مقاله نامزد خوبیدگی
شناسه ارزیابی نشده

معاد جسمانی

از ويکی شيعه
نسخهٔ تاریخ ‏۷ سپتامبر ۲۰۱۹، ساعت ۱۳:۳۸ توسط Bazeli (بحث | مشارکت‌ها)
(تفاوت) → نسخهٔ قدیمی‌تر | نمایش نسخهٔ فعلی (تفاوت) | نسخهٔ جدیدتر ← (تفاوت)
پرش به: ناوبری، جستجو
معاد

معاد جسمانی به معنای همراهی جسم و روح انسان در قیامت و از اعتقادات مورد اتفاق همه مسلمانان است؛ اما درباره ویژگی‌ها و نحوه تحقق آن، اختلافاتی دیده می‌شود. بر اساس دیدگاه مشهور متکلمان، در روز قیامت همین بدن دنیوی باز می‌گردد. دلیل متکلمان، ظواهر آیات قرآن و روایات است. فلاسفه نیز بین انکار عقلی آن و اثبات آن همراه با جسم مثالی و هورقلیایی قرار دارند. فلاسفه اعتقاد به ظاهر آن ادله را از نظر عقلی نادرست می‌دانند. ملاصدرا برای حل تعارض بین نظر فلاسفه و ظاهر ادله نقلی، نظریه معاد جسمانی با جسم مثالی را مطرح کرده است.

مفهوم شناسی

کلمه معاد در لغت معانی متعددی دارد: بازگشتن، رد کردن، بازگردانیدن، بازگشتگاه، آن جهان، رستاخیز و مقابل معاش.[۱]

در اصطلاح متکلمان، معاد به معنای حشر و برانگیختن است و بر دو نوع است: جسمانی و روحانی. در این رویکرد، معاد جسمانی از ضروری دین و انکار آن مستلزم کفر است.[۲] به این صورت که انسان مرکب از روح و بدن است. با پایان یافتن عمر دنیایی به عالم برزخ می‌رود. چون قیامت در می‌رسد، باری دیگر با جسم و روح خویش زنده می‌شود و برای محاسبه به محشر درمی‌آید. اگر نیکوکار باشد، به نعمت‌های بهشتی می‌رسد و اگر بدکار باشد، به کیفر می‌رسد.[۳]

نظریات درباره معاد جسمانی

با وجود اینکه گفته شده معاد جسمانى از ضروریات دین و مورد اتفاق جمیع مسلمانان است؛[۴] ولی برخی مانند اخوان الصفا منکر آن شده[۵] و در تفسیر و تحلیل آن نیز میان فلاسفه و متکلمان اختلاف نظرهای جدی وجود دارد. برخی از فلاسفه مانند ابن سینا برآنند راهی برای اثبات معاد جسمانی جز از طریق شرع و تصدیق خبر پیامبر(ص) نیست و عقل ناتوان از اثبات و تحلیل آن است.[۶] بیشتر متفکران ضمن پذیرش اصل معادجسمانی درصدد تحلیل عقلی آن برآمده و دیدگاه‌های مختلفی ارائه کرده‌اند که عبارتند از:

الف. بازگشت روح به بدن مادی دنیایی: متکلمان بر اساس ظاهر آیات و روایات معتقدند که در روز قیامت، همین جسم دنیایی یا بدنی دیگر مثل آن است که به همراه روح برانگیخته می‌شود.[۷]
ب. همراهی روح با بدن مثالی: ملاصدرا برای جمع بین ادله نقلی و مبانی فلسفی، نظریه جدیدی را ارائه کرد. بر اساس این دیدگاه، پس از جدایی نفس از بدن مادی، نفس انسانی متناسب با عالم برزخ و قیامت، بدنی را برای خود می‌سازد که از همه جهت شباهت با بدن دنیایی خودش دارد. این بدن، مثل بدن دنیایی است نه اینکه عین آن باشد و گرچه خصوصیات مادی را دارد، اما مادی نیست و حجم ندارد.[۸]
ج. بازگشت بدن عنصری به سمت روح مجرد: برخی از طرفداران حکمت متعالیه، مانند آقاعلی زنوزی معتقدند که برخلاف دیدگاه صدرا، بدن در قیامت توسط نفس ساخته نمی‌شود، بلکه بدن دنیایی پس از جدایی نفس از آن، همچنان به حرکت و تکامل خود ادامه می‌دهد. این حرکت جوهری تا حدی ادامه دارد که شایستگی رسیدن مجدد به نفس و قرار گرفتن در دار آخرت را بیابد. بنابراین، در معاد، این نفس نیست که به سوی بدن دنیایی باز می‌گردد، بلکه این بدن است که به سوی نفس حرکت صعودی دارد و دوباره به آن تعلق می‌گیرد.[۹]
د. معاد جسمانی با بدن عنصری تکامل یافته: برخی دیگر از طرفداران حکمت متعالیه، مانندسید ابوالحسن رفیعی قزوینی با مخالف قطعی دانستن دیدگاه صدرا با ظاهر آیات و روایات، نظریه دیگری ارائه کرده‌اند. بر اساس دیدگاه وی، نفس انسان پس از جدایی از بدن مادی، به بدن مثالی تعلق می‌گیرد. آنگاه پس از آنکه عناصر بدن مادی با تکامل طبیعی توان حاضر شدن در قیامت را یافت، معاد جسمانی تحقق می‌یابد. این بدن اُخروی از خاک و ماده تُرابی ایجاد می‌شود و با تکامل و سیر تدریجی تکاملی با عالم آخرت تناسب یافته و نفس می‌تواند به آن ملحق شود.[۱۰]
ه.معاد با بدن هورقلیایی: بر اساس دیدگاهی که شیخ احمد احسایی مؤسس فرقه شیخیه ارائه کرده است؛ انسان دو بدن جسمانی دارد. بدن اول همان بدن دنیایی است که در قبر تبدیل به خاک می‌شود و از بین می‌رود. بدن دوم قابل دیدن با چشم نیست و همان طینتی است که طبق روایات در قبر بدون تغییر باقی می‌ماند. با مرگ، نفس از بدن اول جدا می‌شود و بدن دوم باقی می‌ماند و نفس انسان به آن تعلق می‌گیرد. حشر با همین بدن صورت می‌گیرد و افراد با آن به بهشت یا جهنم وارد می‌شوند.[۱۱]

علت اختلاف نظرها

مبنای برخی اختلاف دیدگاه‌ها به نحوه مواجهه با سوالات و شبهات معاد جسم عنصری باز‌ می‌گردد. گروهی این شبهات را دلیل قطعی بر عدم بازگشت جسم عنصری پس از مرگ پنداشته‌اند؛ اما عده‌ای دیگر آن را مانع آن ندانسته‌اند. برخی از این ادله گفته‌ شده عقلی و برخی دیگر نقلی‌اند. بعضی از شبهات عقلی پیش روی معاد جسمانی عبارت‌اند از: امتناع اعاده معدوم، شبهه آکل و ماکول، امتناع تناسخ و...[۱۲]

دومین عاملی که باعث این اختلاف نظر شده است، اختلاف دیدگاه‌ها درباره حقیقت انسان باز می‌گردد. به همین جهت، برخی کسانی که برای انسان معتقد به نفس ناطقه بودند همانند فلاسفه الهی، تنها معاد روحانی را می‌پذیرند. شماری از منکران نفس ناطقه مجرد مانند بعضی متکلمان‌، تنها قایل به معاد جسمانی‌اند و برخی دیگر از منکران ‌مانند فلاسفه طبیعی (ملحد) که انسان را همین جسم دانسته‌اند، هر دو معاد جسمانی و روحانی را انکار کرده‌اند.[نیازمند منبع]

آیات اثبات کننده معاد جسمانی

برای اثبات معاد جسمانی می‌توان به سه آیه که مواردی از احیای مردگان را بیان می‌کنند، اشاره کرد. قصه عزیر پیامبر یا ارمیای نبی،[۱۳] زنده شدن پرندگان به فرمان حضرت ابراهیم[۱۴] و زنده ‌شدن یک نفر از بنی‌اسرائیل[۱۵] از جمله موارد احیای مردگان در دنیاست و نشان دهنده امکان وقوع معاد جسمانی.[نیازمند منبع]

برخی از آیات مانند آیاتی که بر خروج مردگان از زمین یا قبر دلالت دارند، مانند آیات ۲۴ و ۲۵ سوره اعراف و آیات ۶۶ تا ۶۸ سوره مریم، همچنین آیاتی که به برانگیختن و بعث انسان‌ها از قبر در روز قیامت اشاره دارد، مانند آیه ۷ سوره حج نیز بر وقوع این امر اشاره دارد.[نیازمند منبع]

چگونگی تحقق معاد جسمانی با جسم عنصری

تبیین معاد جسمانی بر اساس آیات و روایات، مستلزم توجه به چند نکته است:

  • بر اساس ظاهر ادله، بازگشت بدن مادی و جسم عنصری با اجزای اصلی صورت می‌پذیرد.
  • بدن اخروی و دنیوی مثل هم هستند نه عین یکدیگر و در همه ویژگی.[نیازمند منبع]

بر اساس روایات، هرچه به خاک تبدیل می‌شود یا هر آنچه حیوانات می‌خورند، در خاک محفوظ مانده، از علم الهی پنهان نمی‌ماند.[نیازمند منبع] این خاک، هنگام بعث، در کنار هم جمع شده و به اذن خداوند به جایی که روح در آن قرار دارد منتقل می‌شود و صورت و شکل انسانی سابق به او باز می‌گردد و روح به آن ملحق می‌شود.[۱۶] در برخی روایات نیز بیان شده که پس از مرگ، اگرچه استخوان و گوشت افراد تبدیل به خاک می‌شود، اما طینت و جزء اصلی که شخص از آن آفریده ‌شده هنوز باقی ‌است و از بین نمی‌رود. این جزء باقی می‌ماند تا همانند نخستین‌بار دوباره خلق ‌شود.[۱۷]

پانویس

  1. دهخدا،‌ لغت‌نامه، ذیل کلمه «معاد».
  2. محمدی گیلانی، المعاد فی الکتاب و السّنة، ۱۳۷۹ش، ص۲۲۷- ۲۲۳؛ حسینی شیرازی، القول السّدید فی شرح التّجرید، نشر آداب، ص۳۸۴؛ ربانی، معاد از دیدگاه قرآن، ۱۳۶۰ش، ص۱۸۸۸.
  3. جمعی از نویسندگان، فرهنگ شیعه، ۱۳۸۶ش، ص۴۱۳.
  4. مجلسی، حق الیقین، انتشارات اسلامیه‏، ص۳۶۹؛ حسینى تهرانى، معادشناسى، ۱۴۰۴ق، ج‏۶، ص۱۳۸.
  5. یوسفیان، «شکل گیری فلسفه اسلامی» ص۲۵۱ و ۲۵۲.
  6. ابن سينا، الشفاء- الإلهیات‌، ۱۴۲۴ق، مقاله نهم، ص۴۲۳.
  7. حلی، باب حادی عشر، موسسه مطالعات اسلامی، ص۲۰۷؛ فخر رازی، تفسیر کبیر، بیروت، ج۲، ص۵۵.
  8. ملاصدرا، اسفار اربعه، ۱۹۸۱م، ج۹، ص۱۸۹-۲۰۰.
  9. کدیور، مجموعه مصنفات حکیم موسس، ۱۳۷۸ش، ج۲، ص۹۳.
  10. رفیعی قزوینی، غوصی در بحر معرفت، ۱۳۷۶ش، ص۱۶۶.
  11. احسایی، شرح الزیاره الجامعه الکبیره، ۱۴۲۴ق، ج۴، ص۴۵-۵۱؛ احسایی، شرح العرشیه، ۱۳۶۱ش، ص۱۹۸-۱۹۱.
  12. حلی، کشف‌المراد، ۱۴۰۴ق، ص۴۰۰-۴۰۷.
  13. سوره بقره، آیه ۲۵۹.
  14. سوره بقره، آیه ۲۶۰.
  15. سوره بقره، آیه ۷۲و۷۳.
  16. مشهدی، ۱۴۱۳ق، ج۱۱، ص۱۰۰ و۱۰۱.(ناقص)
  17. مجلسی، بحارالانوار، ۱۴۰۴ق، ج۷، ص۴۳.

منابع

  • قرآن کریم.
  • ابن سینا، الشفاء-الإلهیات‌، تصحیح سعید زائد-الاب قنواتى‌، قم، انتشارات مرعشى نجفى‌، ۱۴۰۴ق.
  • احسایی، احمد، شرح الزیاره الجامعه الکبیره، بی‌جا، مکتبه‌العذراء، ۱۴۲۴ق.
  • احسایی، احمد، شرح العرشیه، کرمان، سعادت، ۱۳۶۱ش.
  • جمعی از نویسندگان، فرهنگ شیعه، قم، زمزم هدایت، چاپ دوم، ۱۳۸۶ش.
  • حسینى تهرانى، سیدمحمد حسین، معادشناسى، مشهد، نور ملکوت قرآن‏، چاپ اول، ۱۴۲۳ق.
  • حسینی شیرازی، محمد مهدی، القول السدید فی شرح التجرید طوسی، نجف، مطبعه آداب، بی‌تا.
  • حلی، حسن بن یوسف، الباب الحادی عشر، تهران، موسسه مطالعات اسلامی، بی‌تا.
  • حلی، حسن‌ بن یوسف، کشف المراد فی تجریدالاعتقاد، قم، موسسه النشر الاسلامی، ۱۴۰۴ق.
  • ربانی نقابی میانجی، حسین، معاد از دیدگاه قرآن، حدیث و فلسفه، قم، خیام، ۱۳۶۰ش.
  • رفیعی قزوینی، سیدابوالحسن، غوصی در بحر معرفت، تهران، اسلام، ۱۳۷۶ش.
  • فخر رازی، محمد بن عمر، تفسیر کبیر، بیروت، دارالکتب العلمیه-احیاء تراث عربی، بی‌تا.
  • کدیور، محسن، مجموعه مصنفات حکیم موسس آقا علی مدرس طهرانی، تهران، موسسه اطلاعات، ۱۳۷۸ش.
  • مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، بیروت، موسسه الوفاء، ۱۴۰۴ق.
  • مجلسی، محمد باقر، حق الیقین، انتشارات اسلامیه‏، بی‌تا.
  • محمدی گیلانی، محمد، المعاد فی الکتاب و السنه، تهران، نشر سایه، ۱۳۷۹ش.
  • ملاصدرا، صدرالدین محمد، الحکمه المتعالیه فی الاسفار العقلیه الاربعه، بیروت، دارالاحیاءالتراث‌العربی، چاپ سوم، ۱۹۸۱م.
  • یوسفیان، حسن، «شکل‌گیری فلسفه اسلامی»، در: درآمدی بر تاریخ فلسفه اسلامی، زیرنظر محمدفنایی اشکوری، ج۱، تهران، انتشارات سمت؛ قم، انتشارات مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، چاپ اول، ۱۳۹۰ش.

پیوند به بیرون