۲۰]

قافله‌ای یوسف را از چاه نجات داد[۲۱] و برای غلامی به مصر برد. عزیز مصر او را خرید و او وارد خانواده عزیز شد.[۲۲]

زیبایی یوسف و ماجرای او و زلیخا

در کتاب‌های قصص القرآن یوسف جوانی بسیار زیبا توصیف شده است.[۲۳] ازاین‌رو زلیخا زن عزیز مصر، شیفته او شد، ولی یوسف خویشتن‌داری کرد و به خواست زلیخا تن نداد.[۲۴] این ماجرا به‌گوش مردم شهر رسید و گروهی از زنان شهر، زلیخا را سرزنش کردند. او جلسه‌ای ترتیب داد، زنان شهر را دعوت کرد و کارد و میوه به دست آنها داد. سپس یوسف را به مجلس دعوت کرد. زمانی که او وارد شد، زنان چنان تحت‌تأثیر زیبایی او قرار گرفتند که دستانش را بریدند.[۲۵]

پس از این ماجرا، به‌جهت آنکه هر روز زنانی از یوسف درخواست ارتباط نامشروع داشتند، او از خدا خواست برای رهایی از آنان او را به زندان بیندازد. پس از چندی او به دستور زلیخا به زندان افتاد.[۲۶]

تعبیر خواب پادشاه و عزیزی مصر

یوسف به‌جهت دانستن تعبیر خواب، خواب دو زندانی را تعبیر و پیش‌بینی کرد یکی از آنها کشته و دیگری آزاد می‌شود و نزد پادشاه مصر جایگاهی به‌دست می‌آورد.[۲۷] چند سال پس از این ماجرا، پادشاه مصر خواب دید که هفت گاو لاغر، هفت گاو چاق را می‌خورند. او همچنین در خواب هفت خوشه سبز و هفت خوشه خشک مشاهده کرد.[۲۸] کسی نتوانست این خواب را تعبیر کند، تا اینکه آن زندانی که آزاد شده و به دربار راه یافته بود، یوسف را به یاد آورد و گفت که تعبیر آن خواب را برایشان می‌گوید.[۲۹]

او به زندان رفت و تعبیر آن خواب را از یوسف پرسید. یوسف گفت: شما هفت سال فراوانیِ آب در پیش دارید و پس از آن، هفت سال خشکسالی پیش خواهدآمد. آنگاه پیشنهاد کرد که برای نجات از خشکسالی هفت سال نخست را بیشتر زراعت کنند و محصولات مازاد بر مصرف را با همان خوشه‌هایشان انبار کنند تا سالم بماند.[۳۰]

پادشاه از تعبیر خواب یوسف و راه‌حلش برای نجات مصر از قحطی، خوشش آمد و یوسف را به حضور طلبید؛ اما او به فرستاده شاه گفت ماجرای بریدن دستان زنان و زندانی‌شدنش را از شاه بپرسد. شاه درباره این موضوع تحقیق کرد و زنان شهر را به دربار فراخواند. زنان مصر بر بی‌گناهی یوسف تأکید کردند و زلیخا هم به عمل خود اعتراف کرد.[۳۱]

پس از تعبیر خواب و اثبات بی‌گناهی یوسف، پادشاه مصر او را از زندان آزاد و وزیر خود و عزیز مصر کرد.[۳۲]

ملاقات با خانواده

در دوره بی‌آبیِ مصر، کنعان نیز دچار قحطی شد. ازاین‌رو یعقوب پسرانش را برای دریافت گندم به مصر فرستاد.[۳۳] یوسف با دیدن برادرانش آنها را شناخت، اما آنها او را نشناختند.[۳۴] او با برادران به نیکی رفتار کرد[۳۵] و با فرستادن پیراهنش برای یعقوب چشمان نابینای او را بینا کرد.[۳۶] پس از آن یعقوب و فرزندانش برای دیدار یوسف به مصر رفتند.[۳۷]

ازدواج و فرزندان

به‌نقل مسعودی تاریخ‌نگار مسلمان قرن چهارم قمری، یوسف در مصر ازدواج کرد و حاصل آن دو پسر به نام‌های اِفرائیم، (جدّ یوشَع‌بن‌نون) و میشا بود.[۳۸]

ازدواج با زلیخا

در برخی از روایات از ازدواج یوسف با زلیخا پس از رسیدن به مقام عزیزی مصر سخن آمده است. برای مثال در حدیثی آمده است که یوسف زنی را دید که می‌گفت خدا را شکر که بردگان را به‌واسطه طاعتشان پادشاه کرد و پادشاهان را به‌واسطه معصیتشان برده کرد. از او پرسید کیستی و او گفت زلیخا هستم و یوسف با او ازدواج کرد.[۳۹] و حتی در برخی روایات آمده است که زلیخا با دعای یوسف جوان شد و آنگاه یوسف با او ازدواج کرد.[۴۰] اما برخی با بررسی روایات مربوطه، در سند و محتوای این روایات خدشه وارد نموده، آنها را غیر قابل قبول دانسته‌اند.[۴۱]

در برخی نقل‌ها آمده است هر دو فرزند یوسف (منشا و افرایم) از زلیخا بودند.[۴۲]

نقشه محل تولد و نبوت یوسف نبی

تَرک اولای یوسف

همچنین ببینید: ترک اولی

طبق آیه ۴۲ سوره یوسف، هنگامی که یوسف در زندان بود، خبر آزادی یکی از زندانیان را به او داد و گفت: بی‌گناهیِ مرا پیش پادشاه یادآوری کن، اما شیطان آن را از یاد او برد و برای همین، یوسف چند سال در زندان ماند. در این زمینه میان مفسران اختلاف‌نظرهست. برخی گفته‌اند منظور این است که شیطان خدا را از یاد یوسف برد و به‌باور برخی دیگر شیطان موجب شد آن زندانی فراموش کند بی‌گناهی یوسف را به پادشاه بگوید. علامه طباطبایی نظر نخست را با بیان صریح قرآن ناسازگار دانسته است؛ چراکه از سویی در قرآن یوسف از مُخلَصان شمرده شده است و از سوی دیگر آمده است که شیطان هیچ‌گاه نمی‌تواند در اندیشه مخلصان نفوذ کند.[۴۳]

به‌هرروی مفسران عمل یوسف را تَرک اَولیٰ دانسته‌اند؛ زیرا برای انبیا و کسانی که در مرتبه عالی توحید هستند، همین مقدار توسل به اسباب دنیایی هم پسندیده نیست.[۴۴]

تفاوت داستان یوسف در قرآن و تورات

بنابر آنچه که علامه طباطبایی نقل کرده در تورات برخلاف قرآن،[۴۵] آمده است که یوسف خواب سجدهٔ ماه و خورشید را برای برادران خود تعریف کرد و آنها به او حسادت کردند و گفتند نکند بعداً بر ما حاکم شوی. همچنین طبق تورات زمانی که خواب را برای پدرش یعقوب تعریف کرد، یعقوب به او پرخاش کرد و گفت: آیا من، مادرت و یازده برادرت بر تو سجده می‌کنیم؟![۴۶]

تفاوت دیگر اینکه برپایه گزارش قرآن، برادران یوسف درخواست کردند یعقوب او را همراهشان به صحرا بفرستد،[۴۷] اما در گزارش تورات خود یعقوب از یوسف می‌خواهد دنبال برادرانش به صحرا برود تا ببیند آنها و گوسفندان سالم هستند یا خیر؟.[۴۸]

وفات و محل دفن

به‌گفته مسعودی تاریخ‌نگار مسلمان قرن چهارم قمری، یوسف ۱۲۰ سال زندگی کرد. هنگامی که مرگش فرا رسید، خدا به او وحی کرد که نور و حکمت را که در دست دارد، به ببرز بن لاوی بن یعقوب بسپارد. آنگاه یوسف، ببرز بن لاوی را با آل یعقوب که در آن روز هشتاد مرد بودند، احضار کرد و به آنها گفت به‌زودی گروهی بر شما غالب می‌شوند و شما را به عذاب سختی دچار می‌کنند، تا اینکه خدا شما را به‌وسیله یکی از فرزندان لاوی که نامش موسی است، کمک کند.[۴۹] بعد از وفات یوسف هر گروهی می‌خواست جنازه او را در محله خود دفن کند. برای اینکه نزاع پیش نیاید، او را در مصر در صندوقی از مرمر، در نیل دفن کردند. پس از سال‌ها حضرت موسی جنازه او را از آن مکان خارج کرد[۵۰] و به‌گفته یاقوت حَمَوی تاریخ‌نویس قرن ششم و هفتم قمری، در فلسطین دفن کرد.[۵۱]

یوسف در آثار هنری

داستان یوسف در آثار هنری و رسانه‌ای مانند نقاشی‌، ‌کاشی‌کاری‌، ادبیات، سینما و تلویزیون انعکاس داشته است. در سال ۱۳۸۷ش مجموعه تلویزیونی یوسف پیامبر از تلویزیون ایران پخش شد.[۵۲] بیت زیر سروده حافظ شیرازی شاعر قرن هشتم قمری است که در آن به داستان یوسف اشاره شده است :

یوسف گم‌گشته بازآید به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور [۵۳]

پانویس

  1. صحفی، قصه‌های قرآن، ۱۳۷۹ش، ص۱۰۶.
  2. صحفی، قصه‌های قرآن، ۱۳۷۹ش، ص۱۰۶.
  3. صحفی، قصه‌های قرآن، ۱۳۷۹ش، ص۸۷.
  4. جعفری، «نام‌های پیامبران در قرآن»، ص۲۵ - ۲۶.
  5. سوره یوسف، آیه ۲۴.
  6. طباطبایی، المیزان، ۱۴۱۷ق، ج۱۱، ص۱۳۰.
  7. سوره انعام، آیه ۸۴.
  8. جزایری، النورالمبین فی قصص الانبیاء و المرسلین، ۱۴۲۳ق، ص۲۵۹.
  9. قطب‌الدین راوندی، قصص‌الانبیاء، ۱۴۳۰ق، ص۳۴۸.
  10. برای نمونه نگاه کنید به مکارم شیرازی، تفسیر نمونه، ۱۳۷۴ش، ج۹، ص۳۱۰.
  11. طباطبایی، المیزان، ۱۴۱۷ق، ج۱۱، ص۸۲.
  12. سوره یوسف، آیه ۳.
  13. سوره یوسف، آیات۸ تا ۱۰۰.
  14. سوره یوسف، آیه ۴و۵.
  15. ابن‌کثیر، قصص‌الانبیاء، ۱۴۱۶ق/۱۹۹۶م، ص۱۹۱.
  16. سوره یوسف، آیه ۸.
  17. سوره یوسف، آیه ۱۲.
  18. سوره یوسف،‌ آیه۱۷.
  19. سوره یوسف،‌ آیه ۱۸.
  20. سوره یوسف، آیه ۸۴.
  21. سوره یوسف، آیه ۱۰و۱۹.
  22. سوره یوسف، آیه ۲۱.
  23. برای نمونه نگاه کنید به جزایری، النورالمبین فی قصص الانبیاء و المرسلین، ۱۴۲۳ق، ص۲۱۷؛ بلاغی، قصص قرآن، ۱۳۸۰ش، ص۹۸؛ صحفی، قصه‌های قرآن، ۱۳۷۹ش، ص۱۱۴و۱۱۵.
  24. صحفی، قصه‌های قرآن، ۱۳۷۹ش، ص۱۱۵و۱۱۶؛ همچنین نگاه کنید به سوره یوسف، آیه ۲۳.
  25. صحفی، قصه‌های قرآن، ۱۳۷۹ش، ص۱۱۷و۱۱۸؛ همچنین نگاه کنید به سوره یوسف، آیه ۳۰و۳۱.
  26. جزایری، النورالمبین فی قصص الانبیاء و المرسلین، ۱۴۲۳ق، ص۲۲۱؛ همچنین نگاه کنید به سوره یوسف، آیه ۳۳تا۳۵.
  27. بلاغی، قصص قرآن، ص۱۰۵تا۱۰۶؛ مچنین نگاه کنید به سوره یوسف آیه ۴۱.
  28. جزایری، النورالمبین فی قصص الانبیاء و المرسلین، ۱۴۲۳ق، ص۲۲۳؛ همچنین نگاه کنید به سوره یوسف، آیه ۴۳.
  29. جزایری، النورالمبین فی قصص الانبیاء و المرسلین، ۱۴۲۳ق، ص۲۲۳؛ همچنین نگاه کنید به سوره یوسف، آیه ۴۴و۴۵.
  30. جزایری، النورالمبین فی قصص الانبیاء و المرسلین، ۱۴۲۳ق، ص۲۲۳؛ همچنین نگاه کنید به سوره یوسف، آیه ۴۷تا۴۹.
  31. بلاغی، قصص قرآن، ص۱۰۵تا۱۰۶؛ همچنین نگاه کنید به سوره یوسف آیه ۵۰و۵۱.
  32. بلاغی، قصص قرآن، ص۱۰۸.
  33. بلاغی، قصص قرآن، ص۱۱۰.
  34. بلاغی، قصص قرآن، ص۱۰۹؛ همچنین نگاه کنید به سوره یوسف، آیه ۵۸.
  35. بلاغی، قصص قرآن، ص۱۱۰؛ همچنین نگاه کنید به سوره یوسف، آیه ۵۹.
  36. بلاغی، قصص قرآن، ص۱۱۹؛ همچنین نگاه کنید به سوره یوسف، آیه ۹۳تا۹۶.
  37. بلاغی، قصص قرآن، ص۱۱۹؛ همچنین نگاه کنید به سوره یوسف، آیه ۱۰۰.
  38. مسعودی، اثبات الوصیة، ۱۳۸۴ش، ص۴۹.
  39. قطب‌الدین راوندی، قصص‌الانبیاء، ۱۴۳۰ق، ص۳۵۱.
  40. جزایری، النورالمبین فی قصص الانبیاء و المرسلین، ۱۴۲۳ق، ص۲۳۴.
  41. رجوع کنید: معارف و دیگران، «بررسی روایات تفسیري فریقین در مسئلۀ ازدواج حضرت یوسف با زلیخا»، ص۷تا۳۲.
  42. مقدسی، البدء و التاريخ، بور سعید، ج۳، ص۶۹؛ ابن کثیر، البداية و النهاية، ۱۴۰۷ق، ج۱، ص۲۱۰.
  43. طباطبایی، المیزان، ۱۴۱۷ق، ج۱۱، ص۱۸۱.
  44. مکارم شیرازی، تفسیر نمونه،۱۳۷۴ش، ج۹، ص۴۱۴.
  45. سوره یوسف، آیه ۴.
  46. طباطبایی، المیزان، ۱۴۱۷ق، ج۱۱، ۲۶۱.
  47. سوره یوسف، آیه ۱۲.
  48. طباطبایی، المیزان، ۱۴۱۷ق، ج۱۱، ص۲۶۱.
  49. مسعودی، اثبات الوصیة، ۱۳۸۴ش، ص۷۴.
  50. مسعودی، اثبات الوصیة، ۱۳۸۴ش، ص۷۵.
  51. یاقوت حموی، معجم البلدان، ۱۹۹۵م، ج۱، ص۴۷۸.
  52. «چهار سال با یوسف پیامبر»، وبگاه ویستا، تاریخ بازدید: ۱۱ شهریور ۱۳۹۸.
  53. حافظ،غزلیات، غزل ۲۵۵

منابع

  • ابن‌طاووس، علی بن موسی، المجتنی من الدعاء المجتبی، قم،‌ دارالذخائر، چاپ اول، ۱۴۱۱ق.
  • ابن کثیر، البداية و النهایة، بيروت، دار الفكر، ۱۴۰۷ق.
  • ابن‌کثیر، قصص‌الانبیاء و اخبارالماضین (خلاصة تاریخ ابن‌کثیر)، تدوین محمد بن احمد کنعان، بیروت، مؤسسةالمعارف، چاپ اول، ۱۴۱۶ق/۱۹۹۶م.
  • بلاغی، صدرالدین، قصص قرآن، تهران، امیرکبیر، چاپ هفدهم، ۱۳۸۰ق.
  • «چهار سال با یوسف پیامبر»، وبگاه ویستا، تاریخ بازدید: ۱۱ شهریور ۱۳۹۸.
  • جزایری، نعمت‌الله، النورالمبین فی قصص الانبیاء و المرسلین، بیروت، دارالاضوا، چاپ دوم، ۱۴۲۳ق.
  • حافظ شیرازی، شمس‌الدین محمد، غزلیات حافظ، غزل ۲۵۵، وبگاه گنجور، تاریخ بازدید ۳۱ شهریور ۱۳۹۸ش.
  • جعفری، یعقوب، «نام‌های پیامبران در قرآن» در مجله مکتب اسلام، سال چهل و ششم، شماره ۱۲، اسفند ۱۳۸۵ش.
  • صحفی، سیدمحمد، قصه‌های قرآن، قم، اهل بیت، چاپ دوم، ۱۳۷۹ش.
  • ضیاءآبادی، محمد، تفسیر سوره یوسف، تهران، موسسه بنیاد خیریه الزهرا(علیها السلام)، ۱۳۸۸ش.
  • طباطبایی، سیدمحمد حسین، المیزان فى تفسیر القرآن، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، ۱۴۱۷ق.
  • قطب‌الدین راوندی، سعید بن هبةالله، قصص‌الانبیاء الحاوی لاحادیث کتاب النبوه للشیخ الصدوق، قم، انتشارات علامه مجلسی، ۱۳۸۸ش.
  • مسعودی، علی بن حسین، اثبات الوصیة للامام علی بن ابی طالب علیه‌السلام، قم، اسماعیلیان، چاپ سوم، ۱۳۸۴ش.
  • معارف و دیگران، "بررسی روایات تفسیري فریقین در مسئلۀ ازدواج حضرت یوسف با زلیخا" دو فصلنامه حدیث‌پژوهی، سال هفتم، شمارۀ سیزدهم، بهار و تابستان ۱۳۹۴.
  • مقدسی، مطهر بن طاهر، البدء و التاريخ، بور سعيد، مكتبة الثقافة الدينية، بی تا.
  • مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، تهران،‌ دار الکتب الإسلامیة، چاپ اول، ۱۳۷۴ش.
  • یاقوت حموی، معجم‌البلدان، بیروت دار صادر، چاپ دوم، ۱۹۹۵م.

پیوند به بیرون